روانشناسی صوفی
در روانشناسی اسلامی صوفیانه، چهار ایده اصلی وجود دارد که عبارتند از: نفس (خود، ایگو یا روان)، قلب (دل)، روح و عقل. منشأ و اساس این اصطلاحات قرآن است و طی قرنها تفاسیر صوفیانه بسیاری از این چهار ایده ارائه شده است.
نمای کلی
در اندیشهٔ صوفیانه، نفس، پایینترین مرتبه وجودی انسان بهشمار میآید. در مراتب بالاتر از نفس، قلب (دل) و سپس روح قرار دارد. این تقسیمبندی سهگانه، بنیان نظامهای پیچیدهتر بعدی را تشکیل میدهد که نخستین نمونهٔ آن را میتوان در تفسیر قرآنِ جعفر صادق مشاهده کرد. وی بر این باور است که نفس خاصهٔ ظالم (ستمگر)، قلب خاصهٔ مقتصد (میانهرو) و روح خاصهٔ سابق (برتر، پیروز) است؛ ظالم خدا را برای خود دوست میدارد؛ مقتصد خدا را برای ذات او دوست دارد؛ و سابق ارادهٔ خویش را در ارادهٔ خداوند فانی میسازد. این تقسیمبندی سهگانه بعدها توسط بایزید بسطامی، حکیم ترمذی و جنید بغدادی نیز پذیرفته و دنبال شد. با این حال، خراز میان نفس و قلب، عنصر دیگری به نام طبع یا «سرشت» را افزود که به کارکردهای طبیعی انسان اشاره دارد. بر اساس این دیدگاه، جسم روحانی (روح) از آغاز در هیئت کامل و بالغِ بدن زنده آفریده شده است.
صدر (سینه) با اسلام مرتبط است (سوره ۳۹:۲۳)؛ قلب جایگاه ایمان است (سوره ۴۹:۷؛ ۱۶:۱۰۶)؛ فؤاد با معرفت پیوند دارد (سوره ۵۳:۱۱)؛ و لُبّ (درونیترین لایهٔ قلب) جایگاه توحید است (سوره ۳:۱۹۰).
صوفیان غالباً عنصر دیگری به نام سِرّ را نیز به این مراتب میافزایند؛ یعنی ژرفترین بخش قلب که در آن، مکاشفه و تجلی الهی تجربه میشود. جعفر صادق نیز در قیاسی جالب، عقل را بهعنوان حایلی میان نفس و قلب معرفی میکند؛ همان «میان آن دو حایلی است که هیچیک از آن دو نمیتوانند از آن فراتر روند» (سورهٔ ۵۵:۲۰). بدین ترتیب، غرایز، گرایشها و امیال تاریک و فروترِ نفس نمیتوانند خلوص، پاکی و صفای قلب را به خطر اندازند. هر یک از این مراکز معنوی وظایف و کارکردهای ویژهٔ خود را دارند. عمرو مکی برخی از دیدگاههای صوفیان نخستین را در قالب روایتی تمثیلی و اسطورهگون چنین خلاصه کرده است:
خداوند دلها را هفت هزار سال پیش از بدنها آفرید و آنها را در مقام قرب خویش نگاه داشت. همچنین ارواح را هفت هزار سال پیش از دلها آفرید و آنها را در بوستان اُنس و همدمی با خود جای داد. و وجدانها - یعنی درونیترین بخش وجود انسان - را هفت هزار سال پیش از ارواح آفرید و در مرتبهٔ وصال با خویش مستقر ساخت. سپس وجدان را در روح، روح را در قلب و قلب را در بدن محبوس کرد. آنگاه آنان را در معرض آزمون قرار داد و پیامبران را به سویشان فرستاد. در این هنگام، هر یک در جستوجوی جایگاه اصلی خود برآمد: بدن به نماز و دعا مشغول شد؛ قلب به عشق دست یافت؛ روح به قرب پروردگارش رسید؛ و درونیترین بخش وجود انسان، آرامش خود را در اتحاد با او پیدا کرد.[۱]
نفس
