اختربینی ایرانی
| اختربینی |
|---|
![]() |
| پیشینه |
| سنتها |
| زیرشاخهها |
| برجهای فلکی |
| حمل ← ثور ← جوزا ← سرطان ← اسد ← سنبله ← میزان ← عقرب ← قوس ← جدی ← دلو ← حوت |
| نمادها |
اختربینی ایرانی یا احکام نجوم در ایران پیشینهای طولانی در تاریخ ایران دارد و در دورههای مختلف با باورهای دینی، اندیشه دربارهٔ سرنوشت و بخت، و همچنین دانش اخترشناسی پیوند داشته است. یکی از منابع ادبی مهم برای بررسی بازتاب این باورها، شاهنامه فردوسی است. در سراسر شاهنامه، آگاهی از آینده از راه مشاهده و تفسیر اختران بارها در تصمیمگیری شاهان و پهلوانان نقش پیدا میکند و شخصیتهایی با عنوانهایی چون اخترشناس و ستارهشمار برای آگاهی از سرنوشت افراد یا پیامد رویدادهای آینده فراخوانده میشوند.[۱]
اختربینی ایرانی، بهویژه در دورهٔ شاهنشاهی ساسانی و پیش از آن، یکی از حلقههای مهم پیونددهنده در تاریخ اخترشناسی و اختربینی جهان بهشمار میرود. این مکتب علمی آمیزهای از دانش بابلی، هندی و یونانی بود که در بستر فرهنگ ایرانی گسترش یافت. شاهنشاهی ساسانی با ایجاد مراکز علمی همچون دانشگاه گندیشاپور به یکی از کانونهای ترجمه و تدوین متون اخترشناسی و اختربینی تبدیل شد.[۲] آثار مهمی از زبانهای سانسکریت و یونانی به فارسی میانه (پهلوی) ترجمه شد. اختربینان ساسانی در گسترش مفاهیمی چون اختربینی تاریخیِ پیوسته و چرخههای قران بزرگِ مشتری (اورمزد) و زحل (کیوان) نقش داشتند؛ چرخههایی که برای پیشبینی دگرگونیهای بزرگ سیاسی و سرنوشت پادشاهیها به کار میرفتند.[۳]
شماری از مفاهیم اختربینی که در متون تخصصی دورههای بعد دیده میشوند، ریشه یا پیشینهای در سنت فارسی میانه دارند و از راه ترجمههای عربی به زبان لاتین راه یافتهاند:

پژوهندگان در بررسی تاریخچهٔ اختربینی در ایران و دوران اسلامی، این روند را در سه بازهٔ برجسته بخشبندی میکند:[۴]
- دوران ساسانی: در این بازهٔ زمانی، نوشتههای یونانی به زبان پهلوی برگردانده شدند. چهرهای همچون زادانفرخ اندرزگر در این میان نقش کلیدی داشت که بعدها نوشتههایش پایهٔ کار اختربینان دورهٔ اسلامی قرار گرفت.[۴]
- انتقال قدرت به عباسیان: با پررنگ شدن جایگاه خراسان و بنیاد نهادن بغداد، اختربینان ایرانی نفوذ سیاسی و نظامی چشمگیری یافتند. نامهایی چون ماشاءالله، ابومعشر بلخی و سهل بن بشر، مشاوران نزدیک حاکمان در تصمیمگیریهای سرنوشتساز و نبردها بودند.[۴]
- دستاوردهای بنیادین: در این دوران، دو شاخهٔ مهم پایهگذاری شد. نخست، «اختربینی پرسشی» که برای یافتن پاسخِ پرسشهای روزمره با کشیدن زایچه در همان لحظه به کار میرفت؛ و دوم، «اختربینی تاریخی» که در آن، دورانهای گوناگون کشوری بر پایهٔ پیوندهای بزرگ (قرانهای دو اختر مشتری و زحل) و زمان ورود خورشید به برج حمل بخشبندی و پیشبینی میشدند.[۴]
سنت اختربینی ایرانی سنتی بسیار کهن بوده و در زمره میراث فرهنگی غیرملموس در جوامع فارسیزبان است. سنت و پیشینه اختربینی ایرانی تا حد زیادی ناشناخته مانده به طوری که احسان خازنی، اختربین معاصر ایرانی، وجود بیش از ۲۰۰۰ دستنوشته مرتبط با احکام نجوم به فارسی را گزارش میکند که شمار فراوانی از آنها حتی فهرستنویسی هم نشدهاند. بررسیهای تازه نشان داده که شمار نامعلومی از دستنوشتههای فارسی اختربینی نیز در شبه قاره هندوستان موجود است.
در ایران باستان
در کهنترین لایههای اوستا شواهدی از اختربینی به معنای فنی و زایچهای آن دیده نمیشود. در متون اوستایی از خورشید، ماه و برخی ستارگان، از جمله تیشتر، یاد شده است، اما این باورها و مشاهدات آسمانی را نمیتوان با نظام اختربینیِ متأخرتری که در جهان یونانیمآب شکل گرفت یکسان دانست. انریکو رافائلی یادآور میشود که اختربینی به معنای نظامی کامل از احکام اختران پیش از حدود سدهٔ دوم پیش از میلاد پدید نیامده بود.[۵]
احتمالاً موبدان ایرانی از دورهٔ هخامنشی با برخی شیوههای پیشگویی اختری و دانشهای پیشاختربینیِ میانرودانی آشنا بودند، اما شواهد کافی برای تأثیر این دانش بر الهیات زرتشتی در دورههای هخامنشی، سلوکی و آغاز اشکانی وجود ندارد. رافائلی تأکید میکند که پیش از دورهٔ ساسانی مدرک قطعی برای ادغام اختربینی در الهیات زرتشتی در دست نیست.[۵] از همین رو، نوشتههای اختربینانهٔ یونانی که در دورهٔ یونانیمآب به زرتشت نسبت داده شدند را نمیتوان شاهدی بر اختربین بودن زرتشت تاریخی یا وجود چنین آموزههایی در دین آغازین زرتشتی دانست. در جهان یونانی و رومی مجموعهای از نوشتههای اختربینانه به نام زرتشت رواج یافت و او به صورت حکیمی شرقی و صاحب دانش اختران تصویر شد، اما پژوهشهای جدید این آثار را عمدتاً نوشتههایی یونانی میدانند که انتسابشان به زرتشت برای بخشیدن قدمت و اعتبار شرقی به آنها صورت گرفته بود.[۶]
از دورهٔ ساسانی، در مقابل، شواهد روشنی از ادغام آموزههای اختربینی در دستگاه فکری و الهیاتی زرتشتی وجود دارد. متون پهلوی دینی مانند بندهش، دینکرد، مینوی خرد، گزیدههای زادسپرم و شکند گمانیک وزار حاوی مطالب اختربینانهاند. دینکرد نیز در روایتی شاپور یکم را گردآورندهٔ نوشتههای علمی و اختریِ پراکنده در هند، روم و دیگر سرزمینها معرفی میکند. رافائلی این روایت را گزارشی تاریخی به معنای دقیق نمیداند، اما آن را بازتاب فرایندی میشمارد که طی آن عناصر اختربینی با خاستگاههای یونانی، میانرودانی و هندی در فرهنگ ساسانی جذب و با جهانبینی زرتشتی سازگار شدند.[۵][۷]
در کنار ترجمهٔ متون خارجی، دربار ساسانی خود نیز سنتی از محاسبات نجومی را پرورش داد که مهمترین نمود آن زیج شاهی یا زیج شهریاران بود. این اثر که اصل آن از میان رفته، مجموعهای رسمی از جدولها و روشهای محاسباتی بود و نسخهای از آن در روزگار خسرو انوشیروان بازنگری شد. قطعات و نقلهای بازمانده در منابع دورهٔ اسلامی نشان میدهند که زیج شاهی از عناصر نجوم هندی، از جمله پارامترهای وابسته به سنت کهن سوریهسیدهانته، بهره گرفته بود. این جدولها افزون بر کاربردهای اخترشناختی، برای محاسبات احکام نجوم نیز اهمیت داشتند؛ ادوارد استوارت کندی پیوند زیج شاهی را با آموزهٔ اختربینانهٔ «مَمَرّ» یا گذر اختران بررسی کرده است.[۸][۹]
یکی از مهمترین نتایج این بازتفسیر، وارد شدن آسمان به الگوی زرتشتیِ نبرد کیهانی میان نیکی و بدی بود. خورشید، ماه، ستارگان ثابت و برجهای منطقةالبروج در جانب نیروهای نیک قرار گرفتند، در حالی که پنج اختر سرگردان و گرههای ماه در شمار نیروهای اهریمنی جای داده شدند. حرکت پیچیده، توقف و پسروی اختران سرگردان در برابر حرکت منظم ستارگان ثابت از عواملی بود که به تفسیر آنها بهعنوان نمایندگان بینظمی کیهانی کمک کرد.[۵][۱۰]
