ایبیکوس

ایبیکوس (‎/ˈɪbɪkəs/‎; یونانی باستان: Ἴβυκος؛ ش. نیمهٔ دوم سدهٔ ششم پیش از میلاد) شاعری غنایی یونانی، شهروند رجو کالابریا در مگنا گراسیا، بود که احتمالاً در دوران فرمانروایی تیرانِ پولیکراتس در ساموس فعالیت می‌کرد[۱] و از سوی دانشورانِ دورهٔ عصر هلنیستی اسکندریه در فهرست کانن نه شاعر غنایی جای گرفته بود. او در دوران باستان عمدتاً به‌خاطر اشعار شاهدبازی در یونان باستاناش به یاد می‌ماند، هرچند روایت‌های غناییِ اسطوره‌ای را نیز به شیوهٔ استسیخروس می‌سرود.[۲] آثار او امروز تنها در قالب نقل‌قول‌های دانشوران باستان یا قطعاتی از پاپیروس‌های به‌دست‌آمده از محوطه‌های باستان‌شناسیِ مصر برجای مانده‌اند؛ با این‌همه، اشعار بازمانده از او از نمونه‌های برجستهٔ شعر یونانی به‌شمار می‌روند.[۳] همچون بسیاری از شاعران بزرگ دیگرِ یونان باستان، ایبیکوس نه‌تنها به‌سبب شعرهایش، بلکه به‌خاطر رویدادهای زندگی‌اش نیز -که بیشتر رنگ‌وبوی افسانه دارند- شهرت یافت: شواهد و روایات موجود دربارهٔ او تفسیرشان دشوار است و واقعیت‌های زندگی‌نامه‌ایِ بسیار اندکی از او شناخته شده است.[۲]

زندگی

دانشنامهٔ سودا (کتاب) از امپراتوری بیزانس تحت دودمان مقدونیه‌ای نمونهٔ خوبی از یک زندگی‌نامهٔ پرابهام است؛ آنچه در پی می‌آید ترجمهٔ دیوید کمبل از آن است:

ایبیکوس: پسر فوتیوس؛ اما برخی او را پسر مورخی به نام پولوزلوسِ مسانه‌ای، و برخی دیگر پسر کرداس می‌دانند؛ زادگاهش رجو کالابریا بود. از آنجا به ساموس رفت، در روزگاری که پدر تیران پولیکراتس بر آن حکم می‌راند. این رویداد در زمان کرزوس، در المپیاد پنجاه‌وچهارم (۵۶۴ تا ۵۶۰ پیش از میلاد)، رخ داد. او سخت شیفتهٔ عشق به پسران بود و مخترع سازی موسوم به سامبوکه، نوعی کیتارای مثلثی‌شکل، به‌شمار می‌رفت. آثار او در هفت کتاب و به گویش دوریایی نوشته شده‌اند. راهزنانی او را در مکانی متروک به اسارت گرفتند؛ ایبیکوس اعلام کرد که درناهایی که در آن هنگام از بالای سرشان می‌گذشتند، انتقام او را خواهند گرفت. او را کشتند، اما بعدها یکی از راهزنان در شهر چند درنا دید و فریاد زد: «نگاه کنید، انتقام‌گیرندگان ایبیکوس!» کسی این سخن را شنید و پیگیرش شد: جنایت افشا شد و راهزنان تاوانش را پرداختند؛ از همین‌رو، این عبارت به‌صورت ضرب‌المثل درآمد: «درناهای ایبیکوس».[۴]

گاه‌شماریِ سودا را «آشفته» دانسته و رد کرده‌اند، چرا که بنا بر آن، ایبیکوس تقریباً یک نسل از آناکرئون -شاعر دیگری که می‌دانیم در دربار پولیکراتس شکوفا شد- بزرگ‌تر بوده، و این با آنچه از هرودوت دربارهٔ تیران ساموس می‌دانیم همخوانی ندارد.[۵] یوسبیوس قیصریه نخستین دوران شهرتِ شاعر («agnoscitur») را در فاصلهٔ سال‌های ۵۴۲ تا ۵۳۷ پیش از میلاد ثبت کرده، تاریخی که با دوران فرمانروایی پولیکراتس سازگارتر است.[۶] روایت سودا را قطعه‌ای پاپیروسی (P.Oxy.۱۷۹۰)، که معمولاً به ایبیکوس نسبت داده می‌شود و پولیکراتسِ جوان را می‌ستاید، تأیید می‌کند؛ اما بعید است این همان پولیکراتسِ ساموس بوده باشد، و شاید در واقع پسر او بوده که هیمریوس در بافتی دیگر او را پولیکراتس، فرماندار رودس، نامیده است.[۷] فهرست سودا از پدران احتمالیِ ایبیکوس نیز مشکل‌ساز است:[۸] در آغاز سدهٔ ششم پیش از میلاد هنوز مورخی وجود نداشت، و نام کرداس نیز بیشتر به ساخته‌ای از صحنهٔ نمایش‌های کمدی می‌ماند (بار معنایی نازلی دارد).

