زبان و ادبیات فارسی در بلوچستان

گسترهٔ قلمرو نادرشاه افشار در سدهٔ هجدهم، بر پایهٔ اطلس تاریخی ایران دانشگاه تهران. در این نقشه بخش بزرگی از بلوچستان امروزی پاکستان، از جمله همه سواحل مکران، در گسترهٔ قلمرو ایران افشاری نشان داده شده است.

زبان و ادبیات فارسی در بلوچستان به حضور تاریخی زبان فارسی و سنت ادبی آن در سرزمین تاریخی بلوچستان و تأثیر متقابل فارسی و زبان بلوچی گفته می‌شود. بلوچستان تاریخی امروزه میان ایران، پاکستان و افغانستان تقسیم شده است و از دیرباز در محل تماس حوزه‌های فرهنگی ایران، خراسان، سند و شبه‌قاره قرار داشته است. فارسی در بخش‌های مختلف این سرزمین برای چند سده زبان نوشتار، مکاتبات، دیوان و ادب بود و در خانات کلات نیز زبان امور اداری دولت به‌شمار می‌رفت.[۱][۲]

زبان بلوچی و فارسی هر دو از زبان‌های ایرانی هستند، اما بلوچی در رده‌بندی سنتی زبان‌شناسی در گروه ایرانی غربیِ شمال‌غربی و فارسی در گروه جنوب‌غربی قرار می‌گیرد. ازاین‌رو بخشی از همانندی‌های واژگانی دو زبان حاصل تبار مشترک ایرانی آنهاست و نباید همهٔ آنها را وام‌گیری از فارسی دانست. در عین حال، تماس طولانی‌مدت سبب ورود لایه‌های متعددی از واژگان فارسی به بلوچی و تأثیر فارسی بر برخی ویژگی‌های نحوی، آوایی و ادبی آن شده است.[۳][۴]

فارسی افزون بر نقش اداری و نوشتاری، یکی از زبان‌های ادبی بلوچستان نیز بوده است. از رابعهٔ قزداری در سدهٔ چهارم هجری تا سراجی سجزی، شیخ محمد درفشان، قاضی نورمحمد گنج‌آبوی، ناطق مکرانی و گل‌محمدخان زیب مگسی، شماری از شاعران برخاسته از بلوچستان یا وابسته به دربارها و محافل آن به فارسی شعر سروده‌اند.[۵][۶]

پیشینه

ارتباط بلوچستان با حوزهٔ فارسی‌زبان تنها به دوران جدید محدود نیست. مراکز تاریخی بلوچستان، از جمله خضدار، مکران و کیچ، در دوره‌های مختلف با حکومت‌ها و مراکز فرهنگی ایران و خراسان ارتباط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی داشتند. در سده‌های میانه، مکران و خضدار در حوزهٔ نفوذ حکومت‌هایی چون غزنویان قرار گرفتند و فارسی نیز همراه با گسترش نظام دیوانی و فرهنگ ادبی فارسی‌ـ‌اسلامی در منطقه حضور یافت.[۱]

یکی از کهن‌ترین پیوندهای شناخته‌شده میان بلوچستان و شعر فارسی نام رابعهٔ قزداری است. رابعه بنت کعب، شاعر سدهٔ چهارم هجری، در منابع کهن با نسبت «قزداری» یا «قُزداری» نیز شناخته می‌شود. پژوهش‌های جدید دربارهٔ شعر زنان فارسی‌زبان، قُزدار را با منطقهٔ تاریخی خضدار مرتبط دانسته‌اند و رابعه را از نخستین زنان فارسی‌سرایی می‌شمارند که اشعاری از آنان باقی مانده است.[۷]

در سدهٔ هفتم هجری سراجی سجزی نیز با مکران ارتباط داشت. بر پایهٔ گزارش تذکره‌ها، او مدتی در میان طوایف منطقهٔ مکران می‌زیست و به مدح امیران آن سامان می‌پرداخت. در یکی از قصاید منسوب به او، مکران به سبب شکوه دربار حاکم آن با بغداد و خراسان مقایسه شده است.[۶]

فارسی به‌عنوان زبان نوشتاری و اداری

یکی از مهم‌ترین کارکردهای تاریخی فارسی در بلوچستان، استفاده از آن به‌عنوان زبان نوشتار بود. ادبیات بلوچی تا دورهٔ جدید عمدتاً شفاهی بود و شعرها، حماسه‌ها، روایت‌های تاریخی و داستان‌ها سینه‌به‌سینه منتقل می‌شدند. یوزف الفنباین ادبیات بلوچی را تا روزگار نسبتاً جدید اساساً ادبیاتی شفاهی توصیف کرده است.[۳]

در چنین محیطی فارسی، که سنت دیرینهٔ کتابت و دیوان‌سالاری داشت، برای مکاتبات، اسناد و امور اداری به کار می‌رفت. عبدالغفور جهاندیده نوشته است که در روزگاری که بلوچی کمتر در کتابت استفاده می‌شد، بلوچ‌ها برای نامه‌ها و اسناد شخصی و اداری از فارسی استفاده می‌کردند و فارسی در دربارهای برخی امیران بلوچ زبان نوشتاری بود.[۶]

خانات کلات

روشن‌ترین نمونهٔ این وضعیت خانات کلات است. این دولت که از سدهٔ هفدهم در بلوچستان شرقی شکل گرفت، از نظر قومی و زبانی محیطی چندزبانه داشت؛ خاندان حاکم با زبان براهویی پیوند داشت و بلوچی نیز در میان بخش بزرگی از جمعیت رواج داشت، اما زبان امور رسمی و دیوانی فارسی بود.[۱]

قلمرو خانات کلات در دورهٔ هند بریتانیا؛ فارسی برای سده‌ها زبان مکتوب و دیوانی این حکومت بود.

برایان اسپونر در دانشنامه ایرانیکا می‌نویسد که امور مکتوب دولت کلات به فارسی انجام می‌شد و کارکنان دیوانی آن عمدتاً از میان دهوارها، جامعه‌ای فارسی‌زبان، استخدام می‌شدند.[۱] کارینا جهانی نیز تأکید کرده است که فارسی از آغاز زبان اداری خانات کلات بود و در دورهٔ تسلط بریتانیا به‌تدریج انگلیسی جای آن را در امور رسمی گرفت.[۲]

اهمیت فارسی در کلات تنها اداری نبود. دربار خان‌های کلات محیطی برای شعر فارسی، تاریخ‌نگاری و ترجمه نیز بود و شماری از شاعران فارسی‌گو با این دربار ارتباط داشتند.


دهوارها و فارسی دهواری

دهوارها یکی از جامعه‌های قدیمیِ یکجانشین بلوچستان مرکزی‌اند که به‌ویژه در ناحیه مستونگ و کلات زندگی کرده‌اند. زبان آنان، دهواری، گونه‌ای از فارسی است. برایان اسپونر در دانشنامه ایرانیکا دهواری را گونه‌ای از فارسی نزدیک به فارسی دری و تاجیکی معرفی می‌کند و احتمال می‌دهد دهوارها بازماندگان جامعهٔ کشاورز کهنی باشند که پیش از غلبهٔ ساختارهای قبیله‌ای بلوچ و براهویی در فلات بلوچستان زندگی می‌کرده است.[۱]

بازار و خیابانی در مَستونگ در سال ۱۹۲۹؛ مستونگ یکی از مراکز اصلی تاریخی دهوارها، جامعهٔ فارسی‌زبان بلوچستان مرکزی، بوده است.

