شهرآگیم
| استندار رویان و رستمدار | |
![]() مقبرهای منسوب به شهرآگیم در روستای اتاقسرا در شهرستان نوشهر | |
| سلطنت | ۶۴۳ تا ۶۷۱ هجری |
|---|---|
| پیشین | اردشیر دوم پادوسپانی |
| جانشین | ناماور سوم |
| دودمان | پادوسپانیان |
| بخشی از مجموعه مقالات تاریخ طبرستان و دیلم |
|
|
استندار شهرآگیم بیست و ششمین فرمانروای دودمان پادوسپانیان بود که میان سالهای ۶۴۳ تا ۶۷۱ هجری، به مدت ۲۸ سال، در رویان حکومت داشت.[۱]
ریشهشناسی نام
شِراگیم (نویسهٔ گردانی: ŠRʼGYM) واژهای است طبری که بر پایهٔ شواهدِ موجود چند وجهِ اقتباس و تفسیر برای ریشه و معنی آن مطرح شدهاست:
- **ترکیبِ «شیر + آگین/آگیم»**: یکی از رایجترین توضیحات این است که «شراگیم» شکلِ فشرده یا نامِ کوچکشدهٔ «شیرآگین» (یا «شیرآگیم») است؛ «شیر» بهمعنای حیوانِ شیر (نمادِ دلیری و قوت) و «آگین/آگیم» در زبانِ فارسیِ محاوره و در ساختِ ترکیباتِ وصفی بهصورتِ پسوندی ظاهر میشود و معنایی دربردارندهٔ «مانند، آغشته بهِ، یا دارای صفتِ ...» دارد؛ بر این پایه «شیرآگین/شراگیم» تعبیرِ «شبیهِ شیر» یا «دارای خصلتِ شیر» را میدهد. این صورتِ معنی و مرکبسازی در متونِ عام و فرهنگهای نامها بهعنوان تفسیرِ رایج گزارش شدهاست.
- **سندِ تاریخی-ادبی (استفادهٔ نیما یوشیج)**: کاربردِ مستندِ واژه در نامگذاریِ شخصی نزد نیما یوشیج نیز گزارش شدهاست؛ در منابعِ مربوط به زندگی و نوشتههای نیما و نیز گفتههای پسرِ او، «شراگیم» بهعنوان نامِ کوچکشدۀ «شیر آگین» و با معنیِ «مانندِ شیر» ذکر شدهاست که بر رواجِ این وجهِ معنا در بسترِ ادبی دلالت میکند. این نکته در نسخههای گردآوریشده از نوشتهها و نامههای نیما یا شرححالهای مربوط گزارش شدهاست.
- **وجهِ محلی/آماری و نامآوریِ منطقهای**: در گویشها و فرهنگهای محلی مازندران و منابعِ نامها، «شراگیم» بهعنوان نامِ شخصی و نامِ یکی از اسپهبدان طبرستان ثبت شده و تعبیرهایی از قبیل «حاکمِ شهر / فرمانروای کشور» نیز بهعنوان کارکردِ اسم در منابعِ اعلام ذکر گردیدهاست؛ این معنا احتمالِ گسترشِ معناییِ واژه در بسترِ عناوینِ محلی و تاریخی را نشان میدهد.
- **تفاوتها و ابهامها در جزءِ دوم («آگین/آگیم»)**: منابعِ واژگانی کلاسیک (از جمله لغتنامهٔ دهخدا) برای «آگیم/آگین» معانی مختلفی ثبت کردهاند (مثلاً «کمِ غربال» در برخی مدخلها) و نیز در مطالعاتِ ساختِ پسوندهای فارسی همچون «-آگین / -گین» این عناصر بهعنوان پسوندِ وصفی یا نمادِ «آغشتهبودن/مانندِ» تحلیل شدهاند؛ بنابراین نباید انتظار داشت که یک تفسیرِ بیابهامِ واحد برای جزءِ دوم همیشه موجود باشد و احتمالِ تداخلِ معناییِ محلی، تاریخی و ساختواژگانی باید در نظر گرفته شود.
شورش گیلانیان و تثبیت مرزها
پس از به قدرت رسیدن شهرآگیم گیلانیها علیه حکومت پادوسپانی شورش کردند و خواستند دیالم را از قلمرو او خارج کنند. نبردهایی میان دو طرف درگرفت و نهایتاً نمکابرود مرز دو قلمرو گردید.[۱]
همزمانی با قدرتیابی هلاکوخان
یازدهمین سال حکومت شهرآگیم مقارن با قدرت یافتن هلاکوخان و حملهٔ او به قلعههای اسماعیلیان الموت بود. در این جنگها هلاکو توانست رکنالدین خورشاه، واپسین حاکم اسماعیلی، را به قتل برساند و قلعههای الموت یکییکی را تخریب نماید. در آخرین عملیات این جنگ، محاصرهٔ گردکوه حدود چهار سال به طول انجامید و اردوی ایلخانان در این مدت اطراف گردکوه دایر بود. قوبیلای فرمان داد که ملوک مازندران نزد او بیایند.[۱]
اتحاد با باوندیان و ماجرای گردکوه
شهرآگیم در این زمان متحد اسپهبد باوندی، شمسالملوک محمد، بود و محمد با دختر شهرآگیم ازدواج کردهبود و مطیع او بود. هر دو به فرمان برادر هلاکو، به گردکوه رفتند و از قضا، این اتفاق در فصل بهار افتاد. در رویان شاعری به نام قطب رویانی، شعری به زبان طبری سرود که در وصف بهار و شکارگاههای رویان در این ایام بود. مقطع این قصیده میگفت: «یا دژ گردکوه را به نیرنگ بگیر، یا رها کن آن را که به سنگی نمیارزد». شهرآگیم و پس از او، محمد، با شنیدن این شعر بیخود شده و به رویان بازگشتند؛ بدون این که قاآن را از تصمیم خود مطلع ساخته باشند.[۱]
خشم قاآن و لشکرکشی مغولان
قاآن پس از اطلاع از این خبر، لشکری به مازندران فرستاد و آمل به دست مغولان افتاد. محمد باوندی از معرکه گریخت و مشاوران شهرآگیم پیشنهاد دادند که او هم بگریزد. شهرآگیم تقصیرها را به گردن گرفت و گفت: «اگر گناهکار منم، من روادار نیستم که به واسطهٔ من ملک و ولایت مازندران خراب شود و چندین هزار مسلمان در زحمت گرفتار شوند. من به دیوان میروم که یکنفس هلاک گردد، به باشد که چندین هزار نفس و مال تاراج شود.» و با تنی چند برنشست و به آمل به دیوان حاضر شد. ایلخانان او را بخشیده و با فرستادن یک نفوذی به درون گردکوه، بزرگان دژ را کشتند و قلعه را گشودند.[۱]
دوران پایانی و درگذشت
پس از مدتی محمد باوندی به دربار ایلخانی رفت و در آنجا به عیش و نوش پرداخت. مغولان او را دستگیر کرده و به شهرآگیم پیغام دادند که خود را تسلیم کند. شهرآگیم پنهان شد و پاسخهایی با درشتگویی میفرستاد. لشکر مغول به رستمدار آمده و شهر را تاراج کردند، «چنانکه هرگز در رستمدار مثل آن خرابی و غارت کسی نکردهبود.» سپس محمد باوندی را به قتل رساندند. شهرآگیم همچنان از حضور در دربار ایلخانی ممانعت نمود ولی مطیع درگاه شد و تا ۶۷۱ هجری حکومت نمود. در این سال پس از ۲۸ سال حکومت، درگذشت.[۱]


