تمایز واقعیت-ارزش

تمایز واقعیت-ارزش (به انگلیسی: fact–value distinction) یک تمایز اساسی معرفت‌شناختی است که در موارد زیر توصیف می‌شود:[۱]

  1. گزاره‌های واقعیت (گزاره‌های اثباتی یا توصیفی)، که مبتنی بر دلیل و مشاهده هستند و از طریق تحقیق تجربی بررسی می‌شوند.
  2. گزاره‌های ارزشی (گزاره‌های هنجاری یا تجویزی)، همانند خوبی و بدی، زیبایی و زشتی، شامل اخلاق و زیبایی‌شناسی می‌شوند و از طریق ارزش‌شناسی مورد مطالعه قرار می‌گیرند.

این مانع بین واقعیت و ارزش، آن طور که در معرفت‌شناسی تعبیر می‌شود، دلالت بر این دارد که استخراج ادعاهای اخلاقی از استدلال‌های واقعی یا دفاع از اولی با استفاده از دومی غیرممکن است.[۲]

«تمایز واقعیت-ارزش» ارتباط نزدیکی با مسئله هست-باید در فلسفه اخلاق دارد که با دیوید هیوم مشخص می‌شود.[۳]

این اصطلاحات اغلب به جای یکدیگر استفاده می‌شوند، اگرچه گفتمان فلسفی مربوط به مسئله «هست-باید» معمولاً شامل زیبایی‌شناسی نمی‌شود.[۴]

شک‌گرایی دیوید هیوم

در «رساله درباره طبیعت آدمی» (۱۷۳۹)، دیوید هیوم درباره مشکلات مربوط به پایه‌گذاری مسئله هنجاری در گزاره‌های اثباتی بحث می‌کند؛ یعنی، در استنتاج باید از هست. عموماً چنین تلقی می‌شود که هیوم چنین استنتاج‌هایی را غیرقابل دفاع می‌دانست و مسئله «هست–باید» او یک پرسش اصلی فلسفه اخلاق در نظر گرفته می‌شود.[۵]

هیوم دیدگاه سیاسی مشترکی با فیلسوفان اوایل عصر روشنگری مانند توماس هابز (۱۵۸۸–۱۶۷۹) و جان لاک (۱۶۳۲–۱۷۰۴) داشت. به طور خاص، هیوم، حداقل تا حدودی، استدلال می‌کرد که جنگ مذهبی و خصومت‌های ملی که جامعه اروپایی را دچار تفرقه کرده بودند، مبتنی بر باورهای بی‌اساس بودند.

در واقع، هیوم باورمند بود که چنین خصومت‌هایی در طبیعت یافت نمی‌شوند، بلکه مخلوق بشر هستند و به زمان و مکان خاصی وابسته‌اند و بنابراین شایسته منازعه فانی نیستند.

پیش از هیوم، فلسفه ارسطویی باورمند بود که همه اعمال و علل باید غایت‌شناسی تفسیر شوند. این امر باعث می‌شد که همه حقایق مربوط به عمل انسان تحت چارچوب هنجاری تعریف شده توسط فضائل اساسی و رذایل اساسی قابل بررسی باشند. «واقعیت» به این معنا فراغت از ارزش نبود و تمایز واقعیت-ارزش مفهومی بیگانه بود. افول ارسطوگرایی در سده شانزدهم، چارچوبی را تعیین کرد که در آن نظریه‌های دانش می‌توانستند مورد تجدیدنظر قرار گیرند.[۶]

مغالطه طبیعت‌گرایانه

تمایز واقعیت-ارزش ارتباط نزدیکی با مغالطه طبیعت‌گرایانه دارد، موضوعی که در اخلاق و فلسفه اخلاق مورد بحث قرار گرفته است. جرج ادوارد مور باورمند بود که این تمایز برای همه تفکرات اخلاقی ضروری است.[۷] با این حال، فیلسوفان معاصر همانند فیلیپا فوت اعتبار چنین فرضیاتی را زیر سوال برده‌اند. برخی دیگر، مانند روث آنا پاتنام، استدلال می‌کنند که حتی "علمی‌ترین" رشته‌ها نیز تحت تأثیر "ارزش‌های" کسانی هستند که در این حرفه پژوهش و عمل می‌کنند.[۸][۹] با این وجود، تفاوت بین مغالطه طبیعت‌گرایانه و تمایز واقعیت-ارزش از شیوه‌ای که علوم اجتماعی مدرن از تمایز واقعیت-ارزش استفاده کرده است، و نه از مغالطه صرفاً طبیعت‌گرایانه برای بیان زمینه‌های جدید مطالعه و ایجاد رشته‌های دانشگاهی، ناشی می‌شود.

