بازستانی

تابلوی امپرسیون، طلوع آفتاب اثر کلود مونه در سال ۱۸۷۲ با عنوان تمسخرآمیز «امپرسیونیست» به باد انتقاد گرفته شد، اما این واژه سرانجام نام یک جنبش هنری، یعنی «امپرسیونیسم»، شد و نقاشان آن دوره خود را «امپرسیونیست» خواندند.

بازستانی که به آن واژه‌بازستانی، بازپس‌گیری یا بازمعناسازی نیز گفته می‌شود[۱] (به انگلیسی: Reappropriation) فرآیندی فرهنگی است که در آن گروهی، واژه‌ها یا نمادهایی که پیش‌تر به شکلی تحقیرآمیز علیه آنها به‌کار گرفته می‌شده‌است بازپس می‌گیرد و آن‌ها را به‌گونه‌ای مثبت برای خود به‌کار می‌برد. این پدیده شکل ویژه‌ای از تغییر معنایی (یعنی دگرگونی در معنای یک واژه) به‌شمار می‌رود. بازستانی زبانی می‌تواند پیامدهای گسترده‌ای در حوزه‌های گفتمان داشته باشد و در چارچوب توانمندسازی شخصی یا اجتماعی-سیاسی توصیف شده‌است.

بازستانی زبانی در بسیاری از جوامع و زبان‌ها نمونه‌های گوناگونی دارد. در این فرایند، واژه‌ای که نخست توسط بیرونیان به قصد تحقیر یا برچسب‌زنی به‌کار می‌رفته، به‌تدریج از سوی اعضای همان گروهِ هدف پذیرفته و با بار معنایی مثبت یا خنثی به‌عنوان نام خودشناختی به‌کار گرفته می‌شود. این دگرگونی می‌تواند نشانه‌ای از افزایش انسجام گروهی و بازتعریف هویت جمعی باشد.

ویژگی‌ها

واژه‌ای که «بازستانی‌شده» یا «بازپس‌گرفته‌شده» نامیده می‌شود، واژه‌ای است که روزگاری تحقیرآمیز بوده اما دوباره به کاربرد پذیرفتنی بازگشته است؛ این فرایند معمولاً در درون همان گروهی آغاز می‌شود که آن واژه پیش از این برای توصیف تحقیرآمیز آن‌ها به‌کار می‌رفت و سپس در میان عموم مردم نیز گسترش می‌یابد.[۱][۲][۳] برخی از واژه‌هایی که بازستانی می‌شوند، در اصل بار تحقیرآمیزی نداشتند و تنها در گذر زمان چنین معنایی یافتند؛ از این رو، بازستانی آن‌ها را می‌توان بازگرداندن به معنای اصلی‌شان دانست. البته این امر دربارهٔ همه چنین واژه‌هایی صدق نمی‌کند، زیرا برخی از همان آغاز با هدف تحقیر به‌کار می‌رفتند.[۱]

از منظر زبان‌شناسی نظری، واژه‌بازستانی را می‌توان گونه‌ای خاص از دگرگونی معنایی دانست، به‌ویژه فرایند «بهبودیابی» (amelioration) — فرایندی که طی آن معنای واژه‌ای با گذشت زمان بار مثبت‌تری پیدا می‌کند.[۴]

رابین برونتسما پیشنهاد داده‌است که واژه‌بازستانی دست‌کم سه هدف متمایز و ناهم‌پوشان دارد:[۱]

  1. وارونگی ارزش
  2. خنثی‌سازی
  3. بهره‌برداری از انگ

«وارونگی ارزش» به تغییر معنا از تحقیرآمیز به مثبت اشاره دارد، در حالی که «خنثی‌سازی» به تغییر معنا از تحقیرآمیز به خنثی مربوط می‌شود. «بهره‌برداری از انگ» نیز به معنای نگه‌داشتن بار تحقیرآمیز واژه به‌عنوان یادآوری این واقعیت است که گروهی معین در معرض رفتار ناعادلانه قرار گرفته‌است.

بازستانی را می‌توان هم به‌مثابه فرایندی روان‌شناختی و فردی و هم به‌مثابه فرایندی جامعه‌شناختی و فراگیر در سطح جامعه تلقی کرد.[۵][۶] در بُعد فردی، این مفهوم در چارچوب توانمندسازی مورد بررسی قرار گرفته‌است؛ توانمندسازی‌ای که از «خلع سلاح کردن قدرت گروه مسلط در کنترل دیدگاه فرد نسبت به خود و دیگران» به‌دست می‌آید و به فرد امکان می‌دهد بر شیوه توصیف خود، و از این رو بر خودانگاره، خویشتن‌داری و خویشتن‌اندیشی خویش مسلط شود.[۶][۳] برونتسما نوشته‌است: «در دل واژه‌بازستانی، حق خودتعریفی نهفته‌است؛ حق شکل‌دادن و نام‌گذاری هستی خود.»[۱] پژوهشگران دیگری نیز این مفهوم را با «خودبرچسب‌زنی» (self-labelling) پیوند داده‌اند.[۳] فرایند توانمندسازی و نفی زبان به‌عنوان ابزار ستم و سوءاستفاده از قدرت را اندیشمندانی چون جودیت باتلر و میشل فوکو نیز برجسته ساخته‌اند؛ فوکو از آن با عنوان «گفتمان وارون» (reverse discourse) نیز یاد کرده‌است.[۷]

