فهرست والیان خلفا در طبرستان
| بخشی از مجموعه مقالات تاریخ طبرستان و دیلم |
![]() |
|
|
این فهرستی است از والیانی که خلفای راشدین و خلفای دو سلسله امویان و عباسیان برای حکومت بر طبرستان برگزیدهاند. برخی از افرادی که برای این امر فرمان یافتند، نقش فرمانده داشته و لزوماً حضورشان در فهرست به این معنا نیست که در طبرستان به حکومت نشسته باشند. چنانچه میدانیم فرشوادگر در زمان اسپهبد خورشید به دست خلفای عباسی سقوط کرد و نخستین والیان عرب بر طبرستان مستولی شدند و پس از آن در زمان شورش طبرستان هم بسیاری از فرماندهان به عنوان والی برای جنگ به فرماندهی لشکری به طبرستان عزیمت یافتند.
مهمترین منابع فهرست ذیل کتاب ابن اسفندیار و سکههای مضروب در زمان والیان هستند. گویا مواقعی حکام محلی طبرستان، به نام اسپهبدان، که از یکدیگر جدا و در مناطق مختلفی سلطنت داشتند، کنترل کامل بر قلمروشان را داشتند و والیان تنها به اخذ خراج و داشتن پایگاه نظامی یا حفاظت از مسلمانان میپرداختند.
دورهها
خلفای راشدین
خلفای عباسی
در زمان منصور عباسی و در سال ۱۴۴ هجری، ابوالخصیب به عنوان اولین والی خلافت عباسی به طبرستان آمده و مسجد جامع ساری را بنا نهاد و دو سال در آمل حکومت کرد. ابوخزیمه جانشین او بود که بسیاری از سران طبرستان را کشت و ابوالعباس طوسی جانشین او شد. ابوالعباس چهل و پنج پادگان نظامی از شرق تا غرب طبرستان دایر کرد و در هر پادگان دویست الی هزار و پانصد مرد مسلح را ساکن کرد و در پادگان کجور شش هزار نفر مستقر نمود. یک سال پس از ابوالعباس، روح بن حاتم (از اقوام یزید بن مهلب که سابقاً در گرگان کشتار کرده بود) به ولایت طبرستان نشست ولی به دلیل اعمال مستبدانه[۱] خالد بن برمک جانشین او شد که با مردم رفتار مناسب داشت و با آنها مدارا میکرد.[۲] خالد در آمل قصری ساخت و چهار سال در طبرستان بود. سپس عمر بن علاء که تا آن هنگام فرماندهٔ نیروهای مستقر در کجور بود، والی طبرستان شد.[۳]
با مرگ منصور عباسی و به خلافت رسیدن مهدی عباسی، سعید بن دعلج به مدت دو سال جانشین عمر بن علاء شده و شهرک سعیدآباد را ساخت. بار دیگر عمر بن علاء جانشین او شد و این بار شهرک عمرکلاته را در نزدیکی آمل ساخت.[۴] در سال ۱۶۲ هجری، نخستین شورش ضد عمال خلافت در گرگان شکل گرفت و عدهای با شعار سرخجامگان (در مخالفت با جنبش سیاهجامگان عباسی) به پیشوایی عبدالقهار برخاستند ولی عمر بن علاء آنها را سرکوب کرد.[۵] پس از آن نیز در دورههایی کوتاه یحیی حرشی، عمر بن علاء (برای سومین بار) و سپس عمر بن سنان به عنوان والی طبرستان منصوب شدند.[۶] در واپسین دورهٔ والی بودن عمر بن علاء، احمد بن حنبل که از مجتهدان بزرگ در بغداد بود، فتوی صادر کرد و گفت برای جبران خسارات ناشی از زمین لرزه، باید از اهالی طبرستان (که با جنگ و زور به قلمرو مسلمانان پیوستهاند) خراج اضافه گرفت ولی نه عمر بن علاء و نه عمر بن سنان بر خراج طبرستان نیفزوده بودند.[۷] هنگامی که مهدی عباسی در حال مبارزه با شورشهای علویان علیه خلافتش بود؛ عبدالحمید مضروب را والی طبرستان کرد. عبدالحمید مضروب در این دوره رسوم تازهای بنا نمود، خراج را اضافه کرد و ستم و ظلم بر مردم روا داشت، که موجب نارضایتی و مقدمات شورش طبرستان شد.[۸]