دهوارها در شکل‌گیری دستگاه اداری خانات کلات نقش ویژه‌ای داشتند. اگرچه خاندان حاکم و بسیاری از قبایل تشکیل‌دهندهٔ خانات عمدتاً براهویی یا بلوچی‌زبان بودند، زبان مکتوب امور دولتی فارسی بود و، بنا بر ایرانیکا، مناصب دیوانی عمدتاً از میان جامعهٔ کشاورز و فارسی‌زبان دهوار تأمین می‌شد.[۱] این پیوند میان دهوارها و دیوان‌سالاری کلات یکی از عوامل استمرار فارسی به‌عنوان زبان اسناد و حکومت در بلوچستان تا دورهٔ متأخر بود.

سرشماری بلوچستان در ۱۹۱۱ دهواری را صریحاً گونه‌ای از فارسی معرفی می‌کند و می‌گوید واژگان آن عمدتاً فارسی است، هرچند صورت‌های کهن و تأثیر چشمگیری از براهویی در آن دیده می‌شود. این منبع چند گونهٔ محلی دهواری را نیز تشخیص می‌دهد: دهواریِ مستونگ، دهواریِ کلات و گونه‌ای که در میان سادات کیرانی در نزدیکی کویته رواج داشته است.[۸]

همان سرشماری دهوارها را جامعه‌ای عمدتاً کشاورز در ناحیهٔ سراوانِ بلوچستان معرفی می‌کند که دو تمرکز اصلی آنان در کلات و درهٔ مستونگ قرار داشت و گروه کوچکی از آنان نیز به ناحیهٔ کویته مهاجرت کرده بودند.[۸] پژوهش‌های جدید نیز مستونگ را منطقه‌ای با جمعیت فارسی‌زبان دهوار در کنار جمعیت براهویی‌زبان توصیف کرده‌اند.[۹]

در نتیجه، حضور تاریخی فارسی در بلوچستان شرقی را نمی‌توان تنها نتیجهٔ نفوذ فرهنگی ایران یا کاربرد درباری فارسی دانست؛ دهوارها خود یکی از جوامع بومی فارسی‌زبان این منطقه بوده‌اند و در ساختار اقتصادی و اداری خانات کلات سهم داشته‌اند.

نوشیروانی‌های خاران و پیوند با ایران

نوشیروانی‌ها یا انوشیروانی‌ها خاندان حاکم خاران در بلوچستان شرقی بودند که از اواخر سدهٔ هفدهم تا میانهٔ سدهٔ بیستم بر این ناحیه حکومت کردند. دربارهٔ خاستگاه آنان روایت‌های متفاوتی وجود دارد. رؤسای خاندان خود را به «ملوک کیانی» منسوب می‌کردند و برخی منابع استعماری قدیمی آنان را گروهی با منشأ ایرانی می‌دانستند؛ با این حال اسناد قدیمی‌تر موجود نزد حاکمان خاران آنان را با عنوان‌هایی چون «بلوچ خاران» و «بلوچ رخشانی» معرفی می‌کنند و عنوان «بلوچ نوشیروانی» در یکی از اسناد سال ۱۷۹۶ دیده می‌شود.[۱۰]

موقعیت شهرستان خاران در بلوچستان پاکستان؛ خاران مرکز حکومت تاریخی خاندان نوشیروانی بود که روابط سیاسی نزدیکی با ایران، کلات و افغانستان داشت.

در روایت محلی، نیای خاندان مردی به نام «نوشیروان» دانسته شده است که در درهٔ رخشـان استقرار یافت و نسل او به‌تدریج به ریاست خاران رسید. از این رو، پیوند نام خاندان با خسرو انوشیروان یا شاهان ساسانی را نمی‌توان تبار تاریخی اثبات‌شده دانست.[۱۰]

خاران از لحاظ سیاسی و جغرافیایی پیوندهای دیرینه‌ای با ایران داشت. گازتیر امپراتوری هند می‌گوید این ناحیه پیش از قدرت‌گیری نوشیروانی‌ها ظاهراً در حوزهٔ استان کرمان ایران قرار داشت و رؤسای خاران در دوره‌های مختلف نسبت به ایران، خانات کلات و افغانستان اظهار تابعیت می‌کردند.[۱۱]

در دورهٔ نادرشاه، روابط خاندان نوشیروانی با ایران گاه خصمانه و گاه مبتنی بر همکاری بود. نادرشاه در دههٔ ۱۷۳۰ علیه پردل‌خان نوشیروانی لشکر فرستاد، اما در ۱۷۴۰ فرمانی صادر کرد که بر پایهٔ آن بخش‌هایی از مکران به او واگذار می‌شد. در همان دوره برای خاران نیرویی نظامی مقرر شد که هزینهٔ آن از درآمدهای کرمان ایران تأمین می‌شد.[۱۰]

در میانهٔ سدهٔ نوزدهم میر آزادخان نوشیروانی روابط نزدیکی با دولت قاجار برقرار کرد. اسناد بریتانیایی سال ۱۸۵۶ گزارش می‌کنند که او از خان کلات فاصله گرفت و به ایران پیوست و در ازای همکاری با ارتش ایران، حقوق و امتیازاتی در جالق، دزک و مناطق مرزی دریافت کرد.[۱۲]

این سیاست مرزی در دورهٔ میر نوروزخان نوشیروانی نیز ادامه داشت. گزارش‌های بریتانیایی اواخر سدهٔ نوزدهم می‌گویند نوروزخان و برخی بستگانش از دولت ایران مقرری دریافت می‌کردند و میان خاران و ایران نامه، پیک و خلعت مبادله می‌شد؛ در همان حال، او با دولت هند بریتانیا و امیر افغانستان نیز رابطه داشت.[۱۳]

پیوند نوشیروانی‌ها با ایران تنها سیاسی نبود. شاخه‌هایی از این خاندان در مکران گسترش یافتند و منابع اوایل سدهٔ بیستم از حضور یک خانوادهٔ نوشیروانی در کوهکِ مکران ایران یاد کرده‌اند.[۱۴]

فارسی نیز در محیط سیاسی این خاندان جایگاه مهمی داشت. خاران در منظومهٔ سیاسی کلات قرار داشت و زبان مکتوب دولت کلات فارسی بود. فرمان‌ها و اسناد سیاسی نوشیروانی‌ها با حکومت‌های ایران، افغانستان و کلات نیز در سنت دیوانی فارسی قرار داشتند و اسناد سدهٔ نوزدهم نمونه‌هایی از مکاتبات فارسی مربوط به روابط خاران و ایران را حفظ کرده‌اند. با این حال، شواهد کافی برای این ادعا که نوشیروانی‌های متأخر فارسی را به‌عنوان زبان مادری به کار می‌بردند وجود ندارد؛ خاران در حوزهٔ گویش‌های بلوچی رخشانی و پنجگوری قرار داشت و منابع متأخر خود خاندان را بلوچ معرفی می‌کنند.

