دیوبندی

اهل سنت و جماعت
بخشی‌از مجموعه مقالات:
اهل سنت و جماعت

مذاهب فقهی

حنفی · مالکی · شافعی · حنبلی

ارکان دین اسلام

شهادتین · نماز · روزه · حج · زکات

خلفای راشدین

ابوبکر · عمر · عثمان · علی

صحابه

سعید بن زید · زبیر · طلحه
سعد بن ابی‌وقاص · عبدالرحمن بن عوف
ابوعبیده جراح

مبانی فقه

قرآن · سنت · اجماع · قیاس · اجتهاد

کتب حدیث

صحیح بخاری · صحیح مسلم · سنن نسایی
سنن ابوداود · سنن ترمذی· سنن ابن ماجه
الموطأ · مسند احمد بن حنبل

مکان‌های مقدس

مکه · مدینه · بیت‌المقدس

دیوبندی
تصویری از دارالعلوم دیوبندیه در سال ۲۰۲۲

مذهب دیوبَندی در واقع یک جنبش فکری و آموزشی در درون مکتب حنفی اهل سنت است و نه یک مذهب مستقل مانند حنفی، شافعی یا شیعه. این جریان در سال ۱۸۶۷ میلادی و پس از سقوط سلطنت گورکانیان هند و استقرار استعمار بریتانیا به وجود آمد. گروهی از دین‌آموختگان حنفی در شهر دیوبند در ایالت اوتار پرادش هند، مدرسه‌ای به نام «دارالعلوم دیوبند» بنیان گذاشتند. چهره‌های اصلی این تأسیس محمد قاسم نانوتوی و رشید احمد گنگوهی بودند. این جنبش واکنشی بود به فروپاشی اقتدار مسلمانان در هند، نفوذ فرهنگ غربی و مسیحی، و فعالیت‌های تبلیغی مسیحیان و هندوها.

هدف اصلی دیوبندی‌ها بازگشت به اسلام اصیل و دوری از بدعت‌ها اعلام شده است. آنان بر ساده‌زیستی، پیروی از قرآن و سنت و اجرای دقیق فقه حنفی تأکید داشتند. از نگاه آنان، این بازگشت وسیله‌ای برای حفظ هویت اسلامی مسلمانان در برابر نفوذ استعمار بود. تأسیس دارالعلوم دیوبند، به‌منظور جلوگیری از نفوذ فکری و فرهنگی غرب بود.

در عین حال، آنان تصوف را به‌طور کامل کنار نگذاشتند، بلکه آن را در شکل «اصلاح‌شده» پذیرفتند؛ یعنی بر ذکر و تزکیه نفس تأکید داشتند اما با کرامت‌سازی و غلو در شخصیت مشایخ مخالفت می‌کردند. از این رو، دیوبندی‌ها از یک‌سو با سلفی‌ها شباهت‌هایی دارند، اما در مقایسه با آنها پایبندی شدیدی به فقه حنفی نشان می‌دهند.

به‌طور کلی، دیوبندی‌ها خواهان اسلامی‌سازی همه ابعاد زندگی مسلمانان، از عبادات فردی تا ساختارهای اجتماعی و سیاسی هستند. در آغاز، روش آنها بیشتر آموزشی و فرهنگی بود، اما بعدها در برخی شاخه‌ها به مبارزه سیاسی نیز گرایش یافتند. همچنین آنان بر حفظ مرجعیت عالمان دین تأکید داشتند و خود را وارثان سنت علمی گذشتگان می‌دانستند.

این جریان از هند و پاکستان فراتر رفت و امروز در افغانستان، به‌ویژه در میان طالبان، و همچنین در بنگلادش، آفریقا و بریتانیا نفوذ گسترده‌ای دارد.

مذهب دیوبَندی از هندوستان آغاز شد و سپس در شمال پاکستان گسترش پیدا کرد و در دوران معاصر به جنوب افغانستان، آفریقای جنوبی و بریتانیا نیز گسترش یافته‌است.[۱] برخی گروه‌ها مانند طالبان و سپاه صحابه از این جنبش نشأت گرفته‌اند.