قشون منظم اسپهبدان نیز با رهبری ونداد هرمز و معاونت شروین یکم علیه سپاهیان عرب تاختند و پادگانهای نظامی را که برای مقابله با شورشهای احتمالی ساخته شدهبودند، اشغال کردند و حدود بیست هزار نفر از نظامیان عرب را کشتند؛ بهطوریکه اجساد مقتولین مانع رفت و آمد در برخی راهها میشد.[۹] همچنین به نیروهای نظامی مستقر در «هرمزآباد» (در نزدیکی آمل)، که محل استقرار نایب خلیفه در طبرستان بود، حمله کردند.[۱۰] سالم فرغانی معروف به «شیطان فرغانی» که خلیفه به او اعتماد داشت، پس از شنیدن اخبار داوطلب شد تا با لشکر کافی سرکوب شورش را به عهده گیرد.[۱۱] خلیفه پذیرفت و فرغانی را عازم نبرد کرد.[۱۲] در صحرای اسرم دو سپاه به مقابل یکدیگر ایستادند و جنگ تن به تن درگرفت که وندا امید در آن سالم فرغانی را شکست داد و کشت.[۱۳][۱۴] خلیفه در ادامهٔ سال ۱۶۹ هجری،[۱۵] «فراشه» را با ده هزار نفر راهی طبرستان کرد[۱۶] اما دو هزار نفر از لشکریان فراشه کشته شدند و باقی به اسارت درآمدند. فراشه نیز در ملأ عام گردن زده شد.[۱۷] مهدی پس از آن روح بن حاتم را برای سرکوب شورشیان فرستاد. روح بن حاتم مردی تندخو بود و مردم را به اسیری میگرفت و میفروخت. مردم از وی نزد خلیفه شکایت کردند و خلیفه این بار خالد بن برمک را راهی منطقه کرد.[۱۸] خالد از خاندان برمکیان بود که تباری ایرانی داشتند و پیش از این هم مدتی والی طبرستان بود. با ورود وی مردم ساری به استقبالش رفتند.[۱۹] خالد با ونداد هرمز صلح نمود و با طبرستانیها مدارا میکرد. خلیفه او را نیز عزل کرد[۲۰] زیرا عملاً نیروهای ونداد هرمز بر نیروهای او مسلط بودند.[۲۱] پس از خروج خالد بن برمک، اسپهبدان پایگاههایی که او در کوهستان ساخته بود را ویران کردند و شورش خود را از سر گرفتند.[۲۲] پس از خالد برمکی، عمر بن علاء حکم طبرستان گرفت. وی که برای چندمین بار راهی این منطقه میشد،[۲۳] توانست کوهستان را از ونداد هرمز بستاند و او مجبور شد در جنگلها مخفی شود. یکی از یاران ونداد هرمز توسط عمر بن علاء دستگیر شد و وعده داد که مخفیگاه او را نشان دهد، ولی ونداد هرمز را از لشکرکشی عمر مطلع کرد و لشکریان خلیفه در نبردی شکست خوردند و عمر از معرکه گریخت.[۲۴] لذا عمر بن علاء نیز عزل شد و پس از او افرادی چون تمیم بن سنان، یزید بن مزید و حسن بن قحطبه به منطقه اعزام شدند.[۲۵] تمیم راه صلح پیش گرفت و دو دیگر علیرغم موفقیتهای نظامی نتوانستند ونداد هرمز را دستگیر کنند. نهایتاً خلیفه فرزند و جانشین خود، ابومحمد موسی هادی، را فرستاد.[۲۶]