در بُعد گسترده‌تر توانمندسازی اجتماعی-سیاسی، فرایند بازستانی را با ارتقای عدالت اجتماعی[۸] و تقویت انسجام گروهی پیوند داده‌اند؛[۷] همچنین استدلال شده‌است که گروه‌های فعالی که این فرایند را پیش می‌برند، بیشتر احتمال دارد نماینده واقعی گروه خود شناخته شوند و آن گروه‌ها را در حال کسب قدرت و منزلت بیشتر در جامعه ببینند.[۳] پژوهشگران بر این باورند که کسانی که در فرایند واژه‌بازستانی از این واژه‌ها برای توصیف خود بهره می‌گیرند، «احساس قدرت خواهند کرد و از این رو برچسب گروهی خود را کمتر انگ‌آور خواهند یافت. ناظران نیز به این نتیجه می‌رسند که آن گروه از قدرت برخوردار است و بنابراین برچسب را کمتر آغشته به بار منفی می‌بینند.»[۳]

گرچه این مفاهیم بیشتر در زمینه زبان به‌کار می‌روند، این مفهوم در پیوند با سایر مفاهیم فرهنگی نیز مورد بهره‌گیری قرار گرفته‌است؛ برای نمونه در بحث از بازستانی کلیشه‌ها،[۹] بازستانی فرهنگ توده (برای نمونه، بازستانی ادبیات علمی-تخیلی به‌عنوان ادبیات نخبگانی و فرهنگ عالی[۱۰]) یا بازستانی سنت‌ها.[۱۱]

جدل و مخالفت‌ها

واژه‌های بازستانی‌شده اغلب برای مدتی جنجال‌برانگیز باقی می‌مانند، چون ریشه در بار تحقیرآمیز دارند. برای برخی واژه‌ها، حتی کاربرد «بازستانی‌شده» از سوی اعضای جامعه مورد نظر نیز موضوع بحث است.[۱] در بیشتر موارد، همه اعضای یک جامعه از این ایده که واژه توهین‌آمیز خاصی بازستانی شود حمایت نمی‌کنند.[۱] در موارد دیگر، یک واژه ممکن است وقتی توسط اعضای جامعه‌ای که آن را بازستانی کرده به‌کار رود (کاربرد درون‌گروهی) قابل قبول تلقی شود، اما کاربرد آن از سوی افراد بیرون از آن جامعه (کاربرد برون‌گروهی) همچنان توهین‌آمیز و بحث‌برانگیز باشد.[۷] برای نمونه، برونتسما در سال ۲۰۰۳ (۱۳۸۲) در بررسی خود دربارهٔ واژه‌های بازستانی‌شده یادآور شد که اگرچه «[واژه کاکاسیاه (و گاه nigga)] ممکن است برای سیاه‌پوستان قابل قبول باشد که آزادانه از آن بهره گیرند، برای سفیدپوستان ممنوع است، زیرا کاربرد nigger از سوی آن‌ها نمی‌تواند یکسان باشد، با توجه به پیشینه تاریخی آن و سرگذشت کلی ستم نژادی و روابط نژادی در ایالات متحده.»[۱] استدلال مشابهی در سال ۲۰۰۹ (۱۳۸۸) دربارهٔ واژه‌هایی مرتبط با جنبش‌های ال‌جی‌بی‌تی مانند کوئیر و dyke مطرح شده‌است.[۱۲] گفتمان مشابهی پیرامون جنجال نام تیم واشینگتن ردسکینز درگرفت و جامعه سرخ‌پوستان ایالات متحده آمریکا بر سر اینکه آیا این واژه بازستانی شده یا نه، دو دسته شد.[۷]

مخالفان بازستانی واژه‌ها استدلال می‌کنند که چنین واژه‌هایی هرگز قابل اصلاح نیستند و برای همیشه به معنای تحقیرآمیز خود پیوند خورده‌اند، و کاربردشان همچنان به کسانی که قصد اولیه آن را به یاد دارند آسیب می‌رساند[۱] و حتی انگ موجود را تقویت می‌کند.[۳] هواداران بازستانی در پاسخ استدلال می‌کنند که بسیاری از این واژه‌ها در اصل معنای غیرتحقیرآمیز داشته‌اند که تنها در حال بازگرداندن است، و در هر حال، بازستانی چنین واژه‌ای آن را از دست کسانی که می‌خواهند با آن دیگران را ستم برسانند می‌گیرد و نوعی پیروزی اخلاقی برای گروهی است که واژه را بازستانی کرده.[۱]

در سال ۲۰۱۷ (۱۳۹۶)، دیوان عالی ایالات متحده آمریکا به استدلال‌های پرونده ماتال در برابر تام گوش داد. در آن پرونده، اداره ثبت اختراع و نشان تجاری ایالات متحده آمریکا از ثبت نشان تجاری برای گروه موسیقی آسیایی-آمریکایی د اسلنتس خودداری کرده بود، زیرا این واژه را توهین‌آمیز می‌دانست. با این حال، دادگاه با رأی یکپارچه به نفع گروه رأی داد. دانشگاه واشینگتن در سنت لوئیس پژوهشی گسترده بر پایه نام این گروه دربارهٔ بازستانی انجام داد و به این نتیجه رسید که واژه‌های بازستانی‌شده می‌توانند ابزار مؤثری برای خنثی‌سازی واژه‌های توهین‌آمیز باشند: «بازستانی واقعاً کارساز به نظر می‌رسد، به این معنا که توهین‌ها را خنثی می‌کند و آن‌ها را کم‌تحقیرآمیزتر و کم‌آسیب‌رساندتر می‌سازد.»[۱۳]

برای نمونه، واژه «کوئیر» به معنای «همجنس‌گرا» در اصل بسیار توهین‌آمیز بود و بازتاب‌دهنده بار منفی معناهای قدیمی‌تر آن مانند «عجیب» و «غریب» بود. از دهه ۱۹۸۰ (۱۳۶۰ شمسی) برخی افراد گی این واژه را به عنوان خودنامی بازستانی کردند. از این رو، این واژه هنوز هم از نظر برخی، به‌ویژه وقتی توسط کسی که هویت جنسی او کوئیر نیست به‌کار رود، توهین‌آمیز تلقی می‌شود.[۱][۷]

