ادبیات فارسی در دربار گورکانیان هند

ادبیات فارسی در دربار گورکانیان هند به مجموعهٔ فعالیت‌های ادبی، تاریخ‌نگارانه، دیوانی، ترجمه‌ای و علمی به زبان فارسی در پیرامون دربار امپراتوری گورکانی از بنیان‌گذاری آن در سدهٔ شانزدهم تا فروپاشی نهایی دربار دهلی در ۱۸۵۷ میلادی گفته می‌شود. فارسی در این دوره نه تنها زبان شعر و نثر ادبی، بلکه برای چند سده مهم‌ترین زبان دیوانی، تاریخ‌نگاری، مکاتبات رسمی و بخش بزرگی از فرهنگ نخبگان هند بود. دربار گورکانی همچنین یکی از مهم‌ترین مراکز جذب شاعران و نویسندگان مهاجر از ایران و آسیای مرکزی شد و در کنار آنان شمار فزاینده‌ای از نویسندگان هندو نیز به زبان فارسی آثاری پدید آوردند.[۱][۲]

دانشمندان مسلمان و هندو در جریان تهیهٔ ترجمهٔ فارسی مهاباراتا؛ نگاره‌ای از نسخهٔ رزم‌نامه، ۱۵۹۸–۱۵۹۹. ترجمهٔ متون سنسکریت به فارسی در دورهٔ اکبرشاه یکی از مهم‌ترین جلوه‌های فرهنگ ادبی دربار گورکانی بود.

فارسی البته از نخستین روزهای تشکیل دولت گورکانی زبان یگانه و مسلط خاندان سلطنتی نبود. بابر خود نویسنده و شاعری برجسته به زبان جغتایی بود و خاطراتش را نیز به همان زبان نوشت؛ زبان نخست همایون نیز ترکی بود. جایگاه فارسی به‌تدریج و به‌ویژه از دورهٔ همایون و سپس اکبرشاه استوار شد و در اواخر سدهٔ شانزدهم به زبان اصلی دستگاه دیوانی و فرهنگ عالی دربار تبدیل گردید.[۳]

دورهٔ شش پادشاه نخست گورکانی، از بابر تا اورنگ‌زیب عالمگیر، از دوره‌های اوج ادبیات فارسی در شبه‌قاره به‌شمار می‌آید. در همین محیط بود که شاعرانی چون عرفی شیرازی، نظیری نیشابوری، طالب آملی، قدسی مشهدی و کلیم کاشانی به هند رفتند، نویسندگانی چون ابوالفضل علامی و چندربهان برهمن سنت‌های تازه‌ای در نثر فارسی پدید آوردند، آثار بزرگی از سنسکریت به فارسی ترجمه شد و فرهنگ‌نویسی فارسی در هند به یکی از پررونق‌ترین شاخه‌های پژوهش زبانی تبدیل گردید.[۱]

زمینهٔ تاریخی

کاربرد فارسی در هند بسیار پیش‌تر از گورکانیان آغاز شده بود. از روزگار غزنویان و سپس سلطنت دهلی، فارسی زبان مهم دربار، دیوان و فرهنگ نخبگان شمال هند بود و مراکزی چون لاهور و دهلی شاعران و دانشمندان فارسی‌زبان فراوانی را جذب کرده بودند. چهره‌هایی مانند امیرخسرو دهلوی پیش از تشکیل دولت گورکانی نشان داده بودند که هند خود به یکی از مراکز آفرینش ادبی فارسی تبدیل شده است.[۱]

گورکانیان وارث سنت دیگری نیز بودند: فرهنگ تیموری آسیای مرکزی و هرات که در آن فارسی و ترکی جغتایی هر دو زبان‌های مهم ادبی بودند. از همین رو، در نخستین نسل خاندان گورکانی، ترکی هنوز جایگاه نیرومندی داشت. گسترش استثنایی فارسی در دربار هند نتیجهٔ یک فرایند تاریخی بود، نه ادامهٔ خودکار زبان مادری خاندان سلطنتی.[۳]

در سده‌های شانزدهم و هفدهم، مهاجرت شاعران، دبیران، پزشکان، هنرمندان و دانشمندان ایرانی به هند نیز این فرایند را شتاب بخشید. امکانات مالی گستردهٔ دربار گورکانی و دستگاه امیران آن برای بسیاری از اهل قلم جذاب بود و در زمانی که حمایت از شعر در دربار صفویان محدودتر شده بود، هند به یکی از مقصدهای اصلی شاعران ایرانی بدل شد.[۲]

دورهٔ بابر

پرترهٔ بابر در یک نگارهٔ گورکانی از سدهٔ هفدهم؛ بابر خود بیشتر به ترکی جغتایی می‌نوشت، اما سنت ادبی فارسی نیز بخشی از فرهنگ دربار تیموری او بود.

دربار بابر هنوز آن دربار فارسی‌محوری نبود که در روزگار اکبر و جهانگیر شکل گرفت. بابر خود یکی از نویسندگان و شاعران مهم ترکی جغتایی بود و اثر مشهورش، بابرنامه، را به ترکی نوشت. مظفر عالم این نکته را برای نشان دادن تدریجی بودن «فارسی‌شدن» دستگاه گورکانی مهم می‌داند.[۳]

با این حال بابر از فرهنگ ادبی فارسی جدا نبود. فرهنگ درباری تیموری که او از آسیای مرکزی با خود به هند آورد، فرهنگی دو یا چندزبانه بود و میراث ادبی فارسیِ خراسان و ماوراءالنهر بخش مهمی از آن را تشکیل می‌داد. بابر با شعر کلاسیک فارسی آشنایی داشت و فارسی در میان بسیاری از دبیران، دانشمندان و اهل فرهنگ پیرامون او رواج داشت.[۴]

بزم تیموریه نیز بررسی فرهنگ گورکانی را با بابر آغاز می‌کند و علاوه بر زندگی سیاسی او، به دانش، علایق ادبی، شعر و محافل اهل فضل پیرامون نخستین پادشاه گورکانی می‌پردازد.[۴]

