واحد همسایگی
واحد همسایگی (به انگلیسی: Neighbourhood Unit) یک نظریه و الگوی برنامهریزی شهری است که توسط کلارنس پری، برنامهریز و پژوهشگر آمریکایی، در دهه ۱۹۲۰ میلادی تدوین شد. این نظریه چارچوبی برای سازماندهی محلههای مسکونی ارائه میکند که هدف آن ایجاد واحدهای اجتماعی و فضایی با دسترسی مناسب به خدمات عمومی، کاهش عبور ترافیک از مناطق مسکونی و تقویت تعاملات اجتماعی در مقیاس محله است.[۱]
مفهوم واحد همسایگی نخستین بار در مطالعات مربوط به برنامهریزی منطقهای نیویورک مطرح شد و در سال ۱۹۲۹ با انتشار مقاله کلارنس پری در مجموعه مطالعات «طرح منطقهای نیویورک و پیرامون آن» به شکل منسجم ارائه شد.[۲]
این الگو بر این فرض استوار بود که شهرهای بزرگ صنعتی باید به واحدهای کوچکتر اجتماعی و فضایی تقسیم شوند؛ واحدهایی که بتوانند نیازهای روزمره ساکنان را تأمین کنند و در عین حال ارتباط خود را با ساختار بزرگتر شهری حفظ نمایند.[۳]
تاریخچه شکلگیری
شکلگیری نظریه واحد همسایگی با تحولات اجتماعی و کالبدی شهرهای صنعتی اوایل قرن بیستم ارتباط داشت. افزایش جمعیت شهری، گسترش صنایع، رشد استفاده از خودرو و افزایش خطرات ناشی از ترافیک، ضرورت بازنگری در سازمان فضایی مناطق مسکونی را افزایش داد.[۴]
کلارنس پری در ابتدا این مفهوم را در ارتباط با مسئله مکانیابی فضاهای بازی کودکان و دسترسی ایمن آنان به خدمات محلی توسعه داد. او معتقد بود که خیابانهای پرترافیک نباید مانعی برای ارتباط کودکان با مدرسه و فضاهای عمومی باشند و طراحی محله باید امکان حرکت ایمن پیاده را فراهم کند.[۵]
پس از آن، مفهوم واحد همسایگی از یک راهکار محدود برای سازماندهی خدمات محلی فراتر رفت و به الگویی جامع برای طراحی محلههای مسکونی تبدیل شد.[۶]
شکلگیری نظریه توسط کلارنس پری
کلارنس آرتور پری (۱۸۷۲–۱۹۴۴) برنامهریز شهری و جامعهشناس آمریکایی بود که بخش مهمی از فعالیتهای حرفهای خود را در ارتباط با مطالعات منطقهای نیویورک انجام داد. او تلاش داشت میان ساختار فیزیکی شهر و سازمان اجتماعی جامعه ارتباط برقرار کند.[۷]
پری معتقد بود که محله میتواند به عنوان کوچکترین واحد سازمان اجتماعی شهر عمل کند؛ واحدی که در آن روابط همسایگی، خدمات عمومی و فضاهای جمعی به شکل هماهنگ سازمان مییابند.[۸]
انتشار مقاله «واحد همسایگی؛ الگویی برای سازماندهی جامعه زندگی خانوادگی» در سال ۱۹۲۹ باعث شد این مفهوم به یکی از نظریههای مهم برنامهریزی شهری قرن بیستم تبدیل شود.[۹]
اصول هفتگانه واحد همسایگی
کلارنس پری در الگوی پیشنهادی خود، مجموعهای از اصول کالبدی و اجتماعی را برای سازماندهی یک محله مطلوب ارائه کرد. این اصول نخستین بار در مقاله «واحد همسایگی: الگویی برای سازماندهی جامعه زندگی خانوادگی» در سال ۱۹۲۹ منتشر شد و بعدها به یکی از چارچوبهای تأثیرگذار در طراحی محلههای مسکونی قرن بیستم تبدیل شد.[۱۰]
پری معتقد بود که یک محله باید به گونهای طراحی شود که علاوه بر پاسخگویی به نیازهای روزمره ساکنان، امکان شکلگیری روابط اجتماعی، ایمنی کودکان و احساس تعلق به مکان را نیز فراهم کند.[۱۱]
اصول اصلی این نظریه عبارتاند از:
| شماره | اصل | توضیح | منبع |
|---|---|---|---|
| ۱ | اندازه جمعیتی و مساحت محله | پری پیشنهاد کرد که واحد همسایگی باید جمعیتی در حدود ۵۰۰۰ تا ۹۰۰۰ نفر داشته باشد؛ زیرا این اندازه امکان ایجاد یک مدرسه ابتدایی و خدمات اجتماعی پایه را فراهم میکرد. او مساحت تقریبی ۱۶۰ ایکر (حدود ۶۵ هکتار) را برای یک واحد همسایگی با تراکم متوسط پیشنهاد داد. | [۱۲] |