نمونه‌ها

جنس و جنسیت

نمونه‌های بسیاری از بازستانی زبانی در زمینه‌های میل جنسی در انسان، نقش‌های جنسیتی و گرایش جنسی وجود دارد. از جمله این نمونه‌ها:

سیاست

در انگلستان، واژه کاوالیر (Cavalier) نخست لقبی تحقیرآمیز بود که سپس توسط همان گروه به‌عنوان نام خودانتخابی بازستانی شد،[۱۸] در برابر واژه راندهد (Roundhead) که با وجود کاربرد آن از سوی سلطنت‌طلبان برای نامیدن هواداران پارلمان، همچنان واژه‌ای تحقیرآمیز باقی ماند تا جایی که به‌کار بردن آن برای خطاب کردن سربازان ارتش مدل جدید جرم محسوب می‌شد.[۱۹] «توری» (که ریشه آن از واژه‌ای در ایرلندی میانه به معنای «تعقیب‌کننده» tóraidhe است)، «ویگ» (برگرفته از whiggamore؛ نگاه کنید به حمله ویگامور) و «سافرجت» از دیگر نمونه‌های بریتانیایی این پدیده‌اند.

در مستعمرات آمریکا، افسران بریتانیایی واژه یانکی را که در اصل به شکل تحقیرآمیز برای اشاره به مهاجران هلندی به‌کار می‌رفت، علیه مستعمره‌نشینان به‌کار می‌بردند. افسران بریتانیایی نسخه‌های نخستین ترانه «یانکی دودل» را به‌عنوان انتقادی از بی‌فرهنگی مستعمره‌نشینان سرودند؛ اما در جریان انقلاب، مستعمره‌نشینان به‌تدریج برچسب «یانکی» را با غرور پذیرفتند و همزمان آن ترانه را نیز بازستانی کردند، مصراع‌هایش را دگرگون ساختند و آن را به سرودی میهنی تبدیل کردند.[۲۰]

در دهه ۱۸۵۰ میلادی در ایالات متحده، یک حزب سیاسی مرموز به‌طور تمسخرآمیز «حزب چیزی نمی‌دانم» نامیده شد؛ چراکه اعضای آن وقتی بیگانگان دربارهٔ جزئیات سازمان می‌پرسیدند، می‌گفتند «من چیزی نمی‌دانم». این نام به‌تدریج نام رایج حزب شد و چنان مقبولیتی یافت که محصولاتی چون چای، شیرینی و حتی یک کشتی باربری با این نام نشان‌گذاری شدند.[۲۱]

آنارشیسم در اصل واژه‌ای تحقیرآمیز بود که مخالفان جنبش‌های سوسیالیستی جمع‌گرا به‌کار می‌بردند، تا اینکه جنبش آنارشیستی در اواخر دهه ۱۸۰۰ میلادی آن را برای خود پذیرفت.[۲۲]

در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری ایالات متحده آمریکا در سال ۲۰۱۶، هیلاری کلینتون برخی از هواداران ترامپ را «سبد اسفبارها» (basket of deplorables) خواند. بسیاری از هواداران ترامپ این عبارت را با آغوش باز پذیرفتند.[۲۳] دونالد ترامپ همچنین ترانه «آیا صدای مردم را می‌شنوی؟» از موزیکال «بینوایان (موزیکال)» را در ورودی‌اش به یکی از گردهمایی‌ها پخش کرد و از تصویری با عنوان «لِ دپلوراب‌ها» (Les Deplorables) بهره گرفت.[۲۴][۲۵] پس از این رویداد، ترامپ در آخرین مناظره ریاست‌جمهوری کلینتون را «زن بدجنس» (nasty woman) خواند و این عبارت به «شعار» زنان تبدیل شد.[۲۶] این عبارت به‌زودی بر روی کالاها چاپ شد و نمایندگان ستاد انتخاباتی کلینتون نیز از آن بهره بردند.[۲۷][۲۸]

دین

رافضی که در اصل واژه‌ای تحقیرآمیز برای کسانی بود که خلافت را رد کرده و امامت را پذیرفته بودند،[۲۹] در شیعه دوازده‌امامی از طریق روایاتی منسوب به ائمه شیعه بازستانی شد و به کسانی اطلاق گردید که ستم و بی‌عدالتی را رد می‌کنند.[۳۰] در یکی از این روایات، رافضیان با گروه کوچکی از مردم فرعون یکی دانسته می‌شوند که از فرمان وی سرپیچی کردند و از تهدیدهای او نهراسیدند. این روایت اشاره‌ای است به آیه‌های ۱۲۰ تا ۱۲۶ سوره اعراف و آیه‌های ۷۰ تا ۷۵ سوره طه از قرآن. بنابر برخی روایات شیعه دوازده‌امامی، واژه Rafida در تورات نیز آمده‌است.[۳۱]

نمونه موفق دیگری از بازستانی، واژه «یسوعی» (Jesuit) برای اشاره به اعضای «فرقه عیسی» (Society of Jesus) است. این واژه در اصل برچسبی تحقیرآمیز بود برای کسانی که نام عیسی را بیش از حد در سیاست به‌کار می‌بردند؛ اما اعضای این فرقه به‌مرور آن را برای خود پذیرفتند تا جایی که این واژه به‌طور اختصاصی برای آنان به‌کار رفت و عموماً بار مثبت یا خنثی پیدا کرد،[۳۲] هرچند واژه «یسوعی‌مآبانه» (Jesuitical) برگرفته از همین فرقه است و به معنای «دستکاری‌گر، توطئه‌چین، خائن و توانا در توجیه هر چیزی از راه استدلال‌های پیچیده» است.[۳۳][۳۴][۳۵][۳۶]