پس از بابر، ترجمهٔ فارسی بابرنامه اهمیت ویژه‌ای یافت. عبدالرحیم خان‌خانان در عهد اکبر، به فرمان پادشاه، متن ترکی را به فارسی برگرداند و بدین ترتیب خاطرات بنیان‌گذار سلسله در اختیار بخش بسیار گسترده‌تری از نخبگان گورکانی قرار گرفت.[۱]

دورهٔ همایون

در دورهٔ همایون روند فارسی‌شدن دربار شتاب بیشتری یافت. همایون خود اهل شعر و دانش بود و شعر فارسی نیز می‌سرود، هرچند زبان نخست او همچنان ترکی بود.[۳][۴]

نقطهٔ عطف مهم، شکست همایون از شیرشاه سوری و اقامت اجباری او در قلمرو صفویان بود. تماس نزدیک با دربار صفوی و سپس بازگشت او به هند با گروهی از اهل هنر، دبیران و فرهیختگان ایرانی، عناصر فرهنگ ایرانی را در دربار گورکانی تقویت کرد. این تأثیر نه تنها در نگارگری و معماری، بلکه در آداب دربار، کتاب‌آرایی، دبیرخانه و محیط ادبی نیز محسوس بود.

در این دوره فارسی بیش از پیش به زبان کسانی تبدیل شد که امور دیوانی، تاریخ‌نگاری، دانش و فرهنگ دربار را اداره می‌کردند. این روند زمینه‌ای فراهم کرد که در سلطنت اکبر، فارسی نه فقط زبان یکی از گروه‌های فرهنگی دربار، بلکه وسیلهٔ اصلی ارتباط دستگاه امپراتوری شود.[۳]

از آثار مهم مربوط به این نسل، همایون‌نامه اثر گلبدن بیگم، دختر بابر و خواهر همایون، است. او این خاطرات را به فارسی نوشت و اطلاعات دست‌اولی دربارهٔ زندگی داخلی خاندان گورکانی باقی گذاشت. حضور گلبدن بیگم همچنین نشان می‌دهد که فارسی در میان زنان خاندان سلطنتی نیز به زبان تألیف تبدیل شده بود.[۱]

دورهٔ اکبرشاه

سلطنت اکبرشاه نقطهٔ عطف اصلی در تاریخ فارسی دربار گورکانی است. در این دوره فارسی به زبان غالب دیوان، تاریخ‌نگاری رسمی، مکاتبات، تألیف و فرهنگ عالی امپراتوری تبدیل شد. در ارزیابی ماریو کازاری، عهد اکبر نه فقط یکی از اوج‌های تولید ادبی فارسی در هند، بلکه مهم‌ترین دورهٔ مبادلهٔ ادبی میان سنت‌های اسلامی و هندی بود.[۱]

کتابخانه و حمایت از اهل قلم

اکبر علاقهٔ گسترده‌ای به کتاب داشت و کتابخانهٔ سلطنتی او ده‌ها هزار نسخه را دربرمی‌گرفت. کتاب‌ها برای او خوانده می‌شدند و دربار از تألیف، استنساخ، ترجمه، خوشنویسی و تصویرگری آثار حمایت می‌کرد.

در کنار حمایت مستقیم پادشاه، امیران بزرگ نیز محافل ادبی مستقلی داشتند. برجسته‌ترین نمونه عبدالرحیم خان‌خانان بود که خود فارسی، ترکی و زبان‌های هندی می‌دانست و گروه بزرگی از شاعران، نویسندگان، خوشنویسان و دانشمندان را حمایت می‌کرد. ترجمهٔ فارسی بابرنامه نیز به دست او انجام شد.

شاعران

در آغاز سلطنت اکبر، غزالی مشهدی عنوان ملک‌الشعرا یافت و پس از او این جایگاه به فیضی رسید. فیضی، برادر ابوالفضل، از مهم‌ترین شاعران دربار بود و علاوه بر غزل و قصیده، مثنوی نل و دمن را با الهام از داستانی هندی سرود.[۱]

عرفی شیرازی نیز پس از مهاجرت به هند وارد محیط اکبری شد و از مشهورترین چهره‌های شعر فارسی در شبه‌قاره گردید. شاعرانی مانند نظیری نیشابوری نیز از شبکهٔ حمایت امیران گورکانی بهره‌مند شدند. مهاجرت این شاعران به تدریج هند را به یکی از مراکز اصلی تحولات شعری‌ای بدل کرد که بعدها در تاریخ ادبیات فارسی با عنوان سبک هندی شناخته شد.[۲]

این محیط تنها به مهاجران ایرانی اختصاص نداشت. در عهد اکبر شمار فزاینده‌ای از هندوان نیز فارسی آموختند و در مقام شاعر، منشی و نویسنده وارد فرهنگ ادبی فارسی شدند. بدین ترتیب فارسی بیش از گذشته از محدودهٔ هویت دینی یا قومی خاصی فراتر رفت و به زبان مشترک نخبگان امپراتوری تبدیل شد.[۱]

ابوالفضل و نثر دیوانی

ابوالفضل علامی مهم‌ترین نثرنویس و تاریخ‌نگار دربار اکبر بود. دو اثر او، اکبرنامه و آیین اکبری، از مهم‌ترین نمونه‌های تاریخ‌نگاری فارسی در هند محسوب می‌شوند. نثر او همچنین بر شیوهٔ مکاتبات دیوانی و «سبک منشیانه» در شبه‌قاره تأثیر گسترده‌ای گذاشت.[۵]

در کنار ابوالفضل، عبدالقادر بدائونی و نظام‌الدین احمد نیز تاریخ‌هایی به فارسی نوشتند. بدائونی، با وجود مخالفت فکری با برخی سیاست‌های اکبر، خود یکی از شرکت‌کنندگان در پروژه‌های ترجمه‌ای دربار بود. تنوع دیدگاه این نویسندگان باعث شده است که دورهٔ اکبر یکی از مستندترین دوره‌های تاریخ گورکانی باشد.

