تموز (اسطوره)
| دوموزی/تموز | |
|---|---|
خدای شبانان و باروری | |
![]() تصویر باستانی سومری از ازدواج اینانا و دوموزی. | |
| اقامتگاه | آسمان (برای نیمی از سال)؛ دنیای مردگان (برای نیمی از سال) |
| اطلاعات شخصی | |
| والدین | انکی و دوتور |
| خواهر و برادر |
|
| همسر | اینانا (که بعدها به ایشتار معروف شد) |
| همتایان | |
| همتای یونانی | آدونیس |
| همتای سامیِ شرقی | تموز |
| همتای شام باستان | تموز/آدون |
دوموزید، دوموزی یا تمّوز (سومری: 𒌉𒍣) یکی از ایزدان مهم میانرودان باستان بود که بیش از همه با چوپانی، دامداری، باروری و چرخهٔ کشاورزی ارتباط داشت. در سنت سومری، او با عنوان دوموزیدِ چوپان شناخته میشد و در سنتهای سامیِ غربی، نام و شخصیت او در قالبهایی مانند تموز و بعدها آدونیس بازتاب یافت.[۱][۲] دوموزید در اسطورههای سومری جایگاهی ویژه در کنار اینانا، ایزدبانوی عشق و باروری، داشت و در بسیاری از متون بهعنوان معشوق و همسر او ظاهر میشود. یکی از مشهورترین روایتها، «اینانا کشاورز را ترجیح میدهد» است که در آن دوموزیدِ چوپان با کشاورزی به نام اِنکیمدو بر سر بهدستآوردن اینانا رقابت میکند. این داستان در کنار دیگر سرودهای عاشقانهٔ سومری، پیوند دوموزید با دامداری، باروری و ازدواج مقدس را نشان میدهد.[۳][۴]
در اسطورهٔ «فرود اینانا به جهان زیرین»، سرنوشت دوموزید به جهان مردگان گره میخورد. هنگامی که اینانا از جهان زیرین بازمیگردد، دیوان گالا از او میخواهند شخصی را به جای خود معرفی کند. دوموزید که در نبود او سوگواری نکرده و در جایگاه سلطنتی خود باقی مانده است، انتخاب میشود و به جهان زیرین برده میشود. در نسخهٔ شناختهشدهٔ این روایت، گشتینانانا، خواهر دوموزید، برای نجات او تلاش میکند و سرانجام مقرر میشود که دوموزید و گشتینانانا به نوبت بخشی از سال را در جهان زیرین سپری کنند.[۵][۶] این سرنوشت با چرخهٔ فصلی و مرگومیر طبیعت ارتباط پیدا کرده است، هرچند تعبیر دوموزید بهعنوان یک «خدای میرا و رستاخیزکننده» در پژوهشهای جدید با احتیاط بیشتری به کار میرود. در برخی متون، مرگ یا غیبت او با خشکی، کاهش حاصلخیزی و گرمای تابستان پیوند یافته و ماه چهارم تقویم بابلی، یعنی دوموزو، نام او را بر خود داشته است. در این ماه، آیینهای سوگواری برای دوموزید برگزار میشد.[۷][۱]
دوموزید در سنت اکدی با نام دوموزو شناخته شد و پرستش او در دورههای مختلف میانرودان ادامه یافت. حتی در حماسهٔ گیلگمش، ایشتار از دوموزو بهعنوان یکی از معشوقان پیشین خود یاد میکند و سرنوشت او را نمونهای از بیرحمی ایشتار نسبت به عاشقانش قرار میدهد. در این روایت، دوموزو به پرندهای تبدیل میشود که بال آن شکسته است.[۸] در سنتهای سامی غربی، شخصیت دوموزید بعدها با آدون، به معنای «سرور»، و سپس با آدونیس در جهان یونانی پیوند داده شد؛ بااینحال، این همسانسازی به معنای آن نیست که آیین سومری دوموزید و آیین آدونیس کاملاً یکسان بودهاند. ارتباط میان این سنتها بیشتر نشاندهندهٔ انتقال و دگرگونی یک مجموعهٔ اسطورهای در طول زمان و میان فرهنگهای مختلف خاور نزدیک و مدیترانه است. [۹] [۱۰]
نام تموز در کتاب حزقیال نیز بهصراحت آمده است. در حزقیال ۸:۱۴، پیامبر گروهی از زنان را میبیند که در کنار دروازهٔ معبد اورشلیم برای تموز سوگواری میکنند؛ این اشاره نشان میدهد که آیین یا دستکم سنت سوگواری تموز در محیط مذهبی شامِ سدهٔ ششم پیش از میلاد شناخته شده بود.[۱۱][۱۲]
در پژوهشهای قدیمی، دوموزید اغلب نمونهٔ اصلی «خدای میرا و رستاخیزکننده» دانسته میشد؛ یعنی ایزدی که هر سال میمیرد و دوباره زنده میشود و مرگ و بازگشت او با چرخهٔ طبیعت ارتباط دارد. اما کشف و انتشار کاملتر متون سومری در سدهٔ بیستم باعث شد این برداشت مورد بازنگری قرار گیرد؛ زیرا «فرود اینانا به جهان زیرین» با رستاخیز دوموزید پایان نمییابد و سرنوشت او را به مرگ و اقامت در جهان زیرین پیوند میدهد. در مقابل، متون دیگری مانند «بازگشت دوموزید» تصویر پیچیدهتری از رهایی او ارائه میکنند. ازاینرو، بهتر است دوموزید را نه صرفاً «خدای مرگ و رستاخیز»، بلکه ایزدی مرتبط با چوپانی، باروری، عشق، زایش، چرخهٔ فصلی و جهان زیرین بدانیم.[۵][۱۳]
