اشکبوس
![]() نگاره اشکبوس در شاهنامه تهماسبی | |
| از پهلوانان شاهنامه | |
|---|---|
| نام | اشکبوس |
| نام کامل | اشکبوس کشانی |
| نبردها | نبرد کاموس کشانی |
| مرگ | به دست رستم |
اَشکْبوس قهرمان کوشانی در شاهنامه است که در نبرد کاموس کوشانی با ایرانیان به افراسیاب کمک میکند و میجنگد.[الف][۴][۵] در ترجمه شاهنامه بوندری به عربی، نام او اسکبوس آمده است. در داستان کاموس کوشانی (جنگ کاموس) افراسیاب او را به کمک پیران ویسه فرستاد. در داستان کاموس، اشکبوس ابتدا با رهام میجنگد و او را شکست میدهد، سپس رستم پیاده با او که سواره بود رزم کرد و در نهایت او را با تیری کشت و سینه و پهلویش را با چاقو پاره کرد. نبرد رستم و اشکبوس در مینیاتور ایرانی انتخابی رایج بود.[۶] گفته شده که کشانیان مربوط به امپراتوری کوشانی هستند.[۷][۸][۹][۱۰]
شعر
%252C_1330-1340%252C_Isfahan_(miniature).jpg)
قطعهای از رزم سهراب و اشکبوس در شاهنامه فردوسی در زیر آورده شده است:[۴][۵]
| دلیری کجا نام او اشکبوس | همی بر خروشید بر سان کوس | |
| بیامد که جوید ز ایران نبرد | سر هم نبرد اندر آرد بگرد | |
| بشد تیز رهّام با خود و گبر | همی گرد رزم اندر آمد به ابر | |
| برآویخت رهام با اشکبوس | برآمد ز هر دو سپه بوق و کوس | |
| بران نامور تیرباران گرفت | کمانش کمین سواران گرفت | |
| جهانجوی در زیر پولاد بود | بخفتانش بر تیر چون باد بود | |
| نبد کارگر تیر بر گبر اوی | ازان تیزتر شد دل جنگجوی | |
| به گرز گران دست برد اشکبوس | زمین آهنین شد سپهر آبنوس |
روایت
سخن بر سر پیکار میان ایرانیان و تورانیان است. هنگامی که کیخسرو در ایران بر تخت نشست، افراسیاب در سرزمین توران بر تخت پادشاهی نشسته بود. سپاه توران به یاری سردارانی از سرزمینهای دیگر به ایران میتازد. کیخسرو، رستم را به یاری میخواند. اشکبوس، پهلوان سپاه توران به میدان میآید و مبارز میجوید. یکی دو تن از سپاه ایران پای به میدان مینهند، اما سرانجام، رستم پیاده به میدان میرود. نبرد رستم با اشکبوس از عالی ترین صحنههای نبرد تن به تن است که در آن طنزگویی و چالاکی و دلاوری و زبان آوری با هم آمیخته است.[۱۱]
پس از مرگ فرود و شکستهای پی در پی سپاه ایران از سپاه توران که در پایان منجر به محاصرهٔ ایرانیان در کوه هماون گردید، ناچار شدند رستم را به یاری در میدان نبرد فرابخوانند. با ورود رستم به میدان نبرد و گفتههای امیدوار کنندهٔ او با نیروهای خودی و حرکتهای روانی او با اشکبوس و کاموس و چنگش، در نبردهای تن به تن، نوار پیروزیهای تورانیان در دامان کوه هماون پاره شد و سرآغاز پیروزیهایی برای ایرانیان گردید و پایانش شکست و نابودی دشمن بود که منجر به کشته شدن افراسیاب فرمانروای مقتدر توران زمین گردید.[۸]
گودرز و دیگر سران ایران به پیشواز رستم رفتند و با غم و اشک برای کشتگان شهید مانند بهرام در میدان نبرد، با امید به فردا سپاه دشمن را برای رستم اینگونه بیان کردند:
| ز چین و ز هند و ز سقلاب و روم | ز ویرانه گیتی وآباد بوم | |
| همانا نمانده یکی جانور | یکی برجنگ ما برنبسته کمر |