نمونه‌های دیگری را می‌توان در خاستگاه‌های متدیسم یافت؛ نخستین اعضا در ابتدا به دلیل پایبندی «منظم» و قاعده‌محور به دین تمسخر می‌شدند، اما بنیان‌گذار جان وزلی این واژه را برای جنبشش برگزید.[۳۷] اعضای «انجمن دینی دوستان» (Religious Society of Friends) با عنوان توهین‌آمیز «کوئیکر» (Quaker) خوانده می‌شدند اما خود این نام را پذیرفتند. به همین ترتیب، واژه پروتستان در اصل واژه‌ای تحقیرآمیز بود و اخیراً واژه پاگان نیز دستخوش دگرگونی مشابهی در معنا شده‌است.[۷]

نژاد، قومیت و ملیت

تا حدی کمتر و با بحث‌انگیزی بیشتر در میان گروه‌های مورد اشاره، بسیاری از واژه‌های نژادی، قومی و طبقاتی نیز بازستانی شده‌اند:

  • Basters، که نامشان از واژه هلندی «bastaard» به معنای «حرام‌زاده» برگرفته شده‌است. آنان یک گروه قومی جنوب آفریقا هستند که از پدران اروپایی سفیدپوست و مادران آفریقایی سیاه‌پوست پدید آمده‌اند. باسترها این نام را به‌عنوان «نامی با افتخار» بازستانی کرده‌اند و ریشه و تاریخشان را با آن می‌ستایند.[۳۸]
  • سیاه‌پوست (Black) و «نگرو» (Negro) توسط آفریقایی-آمریکایی‌ها و تا حدی کمتر «نیگا» (nigga) یا «نیگر» (nigger)، هرچند دو واژه اخیر همچنان بسیار بحث‌برانگیزند.[۲][۳۹]
  • «کاری» (Curry)، که به‌صورت تحقیرآمیز برای اشاره به جنوب آسیایی‌ها به‌کار می‌رفت (اغلب همراه با واژه‌هایی چون «خورنده» یا «مکنده»)، توسط برخی اعضای جوامع مهاجر جنوب آسیایی یا جوانان دسی متولدشده در آمریکا بازستانی شده‌است.[۴۰]
  • «جو» (Jew) توسط یهودیان (این واژه پیش‌تر در انگلیسی تحقیرآمیز تلقی می‌شد).[۴۱][۴۲][۴۳] این فرایند هنوز کامل نشده‌است؛ چراکه واژه مرتبط ییِد هنوز می‌تواند در انگلیسی بار تحقیرآمیز داشته باشد.[۴۴] به همین ترتیب، در برخی زبان‌های اسلاوی واژه ژید (به خط سیریلیک: жид) هنوز می‌تواند تحقیرآمیز تلقی شود.[۴۵] در رومانیایی، واژه مشتق «جیدان» (jidan) همچنان بسیار تحقیرآمیز است.[۴۶][۴۷][۴۸][۴۹][۵۰]
  • «کوگل» (Kugel)، اصطلاح شوخ‌طبعانه‌ای در انگلیسی آفریقای جنوبی برای زن جوان مادی‌گرا، که در اصل توسط نسل پیشین یهودیان آفریقای جنوبی به‌صورت تحقیرآمیز برای زن جوان یهودی‌ای به‌کار می‌رفت که ارزش‌های پوشش سنتی یهودی را رها کرده و به ثروت‌نمایی افراطی و آراستگی بیش از حد روی آورده بود. سپس همان زنان این واژه را بازستانی کردند.[۵۱]
  • پکِروود (Peckerwood)، که در اصل اصطلاحی در زبان سیاهان جنوب ایالات متحده برای سفیدپوستان فقیر بود، توسط گروه‌های زندانیان سفیدپوست بازستانی شد.[۵۲][۵۳][۵۴]
  • اسماگی (Smoggie)، که در اصل واژه‌ای تحقیرآمیز برای مردم شهر میدلزبرو در شمال شرقی انگلستان بود و به آلودگی صنعتی معروف آن شهر اشاره داشت، اکنون معمولاً به‌عنوان نام خودانتخابی به‌کار می‌رود.
  • «وایت ترش» (White trash)، دشنامی طبقاتی در اشاره به سفیدپوستان فقیر، که توسط برخی در ایالت‌های جنوبی ایالات متحده به‌عنوان نماد فرهنگی و نشان افتخار بازستانی شده‌است[۵۵][۵۶] — با این حال این بازستانی در زبان انگلیسی بریتانیایی رایج نشده و آن واژه همچنان با لحنی متکبرانه یا طعنه‌آمیز به‌کار می‌رود.
  • وگ توسط استرالیایی‌های با تبار یونانی، ایتالیایی، عرب یا ترکی.[۵۷]
  • اوکروپ (Ukrop)، که در اصل توهینی قومی به اوکراینی‌ها بود. به معنای واژگانی «شوید» است، یک بازی با کلمات: اوکراینی = اوکروپ.[۵۸] این واژه در جریان جنگ در دونباس توسط اوکراینی‌ها بازستانی شد[۵۹] و سپس حزب اوکروپ آن را به‌عنوان نام خود برگزید.

معلولیت

  • واژه‌های کریپل، کریپ و گیمپ توسط افراد دارای معلولیت.[۶۰]

