لهجه فارسی کرمانشاهی
| كرمانشاهی | |
|---|---|
| کرماشانی | |
| زبان بومی در | استان کرمانشاه |
| منطقه | شهر کرمانشاه |
| فارسی | |
| کدهای زبان | |
| ایزو ۳–۶۳۹ | – |
| گلاتولوگ | kerm1248[۱] |
فارسی کرمانشاهی لهجهای از زبان فارسی است که شباهت بسیاری زیادی به زبان کردی دارد و به طور خاص در شهر کرمانشاه گویشور دارد.[۲][۳] خصوصیت بارز لهجه فارسی کرمانشاهی کاربرد تعدادی از واژگان و افعال کردی است که به صورت دگرگونشده و پرداختشده در جملههای فارسی کرمانشاهی دیده میشود. میان فارسی کرمانشاهی و فارسی معیار تفاوتهای آوایی، واژگانی و ساختواژی وجود دارد که به سبب تأثیر کردی کرمانشاهی پدید آمدهاست.[۴][۵][۶] واژگان و افعال کردی با پرداختها و سایشهایی دگرگون شده و در جملههای فارسی کرمانشاهی جای میگیرد و به کار میرود.[۷] لهجه فارسی کرمانشاهی به عنوان غربیترین لهجه از زبان فارسی محسوب میشود.[۸][۹][۱۰] قدمت فارسی کرمانشاهی به درستی مشخص نیست اما باور بر این است که شکلگیری آن از اواخر قرن نوزدهم آغاز شدهاست.[۱۱]
تاریخچه
کردهای زنگنه به مدت چند سده بر شهر کرمانشاه حکومت میکردند. در سال ۱۷۵۳ شهر کرمانشاه در درگیریهای مربوط به روی کار آمدن حکومت زندیه به طور کامل تخریب شد و تا نزدیک به ۱۰ سال شهری به نام کرمانشاه وجود نداشت. در سال ۱۷۶۲ اللهقلیخان زنگنه با کریمخان زند به توافق رسید و مجدداً حکومت کرمانشاه را در دست گرفت و بازسازی شهر نیز آغاز شد.[۱۲] با این وجود پس از مدتی سلسله زندیه سقوط کرد و ایل قاجار به قدرت رسید. در ۱۸۰۶ محمدعلی میرزا دولتشاه فرزند فتحعلیشاه قاجار حکومت کل منطقه غرب ممالک محروسه ایران را در دست گرفت و کرمانشاه را مرکز حکومت خود قرار داد.[۱۳] پس از او نیز فرزندان وی قدرت را در دست داشتند. از نیمه دوم قرن نوزدهم تجارت شهری رونق گرفت و بازار توسعه پیدا کرد و به همین دلیل تاجران و بازاریان بسیاری از شهرهای دیگر به کرمانشاه آمدند. علاوه بر این روحانیون شیعه از نقاط دیگر ایران و عراق برای تبلیغ تشیع به کرمانشاه سرازیر شدند. با کوتاه شدن دست مردم کُرد از اقتصاد و سیاست و دگرگونیهای دینی طبقهای از اشراف عمدتاً مهاجر در شهر کرمانشاه به وجود آمد که به زبان فارسی تکلم میکرد. به تدریج زبان فارسی به عنوان زبان قدرت، اقتصاد و دین مطرح شد و این در حالی بود که اکثریت جمعیت طبقات کارگر و متوسط شهر را همچنان کُردها تشکیل میدادند و طبقهای از اشراف کُرد نیز همچنان در شهر زندگی میکردند.[۱۴] در سال ۱۹۰۳ (۱۲۸۱-۱۲۸۲ خورشیدی) یاسنت لویی رابینو در گزارشی از شهر کرمانشاه به تغییرات زبانی اشاره کرده و درباره زبان مردم شهر کرمانشاه میگوید:
«زبان مردم شهر کرمانشاه گویشی از زبان کردی است که به گویشهای سنجابی و کلهری قرابت دارد … بدبختانه کردها بر این باور هستند که بهکارگیری واژههای فارسی هنگام سخن گفتن نشان از بافرهنگی آنها خواهد بود. پیامد چنین آمیختگی زبانی آن است که واژههای این زبان کردی که زبانی ناشناخته است از میان خواهند رفت.»[۱۴]