نهضت ترجمه

یکی از ماندگارترین فعالیت‌های ادبی اکبر برنامهٔ ترجمهٔ متون هندی به فارسی بود. پادشاه دانشمندان مسلمان، برهمنان و جینیان را گرد هم آورد و از آنان خواست آثار مهم سنسکریت را برای خوانندگان فارسی‌زبان در دسترس قرار دهند.[۶]

مشهورترین محصول این برنامه ترجمهٔ مهاباراتا با عنوان رزم‌نامه بود. رامایانا نیز به فارسی ترجمه شد و آثار دیگری در زمینهٔ داستان، فلسفه، ریاضیات و دین در برنامه‌های ترجمه قرار گرفتند.[۶]

همین محیط به بازترجمه و اقتباس مجموعه‌های داستانی هندی نیز میدان داد. بازنویسی فارسی دریای داستان‌ها با عنوان دریای اسمار در اواخر عهد اکبر نمونه‌ای از همین فرایند گسترده‌تر انتقال داستان و دانش هندی به فارسی است.

برنامهٔ ترجمه تنها انتقال یک‌طرفهٔ متن نبود؛ برخورد مترجمان فارسی‌زبان با مفاهیم سنسکریت موجب پدید آمدن واژگان، توضیحات و شیوه‌های تازه‌ای برای بیان اندیشه‌های هندی به زبان فارسی شد.[۶]

دورهٔ جهانگیرشاه

جهانگیرشاه در نگاره‌ای از بیچتر. در عهد او فارسی زبان مسلط فرهنگ عالی دربار بود.

در روزگار جهانگیرشاه، فارسی دیگر جایگاهی کاملاً تثبیت‌شده در دربار داشت. جهانگیر خود با آثار کلاسیک فارسی آشنا بود و از سعدی، حافظ و مولوی نقل قول می‌کرد. منابع او را پادشاهی اهل مطالعه و حامی شاعران و نویسندگان توصیف کرده‌اند.[۷]

مهم‌ترین اثر ادبی شخص جهانگیر، جهانگیرنامه یا توزک جهانگیری است. برخلاف بابرنامه که اصل آن به ترکی جغتایی نوشته شده بود، جهانگیر خاطرات خود را به فارسی درباری هند نوشت. این اثر در کنار شرح امور سیاسی، انبوهی از مشاهدات شخصی دربارهٔ طبیعت، اشخاص، هنر و زندگی دربار را دربرمی‌گیرد.[۷]

شاعران دربار

از برجسته‌ترین شاعران این دوره طالب آملی بود که به مقام ملک‌الشعرایی رسید. در همین دوره مهاجرت ادیبان ایرانی به هند همچنان ادامه داشت و دربار جهانگیر و امیران وابسته به آن از مهم‌ترین مراکز جاذبهٔ آنان بود.[۱]

شاهزاده سلیم پیش از رسیدن به سلطنت نیز با شاعرانی چون عرفی ارتباط داشت. در روزگار جهانگیر، شعر فارسی نه تنها برای مدح پادشاه، بلکه برای ثبت مناسبت‌های سیاسی، جشن‌ها، بناها و رویدادهای زندگی خاندان سلطنتی به کار می‌رفت.

فرهنگ جهانگیری

یکی از مهم‌ترین دستاوردهای زبان‌شناختی این دوره فرهنگ جهانگیری اثر جمال‌الدین حسین انجوی شیرازی بود. تألیف آن از اواخر دورهٔ اکبر آغاز شد و پس از دوازده سال در عهد جهانگیر به پایان رسید. این اثر حدود ده هزار مدخل را بر پایهٔ شواهدی از شعر فارسی گرد آورد و برای چند سده از فرهنگ‌های معتبر زبان فارسی محسوب می‌شد.[۸]

پدید آمدن چنین اثری در هند نشان می‌دهد که دربار گورکانی دیگر صرفاً مصرف‌کنندهٔ سنت ادبی ایران نبود؛ شبه‌قاره خود به یکی از مراکز مهم ضبط، تعریف و استانداردسازی واژگان فارسی تبدیل شده بود.

دورهٔ شاه‌جهان

در عهد شاه‌جهان فرهنگ فارسی دربار به اوج تشریفات، شکوه و سازمان‌یافتگی خود رسید. شعر مدحی، تاریخ‌نگاری سلطنتی، منشآت، وقایع‌نامه‌ها و آثار عرفانی همگی در محیط دربار رونق داشتند.[۲]

قدسی مشهدی و کلیم کاشانی

قدسی مشهدی از برجسته‌ترین شاعران پیرامون شاه‌جهان بود و اشعار فراوانی دربارهٔ پادشاه، خاندان سلطنتی و وقایع دربار سرود. پس از او کلیم کاشانی در سال ۱۶۳۲ عنوان ملک‌الشعرا یافت.[۹]

شاه‌جهان شخصاً از کلیم خواست تاریخ سلطنت او را به نظم درآورد. حاصل کار مثنوی مفصلی در نزدیک به پانزده هزار بیت بود که با نام‌هایی چون شاهنامهٔ شاه‌جهانی و پادشاه‌نامه شناخته شده است. این اثر رویدادهای زندگی شاه‌جهان و ده سال نخست سلطنت او را در قالب شعر تاریخی ثبت می‌کرد.[۹]

در کنار شاعران دربار، چهره‌هایی چون صائب تبریزی نیز مدتی در هند زیستند و با شبکهٔ ادبی گورکانی ارتباط داشتند. مجموعهٔ این رفت‌وآمدها در شکل‌گیری و گسترش سبک موسوم به سبک هندی نقشی بنیادی داشت.[۱]

چندربهان برهمن و دبیران هندو

یکی از مهم‌ترین نشانه‌های بومی‌شدن فارسی در هند، جایگاه چندربهان برهمن بود؛ نویسنده و شاعر هندوی فارسی‌زبان که در دستگاه شاه‌جهان به عنوان منشی فعالیت می‌کرد. آثار او از مهم‌ترین منابع برای شناخت فرهنگ دبیران و شیوهٔ زندگی فکری در دربار گورکانی‌اند.[۱۰]

حضور چندربهان نشان می‌دهد که در سدهٔ هفدهم مهارت در فارسی به یکی از راه‌های مهم ورود گروه‌های هندو، به‌ویژه دبیران، به دستگاه اداری گورکانی تبدیل شده بود. فارسی در این محیط بیشتر از آنکه «زبان قومی ایرانیان» باشد، زبان حرفه‌ای و فرهنگی دولت بود.[۱۰]

داراشکوه

داراشکوه در ۱۶۲۸. فعالیت‌های او در ترجمهٔ متون هندی به فارسی از مهم‌ترین مراحل گفت‌وگوی میان سنت‌های اسلامی و هندی در دربار گورکانی بود.