آنتونیو پانائینو منشأ این تحول را در برخورد سنت ایرانی با دانش اختری میانرودان و سپس اختربینی یونانیمآب بررسی کرده است. به گفتهٔ او، در متون اوستایی کهن اشارهٔ روشنی به پنج اختر سرگردان دیده نمیشود، اما در ایران غربی، به سبب تماس نزدیک با میانرودان، این اجرام دستکم در هزارهٔ نخست پیش از میلاد شناخته شده بودند. چهار اختر با ایزدان ایرانی متناظر شدند: مشتری با هرمزد، مریخ با بهرام، زهره با ناهید و عطارد با تیر؛ اما نام کیوان، برخلاف آنها، از نام یک ایزد ایرانی گرفته نشده و با واژهای سامی-میانرودانی به معنای «پایدار» یا «ثابت» پیوند دارد.[۱۰]
پانائینو اهریمنیشدن اختران سرگردان را صرفاً نتیجهٔ تأثیر مانویگری نمیداند، بلکه آن را با بازسازی مفهوم نبرد کیهانی در الهیات زرتشتی مرتبط میکند. این تحول همچنین با تقسیمبندی متعارف اختربینی میان اختران «سعد» و «نحس» تنش داشت: در اختربینی سنتی، مشتری و زهره معمولاً سعد، مریخ و زحل نحس و عطارد بسته به وضعیت و نظرهایش متغیر دانسته میشد؛ اما در دستگاه دوگانهانگارانهٔ زرتشتی، همهٔ اختران سرگردان در جانب نیروهای اهریمنی قرار گرفتند، حتی اگر در فن عملی اختربینی بعضی از آنها همچنان سعد محسوب میشدند.[۱۰] پانائینو احتمال میدهد این فرایند پیش از دورهٔ ساسانی و همزمان با گسترش اختربینی یونانیمآب در دورهٔ سلوکی و آغاز دورهٔ اشکانی آغاز شده باشد.[۱۰]

غنیترین بیان این نظام در بندهش، بهویژه بخش پنجم آن، دیده میشود. دیوید نیل مکنزی این متن را نمونهای برجسته از آمیختن کیهانشناسی سنتی زرتشتی با دانش نجومی و اختربینی متأخر میداند. در بندهش، اختران ثابت بخشی از سپاه آسمانی اهورامزدا هستند و اختران سرگردان نیروهایی ویرانگر و اهریمنیاند که به آسمان یورش میبرند. این تقابل حتی به صورت رویارویی اختران مشخص بیان شده است: تیر با شباهنگ، هرمزد یا مشتری با خرس بزرگ، بهرام یا مریخ با کرکس نشسته، ناهید یا زهره با ستارهٔ سَدویس، و کیوان یا زحل با ستارهٔ قطبی رویارو میشوند؛ گوزهر و «موشپریِ دنبدار» نیز با خورشید و ماه مرتبطاند.[۱۱]
بندهش همچنین آنچه را زایچهٔ جهان یا «زایچِ گیهان» مینامد شرح میدهد؛ زایچهای برای آغاز دورهٔ آمیختگی نیکی و بدی و ورود اهریمن به آفرینش. در این زایچه، طالع در ۱۹ درجهٔ سرطان قرار دارد و مشتری در سرطان، عطارد در سنبله، زحل در میزان، مریخ در جدی، زهره در حوت، خورشید در حمل و ماه در ثور نهاده شدهاند؛ سر و دُم گوزهر نیز بهترتیب در جوزا و قوس قرار دارند.[۱۱] در نتیجه، همهٔ هفت اختر سنتی در جایگاههای شرف خود قرار گرفتهاند. رافائلی ساختار این زایچه را محصول بازسازی عناصر اختربینی کلاسیک در چهارچوب کیهانشناسی زرتشتی میداند و در آن تأثیر برخی الگوهای هندی را نیز تشخیص میدهد.[۵] بازسازی مکنزی نیز نشان میدهد که نمودار بر دوازده خانهٔ اختربینی استوار بوده و علاوه بر برجها و اختران، محورهای اصلی زایچه را نیز در بر میگرفته است.[۱۱]
در بخشهای دیگر بندهش، مجموعهای گسترده از مفاهیم فنی اختربینی دیده میشود. برای هر اختر در میان دوازده برج، خداوندی، وبال، شرف، هبوط، حدود، نظرها و وجوه شناخته شده بود و از سعد و نحس بودن اختران و دیگر وضعیتهای آنها نیز سخن میرود.[۱۱] این اصطلاحات نشان میدهند که تدوینکنندگان متأخر بندهش با دستگاه فنی نسبتاً پیشرفتهای از اختربینی آشنا بودهاند، هرچند آن را در چهارچوب الهیات زرتشتی بازتفسیر کردهاند.
همین دستگاه برای تفسیر سرگذشت انسان و تاریخ کیهانی نیز به کار گرفته شد. زایچهٔ کیومرث، نخستین انسان در سنت زرتشتی، تنها زایچهٔ فردی شناختهشده در ادبیات پهلوی است و مرگ او در سیسالگی با افزایش نیروی کیوان و ضعف هرمز توضیح داده میشود؛ بدینترتیب مرگ، بهعنوان یکی از پیامدهای بنیادی یورش شر به جهان، تفسیری اختربینانه مییابد. متون پهلوی همچنین از خداوندی هزارهای برجهای منطقهالبروج و بهویژه کیوان بر دورههایی از تاریخ جهان سخن میگویند؛ آموزهای که با آنچه بعدها «اختربینی تاریخی» خوانده شد ارتباط دارد.[۵]
افزون بر این، در گزیدههای زادسپرم گونهای از تناظر میان کیهان و بدن انسان دیده میشود که در آن مغز استخوان، استخوان، گوشت، اعصاب، رگها، پوست و مو با اجرام آسمانی گوناگون پیوند داده میشوند. رافائلی این مجموعهٔ آموزهها را نمونهای از توان سنت زرتشتی در جذب مفاهیم اختربینانه با خاستگاههای متفاوت و بازتفسیر آنها در چهارچوب کیهانشناسی و تاریخ مقدس زرتشتی میداند.[۵]
در کنار شاخههای نجومی و زایچهبنیادِ اختربینی ایرانی، گونههایی از شگونبینی نیز در متون فارسی زرتشتی باقی مانده است. مارنامه نمونهای از این سنت است: منظومهای فارسی در ۳۲ بیت که برای هر یک از سی روز ماه زرتشتی، دیدن مار را دارای حکمی ویژه میداند؛ از افزایش مال و برآمدن آرزو گرفته تا سفر، اندوه، مرگ نزدیکان یا زیان. این متن بخشی از روایات زرتشتی است و ساختار آن بر نامهای سی روز ماه استوار شده است. با این حال، مارنامه را نمیتوان اثری در اختربینی زایچهای به معنای دقیق دانست؛ بلکه نمونهای از شگونبینی تقویمی است که در محیط فرهنگی زرتشتی با تقسیمبندی سنتی روزهای ماه درآمیخته است.[۱۲]
از معدود نمایندگان شناختهشدهٔ سنت عملی اختربینی در اواخر ایران ساسانی، زادانفرخ اندرزگر است که زمان دقیق زندگی او روشن نیست و اصل نوشتههای منسوب به او نیز باقی نمانده است. با این حال، بخشهایی از آموزههای او در منابع عربی و ترجمههای بعدی محفوظ ماندهاند. این مواد بهویژه روشهای پیشبینی سالانه در احکام موالید، از جمله تحویل سالِ موالید، انتها، تسییر و فردار را دربر میگیرند. اهمیت این آثار در آن است که بخشی از دستگاه پیشبینی ایرانیِ اواخر دوران باستان را نشان میدهند که سپس در نوشتههای اختربینان دورهٔ اسلامی ادامه یافت.[۱۳][۷]
واژگان زایچه و اختربینی در فارسی میانه
وجود مجموعهای نسبتاً گسترده از اصطلاحات فنی در فارسی میانه نشان میدهد که دانش زایچهنگاری در دورهٔ ساسانی با دستگاه واژگانی مشخصی به زبان پهلوی منتقل شده بود. خودِ «زایچه» در پهلوی به صورت zāyc آمده است. قدیمیترین شواهد قطعیِ شناختهشده از کاربرد زایچه در ایران به اواخر سدهٔ سوم میلادی بازمیگردد؛ دو زایچه در ترجمهٔ پهلوی اثر اختربینی دوروتئوس صیدایی درج شده بود که یکی به ۲۰ اکتبر ۲۸۱ و دیگری به ۲۶ فوریهٔ ۳۸۱ میلادی تاریخگذاری شده است. افزون بر آثار دوروتئوس، آثاری از وتیوس والنس و متون دیگری با منشأ یونانی و هندی نیز به پهلوی در دسترس بودهاند.[۱۴]
