اختربینی یونانیمآب
| اختربینی |
|---|
![]() |
| پیشینه |
| سنتها |
| زیرشاخهها |
| برجهای فلکی |
| حمل ← ثور ← جوزا ← سرطان ← اسد ← سنبله ← میزان ← عقرب ← قوس ← جدی ← دلو ← حوت |
| نمادها |
اختربینی هلنیستی (انگلیسی: Hellenistic astrology) یا اختربینی یونانیمآب سنتی از احکام نجوم زایچهای است که در اواخر دوره هلنیستی در حوضهٔ مدیترانه و پیرامون آن، بهویژه در مصر، گسترش یافت و به کار بسته شد. متون و اصطلاحات تخصصی این سنت عمدتاً به یونانی (و گاهی به لاتین) نگاشته شده است. خاستگاه این سنت به اواخر سدهٔ دوم یا اوایل سدهٔ نخست پیش از میلاد بازمیگردد[۱] و تا سدهٔ ششم یا هفتم میلادی رواج داشت. این شاخه از احکام نجوم معمولاً «اختربینی هلنیستی» نامیده میشود زیرا در اواخر دورهٔ هلنیستی شکل گرفت؛ هرچند کاربست آن تا چندین سده پس از دورهای که تاریخنگاران به عنوان عصر هلنیستی دستهبندی میکنند نیز تداوم یافت.
تاریخچه
خاستگاه بخش عمدهای از احکام نجوم که بعدها در آسیا، اروپا و خاورمیانه گسترش یافت، در میان بابلیان باستان و سامانهٔ پیشگوییهای آسمانی آنان دیده میشود که گردآوری آن از میانههای هزارهٔ دوم پیش از میلاد آغاز شد. این سامانه بعدها به صورت مستقیم یا غیرمستقیم از راه بابلیان به مناطق دیگری مانند یونان راه یافت و در آنجا با گونههای بومی و کهنتر درآمیخت. (این ادعا که احکام نجوم بابلی به چین راه یافته است، مورد تردید بوده و با چالش روبهرو شده است.[۲]) این آموزهها نخست در میانههای سدهٔ چهارم پیش از میلاد به یونان وارد شد و سپس در اواخر سدهٔ دوم یا اوایل سدهٔ نخست پیش از میلاد، پس از فتوحات اسکندر مقدونی، این اختربینی بابلی با سنت مصریِ احکام نجوم دهگانی درآمیخت و احکام نجوم زایچهای را پدید آورد. این سامانه به این دلیل «احکام نجوم زایچهای» نامیده میشود که برخلاف سنتهای پیشین، از طالع (طالع صاعد) — که در یونانی هورووسکوپوس («نشانگر ساعت») نامیده میشد — و دوازده خانهٔ آسمانی برخاسته از آن بهره میبرد. تمرکز بر زایچهٔ فرد، که از جایگاه کواکب و ستارگان در لحظهٔ تولد به دست میآید، مهمترین دستاورد و دگرگونی رویکردی بود که در سنت اختربینی هلنیستی پدید آمد. این گونهٔ نوین به سرعت در جهان باستان در سراسر اروپا و خاورمیانه گسترش یافت.
افزون بر این، برخی نویسندگان مانند وتیوس والنس و پائولوس اسکندرانی به مفهوم مونومویریا یا درجات انفرادی زایچه نیز پرداختهاند.[۳][۴]
این سامانهٔ پیچیده از اختربینی چنان توسعه یافت که سنتهای پسین تغییرات بنیادین اندکی در هستهٔ اصلی آن پدید آوردند، و بسیاری از همان اجزای احکام نجوم زایچهای که در دوره هلنیستی سامان یافته بودند، در دوران معاصر نیز همچنان از سوی اهل احکام نجوم به کار گرفته میشوند.