تأثیر بر گروه طالبان

طالبان افغانستان و پاکستان خود را ادامه‌دهندهٔ مکتب دیوبند می‌دانند، زیرا ریشه‌های فکری، فقهی و آموزشی‌شان به همان مدرسه و جریان دیوبندی در شبه‌قاره برمی‌گردد.

دیوبندی‌ها در اصل یک جنبش اصلاح‌طلب دینی بودند که هدفشان حفظ هویت اسلامی و تربیت عالمان دین بود. اما طالبان از این میراث آموزشی استفاده کردند تا جنبش سیاسی ـ نظامی خود را برپایهٔ اجرای سخت‌گیرانهٔ شریعت، مخالفت با نفوذ خارجی و تمرکز بر اقتدار علما و فرماندهان دینی بنا کنند.

به همین دلیل است که طالبان در نوشته‌ها و سخنان خود، بارها به دیوبند و علمای آن اشاره می‌کنند و خود را ادامه‌دهندهٔ همان راه می‌دانند، هرچند در عمل، قرائت طالبان بسیار خشن‌تر و سیاسی‌تر از اصل جنبش دیوبند است.

وقتی دارالعلوم دیوبند در سدهٔ نوزدهم میلادی تأسیس شد، هدفش تربیت علمای حنفی بود که بتوانند در برابر استعمار و نفوذ فرهنگی غرب بایستند. این مدل آموزشی در ده‌ها مدرسهٔ دینی دیگر در سراسر هند و بعدها در پاکستان و افغانستان گسترش یافت. با مهاجرت‌ها، جنگ‌ها و تغییرات سیاسی، شبکه‌ای از هزاران مدرسهٔ دیوبندی شکل گرفت که تا امروز هم فعال‌اند.

در افغانستان، بسیاری از رهبران و کادرهای طالبان در همین مدارس تعلیم دیدند، چه در داخل کشور و چه در پاکستان (به‌ویژه مناطق مرزی مثل کراچی، پیشاور و کویته). این مدارس دیوبندی به آنها آموزش فقه حنفی، حدیث، قرآن و یک نگاه سخت‌گیرانه به دین می‌دادند، همراه با تأکید بر ساده‌زیستی و مبارزه با بدعت‌ها. طالبان همین روش‌ها را مبنای باورهای خود قرار دادند.

در عین حال، طالبان تنها بازتاب سادهٔ دیوبند نیستند. آنها اندیشهٔ دیوبندی را با شرایط خاص منطقه‌ای و سیاسی خود ترکیب کردند:

در افغانستان، آموزه‌های دیوبندی با فرهنگ قبیله‌ای پشتون درهم آمیخت و به شکل «پشتون‌والی اسلامی‌شده» درآمد.

در پاکستان، گروه‌هایی مانند «تحریک طالبان پاکستان» همین خط فکری را گرفتند و با انگیزه‌های سیاسی و ضد دولتی آن را به جنبش مسلحانه بدل کردند.

ریشه نام

نام این مذهب از مدرسه دارالعلوم دیوبند گرفته شده که در شهری به نام دیوبند در ایالت اوتار پرادش بود. این مدرسه شبانه‌روزی در ۱۵ محرم ۱۲۸۳ قمری/ ۱۸۶۷ میلادی، به وسیله شیخ قاسم نانوتوی و به کمک شیخ رشید احمد گنگوهی به عنوان حامی معنوی آن، تأسیس شد.[۲][۳]

تاریخچه

۵۰ سال پس از شاه ولی‌الله دهلوی پیروان فکری او در مناطقی که امروزه شمال پاکستان است، جنبشی جهادی با آرمان برپایی خلافت برپا کردند که یکی از رهبران آن شاه اسماعیل (۱۷۸۱ – ۱۸۳۱) نوه شاه ولی‌الله بود.

