تاریخ اختربینی
| اختربینی |
|---|
![]() |
| پیشینه |
| سنتها |
| زیرشاخهها |
| برجهای فلکی |
| حمل ← ثور ← جوزا ← سرطان ← اسد ← سنبله ← میزان ← عقرب ← قوس ← جدی ← دلو ← حوت |
| نمادها |
اختربینی باوری به وجود رابطه میان مشاهدات آسمان شب و رویدادهای زمینی است.
انسانها از دیرباز کوشیدهاند با توجه به چرخههای آسمانی، تغییرات فصلی را اندازهگیری، ثبت و پیشبینی کنند.[۱] شواهد اولیهٔ چنین فعالیتهایی به صورت نشانههایی بر استخوانها و دیوارههای غار دیده میشود که نشان میدهد چرخهٔ ماه از حدود ۲۵٬۰۰۰ سال پیش مورد توجه بوده است؛ امری که نخستین گام در جهت ثبت تأثیر ماه بر جزر و مد و رودها و نیز تنظیم یک گاهشماری جمعی بهشمار میرفت.[۲] با انقلاب نوسنگی، شناخت فزایندهٔ صورتهای فلکی نیازهای تازهای را نیز برآورده میکرد. از آنجا که نمود صورتهای فلکی در آسمان شب با فصلها تغییر میکند، طلوع برخی گروههای ستارهای میتوانست نشانهٔ فرارسیدن سیلابهای سالانه یا زمان انجام فعالیتهای فصلی باشد.[۳] تا هزارهٔ سوم پیش از میلاد، تمدنهای گسترده شناخت پیچیدهای از چرخههای آسمانی به دست آورده بودند و گمان میرود معابد خود را آگاهانه به گونهای جهت میدادند که با طلوعهای مقارنهای ستارگان همراستا شوند.[۴]
شواهد پراکندهای وجود دارد که نشان میدهد کهنترین اشارات شناختهشده به اختربینی، نسخههایی از متونی هستند که در این دوره، بهویژه در میانرودان (بینالنهرین)، پدید آمدهاند. گزارش شده است که دو مورد از نشانههای ثبتشده در لوح ناهید آمیصدوقا ــ که حدود ۱۷۰۰ پیش از میلاد در بابل تدوین شده است ــ به روزگار پادشاهی سارگون بزرگ (۲۳۳۴–۲۲۷۹ پیش از میلاد) بازمیگردند.[۵] نمونهای دیگر که کاربردی آغازین از اختربینی گزینشی را نشان میدهد، به دوران فرمانروایی گودئا، فرمانروای سومری (حدود ۲۱۴۴–۲۱۲۴ پیش از میلاد)، نسبت داده شده است. بااینحال، دربارهٔ اینکه این موارد واقعاً در همان زمان ثبت شدهاند یا در دورههای بعد به فرمانروایان باستانی نسبت داده شدهاند، اختلاف نظر وجود دارد. کهنترین شواهد بیمناقشه از کاربرد اختربینی بهعنوان یک نظام یکپارچهٔ دانش، به اسنادی منسوب است که از نخستین دودمان بینالنهرین (۱۹۵۰–۱۶۵۱ پیش از میلاد) برجای ماندهاند.[۶]
در میان مردمان اوراسیا، کهنترین شواهد اختربینی به هزارهٔ سوم پیش از میلاد بازمیگردد و ریشه در نظامهای گاهشماری داشت که برای پیشبینی تغییرات فصلی و تفسیر چرخههای آسمانی بهعنوان نشانههایی از پیامهای ایزدی به کار میرفتند.[۷] تا سدهٔ هفدهم میلادی، اختربینی یک سنت علمی و دانشورانه بهشمار میرفت و در پیشرفت اخترشناسی نیز نقش داشت. این دانش در محافل سیاسی و فرهنگی عموماً پذیرفته شده بود و برخی مفاهیم آن در دیگر دانشهای سنتی، از جمله کیمیا، هواشناسی و پزشکی، به کار میرفت.[۸] تا پایان سدهٔ هفدهم، پیدایش مفاهیم علمی جدید در اخترشناسی، مانند نظریه خورشیدمرکزی، مبانی نظری اختربینی را تضعیف کرد؛ در پی آن، اختربینی جایگاه دانشگاهی خود را از دست داد و بهتدریج شبهعلم تلقی شد. بررسیهای تجربی علمی نشان دادهاند که پیشبینیهای مبتنی بر این نظامها از دقت قابل اتکایی برخوردار نیستند.[۹]: 85, [۱۰]: ۴۲۴
در سدهٔ بیستم، اختربینی در پی گسترش فرآوردههای منظم رسانههای جمعی، از جمله طالعبینیهای منتشرشده در روزنامهها، محبوبیت عمومی بیشتری یافت.[۱۱]
خاستگاهها و انتقال میانفرهنگی
بنیانهای مهم فالگیری نجومی و اخترشناسی ریاضی در میانرودان باستان، بهویژه در بابل، شکل گرفت. در آنجا ثبت نظاممند نشانههای آسمانی، رصد سیارات و سرانجام شیوههای زایچهای از سنت دیرینهٔ دانشورانهٔ خط میخی پدید آمد.[۱۲][۱۳] در عصر هلنیستی، سنتهای نجومی بابلی و مصری با اخترشناسی، ریاضیات و فلسفهٔ یونانی درآمیختند و به شکلگیری صورتهای نظامیافتهتر اختربینی یونانیمآب، از جمله اختربینی زادروزی، یاری رساندند.[۱۴]

این سنتها به جای آنکه در مسیری یکسویه از غرب به شرق حرکت کنند، در سراسر خاورمیانه و جنوب آسیا همچنان در گردش بودند و تحول یافتند. در شاهنشاهی ساسانی، آثار اخترشناختی و اختربینانهٔ یونانی در کنار آثاری با منشأ هندی به زبان فارسی میانه ترجمه شدند و سنتهای کهنتر بینالنهرینی نیز همچنان تأثیرگذار بودند. فرهنگ دانشورانهای که از این فرایند پدید آمد، عناصر یونانی، بینالنهرینی، ایرانی و هندی را با یکدیگر ترکیب کرد.[۱۵][۱۶] (همچنین بنگرید به اختربینی ایرانی.) در دورهٔ خلافت عباسی، این مجموعهٔ ناهمگون دانش به دست دانشورانی با پیشینههای گوناگون ــ که بیشتر آنان ایرانی بودند و در میانشان مؤلفان عرب، مسیحیان سریانی و یهودیان نیز حضور داشتند ــ به عربی ترجمه، بازساماندهی و بیش از پیش گسترش داده شد.