هادی ابتدا در گرگان با ونداد هرمز آتشبس نمود و او را ملاقات کرد و کوهستان را به او سپرد.[۲۷] سپس با همدیگر به بغداد رفتند و هادی با مرگ پدرش، خلیفه شد و ونداد هرمز را آزاد کرد.[۲۸]
هادی در ۱۷۰ هجری درگذشت و برادرش هارون الرشید به خلافت رسید. هارون ابتدا سلیمان بن منصور را والی طبرستان کرد ولی هشت ماه بعد هانی بن هانی را به این مقام منصوب نمود و با ونداد هرمز صلح کرد. هارون سپس والیان دیگری همچون عبدالله بن قحطبه، عثمان بن نهیک (که بانی مسجد جامع آمل است)، سعید بن مسلم بن قتیبه، حماد بن عبدالعزیز، عبدالله بن عبدالعزیز و المثنی بن حجاج را والی طبرستان کرد که تا ۱۷۷ هجری به طول انجامید. در این سال عبدالملک بن قعقاع جانشین مثنی شد. عبدالملک حصار شهرهای ساری و آمل را مرمت کرد و یک سال در این مقام ماند. این حصار چند سال بعد توسط مازیار تخریب شد.[۲۹] جانشین او عبدالله حازم بود که شخصی به نام سلّام (سیاه مرد) را عامل چالوس و رویان کرد. مردم رویان و دیلم متحد شده و علیه اقدامات این حاکم محلی شورش کردند. هارون بار دیگر محمد بن یحیی و برادرش موسی بن یحیی از خاندان برمکیان را به طبرستان فرستاد. در این دوره زیدیه در گیلان پیروانی یافت و یحیی بن عبدالله (از علویان زیدیه) در ۱۷۵ یا ۱۷۶ هجری در دیلمستان خروج کرد. یحیی با دریافت اماننامه از خلیفه به بغداد رفت ولی هارون نهایتاً او را کشت. در ۱۸۱ هم سرخجامگان در گرگان به رهبری عمرو بن محمد عمرکی شوریدند و سرکوب شدند. پس از اختلاف برمکیان و هارونالرشید، خلیفه آنان را از دستگاه قدرت کنار گذاشته و به ترتیب جهضم بن جناب، احمد بن الحجاج، خلیفه بن سعید را والی طبرستان کرد. خلیفه بن سعید در ۱۸۴ هجری مهرویه رازی را عامل شهر آمل کرد و خود به گرگان رفت؛ به سالی نکشید که مهرویه در آمل توسط شورشیان محلی کشته شد و هارون فرد دیگری به نام عبدالله بن سعید الحرشی را مأمور طبرستان کرد که تا ۱۸۷ هجری در آنجا ماند. در ۱۸۸ هارون عبدالله بن مالک را مأمور کرد جلوی پیشرویهای ونداد هرمز و شروین را در بگیرد ولی در این حین، در ۱۹۳ هجری درگذشت.[۳۰]
پس از هارون پسرانش امین عباسی و مأمون عباسی به رقابت پرداختند و در جنگ امین و مأمون خلافت به مأمون رسید. در طبرستان اسپهبد شروین و ونداد هرمز درگذشتند و پسرانشان شهریار یکم و کارن جانشین آنان شدند.[۳۱]
فهرست افراد
| خلیفه | نام | سکه | مدت حکومت/توضیحات | ||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| خلفای راشدین | |||||||||
| عمر | سوید بن مقرن | ۱۸ یا ۲۲ هجری | |||||||
| عثمان | سعید بن العاص | ۲۹ هجری | |||||||
| امویان | |||||||||
| معاویه | مصقله بن هبیره شیبانی | با تمامی لشکریانش کشته شد. | |||||||
| محمد بن الاشعث | |||||||||
| عبدالملک | مهلب بن ابی صفرا | ۷۸ یا ۷۹ هجری | |||||||
| قطری بن فجاة المازنی | |||||||||
| سلیمان | یزید بن مهلب | ۹۸ هجری - پس از چندین جنگ ناکام برابر فرخان بزرگ توسط کارگزاران خود به قتل رسید. | |||||||