بنابراین میباید آغاز روند شکلگیری لهجه فارسی کرمانشاهی را مربوط به اواخر نیمه دوم قرن نوزدهم دانست. در نتیجه این روند زبانهای کردی و فارسی بهصورت متقابل در یکدیگر تأثیر گذاشتند که در نتیجه آن دو لهجه کردی کرمانشاهی و فارسی کرمانشاهی پدید آمدند. در اثر این ارتباط گویش کردی جنوبی تحت تأثیر زبان فارسی قرار گرفته و لهجه کردی کرمانشاهی را به وجود آورد که در میان لهجههای کردی بیشترین تأثیرپذیری را از فارسی نشان میدهد، هرچند کردی جنوبی همچنان اصالت زبانی خود را حفظ کردهاست. به همین ترتیب لهجه فارسی کرمانشاهی نیز از تأثیر گویشهای مختلف زبان کردی رایج در منطقه کرمانشاه همچون کلهری، زنگنهای و زبان لکی بر زبان فارسی پدید آمد. از آغاز دهه ۱۹۲۰ و با تأسیس حکومت پهلوی اول و متعاقباً تأسیس نظام آموزشی فراگیر، انحصار آموزش در اختیار زبان فارسی قرار گرفت و ترویج زبان فارسی در کرمانشاه شکلی سیستماتیک یافت و بعداً با ظهور وسایل ارتباطاتی از قبیل رادیو، تلویزیون و سینما این انحصار تمامیت یافت.[۱۵]
ویژگی تلفظ
در لهجههای مرکزی ایران «ان» و «ام» به «اون» و «اوم» تبدیل میشوند در حالیکه همانند فارسی ادبی و فارسی معیار این در لهجه فارسی کرمانشاهی مجاز نمیباشد، برای نمونه:
- نان (به جای: نون)
- خانه (به جای: خونه)
- پشتبام (به جای: پشتبوم)
- تانستن (به جای: تونستن)
تلفظ «و»
در تمامی موارد حرف «و» به صورت (W) و با غنچه کردن لبها ادا میشود؛ بر خلاف «و» پارسی (V) که با برخورد دندانهای بالا به لب پایینی ادا میشود.
- نود (Nawad)
علامتهای اسم معرفه (شناس)
در لهجه فارسی کرمانشاهی اسم ناشناس از طریق افزودن پسوند «-گه» برای حالت مفرد و «-آگه/هاگه» برای حالت جمع به اسم شناس (معرفه) تبدیل میشود. در فارسی معیار نوشتاری نشانهای برای اسم شناس وجود ندارد و تنها در گونههای شفاهی این زبان از پسوند «ـه» استفاده میشود. پسوند «-گه» از کردی جنوبی به لهجه فارسی کرمانشاهی راه یافتهاست. مثالهای زیر نمونهای از کاربرد این پسوند را نشان میدهند:
| حالت ناشناس | حالت شناس | کردی جنوبی | فارسی |
|---|---|---|---|
| مداد | مدادگه (Medâdaga) | مدادهگه (Medâd-aga) | مداده (همان مداد) |
| مدادا | مداداگه (Medâdâga) | مدادهگان، مدادهیلهگه (Medâd-agân, Medâd-eylaga) | مدادهائه (همان مدادها) |
نشانهٔ «را»ی مفعولی
نشانهٔ «را» پیش از واژگانی که با آوای صامت آغاز میشوند «-ه» و به صورت کلی «ره» تلفظ میشود.
- پسراته --> پسرانت را
- خانه ره --> خانه را
استفاده از واژگان کردی
اساس واژگان فارسی کرمانشاهی واژگان فارسی است که تعدادی از واژههای زبان کردی با تغییر و تحول به شکلی جدید به آن افزوده شدهاند.