در اصطلاحات مربوط به ساختمان زایچه، هر یک از دوازده بخش آن «جای اختربینی» خوانده میشد که برابر پهلوی آن gyāg بود؛ این مفهوم در فارسی دورهٔ اسلامی بیشتر با «خانه» و در عربی با «مکان» یا «بیت» بیان میشد. خانهٔ نخست یا طالع در پهلوی mēx ī gyānān نام داشت. طالع از نقطهای آغاز میشد که dwāzdahān، اصطلاح پهلویِ دایرةالبروج، افق شرقی را قطع میکرد. چهار خانهٔ نخست، چهارم، هفتم و دهم، یعنی خانههای زاویهای زایچه، mēx نامیده میشدند که برابر «وتد» در اصطلاحات فارسی و عربی دورهٔ اسلامی است. خانههای دوم، پنجم، هشتم و یازدهم، یعنی خانههای تالیِ اوتاد، در پهلوی pas rasēn خوانده میشدند. پینگری برای گروه سوم، یعنی خانههای سوم، ششم، نهم و دوازدهم که در فارسی و عربی «ساقط» نامیده میشدند، در این مدخل برابر پهلوی ذکر نمیکند.[۱۴]
نامهای پهلوی دوازده برج نیز در این سنت ثبت شدهاند: حمل Warrag، ثور Gāv، جوزا Dō-pahikar، سرطان Karzang، اسد Šagr، سنبله Hošag، میزان Tarāzūg، عقرب Gazdum، قوس Nēmasp، جدی Wahig، دلو Dōl و حوت Māhīg.[۱۴]
در این دستگاه میان «جای» اختربینی و «خانهٔ» یک سیاره تفاوت اصطلاحی وجود داشت. برج یا برجی که خانه و قلمرو یک سیاره بهشمار میرفت در پهلوی kadag نامیده میشد؛ مفهومی که در فارسی و عربی دورهٔ اسلامی «بیت» خوانده شد. برجها خود به بخشهای کوچکتری نیز تقسیم میشدند. یک تقسیم سهگانه، یعنی دهکها، با واژهٔ پهلوی dahig شناخته میشد که پینگری آن را برگرفته از واژهٔ یونانیِ «دِکانوس» میداند. برای همین تقسیم، صورت دیگرِ darigān نیز وجود داشت که از اصطلاح سانسکریتِ «درِشکانه» گرفته شده بود. این دو صورت، تأثیر همزمان سنتهای یونانی و هندی بر واژگان اختربینی ایران ساسانی را نشان میدهند. تقسیم هر برج به نُه بخش در پهلوی nō bahr، برابر با «نُهبهر» فارسی و «نَوامشه» در سنت هندی، و تقسیم آن به دوازده بخش dwāzdah bahr نامیده میشد. برای گروهبندی بروج در چهار مثلثه نیز پینگری صورت پهلوی 3-sdg را ثبت کرده است؛ هر مثلثه از سه برج وابسته به یکی از چهار عنصر آتش، خاک، هوا یا آب تشکیل میشد.[۱۴]
اصطلاح عام پهلوی برای هفت اخترِ سیار در این متن abaxtar است. نامهای آنها عبارت بودند از: کیوان Kewān، مشتری Ohrmazd، بهرام Wahrām، خورشید Mehr، ناهید Anāhīd، تیر Tir و ماه Māh. در پی تأثیر اختربینی هندی، دو گرهٔ ماه نیز به این هفت اختر افزوده میشدند: گرهٔ صعودی Gōzihr sar، یعنی «سرِ جوزهر»، و گرهٔ نزولی Gōzihr dumb، یعنی «دُمِ جوزهر». بدینترتیب، این دو نقطه نیز همراه با هفت اختر در بسیاری از محاسبات اختربینی در حکم اجرام سیارهای بهشمار میآمدند.[۱۴]
برای برخی از استیلاها نیز اصطلاحات پهلوی مستقلی وجود داشت. درجهٔ شرف یک اختر bālist یا past و درجهٔ مقابل آن، یعنی هبوط، nišēb یا marz خوانده میشد. پینگری همچنین از سی ستارهٔ ثابت مورد استفاده در احکام موالید یاد میکند که در پهلوی awiyābānīg نامیده میشدند. در مقابل، برای مفهوم «حد» که تقسیم درجات هر برج میان پنج سیاره بود، در این مدخل برابر پهلوی ذکر نشده است.[۱۴]
بازتاب در ادبیات فارسی
نجوم و احکام نجوم از دورههای آغازین شعر فارسی در زبان و تصویرپردازی ادبی نیز بازتاب یافت. در متون حماسی و روایی، «اختر» افزون بر معنای ستاره و جرم آسمانی، با مفاهیمی چون بخت، سرنوشت، سعد و نحس و آگاهی از آینده پیوند دارد و اصطلاحاتی چون «اخترشمار» و «اخترشناسی» نیز گاه به کسانی اطلاق شده است که از وضعیت اختران دربارهٔ رویدادهای آینده داوری میکردند.
در مورد حضور گستردهٔ مضامین اخترگویی در شعر فارسی میتوان به شاهنامه فردوسی، خمسه نظامی گنجوی، ویس و رامین، دیوانهای انوری و خاقانی و آثار جامی بهعنوان نمونههای برجستهای یاد کرد که در آنها اشارات، کنایات و استعارات اختربینانه فراوان است.[۱۵]
نمونهای مفصلتر از آمیختگی نجوم و اخترگویی در ادبیات فارسی در ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی دیده میشود. پرویز اذکایی مجموعهای از ابیات نجومی این منظومه را «چامهٔ ستارهشناسی» یا «اخترچامه» نامیده و مطالب آن را در سه بخش «ستارگان رونده»، «ستارگان ایستاده» و «اخترشناسی و اخترگویی» بررسی کرده است.[۱۵] در این ابیات از هفت اختر سنتی، برجهای دوازدهگانه، صورتهای فلکی و ستارگان ثابت سخن میرود و در کنار این مطالب اخترشناختی، مفاهیم احکام نجوم نیز به کار گرفته میشود.[۱۵]
در بخشهایی از ویس و رامین، «اخترشمار» نه صرفاً ستارهشناس، بلکه کسی است که از اوضاع اختران برای پیشگویی، طالعبینی، زایچهبینی و تشخیص سعد و نحس استفاده میکند. در یکی از صحنههای منظومه نیز برای تعیین زمان مناسب ازدواج، اخترشناسان زیج را مینگرند و با بررسی وضعیت اختران روز مناسبی برمیگزینند؛ کاری که با شاخهٔ اختربینی گزینشی در احکام نجوم مطابقت دارد. در بخشهای دیگری نیز از قِران و پیوستگی اختران، از جمله ماه، زهره و مشتری، در زمینهای احکامی سخن گفته شده است.[۱۵]
این شواهد نشان میدهد که اصطلاحات و تصورات مربوط به احکام نجوم در سدههای چهارم و پنجم هجری تنها به زیجها و رسالههای تخصصی منجمان محدود نبود و به زبان شعر حماسی و روایی فارسی نیز راه یافته بود. بااینحال، دربارهٔ ویس و رامین نباید همهٔ این مطالب را بازماندهٔ مستقیم صورت پهلوی یا خاستگاه اشکانی داستان دانست؛ اذکایی احتمال میدهد که دستکم بخشی از مطالب تفصیلی نجومی، بهویژه توصیف صورتهای فلکی، از افزودههای فخرالدین اسعد گرگانی هنگام بازپرداخت فارسی داستان باشد.[۱۵]
ویژگیها و فنون
اختربینی ایرانی را میتوان مجموعهای از سنتهای اختربینی دانست که در حوزهٔ فرهنگی ایران، بهویژه از دورهٔ شاهنشاهی ساسانی و سپس در سدههای نخست اسلامی، تحول یافت. در این سنت عناصر ایرانی با دانش اخترشناسی و اختربینیِ بابلی، یونانی و هندی درآمیخت و شماری از این سنتها بعداً از طریق آثار نوشتهشده به عربی به دیگر بخشهای جهان اسلام و اروپا انتقال یافتند.[۱۶]
احسان خازنی، پژوهشگر و مدرس اختربینی، اخترشماری ایرانی را سنتی گسترده با نزدیک به پانزده سده تداوم تاریخی توصیف میکند و گسترهٔ آن را به حوزهٔ فرهنگی ایران پیوند میدهد.[۱۷] در این توصیف، ایران و سرزمینهای پیرامون آن یکی از کانونهای تاریخی مهم اخترشناسی، جغرافیای ریاضی و احکام نجوم بهشمار میروند. پیش از کنفرانس بینالمللی نصفالنهار در سال ۱۸۸۴ نیز نصفالنهار مبدأ واحد و جهانشمولی وجود نداشت و سنتهای مختلف اخترشناسی و جغرافیایی از نصفالنهارهای مبدأ متفاوتی برای محاسبهٔ طول جغرافیایی استفاده میکردند؛ کنفرانس ۱۸۸۴ نصفالنهار گرینویچ را بهعنوان مبدأ بینالمللی برگزید.[۱۸]
در اختربینی ایرانی ارزیابی وضعیت سیارات تا اندازهٔ زیادی بر محاسبات و قواعد کمّی استوار است. از جملهٔ این قواعد، سنجش شرف، هبوط و دیگر انواع توانمندی و کمتوانمندی سیارات است؛ خازنی مجموعهای متشکل از ۱۵۷ وضعیت یا عامل برای ارزیابی قوت و ضعف سیارگان را مطرح میکند.[۱۷] این «کمّیبودن» به شیوهٔ محاسبه در درون سنت اختربینی اشاره دارد و به معنای اثبات تجربی پیشبینیهای اختربینی نیست.