| ۲ | قرارگیری مدرسه در مرکز محله | مدرسه ابتدایی باید در مرکز واحد همسایگی قرار گیرد تا کودکان بتوانند بدون عبور از خیابانهای اصلی به آن دسترسی داشته باشند. مدرسه در این مدل علاوه بر نقش آموزشی، به عنوان مرکز اجتماعی محله نیز عمل میکند. | [۱۳] |
| ۳ | فاصله مناسب پیاده | پری تأکید داشت که فاصله خانهها تا مدرسه باید به گونهای باشد که کودکان بتوانند مسیر را به صورت پیاده طی کنند. فاصله پیشنهادی حدود یکچهارم مایل و حداکثر نیم مایل در نظر گرفته شده بود. | [۱۴] |
| ۴ | خیابانهای شریانی در پیرامون محله | خیابانهای اصلی باید در اطراف واحد همسایگی قرار گیرند تا محدوده محله مشخص شود و از عبور ترافیک غیرضروری در داخل فضای مسکونی جلوگیری شود. | [۱۵] |
| ۵ | سلسلهمراتب شبکه معابر داخلی | شبکه خیابانهای داخلی باید دارای سلسلهمراتب مشخص باشد. طراحی خیابانها باید به گونهای انجام شود که حرکت عبوری خودرو کاهش یافته و امنیت عابران پیاده افزایش یابد. | [۱۶] |
| ۶ | محدود کردن مراکز تجاری به لبههای محله | فعالیتهای تجاری محلی باید در ورودیها یا لبههای واحد همسایگی قرار گیرند تا ضمن تأمین نیازهای روزمره، از ورود ترافیک اضافی به مناطق مسکونی جلوگیری شود. | [۱۷] |
| ۷ | اختصاص فضای باز عمومی | حداقل ۱۰ درصد از مساحت واحد همسایگی باید به پارکها، زمینهای بازی و فضاهای باز عمومی اختصاص یابد تا زمینه تعامل اجتماعی و فعالیتهای جمعی فراهم شود. | [۱۸] |
سازمان فضایی واحد همسایگی
مدل فضایی پری بر اساس یک ساختار سلولی طراحی شده بود که در آن هر واحد همسایگی به عنوان یک جزء مستقل اما مرتبط با شبکه بزرگتر شهری عمل میکرد. در مرکز این واحد، مدرسه و فضاهای اجتماعی قرار داشتند و مناطق مسکونی در اطراف آن سازمان مییافتند.[۱۹]
در این مدل، خیابانهای شریانی نقش مرزهای کالبدی را ایفا میکردند و شبکه داخلی معابر با هدف کاهش ترافیک عبوری و افزایش ایمنی پیاده طراحی میشد.[۲۰]
پری معتقد بود که چنین سازمان فضایی میتواند میان نیازهای فردی، خانوادگی و اجتماعی تعادل ایجاد کند و محله را به یک واحد اجتماعی قابل تشخیص در ساختار شهر تبدیل نماید.[۲۱]
اهمیت مدرسه و فضاهای عمومی در نظریه پری
یکی از ویژگیهای اصلی نظریه واحد همسایگی، نقش مرکزی مدرسه و فضاهای عمومی در شکلدهی جامعه محلی است. برخلاف دیدگاههایی که مدرسه را صرفاً یک ساختمان آموزشی میدانستند، پری آن را نهادی اجتماعی میدانست که میتواند محل گردهمایی، فعالیتهای مدنی و تعاملات اجتماعی ساکنان باشد.[۲۲]
این دیدگاه بعدها بر بسیاری از رویکردهای برنامهریزی محلهمحور تأثیر گذاشت و مفهوم «مرکز محله» را به یکی از عناصر مهم طراحی شهری تبدیل کرد.[۲۳]
تأثیرگذاری و کاربردهای جهانی
نظریه واحد همسایگی پس از انتشار در سال ۱۹۲۹ به یکی از الگوهای مهم در برنامهریزی مسکونی قرن بیستم تبدیل شد. این نظریه در دورهای مطرح شد که بسیاری از شهرهای صنعتی با مشکلاتی مانند تراکم بیش از حد، آلودگی، افزایش ترافیک خودرو و کاهش کیفیت محیطهای مسکونی مواجه بودند.[۲۴]
اگرچه پری این نظریه را برای شرایط شهرهای آمریکایی توسعه داده بود، اما اصول آن در کشورهای مختلف با تغییرات متناسب با شرایط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مورد استفاده قرار گرفت. ویژگیهایی مانند مرکزیت خدمات عمومی، تفکیک نسبی ترافیک عبوری، اهمیت فضای باز و سازماندهی محله در مقیاس انسانی، از مهمترین عناصر مورد توجه برنامهریزان شهری قرار گرفتند.[۲۵]