استفاده از مصدرهای کردی و فارسی
در فارسی کرمانشاهی برخی از مصدرها از کردی کرمانشاهی گرفته میشوند و بیشتر آنان از فارسی معیار. در هر دو مورد گاهی تغییراتی در اصل مصدر داده میشود. جدول زیر نمونههایی از هر دو گونه مصدر را نشان میدهد.[۱۶]
| فارسی معیار | فارسی کرمانشاهی | کردی کرماشانی | لکی |
|---|---|---|---|
| آمدن âmadan? | آمدن âmadan? | هاتن hâten | هاتن hâten
هَتِن haten |
| ایستادن istâdan? | ویسادن weysâdan | وساێن/وسین wesâyn/wesin | هوساین
Hosâyn / وساین wesâyn |
| برخاستن barxâstan | وخیزادن / بلندشدن
waxizâdan |
وریزاێن werizayn | هیزگردن
hizgerden هیز همان خیز است، هیزگرتن یعنی خیزگرفتن، مانند خیزگه که برابر فرودگاه در تاجیکستان است. به معنای محل برخاست |
| بستن bastan | بسدن bassan | بهساێن/بهسین basâyn/basin | بهستن / وستن
Basten |
| بههمزدن beham-zadan | شیواندن šiwândan | شیوانِن šiwânen | شیوانِن šiwânen |
| پاره کردن pâre-kardan | پاره کردن | دڕین derrin | دڕین derrin |
| چریدن čaridan | لوریدن lawarridan | لهوهڕین lawarrin | لهرین
Larin |
| خوابیدن xâbidan | خابیدن xâwidan | خهفتن xaften | هوعتن
Hoae_ten |
| داشتن dâštan | داشدن/داشتن dâšḍan/dâštan | داشتن dâšten | داشتن dâšten |
| دانستن dânestan | دانسدن dânessan | زانسن zânessen | زانستن zânesten
زانسدن Zanesden |
| درآوردن darâvardan | درآوردن darâwordan | دهرهاوردن darhâwerden | دهرهاوردن ndarhâverde |
| رفتن raftan | رفدن، رفتن rafḍan/raftan | چین čin | چین čin |
| شستن šostan | شسدن، شستن šosḍan/šostan | شووردن šurden | شووردن šurden |
| کتک زدن kotak-zadan | کُشدن košḍan | کوشین kwešin | کوشدن
Koshden |
| گرفتن/ستانیدن gereftan | گرفدن، سندن gerefḍan, sandan | سهنین، گردن sanin, gerden | سهنن، سهنیند گرتن |
صرف فعل
در لهجه فارسی کرمانشاهی برخی افعال وجود دارند که در دیگر لهجههای فارسی کمتر دیده میشوند و جای خود را به واژه معادل و معیارتر دادهاند. مانند:
- توچاندن به معنی پخش کردن و متفرق کردن
- شیواندن به معنی قاطی کردن و به هم زدن ( این واژه کاربرده گستردهای در دیگر گویشهای ایرانی از جمله فارسی دارد در گویش همدانی: شیواندن، گویش دزفولی: شیویدن ، در لریبختیاری: شیونن، در زبان لکی: شیوانن، در زبان کردی: شیووانن)
ماضی بعید
روش ساختن ماضی بعید در فارسی کرمانشاهی به این صورت است.[۱۷]
بن ماضی + اُوْد (Owd) + شناسه شخصی گذشته
- رفتُوْدَم (Raftowdam) --> رفته بودم
- دیدُوْدی (Didowdi) --> دیده بودی
نمونه
| لهجه کرمانشاهی | تلفظ | فارسی معیار |
|---|---|---|
| آمدم خانه | Amadam khane | به خانه آمدم/ اومدم خونه |
| ای | Ee | این |
| بِرِی چه؟ | Berei che | برای چی |
| ایجا | Ee ja | این جا |
| نیامدینان؟ | Na_yamadi_nan | نیامدید؟/ نیومدید |
| شیتِمان بکو/
دیوانمان بکو |
shitemân boko | دیوانهمان بکن (دیوانهمان کردی) |
| دیه ایجا ویس نیسی | deya ijâ weys neysi | دیگه اینجا وای نستا |
| خدامانه درآوردی | Khodâmâna Der âwerdi | خیلی اذیتم کردی، خدای ما رو در آوردی |
| بشیوانش / هَمِشان بزن | Beshiwânesh | بههمش بزن - بههمش بریز |
| وِیس میسم / وایمیستم | Weys misam | میایستم |
| کُره ولمان بوکُ | Welemân Boko | کُره (اصطلاح، مثال: نه کُره: نه بابا - بچو کُره: برو بینیم بابا - منظور از بابا، پدر، پسر نیست) بابا ولمون کن! |
| سوزن و نخَرَ برام بیار مُخوام پیراهنهره
بُدورانَم |
Sozan va nakha-ra baram biâr mokhâm pirahana_ra bedurânam | سوزن و نخه برایم بیاور میخواهم پیراهنم را بدوزم |
| انگشت بُکو تو آبَ، بین عمیقه یا نه. | Angosht boko to Aba, bin amighe ya na | انگشت کن تو آب، ببین عمیقه یا نه |
| کُره گرفدیدمان بنِ قَن؟ | Kora Gereftidemân Bane Qan | ما را بند قند (نخ درون نبات) انگاشتهای؟! ( ترجمه تحتالفظی: بابا ( تعجب)! مارو بند قند گرفتی( فرض کردی) |
| هشته واشه | hashta wâsha | گذاشته باشه |
| بریمان او دس | Beriman o das | بریم( دسته جمعی) اون سمت ( اون دست، یعنی سمت مخالف جایگاه کنونی) |
| بِشش
بِشمان |
Beshesh
Besheman |
بهش
بهشان / بهشون |
جستارهای وابسته
پانویس
- ↑ Nordhoff, Sebastian; Hammarström, Harald; Forkel, Robert; Haspelmath, Martin, eds. (2013). "كرمانشاهی". Glottolog 2.2. Leipzig: Max Planck Institute for Evolutionary Anthropology.