مغالطه اخلاق‌گرایانه

تمایز واقعیت-ارزش همچنین ارتباط نزدیکی با مغالطه اخلاق‌گرایانه دارد: «استنتاج نامعتبر نتایج واقعی از مقدمات صرفاً ارزیابی.» برای مثال، استنتاج نامعتبر زیر نمونه‌ای از مغالطه اخلاق‌گرایانه است: «چون همه باید برابر باشند، هیچ تفاوت ژنتیکی ذاتی بین افراد وجود ندارد.» در جایی که مغالطه طبیعت‌گرایانه سعی می‌کند از یک گزاره «هست» به یک گزاره «باید» حرکت کند، مغالطه اخلاق‌گرایانه سعی می‌کند از یک گزاره «باید» به یک گزاره «هست» حرکت نماید.

جدول ارزش‌های نیچه

فریدریش نیچه (۱۵ اکتبر ۱۸۴۴–۲۵ اوت ۱۹۰۰) فیلسوف آلمانی در کتاب «چنین گفت زرتشت» نوشته است: جدولی از ارزش‌ها بر فراز هر قوم بزرگی آویزان است. نیچه استدلال می‌کند آنچه در میان اقوام مختلف مشترک است، عمل «ارزش نهادن» و خلق ارزش‌ها است، حتی اگر این ارزش‌ها از قومی به قوم دیگر متفاوت باشد. نیچه ادعا می‌کند آنچه مردم را بزرگ می‌کرد، محتوای باورهایشان نبود، بلکه عمل ارزش‌گذاری بود. بنابراین، ارزش‌هایی که یک جامعه تلاش می‌کند بیان کند، به اندازه اراده جمعی برای عمل بر اساس آن ارزش‌ها مهم نیستند.[۱۰] به گفته نیچه، «اراده» از ارزش ذاتی خود هدف اساسی‌تر است.[۱۱] زرتشت می‌گوید: "تاکنون هزار هدف وجود داشته است، زیرا هزار قوم وجود دارند. تنها یوغ هزار گردن هنوز کم است: آن یک هدف کم است. بشریت هنوز هیچ هدفی ندارد." از این رو، عنوان این کلام قصار، "درباره هزار و یک هدف" است. این ایده که یک نظام ارزشی از نظام ارزشی بعدی ارزشمندتر نیست، اگرچه ممکن است مستقیماً به نیچه نسبت داده نشود، به یک فرض رایج در علوم اجتماعی مدرن تبدیل شده است. ماکس وبر و مارتین هایدگر آن را جذب کردند و از آن خود ساختند. این ایده تلاش فلسفی و همچنین درک سیاسی آنها را شکل داد.[۱۲][۱۳][۱۴][۱۵][۱۶]