خاستگاههای اساطیری
شماری از اختربینان دورهٔ یونانیمآب پدید آمدن این فن را به فرزانهای اساطیری به نام هرمس تریسمجیستوس نسبت میدهند. گفته میشود هرمس چندین متن بنیادین نگاشت که پایههای این هنر یا سیر دگرگونی آن را از سامانهٔ بهجامانده از بابلیان و مصریان پی ریخت. چند تن از نویسندگان کهن، هرمس را نخستین کسی میدانند که خانهها و معانی آنها را تبیین کرد؛ از این رو باور بر این است که خانهها به آغازین روزهای سنت هلنیستی بازمیگردند و در واقع یکی از مهمترین عوامل تمایزبخش اختربینی هلنیستی و دیگر گونههای زایچهای از احکام نجوم بابلی و دیگر سنتها در جهان بهشمار میروند. این نظام زایچهای سپس به چهرهای اساطیری دیگر به نام اسقلبیوس منتقل شد که برخی از نوشتههای هرمسی خطاب به او نگاشته شده است.
به گفتهٔ فیرمیکوس ماترنوس، این سامانه در ادامه به فرعونی مصری به نام نچپسو و کاهن او پتوزیریس واگذار گردید.[۵] گفته میشود آنان کتابهای راهنمای مهمی در تشریح این شیوه نگاشتند و بسیاری از اختربینان پسینِ هلنیستی مستقیماً از این متون بهره برده و به آنها استناد کردهاند. این اثر پایهٔ همهٔ گونههای پسین احکام نجوم زایچهای را شکل داد.
احکام نجوم در مصر دورهٔ هلنیستی
در سال ۵۲۵ پیش از میلاد مصر به دست ایرانیان فتح شد؛ از این رو احتمالاً نفوذ میانرودانی بر احکام نجوم مصری وجود داشته است. بارتون در پشتیبانی از این دیدگاه، نمونهای از آنچه نفوذ میانرودان بر منطقةالبروج به نظر میرسد ارائه میدهد؛ از جمله وجود دو نشان — یعنی ترازو و عقرب — چنانکه در دایرةالبروج دندره دیده میشود (در روایت یونانی، ترازو به عنوان چنگالهای عقرب شناخته میشد).[۶]
پس از فتح مصر به دست اسکندر مقدونی در سال ۳۳۲ پیش از میلاد، این سرزمین زیر فرمان و نفوذ یونانیان قرار گرفت. شهر اسکندریه پس از این فتوحات به دست اسکندر بنیان نهاده شد و در سدههای سوم و دوم پیش از میلاد، دانشمندان اسکندریه آثار پرشماری نگاشتند. در همین «مصر اسکندرانی» بود که اختربینی بابلی با سنت مصریِ احکام نجوم دهگانی درآمیخت تا احکام نجوم زایچهای شکل گیرد. این نظام شامل منطقةالبروج بابلی با دستگاه شرف سیارات، مثلثات برجها و اهمیت خورشیدگرفتگی و ماهگرفتگی بود. در کنار این موارد، مفهوم مصریِ تقسیم منطقةالبروج به ۳۶ دهگانِ دهدرجهای (با تأکید بر دهگانِ طالع)، نظام یونانیِ ایزدان سیارهای، خداوندان برجها و عناصر چهارگانه نیز در آن گنجانده شد.[۷]

دهگانها سامانهای برای سنجش زمان بر پایهٔ صورتهای فلکی بودند. این سامانه با صورت فلکی سوتیس یا همان شعرای یمانی هدایت میشد. طلوع دهگانها در شب برای تقسیم شب به «ساعتها» به کار میرفت. طلوع یک صورت فلکی درست پیش از برآمدن آفتاب (طلوع هورامی)، به عنوان ساعت پایانی شب بهشمار میآمد. در طول سال، هر صورت فلکی به مدت ده روز درست پیش از طلوع خورشید پدیدار میشد. هنگامی که این ساختار به بخشی از احکام نجوم در عصر هلنیستی بدل شد، هر دهگان با ده درجه از منطقةالبروج پیوند یافت. متونی از سدهٔ دوم پیش از میلاد در دست است که دربردارندهٔ پیشبینیهایی دربارهٔ موقعیت کواکب در برجهای دوازدهگانه هنگام طلوع دهگانهایی معین، بهویژه شعرای یمانی است.[۸]
در پیشرفت احکام نجوم زایچهای، بطلمیوس، اختربین و اخترشناس نامدار ساکن اسکندریه در مصر، جایگاهی ویژه داشت. اثر برجستهٔ او با نام تترابیبلوس (چهارمقاله) بنیاد سنت احکام نجوم غربی را پی ریخت. کهنترین منطقةالبروج یافتشده در مصر، یعنی دایرةالبروج دندره، به سدهٔ نخست پیش از میلاد بازمیگردد.