از سدهٔ دوازدهم میلادی به بعد، بخش قابلتوجهی از این ادبیات اخترشناختی و اختربینانهٔ عربی به لاتین ترجمه شد و بر اروپای غربی قرون وسطی تأثیر گذاشت. از این رو، دقیقتر آن است که تاریخ اختربینی را مجموعهای از تبادلها میان سنتهای دانشورانهٔ میانرودانی، مصری، یونانی، ایرانی، هندی و سپس اسلامی بدانیم، نه دانشی که منحصراً در یونان پدید آمده، موقتاً به جهان اسلام منتقل شده و سپس به اروپا «بازگردانده» شده باشد.[۱۷]
اختربینی بابلی

اختربینی بابلی کهنترین نظام سازمانیافته و ثبتشدهٔ اختربینی است که در هزارهٔ دوم پیش از میلاد پدید آمد.[۱۸] گمانههایی وجود دارد که نوعی اختربینی در دورهٔ سومری، در هزارهٔ سوم پیش از میلاد، وجود داشته است، اما اشارات پراکنده به نشانههای آسمانی کهن مربوط به این دوره، برای اثبات وجود یک نظریهٔ یکپارچهٔ اختربینی کافی دانسته نمیشوند.[۱۹] از این رو، تاریخ غیبگویی آسمانیِ دانشورانه را عموماً از متون اواخر [[امپراتوری بابل کهن] (حدود ۱۸۰۰ پیش از میلاد) آغاز میکنند که در دورهٔ بابلی میانه و دورههای آشوری (حدود ۱۲۰۰ پیش از میلاد) نیز ادامه یافت.[۲۰]
تا سدهٔ شانزدهم پیش از میلاد، کاربرد گستردهٔ شگونهای آسمانی را میتوان در تدوین مجموعهٔ جامع و مرجعی به نام انوما انو انلیل مشاهده کرد. این اثر از ۷۰ لوح خط میخی تشکیل میشد و حدود ۷٬۰۰۰ شگون آسمانی را دربرداشت. متون این دوره همچنین از وجود سنتی شفاهی خبر میدهند که دربارهٔ منشأ و محتوای آن تنها میتوان گمانهزنی کرد.[۲۱] در این زمان، اختربینی بابلی صرفاً به اختربینی گیتی مربوط بود و بر پیشبینی آبوهوا و مسائل سیاسی تمرکز داشت. پیش از سدهٔ هفتم پیش از میلاد نیز شناخت اخترشناختیِ کارورزان آن نسبتاً ابتدایی بود. نمادهای اختربینانه احتمالاً نشاندهندهٔ کارهای فصلی بودند و همچون سالنامهای از فعالیتهای سالانه به کار میرفتند تا جامعه را به انجام کارهای مناسب هر فصل یا وضعیت آبوهوایی یادآوری کنند؛ برای نمونه، زمان برداشت محصول، گردآوری صدف، ماهیگیری با تور یا قلاب، کشت، گردآوری یا مدیریت ذخایر آب، شکار و دیگر فعالیتهای فصلی که برای بقای کودکان و جانوران جوان اهمیت داشتند. تا سدهٔ چهارم پیش از میلاد، روشهای ریاضی آنان به اندازهای پیشرفت کرده بود که جایگاه آیندهٔ سیارات را با دقتی قابل قبول محاسبه کنند و از همین هنگام، جدولهای نجومی گسترده پدیدار شدند.[۲۲]
اختربینی بابلی در بستر غیبگویی رشد کرد. مجموعهای متشکل از ۳۲ لوح دارای متنهای جگربینی که تاریخ آنها به حدود ۱۸۷۵ پیش از میلاد میرسد، کهنترین متون تفصیلی شناختهشده دربارهٔ غیبگویی بابلیاند و همان الگوی تفسیریای را نشان میدهند که در تحلیل شگونهای آسمانی نیز به کار میرفت.[۲۳] لکهها و نشانههای موجود بر جگر جانور قربانی، همچون علائم نمادینی تفسیر میشدند که پیامهای خدایان را به شاه منتقل میکردند.