| عباسیان | |||||||||
| منصور | ابوالخصیب مرزوق السعدی | ۱۴۰ تا ۱۴۲ هجری | |||||||
| ابوخزیمه یا خازبن خزیمه تمیمی | ۱۴۳ تا ۱۴۴ هجری | ||||||||
| ابوالعباس طوسی | مدت یک سال | ||||||||
| روح بن حاتم بن قیصر بن مهلب | |||||||||
| خالد بن برمک | ۱۱۶ تا ۱۱۹ هجری | ||||||||
| حسن بن حسین | |||||||||
| عمر بن علا | ![]() |
۷ سال (۱۲۰–۱۲۵ هجری) - وی ابتدا به اسپهبد خورشید پناهنده شده بود ولی در فتح طبرستان به خلیفه کمک کرد و پس از سنواتی به ولایت این ناحیه رسید. | |||||||
| مهدی | سعید بن دعلج | ۱۲۵–۱۲۸ هجری | |||||||
| عمر بن علاء | ![]() |
۱۲۷–۱۲۹ هجری | |||||||
| یحیی بن مخناق | ۱۲۹–۱۳۰ هجری | ||||||||
| عبدالحمید مضروب | ۲ سال. شورش طبرستان در زمان او آغاز شد و به مرگ او انجامید. | ||||||||
| سالم فرغانی | او و والیان پس از او در زمان خلافت مهدی، همراه با لشکریان برای سرکوب شورش طبرستان راهی میشدند. سالم در اسرم کشته شد. | ||||||||
| فراشه | کشته شده در نبردی در لاویج. | ||||||||
| روح بن حاتم | به علت کشتار و ظلم بیش از حد عزل شد. | ||||||||
| خالد بن برمک | با قارنوندیان صلح کرد. | ||||||||
| عمر بن علاء | ![]() |
||||||||
| تمیم بن سنان | |||||||||
| یزید بن مزید | |||||||||
| حسن بن قحطبه | |||||||||
| ابومحمد موسی هادی | ابتدا خود به عنوان والی از سوی پدرش انتخاب شد ولی پس از رسیدن به خلافت طبرستان را به قارنوندیان سپرده و ونداد هرمزد را به گروگان برد. | ||||||||
| هارونالرشید | جریر بن یزید | ۱۳۷–۱۳۵ هجری | |||||||
| معاذ | ۱۳۶ هجری | ||||||||
| سلیمان بن موسی | ۸ماه | ||||||||
| بن هانی | ۱۳۷–۱۳۸ | ||||||||
| مقاتل | ۱۳۹ هجری | ||||||||
| عبدالله بن قحطبه | ۱۳۹–۱۴۰ هجری | ||||||||
| ابراهیم | ۱۴۱ هجری | ||||||||
| عثمان بن نهیک | |||||||||
| سعید بن مسلم بن قتیبه بن مسلم | |||||||||
| عبدالله بن عبدالعزیز بن حماده | ۱۰ ماه در ۱۷۷ هجری | ||||||||
| مثنی بن الحجاج | ۱ سال و ۴ ماه در ۱۷۷ تا ۱۷۹ هجری | ||||||||
| عبدالملک بن قعقع | یک سال در ۱۷۹–۱۸۰ هجری | ||||||||
| فضل بن یحیی | |||||||||
| عبدالله بن حازم | |||||||||
| محمود و موسی بن یحیی بن خالد بن برمک | |||||||||
| یحیی بن یحیی | |||||||||
| جهضم بن خباب | |||||||||
| خلیفه بن هارون الجواهری | |||||||||
| عبدالله بن سعید الجریشی | ۴ماه در ۱۸۷ هجری | ||||||||
| عبدالله بن مالک | |||||||||
| مأمون | عبدالله بن خردادبه | ۲۰۱ هجری | |||||||
| محمد بن خالد | |||||||||
| موسی بن حفص | |||||||||
| محمد بن موسی بن حفص | |||||||||
| معتصم | ابندار بن مونی | ۲۲۴ هجری | |||||||
| معتز | مفلح | جمادیالاخر ۲۵۵ هجری | |||||||
| احمد بن محمد السکنی-شاری | حاکم گرگان بوده. | ||||||||
| معتمد | رافع بن هرثمه | ۲۷۲ تا ۲۸۲ هجری | |||||||
پانویس
- ↑ شفیعی و مهدی، ۶۷.