قانون‌گذاری فیثاغورسی در رجو کالابریا به نام فوتیوس وجود داشت، اما سدهٔ ششم پیش از میلاد برای این گزینه نیز بسیار زودهنگام است. ایبیکوس خود هیچ نشانه‌ای از پیروی از آیین فیثاغورسی بروز نمی‌دهد، جز در یک شعر که در آن ستارهٔ بامدادی را با ستارهٔ شامگاهی یکی می‌داند؛ همانی‌ای که نخستین‌بار فیثاغورس رواج داد.[۹][۱۰]

ایبیکوس نخستین گواهیِ تاریخی را از وجود بربطِ تراکیایی یا تراکیایی-داکیاییِ اورفئوس، سرایندهٔ منسوب به سرودهای اورفیک، به دست داده است؛ (کهن‌ترین اشارهٔ ادبی به اورفئوس، قطعه‌ای دوکلمه‌ای از ایبیکوسِ ساموسی، شاعر غنایی سدهٔ ششم پیش از میلاد، است: onomaklyton Orphēn، یعنی «اورفئوسِ نام‌آور») که نامش شاید به خاستگاهی در بردگی اشاره داشته باشد. جالب اینکه بردگیِ تراکیایی-داکیایی‌ها در ساموس را نیز، هرچند به‌روشنی کم، تاریخِ شخصیت دیگری تأیید می‌کند که در میان یونانیانِ پیش‌ازهلنیستی به شهرت رسید: یعنی زالموکسیس، که گفته می‌شود بردهٔ تراکیایی-داکیایی در خانوادهٔ فیثاغورس (که او نیز اهل ساموس بود) و روزگاری قدسی‌نمای الوزیس بوده است. به نظر می‌رسد زالموکسیس گونه‌ای شاگردی نزد این مشهورترین پیرو مکتب فیثاغوری گذرانده و سرانجام، به روایت افلاطون،[۱۱] هم آزادی خود را به دست آورده و هم شهرتی به‌عنوان شفابخشِ بزرگِ «تن و روان» یافته است (نک: بخش «آیین گتائی» در مقالهٔ زالموکسیس). افلاطون رویکردی از پزشکی جایگزین را برای درمان تن و روان به او نسبت می‌دهد، که در این مورد بی‌شباهت به اورفئوس نیست؛ همان که سرانجام در جزیرهٔ لسبوس، در همسایگی سرزمین همسایگان شمالیِ یونیا، یعنی آیولیان‌ها، معبدی غاری یافت. گفتنی است که استفاده از موسیقی برای تسکین امیال شهوانی، درمانی فیثاغورسی بود که از حکایتی دربارهٔ زندگی فیثاغورس سرچشمه می‌گیرد: گفته می‌شود هنگامی که او با چند جوانِ مست روبه‌رو شد که می‌کوشیدند به خانهٔ زنی پاک‌دامن وارد شوند، آهنگی موقر با دوبلندههای کشیده خواند و «سرکشیِ وحشیانه» ی آن جوانان فروکش کرد.[۱۲][۱۳]

