حقیقت چقدر آسیب‌پذیر است

حقیقت چقدر آسیب‌پذیر است
پاره‌ای از سخنرانی در دنیای سخن (۳۲)
تاریخآوریل ۱۹۹۰ (۱۹۹۰-آوریل)
مکاندانشگاه کالیفرنیا، برکلی
با نام دیگرسخنرانیِ برکلی

«حقیقت چقدر آسیب‌پذیر است» نامی است که سخنرانی احمد شاملو در هشتمین کنفرانس مرکز پژوهش و تحلیل مسائل ایران، در ۱۸ فروردینِ ۱۳۶۹ در دانشگاه کالیفرنیا، برکلی به آن شناخته می‌شود.

موضوع

احمد شاملو در سخنرانی خود در **هشتمین کنفرانس سالانه پژوهش و تحلیل مسائل ایران** (با عنوان «روند روشنفکری در قرن بیستم ایران») در دانشگاه برکلی کالیفرنیا (فروردین ۱۳۶۹/آوریل ۱۹۹۰)، به بررسی آسیب‌پذیری حقیقت در برابر تحریفات تاریخی پرداخت.

او ابتدا جشن مهرگان را به عنوان جشنی باستانی مرتبط با ایزد مهر (میترا) و آغاز نیم‌سال خریفی توصیف کرد و ارتباط رایج آن با پیروزی کاوه آهنگر بر ضحاک را اشتباه دانست.

سپس به اسطوره ضحاک در شاهنامه فردوسی پرداخت و با استناد به منابع تاریخی مانند سنگ‌نوشته بیستون داریوش، هرودوت و دیدگاه مورخانی چون ایگور میخایلوویچ دیاکونوف، ادعا کرد که ضحاک در واقع بازتاب تحریف‌شده بردیا (برادر کمبوجیه کمبوجیه دوم) است؛ بردیا که با قیامی انقلابی علیه اشراف، اقداماتی چون لغو برده‌داری، مصادره اموال اشراف و بخشش مالیات‌ها انجام داد، اما توسط داریوش (داریوش بزرگ) و اشراف کشته شد و تاریخ رسمی او را به گئومات مغ غاصب نسبت داد تا اقدامات اصلاحی‌اش پنهان بماند.

شاملو این نمونه را برای نشان دادن چگونگی تحریف تاریخ توسط قدرت‌طلبان و ضرورت نقد روشنفکری مطرح کرد و تأکید نمود که حقیقت چقدر آسیب‌پذیر است.

این سخنرانی جنجال‌برانگیز شد و بحث‌های گسترده‌ای در محافل ادبی و تاریخی ایرانیان برانگیخت.

متن

متن سخنان شاملو همان سال در کتابی به نام نگرانی‌های من (۱۹۹۰ میلادی) در آمریکا منتشر شد.

«حقیقت چقدر آسیب‌پذیر است» عنوان سخنرانی احمد شاملو، شاعر و روشنفکر ایرانی، در هشتمین کنفرانس سالانهٔ پژوهش و تحلیل ایران بود که در فروردین ۱۳۶۹ در دانشگاه برکلی کالیفرنیا برگزار شد. شاملو در این سخنرانی، به جای پرداختن به مسائل سیاسی روز، به تحلیل اسطوره‌ها، تحریف تاریخ و آسیب‌پذیری حقیقت در بستر فرهنگ و حافظهٔ جمعی ایرانیان پرداخت.

او با بررسی ریشه‌های تاریخی جشن مهرگان، نشان داد که این جشن برخلاف باور رایج، به پیروزی کاوه آهنگر بر ضحاک مربوط نیست، بلکه ریشه در آیین مهرپرستی و تقویم خریفی اقوام آریایی دارد. شاملو با اشاره به خدای باستانی «مهر» (میثره)، پیوندهای میان اسطورهٔ ایرانی و اسطورهٔ مسیح را بررسی کرد و تأکید نمود که بسیاری از عناصر آیین مسیحیت، از جمله تجسد خداوند و آیین غسل تعمید، برگرفته از آیین میترایی است.