شاه ولی‌الله دهلوی در زمانی جنبش دیوبندی را پایه گذاشت که امپراطوری مسلمانان در شبه قاره هند فروپاشیده بود و آنان از یک سو با فشار حاکمان محلی هندو و سیک، و از دیگر سو با پیشروی کمپانی هند شرقی بریتانیا روبرو بودند. شاه ولی‌الله گمان می‌کرد که مسلمانان پس از نزدیک به هشت قرن، نفوذ و سیطره خود بر هند را از دست داده و امروز در شرایطی کاملاً آسیب‌پذیر قرار دارند و اگر چاره‌ای اندیشیده نشود هویت و فرهنگ خود را نیز می‌بازند. از دید او حفظ هویت دینی عاملی برای ایستادگی مسلمانان و صیانت از هویت آنها بود. او بر نقاط افتراق و تفاوت و نه نقاط اشتراک و تشابه تمرکز می‌کرد و تلاش می‌کرد مسلمانان و پیروان دیوبندی را از دیگر مردم جهان جدا کند. او بازگشت به صدر اسلام و فرارفتن از فراورده‌های فکری و فرهنگی اسلامی سده‌های پیشین را راه بازیابی هویت دینی مسلمانان می‌دانست.[۱]

موضع‌گیری سیاسی تند در برابر استعمار بریتانیا بر هند باعث شد این گروه، هواداران زیادی بدست آورد. اما چند دهه پس از شکست این جنبش، پیروان شاه ولی‌الله به این نتیجه رسیدند که توانی برای کامیابی در زمینه‌های نظامی و سیاسی ندارند؛ بنابراین راه محافظه‌کارانه دیگری در پیش گرفتند.[۱] در نیمه دوم سده ۱۹ (میلادی) یکی از علمای برجسته پیرو مکتب شاه ولی‌الله، به نام محمدقاسم نانوتوی در سال ۱۲۴۸ قمری (۱۸۶۷ میلادی) مدرسه دیوبندی را در ایالت اوتار پرادش بنیاد کرد.[۳] آنها با راه‌اندازی مدرسه دارالعلوم در شهر دیوبند تلاش کردند جلوی تماس فرزندان مسلمانان با علوم نامسلمانان را بگیرند و با تمرکز بر علوم سنتی بر تقویت هویت دینی تلاش کنند.[۱] این جنبش با ضیاء الحق به دنبال تحقق نظام راستین اسلامی در پاکستان بود. جنبش دیوبندی به رغم داشتن جنبهٔ صوفیانه، از تأثیر وهابی‌گری عربستان سعودی بی‌تاثیر نماند.[۴]

در ایران به واسطه پیوندهای قومی و مذهبی میان اقوام بلوچ ایرانی و پاکستانی، مدارس مذهبی نزد اقوام بلوچ ایرانی از همان ابتدا از تفکرات بیگانه ستیزی و استعمارستیزی دیوبندی در هندوستان الهام گرفت.[۵]

موضع دیوبندی‌ها نسبت به مذهب شیعه

به پیروی از باورهای شاه ولی‌الله دهلوی، پسر او، شاه عبدالعزیز (۱۷۴۶ – ۱۸۲۴) کتابی به نام تحفه اثناعشریه نوشت که پس از کتاب منهاج السنة النبویة نوشته ابن تیمیه، دومین ردیه بر مذهب شیعه و به زبان فارسی است.[۱] دیگر علمای دیوبندیه نیز به پیروی از بزرگانشان کتاب‌هایی علیه شیعه نوشته‌اند. برخی از این کتاب‌ها تحفة اثنی عشریة از عبدالعزیز دهلوی، هدیة الشیعه از ملامحمد قاسم نانوتوی، هدایة الشیعة الرشیدیه از رشید احمد کنگوهی، مطرقة الکرامه از خلیل احمد سهارنپوری، و مقالات مختلفه مقام صحابه پر از حسین احمد مدنی هستند.[۶]

ارتباط با سلفیگری

در دوران معاصر، گروه‌های سپاه صحابه و طالبان برآمده از مدارس مذهبی دیوبندی در شمال پاکستان دیده می‌شوند. جهاد افغانستان نیز که پایِ بخشی از کشورهای عربی را به این صحنه باز کرد، فرصتی پدیدآورد که عناصر بنیادگرای سلفی و غیر سلفی در افغانستان را اجرا کند. پس از خروج نیروهای اتحاد شوروی، بخشی از آنان با طالبان در هم آمیختند و این جریانِ دیوبندیِ محافظه‌کار، عناصری از افکار گروه‌های یاد شده را نیز جذب کرد. نقطه اشتراک در میان آنها، مقابله با تشیع بود.[۱] در ایران، گفته شده‌است که عبدالمالک ریگی تحت تأثیر و برآمده از مکتب دیوبندی در پاکستان بود.[۷]