این سنت، در روایت خازنی، با حوزههای دیگری از دانش و اندیشه نیز پیوند دارد؛ از جمله کیهانشناسی و اسطورهشناسی ایرانی، چنانکه در بندهش دیده میشود، فلسفهٔ اشراقی و مشایی، سنتهای هرمسی، جغرافیای ریاضی، گاهشماری و اخترشناسی کروی.[۱۷] این پیوند میان اخترشناسی و اختربینی پیشینهای کهن دارد؛ در ایران ساسانی، متون اخترشناختی و اختربینی یونانی و هندی به فارسی میانه ترجمه شدند و برخی از این مواد بعدها وارد سنت علمی دورهٔ اسلامی شدند.[۱۶]
از ابزارها و فنون مورد استفاده در این سنت میتوان به استفاده از اسطرلاب، نظامهای کمّی سنجش توانمندی سیارات، روشهای زمانبندی زایچه مانند فردار، تحلیل قرانهای بزرگ کیوان و اورمزد، ۲۸ منزل ماه، روشهای گوناگون اختیارات و تعیین مواضع یا نامزدهای هیلاج اشاره کرد.[۱۷] بسیاری از این موضوعات، از جمله خانههای زایچه، منازل ماه و دیگر فنون احکام نجوم، در متون ایرانی و اسلامی قرون میانه نیز ثبت شدهاند.[۱۹]
در منابع تاریخی، آثار و سنتهای مرتبط با احکام نجوم نزد دانشمندانی چون ابوریحان بیرونی، ابومعشر بلخی، اعضای خاندان نوبختی و خواجه نصیرالدین طوسی دیده میشود. برای نمونه، فهرست آثار بیرونی شامل نوشتههایی مستقل دربارهٔ اختربینی، اتصالات و محاسبات نجومی است،[۲۰] و سنت اختربینیِ ساسانی در سدههای هشتم و نهم میلادی بهوسیلهٔ اختربینان و دانشمندانی چون نوبخت و فرزندان او و ابومعشر ادامه یافت.[۲۱]
مفاهیم و عوامل فنی

شماری از اصطلاحات و مفاهیم بنیادین در دانش احکام نجوم دورۀ اسلامی، ریشه در سنتهای کیهانشناسی، اختربینی و زبانهای باستانی ایران دارند. این مفاهیم فنی که دربرگیرندۀ عناصر محاسباتی، گرههای مداری و نقاط حساس در زایچه هستند، در دوران پیش از اسلام و بهویژه در عصر ساسانیان با باورهای اسطورهای و زرتشتی درهمآمیخته بودند و سپس با حفظ نامها و کارکردهای اصلی، به متون علمی دوران اسلامی انتقال یافتند. کاربرد پیوستۀ این واژگان نشاندهندۀ اثرگذاری ژرف اختربینی کهن ایرانی بر شکلگیری و گسترش سامانۀ ستارهخوانی در سدههای بعدی است:
- گوزهر و گرههای ماه: واژهٔ «جوزَهَر» که در نجوم و احکام نجوم دورهٔ اسلامی برای اشاره به گرههای مداری، بهویژه دو گرهٔ مدار ماه، به کار میرفت، ریشهای ایرانی و پیشااسلامی دارد. صورت عربی «جوزهر» از فارسی میانهٔ «گوزهر» گرفته شده است. این واژه خود ادامهٔ ترکیب ایرانی باستان gau-čiθra- است که صورت اوستایی آن، gaočiθra-, در اوستا بهعنوان صفت ماه به کار رفته و معنایی نزدیک به «دارندهٔ تخمه یا منشأ گاو» داشته است. در ترجمه و تفسیر پهلوی اوستا این اصطلاح با تعبیرهایی به معنای «دارای تخمهٔ چهارپایان» توضیح داده شده است. بهگفتهٔ دیوید نیل مکنزی، تحول معنایی این واژه نشان میدهد که «گوزهر» در سنت پهلوی بهتدریج معنایی تخصصی در نجوم و اختربینی پیدا کرده بود.[۲۲]
در متون فارسی میانه، گؤزهر به صورت موجودی اژدهاگونه در آسمان تصور میشد که میان دو گره مدار ماه امتداد داشت. «سر گوزهر» (gōzihr sar) برابر با گرهٔ صعودی، یعنی نقطهای بود که ماه از جنوب دایرةالبروج به شمال آن میگذشت، و «دم گوزهر» (gōzihr dumb) گرهٔ نزولی را نشان میداد. از آنجا که خورشیدگرفتگی و ماهگرفتگی هنگامی امکانپذیرند که خورشید و ماه در نزدیکی این گرهها قرار گیرند، گوزهر با پدیدهٔ گرفتگی نیز پیوند یافت. در یک متن مانوی به فارسی میانه نیز برای گرفتارشدن خورشید و ماه در کسوف و خسوف از تعبیری به معنای «گوزهر پوشیدن» استفاده شده است.[۲۲]
گوزهر در کیهانشناسی زرتشتی تنها یک مفهوم هندسی نبود، بلکه صورتی اسطورهای نیز داشت. در سنت پهلوی، اژدهای آسمانی گوزهر با نیروهای زیانکار کیهانی مرتبط شده بود و حتی راه شیری با «درخشش گوزهر» پیوند داده میشد.[۲۲] این آمیزش میان مفهوم نجومیِ گرههای ماه و تصویر اژدهای کیهانی نمونهای از پیوند اخترشناسی، اختربینی و کیهانشناسی دینی در ایران اواخر باستان است. با این حال، تصویر اژدهایی که دو گره ماه را به یکدیگر متصل میکند صرفاً پدیدهای بومی و مستقل ایرانی نبود و در شکلگیری آن باید تأثیر سنتهای نجومی میانرودانی و سپس هندی را نیز در نظر گرفت.[۲۳]
اهمیت اختربینی گوزهر بهویژه در «زایچه جهان» در بندهشن آشکار است. در این زایچه، افزون بر هفت سیارهٔ سنتی، «سر گوزهر» و «دم گوزهر» نیز دارای جایگاه مشخصی در منطقةالبروج هستند: سر گوزهر در جوزا و دم آن در قوس قرار داده شده است. حضور این دو گره در کنار سیارات نشان میدهد که در سنت اختربینی پهلوی آنها عملاً مانند اجرام یا عوامل اختری مستقل در محاسبات زایچه در نظر گرفته میشدند. پژوهشگران این ویژگی را متأثر از اختربینی هند دانستهاند، جایی که گره صعودی و نزولی ماه بهترتیب با راهو و کتو شناخته میشدند. همچنین در زایچهٔ جهانِ بندهشن برای این دو گره جایگاهی مرتبط با «شرف» در نظر گرفته شده و این امر از تحول پیشرفتهٔ مفهوم گرههای ماه در اختربینی دورهٔ ساسانی حکایت دارد.[۲۴]
پس از اسلام، این اصطلاح ایرانی وارد زبان علمی عربی شد و «گوزهر» به صورت «جوزهر» و صورتهای مشابه درآمد. اخترشناسان و اختربینان دورهٔ اسلامی آن را برای گرههای مدار ماه و گاه گرههای مدار دیگر سیارات به کار بردند؛ گرهٔ صعودی «رأسالجوزهر» و گرهٔ نزولی «ذنبالجوزهر» خوانده میشد. بدین ترتیب، «جوزهر» یکی از نمونههای روشن اصطلاحات نجومی و اختربینیِ دارای خاستگاه ایرانی است که از سنت فارسی میانه به دانش نجومی دورهٔ اسلامی انتقال یافت.[۲۲]
- هیلاگ (هیلاج): واژهای با ریشهٔ فارسی که در اختربینی ساسانی کاربرد گستردهای داشت. هیلاج به معنای «چشمهٔ زندگانی» دانسته شده و اختربینان ایرانی آن را «کدبانو» نیز مینامیدند. هیلاج در زایچه نمایندهٔ جسم و نیروی زندگی انسان دانسته میشد و برای بررسی کمیت و کیفیت عمر به کار میرفت.[۲۵]
- کدخدا (کدخداه): از دو جزء «کد» به معنی خانه و «خدا» یا «خداه» به معنی صاحب و سرور ساخته شده است. در اختربینی، کدخدا اختری است که در جایگاه هیلاج دارای توانمندی و استیلاست و نمایندهٔ روح دانسته میشود. طول عمر فرد از ترکیب و امتزاج هیلاج و کدخدا محاسبه میشد.[۲۶]
- جانبَختار (جانبخشان): به معنای بخشکنندهٔ جان یا بخشندهٔ زندگی است. خداوندِ حدی که تسییر به آن میرسد، در منابع عربی «قاسم» و در فارسی «جانبختار» نامیده شده است.[۲۷]
از این رو، جانبختار برخلاف هیلاج و کدخدا دلالتگری ثابت در زایچه نیست؛ با پیش رفتن تسییر و رسیدن نقطهٔ تسییرشده به حدی دیگر، خداوند آن حد جانبختار یا قاسمِ دورهٔ تازه میشود.