به گفتهٔ فیرمیکوس ماترنوس (سدهٔ چهارم میلادی)، سامانهٔ احکام نجوم زایچهای در دورههای نخستین به فرعونی به نام نچپسو و کاهن او پتوزیریس سپرده شد.[۹] متون هرمسی نیز در همین دوره گردآوری شدند و کلمنت اسکندرانی در دوران حکومت روم، در شرح مناسک دینی مصریان نشان میدهد که تا چه اندازه از منجمان انتظار میرفت بر این متون مسلط باشند:
این امر به روشنی در آیینهای دینی آنان دیده میشود؛ چرا که نخست سراینده در حالی که نمادی از موسیقی را در دست دارد پیش میآید، زیرا میگویند او باید دو کتاب از کتابهای هرمس را بیاموزد که یکی دربردارندهٔ سرودهای ایزدان و دیگری شامل احکام و قوانین زندگی پادشاه است. پس از سراینده، اختربین در حالی که ساعتشمار و شاخهٔ نخل — نمادهای احکام نجوم — را در دست دارد پیش میآید. او باید همواره چهار کتاب نجومی هرمس را بر زبان و در یاد داشته باشد.[۱۰]

احکام نجوم در یونان
فتوحات اسکندر مقدونی در آسیا، یونانیان را با فرهنگها و اندیشههای کیهانشناختی سوریه، بابل، ایران و آسیای مرکزی آشنا ساخت. زبان یونانی جای خط میخی را به عنوان زبان بینالمللی تبادلات علمی و فکری گرفت و بخشی از این فرایند، انتقال احکام نجوم از متون میخی به زبان یونانی بود.[۱۲] در حدود سال ۲۸۰ پیش از میلاد، بروسوس، کاهن بعل از بابل، به جزیرهٔ یونانی کوس کوچید تا احکام نجوم و فرهنگ بابلی را به یونانیان بیاموزد. بدینترتیب، آنچه کمپیون «نیروی نوآورانه» در احکام نجوم مینامد، رو به سوی غرب و به جهان هلنیستی در یونان و مصر نهاد.[۱۳] به گفتهٔ کمپیون، احکام نجومی که از خاورزمین رسید با پیچیدگی ساختار شناخته میشد و شاخههای گوناگونی از آن پدیدار گشت. تا سدهٔ نخست پیش از میلاد، دو گونهٔ متمایز از احکام نجوم وجود داشت: یکی نیازمند استخراج زایچه برای دستیابی به جزئیات دقیق دربارهٔ گذشته، حال و آینده بود؛ و دیگری جنبهای تئورژیک (الهیاتی) داشت که به معنای لغوی یعنی «کار الهی» و بر عروج روح به سوی ستارگان تأکید میورزید. هرچند این دو شیوه مانعةالجمع نبودند، اما اولی در پی آگاهی از امور زندگانی بود و دومی به تحول درونی و فردی نظر داشت؛ جایی که احکام نجوم به عنوان شیوهای از گفتوگو با عالم قدسی به کار میرفت.[۱۴]
احکام نجوم در روم