ارتباط با جنبش شهر باغ
واحد همسایگی از نظر تاریخی با جنبش شهر باغ ارتباط نزدیکی دارد. جنبش شهر باغ که توسط ابنزر هاوارد در اواخر قرن نوزدهم مطرح شد، در واکنش به مشکلات شهر صنعتی شکل گرفت و بر ایجاد سکونتگاههایی با ترکیب عناصر شهری و روستایی تأکید داشت.[۲۶]
شباهت اصلی میان نظریه شهر باغ و واحد همسایگی، تأکید بر مقیاس انسانی، دسترسی به فضای سبز، اهمیت جامعه محلی و کاهش آثار منفی شهر صنعتی بود. با این حال، تفاوت مهم آنها در مقیاس مداخله قرار داشت؛ شهر باغ بیشتر به سازمان کلی شهر و رابطه شهر و طبیعت میپرداخت، در حالی که واحد همسایگی بر سازمان فضایی یک محله در درون شهر تمرکز داشت.[۲۷]
نقش در جنبش شهرهای جدید
اصول واحد همسایگی در شکلگیری جنبش شهرهای جدید در قرن بیستم تأثیرگذار بود. برنامهریزان شهرهای جدید از ایدههایی مانند تقسیم شهر به واحدهای کوچکتر، ایجاد مراکز محلی، دسترسی پیاده به خدمات و ایجاد فضاهای عمومی استفاده کردند.[۲۸]
در بریتانیا، برخی از شهرهای جدید پس از جنگ جهانی دوم بر اساس اصول محلهمحوری توسعه یافتند. در این پروژهها تلاش شد هر واحد مسکونی دارای خدمات آموزشی، تجاری و اجتماعی در فاصله قابل دسترس برای ساکنان باشد.[۲۹]
کاربرد در ایالات متحده آمریکا
در ایالات متحده، بسیاری از توسعههای مسکونی برنامهریزیشده در نیمه نخست و میانه قرن بیستم از برخی اصول واحد همسایگی استفاده کردند. جداسازی خیابانهای محلی از مسیرهای اصلی، ایجاد مدارس محلی و طراحی فضاهای سبز از جمله عناصری بودند که در بسیاری از پروژههای مسکونی مشاهده شدند.[۳۰]
با این حال، برخی کاربردهای این نظریه بعدها مورد انتقاد قرار گرفتند؛ زیرا در بعضی موارد، مرزبندی شدید محلهها و کنترل دسترسی به فضاهای مسکونی به شکلگیری جدایی اجتماعی و اقتصادی کمک کرد.[۳۱]
کاربرد در چین و کشورهای آسیایی
الگوی واحد همسایگی در کشورهای آسیایی نیز با تفسیرهای متفاوت مورد استفاده قرار گرفت. در چین، مفهوم «ریزناحیه» (Microdistrict) که از دهه ۱۹۵۰ در برنامهریزی شهری مورد استفاده قرار گرفت، شباهتهایی با سازمان فضایی واحد همسایگی داشت؛ زیرا هر دو بر تقسیم شهر به واحدهای سکونتی دارای خدمات محلی تأکید میکردند.[۳۲]
در هند نیز نظریه واحد همسایگی پس از استقلال مورد توجه برنامهریزان قرار گرفت، هرچند اجرای آن تحت تأثیر شرایط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی این کشور تغییر یافت.[۳۳]
ارتباط با نوشهرگرایی
در اواخر قرن بیستم، بسیاری از ایدههای واحد همسایگی در جنبش نوشهرگرایی بازتعریف شدند. نوشهرگرایان بر اهمیت پیادهمداری، اختلاط کاربریها، فضاهای عمومی فعال و ایجاد محلههای دارای هویت اجتماعی تأکید کردند.[۳۴]
با وجود شباهتهای نظری، نوشهرگرایی تلاش کرد برخی محدودیتهای مدل سنتی واحد همسایگی، بهویژه وابستگی به خودرو و جدایی عملکردهای شهری، را کاهش دهد. در این رویکرد، محله بخشی از یک شبکه شهری پیوسته در نظر گرفته میشود، نه یک واحد کاملاً مستقل و جدا از شهر.[۳۵]
نقدهای علمی و محدودیتها
اگرچه نظریه واحد همسایگی تأثیر قابل توجهی بر برنامهریزی شهری قرن بیستم گذاشت، اما از دهههای میانی این قرن با انتقادهایی از سوی برخی برنامهریزان، جامعهشناسان و نظریهپردازان شهری مواجه شد. بخش مهمی از این انتقادها بر این موضوع تمرکز داشت که آیا طراحی کالبدی یک محله میتواند به تنهایی موجب ایجاد جامعهای منسجم و روابط اجتماعی پایدار شود یا خیر.[۳۶]