فارسی در آموزش و دین

در نظام آموزشی سنتی بلوچستان، به‌ویژه پیش از گسترش مدارس جدید، آموزش دینی با زبان عربی پیوند داشت، اما فارسی نیز زبان مهم ادبی و آموزشی بود. در مدارس سنتی، در کنار متون عربی، آثاری از ادبیات فارسی خوانده می‌شد و آشنایی با فارسی بخشی از آموزش اهل سواد به‌شمار می‌آمد.[۱۵]

این پیوند باعث شد فارسی در برخی اعمال و اصطلاحات مذهبی نیز جایگاهی پیدا کند. جهاندیده بر پایهٔ مشاهدات خود از رواج برخی عبارت‌های فارسی در نیایش‌ها و مناسک دینی بلوچ‌ها، از جمله صورت‌هایی از نیت نماز و عبارات مربوط به عقد ازدواج، یاد کرده است.[۶]

بخش مهمی از واژگان اسلامی بلوچی نیز از راه فارسی وارد این زبان شده است. ایرانیکا فارسی را مهم‌ترین واسطهٔ انتقال واژگان عربی به بلوچی و بسیاری دیگر از زبان‌های منطقه می‌داند.[۴]

شعر فارسی در بلوچستان

فارسی در بخش‌های مختلف بلوچستان برای چند سده تنها زبان دیوان و مکاتبه نبود، بلکه در کنار بلوچی و دیگر زبان‌های منطقه، یکی از زبان‌های آفرینش ادبی نیز به‌شمار می‌رفت. شماری از شاعران برخاسته از بلوچستان یا وابسته به دربارها و مراکز فرهنگی آن به فارسی شعر سروده‌اند. این سنت از شاعرانی که در منابع کهن با شهرهایی چون قُزدار و مکران پیوند داده شده‌اند تا شاعران کلات، مستونگ، پنجگور، پیشین و جهل مگسی در سده‌های نوزدهم و بیستم ادامه یافته است.[۱۶][۱۷]

انعام‌الحق کوثر در کتاب شعر فارسی در بلوچستان شرح حال و نمونهٔ اشعار شمار زیادی از فارسی‌گویان بلوچستان را گرد آورده است. دامنهٔ جغرافیایی کتاب از خضدار و مکران تا کلات، مستونگ، پنجگور، پیشین، لورالائی و جهل مگسی را دربرمی‌گیرد و نشان می‌دهد که شعر فارسی در بلوچستان تنها به یک مرکز سیاسی یا خاندان خاص محدود نبوده است.[۱۸]

از دورهٔ میانه نیز شواهدی از حضور شاعران فارسی در مکران وجود دارد. سراجی سجزی، شاعر سدهٔ هفتم هجری، مدتی در مکران و در میان طوایف آن ناحیه می‌زیست و امیران محلی را مدح می‌کرد. در یکی از قصاید او، مکران در شکوه دربار حاکمش با بغداد و خراسان مقایسه شده است.[۱۹]

شاعران شاخص

جدول زیر شماری از شاعران مهم فارسی‌گوی مرتبط با بلوچستان را نشان می‌دهد. دربارهٔ برخی چهره‌های کهن، به‌ویژه رابعهٔ قزداری، انتساب جغرافیایی یا جزئیات زندگی در منابع یکسان نیست و اطلاعات جدول بازتاب گزارش منابع مورد استفاده است.

شاعر دوره پیوند با بلوچستان آثار و اهمیت نمونهٔ کوتاه
رابعهٔ قزداری سدهٔ ۴ق / ۱۰م در برخی منابع با قُزدار، خضدار امروزی، پیوند داده شده است؛ در منابع متأخر بیشتر با نام رابعهٔ بلخی شناخته می‌شود. از نخستین زنان فارسی‌سرایی که اشعاری از آنان باقی مانده است؛ اشعارش در تذکره‌ها و منابع بعدی حفظ شده و دیوان مستقلی از او در دست نیست.[۲۰] «دعوت من بر تو آن شد کایزدت عاشق کناد»
شیخ محمد درفشان تاریخ دقیق زندگی روشن نیست قصرقند در مکران شاعر و صوفی فارسی‌گوی بلوچستان؛ بخشی از اشعار عرفانی او در اثری با عنوان دُرّ وجود گرد آمده است.[۲۱][۲۲] «آنان که وفای عهد بستند / سرمست ز بادهٔ الستند»
قاضی نورمحمد گنج‌آبوی سدهٔ ۱۲ق / ۱۸م گنج‌آبه و دربار خانات کلات؛ از همراهان میر نصیرخان اول شاعر، مورخ و همراه نظامی نصیرخان؛ منظومهٔ حماسی تحفةالنصیر یا جنگ‌نامهٔ تحفةالنصیر را دربارهٔ جنگ‌ها و فتوحات نصیرخان سرود. اثر از سنت حماسی شاهنامه تأثیر پذیرفته است.[۲۳][۲۴] «که در گنجه‌ام قاضی از جد و اب»
ناطِق مکرانی اوایل سدهٔ ۱۹م؛ درگذشتهٔ ۱۲۶۴ق / ۱۸۴۸م مکران از شاعران فارسی‌گوی مکران؛ با غالب دهلوی و محافل ادبی شبه‌قاره ارتباط داشت و دربارهٔ اشعار غالب نیز اظهار نظر می‌کرد.[۲۵][۲۶] «این چه شور است که در دور قمر می‌بینم / همه آفاق پر از فتنه و شر می‌بینم»
ملا محمد حسن سدهٔ ۱۹م از تیرهٔ بنگل‌زئیِ ناحیهٔ کلات از شاعران پرکار فارسی‌گوی بلوچستان؛ کوثر چند دیوان از اشعار او را معرفی کرده است. شعر او غزل، قصیده، رباعی و مضامین عرفانی و اخلاقی را دربرمی‌گیرد.[۲۷] «هم ناصبور کرده مرا عشق و هم غیور»
فیض محمد کلاتی سدهٔ ۱۳ق / ۱۹م کلات فرزند میان عبدالکریم کلاتی و از فارسی‌گویان محیط علمی کلات؛ از او غزل، قطعه و اشعار مرثیه‌ای باقی مانده است.[۲۸] «پرویت مبتلا گردیدم ای جان ساز تدبیری»
عالم‌الله علیم اواخر سدهٔ ۱۳ق / ۱۹م پرنگ‌آباد در ناحیهٔ مستونگ و کلات شاعر پرکار با تخلص «علیم». کوثر از دیوان خطی او و اثری با عنوان تحفهٔ شیرین یاد کرده است. در اشعارش غزل، مدح، منقبت و مضامین دینی دیده می‌شود.[۲۹] «می ز مینای تو در جام به سر می‌ریزد»
مولاداد ۱۲۵۵–۱۳۲۴ق / ۱۸۳۹–۱۹۰۷م خاندان بنگل‌زئیِ کلات فرزند ملا محمد حسن. دیوان او شامل غزل، قصیده، ترجیع‌بند، مخمس، مسدس و رباعی است و کوثر شمار اشعار آن را حدود دو هزار و یکصد بیت گزارش کرده است.[۳۰] «من مطلع دیوان کنم صنع خدای پاک را»
سید عظمت‌شاه «شاهد» زادهٔ ۱۲۹۱ق / ۱۸۷۴م احسن‌آبادِ مستونگ شاعر، حافظ قرآن و از چهره‌های دینی و اجتماعی مستونگ. از او دیوان و مجموعه‌ای با عنوان مصنوعات بدیعهٔ شاهد یاد شده است.[۳۱] «لیک مرا نیست به عمر اعتبار / می‌گذرد زود چو برق جهان»
محمد صدیق پنجگوری اواخر سدهٔ ۱۹ و اوایل سدهٔ ۲۰م پنجگور عالم و شاعر چندزبانه. اثر او ذخیرهٔ سلمانی مجموعه‌ای از شعر و نثر به فارسی، عربی، اردو و براهویی است و جایگاه فارسی را در محیط چندزبانهٔ بلوچستان نشان می‌دهد.[۳۲] «اول باسم سبحان خوش می‌کنم بنا»
عبدالله آخوندزاده زادهٔ ۱۲۸۹ق / ۱۸۷۲م خانوزایی در ناحیهٔ پیشین فارسی، عربی و پشتو می‌دانست و شعر فارسی می‌سرود. کوثر از دیوان خطی او یاد کرده و سبک شعرش را متأثر از سعدی و حافظ دانسته است.[۳۳] «بهار و باد نوروزی‌ست، ایام است ایام است»
گل‌محمدخان زیب مگسی حدود ۱۸۸۳–۱۹۵۳م جهل مگسی از مهم‌ترین شاعران فارسی‌گوی بلوچ در دورهٔ جدید. چند دیوان فارسی از او باقی مانده که با عنوان پنج گلدستهٔ زیب شناخته شده‌اند. حجم اشعار فارسی او در منابع چندین هزار بیت گزارش شده است.[۳۴][۳۵] «بکوی یار می‌دارم مقام خویش چون سایه / گهی نزدیک در هستم گهی نزدیک دیوارم»