شاهزاده داراشکوه یکی از مهم‌ترین مؤلفان فارسی‌زبان خاندان گورکانی بود. علاقهٔ او به تصوف و سنت‌های فکری هند به تألیف و ترجمهٔ آثاری انجامید که هدف آنها یافتن وجوه مشترک میان اندیشه‌های اسلامی و هندی بود.

مهم‌ترین تألیف او مجمع‌البحرین بود که در آن میان اصطلاحات عرفان اسلامی و فلسفهٔ هندی مقایسه برقرار کرد. همچنین با همکاری دانشمندان هندو مجموعه‌ای از اوپانیشادها را به فارسی ترجمه کرد که با عنوان سر اکبر شناخته شد.[۱]

این فعالیت‌ها ادامهٔ سنتی بود که از اکبر آغاز شده بود، اما در آثار داراشکوه جنبهٔ شخصی‌تر و فلسفی‌تری یافت.

جهان‌آرا بیگم

جهان‌آرا بیگم، دختر شاه‌جهان، نیز از نویسندگان فارسی‌زبان خاندان سلطنتی بود. او در ۱۶۴۰ کتاب مونس‌الارواح را دربارهٔ معین‌الدین چشتی نوشت و اشعاری فارسی نیز از او باقی مانده است.[۱۱]

حضور گلبدن بیگم، جهان‌آرا و دیگر زنان اهل قلم در خاندان گورکانی نشان می‌دهد که آموزش و تألیف فارسی تنها به مردان دستگاه اداری محدود نبود.

دورهٔ اورنگ‌زیب عالمگیر

در روایت‌های قدیمی تاریخ ادبی، سلطنت اورنگ‌زیب عالمگیر گاه به‌سادگی آغاز «زوال» ادب فارسی دربار معرفی شده است. این تصویر نیاز به تعدیل دارد. درست است که حمایت شخص پادشاه از شعر مدحی و موسیقی درباری نسبت به دورهٔ شاه‌جهان کاهش یافت و اورنگ‌زیب عنوان ملک‌الشعرا را کنار گذاشت، اما فارسی همچنان زبان اساسی دستگاه دولت، مکاتبات، تاریخ‌نگاری و بخش مهمی از زندگی فکری امپراتوری باقی ماند.[۱]

نثر، نامه‌نگاری و تاریخ‌نگاری

از عهد اورنگ‌زیب مجموعهٔ قابل توجهی از آثار تاریخی و مکاتبات فارسی باقی مانده است. عالمگیرنامه اثر محمدکاظم، مرآت‌العالم اثر محمدبختاورخان و بعدها منتخب‌اللباب خافی‌خان از جمله منابع مهم تاریخ این دوره‌اند.[۱۲]

نامه‌های اورنگ‌زیب نیز به فارسی نوشته می‌شد و مجموعه‌های متعددی از مکاتبات او و دبیرانش بر جای مانده است. بنابراین کاهش تشریفات شعر درباری به معنی کنار گذاشتن فارسی از دستگاه فرهنگی و سیاسی نبود.[۱۲]

زیب‌النسا و محیط ادبی خاندان سلطنتی

زیب‌النسا، دختر اورنگ‌زیب، از زنان دانش‌آموختهٔ خاندان گورکانی و حامی اهل ادب بود. در سنت‌های تذکره‌ای اشعار فارسی فراوانی با تخلص «مخفی» به او نسبت داده شده است، هرچند انتساب همهٔ مجموعهٔ شناخته‌شده با این نام در پژوهش‌های جدید محل بحث است. نقش او در حمایت از کتاب، دانش و اهل قلم روشن‌تر از مسئلهٔ انتساب دیوان است.

بنا بر منابع دوره، ترجمهٔ فارسی مجموعهٔ بزرگ احکام فقهی فتاوای عالمگیری نیز به درخواست زیب‌النسا انجام گرفت.[۱۲]

ادبیات فارسی بیرون از دربار مستقیم

در همین نیمهٔ دوم سدهٔ هفدهم شاعرانی چون غنی کشمیری، ناصرعلی سرهندی و عبدالقادر بیدل نشان می‌دهند که آفرینش شعر فارسی در هند همچنان پویا بود. همهٔ اینان را نمی‌توان «شاعر دربار اورنگ‌زیب» خواند، اما آثارشان بخشی از همان جهان ادبی‌ای بود که دیوان، شهر و دربار گورکانی بستر اصلی اجتماعی آن را فراهم کرده بودند.[۱]

در نتیجه، دورهٔ اورنگ‌زیب را بهتر است نه پایان ادبیات فارسی، بلکه دورهٔ تغییر شکل حمایت ادبی دانست: از تمرکز بر ملک‌الشعرا و شعر تشریفاتی سلطنتی به شبکه‌ای پراکنده‌تر از شاهزادگان، امیران، دبیران، صوفیان و محافل شهری.

پس از اورنگ‌زیب

مرگ اورنگ‌زیب در ۱۷۰۷ با دوره‌ای از کشمکش‌های جانشینی و کاهش قدرت سیاسی دولت مرکزی همراه شد. با این حال فروپاشی قدرت سیاسی دهلی با فروپاشی فوری فرهنگ فارسی یکی نبود. فارسی همچنان زبان دیوانی و زبان اصلی بخش بزرگی از نخبگان بود و بسیاری از مهم‌ترین فرهنگ‌ها، تذکره‌ها و پژوهش‌های زبان فارسی در همین دوره نوشته شدند.[۱۳]

بهادرشاه اول

در دورهٔ کوتاه بهادرشاه یکم ساختار دیوانی دورهٔ اورنگ‌زیب تا حد زیادی ادامه یافت. فارسی زبان رسمی دولت و مکاتبات بود و شاعران و دبیران همچنان برای کسب حمایت به شاهزادگان و امیران وابسته بودند.[۴]

اهمیت این دوره بیش از آنکه در ایجاد سبکی تازه باشد، در حفظ پیوستگی فرهنگی میان عصر اورنگ‌زیب و نسل تازهٔ اهل ادب دهلی بود.