منتقدان معتقد بودند که نظریه پری در برخی موارد بیش از اندازه بر سازمان فضایی و فرم کالبدی تأکید دارد و عوامل اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و تاریخی مؤثر بر زندگی شهری را کمتر مورد توجه قرار میدهد.[۳۷]
نقد رجینالد آیزاکس
یکی از نخستین نقدهای جدی به نظریه واحد همسایگی توسط رجینالد آیزاکس (Reginald Isaacs)، مدیر برنامهریزی بیمارستان مایکل ریس در شیکاگو، مطرح شد. آیزاکس در دهه ۱۹۴۰ هشدار داد که برخی برنامهریزان، واحد همسایگی را به عنوان راهحلی عمومی برای تمامی مشکلات شهری معرفی میکنند، در حالی که مسائل شهری پیچیدهتر از آن هستند که تنها با یک الگوی کالبدی حل شوند.[۳۸]
آیزاکس همچنین نسبت به استفاده نادرست از مفهوم واحد همسایگی برای ایجاد جدایی اجتماعی هشدار داد. به اعتقاد او، ویژگیهایی مانند مرزهای مشخص فضایی، کنترل دسترسی و تفکیک عملکردی، در برخی شرایط میتوانستند به جای تقویت اجتماع، به حذف گروههای اجتماعی خاص منجر شوند.[۳۹]
نقد لوئیس مامفورد
لوئیس مامفورد، مورخ، فیلسوف و نظریهپرداز شهر، از جمله اندیشمندانی بود که در تحلیل مفهوم واحد همسایگی نقش مهمی داشت. او ضمن پذیرش اهمیت محله به عنوان یک واحد اجتماعی، معتقد بود که محله نباید صرفاً به یک ساختار فیزیکی محدود شود، بلکه باید به عنوان یک پدیده اجتماعی و تاریخی درک شود.[۴۰]
مامفورد اشاره میکرد که پری با تبدیل مفهوم طبیعی و تاریخی محله به یک الگوی برنامهریزیشده، تلاش کرده است ویژگیهای اجتماعی محله را از طریق طراحی کالبدی بازآفرینی کند. از دیدگاه او، طراحی میتواند زمینهساز روابط اجتماعی باشد، اما نمیتواند به تنهایی آنها را ایجاد کند.[۴۱]
نقد جین جیکوبز و رویکرد شهر زنده
جین جیکوبز یکی از مشهورترین منتقدان رویکردهای برنامهریزی مبتنی بر تفکیک فضایی بود. او در کتاب مرگ و زندگی شهرهای بزرگ آمریکایی (۱۹۶۱) استدلال کرد که بسیاری از مشکلات شهرهای مدرن ناشی از کاهش تنوع شهری، جدایی عملکردها و کاهش حضور اجتماعی در فضاهای عمومی است.[۴۲]
جیکوبز برخلاف الگوی سنتی واحد همسایگی، بر اهمیت خیابانهای فعال، اختلاط کاربریها، تراکم مناسب و حضور گروههای مختلف اجتماعی در فضای شهری تأکید داشت. از نظر او، امنیت و سرزندگی شهری بیشتر از طریق تعاملات روزمره و حضور مداوم مردم در فضاهای عمومی شکل میگیرد، نه صرفاً از طریق سازماندهی یک واحد مسکونی جداگانه.[۴۳]
مسئله جدایی فضایی و اجتماعی
یکی از مهمترین نقدهای واردشده به برخی کاربردهای واحد همسایگی، احتمال تبدیل شدن آن به ابزاری برای جداسازی فضایی است. پژوهشهای تاریخی نشان دادهاند که در برخی مناطق مسکونی ایالات متحده، استفاده از محدودیتهای مالکیتی و ضوابط کنترل سکونت در کنار الگوهای محلهای بسته، به تداوم جدایی نژادی و اقتصادی کمک کرده است.[۴۴]
این موضوع باعث شد برخی پژوهشگران بر ضرورت بازنگری در مفهوم محله تأکید کنند؛ به گونهای که محلهها ضمن داشتن هویت محلی، از نظر اجتماعی باز، فراگیر و دارای دسترسی برابر برای گروههای مختلف باشند.[۴۵]
نقد مفهوم جبرگرایی کالبدی
یکی از محورهای اصلی نقد نظریه واحد همسایگی، مفهوم «جبرگرایی کالبدی» (Physical Determinism) است. بر اساس این نقد، طراحی فیزیکی محیط نمیتواند به تنهایی رفتارهای انسانی، روابط اجتماعی یا کیفیت زندگی را تعیین کند.