- فَردار یکی از روشهای سنتیِ خداوندیِ زمان در اختربینی است که در آن زندگی فرد به دورههای پیاپی تقسیم میشود و هر دوره به یکی از هفت سیارهٔ سنتی و سپس به گرههای ماه اختصاص مییابد. سیارهٔ وابسته به هر دوره، «خداوند زمان» آن دوره دانسته میشود و کیفیت آن بخش از زندگی بر پایهٔ جایگاه و وضعیت آن سیاره در زایچه تفسیر میشود. هر فردار اصلی نیز به زیردورههایی تقسیم میشود که هر یک خداوند سیارهای جداگانهای دارند.[۲۸][۲۹]
فردار با سنت اختربینی ایرانی پیوند دارد و شکل شناختهشدهٔ آن بهویژه در آثاری مرتبط با اختربین ایرانی سدهٔ نهم میلادی، ابومعشر بلخی، ثبت شده است.[۳۰] خود واژهٔ «فردار» فارسی است و برخی پژوهشگران برای این روش پیشینهای ایرانی قائل شدهاند. انتقال گستردهٔ سنتهای اختربینی از ایران ساسانی به اختربینی دورهٔ اسلامی، از جمله سنتهایی که ابومعشر از آنها بهره گرفت، نیز شناخته شده است. با این حال، شواهد باقیمانده برای اثبات اینکه دستگاه فردار با دقیقاً همان ترتیب و قواعد شناختهشده در منابع متأخر اسلامی در ایران پیش از اسلام نیز اجرا میشده، کافی نیست. از این رو، دقیقتر آن است که فردار روشی با خاستگاه یا پیشینهٔ ایرانی و احتمالاً مرتبط با سنت اختربینی ساسانی دانسته شود که شکل مستند و گسترشیافتهٔ آن از دورهٔ اسلامی شناخته شده است.[۳۱][۳۲] چرخهٔ کامل فردار ۷۵ سال را دربر میگیرد. در زایچههای کنارروزی توالی فردارها با خورشید و در زایچههای کنارشبی با ماه آغاز میشود. هر فردارِ یکی از هفت اختر به هفت زیردوره تقسیم میشود که در متون فارسی انبازان خوانده شدهاند؛ دورههای سر و دُم گوزهر در سنت ابومعشر به این شیوه به انبازان تقسیم نمیشوند.
- انتهای درجهای ایرانی گونهای از روش انتها است که در آن نقاط زایچه، بهویژه طالع، بهطور پیوسته و با آهنگ ۳۰ درجه در سال، برابر با دو درجه و نیم در ماه، در امتداد منطقهالبروج پیش برده میشوند. کهنترین متن باقیماندهای که بهصراحت این حرکت پیوسته را شرح میدهد، اثر عمر بن فرخان طبری، اختربین ایرانی سدهٔ هشتم میلادی، است؛ این روش بعدها در اثر ابومعشر بلخی نیز به تفصیل آمده است.[۳۳][۳۴][۳۵] سالخدا بر پایهٔ خداوند برجِ انتهای طالع در هنگام تحویل سال تعیین میشود و خداوندی او در سراسر آن سال برقرار میماند؛ اما حرکت پیوستهٔ طالع انتهایافته برای تعیین زمان رسیدن آن به درجات، حدود و جنبههای اختران در زایچهٔ اصلی یا زایچهٔ تحویل به کار میرود.[۳۶][۳۷]
نمونه متن
| برگی از یک دستنویس و متن آن | توضیح |
|---|---|
![]()
فصل سیزدهم: در خانههای دوازدهگانه طالع و منسوبات آن بدانکه طالع و خداوندش و نیران و سهم حیات و سهم هیلاج و سهم غیب و هیلاج و کدخداه که بعد از این ذکرشان بیاید انشاءالله، و قاسم و جانبختار و دستوریه ستارگان و ارباب مثلثات طالع و نیرین دلیل بود بر درازی عمر و بر سعادت. یا برعکس این. بطلمیوس گوید اندر مثلثات نیز نوبت نظر کن و سهمالسعاده که این سهم چون وتدی است اگر با یکدیگری نظری دارند خاصه از وتد دلیل بود بر سعادت و صحت و ستاره دلیل سعادت اگر شرقی بود و فوقالارض سعادت در اول عمر دهد و غربی و تحتالارض در آخر عمر. سهمالسعاده و رب اول مثلثات طالع دلیل کند بر اول عمر و خداوند سهمالسعاده و رب مثلثه دوم و سیم طالع بر آخر عمر... |
این نوشته به بررسی نشانههایی در زایچه میپردازد که درازی عمر و میزان نیکبختی انسان را نشان میدهند. در بخش نخست میگوید که جایگاه این چند عامل، نشاندهندۀ درازای عمر و تندرستی یا به وارونه آن، نشاندهندۀ کوتاهی عمر و ناگواریها است:
متن سپس به نقل از بطلمیوس میافزاید که در بررسی حاکمان مثلثهها باید به نوبت و ترتیب آنها نیز چشم داشت. همچنین سهمالسعاده یا همان سهم نیکبختی، جایگاهی به استواری میخهای نمودار یا همان اوتاد دارد. اگر این عوامل با یکدیگر زاویه و نگاهی خجسته داشته باشند، بهویژه اگر این نگاه از خانههای نیرومند وتد شکل بگیرد، نشانۀ بیچونوچرای تندرستی و کامروایی است. در ادامه، زمان فرارسیدن این خوشبختی بر پایۀ جایگاه اختر راهنما روشن میشود. اگر اختر نشاندهندۀ سعادت در نیمکره شرقی آسمان و بالای خط افق یعنی فوقالارض باشد، فرد در نیمۀ نخست زندگی خود روی خوشبختی را میبیند. اما اگر آن اختر در بخش غربی و زیر خط افق یعنی تحتالارض جای گرفته باشد، خوشبختی در نیمۀ پایانی عمر به او روی میآورد. در پایان، متن دورۀ زندگی را به دو بخش میکند. جایگاه سهمالسعاده و نخستین اختر حاکم یا همان رب اول بر مثلثۀ طالع، نمایانگر چگونگی رویدادهای اوایل عمر هستند. در برابر آن، اختر حاکم بر سهمالسعاده به همراه دومین و سومین اختر صاحب مثلثۀ طالع، روزگار و سرنوشت فرد در پایان عمر را نشان میدهند. |
در شاهنامه

پیشگویی در شاهنامه تنها به احکام اختران محدود نیست و صورتهای گوناگونی دارد، اما پژوهش دربارهٔ پیشگوییهای این اثر نشان داده است که تفسیر موقعیت و تأثیر اجرام آسمانی جایگاهی ویژه در میان شیوههای پیشدانی دارد. در این روایتها، اخترشناسان گاه برای تعیین سرنوشت یک نوزاد، پیشبینی آیندهٔ پادشاه یا آگاهی از فرجام یک رویداد به کار گرفته میشوند. از این دیدگاه، اختران تنها اجرامی برای مشاهدهٔ آسمان نیستند، بلکه نشانههایی به شمار میروند که از آنها برای دریافت اطلاعات دربارهٔ رویدادهای زمینی و آینده استفاده میشود؛ کاربردی که در اصطلاح تاریخی در قلمرو احکام نجوم قرار میگیرد.[۱]
بازتاب این باور از بخشهای اساطیری شاهنامه آغاز میشود و تا روایتهای تاریخی آن ادامه پیدا میکند. در داستانهای مربوط به زال و رودابه، ستارهشناسان برای آگاهی از آینده و سرنوشت پیوند آن دو مورد مشورت قرار میگیرند. نمونههای مشابهی در بخشهای دیگر شاهنامه دیده میشود و حضور اخترشناسان در دربار شاهان نشان میدهد که در جهان روایی شاهنامه، تفسیر اختران یکی از شیوههای پذیرفتهشده برای پیشبینی آینده بوده است.[۱]
برخی پژوهشگران برای بررسی لایههای کهنتر این باورها در شاهنامه از مفهوم «اخترماری» استفاده کردهاند. برخی از عناصر اختری شاهنامه را میتوان نه صرفاً آرایههای ادبی فردوسی، بلکه بازمانده یا بازپرداختشدهٔ سنتها و باورهایی دانست که در طی انتقال روایتهای ایرانی به شاهنامه راه یافتهاند.[۳۹]
اهمیت شاهنامه برای بررسی این موضوع با چگونگی شکلگیری منابع آن نیز ارتباط دارد. هستهٔ اصلی بخش بزرگی از روایتهای شاهنامه از سنت خداینامهها و بهویژه از طریق شاهنامه ابومنصوری به فردوسی رسیده است. با این حال، این مجموعهٔ روایی در طول زمان از منابع و سنتهای متفاوتی تأثیر پذیرفته و بنابراین نمیتوان همهٔ باورهای اختری موجود در شاهنامه را بدون بررسی جداگانه مستقیماً به ایران پیش از اسلام نسبت داد.[۳۹] از این رو، شاهنامه بیش از آنکه سندی مستقیم از چگونگی اجرای احکام نجوم در دورهٔ باستان باشد، منبعی برای مطالعهٔ بازتاب و استمرار برخی تصورات ایرانی دربارهٔ اختر، بخت، تقدیر و پیشگویی در سنت حماسی ایران است.