«نفس» (خود یا ایگو) آن جنبه از روان است که میتوان آن را در قالب یک پیوستار در نظر گرفت؛ پیوستاری که از نازلترین مراتب تا عالیترین سطوح وجودی امتداد مییابد. نفس در پایینترین مرتبهٔ خود به ویژگیها و گرایشهای منفی انسان اشاره دارد؛ جنبهای که تحت تأثیر هیجانها، خواهشها و میل به ارضای آنها قرار دارد. برای نفس هفت مرتبه یا مرحله قائل است که ریشههای آن در آیات قرآن جستوجو شده است.[۲] رشد و تکامل انسان در گرو عبور تدریجی از این مراتب و تعالی یافتن در هر یک از آنهاست. این مراتب عبارتاند از: نفس اماره، نفس لوامه، نفس ملهمه، نفس مطمئنه، نفس راضیه، نفس مرضیه، نفس صافیه.[۳][۴]
قلب
در روانشناسی صوفی، قلب به قلب جسمانی و اندام فیزیکی اشاره ندارد، بلکه مقصود قلب معنوی یا دل است. این قلب معنوی هوش و خردی ژرفتر دارد. همچنین جرقهٔ الهی یا روح الهی را در خود جای داده است و جایگاه معرفت، شهود و دانش عمیق معنوی بهشمار میرود. در تصوف، هدف آن است که انسان قلبی صادق، سرشار از عشق و شفقت پرورش دهد و به نوعی از خرد قلبی دست یابد که از عقلِ صرفاً استدلالی و انتزاعی فراتر، عمیقتر و ریشهدارتر است. همانگونه که قلب جسمانی خون را در سراسر بدن به جریان میاندازد، قلب معنوی نیز روح انسان را با حکمت و نور معنوی تغذیه میکند و در عین حال، ناخالصیها و صفات ناپخته و نازل شخصیت را پالایش میکند. بر پایهٔ روانشناسی صوفی، هیجانها و عواطف از نفس سرچشمه میگیرند، نه از قلب. قلب میان نفس و روح نقش واسطه را ایفا میکند. وظیفهٔ آن مهار و هدایت نفس و جهت دادن انسان به سوی روح و مراتب والاتر وجودی است.
روح
روح در ارتباطی مستقیم با امر الهی قرار دارد، حتی اگر انسان از این پیوند آگاه نباشد. روح دارای هفت مرتبه یا بُعد مختلف دانسته میشود که در مجموع، مراتب گوناگون روح کامل را تشکیل میدهند. این مراتب عبارتاند از: معدنی، نباتی، حیوانی، شخصی، انسانی، سرّ و سرّ سرّ. هر یک از این مراتب، مرحلهای از تکامل و رشد روح را نمایندگی میکند. روح ماهیتی یکپارچه و کلنگر دارد و همهٔ ابعاد وجود انسان، از جمله بدن، ذهن و جان را در بر میگیرد. هر مرتبه از روح دارای تواناییها، استعدادها و موهبتهای خاص خود است و در عین حال محدودیتها و ضعفهایی نیز دارد. هدف سلوک معنوی در این دیدگاه، صرفاً صعود به مراتب بالاتر و نادیده گرفتن سطوح پایینتر نیست؛ بلکه پرورش قابلیتهای هر مرتبه و ایجاد تعادل و هماهنگی میان همهٔ آنهاست. به بیان دیگر، مراتب پایینتر روح باید تعالی یابند و در خدمت مراتب بالاتر قرار گیرند، نه اینکه سرکوب یا حذف شوند.
در برخی تفسیرهای معاصرِ، میان این مراتب و شاخههای مختلف روانشناسی جدید نیز نوعی تناظر برقرار شده است:
- روانشناسی ایگو عمدتاً با روح حیوانی و کارکردهای آن سروکار دارد.
- روانشناسی رفتاری بر الگوهای شرطیشدهٔ روح نباتی و حیوانی تمرکز میکند.
- روانشناسی شناختی به فرایندهای ذهنی و کارکردهای روح شخصی میپردازد.
- روانشناسی انسانگرا با ظرفیتها و فعالیتهای روح انسانی مرتبط است.