در بخش دوم سخنرانی، شاملو به تحلیل اسطورهٔ ضحاک و روایت تاریخی آن پرداخت. او با استناد به منابعی چون کتیبهٔ بیستون، روایت رسمی از ماجرای بردیا، گئومات مغ و به سلطنت رسیدن داریوش را زیر سؤال برد و آن را نمونه‌ای از تحریف تاریخ دانست. شاملو با زبانی طنزآمیز و انتقادی، به نقد ساختارهای قدرت و نقش آن‌ها در جعل تاریخ پرداخت و بر ضرورت بازخوانی انتقادی روایت‌های تاریخی برای کشف حقیقت تأکید کرد.

این سخنرانی، یکی از نمونه‌های برجسته از نگاه انتقادی شاملو به تاریخ، اسطوره و قدرت است و در آن، پیوندی میان ادبیات، اسطوره‌شناسی و نقد اجتماعی برقرار شده‌است.

> منبع: شاملو، احمد. «حقیقت چقدر آسیب‌پذیر است»، سخنرانی در کنفرانس روند روشنفکری در قرن بیستم ایران، دانشگاه برکلی، فروردین ۱۳۶۹. متن پیاده‌شده از فایل صوتی و منتشرشده در مجلهٔ دنیای سخن، شماره ۳۲، خرداد و تیر ۱۳۶۹.

  1. «متن سخنرانی احمد شاملو در دانشگاه برکلی». ستیغ. دریافت‌شده در ۳۱ دسامبر ۲۰۲۵.

اظهار نظر شاملو در باره فردوسی که منجر به جنجال شد

شاملو در ابتدای این بخش از سخنرانی، از علی حصوری و مقاله او در باره «اسطوره ضحاک» نقل قول کرد. جمشید جامعه را به طبقات تقسیم کرد: طبقه‌ی روحانی، طبقه‌ی نُجَبا، طبقه‌ی سپاهی، طبقه‌ی پیشه‌ور و کشاورز و غیره. بعد ضحاک روی کار آمد. بعد از ضحاک، فریدون که با قیامِ کاوه آهنگر به سلطنت دست پیدا می‌کند،جامعه را به همان طبقاتِ دوره‌یِ جمشید باز گرداند. این به ما نشان می‌دهد که ضحاک در دوره سلطنتِ خودش که درست وسطِ دوره‌های سلطنتِ جمشید و فریدون قرار داشته، طبقات را در جامعه به هم ریخته بوده. شاملو ادعا می‌کند که اسطوره‌ی ضحاک، به این صورتی که به ما رسیده، پرداخته ذهنِ مردمی است که از منافعِ نظامِ طبقاتی برخوردار بودند. یعنی یا پردازندگانِ اسطوره، کسانی از طبقه‌ی مرفه بوده‌اند، یا ضبط‌ کننده‌ی اسطوره (فردوسی، یا مصنّفِ خدای‌نامه که مأخذِ شاهنامه بوده) اسطوره‌ای را که بازگو کننده آرزوهای طبقاتِ محروم بوده، به صورتی که در شاهنامه می‌بینیم درآورده و از این طریق، صادقانه از منافعِ خود و طبقه‌اش طرفداری کرده. می‌دانیم که فردوسی آدمی بود جزوِ طبقه‌ی دهگان. (نه دهقانِ امروز.) و صاحبِ رمه‌های گوسفند و اموال. فقط پنج سالِ آخرِ عمرش بر اثرِ خشکسالی که می‌آید، آن‌ها را از دست می‌دهد. فردوسی در بخشِ پادشاهیِ ضحاک، از اقداماتِ اجتماعیِ او هیچ چیز بر زبان نیاورده. به همین اکتفا کرده‌است که او را پیشاپیش محکوم کُنَد. دو تا مار روی شانه‌های او ثبت کرده که ناچار است برای آرام‌کردنِ آن دو تا مار، مغزِ سَرِ انسان بر آن‌ها ضماد کند. حالا چرا می‌بایست برای تهیه‌ی این ضماد، کسانی را سَر ببُرند؟ چرا از مغزِ سَرِ مُردگانِ همان دیشب و امروز صبح استفاده نمی‌کردند؟ به‌هر‌حال برای دست یافتن به مغزِ سَرِ آدمِ زنده هم، اوّل باید او را بکشند.