در بخشهای مربوط به شاهنشاهی ساسانیان، اشارههای شاهنامه به دانش نجومی و پیشگویی اختری گاه صورتی فنیتر پیدا میکند و اصطلاحاتی مرتبط با محاسبات نجومی و کار منجمان در روایت ظاهر میشود. این امر با جایگاه شناختهشدهٔ اخترشناسی و احکام نجوم در فرهنگ علمی ایران اواخر دوران باستان سازگار است، هرچند برای تعیین منشأ هر یک از این عناصر باید روایت شاهنامه با متون پهلوی، منابع دورهٔ اسلامی و تاریخ انتقال علوم نجومی مقایسه شود.[۳۹]
در جهانبینی بازتابیافته در شاهنامه، «اختر» همچنین ارتباط نزدیکی با مفهوم بخت و سرنوشت دارد. از این رو، کاربرد واژههایی چون اختر، ستاره و سپهر همیشه به معنای انجام احکام نجوم نیست؛ گاه «اختر» استعارهای برای بخت و سرنوشت شخص است و «گردش سپهر» نیز میتواند بیان ادبی دگرگونی روزگار باشد. با این همه، در مواردی که ستارهشماران یا اخترشناسان با بررسی وضعیت اجرام آسمانی دربارهٔ آینده حکم میکنند، با نمونهای روشنتر از سنت اختربینی روبهرو هستیم.[۱]
انتقال دانش
یکی از نقشهای اصلی اختربینی ساسانی در تاریخ دانش، ایجاد پلی میان سنتهای باستانی و دورهٔ اسلامی بود. آثاری همچون گلچین اثر وتیوس والنس و کارمن آسترولوگیکوم (چامهٔ اختربینی) اثر دوروتئوس صیدایی به فارسی میانه ترجمه شدند و سپس دانشوران و اختربینانی چون ابومعشر بلخی، ماشاءالله بن اثری و نوبخت اهوازی در انتقال و گسترش این مجموعهٔ درهمآمیخته از دانش ایرانی، یونانی و هندی به زبان عربی نقش داشتند. این میراث بعدها از راه اندلس به اروپا رسید و بر اختربینی اروپای قرون وسطی تأثیر گذاشت.[۴۰]

راه ورود نوشتههای اختربینی یونانی به ایران و سپس به جهان عربیزبان از موضوعات مورد بحث در تاریخ اختربینی ایرانی است. بنا بر فرضیهای که دیوید پینگری مطرح کرد، اثر دوروتئوس صیدونی نخست از یونانی به فارسی میانه ترجمه شد و متن عربیِ بازمانده از روی آن ترجمه پدید آمد. او گزارشهای مربوط به گردآوری و ترجمهٔ کتابها در روزگار اردشیر بابکان و شاپور یکم، چند زایچهٔ موجود در متن عربی دوروتئوس و واژگان ایرانی آن را از شواهد این فرضیه میدانست. بااینحال، بررسی دوبارهٔ این شواهد نشان داده است که وجود واسطهٔ فارسی میانه برای همین اثر هنوز بهطور قطعی اثبات نشده است.[۴۱]
گزارشی منسوب به ابوسهل بن نوبخت، که در الفهرست آمده، از پراکندگی نوشتههای علمی ایرانی پس از حملهٔ اسکندر و گردآوری دوبارهٔ آنها به فرمان اردشیر و شاپور سخن میگوید. در این گزارش، آثار دوروتئوس و بطلمیوس نیز در شمار کتابهای ترجمهشده آمدهاند. این روایت برای شناختِ تصویری که نویسندگان دورهٔ اسلامی از تاریخ دانش ایرانی داشتند ارزشمند است، اما بخشهایی از آن با ترتیب تاریخیِ شناختهشده سازگار نیست؛ ازاینرو، بهتنهایی تاریخ و زبان ترجمهٔ آثار یادشده را ثابت نمیکند. در کتاب چهارم دینکرد نیز نامی برگرفته از مجسطی بطلمیوس آمده است، ولی این اشاره برای تعیین اینکه اثر در چه زمانی و به چه زبانی در دسترس بوده کافی نیست.[۴۱]
بخشی از استدلال دربارهٔ ترجمهٔ فارسی میانهٔ دوروتئوس بر دو زایچه در کتاب سومِ متن عربی او استوار بود که به سالهای ۲۸۱ و ۳۸۱ میلادی نسبت داده شده بودند. بازسنجیِ جایگاه اختران نشان میدهد که زایچهٔ نخست با تاریخی در سال ۴۴ میلادی سازگاری بیشتری دارد و بنابراین ممکن است به روزگار خود دوروتئوس تعلق داشته باشد. زایچهٔ دوم، که تاریخ آن به سال ۳۸۱ میلادی بازمیگردد، پس از روزگار او به متن راه یافته است. در یادداشت همراه این زایچه نام ماه ایرانیِ «مهر» دیده میشود؛ بااینحال، ناسازگاری میان تاریخ نوشتهشده و جایگاه اختران، و احتمال تبدیل تاریخ از گاهشماری مصری یا اسکندرانی، مانع از آن است که نام این ماه را بهتنهایی گواه محاسبهٔ زایچه در ایران بدانیم.[۴۱]
واژگانی ایرانی، از جمله «مهر»، «بهرام»، «کیوان»، «هَیلاج» و «کدخدا»، در متن عربی دوروتئوس باقی ماندهاند. پراکندگی آنها در کتابهای متن یکسان نیست: در دو کتاب نخست واژهٔ فارسی دیده نمیشود و بیشتر نمونهها در کتاب پنجم قرار دارند؛ کتابی که در یکی از نسخههای خطیِ متن نیز وجود ندارد. این وضع میتواند با شرحنویسی، گردآوری یا بازنویسیِ متن در دورههای بعد ارتباط داشته باشد. الفهرست از کار عمر بن فرخان طبری بر نوشتههای دوروتئوس یاد میکند، ولی از عبارت آن بهروشنی برنمیآید که کار او ترجمه بوده است یا شرح و بازگویی. در نتیجه، اصطلاحات ایرانی حضور فارسیزبانان را در تاریخِ کاربرد و انتقال این متن نشان میدهند، بیآنکه مسیر دقیق ترجمهٔ سراسر آن را روشن کنند.[۴۱]
مجموعهای اختربینی که در نسخههای عربی به زرتشت نسبت داده شده نیز برای مطالعهٔ اختربینی ایرانی اهمیت دارد. این مجموعه غالباً «کتاب موالید» خوانده میشود، هرچند عنوانها و ترتیب بخشهای آن در نسخهها متفاوت است. دیباچهٔ یکی از نسخهها از ترجمهٔ نوشتههای زرتشت به فارسی دری به دست ماهانکرد و سپس ترجمهٔ آنها به عربی سخن میگوید. ناسازگاریهای زمانیِ این سرگذشت اجازه نمیدهد آن را بیبررسی، تاریخ واقعیِ انتقال اثر بدانیم. در عین حال، ویژگیهای زبانی و رواییِ مجموعه نشانههایی از زمینهٔ ایرانی دارد. این اثر شاهدی برای مطالعهٔ سنتهای اختربینیِ منسوب به ایران و زرتشت است، اما وجود آن بهخودیخود ترجمهٔ فارسی میانهٔ نوشتهٔ دوروتئوس را اثبات نمیکند.[۴۱]
با ورود اسلام و فتح ایران به دست اعراب، بخشی از منابع علمی و کتابخانههای ایران آسیب دید. بنا بر منابع یادشده، کتابخانهها و مراکز نگهداری اسناد پهلوی در تیسفون و خوارزم نیز با ویرانی یا غارت روبهرو شدند.[۴۲] شماری از کتابهای موبدان زرتشتی و آثار علمی نوشتهشده به زبان پهلوی نیز از میان رفتند. افزون بر آسیبهای ناشی از جنگ، تغییر زبان علمی از فارسی میانه به عربی سبب شد بسیاری از رسالههای اختربینی ساسانی که باقی مانده بودند، بهدلیل کاهش خوانندگان و نسخهبردارینشدن بهتدریج فراموش شوند. امروزه از برخی از این آثار تنها نام یا ترجمههایی در منابع عربی و لاتین بر جای مانده است.[۴۳]
در سدههای نخست دورهٔ اسلامی، زیج سند هند اثر دانشمند ایرانی خوارزمی، که حدود سال ۸۲۰ میلادی تدوین شد، بخشی از زیرساختهای ریاضی و محاسباتی لازم برای اختربینی اسلامیِ دورههای بعد را فراهم کرد. این اثر، بهعنوان یکی از زیجهای آغازین، جدولهایی برای حرکت خورشید، ماه و پنج سیارهٔ شناختهشده، همراه با جدولهای مثلثاتی، محاسبات گاهشماری و پارامترهای اخترشناختی مورد نیاز برای محاسبات اختربینی دربرداشت. این زیج با تلفیق سنتهای هندی، ایرانیِ ساسانی و بطلمیوسی، الگویی برای بسیاری از زیجهای بعدی شد و بر اخترشناسی و اختربینی در جهان اسلام و اروپای قرون وسطی تأثیر گذاشت.[۴۴][۴۵]
اگرچه خوارزمی رسالهای مستقل در احکام نجوم ننوشت، روشهای محاسباتی او امکان تعیین دقیقتر جایگاه سیارات، طالع، خانههای اختربینی و دیگر پارامترهای لازم برای ترسیم زایچه را فراهم میکرد. از این رو، اهمیت تاریخی او برای اختربینی بیش از آنکه در تدوین آموزههای احکامی باشد، در فراهمکردن زیرساخت ریاضی و اخترشناختی آن بود. بسیاری از زیجها و آثار اختربینی بعدی در جهان اسلام، از جمله آثاری که با ابومعشر بلخی پیوند دارند، بر سنت محاسباتیای استوار بودند که خوارزمی در شکلگیری آن نقش داشت.[۴۶][۴۷]