درناهای ایبیکوس، اثر هاینریش شوِمینگر، که شعر همنامِ شیلر را به تصویر می‌کشد

روایتِ شگفت‌انگیز سودا از مرگ شاعر در منابع دیگری نیز، از جمله نزد پلوتارک[۱۴] و انتیپاتر صیدایی،[۱۵] آمده است، و بعدها فریدریش شیلر را به سرودن بالادی به نام «درناهای ایبیکوس» واداشت؛[۱۶] با این‌همه، شاید این افسانه تنها از بازیِ زبانی میان نام شاعر و واژهٔ یونانیِ این پرنده، ἶβυξ یا ایبوکس، برخاسته باشد -و چه‌بسا در آغاز دربارهٔ کس دیگری روایت می‌شده است.[۱۷][nb ۱] ضرب‌المثل دیگری نیز که به ایبیکوس مربوط می‌شود را دیوگنیانوس ثبت کرده است: «کهنه‌تر از ایبیکوس» یا «ساده‌لوح‌تر از ایبیکوس». این ضرب‌المثل ظاهراً از حکایتی برخاسته که در آن ایبیکوس، از سرِ حماقت یا بزرگ‌منشی، فرصت پادشاهیِ رجو کالابریا را رد کرد تا در عوض به شغل شاعری بپردازد[۱۸] (هرچند یکی از پژوهشگران معاصر از شعر او چنین برمی‌آورد که ایبیکوس در واقع به‌قدر کافی خردمند بود که در دام قدرت مطلق نیفتد، و به نقل‌قولی از افلاطون از یکی از اشعار غنایی او استناد می‌کند: «می‌ترسم که این احترامی که از مردمان می‌یابم، در ازای گناهی باشد که نزد خدایان مرتکب شده‌ام»).[۱۹] دربارهٔ فعالیت‌های ایبیکوس در باختر جهان یونانی، جز روایتِ هیمریوس، اطلاع دیگری در دست نیست؛ بنا بر این روایت، او هنگام سفر میان کاتانیا و هیمرا از ارابهٔ خود افتاد و دستش چنان آسیب دید که «مدتی نسبتاً طولانی» نواختن چنگ را کنار گذاشت.[۲۰]

برخی پژوهشگران معاصر در اشعار بازمانده از ایبیکوس شواهدی یافته‌اند که نشان می‌دهد او شاید پیش از رفتن به ساموس، مدتی را در سیکیون گذرانده باشد؛ اشاره‌های اسطوره‌ای موجود در اشعارش آشناییِ محلی با سیکیون را نشان می‌دهند و حتی می‌توانند به هم‌پیمانیِ آن شهر با اسپارت در برابر آرگوس (یونان) و آتن اشاره داشته باشند.[۲۱] توصیف او از زنان اسپارت با صفت «ران‌نما» (که پلوتارک آن را دلیلی بر سست‌عنصریِ اخلاقیِ زنان آنجا نقل کرده) چنان زنده و گویاست که می‌تواند نشان‌دهندهٔ سرودن برخی اشعارش در خودِ اسپارت نیز باشد.[۲۲] ممکن است او هم‌زمان با آناکرئون، پس از مرگ پولیکراتس، ساموس را ترک کرده باشد؛ در گلچین پالاتین نیز شعری بی‌نام یافت می‌شود که رجو کالابریا را آرامگاه نهایی او می‌ستاید و آرامگاهی زیر درختی نارون، پوشیده از پیچک و نی‌های سفید، را توصیف می‌کند.[۲۳]

شعر

نقش ایبیکوس در سیر تحول شعر غنایی یونان، نقش میانجی میان سبک‌های شرقی و غربی بود:

سافو و آلکایوس در حالی می‌سرودند که استسیخروس در باختر، هنرِ متفاوتِ سرود گروهی را پی می‌ریخت. آن دو چیزی از او وام نگرفته بودند، و او نیز چیزی از آنان. اما اندکی بعد، هنر باختر به ایونیه راه یافت، و آمیزشِ این دو سبک، مرحله‌ای تازه در شعر یونانی رقم زد؛ زیرا استسیخروس شاگردی برجای گذاشت که نخست به شیوهٔ استادش می‌سرود و سپس به مقاصدی دیگر روی آورد و شعر خود را وسیلهٔ بیان احساسات شخصی یا عمومیِ خویش ساخت. — سسیل موریس بورا[۲۴]