ریشهشناسی
نام دوموزید در سومری به صورت 𒌉𒍣 (دوموزی) نوشته میشد. این نام معمولاً از دو جزء تشکیلشده در نظر گرفته میشود: «دومو» به معنای «فرزند» و جزء دوم که در نامهای شخصی و الهی کاربرد داشته است. بااینحال، معنای دقیق ترکیب دومو-زی همچنان محل بحث است و ترجمههایی مانند «فرزند راستین» یا «فرزند نیک» برای آن پیشنهاد شده است، هرچند دربارهٔ معنای دقیق جزء دوم اتفاقنظر کامل وجود ندارد.[۱۴]
در دورهٔ اکدی، نام سومری دوموزید به صورت دوموزو درآمد. این صورت اکدی بعدها در زبانها و تقویمهای سامیِ منطقه گسترش یافت و نام ماه چهارم تقویم بابلی نیز شد.[۱۵] در عبری، این نام به صورت תַּמּוּז (تمّوز) درآمد و در آرامی و سریانی نیز صورتهای نزدیک به آن دیده میشود.[۱] صورت تموز در سنتهای بعدی خاور نزدیک اهمیت ویژهای پیدا کرد. این نام در کتاب حزقیال نیز به همین صورت عبری آمده است و نشان میدهد که نام و آیین مرتبط با این ایزد از میانرودان به حوزهٔ شام راه یافته بود.[۱۶] در زبانهای عربیِ جدید نیز تمّوز نام ماه ژوئیه است و این کاربرد تقویمی از سنت بابلی و سریانیِ نامگذاری ماهها سرچشمه میگیرد.[۱۷]
در سنتهای سامی غربی، دوموزید با عنوان اَدون، به معنای «سرور» یا «خداوند»،پیوند پیدا کرد. این واژه در فنیقی و عبری عنوانی برای «سرور» بود و در سنتهای مربوط به ایزدان جوانِ درگذرا و بارورکننده،بهویژه در آیین آدونیس، بازتاب یافت. بااینحال، همسان دانستن کامل دوموزید با آدونیس از نظر تاریخی قطعی نیست و بیشتر باید از تأثیر و انتقال سنتهای اسطورهای میان میانرودان و شام سخن گفت.[۹][۱۸]
اسطورهشناسی
ازدواج با اینانا

سرود «اینانا چوپان را ترجیح میدهد» یکی از متون عاشقانهٔ سومری است که در قالب گفتوگویی میان اینانا و برادرش اوتو آغاز میشود. اوتو بهتدریج به اینانا یادآوری میکند که زمان ازدواج او فرارسیده است. در ادامه، دوموزیدِ چوپان و کشاورزی به نام اِنکیمدو برای بهدستآوردن اینانا با یکدیگر رقابت میکنند.[۱۹] اینانا در ابتدا به اِنکیمدو، یعنی کشاورز، تمایل بیشتری دارد؛ اما دوموزید با تأکید بر ثروت گلهها و محصولات دامی خود، در برابر پیشنهادهای کشاورز برتری نشان میدهد. اوتو نیز از دوموزید حمایت میکند و سرانجام اینانا میپذیرد که چوپان را بهعنوان همسر خود برگزیند. پس از پایان رقابت، اِنکیمدو و دوموزید خصومت خود را کنار میگذارند و به یکدیگر هدیه میدهند؛ در نتیجه،رقابت اولیه به آشتی میان کشاورز و چوپان میانجامد.[۴]
این اسطوره علاوه بر بیان داستان ازدواج اینانا و دوموزید، تقابل نمادین کشاورزی و دامداری را نیز بازتاب میدهد؛ دو شیوهٔ اصلی تأمین معاش در میانرودان باستان. ساموئل نوح کریمر این روایت را با داستان قابیل و هابیل در کتاب پیدایش مقایسه کرده بود، زیرا در هر دو داستان کشاورز و چوپان در موقعیتی رقابتی قرار میگیرند؛ بااینحال، این مقایسه به معنای وجود رابطهٔ مستقیم میان دو روایت نیست و دربارهٔ ارتباط تاریخی آنها نمیتوان با قطعیت داوری کرد.[۲۰]

در میان متون ادبی سومری، شمار زیادی از سرودهای عاشقانه به رابطهٔ اینانا و دوموزید اختصاص دارد. این آثار با زبانی شاعرانه و نمادین، از عشق، ازدواج، باروری و پیوند میان ایزدبانوی حاصلخیزی و ایزد چوپان سخن میگویند. در بسیاری از آنها، تصاویر مربوط به زمین، شخمزدن، شیر، گله و کشتزار بهصورت استعاری برای بیان پیوند زناشویی و باروری به کار رفتهاند.[۲۶] [۲۷] دو بخش از یکی از نمونههای شاخص در زیر ترجمه شدهاند:
فرج من، شاخ است، قایق آسمان، از اشتیاق لبریز است، همچون ماه نو. زمین شخمنخوردهام بایر مانده است. من، اینانا، چه کسی فرج مرا شخم خواهد زد؟ چه کسی کشتزار بلند مرا شخم خواهد زد؟ چه کسی زمین مرطوب مرا شخم خواهد زد؟ من، زن جوان، چه کسی فرج مرا شخم خواهد زد؟ چه کسی گاو نر را آنجا خواهد بست؟ چه کسی فرج مرا شخم خواهد زد؟
...