جهاندارشاه

سلطنت جهاندارشاه تنها حدود یک سال دوام یافت و بحران سیاسی فرصت اندکی برای شکل‌گیری یک برنامهٔ ادبی مستقل باقی گذاشت. با این همه، نظام دبیران و اهل قلم فارسی‌زبان همچنان جزئی از ساختار دولت بود.[۴]

فرخ‌سیر

در دورهٔ فرخ‌سیر نیز دربار از ثبات پادشاهان بزرگ سدهٔ هفدهم برخوردار نبود، اما فارسی جایگاه دیوانی خود را حفظ کرد. در همین سال‌ها شبکه‌های ادبی دهلی از وابستگی انحصاری به شخص پادشاه فاصله می‌گرفتند و اشراف، وزیران و خاندان‌های دیوانی بیش از پیش نقش حامیان ادب را بر عهده می‌گرفتند.[۴]

شاهان کوتاه‌مدت ۱۷۱۹

سلطنت‌های بسیار کوتاه رفیع‌الدرجات و شاه‌جهان دوم در ۱۷۱۹ فرصت ایجاد سیاست ادبی مشخصی نداد. اهمیت این مرحله بیشتر در تداوم دستگاه فارسی‌زبان حکومت در میان بی‌ثباتی شدید سیاسی است.

دورهٔ محمدشاه

سلطنت طولانی محمدشاه گورکانی از مهم‌ترین دوره‌های تاریخ ادبی فارسی در دهلی سدهٔ هجدهم است. کاهش قدرت سیاسی امپراتوری در این زمان نباید با زوال فکری یکی گرفته شود. آرتور دادنی نشان داده است که در نیمهٔ نخست سدهٔ هجدهم، درست در زمانی که کنترل سیاسی گورکانیان بر ولایات تضعیف می‌شد، پژوهش دربارهٔ شعر و زبان فارسی در دهلی شکوفایی چشمگیری داشت.[۱۳]

سراج‌الدین علی‌خان آرزو

مرکز یکی از مهم‌ترین شبکه‌های ادبی این دوره سراج‌الدین علی‌خان آرزو بود. خان آرزو شاعر، تذکره‌نویس، فرهنگ‌نویس و نظریه‌پرداز زبان بود و آثار او دربارهٔ معنی واژگان، کاربرد ادبی و تحول زبان از مهم‌ترین پژوهش‌های زبان‌شناختی فارسی در شبه‌قاره به‌شمار می‌روند.[۱۳]

اهمیت محفل او تنها در فارسی نبود. شاعرانی که بعدها در تاریخ اردو اهمیت یافتند نیز با شبکهٔ او ارتباط داشتند و همین محیط یکی از مکان‌هایی بود که در آن فارسی و زبان ادبی نوظهور دهلی به صورت هم‌زمان و متقابل رشد کردند.

فرهنگ‌نویسی

هند در عصر صفوی ـ گورکانی بیش از هر منطقهٔ دیگری فرهنگ‌های فارسی تولید کرد. در سدهٔ هجدهم این سنت با آثاری از خان آرزو و نویسندگان هندویی چون تک‌چند بهار و آنندرام مخلص ادامه یافت. بهار عجم تک‌چند بهار از مهم‌ترین فرهنگ‌های فارسی این دوره بود.[۱۳]

این موضوع گویای آن است که حتی هنگامی که فارسی در شعر روزمرهٔ دهلی با رقابت زبان‌های محلی روبه‌رو می‌شد، پژوهش تخصصی دربارهٔ خود زبان فارسی در هند به مرحله‌ای بسیار پیشرفته رسیده بود.

واله داغستانی و مهاجران ایرانی

علی‌قلی‌خان واله داغستانی در دههٔ ۱۷۳۰ به هند رفت و با دربار محمدشاه ارتباط یافت. تذکرهٔ بزرگ او، ریاض‌الشعرا، اطلاعاتی دربارهٔ هزاران شاعر فارسی‌زبان فراهم کرد و از مهم‌ترین منابع تاریخ شعر فارسی شد.

در این دوره مهاجران و مسافران ایرانی همچنان وارد هند می‌شدند و بحث‌هایی دربارهٔ معیار زبان، تازگی شعر و تفاوت شیوهٔ شاعران ایران و هند شکل می‌گرفت. پژوهش جدید نشان می‌دهد که نباید این مناقشات را به شکل سادهٔ «ایرانیان صاحب زبان در برابر هندیان ناآشنا با فارسی» بازسازی کرد؛ خود اهل ادب آن دوره فارسی را زبانی فرامنطقه‌ای می‌دانستند که هندیان نیز در تحول آن سهم داشتند.[۱۳]

فارسی و پیدایش اردو

در همین زمان رِخته، که بعدها بیش از پیش با نام اردو شناخته شد، به زبان مهم شعر در دهلی تبدیل می‌شد. این تحول به معنی آن نبود که نویسندگان فارسی را یکباره کنار گذاشتند. بسیاری از شاعران در هر دو زبان شعر می‌گفتند و اردو در محیطی پدید آمد که واژگان، صنایع ادبی، قالب‌های شعری و دستگاه نقد ادبی فارسی در آن نقشی بنیادی داشت.[۱۳]

بنابراین رابطهٔ فارسی و اردو در سدهٔ هجدهم را بهتر است «همزیستی و انتقال تدریجی» دانست، نه جایگزینی ناگهانی یک زبان با زبان دیگر.

احمدشاه بهادر و عالمگیر دوم

در دوره‌های احمدشاه بهادر و عالمگیر دوم قدرت واقعی دربار دهلی بیش از پیش کاهش یافت. ضعف دولت مرکزی باعث شد بخشی از شاعران و دانشمندان برای یافتن حمایت به مراکز دیگری چون اوده، لکنو، حیدرآباد و دربارهای محلی روی آورند.

