حسینقلی سالور
حسینقلی میرزا سالور (۱۲۸۵ ه.ق – ۱۳۵۵ ه.ق)، ملقّب به عمادالسّلطنه، سیاستپیشهٔ ایرانیِ دورهٔ قاجار بود. او مدّتی حاکمِ همدان و سپستر حاکمِ بخشهایی از آذربایجان بود. مدفنش در تپّههای اوین بود که امروزه داخل محوطهٔ دانشگاهِ شهید بهشتی قرار دارد.
زندگی
حسینقلی میرزا در سال ۱۲۸۵ ه.ق در تهران به دنیا آمد. پدر او عبدالصمد میرزا عزالدوله سالور برادر ناتنی ناصرالدینشاه، شاه وقت، و چهارمین پسر محمدشاه بود. عزالدوله در دورههای مختلف حاکم قزوین، همدان، زنجان، ملایر و تویسرکان بود. در سفر اول ناصرالدینشاه به اروپا (۱۲۹۰ ه.ق) عزالدوله همراه او بود و با زبانهای فرانسوی، عربی و انگلیسی آشنا بود و تاریخ، مجلات و روزنامههای اروپایی را مشتاقانه مطالعه میکرد. نام خانوادگی «سالور» را هم او برای خود و فرزندانش برگزید.[۱]
حسینقلی میرزا نیز مانند پدر زبانهای مختلف از جمله فرانسوی، انگلیسی و روسی را فراگرفت و به تحصیل علوم تاریخ و جغرافیا پرداخت. همچون پدرش، او نیز مدتی حاکم همدان شد (از ۱۳۰۸ ه.ق) در آرام کردن اوضاع پرآشوب آن شهر نقش داشت. در سال ۱۳۲۵ ه.ق او به حکومت آذربایجان رسید. در کنار مناسب سیاسی، او به نگارش آثاری در زمینهٔ تاریخ، جغرافیا و نمایشنامه هم پرداخت که بخشی از شهرت وی حاصل آن آثار است. ایرج افشار وی را «مردی صاحب کمال و کتابخوان و اهل ادب و فرهنگ» توصیف کرده است. عمادالسلطنه در زمانی که تاریخنگاران ایران تنها به شرح شکار و سیر و گردش شاه و درباریان میپرداختند، آثاری نگاشت که در آن به زندگی مردم و سوءرفتار حکام پرداخت.[۱]
عمادالسلطنه در سالهای پایانی عمرش شاهد به سلطنت رسیدن رضاشاه و بنیان نهادن حکومت پهلوی بود. او در این سالها بیمار بود و در نهایت در سال ۱۳۵۵ ه.ق (معادل ۱۳۱۱ ه.خ)، درگذشت. مدفن او در تپههای اوین قرار داشت که امروزه جزئی از محوطهٔ دانشگاه شهید بهشتی است.[۱]
خانواده
حسینقلی پسرِ عبدالصّمد میرزا عزّالدوله و، بدین ترتیب، نوهٔ محمّدشاه بود.[۱]
| دودمان حسینقلی سالور | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
آثار

نوشتههای فراوانی از حسینقلی سالور، از تصنیف و ترجمه، به جا مانده است. وی داستانی تاریخی با عنوان جفت پاک نوشت، رمان تاریخی آقامحمدخان قاجار را به سبک نمایشنامه نگاشت، آثار معروفی نظیر شرافت و شیطان از الکساندر دوما، بازگشت ده هزار یونانی از گزنفون و به تربیت آوردن دختر تندخوی از ویلیام شکسپیر را ترجمه کرد.[۱]
منابع
- حاکمان همدان
- مترجمان ویلیام شکسپیر
- شاهزادگان قاجار