جنبش‌های هنری

  • امپرسیونیسم — در سال ۱۸۷۴، در جریان نخستین نمایشگاه مستقل این گروه، منتقد لویی لروا نقدی خصمانه در روزنامه لو شاریواری با عنوان «نمایشگاه امپرسیونیست‌ها» نوشت. او به‌ویژه از تابلوی امپرسیون، طلوع آفتاب اثر کلود مونه بهره گرفت تا نقاشان را به‌خاطر ترجیح دادن «تأثیرات گذرای لحظه» به جای موضوعات تمثیلی یا فراواقع‌گرایانه به سخره بگیرد.[۶۱][۶۲]
  • استاکیسم یک جنبش هنری بین‌المللی است که در سال ۱۹۹۹ بنیان‌گذاری شد و اعضای آن هنر فیگوراتیو می‌آفرینند. تریسی امین، از اعضای هنرمندان جوان بریتانیایی که به هنر مفهومی شناخته می‌شوند، دوست‌پسر وقت خود را به‌خاطر کمبود تخیل و دامنهٔ فکری متهم کرد و گفت که او «گیر کرده» (Stuck) است. او این واژه را برگرفت و پذیرفت.[۶۳]
  • شوگیز سبکی از موسیقی است که ویژگی‌هایی چون گیتارهای با اعوجاج شدید دارد. واژه «شوگیز» در ابتدا برچسبی تحقیرآمیز بود که بازیگران را به‌خاطر تمایلشان به ایستادن ثابت و خیره شدن به پدال‌های افکت در حین کنسرت‌ها نکوهش می‌کرد؛ اما به‌مرور منتقدان و هنرمندان این نام را پذیرفتند.[۶۴]

فمینیسم

واژه‌هایی که برخی فعالان فمینیست استدلال کرده‌اند باید بازستانی شوند، عبارت‌اند از:

جستارهای وابسته

  • دیتورنمان، راهبردی مشابه که برای تصویرها به‌کار می‌رود
  • چرخه بدنامی، فرایندی که طی آن واژه‌های توهین‌آمیز بدون دخالت آگاهانه می‌توانند پذیرفتنی شوند
  • گیسپر، نماد دوباره‌بازستانی‌شده جامعه ال‌جی‌بی‌تی
  • تغییر نام جغرافیایی، که می‌تواند شامل بازپس‌گرفتن نام‌های پیشاستعماری باشد
  • تای‌که