همچنین باور بر این بود که خدایان در صور آسمانیِ هفت اختر یا ستارههایی که با آنان پیوند داشتند، تجلی مییابند. از این رو، شگونهای نامیمون آسمانی مربوط به هر سیاره، نشانهای از ناخشنودی یا آشفتگی خدایی تلقی میشد که آن سیاره نمایندهٔ او بود.[۲۴] در برابر چنین نشانههایی، برای آرام کردن خدا و یافتن راههایی کنترلپذیر کوشش میشد تا نمود خواست او بدون وارد آمدن آسیب جدی به شاه و کشور تحقق یابد. گزارشی اخترشناختی خطاب به شاه اسرحدون دربارهٔ ماهگرفتگی ژانویهٔ ۶۷۳ پیش از میلاد نشان میدهد که چگونه کاربرد آیینیِ «شاه بدل» یا «رویداد بدل»، اعتقادی بیچونوچرا به جادو و شگون را با دیدگاهی کاملاً مکانیکی درهم میآمیخت؛ بر پایهٔ این دیدگاه، رویداد اختربینانه ناگزیر باید در جهان طبیعی همبستگیای میداشت:
... در آغاز سال سیلی خواهد آمد و سدها را خواهد شکست. هنگامی که ماه دچار گرفتگی شود، شاه، سرور من، باید به من بنویسد. من به جای شاه، در اینجا در بابل و در نیمهشب، شکافی در یک سد ایجاد خواهم کرد. هیچکس از آن آگاه نخواهد شد.[۲۵]
اولا کخ-وستنهولتس در کتاب اختربینی بینالنهرینی (۱۹۹۵) استدلال میکند که این دوگانگی میان جهانبینی خداباورانه و جهانبینی مکانیکی، ویژگی بنیادی مفهوم بابلیِ غیبگویی آسمانی بود؛ مفهومی که با وجود اتکای فراوان به جادو، متضمن مجازات هدفمند با انگیزهٔ انتقام نبود و از این رو «برخی از ویژگیهای تعریفکنندهٔ علم جدید را دارد: عینی و فارغ از ارزشداوری است، بر پایهٔ قواعد شناختهشده عمل میکند، و دادههای آن جهانشمول تلقی میشوند و میتوان آنها را در جدولهای مکتوب جستوجو کرد».[۲۶] کخ-وستنهولتس همچنین مهمترین تفاوت میان اختربینی بابلی باستان و دیگر شیوههای غیبگویی را در این میداند که اختربینی بابلی در آغاز منحصراً به اختربینی گیتی میپرداخت، جهتگیری جغرافیایی داشت و بهطور مشخص دربارهٔ کشورها، شهرها و ملتها به کار میرفت و تقریباً به تمامی بر رفاه دولت و شاه، بهعنوان فرمانروای کشور، متمرکز بود.[۲۷] از این رو، اختربینی گیتی یکی از کهنترین شاخههای اختربینی شناخته میشود.[۲۸] تنها با پیدایش تدریجی طالعبینی از سدهٔ ششم پیش از میلاد بود که فنون و شیوههای اختربینی زادروزی پدید آمدند.[۲۹][۳۰]
مصر یونانی
| هرمسیه |
|---|
![]() |
| اسطورهشناسی |
| متون هرمس |
|
|
"Three Parts of the Wisdom of the Whole Universe" |
| جنبشها |
|
| فرقهها |
|
| موضوعات |
|
| اشخاص |
|
در سال ۵۲۵ پیش از میلاد، مصر به دست ایرانیان فتح شد و از این رو احتمال میرود اختربینی مصر تا اندازهای از بینالنهرین تأثیر پذیرفته باشد. تمسین بارتون، تاریخنگار، در تأیید این نظر نمونهای از تأثیر ظاهراً بینالنهرینی بر منطقةالبروج مصری میآورد که دو نشانهٔ مشترک ــ ترازو و کژدم ــ داشت؛ چنانکه در منطقهالبروج دندره دیده میشود. در صورت یونانی این نظام، ترازو «چنگالهای کژدم» نامیده میشد.[۳۱]
پس از اشغال مصر به دست اسکندر مقدونی در سال ۳۳۲ پیش از میلاد، این سرزمین زیر فرمان و نفوذ هلنیستی قرار گرفت. اسکندر پس از فتح مصر شهر اسکندریه را بنیان نهاد و در سدههای سوم و دوم پیش از میلاد، دانشوران امپراتوری بطلمیوسی در اسکندریه آثار بسیاری پدید آوردند. در اسکندریهٔ دورهٔ دودمان بطلمیوسی، اختربینی بابلی با سنت مصریِ دهکها درآمیخت و اختربینی زادروزی شکل گرفت. این نظام، منطقهالبروج بابلی را همراه با دستگاه شرف و هبوط سیارات، مثلثههای برجها و اهمیت گرفتها در خود داشت. در کنار آن، مفهوم مصریِ تقسیم منطقهالبروج به سیوشش دهکِ دهدرجهای، با تأکید بر دهکِ طلوعکننده، و همچنین اسطورهشناسی یونانیِ خدایان سیارهای، خداوندی برجها و عناصر چهارگانه نیز وارد این دستگاه شد.[۳۲]
دهکها در اصل نظامی برای اندازهگیری زمان بر پایهٔ صورتهای فلکی بودند. در رأس آنها صورت فلکی سوتیس یا شباهنگ قرار داشت. طلوع دهکها در شب برای تقسیم شب به «ساعتها» به کار میرفت. طلوع یک صورت فلکی درست پیش از طلوع خورشید ــ یعنی طلوع هلیاکی آن ــ آخرین ساعت شب بهشمار میآمد. در طول سال، هر صورت فلکی به مدت ده روز اندکی پیش از خورشید طلوع میکرد. هنگامی که دهکها وارد اختربینی دورهٔ هلنیستی شدند، هر دهک با ده درجه از منطقهالبروج مرتبط شد. متون سدهٔ دوم پیش از میلاد پیشبینیهایی را ثبت کردهاند که به جایگاه سیارات در برجهای منطقهالبروج هنگام طلوع برخی دهکها، بهویژه سوتیس، مربوط میشود.[۳۳] کهنترین منطقهالبروج یافتشده در مصر به سدهٔ نخست پیش از میلاد تعلق دارد و همان منطقهالبروج دندره است.