هرچند پژوهشگرانی چون بورا نتیجه گرفته‌اند که سبک او باید با تغییر محل زندگی‌اش دگرگون شده باشد، چنین تمایزی روشن را در واقع به‌دشواری می‌توان از اشعار بازمانده اثبات کرد؛ اشعاری که آمیزه‌ای پیچیده از سبک عمومیِ «گروهیِ» استسیخروس و سبک خصوصیِ «تک‌خوانیِ» شاعران لسبوسی‌اند.[۲۵][۲۶] معلوم نیست که او واقعاً هرگز شعر تک‌خوانی (اشعاری برای اجرای انفرادی) سروده باشد، اما کیفیت احساسی و عاشقانهٔ اشعارش، و این واقعیت که همکار او در ساموس آناکرئون بود -که خود شعر تک‌خوانی می‌سرود- نشان می‌دهد شاید ایبیکوس نیز چنین کرده باشد.[۲۷] از سوی دیگر، برخی پژوهشگران معاصر بر این باورند که اشعار «گروهی» در واقع به‌صورت انفرادی اجرا می‌شدند، و از این‌رو شاید تمامی آثار ایبیکوس در اصل تک‌خوانی بوده باشند.[۲۸] او دست‌کم تا آنجا که روایت‌هایی بر مضامین اسطوره‌ای می‌نوشت (اغلب با دگرگونی‌هایی ابداعی نسبت به داستان‌های سنتی) و اشعارش را در قالب سه‌گانی (واحدهایی سه‌بندی، موسوم به «استروفه»، «آنتی‌استروفه» و «اپودوس») می‌ساخت، اثرش را بر پایهٔ اشعار «گروهیِ» استسیخروس بنا نهاد؛ چنان از نزدیک که حتی قدما گاه در تشخیصِ این دو شاعر از یکدیگر دچار دشواری می‌شدند.[۲۹][nb ۲] با این‌همه، در حالی که دانشورانِ باستان آثار استسیخروس را در بیست‌وشش کتاب گرد آوردند -هریک به‌احتمال روایتی مستقل که عنوانِ خود را به کل کتاب می‌داد-[۳۰] برای ایبیکوس تنها هفت کتاب فراهم کردند، که با شماره -نه عنوان- مشخص می‌شدند و معیار گزینش‌شان نیز نامعلوم است.[۲۶] یافته‌های اخیرِ پاپیروسی همچنین نشان می‌دهند که شاید ایبیکوس نخستین کسی بوده که قصیدهٔ پیروزیِ «گروهی» سروده است (نوآوری‌ای که معمولاً به سیمونیدس نسبت داده می‌شود).[۳۱][nb ۳]

تا دههٔ ۱۹۲۰ میلادی، تنها آنچه از آثار ایبیکوس برجای مانده بود، دو قطعهٔ نسبتاً بزرگ (یکی هفت‌سطری، دیگری سیزده‌سطری) و حدود پنجاه سطرِ دیگر بود که از میان شرح‌های گوناگون باستانی گردآوری شده بود. از آن پس، یافته‌های پاپیروسی به‌طور چشمگیری بر گنجینهٔ اشعار ایبیکوسی افزوده‌اند -به‌ویژه، و به‌شکلی بحث‌برانگیز، چکامه‌ای برای پولیکراتس، چهل‌وهشت سطر پیوسته خطاب به پولیکراتس، که یکی‌دانستنِ او با پولیکراتسِ رودس (پسر پولیکراتس، تیران ساموس) نیازمند گزینشِ دقیقِ منابع تاریخی است.[۳۲] انتساب این شعر به ایبیکوس بر پایهٔ شواهد متنی و تاریخی صورت گرفته، اما کیفیتِ آن به‌عنوان شعر همچنان محل بحث است: «بی‌مزه»، «ناشیانه و شلخته»[۳۳] یا، به بیانی ملایم‌تر، «موفقیتی بی‌قیدوشرط نیست»[۲۴] و در خوش‌بینانه‌ترین حالت، «اثرِ شاعری که در حالِ تحققِ چشم‌اندازی تازه است، با تسلطی چشمگیر بر مصالح حماسی که می‌توانست آن‌ها را برای اثری ستایش‌آمیز به‌کار گیرد.»[۳۴] در این شعر، ایبیکوس نام و ویژگیِ پهلوانانِ آشنا از حماسهٔ تروآیِ هومر را، به‌عنوان نمونه‌هایی از کسانی که موضوع شعر نیستند، رژه می‌دهد، تا آنکه در بند پایانی آشکار می‌کند موضوع اصلی‌اش پولیکراتس است، کسی که می‌گوید او را در شعر جاودانه خواهد کرد. برخی پژوهشگران این شعرِ «معماگونه» را از نظر تاریخی بااهمیت دانسته‌اند، چرا که به گمان آنان نشانه‌ای است از روی‌گردانیِ ایبیکوس از مضامین حماسی و روی‌آوردنش به شعر عاشقانه: چشم‌اندازی تازه یا نوعی recusatio.[۳۵]