مقایسه اسطوره و تاریخ و شباهت ماجرای گئومات و ضحاک

درباب اسطوره و تاریخ نکته قابلِ مطالعه‌ای است. اسطوره یا «Myth» نوعی افسانه است که می‌تواند صرفاً زاده‌ی تخیّلاتِ انسان‌های گذشته باشد؛ و می‌تواند در عالمِ واقعیت پشتوانه‌ئی هم از حقایقِ تاریخی داشته‌باشد. مثلِ تاریخچه زند‌گیِ ابراهیم بن احمد سامانی که با شرحِ حالِ افسانه‌ئیِ بودا سیذارتا (گوتاما بودا به هم آمیخته به اسطوره‌ی ابراهیم ادهم تبدیل شده. در این صورت می توان با جست‌و‌جوی در منابعِ مختلف، آن حقایقِ تاریخی را پیدا کرد، نورِ معرفت بر آن پاشید و غَثّ و سَمین‌اش را تفکیک کرد و به کُنه‌اش پی برد؛ که باز یکی از نمونه‌های بارزِ آن، همین اسطوره‌ی ضحاک است. در تاریخِ ایرانِ باستان از مردی نام برده شده است به اسم «گئومات» و مشهور به غاصب. وقتی که ردّ‌ِ اسطوره‌ی ضحاک را در تاریخ بگیریم، به این حقیقت می‌رسیم که ضحاکِ فردوسی درست همان گئوماتِ غاصبی است که داریوش از بردیا ساخته‌بود. اگر شما به آن‌چه ابوریحان بیرونی درباره‌ی ضحاک نوشته نگاه کنید، از شباهتِ مَطالبِ او با مطالبِ سنگ‌نبشته‌ی بیستون حیرت می‌کُنید. یک نکته‌ی بسیار بسیار مهم در متنِ ابوریحان، اصطلاحی است. اصطلاحِ «اشتراک در کدخدایی» است در دوره‌ی ضحاک. و این دقیقاً همان تهمتِ شرم‌آوری است که به مزدک بامدادان نیز وارد آورده‌اند.

در پیدایش نهضت تصوّف و خانقاه‌ها و سیر تطوّر و استحاله آن

یکی از مبارزاتی که طیِ آن ملّتی توانسته تمامِ فرهنگ‌اش را به میدان بیاورد، نهضتِ تصوّف در ایران بوده. ایرانی‌ها با شعارِ مساوات و عدل و انصاف فریفته شدند. تا آن‌جا که می‌شود گفت دفاعی از کشور صورت نگرفت و دروازه‌ها از درون به روی مهاجمان گشوده‌شد. اما اعراب با ورود به ایران شعارهای خودشان را فراموش کردند و روشی با ما در پیش گرفتند که فی‌الواقع رفتارِ فاتح با مغلوب و خواجه با بَرده بود. گفت موسیقی حرام است. شعر مکروه است. رقص معصیت است. هنرهای تجسمی، نقاشی حجّاری چهره‌سازی پیکرتراشی، کفرِ محض است. اما ایرانی در برابرِ این تحریم ایستاد و به جنگِ آن رفت؛ و بر بنیادِ همان دین، نهضتِ تصوّف را تراشید. عاشقانه‌ترین شعرِ جسمی و زمینی را و موسیقی را و رقص را در قالبِ قول و سماع به خانقاه‌ها آورد. زیباترین معماری را به‌عنوانِ معماریِ اسلامی ارائه داد و گنبدهایی بالای این مسجد و آن مزار به وجود آورد که رنگ بر آن‌ها موسیقیِ منجمد است و طرح‌ها و نقش‌های آن به‌حقیقت تجلّیِ عقده‌ی ممنوعه و سرکوفته‌ی رقص است. نقوشِ هنرهای اسلامیِ ایران، از یک لحاظ به‌راستی قابلِ مطالعه است. مثلاً طرحِ موسوم به «بُتّه‌جقّه»، همان سرو است. سروی که از فراسوهای آیینِ زرتشت می‌آید و برای ایرانیان درختِ مقدّس بوده. به‌نشانه‌ی جاودانگی و سرسبزیِ ابدی. که لابد ردیف‌های آن را در کنده‌کاری‌های تخت جمشید می‌بینید. قوس‌ها و دوایرِ طرحِ معروف به اسلیمی نیز، اگر از من بپرسید، می‌گویم همان انار، میوه‌ی مقدّسِ زرتشتی است که استیلیزه شده، گل‌اش به شعله‌های آتش می‌مانَد که یادآورِ آتشکده‌ها است؛ و سرَش به تاجِ کیانی. اما کارِ تصوّف به جایی کشید که پس از آن که نقشِ سیاسی اجتماعیِ خودَش را به انجام رساند، پادشاهانِ ایران آن را از درون‌مایه‌ی فرهنگی و ملّی‌اش خالی کردند و بعدها مورّخان گفتند: تصوّف از همان اوّل چیزی جز درویش‌مسلکی نبوده، و ما این را پذیرفتیم.

