تأثرات سعدی

تأثیرپذیریِ سعدی از پیشینیانش موضوعِ تحقیقاتِ فراوان بوده است.

قرآن و حدیث

سعدی از جمله شاعرانی است که با قرآن و حدیث آشنایی داشت و در آثار خود از آن بهره گرفت. او چه در نثر و چه در شعر، به آموزه‌های قرآنی توجه نشان داده است. او همچنین از احادیث محمد، پیامبر اسلام در اشعار خود استفاده کرده است. سعدی محدث زبردستی است که سال‌ها به معانی و مفاهیم احادیث نبوی اندیشیده و آن‌ها را بر چارچوب فکری خود منطبق کرده و در نهایت نتایج این امتزاج را در قالب نظم و نثر به مخاطبان خود ارائه کرده است.[۱] مفهوم‌ها، مضمون‌ها و عبارت‌های قرآنی را در گلستان، بوستان، قصاید و حتی در غزلیات سعدی به وفور می‌توان یافت.[۲] سعدی مانند ادبای پیش از خود، در بسیاری از موارد عین آیه یا بخشی از آن را به زبان عربی در شعر یا متن ذکر کرده یا تنها مفهوم آن را در بیان آورده است تا مخاطب خود را به درستی گفتهٔ خود مطمئن سازد یا او را به انجام یا اجتناب از کاری توصیه کند. در اصطلاح، به این روش بهره گرفتن از آیات و احادیث، «استفادهٔ استشهادی» می‌گویند که هدف آن به‌کار گرفتن جنبهٔ تعلیمی قرآن است.[۳] در گلستان ۲۷ آیه از قرآن و ۱۳ حدیث از پیامبر اسلام به‌صورت کامل نقل شده که در ۳۴ مورد متن اصلی (به زبان عربی) و در ۶ مورد ترجمهٔ فارسی آن‌ها مورد استفاده قرار گرفته است.[۴] اشاره به آیات و احادیث در آثار سعدی فراتر از این مقدار است؛ چنان‌که اشاره به آیات قرآن در گلستان و بوستان، به‌ترتیب، ۱۰۲ و ۱۱۵ مورد و اشاره به احادیث نبوی ۷۰ و ۵۲ مورد گزارش شده است.[۱]

اما سعدی علاوه بر این روش، از آیات و احادیث برای ساختن تصویر شعری نیز استفاده کرده و توانسته است با خلاقیت خود، در ادبیات غنایی و احساسی نیز از آیات قرآن بهره بگیرد. برای به‌کارگیری این شگرد، سعدی عبارات و اصطلاحات قرآنی را در مفهومی متفاوت به کار برده است. امید مجد، مترجم قرآن و شاعر، این شگرد را «استنباط ذوقی» می‌نامد. برای نمونه، سعدی از عبارت «اللیل یغشی النهار» در آیهٔ ۵۴ سورهٔ اعراف[یادداشت ۱] استفاده کرده تا مردی سیاه‌پوست را توصیف کند که زنی سفیدپوست را در کنار آورده است.[۳][یادداشت ۲]

فردوسی

سعدی به شاهنامهٔ فردوسی علاقه‌مند بود و از آن تأثیر می‌پذیرفت؛ چنان‌که بارها از شاهنامه یاد کرده است و اشاره‌های مختلفی به نام‌های اساطیری شاهنامه، ابیات شاهنامه و خودِ فردوسی (م. ۴۱۶ هجری) داشته است. این تأثیرپذیری را به‌خصوص در کتاب بوستان می‌توان دید، که سعدی آن را در وزن و قالب شعری شاهنامه سروده است.[۵] در بوستان می‌توان بیت‌هایی را یافت که بافت کلام فردوسی را دارند و این نشان‌دهندهٔ انس سعدی با شاهنامه بوده است.[۶] علاوه بر این، شباهت‌های محتوایی و دیدگاه‌های فکری مشترک را نیز می‌توان در آثار سعدی یافت.[۷] سعدی به قصد پند و اندرز سیاسی، بیش از همه چیز از داستان‌های شاهنامه کمک می‌گیرد.[۸]

در بوستان حکایتی هست با این مضمون که کسی در محفلی، از شعر سعدی تمجید می‌کند، اما در عین حال، وی را شاعری حماسهسرا قلمداد نمی‌کند. سعدی در جواب این فرد پراکنده‌گو، عنوان می‌کند که «سَرِ جنگ» ندارد؛ وگرنه، «مجال سخن» بر او «تنگ نیست».[یادداشت ۳][۹] سعدی، در پی آن، دو حکایت حماسی نقل می‌کند[یادداشت ۴][۱۰][یادداشت ۵][۱۱] و واژگانی مشابه واژگان شاهنامه را برای نامیدن سلاح‌ها و حرکت‌های جنگی به‌کار می‌برد. با این حال — علی‌رغم ادعای خود — در آفریدن یک اثر حماسی ناموفق بوده است.[۶][۱۲]