شیرت را شیرین و غلیظ کن، ای داماد من. ای چوپان من، من شیر تازهات را خواهم نوشید. ای گاو نر وحشی، دوموزی، شیرت را شیرین و غلیظ کن. من شیر تازهات را خواهم نوشید. بگذار شیر بز در آغل گوسفندانم جاری شود. خمره مقدسم را از پنیر عسلی پر کن. ای سرور، دوموزی، من شیر تازهات را خواهم نوشید.
مرگ
در پایان منظومهٔ سومری «نزول اینانا به جهان زیرین»، اینانا پس از بازگشت از جهان زیرین، همچنان تحت تعقیب گروهی از شیاطین گالا قرار میگیرد. گالاها اصرار دارند که چون اینانا از جهان زیرین گریخته است، باید شخص دیگری جای او را بگیرد. آنها ابتدا به سراغ نینشوبور، سوکال و خدمتکار وفادار اینانا، میروند؛ اما اینانا مانع میشود و یادآوری میکند که نینشوبور در هنگام غیبت او بهشدت برایش سوگواری کرده است. سپس شارا، آرایشگر و خدمتکار اینانا، و پس از او لولال با همان وضعیت روبهرو میشوند. اینانا دربارهٔ هر دو نیز تأکید میکند که در غیبت او وفادار مانده و برای او سوگواری کردهاند؛ بنابراین گالاها نمیتوانند آنان را با خود ببرند. این بخش از روایت، وفاداری و سوگواری را در برابر بیاعتنایی و ناسپاسی قرار میدهد.[۲۸][۲۹] سرانجام گالاها به دوموزی میرسند. او برخلاف نینشوبور، شارا و لولال، در حال سوگواری برای اینانا نیست و در وضعیتی آرام و باشکوه، با لباسهای فاخر، در کنار درختی یا بر جایگاه سلطنتی خود قرار دارد؛ در برخی ترجمهها نیز از سرگرم بودن کنیزان او سخن گفته میشود. اینانا از دیدن او خشمگین میشود و حکم میکند که دوموزی به جهان زیرین برده شود. فرمان اینانا از نظر ادبی نیز اهمیت دارد، زیرا زبان و ساختار آن با فرمان ارشکیگال، ملکهٔ جهان زیرین، هنگام محکوم کردن خود اینانا شباهت دارد؛ گویی جایگاه داور و محکوم در روایت وارونه شده است. پس از این فرمان، گالاها دوموزی را گرفتار کرده و به جهان زیرین میکشند.[۳۰][۳۱]
در شعر سومری «رؤیای دوموزی»، داستان از زاویهٔ دیگری ادامه پیدا میکند. دوموزی خوابی هولناک میبیند و آن را برای خواهرش گشتینانا بازگو میکند. خواب او نشانههایی از مرگ و گرفتار شدن به دست نیروهای جهان زیرین دارد. اندکی بعد گالاها برای بردن دوموزی میآیند و او میگریزد و در نقاط مختلف پنهان میشود. گشتینانا نیز در برابر گالاها از برادر خود دفاع میکند و حاضر نیست محل اختفای او را فاش کند؛ حتی زمانی که برای وادار کردن او به اعتراف مورد شکنجه قرار میگیرد.[۱][۳۲] گالاها سپس نزد دوست بینام دوموزی میروند و او برخلاف گشتینانا محل اختفای دوموزی را فاش میکند. دوموزی بار دیگر دستگیر میشود، اما اوتو، خدای خورشید و برادر اینانا، برای نجات او مداخله میکند. اوتو با دگرگون کردن شکل دوموزی، از جمله تبدیل او به غزال، امکان فرار موقت او را فراهم میسازد. بااینحال، نجات دوموزی پایدار نیست و گالاها سرانجام دوباره او را پیدا کرده، دستگیر میکنند و به جهان زیرین میبرند. در این روایت، برخلاف «نزول اینانا»، دوموزی قربانی منفعل سرنوشت نیست، بلکه بارها برای گریز از مرگ تلاش میکند و از یاری اوتو نیز برخوردار میشود.[۱][۳۳]

