گویش بندری یا گویش هرمزگانی گویشی از زبان فارسی است که خالصی بسیاری دارد و بازمانده از فارسی میانه است که در استان هرمزگان به آن گفتگو میکنند. به دلیل رواج روابط بازرگانی بسیار در بندر عباس و استان هرمزگان شماری از واژههای اروپایی - پَچ:وصله پینه، تکه (انگلیسی میانه) - تُماته: گوجه فرنگی، انگلیسی (اسپانیایی، مکزیکی) - جوتی: کفش (هندی اردو) - جیک: تاب (دادن) جنبش (انگلیسی) - لیسی: نوعی روسری یا دستمال که زنان روی سر قرار میدهند/ انگلیسی (فرانسوی باستان) و عربی نیز در آن دیده میشود.
نمونههای از واژگان گویش هرمزگانی
| گویش هرمزگانی | فارسی معیار |
| پِشترون | قدیما، پیشترها |
| گرگ | گرگ |
| شو | شوهر |
| بَپ | پدر |
| مُم | مادر |
| کَفت | افتاد |
| بایی | پدر بزرگ |
| بی بی | مادر بزرگ |
| چوک | پسر |
| خالو | دایی |
| مال کَم محله ای؟ | اهل کدام محله ای؟ |
| بِیچه ووستادی؟ | برای چه ایستادی؟ |
| خاش | خوش |
| خاشی؟ | خوبی؟ |
| اتی پَلو ما؟ | پیش ما میای؟ |
| اَخاری / اَخُری؟ |
میخوری؟ |
مقایسه چند فعل گویش بندری با دیگر گویشها
| فارسی |
بندری |
کوهمرهای |
اچمی |
| خوردهام |
اُمخاردِن |
اُمخَردِن |
امخَردِه |
| بردهاند |
شُبُردُن |
شوبُردِن |
شُبُردِه |
| آمدهاست |
هُندِن |
اَندِه/اَندِن |
اُندِه/اُندِن |
| بده |
هادَه |
هاذِه |
هادِه |
منابع
- ↑ Nordhoff, Sebastian; Hammarström, Harald; Forkel, Robert; Haspelmath, Martin, eds. (2013). "بندری". Glottolog 2.2. Leipzig: Max Planck Institute for Evolutionary Anthropology.
|
|---|
|
| ایران | |
|---|
| افغانستان |
- ایماقی
- بادغیسی
- بدخشانی
- بغلانی
- بلخی
- پروانی
- پکتیایی
- پنجشیری
- پهلوانی
- تخاری
- جوزجانی
- چیترالی
- دروازی
- سرپلی
- غزنوی
- غوربندی
- فراهی
- قطغنی
- قندهاری
- کابلی
- کاپیسایی
- کندوزی
- کندیباغی
- لغمانی
- لوگری
- مزاری
- ننگرهاری
- نیمروزی
- هراتی
- هزارگی
|
|---|
| تاجیکستان |
- استروشنی
- اسفرهای
- بدخشانی
- پنجکنتی
- حصاری
- خجندی
- ختلانی
- دربندی
- دروازی
- دوشنبهای
- زرافشانی
- عینیایی
- کولابی
- ورزابی
|
|---|
| ازبکستان |
- آهنگرانی
- بخاری
- ترمذی
- خوارزمی
- سمرقندی
- شهرسبزی
- کتابی
- فرغانهای
- نخشبی
- نمنگانی
- نوایی
- نورعطایی
|
|---|
| سایر | |
|---|
رده |