کوثر علاوه بر این شاعران، از چهره‌هایی چون پیرمحمد کاکر، فاضل، تائب، میرزاحمد، ابوبکر مستونگی، عابدشاه، ملا ولی‌محمد پنجگوری، محمد یعقوب، اسماعیل پهلابادی و شیدا نیز نمونه‌هایی آورده است.[۳۶] وجود این شمار از فارسی‌گویان، به‌ویژه در کلات، مستونگ، پنجگور و نواحی شمالی بلوچستان، نشان می‌دهد که شعر فارسی تا سدهٔ بیستم نیز بخشی از فرهنگ ادبی منطقه باقی مانده بود.

دربار کلات و شعر فارسی

میر محمدخان، خان کلات، حدود ۱۸۹۴. در دستگاه حکومتی خانات کلات، فارسی زبان اصلی امور مکتوب و دیوانی بود.

یکی از مهم‌ترین مراکز شعر فارسی در بلوچستان، دربار خان‌های کلات بود. استفادهٔ رسمی از فارسی در دستگاه دیوانی خانات کلات، محیطی فراهم می‌کرد که در آن شاعران، منشیان و عالمان فارسی‌دان فعالیت کنند. قاضی نورمحمد گنج‌آبوی برجسته‌ترین نمونهٔ شناخته‌شدهٔ این پیوند است. او در خدمت میر نصیرخان اول بود و در جنگ‌ها نیز او را همراهی می‌کرد. تحفةالنصیر او، که جنگ‌ها و پیروزی‌های خان کلات را در قالب مثنوی حماسی بازمی‌گوید، از روشن‌ترین نمونه‌های کاربرد سنت ادبی فارسی برای روایت تاریخ محلی بلوچستان است.[۳۷][۳۸]

در سده‌های بعد نیز کلات و مناطق وابسته به آن مرکز فعالیت شاعرانی چون ملا محمد حسن، فیض محمد کلاتی، عالم‌الله علیم و مولاداد بود. در آثار آنان غزل عاشقانه، قصیده، منقبت، مرثیه، شعر عرفانی و شعر تاریخی در کنار یکدیگر دیده می‌شود.[۳۹]

ارتباط با ادبیات فارسی شبه‌قاره

شعر فارسی بلوچستان در انزوا شکل نگرفت. مکران و کلات از طریق سند، پنجاب، دهلی و دیگر مراکز شبه‌قاره با شبکهٔ وسیع فرهنگ فارسی هند ارتباط داشتند. نمونهٔ روشن آن ناطق مکرانی است که با غالب دهلوی ارتباط ادبی داشت. چنین ارتباط‌هایی نشان می‌دهد که شاعران بلوچستان خود را بخشی از محیط گسترده‌تر ادب فارسی شبه‌قاره می‌دیدند.[۴۰]

در دورهٔ جدید نیز برخی شاعران به چند زبان می‌نوشتند. محمد صدیق پنجگوری آثاری به فارسی، عربی، اردو و براهویی داشت و عبدالله آخوندزاده به فارسی، عربی و پشتو مسلط بود. چندزبانگی این شاعران یکی از ویژگی‌های مهم فضای فرهنگی بلوچستان بود.[۴۱]

محافل مشاعره

رواج فارسی در بلوچستان تنها به تألیف دیوان محدود نبود. کوثر گزارشی مستقل از یک محفل مشاعرهٔ فارسی در لورالائی آورده و نمونهٔ شعر چند تن از شرکت‌کنندگان را ثبت کرده است.[۴۲] این گزارش نشان می‌دهد که مشاعرهٔ فارسی در سدهٔ بیستم هنوز به‌صورت یک فعالیت جمعی ادبی در برخی شهرهای بلوچستان برگزار می‌شده است.

دورهٔ جدید

در سدهٔ بیستم، هم‌زمان با گسترش اردو و شکل‌گیری ادبیات مکتوب جدید بلوچی و براهویی، نقش فارسی در زندگی روزمره و اداری بلوچستان پاکستان کاهش یافت، اما سنت فارسی‌سرایی یکباره از میان نرفت. شاعرانی چون گل‌محمدخان زیب مگسی همچنان حجم قابل توجهی شعر فارسی پدید آوردند و برخی محافل ادبی منطقه فارسی را در کنار اردو، بلوچی و براهویی به کار می‌بردند.

یوسف عزیز مگسی نیز در همین فضای چندزبانه پرورش یافت. او بیش از همه به سبب فعالیت سیاسی و نوشته‌های اردو شناخته می‌شود، اما با فارسی نیز آشنایی داشت و در محیطی تربیت شد که آموزش کلاسیک فارسی هنوز بخشی از فرهنگ نخبگان بلوچستان بود. او در سال ۱۹۰۸ در جهل مگسی زاده شد و در زمین‌لرزهٔ کویته در ۱۹۳۵ درگذشت.[۴۳]

تأثیر فارسی بر زبان بلوچی

تأثیر فارسی بر بلوچی در چند سطح دیده می‌شود: واژگان، آواها، برخی ساخت‌های دستوری و زبان ادبی. با این حال باید میان واژه‌های هم‌ریشهٔ ایرانی و وام‌واژه‌های فارسی تمایز گذاشت. بلوچی و فارسی هر دو از خانوادهٔ زبان‌های ایرانی‌اند و بسیاری از همانندی‌های بنیادی آنها از نیای مشترک ناشی شده است.[۳]

واژگان

ایرانیکا فارسی را مهم‌ترین منبع تاریخی وام‌واژه‌های بلوچی معرفی می‌کند. در بلوچی لایه‌هایی از وام‌های فارسی مربوط به دوره‌های مختلف دیده می‌شود و برخی صورت‌های وام‌گرفته‌شده حتی واژه‌هایی را حفظ کرده‌اند که در فارسی جدید کم‌کاربرد یا منسوخ شده‌اند.[۳]

بخش بزرگی از واژگان عربی بلوچی نیز نه مستقیماً از عربی، بلکه از راه فارسی وارد شده است. بعدها اردو، سندی و دیگر زبان‌های شبه‌قاره نیز در انتقال یا بازانتقال واژه‌های فارسی و فارسی‌ـ‌عربی نقش پیدا کردند.[۴]