شعر «بازگشت دوموزی» از همین نقطه ادامه پیدا میکند. گشتینانا پس از مرگ برادرش روزها و شبها برای او سوگواری میکند و سیرتور، مادر دوموزی، نیز به او میپیوندد. اینانا نیز سرانجام در سوگواری آنان شریک میشود و در نتیجه، فضای روایت نسبت به پایان «نزول اینانا» تغییر میکند. اینانا که پیشتر حکم فرود دوموزی به جهان زیرین را صادر کرده بود، اکنون در جستوجوی راهی برای بازگرداندن اوست.[۳۴][۳۵] سرانجام مگسی جای دوموزی را به اینانا نشان میدهد و اینانا و گشتینانا به محل اختفای او میروند. دوموزی پیدا میشود و سرنوشت او به شکل تازهای تعیین میگردد: او قرار است بخشی از سال را در جهان زیرین بگذراند و گشتینانا در بخشی دیگر جای او را بگیرد. بنابراین، در روایتهای مرتبط با دوموزی، مرگ او به معنای نابودی کامل و دائمی نیست، بلکه به چرخهای از حضور و غیبت میان جهان زندگان و جهان زیرین تبدیل میشود. همین الگو بعدها زمینهٔ تفسیر پیوند دوموزی با چرخههای طبیعی، خشکی تابستان و بازگشت حاصلخیزی قرار گرفت؛ هرچند پژوهشگران جدید دربارهٔ اینکه این اسطوره را باید مستقیماً «اسطورهٔ مرگ و رستاخیز طبیعت» دانست، احتیاط بیشتری به خرج میدهند.[۳۶][۳۷][۳۸]
نسخههای دیگر
متون سومری دربارهٔ مرگ دوموزی یک روایت واحد و کاملاً هماهنگ ارائه نمیکنند؛ بلکه چندین داستان و مرثیهٔ متفاوت وجود دارد که گاه حتی در جزئیات مرگ، قاتلان و سرنوشت او با یکدیگر تفاوت دارند. به همین دلیل، پژوهشگران معمولاً این متون را مجموعهای از سنتهای گوناگون دربارهٔ دوموزی میدانند، نه بخشهای یک روایت واحد و منسجم.[۳۶][۳۹] یکی از این روایتها در شعر «اینانا و بیلولو» آمده است. متن این اثر که در نیپور یافت شده، آسیب زیادی دیده و بخشهای مهمی از آغاز و میانهٔ آن از بین رفته است؛ بنابراین بازسازی داستان با قطعیت کامل ممکن نیست. در قسمتهای قابل خواندن، اینانا در سوگ همسرش دوموزی است و هنگامی که او در استپ از گلههایش مراقبت میکند، برای یافتنش به راه میافتد. پس از بخش بزرگی که از متن مفقود شده، به اینانا خبر میرسد که دوموزی کشته شده است. او در ادامه درمییابد که پیرزنی به نام بیلولو و پسرش گیرگیر مسئول مرگ او بودهاند. اینانا سرانجام بیلولو را مجازات میکند و او را به نوعی مشک یا ظرف آب تبدیل میسازد؛ ظرفی که مردان در بیابان برای حمل آب از آن استفاده میکردند و باید برای دوموزی نذورات تدفینی دریافت کند.[۴۰][۴۱]
روایت دیگری در متنی با عنوان «دوموزی و گشتینانا» دیده میشود. در این داستان، گالاها پس از آنکه اینانا دوموزی را به آنان میسپارد، او را دستگیر میکنند، دستها و پاهایش را میبندند و شکنجهاش میکنند. دوموزی در برابر این سرنوشت از اوتو، خدای خورشید، یاری میخواهد. اوتو نیز با دگرگون کردن بدن دوموزی، امکان فرار موقت او را فراهم میکند تا بتواند خود را به گشتینانا برساند. این روایت، مانند «رؤیای دوموزی»، بر تلاشهای مکرر دوموزی برای فرار از گالاها و نقش حمایتی اوتو تأکید دارد.[۱] [۴۲] در متن دیگری که با عنوان «تلخترین فریاد» شناخته میشود، دوموزی هنگام فرار از نیروهای جهان زیرین خود را به رودخانه میرساند، اما سرانجام در نزدیکی درختی گرفتار میشود و به جهان زیرین کشیده میشود. این روایت نیز پایان دیگری برای گریزهای دوموزی ارائه میکند و نشان میدهد که در برخی سنتها، سرنوشت او بیشتر به شکل تعقیب و شکار شدن توسط نیروهای جهان زیرین توصیف میشده است.[۳۶]
در کنار این داستانها، مجموعهای از مرثیهها دربارهٔ خدای مردهای به نام دامو نیز وجود دارد که از نظر مضمون با سنتهای سوگواری دوموزی شباهت زیادی دارند. دامو در این متون توسط نیروهای جهان زیرین گرفتار میشود و به سرزمین مردگان فرود میرود. مادر او در سوگ فرزندش میکوشد با جهان مردگان ارتباط برقرار کند، اما مردگان نمیتوانند بهآسانی با زندگان ارتباط داشته باشند. در برخی بخشها، دامو به صورت روحی بیجسم توصیف میشود که در باد، صاعقه و گردباد حضور دارد.[۱] [۴۳] در ادامهٔ یکی از این مرثیهها، خون دامو به دست خواهرش آماشیلاما، که در این روایت با زالو ارتباط دارد، به مادهای نوشیدنی تبدیل میشود و امکان بازگشت او به زندگی مطرح میشود. بااینحال، متن بیش از آنکه یک «رستاخیز» کامل و ساده را توصیف کند، بر مرز مبهم میان مرگ و زندگی و جدایی جهان زندگان از جهان مردگان تأکید دارد. آماشیلاما نیز سرانجام به جهان زیرین میرود و پیوند خود را با دامو در آنجا ادامه میدهد.[۳۶][۴۴]