او، همچون استسیخروس، به زبانی ادبی می‌سرود که عمدتاً هومریک بود، با اندکی طعمِ دوریایی و چند آیولیسم که از شعر عاشقانهٔ سافو و آلکایوس وام گرفته بود.[۳۶] با این‌حال ممکن است گویش دوریایی بعدها، در دوران هلنیستی و رومی، توسط ویراستاران به شعرش افزوده شده باشد؛ زمانی که رجو کالابریا، زادگاه شاعر، دوریایی‌تر از دوران خودِ او شده بود.[۳۷] علاوه بر این «عنصر سطحیِ گویش دوریایی»، سبک ایبیکوس عمدتاً با وزن‌های داکتیلی (بازتابی از سنت‌های حماسی که با استسیخروس مشترک داشت)، مضمون عاشقانه و انبوهی از صفات مشخص می‌شود.[۳۸] استفادهٔ او از تصویرسازی ممکن است آشفته به نظر برسد، اما این آشفتگی توجیهی هنری دارد.[۳۹] یکی از پژوهشگران معاصر سبک او را «برازنده و پرشور» توصیف کرده است.[۴۰] قدما گاه آثار او را با بی‌میلی، همچون تأثیری هرزه‌گرایانه و فسادانگیز، می‌نگریستند[nb ۴] اما در برابر دردی که او می‌کوشید برانگیزد نیز با همدلی واکنش نشان می‌دادند؛ روایتِ او از ناکامیِ منلائوس (شاه اسپارت) در کشتنِ هلن، در سیطرهٔ افسونِ زیبایی‌اش، نزد منتقدان باستانی برتر از روایتِ اوریپید از همان داستان در نمایشنامهٔ آندروماخه ارزش داشت.[۴۱]

نمونه

سطرهای زیر که به معشوقش، یورائالوس، تقدیم شده، توسط آثنئیوس به‌عنوان نمونه‌ای مشهور از ستایش عاشقانه ثبت شده‌اند:

Εὐρύαλε Γλαυκέων Χαρίτων θάλος, <Ὡρᾶν>
καλλικόμων μελέδημα, σὲ μὲν Κύπρις
ἅ τ' ἀγανοβλέφαρος Πει-
θὼ ῥοδέοισιν ἐν θρέψαν.

زبانِ غنیِ این سطرها، به‌ویژه انباشتِ صفت‌ها که از ویژگی‌های شعر ایبیکوس است، در ترجمهٔ زیر آشکار می‌شود:

یورائالوس، شاخهٔ خاریتسِ چشم‌آبی، محبوبِ هورایِ خوش‌گیسو، تو را آفرودیته و پیتوی نرم‌پلک در میان شکوفه‌های گل سرخ پرورش دادند.[۴۲]

این روایتِ اسطوره‌ای دربارهٔ معشوقش، روایتِ هزیود از پاندورا را به یاد می‌آورد،[۴۳] که همان الهگان (خاریتس‌ها، هورا و پیتو) او را نیز آراستند تا بلایی برای آدمیان باشد -اشاره‌ای همساز با دیدگاه ایبیکوس دربارهٔ عشق، به‌مثابه آشوبی گریزناپذیر.[۴۴]

قطعهٔ ۲۸۶

شعر زیر را دانشورِ باستانی آثنئیوس در گفتارهای گسترده‌اش، فرزانگان بر سفره، نقل کرده و برخی از ویژگی‌های شعر ایبیکوسی را به نمایش می‌گذارد:

در بهار، درختانِ سیبِ کیدونیایی
که از جویبارهای روان آبیاری می‌شوند،
آنجا که نیمف‌ها
باغِ دست‌نخوردهٔ خویش را دارند، و جوانه‌های تاک،
در زیر شاخسارهای سایه‌گستر
تاکستان، می‌شکفند و بالنده می‌شوند. اما برای من،
عشق در هیچ فصلی آرام نمی‌گیرد،
بلکه همچون تراکی باد اتزی،
شعله‌ور از آذرخش،
از سوی آفرودیته با دیوانگی‌ای سوزان،
تیره و بی‌مهار، هجوم می‌آورد
و ذهن و دلم را با خشونت،
از ریشه می‌لرزاند.[۴۵]