با این همه، فارسی همچنان زبان اصلی مکاتبات رسمی، تاریخ‌نگاری و بخش بزرگی از تألیف‌های علمی بود. پراکنده‌شدن حمایت ادبی از دهلی در واقع به گسترش مراکز متعدد فرهنگ فارسی در شبه‌قاره کمک کرد.

== شاه عالم دوم == سلطنت طولانی شاه عالم دوم با جنگ‌ها، مداخلهٔ قدرت‌های منطقه‌ای و گسترش نفوذ کمپانی هند شرقی بریتانیا همراه بود. پادشاه سال‌های زیادی را دور از دهلی گذراند و دربار توان اقتصادی سده‌های پیشین را نداشت، اما ساختار فرهنگی فارسی‌زبان همچنان ادامه یافت.

در این دوره فارسی در دیوان و دانش جایگاه خود را حفظ کرده بود، در حالی که اردو هرچه بیشتر زبان شعر شهری دهلی می‌شد. این دو زبان هنوز در دو جهان کاملاً جدا زندگی نمی‌کردند؛ بسیاری از دبیران، دانشمندان و شاعران آموزش ادبی خود را با متون کلاسیک فارسی آغاز می‌کردند.

== اکبرشاه دوم == در دورهٔ اکبرشاه دوم اقتدار سیاسی پادشاه گورکانی تقریباً زیر سایهٔ کمپانی هند شرقی قرار گرفته بود، اما دربار دهلی همچنان اعتبار فرهنگی خود را حفظ می‌کرد. فارسی هنوز در آغاز سدهٔ نوزدهم زبان مهم آموزش عالی، دانش، مکاتبه و ادب بود و شاعران اردو نیز عموماً در سنت بلاغت و شعر فارسی پرورش می‌یافتند.

در دههٔ ۱۸۳۰ میلادی حکومت استعماری بریتانیا جایگاه رسمی فارسی را در دستگاه اداری خود برچید. این تصمیم ضربه‌ای اساسی به شبکهٔ اجتماعی‌ای زد که برای چند سده شغل و منزلت دبیران و فارسی‌دانان را تضمین کرده بود.[۱]

دورهٔ بهادرشاه ظفر

بهادرشاه ظفر در ۱۸۴۴. دربار او بیش از همه به محفل شعر اردو شهرت یافته است، اما فرهنگ ادبی آن همچنان عمیقاً از سنت فارسی تأثیر می‌گرفت.

در روزگار بهادرشاه ظفر، آخرین پادشاه گورکانی، اردو به زبان برجسته‌تر شعر دربار تبدیل شده بود. خود ظفر بیشتر به سبب غزل‌های اردویش شناخته می‌شود و شاعرانی چون ذوق دهلوی، غالب دهلوی و مؤمن‌خان مؤمن در فضای ادبی دهلی فعالیت داشتند.

با این حال، این محفل را نمی‌توان جدا از ادب فارسی فهمید. غالب بخش بزرگی از آثار خود را به فارسی نوشت و شعر و نثر کلاسیک فارسی همچنان اساس آموزش و معیار نقد ادبی شاعران دهلی بود. بسیاری از اصطلاحات، قالب‌ها و شیوه‌های بلاغی اردو مستقیماً در ادامهٔ فرهنگ فارسی شکل گرفته بودند.

قیام ۱۸۵۷ و برچیده‌شدن رسمی سلطنت گورکانی به حیات دربار دهلی پایان داد. با تبعید بهادرشاه ظفر، یکی از مهم‌ترین نهادهایی که برای بیش از سه سده از فرهنگ فارسی پشتیبانی کرده بود از میان رفت؛ هرچند ادبیات فارسی در شبه‌قاره در مراکز دیگر همچنان ادامه یافت.

== شاعران مهاجر ایرانی == یکی از عوامل مهم شکوفایی شعر فارسی در هند، مهاجرت گستردهٔ اهل قلم از ایران بود. شاعران ایرانی با ورود به هند با محیط اجتماعی، طبیعی و زبانی تازه‌ای روبه‌رو شدند و در عین حال از امکانات مالی دربار و امیران گورکانی بهره می‌بردند.[۲]

عرفی شیرازی، نظیری نیشابوری، طالب آملی، قدسی مشهدی و کلیم کاشانی تنها شماری از مشهورترین نمونه‌ها هستند. صائب تبریزی نیز چند سال در هند اقامت داشت، هرچند سرانجام به ایران بازگشت.[۱]

رقابت میان این شاعران و شاعران متولد هند و آمیزش واژگان و تجربه‌های هندی با سنت شعر فارسی به تحولاتی انجامید که بعدها تحت عنوان «سبک هندی» دسته‌بندی شد. ویژگی‌هایی چون مضمون‌آفرینی، روابط دور میان مفاهیم، تصویرهای پیچیده و استفاده از زبان روزمره در بسیاری از آثار این دوره دیده می‌شود.

== دبیران و نویسندگان هندو == رشد فارسی در دستگاه گورکانی یکی از مهم‌ترین راه‌های ورود گروه‌های هندو به ساختار اداری امپراتوری بود. بسیاری از خانواده‌های دبیر، به‌ویژه در میان کایسته‌ها و خطری‌ها، فارسی را به عنوان زبان حرفه‌ای آموختند و نسل‌هایی از منشیان، تاریخ‌نگاران، شاعران و فرهنگ‌نویسان پدید آوردند.[۱۰]

چندربهان برهمن در سدهٔ هفدهم و تک‌چند بهار و آنندرام مخلص در سدهٔ هجدهم از برجسته‌ترین نمونه‌ها هستند. آثار آنان نشان می‌دهد که اصطلاح «ادبیات هندوفارسی» صرفاً به نوشته‌های مسلمانان هند به فارسی اطلاق نمی‌شود، بلکه محصول محیط فرهنگی‌ای بود که نویسندگانی با پیشینه‌های دینی گوناگون در آن مشارکت داشتند.