منابع

  1. 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 Brontsema، Robin (۱ ژوئن ۲۰۰۴). «A Queer Revolution: Reconceptualizing the Debate Over Linguistic Reclamation». Colorado Research in Linguistics. ۱۷ (۱). doi:10.25810/dky3-zq57. شاپا ۱۹۳۷-۷۰۲۹. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۸ ژوئیه ۲۰۲۱. Linguistic reclamation, also known as linguistic resignification or reappropriation, refers to the appropriation of a pejorative epithet by its target(s).{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  2. 1 2 Croom، A.M. (۲۰۱۱). «Slurs». Language Sciences. ۳۳ (۳): ۳۴۳–۳۵۸. doi:10.1016/j.langsci.2010.11.005. ...that slurs are in certain cases felicitously used to mean something non-derogatory (e.g. in an appropriative manner) is now a well documented linguistic phenomenon.. For instance Russell Simmons, founder of Def Jam Records, reports from the perspective of hip-hop culture that "When we say 'nigger' now, it's very positive. Now all white kids who buy into hip-hop culture call each other 'nigger' because they have no history with the word other than something positive..."{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  3. 1 2 3 4 5 6 7 Groom, Carla; Bodenhausen, Galen V; Galinsky, Adam D; Hugenberg, Kurt (2003-01-01), "The reappropriation of stigmatizing labels: implications for social identity", Identity Issues in Groups, Research on Managing Groups and Teams, vol. 5, Emerald Group Publishing Limited, pp. 221–256, doi:10.1016/s1534-0856(02)05009-0, ISBN 0-7623-0951-2, reappropriation, the process of taking possession of a slur previously used exclusively by dominant groups to reinforce a stigmatized group's lesser status
  4. ↑ Curzan، Anne (۸ مه ۲۰۱۴). Fixing English: Prescriptivism and Language History. Cambridge University Press. صص. ۱۴۶–۱۴۸. شابک ۹۷۸-۱-۱۰۷-۰۲۰۷۵-۷.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  5. ↑ Godrej، Farah (۲۰۱۱). «Spaces for Counter-Narratives: The Phenomenology of Reclamation». Frontiers: A Journal of Women Studies. ۳۲ (۳): ۱۱۱–۱۳۳. doi:10.5250/fronjwomestud.32.3.0111. شاپا ۰۱۶۰-۹۰۰۹. جی‌استور 10.5250/fronjwomestud.32.3.0111. PMID 22299194. S2CID 28011738.{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  6. 1 2 Godrej، Farah (۳ آوریل ۲۰۰۳). «Spaces for Counter-Narratives: The Phenomenology of Reclamation» (PDF). Paper prepared for the Midwest Political Science Association Meeting. University of Indiana. بایگانی‌شده از اصلی (PDF) در ۲۵ اكتبر ۲۰۰۵. دریافت‌شده در ۱۶ مه ۲۰۲۶. {{cite web}}: بیش از یک پارامتر |تاریخ بازبینی= و |بازبینی= داده‌شده است (کمک); بیش از یک پارامتر |تاریخ بایگانی= و |archive-date= داده‌شده است (کمک); تاریخ وارد شده در |archive-date= را بررسی کنید (کمک) Citing Patricia Hill Collins, Black Feminist Thought: Knowledge, Consciousness and the Politics of Empowerment (New York: Routledge, 1991)
  7. 1 2 3 4 5 6 7 8 Coles، Gregory (۲۰۱۶). «EMERGING VOICES: The exorcism of language: Reclaimed derogatory terms and their limits». College English. ۷۸ (۵): ۴۲۴–۴۴۶. doi:10.58680/co201628524.{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  8. ↑ Herbert، Cassie (۱ نوامبر ۲۰۱۵). «Precarious projects: the performative structure of reclamation». Language Sciences. Slurs. ۵۲: ۱۳۱–۱۳۸. doi:10.1016/j.langsci.2015.05.002. شاپا ۰۳۸۸-۰۰۰۱.{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  9. ↑ Reyes، Angela Rosario (۱ ژانویه ۲۰۰۳). «"The other Asian": Linguistic, ethnic and cultural stereotypes at an after -school Asian American teen videomaking project». Dissertations Available from ProQuest: ۱–۳۴۷.{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  10. ↑ Tamás، Bényei (۲۰۰۱). «Leakings: Reappropriating Science Fiction—The Case of Kurt Vonnegut». Journal of the Fantastic in the Arts. ۱۱ (۴ (۴۴)): ۴۳۲–۴۵۳. شاپا ۰۸۹۷-۰۵۲۱. جی‌استور 43308479.{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  11. ↑ Meilicke، Christine A. (۲۰۰۵). Jerome Rothenberg's Experimental Poetry and Jewish Tradition. Lehigh University Press. صص. ۲۳–. شابک ۹۷۸-۰-۹۳۴۲۲۳-۷۶-۸.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  12. ↑ Mallon، Gerald P. (۲ ژوئن ۲۰۰۹). Social Work Practice with Lesbian, Gay, Bisexual, and Transgender People. Routledge. ص. ۳۸۸. شابک ۹۷۸-۱-۱۳۵-۲۶۶۸۶-۸.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  13. ↑ «Toward a more civil discourse | The Source | Washington University in St. Louis». The Source (به انگلیسی آمریکا). ۱۴ نوامبر ۲۰۱۹. دریافت‌شده در ۶ دسامبر ۲۰۱۹.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  14. ↑ «Trademark Office says no to Dykes on Bikes». National Center for Lesbian Rights. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۸ ژوئیه ۲۰۱۱. دریافت‌شده در ۱۶ مه ۲۰۲۶. {{cite web}}: بیش از یک پارامتر |تاریخ بایگانی= و |archive-date= داده‌شده است (کمک); بیش از یک پارامتر |نشانی بایگانی= و |archive-url= داده‌شده است (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  15. ↑ Cheves, Alexander (2 اوت 2017). "21 Words the Queer Community Has Reclaimed (and Some We Haven't)". The Advocate (in English). Retrieved 22 ژوئن 2021.
  16. ↑ Ellis، Philip (۶ ژوئیه ۲۰۱۹). «Reclaiming the word 'faggot' is a tricky business». GQ. Condé Nast. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۶ اكتبر ۲۰۲۲. دریافت‌شده در ۱۶ مه ۲۰۲۶. {{cite web}}: بیش از یک پارامتر |تاریخ بازبینی= و |بازبینی= داده‌شده است (کمک); بیش از یک پارامتر |تاریخ بایگانی= و |archive-date= داده‌شده است (کمک); بیش از یک پارامتر |نشانی بایگانی= و |archive-url= داده‌شده است (کمک); تاریخ وارد شده در |archive-date= را بررسی کنید (کمک)
  17. ↑ Abbie E. Goldberg؛ Genny Beemyn (۲۰۲۱). The SAGE Encyclopedia of Trans Studies. SAGE Publications. ص. ۹۵۳. شابک ۹۷۸-۱-۵۴۴۳-۹۳۸۴-۱.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  18. ↑ Anonymous (1911). "Cavalier" . Encyclopædia Britannica (in English). Vol. 5 (11th ed.).