این شعر تضادی میان آرامشِ طبیعت و بی‌قراریِ همیشگیِ خواسته‌هایی که شاعر را در بند خود دارند، برمی‌سازد؛ در همین حال، تصاویر و صفت‌ها تقریباً به‌شکلی آشفته انباشته می‌شوند و حسی از آشوب درونیِ او را منتقل می‌کنند. در متن اصلیِ یونانی، آرامشِ آغازین با تکرار مصوت‌ها در شش سطر نخست القا می‌شود.[۴۶] عشق او به طبیعت و توانایی‌اش در توصیف آن با تصاویری زنده، یادآور آثار سافو است.[۴۷]

بازتاب

  • در کتاب چهارمِ آرگوناتیکای آپولونیوس رودسی، الهه هرا آشکار می‌کند که آشیل سرنوشتش ازدواج با مده‌آ در دشت‌های الیزیوم است (آرگوناتیکا ۴٫۸۱۱–۸۱۵). تعلیقه‌ای بر این بخش می‌گوید این روایت نخست از سوی ایبیکوس مطرح شده و سیمونیدس نیز آن را از او وام گرفته است. در تعلیقهٔ دیگری آمده که روایتِ آرگوناتیکا از ربوده‌شدنِ گانیمده به دست زئوسِ شیفته (آرگوناتیکا ۳٫۱۱۴–۱۱۷) نیز بر پایهٔ روایتی از ایبیکوس ساخته شده (در روایتِ پیشین هومر، زئوس آن جوان را برای ساقی‌گریِ خویش می‌رباید: ایلیاد ۲۰٫۲۳۴)، و اینکه ایبیکوس همچنین ربوده‌شدنِ تیتون به دست سپیده‌دم (ائوس (اسطوره)) را وصف کرده است.[۴۸] آپولونیوس رودسی، اروس را فرزندِ آفرودیته می‌داند (آرگوناتیکا ۳٫۲۵–۲۶)، و تعلیقه‌ای مرتبط بر همین بخش نیز وجود دارد که بنا بر آن، سافو اروس را فرزندِ زمین و آسمان، سیمونیدس فرزندِ آفرودیته و آرس، و ایبیکوس فرزندِ…؟ می‌داند. این بخش از میان رفته، اما گمانه‌زنی شده که ایبیکوس اروس را فرزندِ آفرودیته و هفائستوس می‌دانسته است.[۴۹]
  • به نظر می‌رسد پارمنیدس آثار ایبیکوس را می‌ستوده، چرا که در گفتگوی پارمنیدس اثر افلاطون، از او یاد شده است.
  • فریدریش شیلر بالادِ خود در سال ۱۷۹۷، «درناهای ایبیکوس»، را بر پایهٔ روایتِ قتل این شاعر نوشت.