پژوهشگران حوزه برنامهریزی شهری تأکید کردهاند که محیط ساختهشده تنها یکی از عوامل مؤثر بر زندگی اجتماعی است و عواملی مانند اقتصاد، فرهنگ، سیاست، مدیریت شهری و مشارکت شهروندان نیز نقش اساسی دارند.[۴۶]
ارزیابی معاصر نظریه
با وجود انتقادهای مطرحشده، واحد همسایگی همچنان یکی از مفاهیم مهم در تاریخ برنامهریزی شهری محسوب میشود. امروزه بسیاری از اصول آن، مانند اهمیت مقیاس انسانی، دسترسی پیاده، خدمات محلی و فضاهای عمومی، در رویکردهای جدید برنامهریزی شهری بازتعریف شدهاند.[۴۷]
در رویکردهای معاصر، واحد همسایگی معمولاً نه به عنوان یک واحد بسته و مستقل، بلکه به عنوان بخشی از یک شبکه شهری چندلایه در نظر گرفته میشود که باید با اصول توسعه پایدار، عدالت فضایی و شهر انسانمحور هماهنگ باشد.
جایگاه واحد همسایگی در برنامهریزی شهری معاصر
با وجود نقدهای واردشده به نظریه واحد همسایگی، بسیاری از اصول مطرحشده توسط کلارنس پری همچنان در نظریهها و رویکردهای معاصر برنامهریزی شهری حضور دارند. مفاهیمی مانند مقیاس انسانی، دسترسی پیاده به خدمات، اهمیت فضاهای عمومی و نقش اجتماع محلی، در بسیاری از رویکردهای جدید طراحی شهری مورد توجه قرار گرفتهاند.[۴۸]
در برنامهریزی معاصر، واحد همسایگی دیگر به عنوان یک الگوی ثابت و مستقل برای تقسیم شهر در نظر گرفته نمیشود، بلکه بیشتر به عنوان چارچوبی برای تحلیل و طراحی محیطهای محلی مورد استفاده قرار میگیرد. در این نگاه، محله یک سیستم اجتماعی ـ فضایی پویا است که تحت تأثیر عوامل اقتصادی، فرهنگی، محیطی و مدیریتی قرار دارد.[۴۹]
ارتباط با توسعه پایدار شهری
برخی پژوهشگران، اصول واحد همسایگی را مرتبط با اهداف توسعه پایدار شهری میدانند؛ زیرا این نظریه بر کاهش سفرهای غیرضروری، تقویت خدمات محلی، افزایش تعامل اجتماعی و ایجاد محیطهای قابل پیادهروی تأکید دارد.[۵۰]
با این حال، در رویکردهای جدید توسعه پایدار، تأکید صرف بر سازمان کالبدی کافی تلقی نمیشود. برنامهریزان معاصر بر این باورند که پایداری محلهای نیازمند ترکیب عوامل مختلفی مانند عدالت اجتماعی، مشارکت شهروندان، دسترسی برابر به منابع و سازگاری محیطی است.[۵۱]
واحد همسایگی و عدالت فضایی
در دهههای اخیر، مفهوم واحد همسایگی در ارتباط با مباحثی مانند عدالت فضایی و برابری دسترسی به خدمات شهری مورد بازخوانی قرار گرفته است. از این دیدگاه، کیفیت یک محله تنها به طراحی فیزیکی آن وابسته نیست، بلکه به میزان برخورداری گروههای مختلف اجتماعی از فرصتها، خدمات و فضاهای عمومی نیز بستگی دارد.[۵۲]
بر اساس این رویکرد، یک محله مطلوب باید علاوه بر ایجاد هویت محلی، از شکلگیری طرد اجتماعی و جدایی فضایی جلوگیری کند. بنابراین، نسخه معاصر واحد همسایگی بر پیوند میان انسجام محلی و ارتباط باز با کل شهر تأکید دارد.[۵۳]
ارتباط با مفهوم شهر پانزده دقیقهای