این مشارکت در زمینهٔ فرهنگ‌نویسی، منشآت و تاریخ‌نگاری به‌ویژه گسترده بود و در دوره‌های متأخر گورکانی بسیاری از متخصصان نثر دیوانی فارسی هندو بودند.[۱]

== تاریخ‌نگاری فارسی == یکی از ماندگارترین میراث‌های دربار گورکانی، حجم عظیم تاریخ‌نگاری فارسی است. فرمانروایان و امیران برای ثبت رویدادهای سلطنت، شرح جنگ‌ها، تشریفات، انتصابات و زندگی خاندان سلطنتی از مورخان حمایت می‌کردند.

از مهم‌ترین آثار این سنت می‌توان به همایون‌نامه گلبدن بیگم، اکبرنامه و آیین اکبری ابوالفضل، منتخب‌التواریخ بدائونی، جهانگیرنامه، مجموعه‌های مختلف پادشاه‌نامه در عهد شاه‌جهان و عالمگیرنامه در عهد اورنگ‌زیب اشاره کرد.[۱۲]

این آثار فقط منابع سیاسی نیستند؛ اطلاعات گسترده‌ای دربارهٔ آداب دربار، آموزش، شعر، موسیقی، کتابخانه‌ها، جشن‌ها، دین، اقتصاد و زندگی اجتماعی نیز در آنها یافت می‌شود.

منشآت و فرهنگ دبیرخانه

نثر فارسی دربار گورکانی رابطه‌ای مستقیم با دستگاه دیوانی داشت. مهارت در نوشتن نامه، فرمان، گزارش و عریضه برای کارگزاران دولت ضروری بود و از این رو «انشا» و نامه‌نگاری به یکی از شاخه‌های مهم آموزش ادبی تبدیل شد.

ابوالفضل در عهد اکبر از مهم‌ترین شکل‌دهندگان نثر منشیانهٔ گورکانی بود. مجموعه‌های مکاتبات او الگوی نسل‌های بعدی دبیران شدند. در سدهٔ هفدهم چندربهان برهمن و در دوره‌های بعد نویسندگان هندو و مسلمان فراوانی این سنت را ادامه دادند.[۱۰]

گسترش این شیوه سبب شد فارسی ادبی و فارسی اداری در هند پیوندی نزدیک داشته باشند؛ شاعران می‌توانستند منشی باشند و دبیران نیز برای پیشرفت شغلی ناگزیر از آشنایی عمیق با شعر، بلاغت و آثار کلاسیک فارسی بودند.

فرهنگ‌نویسی و پژوهش در زبان فارسی

یکی از ویژگی‌های خاص فرهنگ فارسی در هند توجه گسترده به فرهنگ‌نویسی بود. فرهنگ جهانگیری در سدهٔ هفدهم یکی از نخستین نمونه‌های بزرگ این سنت در دورهٔ گورکانی بود.[۸]

در سدهٔ هجدهم این فعالیت به اوج تازه‌ای رسید. بنا بر پژوهش آرتور دادنی، در دورهٔ صفوی ـ گورکانی شمار فرهنگ‌های فارسی تهیه‌شده در هند از هر منطقهٔ دیگری بیشتر بود. خان آرزو، تک‌چند بهار و آنندرام مخلص در این حوزه آثاری مهم پدید آوردند.[۱۳]

فرهنگ‌نویسی هندی تنها به توضیح واژگان نمی‌پرداخت؛ بحث دربارهٔ زبان شاعران قدیم، کاربرد درست واژه‌ها، واژه‌های هندی واردشده به فارسی و مشروعیت نوآوری‌های شاعران نیز بخشی از آن بود. بنابراین هند یکی از مراکز اصلی نقد و زبان‌شناسی سنتی فارسی شد.

== ترجمه و برخورد فرهنگ‌ها == برنامه‌های ترجمه دربار گورکانی یکی از مهم‌ترین وجوه تمایز آن با بسیاری از دیگر دربارهای فارسی‌زبان بود. دربار اکبر نخستین مرکز بزرگ این فعالیت شد و همکاری دانشمندان مسلمان، هندو و جین سبب شد متون سنسکریت در موضوعات گوناگون وارد جهان فارسی شوند.[۶]

این روند در عهد جهانگیر و شاه‌جهان ادامه یافت و در آثار داراشکوه به مرحله‌ای تازه رسید. ترجمهٔ اوپانیشادها و تألیف مجمع‌البحرین نمونه‌ای از کوشش آگاهانه برای بیان مفاهیم هندی در قالب زبان فلسفی و عرفانی فارسی بود.

ترجمه‌ها همچنین سبب شدند شماری از داستان‌ها، مفاهیم دینی، اصطلاحات علمی و عناصر فرهنگ عامهٔ هند وارد متون فارسی شوند. از این رو ادبیات فارسی گورکانی را نمی‌توان صرفاً شاخه‌ای منتقل‌شده از ادبیات ایران دانست؛ این ادبیات در محیط هند موضوعات، واژگان و شیوه‌های تازه‌ای پیدا کرد.

== زنان خاندان گورکانی و فارسی == زنان خاندان سلطنتی نیز در حفظ و تولید فرهنگ فارسی نقش داشتند. گلبدن بیگم خاطرات خاندان را در همایون‌نامه ثبت کرد؛ جهان‌آرا بیگم آثار عرفانی فارسی نوشت؛ و زیب‌النسا حامی کتاب و اهل ادب بود و اشعار فارسی فراوانی نیز به او نسبت داده شده است.[۱۱][۱۲]

اهمیت این زنان تنها در تألیف نبود. زنان بلندپایهٔ خاندان سلطنتی دارای کتابخانه، ثروت و شبکه‌های حمایتی خاص خود بودند و می‌توانستند از کاتبان، شاعران، صوفیان و دانشمندان پشتیبانی کنند. بزم تیموریه نیز در کنار شاهان و شاهزادگان، به فعالیت‌های علمی و ادبی شاهزاده‌خانم‌های گورکانی توجه ویژه‌ای نشان می‌دهد.[۴]

از فارسی به اردو

رشد اردو در سدهٔ هجدهم گاه به صورت نتیجهٔ مستقیم «زوال فارسی» توصیف شده است، اما پژوهش‌های جدید این الگو را بیش از حد ساده می‌دانند. فارسی در نخستین نیمهٔ سدهٔ هجدهم هنوز زبان بسیار زندهٔ شعر، پژوهش و دیوان بود و هم‌زمان رِخته یا اردو در همان محیط فرهنگی رشد می‌کرد.[۱۳]

قالب‌های اصلی شعر اردو، از غزل و قصیده گرفته تا بسیاری از اصطلاحات نقد ادبی، در بستری شکل گرفتند که ادبیات فارسی معیار اصلی فرهنگ فرهیخته بود. بسیاری از شاعران اردو نیز فارسی می‌دانستند و به هر دو زبان می‌نوشتند.