رستم ایرانیان را دلداری میدهد و مانند همیشه آنها را به یاری خداوند یکتا امیدوار میکند و برای آنها از خستگی خود و اسبش رخش نامور سخن میگوید. سپس رستم و همراهانش جهت رفع خستگی، شب را به استراحت میپردازند تا فردا چه پیش آید. با طلوع خورشید رستم به بالای کوه میرود تا دشمن را ارزیابی کند و راه مبارزه با آنها و آرایش نیروهای خودی را آماده نماید. رستم از دیدن انبوه دشمن بی شمار شگفت زده میشود و باخود میگوید. او مانند همیشه به راز و نیاز با خدا پرداخت و خدا را به یاری طلبید. سپاه ایران و توران (با هم پیمانانش) آرایش نظامی گرفته و سپاه توران با فرماندهی خاقان چین با سروصدای فراوان طبل و کوس و کرنای گوش فلک را کر کردند.[۸]
پهلوان دلیری از همراهان خاقان چین با تاخت و تاز اسب روبروی سپاه ایران آمد و از مردان ایران هماورد خواست تا با او سوار بر اسب به نبرد تن به تن بپردازد و برای پایین آوردن روحیهٔ ایرانیان به رجزخوانی پرداخت. رهام پسر گودرز سپهسالار ایران به میدان نبرد شتافت و با اشکبوس با تیروکمان به جنگ پرداخت که تیر رهام بر زره اشکبوس کارگر نیفتاد و ناچار دست در گرز برد و بر سر اشکبوس زد که بر کلاهخودش کارگر نیامد. اشکبوس نیز دست بر گرز گران برد و بر کلاهخود رهام زخمی زد که کلاهخود او خرد گردید و سرش زخمی برداشت و رهام همین که در خود یارای پایداری را در برابر اشکبوس ندید از برابر او فرار کرد و به سوی کوه هماون رفت. توس سپهبد از فرار رهام ناراحت شد و اسبش را به حرکت درآورد تا به مبارزه با اشکبوس رود. رستم ناراحت و خشمگین شد که چرا پس از فرار رهام دیگری به مبارزه با دشمن نمیرود تا سپهبد پیر ایران به میدان نرود.[۸]
کمان بزه کرده آمادهٔ تیراندازی، کمان را بر بازو افکند و چند تیر را بر بند کمر زد و با تیر قهوه ای رنگی از چوب خدنگ که بسیار راست و محکم میباشد خرامان به سوی اشکبوس تاخت که در حال جولان با اسب بود و فریادی ناشی از پیروزی سر میداد. او را به سوی خود برای نبرد تن به تن فراخواند. از این زمان جنگ روانی رستم و اشکبوس آغاز میشود. اشکبوس هرچند که با دیدن پهلوانی پیاده و بدون اسب و تجهیزات نظامی به حیرت و اندیشه فرومیرود، لگام اسب را محکم میکند و او را به سوی خود میخواند. رستم با اینگونه رفتار و کردار خونسردانه و گفتار استوار، متین و خردورزانه و همچنین با تیراندازی دقیق و کشتن اسب اشکبوس و نیز سخنان طنز آمیز و ملامت گرانه، بند دل اشکبوس را پاره کرد و ترس را بر سراسر وجودش چیره گردانید تا اینکه:
| کمان را بزه کرد پس اشکبوس | تنش لرز لرزان رخش سندروس | |
| به رستم برآنگه ببارید تیر | تهمتن بدو گفت برخیره خیر | |
| همی رنجه داری تن خویش را | دوبازو و جان بداندیش را | |
| ترا تیر برمن نیاید به کار | نه ای مرد گرد افکن نامدار | |
| نداری زجنگ آوران بهره ای | نکردی به تیرو کمان مهره ای | |
| ترا بخت برگشته بینم همی | بدین رزمگه کشته بینم همی | |
| نه ای مرد پیکار و دشت و نبرد | هماکنون شود چهر بخت تو زرد |
رستم پس از این گفتگو تیری دیگر بر سینهٔ اشکبوس میزند که در دم میمیرد. پس از مردن اشکبوس، رستم آرام و استوار بدون شادی و نازیدن به خود به سوی جایگاه خود حرکت کرد و سران تورانیان را به اندیشه و حیرت همراه با ترس فرو برد و کاموس و خاقان را از خواب خودخواهی و غرور مستی بیدار کرد.[۸]

پانویس
- ↑ وجه تسمیه اشکبوس به صورت زیر است:[۱][۲][۳]
اشک میتواند سه معنی داشته باشد:
- اَرشک: اَشک یا ارشک به معنای پهلوان
- اَشک: مایعی که از غدد اشکی در چشم ترشح میشود.