همانند بسیاری از پدیدههای دیگر، احکام نجوم نیز در پی نفوذ فرهنگ یونانی به روم راه یافت. در میان یونانیان و رومیان، نام بابل یا کلده چنان با احکام نجوم درآمیخته بود که «حکمت کلدانی» با پیشگویی از روی کواکب و ثوابت مترادف شد. اختربینان در روم عصر امپراتوری بسیار پرطرفدار شدند.[۱۵] چنانکه سرنوشت امپراتور تیبریوس در هنگام زایش برایش پیشبینی شده بود و از این رو پیرامون خود را با اختربینانی چون تراسیلوس مندسی پر کرده بود. به گفتهٔ آمیانوس مارسلینوس، مردمانی بودند که «نه در میان جمع حاضر میشدند، نه غذا میخوردند و نه گمان میکردند با احتیاط لازم میتوانند به حمام بروند، مگر آنکه نخست تقویم نجومی را به دقت بررسی کرده باشند».[۱۶] در مقابل، کلودیوس به فالبینی سنتی رومی گرایش داشت و حضور اختربینان را به کلی در روم ممنوع کرد. شگفتآور نیست که در گذر زمان، عنوان «کلدانی» با بدگمانی به شیادی و فریبکاریِ کموبیش عمدی همراه شد. یکی از نامدارترین نمونهها در ادبیات رومی پیرامون احکام نجوم، منظومهٔ آسترونومیکا است که در سدهٔ نخست میلادی به دست مارکوس مانیلیوس سروده شد.
انتقال به دورانهای بعد
اختربینی هلنیستی از سدهٔ دوم پیش از میلاد تا حدود سدهٔ هفتم میلادی، یعنی زمان ورود اروپا به قرون وسطی، به کار بسته میشد. سپس این دانش به اندیشمندان و دانشمندان درون قلمرو خلافت اسلامی منتقل گردید و از سدهٔ هفتم تا سیزدهم میلادی در آنجا رشد و گسترش یافت.
جستارهای وابسته
منابع
- ↑ Pingree (1997) p.26.
- ↑ Pankenier, D. W. (2014). "Did Babylonian astrology influence early Chinese astral prognostication, Xing Zhan Shu?" *Early China*, 37, 1–13. https://doi.org/10.1017/eac.2014.4
- ↑ Jones, Alexander (1999). Astronomical Papyri from Oxyrhynchus (Volumes I & II). American Philosophical Society. pp. 11, 284-289.
- ↑ Greek Horoscopes, Volume 48, by Otto Neugebauer and Henry Bartlett Van Hoesen, American Philosophical Society, 1959, pp. 10, 153-155
- ↑ Firmicus (4th century) VI: Introduction, p.118.
- ↑ Barton (1994) p. 24.
- ↑ Holden (1996) pp. 11-13.
- ↑ Barton (1994) p. 20.
- ↑ Smith, William, ed. (1870). "Petosiris". Dictionary of Greek and Roman Antiquities. Retrieved 2009-06-26.
- ↑ Roberts (1906) p.488.
- ↑ ماکروبیوس در شرح خود بر رؤیای سیپیو، کتاب ۱، فصل ۲۱، این الگو را به عنوان دانشی «مصری» بازگو میکند.
- ↑ Campion (2008) p. 173.
- ↑ Campion (2008) p. 84.
- ↑ Campion (2008) pp. 173-174.
- ↑ Parkers (1983) p.16.
- ↑ Ammianus Marcellinus, Res gestae 28.4.24.
- مشارکتکنندگان ویکیپدیا. «Hellenistic astrology». در دانشنامهٔ ویکیپدیای انگلیسی، بازبینیشده در ۳۰ اوت ۲۰۲۳.
- الگو:نوار کناری دین و عقیده
- الگو:اختربینی
- اختربینی یونانیمآب
- اختربینی بر پایه سنت
- انحلالهای سده ۷ (میلادی)
- بنیانگذاریهای سده ۲ (پیش از میلاد)
- فلسفه یونانیمآبی و دین
- گاهشماری مصری