جهاندیده در مقایسهٔ واژگان فارسی و بلوچی به مواردی چون «دیوانه/دیوانگ»، «جامه/جامگ»، «دانه/دانگ» و «خواهر/واهر» اشاره کرده است. برخی از این همانندی‌ها بازماندهٔ صورت‌های کهن مشترک ایرانی‌اند و برخی دیگر ممکن است حاصل تماس و وام‌گیری باشند؛ ازاین‌رو تعیین منشأ هر واژه نیازمند بررسی تاریخی جداگانه است.[۶]

وی همچنین استدلال کرده است که بعضی واژه‌ها و معانی که در فارسی امروزی کم‌رنگ یا فراموش شده‌اند، هنوز در بلوچی و شعر سنتی آن زنده‌اند و از این رو بررسی بلوچی می‌تواند برای پژوهش در تاریخ واژگان فارسی سودمند باشد.[۶]

تأثیر نحوی و آوایی

تأثیر فارسی صرفاً واژگانی نیست. در برخی گویش‌های بلوچی، به‌ویژه رخشانی، ساخت‌هایی دیده می‌شود که پژوهشگران احتمال داده‌اند تحت تأثیر فارسی پدید آمده باشند. برای نمونه، الفنباین ساخت فاعلی افعال متعدی گذشته در رخشانی را احتمالاً متأثر از فارسی می‌داند.[۳]

ساخت اضافهٔ فارسی جزء ساختمان عادی بلوچی نیست، اما در برخی ترکیبات ثابت و به‌ویژه در شعر رسمیِ متأثر از فارسی به کار رفته است.[۳]

در بلوچستان ایران، تماس دائمی با فارسی معیار در مدرسه، رسانه و اداره نیز سبب شکل‌گیری موج تازه‌ای از تأثیر زبانی شده است. بررسی‌های زبان‌شناختی معاصر نشان داده‌اند که این تماس افزون بر واژگان، در بعضی ساخت‌های دستوری و الگوهای گفتاری نیز بازتاب یافته است.[۲]

تأثیر ادبیات فارسی بر ادبیات بلوچی

تأثیر فارسی بر ادبیات بلوچی تنها از راه واژه‌ها صورت نگرفته است. الگوهای شعر فارسی، قالب‌ها، وزن‌ها و اصطلاحات بلاغی نیز وارد شعر بلوچی شده‌اند. النا بشیر تصریح کرده است که قالب‌های شعر فارسی همچنان بر شعر بلوچی نفوذ زیادی دارند.[۴]

ادبیات سنتی بلوچی عمدتاً بر اشعار حماسی، روایات قبیله‌ای، عاشقانه‌ها، اشعار مذهبی و تعلیمی، لالایی‌ها و ترانه‌های کار استوار بود و به صورت شفاهی منتقل می‌شد.[۳] با گسترش کتابت بلوچی در دورهٔ جدید، شاعران بلوچ از قالب‌های تثبیت‌شدهٔ فارسی نیز بیشتر استفاده کردند.

یکی از نمونه‌های شاخص، گل خان نصیر است. او پیش از آنکه بخش اصلی آثارش را به بلوچی بنویسد، به فارسی و اردو شعر می‌سرود. در شعر بلوچی او نیز وزن‌ها و گونه‌های شعر کلاسیک فارسی به کار رفته است.[۴]

داستان‌های فارسی در فرهنگ عامهٔ بلوچی

نفوذ ادبی فارسی در بلوچستان تنها به شعر محدود نبود. بعضی داستان‌ها و روایت‌های فارسی نیز وارد سنت شفاهی بلوچی شدند.

نمونهٔ مستند آن داستان حسین کرد شبستری است. واهه بویجیان سورنیانتس روایتی بلوچی به گویش سراوانی از یکی از ماجراهای چرخهٔ داستانی حسین کرد شبستری ثبت کرده است. داستان بلوچی همان بن‌مایهٔ شناخته‌شدهٔ روایت فارسی، یعنی نمایش نیروی خارق‌العادهٔ حسین کرد و دستیابی او به منزلت اجتماعی، را حفظ کرده است.[۴۴]

این روایت در سال ۲۰۰۰ در سرحد بلوچستان ایران ضبط شده بود. در میان طایفهٔ کُرد بلوچِ آن منطقه، حسین کرد حتی به صورت نیای افسانه‌ای طایفه درآمده است.[۴۴]

تأثیر بلوچی بر حوزهٔ فارسی و زبان‌های همسایه

رابطهٔ فارسی و بلوچی یک‌سویه نبوده است. تماس طولانی این دو زبان سبب شکل‌گیری حوزه‌ای چندزبانه در بلوچستان شده و بلوچی خود نیز در انتقال واژگان فارسی به زبان‌های دیگر نقش داشته است. النا بشیر بلوچی را یکی از واسطه‌های انتقال شمار زیادی از واژه‌های فارسی به زبان براهویی می‌داند.[۴]

برخی داده‌های بلوچی نیز برای مطالعهٔ تاریخ زبان فارسی اهمیت دارند، زیرا صورت‌ها یا معانی کهنِ مشترک ایرانی یا وام‌واژه‌های قدیمی فارسی در بلوچی حفظ شده‌اند، در حالی که در فارسی امروزی تغییر کرده یا از کاربرد افتاده‌اند.[۳][۶]

دورهٔ معاصر

در دورهٔ معاصر جایگاه فارسی در بخش‌های مختلف بلوچستان مسیرهای متفاوتی یافته است.

مهاجرت فارسی‌زبانان افغانستان به کویته

یکی از عوامل مهم گسترش جمعیت فارسی‌زبان بلوچستان پاکستان در دورهٔ معاصر، مهاجرت‌های پیاپی از افغانستان، به‌ویژه به کویته، بوده است. این مهاجرت‌ها را باید از حضور کهن‌تر دهوارهای فارسی‌زبان بلوچستان متمایز کرد.

پراکندگی برخی زبان‌های اقلیت در پاکستان بر پایهٔ داده‌های سرشماری ۱۹۹۸؛ جمعیت قابل توجهی از هزاره‌های فارسی‌زبان در کویته و مستونگ زندگی می‌کنند. در این نقشه منطقه رواج گویش هزارگی از فارسی نشان داده شده است.

مهم‌ترین جامعهٔ فارسی‌زبان مهاجر در کویته را هزاره‌ها تشکیل می‌دهند. هزاره‌ها به گویش هزارگی، گونه‌ای از فارسی، سخن می‌گویند. نخستین موج بزرگ مهاجرت آنان به کویته به اواخر سدهٔ نوزدهم بازمی‌گردد؛ هنگامی که در پی تصرف هزاره‌جات و سرکوب هزاره‌ها به دست عبدالرحمن‌خان، شمار زیادی از آنان از افغانستان گریختند. بخشی از مهاجران در کویته، که آن زمان جزو هند بریتانیا بود، و بخشی دیگر در پیرامون مشهد ساکن شدند.[۴۵] در یک برآورد تاریخی که خود منبع نیز قطعی‌بودن آن را محل تردید می‌داند، حدود ۱۵ هزار خانوادهٔ هزاره در نتیجهٔ این سرکوب از سرزمین خود گریختند و در مناطقی از جمله کویته، مشهد، ترکستان افغانستان و آسیای مرکزی پراکنده شدند.[۴۶]