در نتیجه گذار از فارسی به اردو فرایندی چندنسلی بود. از یک سو اردو به تدریج زبان اصلی شعر شهری دهلی شد و از سوی دیگر فارسی تا دهه‌های نخست سدهٔ نوزدهم همچنان زبان اداری و علمی مهمی باقی ماند. پایان حمایت رسمی بریتانیا از فارسی در دههٔ ۱۸۳۰ و سپس نابودی دربار گورکانی در ۱۸۵۷ دو مرحلهٔ مهم در پایان جایگاه نهادی آن بودند.

جایگاه در تاریخ ادبیات فارسی

دربار گورکانیان هند یکی از مهم‌ترین مراکز تاریخ ادبیات فارسی در اوایل دوران جدید بود. نقش آن تنها در حمایت از شاعران مهاجر ایرانی خلاصه نمی‌شود. در این محیط:

فارسی به زبان مشترک گروه‌های قومی و دینی گوناگون تبدیل شد؛

شکل‌های تازه‌ای از شعر و نثر پدید آمد؛

بخش مهمی از میراث سنسکریت به فارسی منتقل شد؛

تاریخ‌نگاری و منشآت فارسی به حجم بی‌سابقه‌ای رسید؛

فرهنگ‌نویسی و پژوهش دربارهٔ فارسی در هند گسترش یافت؛

نویسندگان هندوی فارسی‌زبان سهمی مهم در ادبیات پیدا کردند؛

و فارسی یکی از مهم‌ترین زمینه‌های شکل‌گیری ادبیات اردو را فراهم کرد.[۱][۱۳]


از این منظر، ادبیات فارسی دورهٔ گورکانی نه حاشیه‌ای بر ادبیات ایران، بلکه یکی از بخش‌های اصلی تاریخ فرامنطقه‌ای زبان فارسی است.

جستارهای وابسته

ادبیات فارسی در هند

سبک هندی

امپراتوری گورکانی

فارسی در شبه‌قاره هند

دریای اسمار

رزم‌نامه

مجمع‌البحرین

فرهنگ جهانگیری

ادبیات اردو


منابع

  1. 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 کازاری, ماریو (2004). "ادبیات فارسی در هند". دانشنامه ایرانیکا (in انگلیسی).{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  2. 1 2 3 4 5 شارما, سونیل (2017). آرکادیای گورکانی: ادبیات فارسی در یک دربار هندی (in انگلیسی). انتشارات دانشگاه هاروارد.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  3. 1 2 3 4 5 عالم, مظفر (1998). "در پی فارسی: زبان در سیاست گورکانی". مطالعات آسیای مدرن (in انگلیسی). 32 (2): 317–349.{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  4. 1 2 3 4 5 6 7 عبدالرحمن، سید صباح‌الدین (۱۹۴۸). بزم تیموریه (به اردو). اعظم‌گره: مطبع معارف.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  5. ↑ "مکاتبات فارسی در شبه‌قاره هند". دانشنامه ایرانیکا (in انگلیسی).{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  6. 1 2 3 4 تروشکه, آدری (2016). فرهنگ برخوردها: سنسکریت در دربار گورکانی (in انگلیسی). انتشارات دانشگاه کلمبیا.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  7. 1 2 بلبان‌لیلار, لیزا (2008). "جهانگیر". دانشنامه ایرانیکا (in انگلیسی).{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  8. 1 2 بایفسکی, سلیمان (1999). "فرهنگ جهانگیری". دانشنامه ایرانیکا (in انگلیسی).{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  9. 1 2 منگینی, دانیلا. "کلیم کاشانی". دانشنامه ایرانیکا (in انگلیسی).{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  10. 1 2 3 4 کینرا, راجیو (2015). نوشتن خود، نوشتن امپراتوری: چندربهان برهمن و جهان فرهنگی دبیر دولت هندوفارسی (in انگلیسی). انتشارات دانشگاه کالیفرنیا.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  11. 1 2 دیل, استیون (2008). "جهان‌آرا بیگم". دانشنامه ایرانیکا (in انگلیسی).{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  12. 1 2 3 4 5 "تاریخ‌نگاری هندوفارسی". دانشنامه ایرانیکا (in انگلیسی). 2004.{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  13. 1 2 3 4 5 6 7 8 9 دادنی, آرتور (2022). هند در جهان ادب فارسی: خان آرزو در میان زبان‌شناسان سدهٔ هجدهم (in انگلیسی). انتشارات دانشگاه آکسفورد.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)

برای مطالعهٔ بیشتر

عبدالرحمن، سید صباح‌الدین (۱۹۴۸). بزم تیموریه (به اردو). اعظم‌گره: مطبع معارف.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)

عالم, مظفر (1998). "در پی فارسی: زبان در سیاست گورکانی". مطالعات آسیای مدرن (in انگلیسی). 32 (2): 317–349.{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)

شارما, سونیل (2017). آرکادیای گورکانی: ادبیات فارسی در یک دربار هندی (in انگلیسی). انتشارات دانشگاه هاروارد.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)

تروشکه, آدری (2016). فرهنگ برخوردها: سنسکریت در دربار گورکانی (in انگلیسی). انتشارات دانشگاه کلمبیا.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)

کینرا, راجیو (2015). نوشتن خود، نوشتن امپراتوری: چندربهان برهمن و جهان فرهنگی دبیر دولت هندوفارسی (in انگلیسی). انتشارات دانشگاه کالیفرنیا.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)

دادنی, آرتور (2022). هند در جهان ادب فارسی: خان آرزو در میان زبان‌شناسان سدهٔ هجدهم (in انگلیسی). انتشارات دانشگاه آکسفورد.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)