دین و علم

  • ماکس وبر در مقاله خود با عنوان علم به مثابه یک حرفه (۱۹۱۷) بین واقعیت‌ها و ارزش‌ها تمایز قائل می‌شود.[۱۲] او استدلال می‌کند واقعیت‌ها را می‌توان از طریق روش‌های علم اجتماعی عینی فارغ از ارزش‌ها تعیین کرد، در حالی که ارزش‌ها از طریق فرهنگ و دین استخراج می‌شوند و حقیقت آنها را نمی‌توان از طریق علم شناخت. وی می‌نویسد: «بیان حقایق، تعیین روابط ریاضی یا منطقی یا ساختار درونی ارزش‌های فرهنگی یک چیز است، در حالی که پاسخ به پرسش‌های مربوط به ارزش فرهنگ و محتوای منحصر به فرد آن و این پرسش که چگونه باید در جامعه فرهنگی و در انجمن‌های سیاسی عمل کرد، چیز دیگری است. اینها مسائل کاملاً ناهمگنی هستند.»[۱۷] او در مقاله خود در سال ۱۹۱۹ با عنوان «سیاست به مثابه حرفه» استدلال می‌کند: واقعیت‌ها، همانند کنش ها، به خودی خود حاوی هیچ معنا یا قدرت ذاتی نیستند: «هر اخلاقی در جهان می‌تواند احکام اساساً «یکسان» قابل اجرا در همه روابط را وضع کند.»[۱۸][۱۶]
  • مارتین لوتر کینگ جونیور می‌گوید: «علم عمدتاً با واقعیت‌ها سروکار دارد و دین عمدتاً با ارزش‌ها. این دو رقیب نیستند. آنها مکمل یکدیگرند.»[۱۹][۲۰][۲۱] او اظهار داشت: علم مانع از «خردگریزی‌گرایی و تاریک‌اندیشی‌گرایی فلج‌کننده دین می‌شود» در حالی که دین مانع از «سقوط علم به ... ماتریالیسم منسوخ شده و هیچ‌انگاری اخلاقی می‌شود.»[۲۲]
  • آلبرت انیشتین اظهار داشته است:
قلمروهای دین و علم به خودی خود به وضوح از یکدیگر متمایز هستند، با این وجود بین این دو، رابطه و وابستگی متقابل قوی وجود دارد. اگرچه دین ممکن است هدف را تعیین کند، با این وجود، از علم، به معنای وسیع کلمه، آموخته است که چه وسایلی در دستیابی به اهدافی که تعیین کرده است، نقش دارند ولی علم فقط می‌تواند توسط کسانی ایجاد شود که کاملاً سرشار از اشتیاق به حقیقت و فهم هستند. با این حال، این منبع احساس از حوزه دین سرچشمه می‌گیرد. همچنین ایمان به این احتمال که قوانین معتبر برای جهان هستی عقلانی هستند، یعنی برای عقل قابل درک هستند، به این امر تعلق دارد. من نمی‌توانم یک دانشمند واقعی را بدون آن ایمان عمیق تصور کنم. این وضعیت را می‌توان با یک تصویر بیان کرد: علم بدون دین لنگ است، دین بدون علم کور است.[۲۳]

انتقادات

تقریباً همه فیلسوفان مدرن به نوعی «تمایز واقعیت-ارزش» را تأیید می‌کنند، تا جایی که بین علم و رشته‌های «ارزش‌گذاری‌شده» مانند اخلاق، زیبایی‌شناسی یا هنرهای زیبا تمایز قائل می‌شوند. با این حال، فیلسوفانی مانند هیلاری پاتنم استدلال می‌کنند که تمایز بین واقعیت و ارزش آن طور مطلق نیست که هیوم تصور می‌کرد.[۲۴] برای مثال، فیلسوفان پراگماتیست باورمندند که گزاره‌های صادق، گزاره‌هایی هستند که در پیش‌بینی وضعیت‌های (تجربی) آینده «مفید» یا «مؤثر» هستند.[۲۵] مفهوم پراگماتیست‌ها از حقیقت یا واقعیت‌ها، به دور از هرگونه ارزش‌گریزی، مستقیماً به هدفی (یعنی پیش‌بینی‌پذیری تجربی) مربوط می‌شود که انسان‌ها آن را «از نظر هنجاری» مطلوب می‌دانند. متفکران دیگری همانند نوروود راسل هانسون، در میان دیگران، از نظریه-بارگیری سخن می‌گوید، و تمایز مطلق‌گرایانه بین واقعیت-ارزش را با این ادعا رد می‌کند که حواس ما آکنده از مفهوم‌سازی‌های پیشین است و داشتن هرگونه مشاهده‌ای را غیرممکن می‌سازد که کاملاً عاری از ارزش باشد که این همان شیوه‌ای است که هیوم و اثبات‌گرایان بعدی از واقعیت‌ها تصور می‌کردند.

مثال‌های نقض کارکردگرایانه

فیلسوفانی که ادعا می‌کنند مواردی وجود دارد که یک گزاره ارزشی واقعاً از یک گزاره واقعی نتیجه می‌شود، چندین مثال نقض ارائه کرده‌اند.