در گسترش اختربینی زایچهای، بطلمیوس، اخترشناس و اختربینِ جهان یونانی رومی که در دورهٔ مصر رومی در اسکندریه میزیست، اهمیتی ویژه داشت. اثر بطلمیوس، چهار مقاله، یکی از بنیانهای سنت اختربینی غربی را شکل داد و گفته شده است که بهعنوان مرجعی برای نویسندگان بعدی «در میان مؤلفان اختربینیِ هزار سال یا بیشتر تقریباً از اعتباری همسنگ کتاب مقدس برخوردار بود».[۳۴] این کتاب از نخستین آثار اختربینی بود که در اروپای قرون وسطی رواج یافت؛ پس از آنکه افلاطون تیوولی (تیبورتینوس) در سال ۱۱۳۸ در اسپانیا آن را از عربی به لاتین ترجمه کرد.[۳۵][۳۶]
به نوشتهٔ جولیوس فیرمیکوس ماترنوس در سدهٔ چهارم میلادی، نظام اختربینی زایچهای در آغاز به فرعونی مصری به نام نکاوبا و کاهن او پتوسیریس نسبت داده میشد.[۳۷] متون هرمسیه نیز در همین دوره تدوین شدند و کلمنت اسکندرانی، که در دوران روم باستان مینوشت، در توصیف آیینهای مقدس مصریان نشان میدهد که از اختربینان انتظار میرفت تا چه اندازه با این متون آشنا باشند:
این موضوع بیش از همه در آیینهای مقدس آنان آشکار میشود. نخست، خواننده پیش میآید و یکی از نمادهای موسیقی را حمل میکند. میگویند او باید دو کتاب از کتابهای هرمس را بیاموزد که یکی سرودهای خدایان و دیگری مقررات زندگی شاه را دربردارد. پس از خواننده، اختربین پیش میآید، در حالی که ساعتی آفتابی در دست و شاخهای نخل همراه دارد که نمادهای اختربینیاند. او باید چهار کتاب اختربینی هرمس را همواره از برداشته باشد.[۳۸]
یونان و روم
فتح آسیا به دست اسکندر مقدونی، یونانیان را با فرهنگها و اندیشههای کیهانشناختی سوریه، بابل، ایران و آسیای مرکزی آشنا کرد. زبان یونانی جای خط میخی را بهعنوان زبان بینالمللی ارتباطات فکری گرفت و بخشی از این فرایند، انتقال اختربینی از متون خط میخی به زبان یونانی بود.[۳۹] حدود سال ۲۸۰ پیش از میلاد، بروس، کاهن مردوک از بابل، به جزیرهٔ یونانی کوس رفت تا اختربینی و فرهنگ بابلی را به یونانیان آموزش دهد. با این رخداد، آنچه نیکولاس کامپیون، تاریخنگار، «نیروی نوآورانه» در اختربینی مینامد، به سوی غرب و حوزه یونان و مصر یونانیمآب انتقال یافت.[۴۰]
به گفتهٔ کامپیون، اختربینیای که از جهان شرق به جهان یونانی رسید، از پیچیدگی فراوان برخوردار بود و گونههای مختلفی از اختربینی از آن پدید آمد. تا سدهٔ نخست پیش از میلاد، دو گونه از اختربینی وجود داشت: یکی بر خواندن زایچهها برای به دست آوردن اطلاعات دقیق دربارهٔ گذشته، حال و آینده استوار بود؛ دیگری کرامات بود ــ که معنای لفظی آن «کار خدا» است ــ و بر صعود جان به سوی ستارگان تأکید داشت. این دو لزوماً ناسازگار با یکدیگر نبودند؛ اولی در پی کسب اطلاعات دربارهٔ زندگی بود، در حالی که دومی به دگرگونی شخصی میپرداخت و اختربینی را نوعی گفتوگو با الوهیت میدانست.[۴۱]
همانند بسیاری از زمینههای دیگر، نفوذ یونان نقشی اساسی در انتقال نظریههای اختربینی به روم باستان داشت.[۴۲] بااینحال، نخستین اشاراتی که ورود اختربینی به روم را نشان میدهند، از تأثیر اولیهٔ آن بر طبقات پایین جامعه حکایت دارند[۴۲] و همچنین نگرانیهایی دربارهٔ رجوع بیچونوچرا به دیدگاههای «ستارهبینان» بابلی را بازتاب میدهند.[۴۳] در میان یونانیان و رومیان، بابل ــ که با نام کلده نیز شناخته میشد ــ چنان با اختربینی پیوند یافت که «حکمت کلدانی» به مترادفی رایج برای غیبگویی با استفاده از سیارات و ستارگان بدل شد.[۴۴]
نخستین اشارهٔ قطعی به اختربینی در روم در نوشتهٔ خطیب رومی کاتوی بزرگ دیده میشود که در سال ۱۶۰ پیش از میلاد رسالهای نوشت و در آن به ناظران مزارع هشدار داد که با کلدانیان مشورت نکنند.[۴۵] جوونال، شاعر رومی سدهٔ دوم میلادی، نیز در هجویهٔ خود دربارهٔ عادات زنان رومی، با وجود جایگاه اجتماعی پایین کلدانیان، از نفوذ فراگیر آنان شکایت میکند و میگوید: «کلدانیان هنوز بیش از دیگران مورد اعتمادند؛ هر سخنی که اختربین بر زبان آورد، باور میکنند که از چشمهٔ آمون آمده است، … امروزه هیچ اختربینی اعتباری ندارد، مگر آنکه در اردوگاهی دوردست زندانی بوده و زنجیر بر هر دو دستش به صدا درآمده باشد.»[۴۶]
یکی از نخستین اختربینانی که هرمسیه را به روم آورد تراسیلوس بود که در سدهٔ نخست میلادی بهعنوان اختربین امپراتور تیبریوس فعالیت میکرد.[۴۲] تیبریوس نخستین امپراتوری دانسته شده است که اختربینی درباری در خدمت داشت،[۴۷] هرچند سلف او آگوستوس نیز از اختربینی برای مشروعیتبخشی به حقوق امپراتوری خود بهره برده بود.[۴۸] در سدهٔ دوم میلادی، اختربین و اخترشناس، بطلمیوس، چنان به دقت زایچهها اهمیت میداد که نخستین تلاش برای ترسیم نقشهای دقیق از جهان را آغاز کرد؛ زیرا میخواست رابطهٔ میان محل تولد فرد و اجرام آسمانی را بر روی نقشه مشخص کند. نقشههای پیش از آن بیشتر نسبی یا تمثیلی بودند. گفته شده است که او در این روند اصطلاح «جغرافیا» را وضع کرد.[۴۹]
با آنکه به نظر میرسد برخی امپراتوران از اختربینی استفاده میکردند، این دانش تا اندازهای نیز با ممنوعیتهایی روبهرو بود. در سدهٔ نخست میلادی، پوبلیوس آنتیوس روفوس به این جرم متهم شد که از اختربین تبعیدی پامنس پشتیبانی مالی کرده و زایچهٔ خود و زایچهٔ امپراتور وقت، نرون، را از او خواسته است. نرون به سبب این جرم آنتیوس را وادار به خودکشی کرد. در این دوره، فعالیت اختربینانه میتوانست به اتهام جادوگری و خیانت منجر شود.[۵۰]
اثر سیسرون با عنوان درباره پیشگویی (۴۴ پیش از میلاد)، که اختربینی و دیگر شیوههای مدعی غیبگویی را رد میکند، منبع تاریخی مهمی برای شناخت برداشت رومیان روزگار باستان از علمیبودن بهشمار میرود.[۵۱] فیلسوف مکتب پیرهونی، سکستوس امپریکوس، نیز استدلالهای باستانی علیه اختربینی را در کتاب علیه اختربینان گردآورد.[۵۲]
جهان اسلام
ابومعشر | |
|---|---|
![]() | |
| زادهٔ | ح. 787 |
| درگذشت | ح. 886 واسط، عراق |
| پسزمینههای علمی | |
| تأثیرات | ارسطو، ابویوسف کندی |
| کار علمی | |
| دوره | دوران طلایی اسلام |
| رشته اصلی | اختربینی، اخترشناسی |
| تأثیر | ابوسعید سجزی، آلبرتوس ماگنوس، راجر بیکن، Pierre d'Ailly، جووانی پیکو دلا میراندولا.[۵۳] |
پس از فتح اسکندریه به دست عربها در سدهٔ هفتم و تأسیس خلافت عباسی در سدهٔ هشتم، دانشوران جهان اسلام با اشتیاق به اختربینی پرداختند. دومین خلیفهٔ عباسی، منصور (۷۵۴–۷۷۵)، شهر بغداد را بهعنوان مرکزی برای دانش بنیان گذاشت و در طرح آن مرکز کتابخانه و ترجمهای را که با نام بیتالحکمه («خانهٔ حکمت») شناخته میشد، جای داد. این مرکز در دورهٔ جانشینان او گسترش یافت و انگیزهٔ مهمی برای ترجمهٔ عربی متون اختربینی هلنیستی فراهم کرد.[۵۴] از نخستین مترجمان و اختربینان این دوره، ماشاءالله ابن اثری، اختربین ایرانیِ یهودی، بود که در تعیین زمان مناسب برای بنیانگذاری بغداد مشارکت داشت،[۵۵] و نیز سهل بن بشر ــ مشهور در لاتین به Zael ــ که آثار او بهطور مستقیم بر اختربینان اروپایی بعدی، از جمله گویدو بوناتی در سدهٔ سیزدهم و ویلیام لیلی در سدهٔ هفدهم، تأثیر گذاشت.[۵۶] آشنایی اروپاییان با متون عربی در جریان ترجمههای لاتین سدهٔ دوازدهم افزایش یافت.