در سالهای اخیر، برخی پژوهشگران میان اصول واحد همسایگی و مفهوم شهر پانزده دقیقهای ارتباط برقرار کردهاند. مفهوم شهر پانزده دقیقهای که توسط کارلوس مورنو مطرح شد، بر این ایده استوار است که ساکنان باید بتوانند نیازهای اصلی زندگی روزمره خود را در فاصلهای کوتاه از محل سکونت تأمین کنند.[۵۴]
اگرچه شهر پانزده دقیقهای از نظر نظری و تاریخی با واحد همسایگی تفاوتهایی دارد، اما هر دو رویکرد بر اهمیت دسترسی محلی، کاهش وابستگی به خودرو و تقویت کیفیت زندگی در مقیاس محله تأکید میکنند.[۵۵]
واحد همسایگی در ایران
مفهوم محله در شهرهای تاریخی ایران دارای سابقهای طولانی است و بسیاری از شهرهای سنتی ایران بر اساس ساختارهای محلهای سازمان یافته بودند. محلههای تاریخی ایرانی معمولاً دارای عناصر اجتماعی و خدماتی مانند مسجد، بازارچه، فضاهای جمعی و شبکههای ارتباطی محلی بودند.[۵۶]
با این حال، مفهوم سنتی محله ایرانی از نظر تاریخی و نظری با واحد همسایگی پری یکسان نیست. واحد همسایگی یک نظریه برنامهریزی مدرن قرن بیستم است، در حالی که محله ایرانی حاصل فرآیندهای تاریخی، فرهنگی و اجتماعی طولانیمدت بوده است.[۵۷]
در برنامهریزی شهری معاصر ایران، برخی عناصر نزدیک به مفهوم واحد همسایگی، مانند تقسیمات محلهای، مراکز خدمات محلی، دسترسی پیاده و سازماندهی فضاهای عمومی، در طرحهای توسعه شهری مورد توجه قرار گرفتهاند. با این حال، میزان موفقیت این رویکردها به عوامل مختلفی مانند مدیریت شهری، مشارکت اجتماعی و شرایط اقتصادی وابسته بوده است.
اهمیت تاریخی و نظری
واحد همسایگی یکی از تأثیرگذارترین مفاهیم در تاریخ برنامهریزی شهری قرن بیستم به شمار میرود. اهمیت این نظریه نه تنها در اصول کالبدی آن، بلکه در تغییر نگاه برنامهریزان از شهر به عنوان مجموعهای از ساختمانها و خیابانها، به شهر به عنوان مجموعهای از اجتماعات انسانی است.[۵۸]
اگرچه بسیاری از پیشنهادهای اولیه پری در طول زمان مورد بازنگری قرار گرفتهاند، اما پرسش اصلی او درباره چگونگی ایجاد محیطهای شهری انسانی، اجتماعی و قابل زیست همچنان یکی از موضوعات مهم پژوهش در برنامهریزی شهری معاصر است.
جستارهای وابسته
منابع
Perry, Clarence (1929). "Regional Survey of New York and Its Environs, Volume VII". The Neighborhood Unit: A Scheme of Arrangement for the Family-Life Community. New York: Regional Plan of New York and Its Environs.
Johnson, Donald L. (2002). "Origin of the Neighborhood Unit". Planning Perspectives. 17 (3): 227–245. doi:10.1080/02665430210129306.
Mumford, Lewis (1954). "The Neighborhood and the Neighborhood Unit". The Town Planning Review. 24 (4): 256–270.
Banerjee, Tridib; Baer, William C. (1984). Beyond the Neighborhood Unit: Residential Environments and Public Policy. New York: Plenum Press.