کیش شخصیت

شاملو در سخنرانی خود به چند مثال از تاریخ و قلبِ آن اشاره کرد از جمله ماجرای ضحاک و بردیا، خسرو انوشیروان و قتل مزدکیان، پیدایش و تطوّر و استحاله نهضت تصوف و وقایع زمان شاه اسماعیل یکم و عنوان کرد که حقیقت چه‌قدر آسیب‌پذیر است، و در عینِ حال، زدودنِ غبارِ فریب از رخساره‌ی حقیقت چه‌قدر مشکل است. به این جهت که بسیاری از مردم، دروغِ هزار ساله، امروز جزوِ معتقدات‌شان شده و دست‌کشیدن از آن برای‌شان غیرِ مقدور است. یا به‌آسانی مقدور نیست. دلیل آن را ابتلا به کیش شخصیت می‌داند و مدعی است اکثرِ مردم در سراسرِ دنیا گرفتارش هستیم. آن را بت‌پرستیِ شرم‌آورِ عصرِ جدید را می‌نامد که مبتلا‌بهِ همه‌ی ما است و شده‌است نقطه‌یِ افتراق و عاملِ پراکند‌گیِ مجموعه‌یی از حُسنِ نیّت‌ها، تا هر کدام به دستِ خودمان گِردِ خودمان حصارهای تعصّب بالا ببَریم و خودمان را درونِ آن زندانی کنیم. انسان به برگزید‌گانِ بشریت احترام می‌گذارد و از مشعلِ اندیشه‌های آن‌ها روشنی می‌گیرد. اما درست از آن لحظه که از برگزیدگانِ زمینی و اجتماعیِ خود شروع به ساختن بُتِ آسمانیِ قابلِ پرستش کُنَد، نه فقط به آن فردِ برگزیده توهین روا داشته، بلکه علی‌رغمِ نیّاتِ آن فردِ برگزیده، برخلافِ تعالیمِ آن آموزگارِ خردمند که خواسته او را از اَعماقِ تعصّب و نادانی بیرون بکشد، بارِ دیگر به اَعماقِ سیاهی و سفاهت و ابتذال و تعصّبِ جاهلانه سرنگون می‌شود. زیرا شخصیت‌پرستی، لامحاله، تعصّبِ خشک‌مغزانه و قضاوتِ دُگماتیک را به‌دنبال می‌کشد، و این، متأسفانه، بیماریِ خوف‌انگیزی است که فردِ مبتلای به آن، با دستِ خود تیشه به ریشه‌ی انسانیت می‌زند.