محمّد غزالی

سعدی دانش‌آموختهٔ نظامیهٔ بغداد است و به‌واسطهٔ تحصیل در این مدرسه، به صورت غیرمستقیم از تعالیم محمد غزالی (م. ۵۰۵ هجری) بهره‌مند شده و از او تأثیر پذیرفته است. سعدی از وی با عنوان امامِ مرشد یاد می‌کند. برخی از سعدی‌شناسان از جمله ضیاء موحد، معتقدند که بررسی اندیشهٔ سعدی بدون در نظر گرفتن آثار غزالی، به عنوان خاستگاه فکری و عقیدتی سعدی، میسر نیست. سعدی در یکی از حکایات گلستان، جایی که مناظره یکی از علماء با یکی از ملاحده را نقل می‌کند، بلافاصله پس از ذکر ملاحده، عبارت لعنهم الله (خداوند لعنتشان کند) را می‌نشاند که تا حدی می‌تواند یادآور لحن شدیدی باشد که غزالی در ردیه‌های خود بر اسماعیلیه می‌نویسد. همچنین یکی دیگر از نشانه‌های تأثیر غزالی بر سعدی، حکایتی است که در آن سعدی «دروغ مصلحت‌آمیز» را «بِه از راست فتنه‌انگیز» می‌داند. به احتمال زیاد، این سخن از کتاب احیاء علوم‌الدین برگرفته شده است.[۱۳]

ضیاء موحد، مهم‌ترین تفاوت سعدی با محمد غزالی را «عشق به فرهنگ و زبان فارسی» می‌داند و بر این رأی است که سعدی، برخلاف غزالی که در مورد اسماعیلیه فتواهای بسیار سنگینی دارد، چنین شدتی را از خود نشان نمی‌دهد.[۱۳]

سنایی

سنایی (م. ۵۴۵ هجری)، نخستین شاعری است که به قالب غزل تشخص بخشید. سعدی نیز در سرودن غزل به زبان سنایی توجه کامل داشته است. به‌طور خاص، سنایی اولین شاعری بود که در غزل، به‌طور جدی تخلص را به‌کار برد و چنان‌که می‌دانیم، سعدی هم کاربرد تخلص در غزل را تکرار کرده است.[۶] سعدی در چندین قسمت از ترجیع‌بند مشهور خود،[یادداشت ۶] از غزلیات سنایی ب ا همان وزن و قافیهاستقبال کرده است. با برانداز کردن اشعار این دو شاعر، می‌توان دریافت که سعدی، سبکی را به کمال رسانده که سنایی شروع کرده است.[۱۴]

علی‌رغم پیروی سعدی از زبان سنایی در سرودن غزل، نظر سنایی در مواردی مورد تعرض و انتقاد سعدی واقع شده است؛ چنان‌که سنایی در جایی به تمثیل گفته: «خفته را خفته کی کند بیدار؟»[یادداشت ۷] اما سعدی چنین معنایی را «باطل» دانسته و به شعر[یادداشت ۸] گفته است که حتی از نوشته‌ای بر دیوار هم می‌توان پند آموخت.[۱۴]

انوری

انوری (م. ۵۷۵ هجری) مانند سعدی از نبوغ زبانی برخوردار بوده است؛ وی به زبان محاوره نزدیک شده‌بود و از آرایه‌های ادبی پیچیده پرهیز می‌کرد.[۶] این تکامل زبانی، تأثیر بارزی بر اشعار سعدی داشت؛ به‌طوری‌که بسیاری از غزل‌های او را استقبال کرده است.[۱۵] توجه دقیق و مداوم سعدی به دیوان انوری و بهره‌گیری از زبان و سبک او، به‌خصوص در قصیده، انکارناپذیر است. هرچند که ضیاء موحد، سعدی‌شناس، معتقد است که در تأثیر گرفتن سعدی از غزل عاشقانه انوری نباید اغراق کرد،[۶] اما سیروس شمیسا، استاد ادبیات فارسی، سعدی را در غزل تابع تمام‌عیار انوری می‌داند. از نظر وی، سعدی هم به زبان ساده و همه‌فهم انوری توجه داشته و هم به پیروی از او، از عشق صوری و زمینی مبتنی بر سوز و گداز و وصال و فراق سخن گفته است.[۱۶]