Lawhon, Larry (2009). "The Neighborhood Unit: Physical Design or Physical Determinism?". Journal of Planning History. 8 (2): 111–132. doi:10.1177/1538513208327072.
Howard, Ebenezer (1902). Garden Cities of To-morrow. London: Swan Sonnenschein.
Sharifi, Ayyoob (2016). "From Garden City to Eco-urbanism: The Quest for Sustainable Neighborhood Development". Sustainable Cities and Society. 20: 1–16. doi:10.1016/j.scs.2015.09.002.
Gotham, Kevin Fox (2002). "Restrictive Covenants and the Origins of Racial Residential Segregation in a US City, 1900–50". International Journal of Urban and Regional Research. 24 (3): 616–633. doi:10.1111/1468-2427.00268.
Lu, Duanfang (2006). "Travelling Urban Form: The Neighborhood Unit in China". Planning Perspectives. 21 (4): 369–392. doi:10.1080/02665430600892138.
Vidyarthi, Sanjeev (2010). "Inappropriately Appropriated or Innovatively Indigenized?: Neighborhood Unit Concept in Post-independence India". Journal of Planning History. 9 (4): 250–267. doi:10.1177/1538513210384457.
Jacobs, Jane (1961). The Death and Life of Great American Cities. New York: Random House.
Gehl, Jan (2010). Cities for People. Washington, DC: Island Press.
Soja, Edward W. (2010). Seeking Spatial Justice. Minneapolis: University of Minnesota Press.
Moreno, Carlos; Allam, Zaheer; Chabaud, Didier; Gall, Catherine; Pratlong, Florent (2021). "Introducing the 15-Minute City: Sustainability, Resilience and Place Identity in Future Post-Pandemic Cities". Smart Cities. 4 (1): 93–111. doi:10.3390/smartcities4010006.{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:doi رایگان بینشان (رده)
Habibi, Mohsen (2006). Az Shar ta Shahr: Analysis of Historical and Contemporary Concepts of Urban Planning in Iran. Tehran: University of Tehran Press.
پانویس
- ↑ Perry, Clarence. (1929). The Neighborhood Unit: A Scheme of Arrangement for the Family-Life Community. Regional Plan of New York and Its Environs, Vol. VII.
- ↑ Johnson, Donald L. (2002). "Origin of the Neighborhood Unit". Planning Perspectives, 17(3), 227–245.
- ↑ Mumford, Lewis. (1954). "The Neighborhood and the Neighborhood Unit". The Town Planning Review, 24(4), 256–270.
- ↑ Perry, Clarence. (1929). The Neighborhood Unit: A Scheme of Arrangement for the Family-Life Community.
- ↑ Lawhon, Larry. (2009). "The Neighborhood Unit: Physical Design or Physical Determinism?". Journal of Planning History, 8(2), 111–132.
- ↑ Banerjee, Tridib, & Baer, William C. (1984). Beyond the Neighborhood Unit: Residential Environments and Public Policy.
- ↑ Johnson, Donald L. (2002). "Origin of the Neighborhood Unit". Planning Perspectives, 17(3), 227–245.
- ↑ Mumford, Lewis. (1954). "The Neighborhood and the Neighborhood Unit". The Town Planning Review, 24(4), 256–270.
- ↑ Perry, Clarence. (1929).
- ↑ Perry, Clarence. (1929). The Neighborhood Unit: A Scheme of Arrangement for the Family-Life Community.
- ↑ Mumford, Lewis. (1954). "The Neighborhood and the Neighborhood Unit". The Town Planning Review, 24(4), 256–270.
- ↑ Perry, Clarence. (1929).
- ↑ Perry, Clarence. (1929).
- ↑ Lawhon, Larry. (2009). "The Neighborhood Unit: Physical Design or Physical Determinism?". Journal of Planning History, 8(2), 111–132.
- ↑ Perry, Clarence. (1929).
- ↑ Banerjee, Tridib, & Baer, William C. (1984). Beyond the Neighborhood Unit: Residential Environments and Public Policy.
- ↑ Perry, Clarence. (1929).
- ↑ Perry, Clarence. (1929).
- ↑ Perry, Clarence. (1929).
- ↑ Lawhon, Larry. (2009).
- ↑ Mumford, Lewis. (1954).
- ↑ Perry, Clarence. (1929).
- ↑ Banerjee & Baer, 1984.
- ↑ Perry, Clarence. (1929). The Neighborhood Unit: A Scheme of Arrangement for the Family-Life Community.