- روانشناسی فرافردی به آگاهیِ فراتر از خودِ فردی میپردازد و با مراتب روحِ سِرّ و سِرِّ سِرّ ارتباط مییابد.
روح فراتر از قلمرو آفرینش قرار دارد. روح بهطور مستقیم با عالم لاهوت (مرتبهٔ وحدت اسماء و صفات الهی) مرتبط است که خود از امر الهی (امرالله) سرچشمه میگیرد؛ بنابراین، روح از پیش همهچیز را میداند، از جمله منشأ و سرچشمهٔ خویش را.
عقل
عقل در فلسفه و الهیات اسلامی به قوهٔ ادراک و تعقل یا نیروی عقلانیِ نفس اطلاق میشود که انسان را به خداوند پیوند میدهد. بر اساس باورهای اسلامی، عقل همان نیرویی است که انسان را به راه راست (صراط مستقیم) هدایت میکند و مانع از انحراف او میشود. در فقه اسلامی نیز عقل با بهکارگیری استدلال عقلی بهعنوان یکی از منابع استنباط احکام شرعی ارتباط دارد و در برخی ترجمهها از آن با عنوان «استدلال دیالکتیکی» یاد شده است.[۵][۶][۷][۸]
یک الگوی اسلامی از روانشناسی

اکنون ادبیات پژوهشی قابلتوجهی دربارهٔ ترکیب این عناصر ــ روح، قلب، نفس و عقل ــ برای شکلدهی به یک الگوی اسلامیِ رفتار انسان وجود دارد؛ الگویی که میتواند مبنایی برای روانشناسی و رواندرمانی اسلامی فراهم آورد. مروری تفصیلی بر این رویکرد در کتاب توسعهٔ الگویی از روانشناسی و رواندرمانی اسلامی: الهیات اسلامی و فهمهای معاصر از روانشناسی (۲۰۲۱) نوشتهٔ عبدالله راثمن ارائه شده است. نموداری که در سمت چپ آمده است، نمایی فشرده و تصویری از این الگو را نشان میدهد.
لطایف
لطایف در معنویت صوفی، به اندامها یا مراکز ویژهٔ کارکردهای روانی ـ جسمانی اطلاق میشود. بسته به زمینهٔ بحث، لطائف (جمعِ لطیفه) همچنین به کیفیتها یا تجلیاتِ تجربیِ این کارکردها نیز اشاره دارد.[۱۰]
لطایف جمع لطیفه است. واژهٔ عربی لطیفه به معنای «امر لطیف» یا «ظرافت و لطافت» است و اصطلاح لطایف سته به معنای «شش امر لطیف» یا «شش مرکز لطیف» است؛ هرچند شمار لطایف در سنتهای مختلف تصوف ممکن است متفاوت باشد.
لطایف بهعنوان جنبههایی از «اندام تکامل معنوی» انسان،[۱۱] یعنی قلب، تلقی میشوند.
تحقق و فعلیتیافتنِ صریحِ لطایف در قلب نزد برخی از طریقتهای صوفیه—بهویژه نقشبندیه—بهعنوان بخش مرکزیِ سیر و سلوکِ جامع معنوی تلقی میشود؛ سلوکی که در نهایت به تحققِ ایدهآل صوفیانهٔ «انسان کامل» منتهی میگردد.