این تفاوتها اهمیت زیادی دارند، زیرا نشان میدهند که داستان مرگ و بازگشت دوموزی یک روایت واحد و ثابت نبوده است. در برخی متون، او به دست گالاها به جهان زیرین برده میشود؛ در برخی دیگر، قربانی قاتلان انسانی میشود؛ و در برخی روایتها، بارها از مرگ میگریزد و سرانجام گرفتار میشود. بنابراین، تصویر دوموزی در ادبیات سومری حاصل مجموعهای از سنتهای محلی و ادبی گوناگون است که بعدها در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند.[۳۶] [۴۵] همچنین همین تنوع متون سبب شده است که دیدگاه قدیمی دربارهٔ دوموزی بهعنوان نمونهٔ سادهای از «خدای میرا و رستاخیزکننده» مورد بازنگری قرار گیرد. متون سومری بیشتر بر مرگ، سوگواری، فرود به جهان زیرین و جابهجایی میان جهان زندگان و مردگان تمرکز دارند و تنها در برخی روایتها نوعی بازگشت یا دورهای از حضور دوبارهٔ دوموزی دیده میشود. ازاینرو، بهتر است رابطهٔ دوموزی با چرخهٔ طبیعت و باروری با احتیاط تفسیر شود و نباید تمام روایتهای مربوط به او را صرفاً به یک اسطورهٔ سالانهٔ «مرگ و رستاخیز طبیعت» تقلیل داد.[۳۶][۴۶]
متون اکدی
در اسطورهٔ آداپا، دوموزید و نینگیشزیدا بهعنوان دو دربان آنو، خدای آسمان، ظاهر میشوند. هنگامی که آداپا، کاهن ائا، در برابر آنو حاضر میشود، این دو ایزد از او حمایت میکنند و به نفع او سخن میگویند. حضور دوموزید در این داستان نشان میدهد که جایگاه او در سنتهای میانرودانی صرفاً به کشاورزی و چرخهٔ مرگ و زندگی محدود نبود و در برخی متون بابلی بهعنوان ایزدی مرتبط با دربار آسمانی آنو نیز ظاهر میشود.[۴۷] [۳۴]
در لوح ششم نسخهٔ معیار حماسهٔ گیلگمش نیز تموز، صورت اکدی دوموزید، در سخنان گیلگمش دربارهٔ گذشتهٔ ایشتار ظاهر میشود. هنگامی که ایشتار از گیلگمش میخواهد معشوق او شود، گیلگمش این پیشنهاد را رد میکند و به سرنوشت عاشقان پیشین او اشاره میکند. در میان آنان، تموز «معشوق جوانی» ایشتار معرفی میشود که به سرنوشتی دردناک گرفتار شده است. گیلگمش او را به پرندهای با بال شکسته تشبیه میکند که در جنگل سرگردان است و از آسیب واردشده به بال خود مینالد.[۴۸] [۴۹] این اشارهٔ کوتاه اهمیت ویژهای دارد، زیرا سرنوشت تموز در حماسهٔ گیلگمش با روایتهای سومری شناختهشده دربارهٔ دوموزی کاملاً یکسان نیست. در متون موجود، دوموزی عمدتاً به دست نیروهای جهان زیرین گرفتار میشود، درحالیکه سخنان گیلگمش ممکن است بازتابدهندهٔ سنت یا روایتی دیگر دربارهٔ مجازات و دگرگونی او باشد. ازاینرو، این بخش از حماسه یکی از شواهد مهم برای وجود روایتهای متنوع دربارهٔ سرنوشت دوموزی است.[۳۶] [۴۸]