در سدهٔ نهم، اختربین ایرانی ابومعشر بلخی از بزرگترین اختربینان روزگار خود بهشمار میرفت. کتابهای آموزشی و عملی او برای تربیت اختربینان تأثیری ژرف بر تاریخ فکری جهان اسلام گذاشت و از راه ترجمه، در سدهٔ دهم و پس از آن بر اروپای غربی و بیزانس نیز اثر نهاد.[۵۷][۵۸] اثر ابومعشر Introductorium in Astronomiam یکی از منابع مهمی بود که به بازیابی آثار و اندیشههای ارسطو برای دانشوران اروپای قرون وسطی یاری رساند.[۵۹] از دیگر چهرههای مهم ایرانی این دوره خوارزمی، ریاضیدان، اخترشناس، اختربین و جغرافیدان بود.
دانشمندان عرب و ایرانی دانش اخترشناسی را بهطور چشمگیری گسترش دادند و بسیاری از نامهای سنتی ستارگان که امروزه نیز رایجاند، مانند دبران، کرکس پرنده، ابطالجوزا، پای شکارچی و کرکس نشسته، میراث زبان عربی را حفظ کردهاند. اختربینان جهان اسلام همچنین فهرست سهمهای هلنیستی را توسعه دادند، تا آنجا که این سهمها در منابع بعدی بهشدت با سنت عربی شناخته شدند. به همین دلیل گاه به نادرستی گفته میشود که اختربینان عرب کاربرد این سهمها را ابداع کردهاند، در حالی که سهمها از عناصر مهم و شناختهشدهٔ اختربینی یونانیمآب بودند.
با پیشرفت علوم در جهان اسلام، برخی از شیوههای اختربینی از سوی دانشمندانی چون فارابی، ابن هیثم و ابن سینا از دیدگاه دینی یا فلسفی مورد انتقاد قرار گرفتند. منتقدان استدلال میکردند که روشهای اختربینان بیش از آنکه بر شواهد تجربی استوار باشند، متکی به حدس هستند و همچنین با دیدگاههای دینی رایج دربارهٔ جهان ناسازگارند، زیرا چنین مینمایانند که ارادهٔ خداوند را میتوان با دقت شناخت و از پیش پیشبینی کرد.[۶۰] این انتقادها عمدتاً متوجه «شاخههای احکامی» اختربینی ــ مانند اختربینی پرسشی ــ بود، نه شاخههای بهاصطلاح «طبیعی»، مانند اختربینی پزشکی و هواشناسی اختری، که در آن زمان بخشی از علوم طبیعی تلقی میشدند.
برای نمونه، ابنسینا در رسالة فی إبطال أحکام النجوم با عمل اختربینی مخالفت میکند، اما در عین حال اصل تأثیر سیارات را بهعنوان واسطههای علیت الهی که قدرت مطلق خداوند بر آفرینش را متجلی میکنند، میپذیرد. ابنسینا بر آن بود که حرکات سیارات بر زندگی زمینی به شیوهای موجبیتی اثر میگذارند، اما توانایی انسان برای تعیین دقیق تأثیر ستارگان را رد میکرد.[۶۱] در اصل، ابنسینا بنیاد کلیِ باور به تأثیر اجرام آسمانی را یکسره رد نمیکرد، بلکه توانایی انسان برای شناخت این تأثیرات تا آن اندازه را که بتوان بر پایهٔ آنها پیشبینیهای دقیق و سرنوشتباورانه انجام داد، انکار میکرد.[۶۲]
اروپای سدههای میانه و نوزایی

در حالی که پس از فروپاشی جهان رومی، اختربینی در شرق شکوفا شد و عناصر هندی، ایرانی و اسلامی درهم آمیختند و به واسطهٔ سرمایهگذاری گسترده در طرحهای ترجمه مورد بازنگری فکری قرار گرفتند، اختربینی غربی در همان دوره «پراکنده و کمپیچیدگی شده بود … که بخشی از آن ناشی از از دست رفتن اخترشناسی علمی یونانی و بخشی دیگر نتیجهٔ محکومیتهای کلیسا بود».[۶۳] ترجمهٔ آثار عربی به لاتین از اواخر سدهٔ دهم به اسپانیا راه یافت و در سدهٔ دوازدهم انتقال آثار اختربینی از جهان عرب به اروپا «شتاب فراوانی گرفت».[۶۳]
تا سدهٔ سیزدهم، اختربینی به بخشی از پزشکی روزمره در اروپا تبدیل شده بود. پزشکان، پزشکی جالینوسی ــ برگرفته از آرای پزشک یونانی جالینوس (۱۲۹–۲۱۶ میلادی) ــ را با بررسی وضعیت اختران درهم میآمیختند. تا اواخر سدهٔ شانزدهم، پزشکان در سراسر اروپا در برخی مناطق موظف بودند پیش از انجام اقدامات پزشکی پیچیده، مانند جراحی یا خونگیری، جایگاه ماه را محاسبه کنند.[۶۴]

از آثار اثرگذار سدهٔ سیزدهم میتوان به نوشتههای راهب بریتانیایی یوهان ساکروبسکو (حدود ۱۱۹۵–۱۲۵۶) و اختربین ایتالیایی گویدو بوناتی از فورلی اشاره کرد. بوناتی در خدمت حکومتهای شهری فلورانس، سیهنا و فورلی بود و به فریدریش دوم، امپراتور مقدس روم مشاوره میداد. کتاب اختربینی او، Liber Astronomiae («کتاب اخترشناسی»)، که حدود سال ۱۲۷۷ نوشته شد، «مهمترین اثر اختربینیِ نوشتهشده به لاتین در سدهٔ سیزدهم» توصیف شده است.[۶۵] دانته آلیگیری نیز نام بوناتی را در کمدی الهی (اوایل سدهٔ چهاردهم) جاودانه کرد و او را در دایرهٔ هشتم دوزخ جای داد؛ جایی که کسانی که مدعی پیشگویی آیندهاند، سرهایشان به پشت گردانده شده تا به جای آینده، رو به عقب بنگرند.[۶۶]