شادکامی در تصوف
تصوف در پیِ پرورشِ قلبی مهربان، احساسمند و سرشار از شفقت است. در این نگرش، درک از طریق «خرد قلب» برتر از فهم حاصل از خرد سر (یا مغز) دانسته میشود. در واقع، خرد قلب تنها ابزاری بهشمار میآید که میتواند برای کشف حقیقتِ نهایی به کار گرفته شود.[۱۲] از دید صوفیان، عقل در بسیاری از جهات محدود است و نمیتواند از مرزهای ذاتی خود فراتر رود. بهویژه هنگامی که عقل، معرفت شهودی را انکار کرده و «چشمِ دل را میبندند»، هدفِ نقدهای جدی در سنت تصوف قرار میگیرد. این دیدگاه در تضاد آشکار با تأکید ارسطویی و نیز رویکرد غالب در اندیشهٔ معاصر غربی است که استدلال منطقی را عالیترین قوهٔ انسانی میداند و آن را حاکم بر کل شخصیت انسان تلقی میکند. بر این اساس، شادکامی تنها از طریق عقل و خرد حاصل نمیشود، بلکه از مسیرِ شهود و تجربهٔ عرفانی دنبال میگردد.[۱۳] مفهوم مهم دیگر در تصوف، نفس (ایگو یا خود نفسانی) است. نفس بخشی از روان انسان دانسته میشود که پیوسته او را از مسیر معنوی منحرف میکند و جنبهای از خود است که به انجام بدی فرمان میدهد. این «خودِ نفسانی» در صورت کنترل نشدن، میتواند مانع شکوفایی ظرفیت معنوی قلب شود. برای دستیابی به شادمانی حقیقی، مبارزه با نفس باید در سراسر زندگی ادامه یابد.[۱۴] در نهایت، حالت غاییِ شادمانی در نگاه صوفیانه، فنا شدنِ خود نفسانی است؛ وضعیتی که در آن فردیتِ انسان محو میشود تا نوعی یگانگی با حقیقت یا ذات الهی تحقق یابد.[۱۲][۱۳]
غزالی
یکی از تأثیرگذارترین روانشناسان صوفی، غزالی (۱۰۵۸–۱۱۱۱) بود. او مفهوم خود و علل افسردگی و شادکامی آن را مورد بحث قرار داد.
جستارهای وابسته
منابع
- ↑ Annemarie Schimmel, Mystical dimensions of Islam (1975), p.191
- ↑ "Where are the seven levels of the nafs in Sufism mentioned in the Qur'an?" Retrieved on 13 February 2017.
- ↑ Shah, Idries (2001). The Sufis. London, UK: Octagon Press. pp. 394–395. ISBN 978-0-86304-020-7.
- ↑ Frager, Robert (1999). Heart, Self and Soul. Quest Books. pp. 54–88. ISBN 978-0-8356-0778-0. An imprint of the Theosophical Publishing House.
- ↑ Esposito, John (2004), The Oxford Dictionary of Islam, Oxford paperback reference, Oxford, UK: Oxford University Press, p. 22, ISBN 0-19-512559-2
- ↑ Moezzi, Mohammad Ali Amir (1994), The Divine Guide in Early Shiʻism: The Sources of Esotericism in Islam, Albany: State University of New York Press, p. 6, ISBN 0-7914-2121-X
- ↑ Kitab al-Kafi
- ↑ Campbell, Anthony (2004), The Assassins of Alamut, p. 84
- ↑ Rothman, Abdallah; Coyle, Adrian (2018). "Toward a Framework for Islamic Psychology and Psychotherapy: An Islamic Model of the Soul". Journal of Religion and Health. 57 (5). Springer Science and Business Media LLC: 1731–1744. doi:10.1007/s10943-018-0651-x. ISSN 0022-4197. PMC 6132620. PMID 29907906.
- ↑ Almaas, A. H. Essence. York Beach, Maine: Samuel Weiser, 1986, p. 143.
- ↑ Shah, Idries The Sufis. Garden City, New York: Anchor Books, 1971, p. 342–343.
- 1 2 Joshanloo, Mohsen (2012-12-15). "A Comparison of Western and Islamic Conceptions of Happiness". Journal of Happiness Studies (in English). 14 (6): 1857–1874. doi:10.1007/s10902-012-9406-7. ISSN 1389-4978. S2CID 143842547.
- 1 2 Joshanloo, Mohsen (2013-03-21). "Eastern Conceptualizations of Happiness: Fundamental Differences with Western Views". Journal of Happiness Studies (in English). 15 (2): 475–493. doi:10.1007/s10902-013-9431-1. ISSN 1389-4978. S2CID 144149724.
- ↑ Kabbani, S. M. H. The Sufi science of self-realization: A guide to the seventeen ruinous traits, the ten steps to discipleship and the six realities of the heart. Louisville: Fons Vitae.
پیوند به بیرون
- روانشناسی صوفی
- فلسفه صوفی