خاندان نوبخت
خاندان نوبخت از خاندانهای برجستهٔ ایرانیِ اختربین، اخترشناس، مترجم، متکلم و دیوانسالار در آغاز دورهٔ خلافت عباسی بود. کهنترین نیای شناختهشدهٔ این خاندان، نوبخت پارسی، در آغاز اختربینی زرتشتی در دربار منصور بود. در سال ۷۶۲ میلادی، نوبخت همراه با چند اختربین دیگر، از جمله ماشاءالله بن اثری، در تعیین زمانِ از نظر اختربینی فرخنده برای بنیادگذاری بغداد مشارکت داشت. فعالیت این خاندان بخشی از روند گستردهتر انتقال سنتهای علمی ایران پیش از اسلام به جهان اسلامی بود.[۴۸][۴۹][۵۰]
.jpg)
نوبختیان در انتقال اخترشناسی و اختربینی ساسانی، که خود عناصر ایرانی، یونانی و هندی را دربر گرفته بود، نقش داشتند. یکی از جنبههای مهم این سنت، تفسیر چرخههای بلندمدت سیارهای و بهویژه قرانهای مشتری و زحل بهعنوان نشانههایی از دگرگونیهای بزرگ تاریخی، از جمله تغییر دودمانها و ادیان، بود. این سنتِ اختربینی تاریخی یا سیاسی بعدها در اختربینی اسلامیِ سدههای میانه نفوذ یافت.[۵۱]
نوادگان نوبخت به خدمت دربار عباسی ادامه دادند. ابوسهل بن نوبخت بهعنوان اختربین دربار و مترجم آثار فارسی میانه به عربی فعالیت داشت و با کتابخانهٔ خلافت در دورهٔ هارونالرشید مرتبط بود. نسلهای بعدی خاندان نوبخت بهتدریج در شیعه دوازدهامامی جایگاه برجستهای یافتند. از جملهٔ آنان میتوان به متکلمان ابوسهل اسماعیل بن علی نوبختی و حسن بن موسی نوبختی اشاره کرد. حسین بن روح نوبختی نیز در دورهٔ غیبت صغری سومین تن از نواب چهارگانه امام دوازدهم شیعیان شد.[۵۲]
ملکه پوران (که «بوران» نیز خوانده شده)، بانوی ایرانیتبار، دختر حسن بن سهل و همسر مأمون، در برخی منابع تاریخی به آشنایی و فعالیت در اختربینی نسبت داده شده است. روایتی که در منابع بعدی نقل شده، میگوید او پس از مرگ مأمون زایچهٔ معتصم را بررسی میکرد و با استفاده از اسطرلاب به این نتیجه رسید که خطری مرتبط با یک شیء چوبی خلیفه را تهدید میکند. بر پایهٔ این روایت، پوران پدرش را برای هشدار دادن به معتصم فرستاد و هنگامی که شانه و خلالدندان چوبی برای خلیفه آورده شد، ابتدا خدمتکاری آنها را آزمود؛ خدمتکار مسموم شد و درگذشت و خلیفه از خطر جان به در برد. روایت ادامه میدهد که در پی این واقعه، حسن بن سهل دوباره مورد لطف خلیفه قرار گرفت و املاک مصادرهشدهٔ پوران نیز به او بازگردانده شد. از آنجا که این گزارش ماهیتی روایی دارد و در منابع متأخر نقل شده است، بهتر است آن را نه بهعنوان واقعهای قطعی، بلکه بهعنوان یکی از گزارشهای تاریخی دربارهٔ شهرت پوران در اختربینی بیان کرد.[۵۳][۵۰]
تأثیرگذاری بر هند
یکی از مهمترین نمودهای انتقال سنت اختربینی ایرانی و اسلامی به هند، شکلگیری اختربینی تاجیک بود؛ مکتبی سنسکریتزبان که از حدود سدهٔ سیزدهم میلادی، بهویژه در گجرات، پدید آمد. واژهٔ «تاجیک» در این بافت به سنتی خارجی و مرتبط با جهان ایرانی اشاره داشت و پژوهشهای جدید نشان دادهاند که بخش بزرگی از فنون آن از آثار اختربینان دورهٔ اسلامی، بهویژه سهل بن بشر منتقل شده است.[۵۴][۵۵]
این انتقال احتمالاً از مسیر تماسهای بازرگانی و فرهنگی میان غرب هند و بازرگانان عمدتاً ایرانی صورت گرفت و پیروان آیین جین و دیگر گروههای بازرگان هندو در بومیسازی آن نقش داشتند. سمرسیمها در سدهٔ سیزدهم این آموزهها را در قالب اصطلاحات و ساختارهای سنسکریت تدوین کرد. در این فرایند، فنونی چون تحویل سالانه، انتها، تعیین سالخدا، حظوظ خمسه، سهمها، نظرات زاویهای، نقل نور و جمع نور وارد سنت هندی شدند و گاه در جریان ترجمه و بازتفسیر دگرگون شدند.[۵۶]
این سنت در دورههای بعد، بهویژه با آثاری چون تاجیکه نیلکنتهی در سدهٔ شانزدهم و هایاناراتنا اثر بالابهادرا در سدهٔ هفدهم، در محیط علمی هند تثبیت شد و به یکی از مهمترین شاخههای پیشبینی سالانه در اختربینی هندی تبدیل گردید.[۵۷]
پیوند با طلسمات و علوم غریبه
در برخی سنتهای عملیِ احکام نجوم، دانش اختران نه فقط برای پیشگویی، بلکه برای تعیین زمان و شرایط مناسبپنداشتهشدهٔ اعمال طلسمی و دیگر فنون علوم غریبه نیز به کار میرفت. نمونهای از این پیوند در اثر منسوب به سراجالدین سکاکی با عنوان فنون تسخیرات کواکب و تسخیرات جن و انس دیده میشود که در آن «تسخیر کواکب» (رامسازی یا فرمانبردارسازیِ آیینیِ نیروها و مینویان منسوب به اختران) با تعیین روز و ساعت مناسب، ترسیم نقشها و طلسمها، خواندن «عزیمت»ها (فراخوانْوردهای الزامآور)، سوزاندن «بخور» و فراخواندن «موکّل» یا «روحانی» (گماشته یا مینویِ منسوب به یک اختر یا نام) درآمیخته است. در دستگاه باورهای بازتابیافته در اینگونه متون، احکام اختران چارچوب زمانی و کیهانشناختیِ عمل را فراهم میکرد و طلسم، نقش، ورد و بخور از ابزارهای اجرای آن بهشمار میرفتند؛ از این رو میان اختربینی، طلسمات، عزایم و تسخیرات همپوشانی عملی وجود داشت، هرچند این دانشها و فنون یکسان شمرده نمیشدند.[۵۸]
نگارخانه
زایچهٔ اسکندر سلطان، پسر عمرشیخ و نوهٔ تیمور، که از ۸۱۲ تا ۸۱۷ قمری (۱۴۰۹–۱۴۱۴ میلادی) در شیراز فرمانروایی کرد. این زایچه در دومین سال فرمانروایی او تهیه شده است. نسخهٔ خطی فارسی.
نگارههای مینیاتوری ایرانی از برجهای فلکی.
کاسهای ایرانی با نقشمایههای درباری و اختربینی.
نمودارهای اختربینی در کتاب ولادت اسکندر، نسخهٔ خطی فارسی.
برگی از کتاب ولادت اسکندر.
جستارهای وابسته
پانویس
- 1 2 3 4
- ↑ Pingree, David (1987). "ASTROLOGY AND ASTRONOMY IN IRAN i. History of Astronomy in Iran". Encyclopædia Iranica. Vol. II. pp. 858–871. Retrieved 7 August 2026.
- ↑ "Astrology in Sassanian Persia". The Astrology Podcast.
{{cite web}}: پارامتر|پیوند=ناموجود یا خالی (کمک) - 1 2 3 4 Astrology in Persia and Ottoman with Öner Döşer and Dr. Benjamin Dykes. کپلر کالج. ۱۹ مارس ۲۰۲۴.
{{cite AV media}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - 1 2 3 4 5 6 7 Raffaelli, Enrico G. (2017). "Astrology and Religion in the Zoroastrian Pahlavi Texts". Journal Asiatique (in English). 305 (2): 171–190. doi:10.2143/JA.305.2.3262802.
- ↑ Beck, Roger (2002). "Zoroaster v. As Perceived by the Greeks". Encyclopaedia Iranica (in English).
- 1 2 Pingree, David; Brunner, Christopher J. (1987). "Astrology and Astronomy in Iran". Encyclopaedia Iranica (in English). Vol. II. pp. 858–871.
- ↑ Kennedy, E. S. (1958). "The Sasanian Astronomical Handbook Zīj-i Shāh and the Astrological Doctrine of "Transit" (Mamarr)". Journal of the American Oriental Society. 78 (4): 246–262. doi:10.2307/595788.
- ↑ Pingree, David (1963). "Astronomy and Astrology in India and Iran". Isis. 54 (2): 229–246.