در قرون وسطی، آموزش دانشگاهی به هفت حوزه تقسیم میشد که هر یک با یکی از سیارات مرتبط دانسته میشدند و در مجموع همان فنون هفتگانهٔ آزاد را تشکیل میدادند. دانته این فنون را به سیارات نسبت میداد. همانگونه که فنون در نظمی صعودی قرار میگرفتند، سیارات بر پایهٔ کاهش سرعت حرکتشان مرتب میشدند: دستور زبان به ماه، سریعترین جرم آسمانی، نسبت داده میشد؛ دیالکتیک به عطارد؛ بلاغت به زهره؛ موسیقی به خورشید؛ حساب به مریخ؛ هندسه به مشتری؛ و اختربینی/اخترشناسی به کندروترین سیاره، زحل.[۶۷]
نویسندگان قرون وسطی از نمادپردازی اختربینانه در مضامین ادبی خود بهره میگرفتند. برای نمونه، در کمدی الهی دانته، ارجاعات گوناگونی به ارتباطات سیارهای در ساختار توصیفشدهٔ دوزخ، برزخ و پردیس دیده میشود؛ از جمله هفت طبقهٔ کوه برزخ که با هفت گناه کبیره و بهگونهای نمادین با هفت اختر متناظرند.[۶۸] تمثیلهای اختربینانه و مضامین سیارهای مشابهی نیز در آثار جفری چاوسر دیده میشود.[۶۹]
اشارات اختربینانه در آثار چاوسر بهویژه فراوان است و او در بسیاری موارد آشنایی خواننده با مبانی اختربینی را مفروض میگیرد. دانش او از اخترشناسی و اختربینی زمان خود به اندازهای بود که برای پسرش رساله اسطرلاب را نوشت. او در ابیات آغازین دیباچهٔ حکایتهای کنتربری، برای تعیین آغاز بهار اشاره میکند که خورشید «نیمی از مسیر خود را در برج حمل پیموده است».[۷۰] او همچنین در گفتار «زن باث» برخی ویژگیهای شخصیتی را به سیارات نسبت میدهد و پیوندهایی میان سیارات و اهل دانش برقرار میکند.[۷۱] در اوایل دورهٔ جدید نیز اشارات اختربینانه در آثار ویلیام شکسپیر[۷۲] و جان میلتون دیده میشود.
یکی از نخستین اختربینان انگلیسی که اطلاعاتی دربارهٔ فعالیت حرفهای خود بر جای گذاشته، ریچارد تروویتیان (زادهٔ ۱۳۹۳) است. دفتر یادداشت او نشان میدهد که مشتریان متنوعی از طبقات مختلف جامعه داشته و بنابراین مراجعه به اختربینان در انگلستان سدهٔ پانزدهم به محافل علمی، الهیاتی یا سیاسی محدود نبوده است.[۷۳]
در دورهٔ رنسانس، اختربینان درباری استفاده از زایچهها را با مشاهدات و اکتشافات اخترشناختی همراه میکردند. شماری از کسانی که امروزه از آنان بهعنوان چهرههای براندازندهٔ نظم قدیم کیهانی یاد میشود، از جمله تیکو براهه، گالیلئو گالیله و یوهانس کپلر، خود نیز به اختربینی میپرداختند.[۷۴]
در پایان رنسانس، با فروپاشی فیزیک ارسطویی و رد تمایز میان کرههای آسمانی و کره تحتالقمری ــ تمایزی که از دیرباز یکی از پایههای نظری اختربینی بود ــ اعتماد به اختربینی کاهش یافت. کیت توماس مینویسد که هرچند نظریه خورشیدمرکزی فینفسه با نظریهٔ اختربینی ناسازگار نبود، پیشرفتهای اخترشناختی سدههای شانزدهم و هفدهم سبب شد که «دیگر نتوان جهان را همچون موجودی فشرده و بههمپیوسته تصور کرد؛ جهان اکنون سازوکاری با ابعاد بینهایت بود که در آن تابعیت سلسلهمراتبی زمین از آسمان بهگونهای انکارناپذیر از میان رفته بود».[۷۵] در آغاز، در میان اخترشناسان آن دوره «تقریباً هیچکس نکوشید بر پایهٔ اصول جدید، ردیهای جدی بر اختربینی بنویسد» و در واقع اخترشناسان «تمایلی نداشتند رضایت عاطفی حاصل از تصور جهانی منسجم و بههمپیوسته را کنار بگذارند». با فرارسیدن سدهٔ هجدهم، پشتیبانی فکریای که پیشتر جایگاه اختربینی را حفظ میکرد تا حد زیادی از میان رفته بود.[۷۵]
آن جنیوا، تاریخنگار علم، مینویسد:
اختربینی در انگلستان سدهٔ هفدهم علم نبود؛ دین نبود؛ جادو نبود. همچنین اخترشناسی، ریاضیات، پیوریتانیسم، نوافلاطونیگری، روانشناسی، هواشناسی، کیمیا یا جادوگری نیز نبود. از برخی از اینها همچون ابزار استفاده میکرد؛ با برخی دیگر اصول مشترکی داشت؛ و بعضی افراد در چند مورد از این مهارتها تبحر داشتند. اما در نهایت، اختربینی چیزی جز خودش نبود: هنری یگانه برای غیبگویی و پیشبینی که روشها و سنتهای انباشتهشدهٔ چندین سده را در خود جای داده بود.[۷۶]