عقاید

بزرگان مدرسه دارالعلوم دیوبند، شاه ولی‌الله دهلوی را بزرگ عرفان خود می‌دانند و در اصول عقاید از شیخ محمدقاسم نانوتوی، و در فروع از شیخ رشید احمد گنگوهی تقلید می‌کنند.[۱]

دیوبندیان، در اعتقادات، ماتریدی و در فقه حنفی مذهب‌اند و عرفان چشتیه را عرفان خود قرار داده‌اند و به طرق نقشبندیه، قادریه، و سهروردیه ارادت دارند.[۲]

باور دیوبندی بر این است که تنها علم نافع، علوم دینی هستند و سایر علوم نه تنها سودمند نیستند بلکه بیشتر آنها باعث ضلالت و گمراهی نیز می‌شوند.[۸]

نقد

مذهب دیوبندی هرگز دیدگاه محافظه‌کارانه خود را کنار نگذاشت و تلاش نکرد تغییرات جهان و ویژگی‌های پایه تمدن مدرن را دریابد. پیروان دیوبندی هرگز تلاش نکردند در رابطه خود با دیگر مسلمانان، مانند شیعه، معتزله، اسماعیلیه، و اخوان الصفا بازنگری کنند یا آثار فیلسوفانی مانند فارابی، ابن سینا، و ابن رشد یا عارفانی مانند ابن عربی، مولوی، و سهروردی، یا متکلمانی مانند ابوبکر باقلانی و فخر رازی و دیگران را بخوانند. حتی هنگامیکه دانشمندان مسلمانی مانند سید احمد خان هندی، اقبال لاهوری، و سیدابوالاعلی مودودی، در اثر آشنایی با جهان امروز، دیدگاه‌های متفاوتی در فهم دین عرضه کردند دیوبندی‌ها به تندی به آنها حمله‌ور شدند.[۱]

منابع

  1. 1 2 3 4 5 6 7 8 «طالبان و شیعیان افغانستان». بی‌بی‌سی فارسی. ۲۵ فروردین ۱۳۹۹. دریافت‌شده در ۲۰۲۱-۰۷-۱۳.
  2. 1 2 «باشگاه اندیشه». بایگانی‌شده از اصلی در ۶ آوریل ۲۰۱۴. دریافت‌شده در ۴ ژوئن ۲۰۰۸.
  3. 1 2 فریاد، یادداشت‌های یک روزنامه‌نگار افغان
  4. «تاریخ تازه‌ها - سرچشمه‌های تاریخی، دینی، فرهنگی و سیاسیِ طالبان». ار. اف. ای - RFI. ۲۰۱۸-۱۰-۲۴. دریافت‌شده در ۲۰۲۱-۰۷-۱۳.
  5. «پیدایش تفکر دیوبندی در هندوستان و تأثیر آن بر بلوچستان ایران».
  6. «بررسی رابطه دیوبندیه و شیعه | پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب». www.adyannet.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۱-۰۷-۱۲.
  7. «تاریخ تازه‌ها - از جُندالله تا جیش‌العدل: گذشته و اکنونِ تندروهایِ سُنی‌مذهبِ بلوچ». ار. اف. ای - RFI. ۲۰۱۹-۰۲-۲۰. دریافت‌شده در ۲۰۲۱-۰۷-۱۳.
  8. عبدالشهید ثاقب (تحلیلگر) (۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۱). «هدف طالبان از تأسیس صدها 'مدرسه جهادی' در افغانستان چیست؟». بی‌بی‌سی فارسی.

Metcalf, Barbara D. Islamic Revival in British India: Deoband, 1860–1900. Princeton University Press, 1982.

Zaman, Muhammad Qasim. The Ulama in Contemporary Islam: Custodians of Change. Princeton University Press, 2002


Barbara Metcalf, Islamic Revival in British India: Deoband, 1860–1900. Princeton University Press, 1982.

Muhammad Qasim Zaman, The Ulama in Contemporary Islam: Custodians of Change. Princeton University Press, 2002.

Gilles Dorronsoro, Revolution Unending: Afghanistan, 1979 to the Present. Columbia University Press, 2005.