مهاجرت هزاره‌ها در سراسر سدهٔ بیستم ادامه یافت. فقر و کمبود منابع در هزاره‌جات سبب مهاجرت فصلی هزاران نفر برای کار در معادن زغال‌سنگ پیرامون کویته می‌شد و شبکه‌های خانوادگی میان افغانستان، پاکستان و ایران شکل گرفت.[۴۷] قحطی اوایل دههٔ ۱۹۷۰، کودتای ۱۹۷۸ افغانستان و مداخلهٔ شوروی در ۱۹۷۹ موج‌های تازه‌ای از مهاجرت را پدید آوردند.[۴۵]

پس از جنگ افغانستان، مهاجرت دیگر اقوام افغانستان نیز جمعیت شهر کویته را به‌شدت افزایش داد. گزارش «واحد پژوهش و ارزیابی افغانستان» دربارهٔ افغان‌های کویته نشان می‌دهد که مهاجران در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ در محله‌های مختلف شهر سکونت یافتند و شبکه‌های تجاری و اجتماعی خود را ایجاد کردند.[۴۸]

بر پایهٔ سرشماری افغان‌های پاکستان در ۲۰۰۵، در سراسر ایالت بلوچستان ۷۶۹٬۲۶۸ مهاجر افغان ثبت شدند. از این شمار ۵۹۸٬۲۰۳ نفر، برابر با ۷۷٫۷ درصد، پشتون بودند؛ ۴۳٬۲۲۵ نفر تاجیک و ۱۶٬۹۸۸ نفر هزاره ثبت شدند. تاجیک‌ها و هزاره‌ها دو گروه عمده‌ای‌اند که زبان‌های اصلی‌شان از گونه‌های فارسی است.[۴۸] بنابراین، هرچند موج مهاجرت از افغانستان به بلوچستان بسیار گسترده بود، نمی‌توان همهٔ مهاجران افغان را فارسی‌زبان دانست.

کویته به‌ویژه برای هزاره‌ها به یکی از مهم‌ترین مراکز جمعیتی خارج از افغانستان تبدیل شد. حضور این جامعه سبب شده است که فارسی هزارگی همچنان یکی از زبان‌های شنیده‌شده در محیط چندزبانهٔ کویته باشد، هرچند اردو، پشتو و انگلیسی در آموزش، اداره و رسانه جایگاه نیرومندتری دارند.

نهادها، آموزش و نشر فارسی در کویته

حضور دیرینهٔ فارسی در بلوچستان و سپس افزایش جمعیت فارسی‌زبان کویته، زمینهٔ فعالیت‌های آموزشی، فرهنگی و انتشاراتی به این زبان را فراهم کرد. با این حال، نشر فارسی در این شهر غالباً در محیطی چندزبانه و در کنار اردو، بلوچی، براهویی و پشتو جریان داشته است.

در میانهٔ سدهٔ بیستم، فارسی هنوز در برخی نشریات چندزبانهٔ کویته حضور داشت. برای نمونه، ماهنامهٔ معلم سریاب که در کویته منتشر می‌شد، مطالبی به براهویی، بلوچی، پشتو و فارسی چاپ می‌کرد.[۴۹]

در نیمهٔ دوم سدهٔ بیستم گروهی از فارسی‌دانان بلوچستان انجمن فارسی بلوچستان را با هدف گسترش زبان و ادب فارسی تأسیس کردند. به نوشتهٔ نادر قمبرانی، رئیس این انجمن، انجمن نشریه‌ای با نام صریر بولان راه‌اندازی کرد و در تأسیس گروه زبان فارسی در دانشگاه بلوچستان نیز نقش داشت.[۵۰]

گروه زبان فارسی دانشگاه بلوچستان در کویته به‌طور رسمی در ژوئیهٔ ۱۹۹۲ افتتاح شد. دانشگاه از جمله اهداف این گروه را حفظ میراث تاریخی و ادبی فارسی در بلوچستان، آموزش زبان و ادبیات فارسی و تربیت پژوهشگر در این حوزه اعلام کرده است.[۵۱] این گروه همچنان در ساختار دانشگاه بلوچستان حضور دارد.

فعالیت نشر فارسی به کتاب نیز محدود نمانده است. از نمونه‌های متأخر می‌توان به کتاب گنجینهٔ ادب پارسی اثر سیال کار اشاره کرد که در ۲۰۰۷ در کویته به وسیلهٔ «سازمان زبان و ادبیات فارسی» منتشر شد.[۵۲]

مهاجرت افغان‌ها نیز به گردش نشریات فارسی دری در کویته کمک کرد. کمیساریای عالی سازمان ملل متحد برای پناهندگان در سال ۲۰۰۴ یک مرکز اطلاع‌رسانی برای مهاجران افغان در کویته ایجاد کرد که بولتن‌ها، مجلات و دیگر مواد چاپی را به دو زبان دری و پشتو در اختیار پناهندگان قرار می‌داد. این مواد عمدتاً از افغانستان ارسال می‌شدند و بنابراین الزاماً نشریات تولیدشده در خود کویته نبودند.[۵۳] این مرکز در ۲۰۰۶ نیز مجلات، جزوه‌ها و مواد اطلاعاتی را میان مدارس، مغازه‌ها و خانه‌های افغان‌های کویته توزیع می‌کرد.[۵۴]

دربارهٔ نشریات ادواری فارسی، شواهد موجود از انتشار بی‌وقفهٔ یک روزنامه یا مجلهٔ فارسی‌زبان در کویته تا امروز حکایت نمی‌کند؛ با این حال، این موضوع را نباید با وضعیت نشر کتاب فارسی یکی دانست. کویته در دورهٔ معاصر همچنان محل چاپ و انتشار کتاب‌های فارسی و آثار مرتبط با زبان و ادبیات فارسی بوده و بازار اردو در خیابان آرچر، آکادمی بلوچی، مؤسسات دانشگاهی و شماری از ناشران خصوصی در این فعالیت نقش داشته‌اند.

بازار اردو و نشر کتاب فارسی در کویته

کویته از سدهٔ بیستم یکی از مراکز مهم چاپ و نشر در بلوچستان پاکستان بوده است. یکی از مراکز اصلی صنعت کتاب شهر بازار اردو در خیابان آرچر است؛ بازاری که میان خیابان‌های لیاقت و مسجد قرار دارد و مجموعه‌ای از کتاب‌فروشی‌ها، ناشران، چاپخانه‌ها و فروشگاه‌های لوازم تحریر را در خود جای داده است. برخی از کتاب‌فروشی‌ها و مؤسسات چاپی این محل سابقه‌ای چندنسلی دارند و خیابان آرچر دست‌کم از دههٔ ۱۹۷۰ با نام «بازار اردو» نیز شناخته شده است.[۵۵]

اسناد رسمی پاکستان نیز تمرکز مؤسسات نشر در این محدوده را تأیید می‌کنند. برای نمونه، در دههٔ ۱۹۹۰ مؤسساتی چون «ادارهٔ تدریس» در خیابان آرچر و «نیو کالج پابلیکیشنز» در خیابان مسجد به‌عنوان ناشر و توزیع‌کنندهٔ کتاب ثبت شده بودند.[۵۶] «نیو کالج پابلیکیشنز» همچنان در خیابان آرچر فعالیت دارد.[۵۷]