یادداشت‌ها

  1. ↑ با این‌حال، بنا به هسیخیوس اسکندریه (ذیل واژهٔ یوتا (حرف) ۱۳۸)، ἶβυξ صورتی از اکراس است، حال آنکه واژهٔ رایج یونانی برای «درنا» (γέρανος، گرانوس) برای پرندگانی به کار رفته که با مرگ ایبیکوس پیوند دارند.
  2. ↑ کمبل در جای دیگری (Greek Lyric III, Loeb، صفحهٔ ۶۳) این اظهارنظر آتنائوس (۴٫۱۷۲د-ه) را نقل می‌کند: «اما استسیخروس یا ایبیکوس پیش از این در شعری با عنوان بازی‌های سوگواری گفته بود…»
  3. ↑ کمبل به P.Oxy.2637 استناد می‌کند و همچنین در نقل‌قولی از پورفیری (فیلسوف) (comment. in Ptolem. harmon. iv) لحنی پینداری/قصیده‌پیروزانه می‌یابد: «که با دهانِ حریصِ ستیز، روزی خود را برای نبرد با من آراسته خواهد کرد»؛ ترجمهٔ کمبل، Loeb III، صفحهٔ ۲۷۱.
  4. ↑ D.A.Campbell, Greek Lyric III, Loeb (1991), صفحهٔ ۸: «آنچه نسل‌های بعدی به‌ویژه از او در خاطر داشتند، شعر عاشقانه‌اش بود، گاه با بی‌میلی»؛ به استناد فیلودموس و سیسرون، ترجمه‌شده در صفحهٔ ۲۱۷:
    1. فیلودموس در دربارهٔ موسیقی، در نقد استدلال‌های دیوژنِ رواقی: «او نشان نداد که ایبیکوس، آناکرئون و امثال آنان جوانان را با آهنگ‌های خود فاسد می‌کردند، بلکه بیشتر با اندیشه‌هایشان چنین می‌کردند.»
    2. سیسرون در Tusc. ۴٫۳۳: «سرانجام، بزرگ‌ترین دانشوران و بهترین شاعران در شعر و آوازشان چه چیزی از خود بازمی‌گویند؟ آلکایوس در شهر خود پهلوانی دلیر شناخته می‌شد، اما بنگرید چه دربارهٔ عشق به جوانان نوشته است! شعر آناکرئون که بی‌گمان سراسر عاشقانه است. اما بیش از همهٔ آنان، ایبیکوسِ رجویی از عشق شعله‌ور بود، چنان‌که نوشته‌هایش گواهی می‌دهند. و می‌بینیم که عشقِ همهٔ اینان شهوانی بوده است.»

