بی‌مهر رخت روز مرا نور نماندست

بی‌مهر رخت
زبانفارسی
شاعرحافظ[۱]
شمار ابیات۸
بحرهزج مثمن اَخرَب مکفوف محذوف
مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن
متن

بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
وز عُمر مرا جز شب دیجور نماندست
هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم
دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست
میرفت خیال تو ز چشم من و میگفت
هیهات ازین گوشه که معمور نماندست
وصل تو اجل را ز سرم دور همیداشت
از دولت هجر تو کنون دور نماندست
نزدیک شد آندم که رقیب تو بگوید
دور از رخت این خستهٔ رنجور نماندست
صبرست مرا چارهٔ هجران تو لیکن
چون صبر توان کرد که مقدور نماندست
در هجر تو گر چشم مرا آب روانست
گو خون جگر ریز که معذور نماندست
حافظ ز غم از گریه نپرداخت بخنده
ماتم زده را داعیهٔ سور نماندست




۲



۴



۶



۸


نسخهٔ مبنا: تصحیحِ محمّد قزوینی و قاسم غنی

غزلی با مطلع «بی‌مهر رخت روز مرا نور نماندست»، غزل شمارهٔ ۳۸ از دیوانِ حافظ در تصحیحِ محمد قزوینی و قاسم غنی است.

در اجراها

عبدالوهاب شهیدی و الهه در برنامهٔ شمارهٔ ۴۶۶ از مجموعهٔ گل‌های رنگارنگ این غزل را در آوازِ دشتی اجرا کرده‌اند.[۲]

پانویس

منابع

  • حافظ شیرازی، شمس‌الدین محمد بن بهاءالدین محمد. قزوینی، محمد؛ غنی، قاسم، ویراستاران. دیوان حافظ. تهران: سینا.
  • دادجو، درّه (۱۳۹۷). «خوش‌خوانی‌های شعر حافظ». در بهاءالدین خرمشاهی. دانشنامهٔ حافظ و حافظ‌پژوهی. ج. ۲. تهران: نخستان پارسی. شابک ۹۷۸-۶۰۰-۹۹۷۶۴-۴-۷.