جمع بندی و سخن پایانی سخنرانی

احمد شاملو که از ابتدای سخنرانی، حاضران را که عمده آنان دانشجویان و نخبگان ایرانی مقیم خارج از کشور و به‌ویژه ساکن آمریکا بودند مخاطب قرار می‌داد، در قالبی نصیحت‌گرانه از جانبِ خود خطاب به کسانی که از آزادی‌های موجود در جامعه‌ی خود برخوردارند و زبان و فرهنگ و میهن خود ایران را دوست دارند، سخن گفت و از آن‌ها خواست که چیزی را بدون تحقیق و بدون تردید و به‌صورتِ پیش‌فرض نپذیرند و در همه‌چیز شک کنند تا از درستیِ آن مطمئن شود. شاملو موارد مطرح شده در سخنرانی خود را طرح مسئله و نمونه‌هایی برای تردید و تشکیک در قطعیتِ هر چیزی عنوان کرد و افزود بر اَعماقِ اجتماع حرَجی نیست اگر چنین و چنان بیَندیشد یا چنین و چنان عمل کُنَد؛ اما بر قشرِ دانش‌آموخته‌ی نگرانِ سرنوشتِ خود و جامعه، بر صاحبانِ مغزهای قادر به تفکّر، حرَج هست. بر آن دانش‌جوی محروم از آزادی که امکانِ بحث و جست‌و‌جو به‌اش نمی‌دهند، حرَجی نیست، اما بر شما که از امکانِ تفحّص و مباحثه و بِده‌بِستان‌های فکری برخوردار اید، حَرَج هست. به‌ویژه که شما کناره‌جویی نمی‌کنید، «به‌من‌چه» نمی‌گویید، مردمی کوشایید و مسئولیت می‌پذیرید. پس بر شما است به‌جای جامعه‌یی که امکانِ تفکّرِ منطقی ازش سلب شده‌است، عمیقاً (به‌جایِ آن جامعه،) شما منطقی فکر کنید. شما جوان‌ها که مَردُمی شریفید، دربندِ نام و نان نیستید، تنها سود و سلامتِ جامعه را می‌خواهید و جان در سَرِ عقیده می‌کنید، چه برنامه‌یی دردست دارید؟ چه می‌خواهید بکنید؟ من باید این احتمال را قبول کنم که فلان یا بهمان عقیده را در کمالِ حُسنِ نیّت و منتها با چشمِ بسته پذیرفته‌ام، پس نباید نسبت به آن تعصّبِ خشک نشان دهم. باید این احتمال را بپذیرم که شاید دیگران نیز در شرایطی مشابهِ من، به اعتقاداتی دست یافته‌اند. پس عاقلانه نیست که با آن ها جداسَری و دشمنی ساز کُنم. زیرا نتیجه‌ی این تعصب‌ورزیدن و لجاج به‌خرج‌دادن چیزی جز شاخه‌شاخه شدن نیست، چیزی جز تجزیه شدن، خرد شدن، تفکیک شدن، ضربه‌پذیر شدن، هسته‌های پراکنده‌ی ناتوان ساختن و از واقعیت‌ها پَرت ماندن نیست.

نقد و نظر

مقاله‌ای از هوشنگ گلشیری دربارهٔ سخنرانیِ شاملو

صاحب‌نظران فراوانی، از جمله عباس زریاب خویی[۱] و مهدی اخوان ثالث و عطاالله مهاجرانی[۲] و فریدون مشیری و محمّدرضا باطنی و رضا براهنی و محمّدعلی اسلامی ندوشن و جلال خالقی مطلق و بهرام بیضایی[۳] و محمود امیدسالار[۴]، دربارهٔ این سخنرانی شاملو سخن گفته‌اند.

جستارهای وابسته

پانویس

  1. بزم‌آوردی دیگر
  2. گزند باد
  3. هزارافسان کجاست؟
  4. «آشفته‌بازارِ ادبیاتِ فارسی: نگاهی به عقاید احمد شاملو درباره‌ی شاهنامه و شخصیت‌های اسطوره‌ای»، ماهنامهٔ تجربه، شماره ۴، شهریور ۱۳۹۰

منابع

  • شاملو، احمد (۱۹۹۰). نگرانی‌های من. نیوجرسی: مرکز پژوهش و تحلیل مسائل ایران (سیرا). شابک ۰-۹۶۲۳۳۹۸-۳-۰.