{{cite book}}: Invalid|display-editors=4(help) - ↑ ناتل خانلری، پرویز. تاریخ زبان فارسی
- ↑ «مرگ لهجهها». روزنامهٔ ابتکار. ۶ بهمن ۱۳۸۶. بایگانیشده از اصلی در ۳ فوریه ۲۰۱۰. دریافتشده در ۲۷ سپتامبر ۲۰۱۰.
- ↑ بهجو، ۱۳۸۱: ۶۱.
- ↑ بهجو، ۱۳۸۱: ۶۲.
- ↑ احمدی ورمزانی و فتاحی، ۱۳۹۸: ۲.
- ↑ بهجو، ۱۳۸۱: ۶۳.
- ↑ «نسخه آرشیو شده». بایگانیشده از اصلی در ۱۱ دسامبر ۲۰۱۵. دریافتشده در ۱۰ دسامبر ۲۰۱۵.
- ↑ http://kermanshah.isna.ir/Default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=30831
- ↑ «نسخه آرشیو شده». بایگانیشده از اصلی در ۴ اکتبر ۲۰۱۷. دریافتشده در ۴ فوریه ۲۰۱۶.
- ↑ لیمویی، علی (۱۳۸۹). واژهنامک (واژه نامهٔ فارسی کرمانشاهی). کرمانشاه: باغ نی.
- ↑ کشاورز، ۱۳۸۸: ۱۸۴.
- ↑ خبرگزاری فارس بایگانیشده در ۱۴ مه ۲۰۱۱ توسط Wayback Machine بازدید در ۲۲ آوریل ۲۰۱۰
- 1 2 رابینو، ۱۳۹۱: ۲۸.
- ↑ زارع کهنمویی، ۱۳۹۴.
- ↑ بهجو، ۱۳۸۱: ۶۴.
- ↑ رنجبر چقاکبودی، وحید (۱۳۸۸). دستور زبان کردی کرمانشاهی. کرمانشاه: طاقبستان. ص. ۶۷. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۵۱۰-۱۴۷-۱. تاریخ وارد شده در
|تاریخ بازبینی=را بررسی کنید (کمک); پارامتر|تاریخ بازیابی=نیاز به وارد کردن|پیوند=دارد (کمک)
کتابشناسی
- احمدی ورمزانی، سمیرا و فتاحی، مهدی. ۱۳۹۸. تحلیل مورایی کشش جبرانی در گویش فارسی کرمانشاهی در فصلنامۀ مطالعات زبانها و گویشهای غرب ایران، دورۀ ۷، شمارۀ ۲، شمارۀ پیاپی ۲۵، تابستان ۱۳۹۸، صص ۱۵-۱.
- بهجو، زهره. ۱۳۸۱. فعل در فارسی کرمانشاهی در مجموعه مقالات نخستین هماندیشی گویششناسی ایران ۹ تا ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۰، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی، نشر آثار، چاپ اول: ۱۳۸۱، صص ۸۴-۶۱.
- رابینو، اچ. ال. ۱۳۹۱. گزارشی از بازرگانی و اجتماع شهر و ایالت کرمانشاه در سدۀ نوزدهم، ترجمۀ محمدرضا (فریبرز) همزهای، کرمانشاه: دانشگاه رازی، چاپ اول.
- کشاورز، اردشیر، کرمانشاه ما به دورنمای قدیم شهر، در کرمانشاه، تهران: انستیتو فرهنگی کردستان، با همکاری مؤسسهٔ فرهنگی آراس هولیر، ۱۳۸۸، صص ۱۸۷–۱۸۲.