  • آرتور پرایور از گزاره «او یک کاپیتان دریایی است» استدلال می‌کند که منطقاً نتیجه می‌شود: «او باید کاری را انجام دهد که یک کاپیتان دریایی باید انجام دهد.»[۲۶]
  • السدیر مک‌اینتایر از گزاره «این ساعت در زمان‌بندی به شدت نادرست و نامنظم است و برای حمل راحت بیش از حد سنگین است»، استدلال می‌کند که نتیجه ارزیابی به طور معتبری می‌شود: «این ساعت بدی است.»[۲۷]
  • جان سرل از گزاره «جونز قول داد که پنج دلار به اسمیت بپردازد» استدلال می‌کند که منطقاً نتیجه می‌شود که «جونز باید پنج دلار به اسمیت بپردازد»، به طوری که عمل قول دادن، طبق تعریف، قول‌دهنده را تحت تعهد قرار می‌دهد.[۲۸]

واقع‌گرایی اخلاقی

فیلیپا فوت موضعی واقع‌گرای اخلاقی اتخاذ می‌کند و این ایده را مورد انتقاد قرار می‌دهد که وقتی ارزیابی بر واقعیت منطبق می‌شود، "تعهدی در بُعدی جدید" رخ داده است.[۲۹] او به قیاس، پیامدهای عملی استفاده از کلمه "آسیب" را معرفی می‌کند. هر چیزی به عنوان آسیب محسوب نمی‌شود. باید نوعی نقص وجود داشته باشد. وقتی فرض می‌کنیم که انسانی چیزهایی را می‌خواهد که آسیب مانع از دستیابی او به آنها می‌شود، آیا در دام مغالطه قدیمی طبیعت‌گرایی نیفتاده‌ایم؟

ممکن است به نظر برسد که تنها راه برای ایجاد ارتباط ضروری بین «آسیب» و چیزهایی که باید از آنها اجتناب شود، این است که بگوییم این کلمه فقط در «معنای هدایت‌کننده عمل» به کار می‌رود، زمانی که در مورد چیزی به کار می‌رود که گوینده قصد اجتناب از آن را دارد ولی باید با دقت به نکته مهم در این استدلال نگاه کنیم و این پیشنهاد را که ممکن است کسی چیزی را که برای آن به استفاده از دست یا چشم نیاز دارد، نخواهد، زیر سوال ببریم. دست‌ها و چشم‌ها، همانند گوش‌ها و پاها، در بسیاری از عملیات نقش دارند، به طوری که اگر یک انسان اصلاً هیچ خواسته‌ای نداشته باشد، فقط می‌توان گفت که به آنها نیازی ندارد.[۳۰]

فوت استدلال می‌کند فضایل، همانند دست‌ها و چشم‌ها در این قیاس، نقش بسیار بزرگی در بسیاری از عملیات دارند، به طوری که فرض اینکه تعهد در بُعدی غیر از طبیعت‌گرایی برای نشان دادن خوبی آنها ضروری باشد، غیرممکن است.

فیلسوفانی که گمان کرده‌اند اگر قرار باشد «خیر» در یک ارزیابی صادقانه مورد استفاده قرار گیرد، عمل واقعی لازم است، به دلیل ضعف اراده دچار مشکل شده‌اند. و مطمئناً باید موافق باشند که اگر بتوانیم نشان دهیم که هر انسانی دلیلی برای هدف قرار دادن فضیلت و اجتناب از رذیلت دارد، به اندازه کافی کار انجام شده است ولی آیا اگر انواع چیزهایی را که فضیلت و رذیلت محسوب می‌شوند در نظر بگیریم، این کار غیرممکن است؟ به عنوان مثال، فضایل اصلی، احتیاط، میانه‌روی، شجاعت و عدالت را در نظر بگیرید. بدیهی است که هر انسانی به احتیاط نیاز دارد، اما آیا لازم نیست در برابر وسوسه لذت نیز مقاومت کند وقتی که آسیبی در کار باشد؟ و چگونه می‌توان استدلال کرد که او هرگز نیازی به مواجهه با آنچه که به خاطر خیری ترسناک است، نخواهد داشت؟ مشخص نیست که اگر کسی بگوید که میانه‌روی یا شجاعت ویژگی‌های خوبی نیستند، منظورش چیست، و این نه به دلیل معنای «ستایش‌آمیز» این کلمات، بلکه به دلیل چیزهایی است که شجاعت و میانه‌روی هستند.[۳۱]