اختربینی یهودی در قرون وسطی
اختربینی در میان یهودیان قرون وسطی موضوعی مهم و مورد توجه بود و اندیشههای اختربینانه در حوزههای مختلف تفکر یهودی دیده میشود.[۷۷] با آنکه اختربینی اغلب در کنار اخترشناسی بررسی میشد، معمولاً حوزهای مستقل بهشمار میرفت که نتایج آن از قطعیت کمتری برخوردار بود، هرچند ادعا میشد بر مشاهدات تجربی دیرینه استوار است.[۷۷] این باور که اجرام آسمانی میتوانند بر جهان تحتالقمر تأثیر بگذارند، بهطور گسترده پذیرفته شده بود، اما دربارهٔ میزان توانایی اختربینان در تفسیر قابل اعتماد این تأثیرات اختلاف نظر وجود داشت.[۷۷]
دانشمندان یهودی رویکردهای متفاوتی داشتند. ابن میمون، خاخام، پزشک و فیلسوف سدهٔ دوازدهم، اختربینی را بهکلی رد کرد، در حالی که دیگران دربارهٔ اعتبار علمی و الهیاتی آن بحث میکردند.[۷۷] سعادیا گائون، که در سدهٔ دهم در بابل میزیست، برخی گونههای پیشگویی اختربینانه را نقد میکرد، اما در شرح خود بر سفر یصیرا از مفاهیم اختربینانه نیز بهره گرفت.[۷۷] شریرا گائون و های گائون در پاسخنامههای خود به موضوعات اختربینانهٔ مشخصی پرداختند و اخترشناس سدهٔ دهم دوناش بن تمیم نیز هم در تفسیر خود بر سفر پیدایش از مفاهیم اختربینانه استفاده کرد و هم رسالهای جداگانه در نقد مبانی احکام نجوم نوشت.[۷۷]
مواد اختربینانه در اجتماعات یهودی قرون وسطی، بهویژه در حوزهٔ مدیترانه، بهطور گسترده رواج داشتند. قطعات یافتشده در گنیزای قاهره نشان میدهند که یهودیان با زایچهها، تقویمهای روزهای سعد و نحس و راهنماییهای اختربینانه دربارهٔ موضوعاتی چون سلامت، کشاورزی، آبوهوا، رویدادهای سیاسی و همهگیریها سروکار داشتند.[۷۷] بسیاری از این متون به زبان عبری، یهودی-عربی یا آرامی یهودی فلسطینی نوشته شده بودند و از منابع یونانیای سرچشمه میگرفتند که در محیطهای بیزانسی یا آغاز دورهٔ اسلامی ترجمه شده بودند.[۷۷]
مهمترین اختربین یهودی قرون وسطی ابراهیم بن عزرا (۱۰۸۹–۱۱۶۴) بود که در تودلا، نابارا، در قلمرو مسلمانان، زاده شد. هرچند بیشتر آثار اختربینانهٔ خود را پس از ترک اندلس نوشت، این آثار بهشدت از سنتهای عربی تأثیر پذیرفتهاند.[۷۷] ابن عزرا مجموعهای گسترده و نظاممند از آثار اختربینانه پدید آورد: Reshit Ḥokhmah, Mishpeṭei ha-Mazalot و Sefer ha-Te'amim در زمینهٔ مبانی نظری؛ Sefer ha-Mivḥarim دربارهٔ انتخاب زمان مناسب برای کارها؛ Sefer ha-She’elot دربارهٔ پاسخ به پرسشهای زندگی بر پایهٔ زایچه؛ Sefer ha-'Olam دربارهٔ پیشبینی رویدادهای تاریخی و آبوهوا؛ و Sefer ha-Me'orot دربارهٔ اختربینی پزشکی.[۷۷] او همچنین دربارهٔ نظریهٔ ریاضی و اسطرلاب نوشت. آثار او ساختاری دانشنامهای دارند و عمدتاً میان سالهای ۱۱۴۸ تا ۱۱۵۴ در جنوب و شمال فرانسه تألیف شدهاند و ارجاعات درونی فراوانی میان آنها وجود دارد.[۷۷]
هند

کهنترین کاربرد ثبتشدهٔ اختربینی در هند به دوره ودایی مربوط میشود. جیوتیشا در شمار ودانگاها، یعنی شاخههای کمکی وداها در دین ودایی، آمده است. تنها اثر باقیمانده از این دسته، ودانگا جیوتیشا است که قواعدی برای پیگیری حرکت خورشید و ماه در چارچوب چرخهٔ پنجسالهٔ کبیسهای ارائه میکند. تاریخ این اثر محل اختلاف است؛ زیرا سبک زبانی و ساخت آن با سدههای پایانی پیش از میلاد و پیش از امپراتوری مائوریا سازگار است، در حالی که برخی شواهد درونی آن به تاریخی بسیار کهنتر، در هزارهٔ دوم پیش از میلاد، اشاره دارند.[۷۸][۷۹]
اخترشناسی و اختربینی در هند در پیوندی نزدیک با یکدیگر رشد کردند. در سنت، بهریگو سامهیتا به حکیم بهریگو در دورهٔ ودایی نسبت داده میشود و بهریگو نیز گاه «پدر اختربینی هندو» خوانده شده و یکی از ساپتاریشی، هفت حکیم بزرگ ودایی، بهشمار میرود. هفت ساپتاریشی همچنین با هفت ستارهٔ اصلی دب اکبر نمادپردازی میشوند.