  19. ↑ Worden، Blair (۲۰۰۹). The English Civil Wars ۱۶۴۰–۱۶۶۰. London: Penguin Books. ص. ۲. شابک ۹۷۸-۰-۱۴-۱۰۰۶۹۴-۹.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  20. ↑ Okrent، Arika (۵ نوامبر ۲۰۱۳). «Mystery Solved: The Etymology of Dude». Slate. The Slate Group. دریافت‌شده در ۱۰ اوت ۲۰۱۵.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  21. ↑ William E. Gienapp. "Salmon P. Chase, Nativism, and the Formation of the Republican Party in Ohio", pp. 22, 24. Ohio History, p. 93.
  22. ↑ Baker, Zoe (2023). "Means And Ends: The Revolutionary Practice of Anarchism In Europe And The United States". AK Press. p. 30
  23. ↑ «'Deplorable' and proud: Some Trump supporters embrace the label». USA Today.
  24. ↑ «Trump walks onstage to theme of 'Les Miserables,' greets 'deplorables' at his Miami rally». Business Insider.
  25. ↑ «Donald Trump Enters Stage to 'Les Mis' Theme, Welcomes 'Deplorables'». Entertainment Weekly.
  26. ↑ "Women Reclaim 'Nasty Woman' as Their Own Rallying Cry". Global Citizen (in English). 21 اکتبر 2016. Archived from the original on 17 اوت 2021. Retrieved 16 مه 2026. {{cite web}}: بیش از یک پارامتر |تاریخ بازبینی= and |بازبینی= داده‌شده است (کمک); بیش از یک پارامتر |تاریخ بایگانی= and |archive-date= داده‌شده است (کمک); بیش از یک پارامتر |نشانی بایگانی= and |archive-url= داده‌شده است (کمک)
  27. ↑ Hatch, Jenavieve (20 اکتبر 2016). "18 Perfect Pieces Of Merch For The Nasty Woman In All Of Us". HuffPost (in English). Retrieved 15 دسامبر 2020.
  28. ↑ «Clinton seizes upon 'nasty woman' as Trump takes verbal self-destruction to new heights». The Washington Times (به انگلیسی آمریکا). دریافت‌شده در ۱۵ دسامبر ۲۰۲۰.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  29. ↑ Kohlberg، E. (۲۰۱۲). «al-Rāfiḍa». در P. Bearman؛ Th. Bianquis؛ C. E. Bosworth؛ E. van Donzel؛ W. P. Heinrichs (ویراستاران). Encyclopaedia of Islam, Second Edition Online. Brill. doi:10.1163/1573-3912_islam_SIM_6185. a term that refers to (i) the proto-Imāmiyya (and, subsequently, the Twelver S̲h̲īʿa); (ii) any of a number of S̲h̲īʿī sects. [...] While Rāfiḍa was originally intended as a pejorative term, the Imāmīs soon turned it into an honorific.{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  30. ↑ Kohlberg، Etan (۱۹۷۹). «The Term "Rāfida" in Imāmī Shīʿī Usage». Journal of the American Oriental Society. ۹۹ (۴): ۶۷۸. doi:10.2307/601453. شاپا ۰۰۰۳-۰۲۷۹. جی‌استور 601453. The few examples discussed here are sufficient to show how "Rāfiḍa" was transformed within the Shīʿī world from an abusive nickname into a by-name signifying special praise. That this should have occurred is entirely natural; once the Shīʿī leaders realized that they could not rid themselves of the term, they sought to turn it to their advantage.{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  31. ↑ Kohlberg، Etan (۱۹۷۹). «The Term "Rāfida" in Imāmī Shīʿī Usage». Journal of the American Oriental Society. ۹۹ (۴): ۶۷۷–۶۷۸. doi:10.2307/601453. شاپا ۰۰۰۳-۰۲۷۹. جی‌استور 601453.{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  32. ↑
    Pollen, John Hungerford (1912). "Society of Jesus" . Catholic Encyclopedia. Vol. 14.
  33. ↑ Peschier، D. (۲۱ ژوئن ۲۰۰۵). Nineteenth-Century Anti-Catholic Discourses: The Case of Charlotte Brontë. New York, NY: Palgrave Macmillan. ص. ۴۹. شابک ۹۷۸-۰-۲۳۰-۵۰۵۰۲-۵.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  34. ↑ Stevenson، Angus (۱۹ اوت ۲۰۱۰). Oxford Dictionary of English. Oxford, UK: Oxford University Press. ص. ۹۴۰. شابک ۹۷۸-۰-۱۹-۹۵۷۱۱۲-۳.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  35. ↑ Aikio, Annukka; Vornanen, Rauni (1982). Uusi sivistyssanakirja (in Finnish). Otava. {{cite book}}: از پارامتر ناشناخته |مرجع= صرف‌نظر شد (کمک)
  36. ↑ March، Francis Andrew (۱۹۰۶). A Thesaurus Dictionary of the English Language Designed to Suggest Immediately Any Desired Word Needed to Express Exactly a Given Idea. Philadelphia, PA: Historical Publishing Company. ص. 1089. Jesuitical.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  37. ↑ Atkins، Martyn (۲۰۱۰). Discipleship... and the people called Methodists (PDF). The Methodist Church in Britain. ص. ۹. ASIN B006OA0XRU. بایگانی‌شده از اصلی (PDF) در ۱۵ مارس ۲۰۱۵. ...to be a 'Methodist' was originally a term of ridicule because of the zeal and rigour with which they pursued a life of holiness and sought to be the best disciples of Christ they could.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  38. ↑ Lang، Hartmut (۱۹۹۸). «The Population Development of the Rehoboth Basters». Anthropos. ۹۳ (۴. /۶): ۳۸۱–۳۹۱. جی‌استور 40464838.{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  39. ↑ Kennedy، Randall (۱۸ دسامبر ۲۰۰۸). Nigger: The Strange Career of a Troublesome Word. Knopf Doubleday Publishing Group. ص. xvii. شابک ۹۷۸-۰-۳۰۷-۵۳۸۹۱-۸. OCLC 838223786. دریافت‌شده در ۱۶ ژانویه ۲۰۱۸.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  40. ↑ Kwai، Isabella (۱۱ دسامبر ۲۰۱۸). «How 'Subtle Asian Traits' Became a Global Hit». The New York Times (به انگلیسی آمریکا). شاپا ۰۳۶۲-۴۳۳۱. دریافت‌شده در ۲۳ اکتبر ۲۰۱۹.{{cite news}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  41. ↑ Stephen Paul Miller؛ Morris، Daniel (۲۰۱۰). Radical Poetics and Secular Jewish Culture. University of Alabama Press. ص. ۱۵۳. شابک ۹۷۸-۰-۸۱۷۳-۵۵۶۳-۰.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  42. ↑ M. Lynn Weiss (۱۹۹۸). Gertrude Stein and Richard Wright: The Poetics and Politics of Modernism. Univ. Press of Mississippi. ص. ۶۶. شابک ۹۷۸-۱-۶۰۴۷۳-۱۸۸-۰.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  43. ↑ Jewish Language Review. Association for the Study of Jewish Languages. ۱۹۸۸. ص. ۴۱۶.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  44. ↑ Wilczyńska، Bogna (۲۰۲۲). «'Being a Yid': Jewish Identity of Tottenham Hotspur Fans—Analysis and Interpretation» (PDF). Qualitative Sociology Review. ۱۸ (۳): ۸۶–۱۰۵. doi:10.18778/1733-8077.18.3.04. دریافت‌شده در ۲۲ فوریه ۲۰۲۶.{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  45. ↑ Winer, Stuart. 19 December 2012. "Ukraine okays 'zhyd' slur for Jews." The Times of Israel.