از نظر مقایسهٔ اسطورهای، برخی پژوهشگران میان دوموزی و گیلگمش تقابل جالبی دیدهاند. آنتون مورگات دوموزی را در نقطهٔ مقابل گیلگمش قرار میدهد: گیلگمش پیشنهاد عشق ایشتار را رد میکند و پس از آن در جستوجوی جاودانگی شکست میخورد؛ در مقابل، دوموزی با ایشتار پیوند مییابد و سرنوشت او به چرخهای میان جهان بالا و جهان زیرین منتهی میشود. بااینحال، این مقایسه بیشتر یک تفسیر تطبیقی مدرن است و نباید آن را بهعنوان دیدگاه صریح نویسندگان باستانی تلقی کرد.[۵۰] محمدعلی آتاچ نیز بر همین تفاوت تأکید کرده و «الگوی تموز» را در برابر «الگوی گیلگمش» قرار داده است؛ یعنی الگویی که در آن انسان یا ایزد با پذیرش نظم چرخهای مرگ و بازگشت، به نوعی تداوم دست مییابد، در برابر تلاش گیلگمش برای دستیابی به جاودانگی شخصی و دائمی. این مقایسه نشان میدهد که در ادبیات میانرودانی، مسئلهٔ مرگ و جاودانگی تنها از مسیر قهرمانی مانند گیلگمش بیان نمیشد و تموز/دوموزی الگوی متفاوتی از رابطهٔ انسان و ایزد با مرگ ارائه میکرد.[۵۱] ویلیام هالو نیز در پژوهشی تطبیقی، دوموزی را در کنار سنتهای مربوط به آنانلیلدا، یکی از آپکالوهای اسطورهای و موجودات فرزانهٔ پیش از طوفان، بررسی کرده و میان برخی شخصیتهای سنتهای بابلی و شخصیتهای کتاب مقدس مانند اخنوخ مقایسههایی پیشنهاد کرده است. این دیدگاه البته تفسیری تطبیقی است و به معنای آن نیست که منابع میانرودانی و کتاب پیدایش مستقیماً یک شخصیت مشترک را توصیف میکنند؛ بلکه هالو به شباهتهای موجود در ساختار نسبنامهها، شخصیتهای پیشاطوفانی و انتقال دانش یا خرد توجه دارد.[۵۲]
جایگاه دينی

خدای شیر و چوپانان
آشورشناسان جرمی بلک و آنتونی گرین، تاریخ اولیهٔ پرستش دوموزی را «پیچیده و گیجکننده» توصیف میکنند؛ بخشی از این پیچیدگی به وجود چند شخصیت و سنت متفاوت با نام دوموزی در متون سومری بازمیگردد.[۱] بر اساس فهرست پادشاهان سومری، دوموزی سیپاد («دوموزی چوپان») پنجمین پادشاه پیش از طوفانِ شهر بد-تیبیرا بود و پس از او «۱۰۰ سال» پادشاهی کرد. این سنت، دوموزی را نهتنها بهعنوان یک ایزد، بلکه بهصورت پادشاهی بسیار کهن و متعلق به دورهٔ پیش از طوفان معرفی میکند؛ هرچند این روایت را نباید گزارش تاریخی به معنای امروزی دانست.[۵۳][۱] عنوان «دوموزی سیپاد» به معنای «دوموزی چوپان» است و ارتباط او را با دامداری، گلهها و فرآوردههای دامی نشان میدهد. در متون سومری، دوموزی با شیر نیز ارتباط نزدیکی دارد. شیر در اقتصاد سومر محصولی ارزشمند و تا اندازهای فصلی بود و به دلیل فسادپذیری، برخلاف غلات و بسیاری از محصولات کشاورزی، امکان ذخیرهسازی طولانیمدت نداشت. ازاینرو، حضور شیر در سرودها و متون مربوط به دوموزی میتواند جایگاه او را بهعنوان تأمینکنندهٔ فراوانی و محصولات دامداری برجسته کند.[۱][۵۴]
دوموزی همچنین با چوپانی و فضای استپ پیوند بسیار نزدیکی دارد. در شماری از اشعار عاشقانهٔ سومری، او بهصورت چوپانی جوان، قدرتمند و برخوردار از گلههای فراوان ظاهر میشود و همین ویژگیها در رقابت او با کشاورز، انکیمدو، برای بهدست آوردن اینانا اهمیت پیدا میکند. در این سنت، چوپان و کشاورز دو شیوهٔ اصلی تأمین معاش در جنوب میانرودان را نمایندگی میکنند و پیروزی دوموزی در نهایت جایگاه ویژهٔ دامداری و چوپانی را در اسطوره برجسته میسازد.[۱][۵۵] در کنار «دوموزی چوپان»، شخصیتی دیگر با عنوان «دوموزی ماهیگیر» در سنتهای مربوط به پادشاهان نخستین اوروک دیده میشود. این دوموزی در فهرست پادشاهان سومری بهعنوان یکی از فرمانروایان نخستین اوروک معرفی شده و با دوموزی چوپانِ بد-تیبیرا یکسان نیست. بااینحال، سنتهای ادبی بعدی این شخصیتها را به یکدیگر نزدیک کردهاند و همین مسئله یکی از دلایل اصلی دشواری بازسازی خاستگاه تاریخی و دینی دوموزی است.[۵۶] [۵۷] در برخی سنتها، دوموزی ماهیگیر با کواِرا(کُوآرا)، سکونتگاهی در نزدیکی اوروک، ارتباط داده میشود و همچون دوموزی چوپان با اینانا پیوند دارد. بنابراین، نام «دوموزی» احتمالاً در طول زمان به چند سنت متفاوت دربارهٔ پادشاهان، چوپانان و ایزدان میانرودانی متصل شده است؛ سنتهایی که بعدها در ادبیات سومری و بابلی در کنار یکدیگر قرار گرفتند.[۳۶]