- 1 2 3 4 Panaino, Antonio (2020). "The Conceptual Image of the Planets in Ancient Iran and the Process of Their Demonization: Visual Materials and Models of Inclusion and Exclusion in Iranian History of Knowledge". NTM Zeitschrift für Geschichte der Wissenschaften, Technik und Medizin. 28 (3): 359–389. doi:10.1007/s00048-020-00244-w.
- 1 2 3 4 MacKenzie, D. N. (1964). "Zoroastrian Astrology in the Bundahišn". Bulletin of the School of Oriental and African Studies. 27 (3): 511–529. doi:10.1017/S0041977X0011835X.
- ↑ مودی, جیوانجی جمشیدجی (1911). Anthropological Papers (Mostly on Parsee Subjects) Read Before the Anthropological Society of Bombay (in انگلیسی). بمبئی: British India Press. pp. 36–42.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده) - ↑ Burnett, Charles; al-Hamdi, Ahmed (1991–1992). "Zādānfarrūkh al-Andarzaghar on Anniversary Horoscopes". Zeitschrift für Geschichte der arabisch-islamischen Wissenschaften. 7: 294–398.
- 1 2 3 4 5 6 پینگری, دیوید (2004). "Horoscope". Encyclopaedia Iranica (in English). Vol. 12. pp. 477–478.
- 1 2 3 4 5 اذکایی، پرویز (۱۳۸۷). ماتیکان علمی. همدان: نشر مادستان. صص. ۶۱–۷۷.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - 1 2 Brunner, Christopher J.; Pingree, David (1987). "ASTROLOGY AND ASTRONOMY IN IRAN". Encyclopædia Iranica. Vol. II. pp. 858–871. Retrieved 11 August 2026.
- 1 2 3 4 خازنی, احسان (2024). "Persian Astrology: Legacy & Continuity". YouTube (in English). Kepler College. Retrieved 11 اوت 2026.
- ↑ "The adoption of a Prime Meridian and the International Meridian Conference of 1884". Royal Observatory Greenwich. Retrieved 11 August 2026.
- ↑ "ZĀYČA". Encyclopædia Iranica. Retrieved 11 August 2026.
- ↑ "BĪRŪNĪ, ABŪ RAYḤĀN ii. Bibliography". Encyclopædia Iranica. Retrieved 11 August 2026.
- ↑ "HOROSCOPE". Encyclopædia Iranica. Retrieved 11 August 2026.
- 1 2 3 4 MacKenzie، David Neil (۲۰۰۲). «GŌZIHR». Encyclopaedia Iranica. ج. XI. ص. ۱۸۴. دریافتشده در ۱۱ اوت ۲۰۲۶.
{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑
- ↑ «ZĀYČA». Encyclopaedia Iranica. دریافتشده در ۱۱ اوت ۲۰۲۶.
{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ دهخدا، علیاکبر، لغتنامه دهخدا، مدخل «هیلاج».
- ↑ دهخدا، علیاکبر، لغتنامه دهخدا، مدخلهای «کدخدا» و «هیلاج».
- ↑ بیرونی، ابوریحان، کتاب التفهیم لاوائل صناعة التنجیم، به کوشش جلالالدین همایی، صص. ۵۲۵–۵۲۶.
- ↑ Dykes, Benjamin N. (2011). "Firdaria". Astrological Prediction: A Handbook of Techniques. Cazimi Press.
- ↑ Abu Ma'shar (2010). Persian Nativities III: On Solar Revolutions. Translated by Benjamin N. Dykes. Cazimi Press.
- ↑ "Abū Maʿšar". Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Pingree, David (1997). From Astral Omens to Astrology: From Babylon to Bīkāner. Istituto Italiano per l'Africa e l'Oriente.
- ↑ Dykes, Benjamin N. (2011). "Firdaria". Astrological Prediction: A Handbook of Techniques. Cazimi Press.
- ↑ گانستن, مارتین (2020). "Annual Profections and the Ruler of the Year". Annual Predictive Techniques of the Greek, Arabic and Indian Astrologers (in English). The Wessex Astrologer. ISBN 978-1-910531-41-9.
- ↑ طبری, عمر بن فرخان; حسیب, ابوبکر (2010). Persian Nativities II: ʿUmar al-Tabarī and Abū Bakr (in English). Translated by بنجامین دایکس. مینیاپولیس: Cazimi Press. pp. 32–35. ISBN 978-1-934586-04-4.
- ↑ بلخی, ابومعشر (2019). Persian Nativities IV: On the Revolutions of the Years of Nativities (in English). Translated by بنجامین دایکس. مینیاپولیس: Cazimi Press. pp. 634–637. ISBN 978-1-934586-49-5.
- ↑ رازی، شهمردان بن ابیالخیر (۱۳۸۲). روضةالمنجمین. تهران: مرکز پژوهشی میراث مکتوب. ص. ۳۴۶. شابک ۹۶۴-۶۷۸۱-۷۹-۹.
{{cite book}}: از پارامتر ناشناخته|مصحح=صرفنظر شد (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ گانستن, مارتین (2020). "Critical Times and Periods within a Year". Annual Predictive Techniques of the Greek, Arabic and Indian Astrologers (in English). The Wessex Astrologer. ISBN 978-1-910531-41-9.
- ↑ کلمه «دستوریه» در مدخل دستوریه در لغتنامه دهخدا به نقل از مفاتیحالعلوم، با توصیف مصدر جعلی و اسم مصدر، در اصطلاح احکام نجوم به معنای «بودن کوکب مباین شمس» (ستاره جدا و مخالف با خورشید) آمده است.
- 1 2 3 کهریزی، خلیل (۱۴۰۰). شاهنامه و متن پنهان: باورهای توتمی و آیینهای اخترماری در روایتهای ایرانی. تهران: سخن. شابک ۹۷۸-۶۲۲-۲۶۰-۰۴۹-۵.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ Pingree, David (1989). Classical and Byzantine Astrology in Sassanian Persia.
- 1 2 3 4 5
- ↑ زرینکوب، عبدالحسین (۱۳۳۶). دو قرن سکوت. تهران: انتشارات امیرکبیر.
- ↑ Daryaee, Touraj. Sasanian Persia: The Rise and Fall of an Empire.
- ↑ Kennedy, E. S. (1960–2005). "al-Khwārizmī". The Encyclopaedia of Islam, New Edition (12 vols.). Leiden: E. J. Brill.
- ↑ Pingree, David (1968). The Thousands of Abu Ma'shar. Warburg Institute.
- ↑ Saliba, George (2007). Islamic Science and the Making of the European Renaissance. MIT Press.
- ↑ "Al-Khwarizmi". Encyclopædia Britannica.
- ↑ Anthony, Sean W. (2013). "Nawbakti Family". Encyclopaedia Iranica. Retrieved 10 August 2026.
- ↑ Pingree, David (1983). "Abū Sahl Nawbaḵt". Encyclopaedia Iranica. Retrieved 10 August 2026.
- 1 2 Chris Brennan; Ali A. Olomi (12 March 2021). Queen Buran, Astrologer in 9th Century Baghdad. The Astrology Podcast. Retrieved 10 August 2026.
- ↑ "Planets". Encyclopaedia Iranica. Retrieved 10 August 2026.
- ↑ Anthony, Sean W. (2013). "Nawbakti Family". Encyclopaedia Iranica. Retrieved 10 August 2026.
- ↑ Saliba، George (۱۹۹۲). «The Role of the Astrologer in Medieval Islamic Society». Bulletin d'études orientales. ۴۴: ۴۵–۶۷.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - ↑ گنستن, مارتین (2019). "Samarasiṃha and the Early Transmission of Tājika Astrology". Journal of South Asian Intellectual History (in English). 1 (1): 79–132. doi:10.1163/25425552-12340005.
- ↑ گنستن, مارتین; ویکاندر, اولا (2011). "Sahl and the Tājika Yogas: Indian Transformations of Arabic Astrology". Annals of Science (in English). 68 (4): 531–546. doi:10.1080/00033790.2010.533349.
- ↑ گنستن, مارتین (2018). "Origins of the Tājika System of Astrological Aspects and Dignities". History of Science in South Asia (in English). 6: 162–199. doi:10.18732/hssa.v6i0.34.
- ↑ گنستن, مارتین (2020). The Jewel of Annual Astrology: A Parallel Sanskrit-English Critical Edition of Balabhadra’s Hāyanaratna (in English). لیدن و بوستون: Brill. doi:10.1163/9789004433717.
- ↑ منسوب به سراجالدین سکاکی، فنون تسخیرات کواکب و تسخیرات جن و انس، نسخهٔ اسکنشده، بخشهای ۱–۳، بهویژه دستورهای مربوط به اعمال کواکب و عزایم و نمونههای نقشهای طلسمی در صص. ۱۵۷ و ۱۷۳–۱۷۵.
- MacKenzie، David Neil (۲۰۰۲). «GŌZIHR». Encyclopaedia Iranica. ج. XI. ص. ۱۸۴.
{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده) - MacKenzie, David N. “Zoroastrian Astrology in the Bundahišn.” Bulletin of the School of Oriental and African Studies, vol. 27, 1964, pp. 511–529.
- الگو:نوار کناری دین و عقیده
- الگو:اختربینی
- اختربینی ایرانی
- اختربینی باستان
- اختربینی بر پایه سنت
- تاریخ اختربینی