  46. ↑ . DOI:10.26615/978-954-452-098-4-036.
  47. ↑ Zeman، Dan (۲۰۲۲). «A rich-lexicon theory of slurs and their uses». Inquiry. ۶۵ (۷). doi:10.1080/0020174X.2021.1903552.{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  48. ↑ Vișan، Ruxandra (۲۰۲۳). «On Slurs and Usage Labels in DOOM and DEX». در Burada، Marinela؛ Tatu، Oana؛ Sinu، Raluca (ویراستاران). Language and Communication in the Digital Age. Newcastle upon Tyne: Cambridge Scholars Publishing. صص. ۱۸۷–۲۰۲.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  49. ↑ Silvestru، Octavian (۲۰۰۸). «Opportunistic Politicking and "Necessary Nationalism" in Romania: Anti-Semitism in the Context of the 1879 Revision of the Constitution» (PDF) (MA thesis). Budapest: Central European University, History Department. {{cite journal}}: یادکرد journal نیازمند |journal= است (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  50. ↑ "jidan - definiție și paradigmă" [jidan – definition and inflection]. dexonline (in Romanian).
  51. ↑ Sarah Britten (۲۰۰۶). The Art of the South African Insult. ۳۰ degrees South Publishers. صص. ۱۹۸–۱۹۹. شابک ۹۷۸-۱-۹۲۰۱۴۳-۰۵-۳. دریافت‌شده در ۲ ژوئیه ۲۰۱۳.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  52. ↑ Allen، Irving L. (۱۹۸۳). The Language of Ethnic Conflict: Social Organization and Lexical Culture. Columbia University Press. ص. 127. شابک ۹۷۸-۰-۲۳۱-۰۵۵۵۷-۴. OCLC 469875261. دریافت‌شده در ۱۶ ژانویه ۲۰۱۸.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  53. ↑ Carceral، K.C.؛ Bernard، Thomas J (۲۰۰۶). Prison, Inc: A Convict Exposes Life Inside a Private Prison. Alternative criminology series. New York: NYU Press. ص. ۱۱۸. شابک ۹۷۸-۰-۸۱۴۷-۹۹۵۴-۳. OCLC 748855316. دریافت‌شده در ۱۶ ژانویه ۲۰۱۸.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  54. ↑ «Peckerwood | Hate Symbols Database | ADL». ADL. Anti-Defamation League. دریافت‌شده در ۱۶ ژانویه ۲۰۱۸.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  55. ↑ Griffin، Larry J.؛ Hargis، Peggy G.؛ Wilson، Charles Reagan (۱ ژوئیه ۲۰۱۲). The New Encyclopedia of Southern Culture. ج. ۲۰: Social Class. Univ of North Carolina Press. ص. ۳۷۰. شابک ۹۷۸-۰-۸۰۷۸-۸۲۵۴-۲. OCLC 852835385. دریافت‌شده در ۱۶ ژانویه ۲۰۱۸.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  56. ↑ Galinsky، Adam؛ Schweitzer، Maurice (۲۹ سپتامبر ۲۰۱۵). Friend & Foe: When to Cooperate, When to Compete, and How to Succeed at Both. New York: Crown Publishing Group. ص. ۱۲۹. شابک ۹۷۸-۰-۳۰۷-۷۲۰۲۵-۲. OCLC 919338995. دریافت‌شده در ۱۶ ژانویه ۲۰۱۸. In a movie (۸ Mile), Eminem declares, 'I'm a piece of white trash; I say it proudly.'{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  57. ↑ Clark، Andrew (۱۲ اکتبر ۲۰۰۵). «A bad word made good». The Guardian.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  58. ↑ Sukhov، Oleg (۱۸ دسامبر ۲۰۱۴). «Putin unapologetic, uncompromising on war against Ukraine - Dec. 18, 2014». Kyiv Post. دریافت‌شده در ۱۰ فوریه ۲۰۲۴.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  59. ↑ Стельмах, Ірина (7 اوت 2014). "Як українці стають «Укропами»". Радіо Свобода (in Ukrainian). Retrieved 10 فوریه 2024.
  60. ↑ Baglieri، Susan؛ Shapiro، Arthur (۲۰۱۲). Disability Studies and the Inclusive Classroom: Critical Practices for Creating Least Restrictive Attitudes. ج. New York. Routledge. ص. ۴۹. شابک ۹۷۸-۰-۴۱۵-۹۹۳۷۲-۲. OCLC 768335668. دریافت‌شده در ۱۶ ژانویه ۲۰۱۸.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  61. ↑ Cigainero، Jake (۲۹ اکتبر ۲۰۱۴). «Dating a Seminal Painting Paris Exhibition Traces Origins of Monet's 'Impression, Sunrise'». The New York Times. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۵ نوامبر ۲۰۱۴. دریافت‌شده در ۲۸ دسامبر ۲۰۱۵.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  62. ↑ Asselin، Olivier؛ Lamoureux، Johanne؛ Ross، Christine (۲۱ ژوئیه ۲۰۰۸). Precarious Visualities: New Perspectives on Identification in Contemporary Art and Visual Culture. McGill-Queen's Press – MQUP. صص. ۳۵۶–. شابک ۹۷۸-۰-۷۷۳۵-۷۴۳۹-۷.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  63. ↑ Thomson, Charles (August 2004), "A Stuckist on Stuckism: Stella Vine", from: Ed. Frank Milner (2004), The Stuckists Punk Victorian, pp. 7–9, National Museums Liverpool, شابک ‎۱−۹۰۲۷۰۰−۲۷−۹. Available online at "The Two Starts of Stuckism" and "The Virtual Stuckists" on stuckism.com.
  64. ↑ The evolution of the term shoegaze and its connotations has been discussed by اسلودایو's سایمون اسکات (نوازنده درامز). Gourlay، Dom (۲۳ آوریل ۲۰۰۹). «Shoegaze Week: DIS Talks To Simon Scott About His Time In Slowdive». DrownedInSound. بایگانی‌شده از اصلی در ۶ سپتامبر ۲۰۱۵. دریافت‌شده در ۱۶ مه ۲۰۲۶. {{cite web}}: بیش از یک پارامتر |تاریخ بازبینی= و |بازبینی= داده‌شده است (کمک); بیش از یک پارامتر |تاریخ بایگانی= و |archive-date= داده‌شده است (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  65. ↑ Candy, Brooke (2013). "این منم". "You say that I'm a slut, It ain't your business who I'm fucking with, A dude could fuck 3 bitches and they'd say that he's the man, But I get it in with twins, she's a whore, That's what they saying, It's time to take the word back 'Slut' is now a compliment, A sexy-ass female who running shit and confident, Lady who on top of it, a female with a sex drive."
  66. ↑ Reid Boyd، Elizabeth (۲۰۱۲). «Lady: A Feminist Four Letter Word?». Women and Language. ۳۵ (۲): ۳۵–۵۲.{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)