- ↑ Banerjee, Tridib, & Baer, William C. (1984). Beyond the Neighborhood Unit: Residential Environments and Public Policy.
- ↑ Howard, Ebenezer. (1902). Garden Cities of To-morrow.
- ↑ Mumford, Lewis. (1954). "The Neighborhood and the Neighborhood Unit". The Town Planning Review, 24(4), 256–270.
- ↑ Sharifi, Ayyoob. (2016). "From Garden City to Eco-urbanism: The Quest for Sustainable Neighborhood Development". Sustainable Cities and Society, 20, 1–16.
- ↑ Lawhon, Larry. (2009). "The Neighborhood Unit: Physical Design or Physical Determinism?". Journal of Planning History, 8(2), 111–132.
- ↑ Banerjee & Baer, 1984.
- ↑ Gotham, Kevin Fox. (2002). "Restrictive Covenants and the Origins of Racial Residential Segregation in a US City, 1900–50". International Journal of Urban and Regional Research, 24(3), 616–633.
- ↑ Lu, Duanfang. (2006). "Travelling Urban Form: The Neighborhood Unit in China". Planning Perspectives, 21(4), 369–392.
- ↑ Vidyarthi, Sanjeev. (2010). "Inappropriately Appropriated or Innovatively Indigenized?: Neighborhood Unit Concept in Post-independence India". Journal of Planning History, 9(4), 250–267.
- ↑ Sharifi, Ayyoob. (2016). "From Garden City to Eco-urbanism: The Quest for Sustainable Neighborhood Development". Sustainable Cities and Society, 20, 1–16.
- ↑ Lawhon, Larry. (2009).
- ↑ Lawhon, Larry. (2009). "The Neighborhood Unit: Physical Design or Physical Determinism?". Journal of Planning History, 8(2), 111–132.
- ↑ Banerjee, Tridib, & Baer, William C. (1984). Beyond the Neighborhood Unit: Residential Environments and Public Policy.
- ↑ Lawhon, Larry. (2009).
- ↑ Gotham, Kevin Fox. (2002). "Restrictive Covenants and the Origins of Racial Residential Segregation in a US City, 1900–50". International Journal of Urban and Regional Research, 24(3), 616–633.
- ↑ Mumford, Lewis. (1954). "The Neighborhood and the Neighborhood Unit". The Town Planning Review, 24(4), 256–270.
- ↑ Mumford, Lewis. (1954).
- ↑ Jacobs, Jane. (1961). The Death and Life of Great American Cities. New York: Random House.
- ↑ Jacobs, Jane. (1961).
- ↑ Gotham, Kevin Fox. (2002).
- ↑ Lawhon, Larry. (2009).
- ↑ Lawhon, Larry. (2009).
- ↑ Sharifi, Ayyoob. (2016). "From Garden City to Eco-urbanism: The Quest for Sustainable Neighborhood Development". Sustainable Cities and Society, 20, 1–16.
- ↑ Gehl, Jan. (2010). Cities for People. Washington, DC: Island Press.
- ↑ Banerjee, Tridib, & Baer, William C. (1984). Beyond the Neighborhood Unit: Residential Environments and Public Policy.
- ↑ Sharifi, Ayyoob. (2016). "From Garden City to Eco-urbanism: The Quest for Sustainable Neighborhood Development". Sustainable Cities and Society, 20, 1–16.
- ↑ Sharifi, Ayyoob. (2016).
- ↑ Soja, Edward W. (2010). Seeking Spatial Justice. Minneapolis: University of Minnesota Press.
- ↑ Soja, Edward W. (2010).
- ↑ Moreno, Carlos, Allam, Zaheer, Chabaud, Didier, Gall, Catherine, & Pratlong, Florent. (2021). "Introducing the 15-Minute City: Sustainability, Resilience and Place Identity in Future Post-Pandemic Cities". Smart Cities, 4(1), 93–111.
- ↑ Moreno et al. (2021).
- ↑ Habibi, Mohsen. (2006). Az Shar ta Shahr: Analysis of Historical and Contemporary Concepts of Urban Planning in Iran. Tehran: University of Tehran Press.
- ↑ Habibi, Mohsen. (2006).
- ↑ Johnson, Donald L. (2002). "Origin of the Neighborhood Unit". Planning Perspectives, 17(3), 227–245.
- اجتماعات
- سنجهها
- محلهها
- طراحی شهری
- اصطلاحات برنامهریزی و طراحی شهری