- عشق و خواستن: اشک یا اسک (ask) به معنای خواستن، اشک یا عشق زیرا کلمهٔ عشق نیز ابدالی است
- بُس: یا همان پُس به معنای پسر یا فرزند پسر
- کَبوس: کبوس یا کبوث یا کبوت یا همان کبود
- بوس: یا همان ماچ و موچ
نگارخانه
رستم با اشکبوس میجنگد / برگی از شاهنامه / سده ۱۵ام میلادی - هنر اسلامی
رستم بر اشکبوس هدف میگیرد / برگی از شاهنامه سده ۱۴ میلادی همراه با ابیات شعر / نقاشی با چسبرنگ و جوهر بر کاغذ
رزم "رستم و اشکبوس" / برگی از شاهنامه / سده ۱۳ میلادی / هنر اسلامی با جوهر، آبرنگ، طلا و نقره بر کاغذ
"رزم سهراب و اشکبوس" / برگی از شاهنامه شاه تهماسپ / سده ۱۵ میلادی اثری از میرزا محمد قباحت و عبدالعزیز بن عبدالوهاب
_of_Firdausi_(Persian%252C_about_934%E2%80%931020)_-_1960.199.a_-_Cleveland_Museum_of_Art.tif.jpg)
"رزم رستم و اشکبوس" / شاهنامهٔ فردوسی شاه تهماسپ / سده ۱۵ام میلادی
جستارهای وابسته
- فهرست شخصیتهای شاهنامه
- فهرست تورانیان در شاهنامه
- رده:پهلوانان شاهنامه
- رستم دستان
منابع
- ↑ «معنی اشکبوس | لغتنامه دهخدا | واژه یاب». vajehyab.com. دریافتشده در ۲۰۲۵-۰۳-۰۱.
- ↑ «معنی اشکبوس - لغتنامه دهخدا». پرسش و پاسخ تخصصی لام تا کام. دریافتشده در ۲۰۲۵-۰۳-۰۱.
- ↑ vanda (۲۰۱۹-۰۹-۲۱). «شخصیتهای شاهنامه - اشکبوس». ویکی شاهنامه. دریافتشده در ۲۰۲۵-۰۳-۰۱.
- 1 2 «گنجینهٔ گنجور». museum.ganjoor.net. دریافتشده در ۲۰۲۵-۰۳-۰۱.
- 1 2 فردوسی. «شاهنامه/داستان کاموس کشانی ۵ - ویکینبشته». fa.wikisource.org. دریافتشده در ۲۰۲۵-۰۳-۰۱.
- ↑ Foundation، Encyclopaedia Iranica. «Welcome to Encyclopaedia Iranica». iranicaonline.org (به انگلیسی). دریافتشده در ۲۰۲۵-۰۳-۰۱.
- ↑ «کوشانیان در شاهنامه فردوسی». پرتال جامع علوم انسانی. دریافتشده در ۲۰۲۵-۰۳-۰۱.
- 1 2 3 4 5 «نبرد رستم و اشکبوس». www.mehremihan.ir. دریافتشده در ۲۰۲۵-۰۳-۰۱.
- ↑ «بررسی شگردهای ادبیات روایی در «رزمنامهٔ رستم و اشکبوس» (با محوریت گفت وگو)». پرتال جامع علوم انسانی. دریافتشده در ۲۰۲۵-۰۳-۰۱.
- ↑ «مقاله نشریه: هنر حکیم توس در داستان رستم و اشکبوس». جویشگر علمی فارسی (علم نت). دریافتشده در ۲۰۲۵-۰۳-۰۱.
- ↑ «داستان رستم و اشکبوس». سعید جعفری. دریافتشده در ۲۰۲۵-۰۳-۰۱.
.png)