باشو (شخصیت)

باشو
پدیدآوربهرام بیضایی
اقتباس‌‌کنندهآهنگی برای چهارشنبه‌ها
ایفاگرعدنان عفراویان
اطلاعاتِ درون‌داستانی
گونهعرب
جنسیتمذکّر
خاستگاهجنوبِ ایران
ملیتایرانی

باشو پسرکی داستانی است که بهرام بیضایی در فیلمِ باشو، غریبه‌ی کوچک (۱۳۶۵) آفریده است. این چهره با بازیِ عدنان عفراویان شناخته و نامدار است. در رأی‌گیریِ سالِ ۱۳۸۳ مجلّهٔ فیلم باشو هجدهمین شخصیتِ برگزیدهٔ تاریخ سینمای ایران شناخته شد.[۱]

سرگذشت

روی پرده، «باشو» ما را به دردهایش فرامی‌خواند. در جست‌وجوی همزبان − و همدل − خود را به آب و آتش می‌زند. . . .

گوهر خیراندیش، بهارِ ۱۳۷۳[۲]

همه ما در راه درازی که از ازل تا ابد، از زندگی به مرگ پشت سر می‌گذاریم باشوها و غریبه‌هایی کوچکیم که به گفته زیبای فروغ فرخزاد غم و اندوه خودمان را در نی‌لبک‌های چوبین می‌نوازیم، و همدلی و همزبانی آرزو می‌کنیم.

حورا یاوری، ۲۷ مهرِ ۱۳۹۶[۳]

باشو، قهرمانِ فیلم، پسرکی عرب از جنوبِ غربِ ایران است که در بمباران‌های جنگ ایران و عراق خانواده‌اش را از دست می‌دهد و خود هراسان و سرگشته میان کشتزارها می‌دود تا تصادفاً به کامیونی می‌رسد و بر پشتش می‌نشیند. کودک به خواب می‌رود و هنگامی که بیدار می‌شود خود را در جهانی دیگر می‌یابد که هیچ به سرزمینی که می‌شناخت نمی‌ماند. اینجا شمالِ ایران است، با بیشه‌های سرسبز و آرامشِ روستایی. باشو از پشتِ باری − که کنارِ راه ایستاده − می‌پرد و از نهیبِ انفجارهای راه‌سازی به جنگل می‌گریزد، تا به شالیزار نایی می‌رسد، و نایی زنی است که با دو کودکش آنجا زندگی می‌کند. رنگ تیرهٔ پوست باشو نزد مردم این محال غریبه است و برخوردِ نخست با ترس و نگرانی است. نایی باشو را برنج و نان و آب می‌دهد و کم‌کم به او نزدیک می‌شود و او را در خانه‌اش می‌برد و همچون پسر بزرگ‌ترش نگهداری می‌کند. سرکشی پسرک نیز فرومی‌کشد و کم‌کم یکدل و یک‌زبان در کارهای خانه و مزرعه کمک می‌کند. ولی اهالی ده بدگمانند و نامه‌هایی که از شوهر نایی می‌رسد هم از این قرار است که پسرک بی‌زبانِ غریبه را نمی‌شود در خانه پذیرفت. با این همه، نایی نگاهش می‌دارد و کم‌کم می‌توانند با زبانی میانجی بین گیلکی و فارسی و عربی حرف یکدیگر را بفهمند. در پایان فیلم شوهر نایی، قسمت شنبه‌سرایی، از راه می‌رسد؛ و یک دستش را از دست داده. صحنهٔ پایانی افتادن گراز در شالیزار است، و همگی فریادکنان می‌دوند تا گراز را بتارانند.[۴]

چند و چون

باشو لاغر، بسیار سبزه و کمابیش سیاه‌پوست است. حدود دوازده سال دارد. فارسی را از روی کتاب‌های دبستان آموخته و می‌تواند بخواند؛ ولی زبان مادریش عربی خوزی است.[۵]

جامه

باشو پیراهن آستین‌کوتاه زرد دارد و شلوار خاکی. در بخش کوتاهی از فیلم که نایی پیراهنش را شسته، پیراهن گشاد بنفش می‌پوشد.

اجرا

مسعود پورمحمّد بر آن بوده که «بازی باشو نیز بیضایی است. . . . در خلق باشو (اگرچه قدرت تطبیق بازیگر نیز زیاد است)، نقش اصلی را خود بیضایی ایفا می‌کند و اوست که می‌داند باشویش را، غریبهٔ کوچکش را چه گونه آشنا کند. چه گونه بزرگ کند.»[۶]

پانویس

منابع

  • بیضایی، بهرام (اسفند ۱۳۶۸). «غریبه‌ای در پی تفاهم». فیلم (۸۷): ۴۴–۵۱.
  • پورمحمّد، مسعود (۱۳۸۳). «ما بچه‌های ایرانیم». فیلم (۳۲۱): ۳۷.
  • حسنی‌نسب، نیما (۱۳۸۳). «گزارش اکثریت». فیلم (۳۲۱): ۹–۱۰.
  • خیراندیش، گوهر (اردیبهشت ۱۳۷۳). «زندگی، نه بازی». گزارش فیلم (۵۱): ۲۸.
  • مرآت، زریر (۱۳۷۲). «باشو دیگر غریبه نیست». گفتگو (۳): ۸۹–۹۶.
  • یاوری، حورا (آذر و دی ۱۳۹۶). «توانا کردن طبیعت برای همدلی با انسان». بخارا (۱۲۱): ۴۳۰−۴۳۲.