از وبر

لئو اشتراوس (۲۰ سپتامبر ۱۸۹۹–۱۸ اکتبر ۱۹۷۳) فیلسوف آلمانی از ماکس وبر به خاطر تلاش برای جداسازی کامل عقل از عقیده انتقاد می‌کند. اشتراوس مشکل مشکل فلسفی استنتاج "باید" از "هست" را تصدیق می‌کند ولی استدلال می‌کند کاری که وبر در طرح این معما انجام داده است، در واقع انکار کامل این است که "باید" در دسترس عقل انسان است.[۳۲]:66 اشتراوس نگران است که اگر وبر درست بگوید، ما با جهانی روبرو خواهیم شد که در آن حقیقت قابل شناخت، حقیقتی است که نمی‌توان آن را بر اساس معیارهای اخلاقی ارزیابی کرد. این تعارض بین اخلاق و سیاست به این معنی است که هیچ مبنایی برای هیچ گونه ارزش‌گذاری خیر وجود ندارد و بدون ارجاع به ارزش‌ها، حقایق معنای خود را از دست می‌دهند.[۳۲]:72

جستارهای وابسته

  • نوکانتی – احیای فلسفه ایمانوئل کانت
  • تجربه‌گرایی – این ایده که دانش فقط/عمدتاً از تجربه حسی حاصل می‌شود
  • مسئله هست-باید – مسئله فلسفی بیان‌شده توسط دیوید هیوم
  • مبحث عدم هم‌پوشانی‌شده – مفهومی که توسط استیون جی گولد ایجاد شد
  • فراغت از ارزش – موضع روش‌شناختی ماکس وبر
  • اقتصاد اثباتی و هنجاری – مطالعه حقایق و ارزش‌های اقتصادی
  • نسبی‌گرایی - دیدگاه فلسفی که عینیت را رد می‌کند
  • علوم اجتماعی - شاخه‌ای از علم که جامعه و روابط آن را مطالعه می‌کند