خدای رویانندهٔ گیاهان
دوموزید افزون بر جایگاهش بهعنوان خدای چوپانان، با رشد گیاهان، باروری و حاصلخیزی زمین نیز ارتباط داشت. در برخی سنتهای میانرودانی، چرخهٔ زندگی او با دگرگونیهای فصلی پیوند خورده بود: سرسبزی و باروری زمین با حضور او و خشکی و گرمای تابستان با مرگ یا غیبت او ارتباط مییافت. ازاینرو، در آیینهای مربوط به دوموزید، سوگواری برای مرگ او در میانهٔ تابستان اهمیت ویژهای داشت؛ بااینحال، پژوهشهای جدید نسبت دادن یک الگوی ساده و یکسانِ «مرگ و رستاخیز طبیعت» به تمام سنتهای دوموزید را با احتیاط بررسی میکنند.[۵۸][۵۹]
در لاگاش، نام دوموزید با یکی از ماههای تقویم محلی پیوند داشت و ماه ششم سال با عنوان «ماه/جشن دوموزید» شناخته میشد. این نام و آیینهای مرتبط با آن بعدها در سنتهای تقویمی میانرودان گسترش یافت و در تقویم بابلی و آشوری به صورت دوعو/تمّوز درآمد؛ تموز در تقویم بابلی ماه چهارم بود و تقریباً با ژوئن–ژوئیهٔ امروزی مطابقت داشت.[۶۰][۵۸]
سوگواری برای دوموزید بخشی مهم از آیین او بود و در متون آیینی، زنان و پیروان او برای «مرگ» یا غیبتش نوحهسرایی میکردند. این سنت در دورههای بعد نیز ادامه یافت و نام تموز در زبانها و فرهنگهای گوناگون خاور نزدیک باقی ماند.[۱][۶۰] در نیپور نیز متنی آیینی از معبد اِکور، دوموزید را با ایشتران، ایزد مار و خدای شهر دیر، همسان میکند و ایشتران را در همان زمینه «مرده» توصیف میکند. این متن نشان میدهد که مفهوم مرگ یک ایزد و آیینهای سوگواری مرتبط با آن، در سنتهای محلی میانرودان میتوانست به خدایانی غیر از دوموزید نیز منتقل یا با آنان ترکیب شود.[۶۱]
ارتباط با نخلهای خرما
دوموزید در برخی سنتهای سومری با آما-اوشومگال-انا، ایزدی محلی که پرستش او بهویژه با شهر لاگاش ارتباط داشت، همسان دانسته میشد. در متون ادبی، آما-اوشومگال-انا گاه با ویژگیهای یک قهرمان یا جنگجوی نیرومند ظاهر میشود و در برخی سنتها، این شخصیت با دوموزید پیوند مییابد.[۶۲] در این جنبه از شخصیت دوموزید، او با نخل خرما و باروری آن ارتباط پیدا میکند. نخل خرما یکی از مهمترین محصولات میانرودان بود و اهمیت اقتصادی و نمادین فراوانی داشت؛ زیرا در محیط گرم و خشک جنوب میانرودان میتوانست محصولی پایدار فراهم کند. بااینحال، این ارتباط را نباید بهسادگی به این معنا دانست که دوموزید در همهٔ سنتها «خدای نخل خرما» بوده است؛ پیوند او با نخل بیشتر بخشی از مجموعهٔ گستردهتر نمادهای باروری، رویش و فراوانی بود.[۶۳][۶۴]
در برخی متون، دوموزید با نام یا عنوان «دامو» نیز ظاهر میشود. دامو در سنتهای سومری شخصیتی الهی مرتبط با رویش و حیات گیاهی بود و بعدها در برخی سنتها با دوموزید ارتباط نزدیک پیدا کرد. نام و شخصیت دامو بهویژه با مفهوم جریان یافتن شیرهٔ گیاهان و بازگشت حیات گیاهی ارتباط داده شده است.[۶۵] بااینحال، نباید این مطالب را بهعنوان یک روایت واحد و منسجم دربارهٔ دوموزید در نظر گرفت. سنتهای مربوط به دوموزید، دامو و آما-اوشومگال-انا در دورهها و شهرهای مختلف شکل گرفتهاند و بعدها تا حدی با یکدیگر همسانسازی و تلفیق شدهاند. بنابراین، ارتباط دوموزید با نخل خرما، رویش گیاهان و بازگشت حیات، یکی از چندین جنبهٔ متفاوت این ایزد در سنتهای میانرودانی است.[۶۶]
پانویس
- 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 Black & Green 1992, pp. 72–73.