- ↑ سجادی، ۵۸۶.
- ↑ شفیعی و مهدی، ۶۷–۶۸.
- ↑ شفیعی و مهدی، ۶۷–۶۸.
- ↑ شفیعی و مهدی، ۶۹.
- ↑ شفیعی و مهدی، ۶۸.
- ↑ شفیعی و مهدی، ۶۹–۷۰.
- ↑ مفرد، ۵۲.
- ↑ رفیع، ۳۰۳.
- ↑ اسلامی، ۲۰۸–۹.
- ↑ رفیع، ۳۴۲–۳۴۳.
- ↑ مفرد، ۵۲.
- ↑ رفیع، ۳۴۲–۳۴۳.
- ↑ اسلامی، ۲۱۱–۲۱۲.
- ↑ اسلامی، ۱۰۱–۱۰۲.
- ↑ مفرد، ۵۲.
- ↑ رفیع، ۳۴۴–۳۴۶.
- ↑ مفرد، ۵۲.
- ↑ اسلامی، ۱۰۳.
- ↑ مفرد، ۵۲.
- ↑ اسلامی، ۲۱۱–۲۱۲.
- ↑ Madelung 1975, p. 202.
- ↑ مفرد، ۵۲.
- ↑ رفیع، ۳۴۷–۳۴۸.
- ↑ مفرد، ۵۲.
- ↑ رفیع، ۳۴۷–۳۴۸.
- ↑ مفرد، ۵۳.
- ↑ شفیعی و مهدی، ۷۳.
- ↑ شفیعی و مهدی، ۷۳.
- ↑ شفیعی و مهدی، 74-76.
- ↑ شفیعی و مهدی، 76.
منابع
- اسلامی، حسین (۱۳۷۲). تاریخ دو هزار ساله ساری. قائمشهر: دانشگاه آزاد اسلامی مازندران.
- رابینو، هاسنت لویی (۱۳۶۵). مازندران و استرآباد. علمی و فرهنگی. ص. ۲۰۶ تا ۲۰۹.
- سجادی، صادق (۱۳۷۴). «آل باوند». دائره المعارف بزرگ اسلامی. ج. ۱. تهران. صص. ۵۸۹–۵۸۵.
- شفیعی، شجاع؛ مهدی، محمد (۱۳۷۷). تاریخ هزار ساله اسلام در نواحی شمالی ایران. تهران: نشر اشاره. شابک ۹۶۴-۵۷۷۲-۳۳-۸.
- رفیع، عبدالرفیع حقیقت. «نهضتهای ملی ایران (۱۱)». ۳۴ (۷). ارمغان.
- رفیع، عبدالرفیع حقیقت. «نهضتهای ملی ایران (۱۲)». ۳۴ (۸). ارمغان.
- مفرد، محمدعلی (۱۳۸۶). ظهور و سقوط آلزیار. تهران: انتشارات رسانش. شابک ۹۶۴-۷۱۸۲-۹۴-۵.
- رابینو، حکام خلافت عربی در طبرستان، دانشکده ادبیات و علوم انسانی تبریز.
- Madelung, W. (1975). "The Minor Dynasties of Northern Iran". In Frye, R. N. (ed.). The Cambridge History of Iran, Volume 4: From the Arab Invasion to the Saljuqs. Cambridge: Cambridge University Press. pp. 198–249. ISBN 978-0-521-20093-6.




.jpg)