ادبیاتِ عرب

سعدی به زبانِ عربی مهارت داشت و به‌واسطهٔ تحصیل در بغداد، آثار و منابع عربی را مطالعه می‌کرد. او اشعاری نیز به زبان عربی دارد که نشان‌دهندهٔ میزان تسلط او بر این زبان است. ضیاء موحد، به‌رغم این پیشینه از سعدی، او را به‌جد مقید به فارسی‌نویسی می‌داند و بر این باور است که سعدی در گزینش واژگان و رعایت ساختار زبان فارسی نهایت دقت را به‌کار می‌برد. با این حال مواردی را به عنوان نمونه یادآوری می‌کند که سعدی از قواعد زبان عربی استفاده کرده است. به نظر او سعدی بیش از آن که در سرایش اشعار فارسی از زبان عربی متأثر باشد، در سرایش اشعار عربی، از زبان فارسی متأثر است.[۱۷]

در عین حال برخی از پژوهشگران، مضمون‌های انتخابی سعدی را برگرفته از برخی شاعران عرب تلقی کرده‌اند. یکی از نظرهای جنجالی در این خصوص، ادعای تأثیرپذیری او از مُتَنَّبی است.[۱۸] مُتَنَّبی (م. ۳۵۴ هجری) شاعر و ادیب عرب زبان عراقی در قرن چهارم هجری است[۱۹] که به عقیدهٔ حسینعلی محفوظ، سعدی دیوان اشعار او را از برداشته و در انتخاب مضامین اشعار خود از او تأثیر پذیرفته است. محفوظ از این نظریه در سال ۱۳۳۷ در قالب رسالهٔ دکتریٰ در رشتهٔ زبان و ادبیات فارسی دفاع کرد که سپس مورد تأیید برخی از پژوهشگران ادبیات فارسی از جمله غلامحسین یوسفی واقع شد. در مقابل، برخی دیگر از پژوهشگران مانند علی دشتی و مهدی محقق این نظریه را رد کردند. استدلال مخالفان این بود که مضامین مشترک مورد اشارهٔ محفوظ، مضامینی عمومی است که مورد استفادهٔ بسیاری از شاعران دیگر قبل از متنبی نیز قرار گرفته است.[۲۰]

یادداشت‌ها

  1. إِنَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَی عَلَی الْعَرْشِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهَارَ یَطْلُبُهُ حَثِیثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ
    در حقیقت پروردگار شما آن خدایی است که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید، سپس بر عرش استیلا یافت، روز را به شب که شتابان آن را می‌طلبد می‌پوشاند و خورشید و ماه و ستارگان را که به فرمان او رام شده‌اند آگاه باش که خلق و امر از آن اوست فرخنده خدایی است پروردگار جهانیان
  2. چنان تنگش آورده اندر کنار
    که پنداری اللیل یغشی النهار
  3. شبی زیت فکرت همی سوختم
    چراغ بلاغت می‌افروختم
    پراگنده گویی حدیثم شنید
    جز احسنت گفتن طریقی ندید
    هم از خبث نوعی در آن درج کرد
    که ناچار فریاد خیزد ز درد
    که فکرش بلیغ است و رایش بلند
    در این شیوهٔ زهد و طامات و پند
    نه در خشت و کوپال و گرز گران
    که آن شیوه ختم است بر دیگران
    نداند که ما را سر جنگ نیست
    وگر نه مجال سخن تنگ نیست
    بیا تا در این شیوه چالش کنیم
    سر خصم را سنگ، بالش کنیم
    سعادت به بخشایش داورست
    نه در چنگ و بازوی زور آورست
    چو دولت نبخشد سپهر بلند
    نیاید به مردانگی در کمند …
  4. مرا در سپاهان یکی یار بود
    که جنگاور و شوخ و عیار بود …
  5. یکی آهنین پنجه در اردبیل
    همی بگذرانید پیلک ز پیل الخ
  6. ای سرو بلند قامت دوست
    وه وه که شمایلت چه نیکوست
    در پای لطافت تو میراد
    هر سرو سهی که بر لب جوست الخ
  7. عالمت غافل است و تو غافل
    خفته را خفته کی کند بیدار
  8. باطل است آن که مدعی گوید
    خفته را خفته کی کند بیدار
    مرد باید که گیرد اندر گوش
    ور نوشته است پند بر دیوار