پانویس

  1. ↑ David A. Campbell, Greek Lyric Poetry, Bristol Classical Press (1982), page 305
  2. 1 2 David A. Campbell, Greek Lyric III, Loeb Classical Library (1991), page 8
  3. ↑ David A. Campbell, Greek Lyric Poetry, Bristol Classical Press (1982), page 306, referring to fragments 286 and 287
  4. ↑ David A. Campbell, Greek Lyric III, Loeb Classical Library (1991), pages 209–11
  5. ↑ Herodotus 3.39, cited by C.M.Bowra, Greek Lyric Poetry from Alcman to Simonides, Oxford University Press (1961, reprinted 2000), page 248
  6. ↑ David A. Campbell, Greek Lyric III, Loeb Classical Library (1991), page 211, note 2:the given range of dates reflects differences between manuscripts
  7. ↑ Douglas E. Gerber, A Companion to the Greek Lyric Poets, Brill (1997), page 188, referring to Himerus Or. 29.22 ff. Colonna
  8. ↑ David A. Campbell, Greek Lyric III, Loeb Classical Library (1991), page 208, notes 2–4
  9. ↑ Scholiast on Basil, Genesis, cited by David A. Campbell, Greek Lyric III, Loeb Classical Library (1991), page 283
  10. ↑ C.M.Bowra, Greek Lyric Poetry from Alcman to Simonides, Oxford University Press (1961, reprinted 2000), page 241
  11. ↑ افلاطون. خارمیدس (dialogue). lines 156 D – 157 B.
  12. ↑ Watts 2017, p. 75.
  13. ↑ Deakin 2007, p. 62.
  14. ↑ Plutarch, De Garrulitate 14 (Steph. 509 E-F)
  15. ↑ Palatine Anthology 7.745: Antipater of Sidon xix Gow-Page
  16. ↑ Campbell, David David A. Greek Lyric Poetry. MacMillan 1967, p. 305 – 306.
  17. ↑ David A. Campbell, Greek Lyric III, Loeb Classical Library (1991), page 211, note 12
  18. ↑ Diogen.2.71, cited by David A. Campbell, Greek Lyric III, Loeb Classical Library (1991), page 213
  19. ↑ Plato, فایدروس (242D), cited by C.M.Bowra, Greek Lyric Poetry from Alcman to Simonides, Oxford University Press (1961, reprinted 2000), page 245
  20. ↑ Himer.Or.69.35, cited by David A. Campbell, Greek Lyric III, Loeb Classical Library (1991), page 291
  21. ↑ Douglas E. Gerber, A Companion to the Greek Lyric Poets, Brill (1997), page 189
  22. ↑ Plut.comp.Lyc. et Num., cited by David A. Campbell, Greek Lyric III, Loeb Classical Library (1991), page 289; see also comment page 7
  23. ↑ Anth.Pal.7.714, cited by David A. Campbell, Greek Lyric III, Loeb Classical Library (1991), page 215
  24. 1 2 C.M.Bowra, Greek Lyric Poetry from Alcman to Simonides, Oxford University Press (1961, reprint 2000), page 241
  25. ↑ گرگوری هاچینسون, Greek Lyric Poetry: a commentary on selected larger pieces, Oxford University Press (2001), page 234
  26. 1 2 D.A.Campbell, Greek Lyric III, Loeb Classical Library (1991), page 7
  27. ↑ D.A.Campbell, "Monody", in P.Easterling and B.Knox (ed.s), The Cambridge History of Classical Literature: Greek Literature, Cambridge University Press (1985), page 214
  28. ↑ Gregory Nagy, Greek Literature Vol.7: Greek Literature in the Hellenistic Period, Routledge (2001), page 287
  29. ↑ D.A.Cambell, Greek Lyric Poetry, Bristol Classical Press (1982), page 305
  30. ↑ David A. Campbell, Greek Lyric Poetry, Bristol Classical Press (1982), page 254
  31. ↑ D.A.Campbell, Greek Lyric III, Loeb Classical Library (1991), pages 8–9
  32. ↑ John P. Barron, 'Ibycus: Gorgias and other poems', Bulletin of the Institute of Classical Studies Vol.31 Issue 1 (Dec. 1984), pages 13–24, online here یا در جی‌استور 43646801
  33. ↑ David A. Campbell, Greek Lyric Poetry, Bristol Classical Press (1982), pages 306–7
  34. ↑ Douglas E. Gerber, citing opinions of Barron (1969) and Sisti (1967), A Companion to the Greek Lyric Poets, Brill (1997), page 191
  35. ↑ D.A.Campbell, 'Monody', P.Easterling and B.Knox (ed.s), The Cambridge History of Classical Literature: Greek Literature, Cambridge University Press (1985), page 216
  36. ↑ David A. Campbell, Greek Lyric Poetry, Bristol Classical Press (1982), pages 307
  37. ↑ Giuseppe Ucciardello, 'Sulla tradizione del testo di Ibico' in 'Lirica e Teatro in Grecia: Il Testo e la sua ricezione—Atti del 11 incontro di Studi, Perugia, 23–24 gennaio 2003', Edizioni Scientifiche Italiane (2005), pages 21–88. خلاصهٔ انگلیسی را می‌توان در Bryn Mawr Classical Review یافت
  38. ↑ C.M.Bowra, Greek Lyric Poetry from Alcman to Simonides, Oxford University Press (1961, reprint 2000), page 250
  39. ↑ Malcolm Davies, 'Symbolism and Imagery in the Poetry of Ibycus', Hermes Vol.114, No.4 (4th Qtr 1986), pages 399–405, online here
  40. ↑ Smyth, Herbert Weir, Greek Melic Poets Biblo and Tannen, 1963, page 271
  41. ↑ C.M.Bowra, Greek Lyric Poetry from Alcman to Simonides, Oxford University Press (1961, reprint 2000), page 244
  42. ↑ Fragment 288, cited and translated by David A. Campbell, Greek Lyric III, Loeb Classical Library (1991), page 256-7
  43. ↑ Op. lines 73–100, especially:
    ἀμφὶ δέ οἱ Χάριτές τε θεαὶ καὶ πότνια Πειθὼ
    ὅρμους χρυσείους ἔθεσαν χροΐ, ἀμφὶ δὲ τήν γε
    Ὧραι καλλίκομοι στέφον ἄνθεσιν εἰαρινοῖσιν·
  44. ↑ Douglas E. Gerber, A Companion to the Greek Lyric Poets, Brill (1997), page 196
  45. ↑ Andrew M.Miller (translator), Greek Lyric: an anthology in translation, Hackett Publishing Company Inc. (1996), page 97
  46. ↑ D.A.Campbell, 'Monody', P.Easterling and B.Knox (ed.s), The Cambridge History of Classical Literature: Greek Literature, Cambridge University Press (1985), page 215
  47. ↑ C.M.Bowra, Greek Lyric Poetry from Alcman to Simonides, Oxford University Press (1961, reprint 2000), page 265
  48. ↑ fr. 289 and 291, D. Cambell, Greek Lyric III, Loeb Classical Library (1991) page 259
  49. ↑ fr. 324, D. Campbell, Greek Lyric III, Loeb Classical Library (1991), page 279

منابع

پیوند به بیرون