در کنار نشر به زبان‌های اردو، بلوچی، براهویی و پشتو، کتاب‌های فارسی نیز در کویته منتشر شده‌اند. آکادمی بلوچی، که در ۱۹۶۱ در کویته تأسیس شد، صدها عنوان کتاب به زبان‌های بلوچی، اردو، انگلیسی و فارسی منتشر کرده است.[۵۸] از جمله آثار مرتبط با فارسی که در کویته منتشر شده‌اند می‌توان به بلوچستان میں فارسی شاعری اثر انعام‌الحق کوثر در ۱۹۶۸ و واژه‌نامهٔ فارسی ـ پهلوی ـ بلوچی اثر میر عاقل‌خان منگل در ۱۹۹۰ اشاره کرد.[۵۹][۶۰]

فعالیت نشر فارسی در دوره‌های متأخر نیز ادامه داشته است. کتاب گنجینهٔ ادب پارسی اثر سیال کار در ۲۰۰۷ در کویته از سوی سازمان زبان و ادبیات فارسی منتشر شد.[۶۱] در ۲۰۲۲ نیز در مراسمی در کویته، فرهنگستان ادبیات پاکستان مجموعه‌ای از کتاب‌های تازه به زبان‌های بلوچی، براهویی، پشتو، هزارگی و فارسی معرفی کرد.[۶۲]

این شواهد نشان می‌دهد که هرچند فارسی در دورهٔ معاصر زبان اصلی صنعت نشر کویته نیست، نشر کتاب به فارسی و دربارهٔ زبان و ادبیات فارسی در این شهر ادامه یافته و کویته همچنان یکی از مراکز تولید و توزیع آثار فارسی در بلوچستان پاکستان بوده است.

بلوچستان ایران

در بلوچستان ایران، فارسی زبان رسمی دولت، آموزش و رسانه‌های سراسری است و در نتیجه تماس بیشتر گویشوران بلوچی با فارسی معاصر، لایهٔ تازه‌ای از دوزبانگی و تأثیر زبانی پدید آورده است. کارینا جهانی این تأثیر روزافزون فارسی را یکی از مهم‌ترین عوامل جامعه‌شناختی در وضعیت امروز بلوچی ایران دانسته است.[۲]

در عین حال، بلوچی همچنان در زندگی خانوادگی، ادبیات محلی و فرهنگ شفاهی بخش بزرگی از جامعهٔ بلوچ ایران حضور دارد.

بلوچستان پاکستان

در بلوچستان پاکستان، فارسی پس از شکل‌گیری پاکستان جایگاه پیشین خود را در آموزش و امور اداری از دست داد. اردو و انگلیسی نقش‌های رسمی و آموزشی اصلی را بر عهده گرفتند و فارسی که پیش‌تر در بخش‌هایی از آموزش سنتی جایگاه مهمی داشت، به تدریج به یک زبان دانشگاهی و ادبی محدودتر تبدیل شد.[۴]

با این حال سنت مطالعات فارسی از میان نرفت. در دانشگاه بلوچستان در کویته گروه زبان فارسی در سال ۱۹۹۲ تأسیس شد و آموزش دانشگاهی زبان و ادبیات فارسی همچنان در این دانشگاه ادامه دارد.[۶۳]

همچنین آثار پژوهشگرانی چون انعام‌الحق کوثر و فعالیت مراکز مطالعات فارسی در پاکستان باعث گردآوری و انتشار بخشی از میراث فارسی بلوچستان شده است.

پژوهش دربارهٔ فارسی در بلوچستان

پژوهش منظم دربارهٔ ادبیات فارسی بلوچستان نسبتاً متأخر است. یکی از آثار مهم در این زمینه کتاب شعر فارسی در بلوچستان تألیف انعام‌الحق کوثر است که در دههٔ ۱۳۵۰ خورشیدی از سوی مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان در راولپندی منتشر شد. کوثر در این کتاب شرح حال و نمونهٔ آثار شمار زیادی از شاعران فارسی‌گوی بلوچستان را گرد آورد.[۵]

عبدالغفور جهاندیده در مقالهٔ «تأثیرپذیری زبان و ادب بلوچی از زبان و ادبیات فارسی و ارتباط واژگانی آنها» علاوه بر بررسی شاعران فارسی‌گو، به رابطهٔ تاریخی واژگان بلوچی و فارسی و جایگاه فارسی در جامعهٔ بلوچستان پرداخته است.[۶]

رمضان بامری نیز در رسالهٔ دکتری خود با عنوان اثرات زبان و ادب فارسی بر بلوچستان موجود، در دانشگاه کراچی، تاریخ تماس فارسی و بلوچی، تأثیرات واژگانی و ادبی، شاعران بلوچ و وضعیت معاصر فارسی در بلوچستان را بررسی کرده است.[۶۴]

پژوهش‌های زبان‌شناسانی چون یوزف الفنباین، کارینا جهانی و النا بشیر نیز از دیدگاه زبان‌شناسی تاریخی و جامعه‌شناسی زبان، لایه‌های گوناگون تأثیر فارسی بر بلوچی را بررسی کرده‌اند.[۳][۴][۲]