پانویس

  1. Väyrynen, Pekka (2019). Zalta, Edward N. (ed.). "Thick Ethical Concepts". The Stanford Encyclopedia of Philosophy. Metaphysics Research Lab, Stanford University. Retrieved 28 October 2019.
  2. Prior, A.N. (December 1960). "The Autonomy of ethics". Australasian Journal of Philosophy. 38 (3): 199–206. doi:10.1080/00048406085200221.
  3. Pigden, Charles (2018-12-06), Sinclair, Neil (ed.), "No-Ought-From-Is, the Naturalistic Fallacy, and the Fact/Value Distinction: The History of a Mistake", The Naturalistic Fallacy, Cambridge University Press, pp. 73–95, doi:10.1017/9781316717578.006, ISBN 978-1316717578, retrieved 2022-12-06
  4. Zangwill N (2023). Nodelman U, Zalta EN (eds.). "Aesthetic Judgment". The Stanford Encyclopedia of Philosophy (Summer 2023 Edition).
  5. Priest, Stephen (2007). The British Empiricists. Routledge. pp. 177–178. ISBN 978-0415357234.
  6. MacIntyre, Alasdair (2007). After Virtue (3rd ed.). Notre Dame: University of Notre Dame Press. p. 81–84. ISBN 978-0268035044.
  7. کازیمیر لوی ۱۹۶۵ – جرج ادوارد مور درباره مغالطه طبیعت‌گرایانه.
  8. پاتنام، روث آنا. «درک حقایق و ارزش‌ها»، فلسفه 73، 1998. JSTOR 3752124 این مقاله و مقاله قبلی او، «خلق حقایق و ارزش‌ها»، فلسفه 60، 1985 JSTOR 3750998، بررسی می‌کنند که چگونه دانشمندان ممکن است انتخاب تحقیقات خود را بر ذهنیت بررسی نشده خود بنا کنند، که عینیت فرضیه و یافته‌های آنها را تضعیف می‌کند.
  9. جی. سی. اسمارت، «روث آنا پاتنم و تمایز واقعیت-ارزش»، فلسفه 74، 1999. JSTOR 3751844
  10. نیچه، فریدریش. «چنین گفت زرتشت». کتاب دوم «درباره‌ی پرهیزکاران»: «شما که پرهیزکار هستید، هنوز هم می‌خواهید پاداش بگیرید! آیا پاداش برای فضیلت، و بهشت ​​برای زمین، و ابدیت برای امروزتان می‌خواهید؟ و اکنون از من عصبانی هستید زیرا من می‌آموزم که هیچ پاداش و مزدی وجود ندارد؟ و به راستی، من حتی نمی‌آموزم که فضیلت پاداش خود است.»
  11. نیچه، فریدریش. «چنین گفت زرتشت». کتاب چهارم «درباره‌ی الواح قدیم و جدید»: «برای رهایی آنچه در انسان گذشته است و برای بازآفرینی هر آنچه «بود» تا زمانی که اراده بگوید: «چنین اراده کردم! چنین اراده خواهم کرد!» - این را رستگاری نامیدم و تنها همین را به آنها آموختم که رستگاری بنامند."
  12. 1 2 Weber, Max (1946). "Science as a Vocation". In Gerth, H. H.; Mills, C. Wright (eds.). From Max Weber: Essays in Sociology (PDF). Translated by Gerth, H. H.; Mills, C. Wright. New York: Oxford University Press. pp. 129–156. Archived (PDF) from the original on 14 June 2025. Retrieved 28 July 2025.
  13. Eden, Robert (1983). "Bad Conscience for a Nietzschean Age: Weber's Calling for Science". The Review of Politics. 45 (3): 366–392. doi:10.1017/S0034670500044843.
  14. Heidegger, Martin (2002). Young, Julian; Haynes, Kenneth (eds.). Heidegger: Off the Beaten Track. New York: Cambridge University Press. pp. 157–199.
  15. Shaw, Tamsin. "The "Last Man" Problem: Nietzsche and Weber on Political Attitudes to Suffering" (PDF). Tamsin Shaw. Archived (PDF) from the original on 27 May 2024. Retrieved 28 July 2025.
  16. 1 2 Kim, Sung Ho. "Max Weber". In Zalta, Edward N.; Nodelman, Uri (eds.). The Stanford Encyclopedia of Philosophy (Winter 2024 ed.). Metaphysics Research Lab, Stanford University. ISSN 1095-5054. Retrieved July 28, 2025.
  17. Weber, Max (1958). From Max Weber : essays in sociology. Gerth, Hans, 1908–1979; Mills, C. Wright (Charles Wright), 1916–1962. New York: Oxford University Press. pp. 146. ISBN 0195004620. OCLC 5654107.
  18. ماکس وبر، ۱۹۵۸، ص ۳۵۷.
  19. Knapp, Alex. "Martin Luther King, Jr. On Science And Religion". Forbes (به انگلیسی). Retrieved 2023-01-16.
  20. "Science, Religion, and Dr. Martin Luther King, Jr". The Equation (به انگلیسی). 2013-08-28. Retrieved 2023-01-16.
  21. "Dr. Martin Luther King's Impact on the Field of Science | Office of Equity, Diversity, and Inclusion". www.edi.nih.gov. Archived from the original on January 18, 2021. Retrieved 2023-01-16.
  22. "The Scientific Teachings Of Dr. Martin Luther King". HuffPost (به انگلیسی). 2012-01-16. Retrieved 2023-01-16.
  23. "علم، فلسفه و دین، یک سمپوزیوم"، منتشر شده توسط کنفرانس علم، فلسفه و دین در رابطه آنها با شیوه زندگی دموکراتیک، شرکت، نیویورک (۱۹۴۱)؛ که بعدها در "از سال‌های آخر عمرم" (۱۹۵۰) منتشر شد.
  24. پاتنم، هیلاری. "فروپاشی دوگانگی واقعیت/ارزش و سایر مقالات، کمبریج، ماساچوست: انتشارات دانشگاه هاروارد، ۲۰۰۲" (PDF). Reasonpapers.com. Retrieved 2013-10-03.
  25. "Pragmatism (Stanford Encyclopedia of Philosophy)". Plato.stanford.edu. 2008-08-16. Retrieved 2013-10-03.
  26. MacIntyre 2007, p. 57.
  27. MacIntyre 2007, p. 57–58.
  28. MacNiven, Don (1993). Creative Morality. Routledge. pp. 41–42. ISBN 978-0415000307.
  29. فیلیپا فوت، "باورهای اخلاقی"، "مجموعه مقالات انجمن ارسطویی"، جلد ۵۹ (۱۹۵۸)، صفحات ۸۳–۱۰۴.
  30. فوت، فیلیپا، ۱۹۵۸، ص ۹۶.
  31. فوت، فیلیپا، ۱۹۵۸، ص ۹۷.
  32. 1 2 اشتراوس، لئو (2008). حقوق طبیعی و تاریخ. انتشارات دانشگاه شیکاگو. ISBN 978-0226776941. OCLC 551845170.