- ↑ Lambert 1985, pp. 435–436.
- ↑ Black & Green 1998, pp. 27–29.
- 1 2 Kramer & Wolkstein 1983, pp. 30–39.
- 1 2 Black & Green 1998, pp. 60–89.
- ↑ Wolkstein & Kramer 1983, pp. 163–164.
- ↑ Cohen 1993, pp. 295–308.
- ↑ George 2003, pp. 197–198.
- 1 2 Mettinger 2001, pp. 168–177.
- ↑ West 1997, pp. 542–545.
- ↑ Ezekiel & 8:14–15.
- ↑ Mettinger 2001, pp. 168–172.
- ↑ Jacobsen 1976, pp. 23–73.
- ↑ Black & Green 1992, pp. 71–72.
- ↑ Cohen 1993, pp. 294–295.
- ↑ Ezekiel & 8:14.
- ↑ Cohen 1993, pp. 295–298.
- ↑ West 1997, pp. 540–545.
- ↑ Black & Green 1998, pp. 28–29.
- ↑ Kramer 1956, pp. 86–92.
- ↑ Kramer 1970.
- ↑ Black & Green 1992, pp. 157–158.
- ↑ Nemet-Nejat 1998, p. 196.
- ↑ Pryke 2017, pp. 127–128.
- ↑ Pryke 2017, p. 128.
- ↑ Black & Green 1992, pp. 109–110.
- ↑ Kramer & Wolkstein 1983, pp. 39–42.
- ↑ Black & Green 1992, pp. 103–104.
- ↑ Wolkstein & Kramer 1983, pp. 175–178.
- ↑ Black & Green 1992, pp. 104–105.
- ↑ Wolkstein & Kramer 1983, pp. 178–180.
- ↑ Wolkstein & Kramer 1983, pp. 180–185.
- ↑ Wolkstein & Kramer 1983, pp. 185–188.
- 1 2 Black & Green 1992, pp. 73–74.
- ↑ Wolkstein & Kramer 1983, pp. 188–190.
- 1 2 3 4 5 6 7 8 Black & Green 1992, pp. 72–74.
- ↑ Kramer 1966, pp. 495–496.
- ↑ Jacobsen 1976, pp. 28–30.
- ↑ Alster 1972, pp. 1–12.
- ↑ Black & Green 1992, pp. 77–78.
- ↑ Jacobsen 1987, pp. 25–27.
- ↑ Kramer 1966, pp. 150–153.
- ↑ Wolkstein & Kramer 1983, pp. 167–170.
- ↑ Cohen 2005, pp. 101–108.
- ↑ Jacobsen 1976, pp. 23–30.
- ↑ Lambert 1987, pp. 435–436.
- ↑ Dalley 2000, pp. 182–187.
- 1 2 George 2003, pp. 439–440.
- ↑ Dalley 2000, pp. 80–81.
- ↑ Attar 1996, pp. 109–114.
- ↑ Atac 2012, pp. 181–187.
- ↑ Hallo 1996, pp. 116–118.
- ↑ Jacobsen 1939, pp. 71–73.
- ↑ Alster 1972, pp. 1–8.
- ↑ Kramer & Wolkstein 1983, pp. 30–41.
- ↑ Jacobsen 1939, pp. 77–79.
- ↑ Black & Green 1992, p. 72.
- 1 2 Black & Green 1992, p. 73.
- ↑ Jacobsen 2008, pp. 83–88.
- 1 2 Cohen 1993, pp. 315–317.
- ↑ Black & Green 1992, pp. 73, 155.
- ↑ Black & Green 1992, pp. 20, 72–73.
- ↑ Black & Green 1992, p. 20.
- ↑ Jacobsen 1976, pp. 25–27.
- ↑ Black & Green 1992, pp. 56–57.
- ↑ Black & Green 1992, pp. 56–57, 72–73.
- اسطورهشناسی شام باستان
- اسطورهشناسی فنیقیها
- ایزدان جهان زیرزمینی
- ایزدان در کتاب مقدس عبری
- تمدن بابل
- حاکمان سومری
- خدایان باروری
- خدایان کشاورزی
- خدایان مرگ
- خدایان یونانی
- قهرمانان حماسی سومری
- خدایان شبانی
- خدایان بینالنهرین
- اینانا


_-_EnKi_(Sumerian).jpg)