ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت

غزلی با مطلع « ای شاهد قدسی، کِه کَشَد بند نقابت »، غزل شمارهٔ ۱۵ از دیوانِ حافظ در تصحیحِ محمد قزوینی و قاسم غنی است.[۱][۲][۳][۴]

گفتم ای سلطانِ خوبان رحم کن بر این غریب
زبانفارسی
شاعرحافظ
شمار ابیات10
بحرمفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
متن

ای شاهد قدسی، کِه کَشَد بند نقابت؟
وی مرغ بهشتی، که دهد دانه و آبت؟
خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز
کآغوشِ که شد منزل آسایش و خوابت؟
درویش نمی‌پرسی و ترسم که نباشد
اندیشهٔ آمرزش و پروای ثوابت
راه دل عشّاق زد آن چشم خماری
پیداست از این شیوه که مست است شرابت
تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت
تا باز چه اندیشه کند رأی صوابت
هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی
پیداست نگارا که بلند است جَنابت
دور است سر آب از این بادیه، هش دار
تا غول بیابان نفریبد به سرابت
تا در ره پیری به چه آیین رَوی ای دل
باری به غلط صرف شد ایّامِ شبابت
ای قصرِ دل‌افروز که منزلگهِ انسی
یا رب مَکُناد آفتِ ایّام، خرابت
حافظ نه غلامیست که از خواجه گریزد
صلحی کن و بازآ که خرابم ز عِتابت




۲



۴



۶



۸



۱۰


نسخهٔ مبنا: تصحیح محمد قزوینی و قاسم غنی


منابع

  1. حافظ شیرازی، شمس‌الدین محمد بن بهاءالدین محمد. قزوینی، محمد؛ غنی، قاسم، ویراستاران. دیوان حافظ. تهران: سینا.
  2. «ویکی نبشته؛ غزل 15».
  3. «دیوان حافظ به اهتمام محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی، به خط حسن زرین خط، مرداد ۱۳۲۰ شمسی ، زوار، چاپ سینا، تهران».
  4. «دیوان حافظ با رقم وفات او در انتها به سال ۷۹۱ هجری».