منابع

  1. 1 2 موید شیرازی، سید جعفر (بهمن و اسفند ۱۳۵۴). «تأثیر قرآن و حدیث بر آثار سعدی». گوهر. پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی (۳۵ و ۳۶). دریافت‌شده در ۲۴ آبان ۱۳۹۶.
  2. «محمدجعفر یاحقی: دید اجتماعی سعدی نتیجه گرایشات قرآنی اوست/ سعدی دانش‌آموخته بزرگ‌ترین قرآن‌شناسان عصر خود بود». خبرگزاری بین‌المللی قرآن. ۳۱ فروردین ۱۳۸۷. دریافت‌شده در ۲۴ آبان ۱۳۹۶.
  3. 1 2 مجد، امید؛ آبین، الهه (بهار ۱۳۹۱). «شگردهای استفاده سعدی از آیات قرآن». سبک‌شناسی و نظم و نثر فارسی (بهار ادب). پایگاه اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی (۱۵). دریافت‌شده در ۲۲ آبان ۱۳۹۶.
  4. فرهادی، سمانه؛ خان جان، علیرضا (زمستان ۱۳۹۴). «سعدی مترجم در «گلستان» ادب پارسی». مطالعات زبان و ترجمه. پایگاه مجلات تخصصی نور (۲۳). دریافت‌شده در ۲۴ آبان ۱۳۹۶.
  5. نظری، نجمه؛ اسدی، آذر (تابستان ۱۳۹۴). «مقایسه آموزه‌های تعلیمی در شاهنمامه فردوسی با بوستان سعدی» (PDF). پژوهشنامه ادبیات تعلیمی. دانشگاه آزاد اسلامی (۲۶): ۱۵۷ تا ۱۸۰. دریافت‌شده در ۱۷ بهمن ۱۳۹۵.
  6. 1 2 3 4 5 موحد، ضیاء (۱۳۹۲). سعدی. انتشارات نیلوفر. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۴۴۸-۵۸۱-۷.
  7. تجلیل، جلیل؛ فامیلیان سورکی، حسین (پاییز ۱۳۸۴). «سعدی تالی فردوسی» (PDF). فصلنامه دانشکده ادبیات و علوم انسانی. دانشگاه تهران. ۵۶ (۲ (پیاپی ۱۷۵)): ۱ تا ۷. دریافت‌شده در ۲۳ بهمن ۱۳۹۵.
  8. سرافرازی، عباس؛ باغدار دلگشا، علی (بهار ۱۳۹۴). «بازنگری جایگاه سعدی در اندیشه روشنفکران عصر مشروطه (با تأکید بر نگرش میرزاآقاخان کرمانی)». پژوهشنامه تاریخ. دانشگاه آزاد اسلامی (۳۸): ۴۵ تا ۶۰. دریافت‌شده در ۱۷ اسفند ۱۳۹۵.
  9. سعدی. «بوستان، باب پنجم». گنجور. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۳ مارس ۲۰۱۷. دریافت‌شده در ۱۲ مارس ۲۰۱۷.
  10. سعدی. «بوستان، باب پنجم». گنجور. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۳ مارس ۲۰۱۷. دریافت‌شده در ۱۲ مارس ۲۰۱۷.
  11. سعدی. «بوستان، باب پنجم». گنجور. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۳ مارس ۲۰۱۷. دریافت‌شده در ۱۲ مارس ۲۰۱۷.
  12. دشتی، علی (۱۳۵۶). «فصل چهارم (سعدی و دیگران)». قلمرو سعدی. تهران: امیرکبیر. صص. ۷۹ تا ۱۰۰.
  13. 1 2 موحد، ضیاء (۱۳۹۲). «فصل سوم: زمانه سعدی». سعدی. تهران: انتشارات نیلوفر. صص. ۴۸ تا ۷۳. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۴۴۸-۵۸۱-۷.
  14. 1 2 دشتی، علی (۱۳۵۶). «فصل هفتم (سعدی و سنایی)». قلمرو سعدی. تهران: امیرکبیر. صص. ۱۴۷ تا ۱۷۰.
  15. دشتی، علی (۱۳۵۶). «فصل ششم (سعدی و انوری)». قلمرو سعدی. تهران: امیرکبیر. صص. ۱۳۱.
  16. شمیسا، سیروس (۱۳۷۰). سیر غزل در شعر فارسی. تهران: انتشارات فردوس. صص. ۸۷ تا ۹۳.
  17. موحد، ضیاء (۱۳۹۲). «فصل ششم (تاملاتی در سبک آثار سعدی)». سعدی. تهران: انتشارات نیلوفر. صص. ۱۲۰ تا ۱۸۹. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۴۴۸-۵۸۱-۷.
  18. «وقتی «سعدی» محل چالش شد». خبرگزاری ایسنا. ۳۰ فروردین ۱۳۹۴. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۵ اوت ۲۰۱۸. دریافت‌شده در ۲۴ آبان ۱۳۹۶.
  19. فروخ، عمر (۱۹۸۴). تاریخ الأدب العربی. ج. سوم. بیروت: دارالعلم للملایین. ص. ۴۵۷.
  20. سبزیان‌پور، وحید؛ رضایی، صدیقه (شهریور ۱۳۶۴). «نگاهی تازه به داستان قدیمی سعدی و متنبی». نقد ادب عربی. دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید بهشتی (۶). دریافت‌شده در ۲۹ مهر ۱۳۹۶.