جستارهای وابسته

منابع

  1. 1 2 3 4 5 6 Spooner, Brian (1988). "BALUCHISTAN i. Geography, History and Ethnography". Encyclopaedia Iranica (in English). Vol. III. pp. 598–632.
  2. 1 2 3 4 5 Jahani, Carina (2005). State Control and its Impact on Language in Balochistan (in English). در: Annika Rabo و Bo Utas (ویراستاران)، The Role of the State in West Asia. Swedish Research Institute in Istanbul. pp. 151–163.
  3. 1 2 3 4 5 6 7 8 9 Elfenbein, Josef (1988). "BALUCHISTAN iii. Baluchi Language and Literature". Encyclopaedia Iranica (in English). Vol. III. pp. 633–644.
  4. 1 2 3 4 5 6 7 8 Bashir, Elena (2006). "Indo-Iranian Frontier Languages and the Influence of Persian". Encyclopaedia Iranica (in English).
  5. 1 2 کوثر، انعام‌الحق (۱۳۵۳). شعر فارسی در بلوچستان. راولپندی: مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  6. 1 2 3 4 5 6 7 8 جهاندیده، عبدالغفور (پاییز ۱۳۹۰). «تأثیرپذیری زبان و ادب بلوچی از زبان و ادبیات فارسی و ارتباط واژگانی آنها». ادبیات و زبان‌های محلی ایران‌زمین. ۱ (۱): ۱۱۰–۱۲۳.{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  7. ↑ Pourrastegar, Amir; Mohammadi, Rasoul (2025). "Rābiʿah Quzdārī: The Vanguard of Women's Poetry". Women Poets Iranica (in English). Encyclopaedia Iranica Foundation.
  8. 1 2 "دهواری". سرشماری هند 1911: بلوچستان (in English). دولت هند بریتانیا. 1913.
  9. ↑ مصطفی, دانش; قاضی, عثمان (2021). آب، قدرت و جامعه در بیابان‌های بلوچستان (in English).
  10. 1 2 3 West Pakistan District Gazetteers: Kharan District (in English). West Pakistan Government Press. 1966.
  11. ↑ "Kharan". The Imperial Gazetteer of India (in English). Vol. 15. 1908.
  12. ↑ Correspondence Respecting Relations with Persia (in English). Government of India. 1857.
  13. ↑ الگو:یادکرد سند
  14. ↑ Baluchistan District Gazetteer Series: Makran and Kharan (in English). 1906.
  15. ↑ Jahani, Carina. "Restrictive Relative Clauses in Balochi and the Marking of the Antecedent: Linguistic Influence from Persian?" (in English). {{cite journal}}: یادکرد journal نیازمند |journal= است (کمک)
  16. ↑ کوثر.
  17. ↑ جهاندیده، ۱۱۴–۱۱۸.
  18. ↑ کوثر.
  19. ↑ جهاندیده، ۱۱۵–۱۱۶.
  20. ↑ کوثر، ۱–۸.
  21. ↑ کوثر، ۸–۱۳.
  22. ↑ جهاندیده، ۱۱۶.
  23. ↑ کوثر، ۱۴–۲۰.
  24. ↑ جهاندیده، ۱۱۶–۱۱۷.
  25. ↑ کوثر، ۲۰–۳۱.
  26. ↑ جهاندیده، ۱۱۶–۱۱۷.
  27. ↑ کوثر، ۳۱–۳۹.
  28. ↑ کوثر، ۴۳–۴۴.
  29. ↑ کوثر، ۵۱–۷۳.
  30. ↑ کوثر، ۸۱–۸۷.
  31. ↑ کوثر، ۱۰۲–۱۰۸.
  32. ↑ کوثر، ۱۰۸–۱۱۱.
  33. ↑ کوثر، ۱۳۱–۱۳۵.
  34. ↑ کوثر، ۱۶۰–۱۷۶.
  35. ↑ جهاندیده، ۱۱۷.
  36. ↑ کوثر.
  37. ↑ کوثر، ۱۴–۲۰.
  38. ↑ جهاندیده، ۱۱۶–۱۱۷.
  39. ↑ کوثر، ۳۱–۸۷.
  40. ↑ کوثر، ۲۰–۳۱.
  41. ↑ کوثر، ۱۰۸–۱۳۵.
  42. ↑ کوثر، ۹۷–۱۰۲.
  43. ↑ کوثر، ۱۲۵–۱۲۹.
  44. 1 2 Boyajian-Sureniants, Vahe (2007). "A Baluchi Episode from the "Hoseyn-kord-e Shabestari" Cycle". Iran and the Caucasus (in English). 11 (2): 249–254. doi:10.1163/157338407X265478.
  45. 1 2 مونسوتی، الساندرو (۲۰۰۳). «هزاره». دانشنامه ایرانیکا.{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  46. ↑ مونسوتی، الساندرو (۲۰۰۳). «هزاره: تاریخ». دانشنامه ایرانیکا.{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  47. ↑ مونسوتی، الساندرو (۲۰۰۳). «هزاره: مردم‌نگاری و سازمان اجتماعی». دانشنامه ایرانیکا.{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  48. 1 2 الگو:یادکرد گزارش
  49. ↑ یوسف، محمد؛ ثانی، لیاقت علی (۲۰۱۷). «تحول روزنامه‌نگاری براهویی». البرز. ۹ (۱). دانشگاه بلوچستان.{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  50. ↑ «جدال هویت و سیاست (۲)». روزنامه اطلاعات روز. ۱۴۰۰. {{cite web}}: پارامتر |پیوند= ناموجود یا خالی (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  51. ↑ "گروه زبان فارسی". دانشگاه بلوچستان (in English). کویته. {{cite web}}: پارامتر |پیوند= ناموجود یا خالی (کمک)
  52. ↑ کار، سیال (۲۰۰۷). گنجینهٔ ادب پارسی. کویته: سازمان زبان و ادبیات فارسی.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  53. ↑ بابر بلوچ (1 ژوئیهٔ 2004). "مرکز یکپارچهٔ اطلاع‌رسانی برای افغان‌ها در کویته" (in English). کمیساریای عالی سازمان ملل متحد برای پناهندگان. {{cite web}}: پارامتر |پیوند= ناموجود یا خالی (کمک)
  54. ↑ ویویان تن (20 مارس 2006). "شبکهٔ اطلاع‌رسانی افغان‌ها در کویته" (in English). کمیساریای عالی سازمان ملل متحد برای پناهندگان. {{cite web}}: پارامتر |پیوند= ناموجود یا خالی (کمک)
  55. ↑ "بازار اردو، گنجینهٔ دانش کویته". صدای بلوچستان (in English). 22 مه 2019. {{cite web}}: پارامتر |پیوند= ناموجود یا خالی (کمک)
  56. ↑ "مجلهٔ علائم تجاری پاکستان" (in English) (571). 1 اوت 1998. {{cite journal}}: یادکرد journal نیازمند |journal= است (کمک)
  57. ↑ "تماس با ما". نیو کالج پابلیکیشنز (in English). {{cite web}}: پارامتر |پیوند= ناموجود یا خالی (کمک)
  58. ↑ "آکادمی بلوچی؛ کتاب‌های الکترونیکی" (in English). آکادمی بلوچی. {{cite web}}: پارامتر |پیوند= ناموجود یا خالی (کمک)
  59. ↑ کوثر، انعام‌الحق (۱۹۶۸). بلوچستان میں فارسی شاعری. کویته: آکادمی بلوچی.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  60. ↑ "میر عاقل‌خان منگل؛ زبان‌شناس و منتقد بلوچ". بلوچستان ریویو (in English). 2015.
  61. ↑ کار، سیال (۲۰۰۷). گنجینهٔ ادب پارسی. کویته: سازمان زبان و ادبیات فارسی.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  62. ↑ "رونمایی از هفت کتاب در یک گردهمایی ادبی در کویته". پاکستان آبزرور (in English). 22 اکتبر 2022.
  63. ↑ "Department of Persian". University of Balochistan (in English). {{cite web}}: تاریخ وارد شده در |تاریخ بازبینی= را بررسی کنید (کمک); پارامتر |تاریخ بازیابی= نیاز به وارد کردن |پیوند= دارد (کمک); پارامتر |پیوند= ناموجود یا خالی (کمک)
  64. ↑ بامری، رمضان (۲۰۱۳). اثرات زبان و ادب فارسی بر بلوچستان موجود (رسالهٔ دکتری). دانشگاه کراچی، گروه زبان و ادبیات فارسی.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

برای مطالعهٔ بیشتر

  • جهاندیده، عبدالغفور (پاییز ۱۳۹۰). «تأثیرپذیری زبان و ادب بلوچی از زبان و ادبیات فارسی و ارتباط واژگانی آنها». ادبیات و زبان‌های محلی ایران‌زمین. ۱ (۱): ۱۱۰–۱۲۳.{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  • جهاندیده، عبدالغفور (پاییز ۱۳۹۰). «تأثیرپذیری زبان و ادب بلوچی از زبان و ادبیات فارسی و ارتباط واژگانی آنها». ادبیات و زبان‌های محلی ایران‌زمین. ۱ (۱): ۱۱۰–۱۲۳.{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  • بامری، رمضان (۲۰۱۳). اثرات زبان و ادب فارسی بر بلوچستان موجود (رسالهٔ دکتری زبان و ادبیات فارسی). دانشگاه کراچی.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  • Elfenbein, Josef (1988). "BALUCHISTAN iii. Baluchi Language and Literature". Encyclopaedia Iranica (in English). Vol. III. pp. 633–644.
  • Bashir, Elena (2006). "Indo-Iranian Frontier Languages and the Influence of Persian". Encyclopaedia Iranica (in English).
  • Boyajian-Sureniants, Vahe (2007). "A Baluchi Episode from the "Hoseyn-kord-e Shabestari" Cycle". Iran and the Caucasus (in English). 11 (2): 249–254. doi:10.1163/157338407X265478.