تاریخ مستند اختربینی هندو به معنای متأخرترِ اختربینی زایچهای، با تعامل فرهنگهای هندی و هلنیستی از راه پادشاهی یونانی باختری و پادشاهی هندویونانی ارتباط دارد.[۸۰] کهنترین رسالههای برجایمانده، مانند یونهجاتکه و بریهتسامهیتا، به سدههای نخست میلادی تعلق دارند. کهنترین رسالهٔ اختربینانهٔ باقیمانده به زبان سانسکریت، یونهجاتکه («گفتههای یونانیان») است که در سال ۲۶۹/۲۷۰ میلادی به نظم درآمد. این اثر بر پایهٔ ترجمهای اکنون از میان رفته از یک متن یونانیِ سدهٔ دوم میلادی شکل گرفته بود که در دوران فرمانروایی رودردامن یکم از ساتراپهای باختری فراهم شده بود.[۸۱]
دربارهٔ سامهیتا گفته شده که بر برگهای درخت نوشته شده و پنج میلیون زایچه، شامل همهٔ کسانی که در گذشته زیستهاند یا در آینده خواهند زیست، دربردارد. نخستین مؤلفان شناختهشدهٔ رسالههای اخترشناسی در هند به سدهٔ پنجم میلادی تعلق دارند؛ دورهای که میتوان آغاز عصر کلاسیک اخترشناسی هند دانست. افزون بر نظریههای آریابهاتا در آریابهاتیه و آریا-سیدهانته از دسترفته، پنچهسیدهانتیکای واراهامیهیرا نیز از آثار مهم این دوره است.
چین

نظام اختربینی چین بر اخترشناسی چینی و گاهشماریهای چینی بومی استوار است و تحول عمدهٔ آن با گسترش اخترشناسی بومی چین پیوند دارد؛ دانشی که در دورهٔ دودمان هان، از سدهٔ دوم پیش از میلاد تا سدهٔ دوم میلادی، شکوفا شد.[۸۲]
اختربینی چینی با فلسفه چینی پیوندی نزدیک دارد و از اصول یین و یانگ و مفاهیمی بهره میگیرد که در اختربینی غربی وجود ندارند؛ از جمله آموزهٔ وو شینگ، ده ساقهٔ آسمانی، دوازده شاخهٔ زمینی، گاهشماری چینی بر پایهٔ چرخههای ماه و خورشید، و محاسبهٔ زمان برحسب سال، ماه، روز و شیچن (時辰).
اختربینی در چین بهطور سنتی از اعتبار بالایی برخوردار بود و گفته شده است که کنفوسیوس نیز با احترام با آن برخورد میکرد و گفته بود: «آسمان نشانههای نیک یا بد خود را فرو میفرستد و خردمندان بر آن اساس عمل میکنند».[۸۳] چرخهٔ شصتساله که پنج عنصر را با دوازده نشان جانوری ترکیب میکند، دستکم از دورهٔ دودمان شانگ (حدود ۱۷۶۶ تا ۱۰۵۰ پیش از میلاد) در چین مستند است. نمونههایی از خط جیا گو ون از این دوره یافت شدهاند که در آنها تاریخ بر پایهٔ چرخهٔ شصتساله، همراه با نام غیبگو و موضوع مورد پیشگویی ثبت شده است. اختربین تسو ین در حدود ۳۰۰ پیش از میلاد میزیست و نوشته است: «هنگامی که دودمانی تازه در آستانهٔ ظهور باشد، آسمان نشانههای فرخندهای برای مردم آشکار میکند.»
دربارهٔ اینکه اختربینی بابلی بر مراحل آغازین شکلگیری اختربینی چینی تأثیر گذاشته است یا نه، اختلاف نظر وجود دارد.[۸۴] بعدها در سدهٔ ششم میلادی، ترجمهٔ مهاسامنیپاته سوتره دستگاه بابلی را به چین منتقل کرد. این دستگاه جای اختربینی بومی چین را نگرفت، اما در چند شعر چینی به آن اشاره شده است.[۸۵]
آمریکای میانه
گاهشماریهای مردمان آمریکای میانه پیش از کلمب بر نظامی استوار بودند که دستکم از سدهٔ ششم پیش از میلاد در سراسر منطقه رواج داشت. نخستین نمونههای این گاهشماریها را مردمانی چون ساپوتکها و اولمکها به کار میبردند و بعدها تمدنهایی چون مایا، میکستک و آزتکها از آنها استفاده کردند. هرچند گاهشماری آمریکای میانه نخست به دست مایاها پدید نیامده بود، توسعه و اصلاحات بعدی آنان در آن از همه پیچیدهتر بود. گاهشماریهای مایا و آزتک از مستندترین و شناختهشدهترین نظامهای گاهشماری این منطقهاند.
گاهشماری متمایز مایا از دو نظام اصلی بهره میگرفت: یکی چرخهای ۳۶۰روزه بود که با سال اعتدالی ارتباط داشت و زمان کشت محصولات و دیگر امور روزمره را تنظیم میکرد؛ دیگری چرخهای ۲۶۰روزه موسوم به تزولکین بود که کاربرد آیینی داشت. هر یک از این دو نظام با دستگاهی پیچیده از اختربینی پیوند داشت که جنبههای مختلف زندگی را پوشش میداد. در پنجمین روز پس از تولد یک پسر، کاهنان اختربین مایا زایچهٔ او را میساختند تا مشخص کنند پیشهٔ آیندهٔ او چه خواهد بود: سرباز، کاهن، کارگزار حکومتی یا قربانی آیینی.[۸۳]
مایاها همچنین چرخهای ۵۸۴روزه برای زهره داشتند که ظهورها و قرانهای این سیاره را دنبال میکرد. زهره عموماً نیرویی نامیمون و زیانآور تلقی میشد و فرمانروایان مایا گاه آغاز جنگ را با زمان طلوع زهره هماهنگ میکردند. شواهدی نیز وجود دارد که مایاها حرکت عطارد، مریخ و مشتری را دنبال میکردند و نوعی منطقهالبروج داشتند. نام مایایی صورت فلکی عقرب نیز «کژدم» بود، در حالی که صورت فلکی جوزا «گراز یقهدار» نامیده میشد. شواهدی وجود دارد که صورتهای فلکی دیگری نیز به نام جانوران گوناگون نامیده میشدند.[۸۶] مشهورترین رصدگاه مایایی که همچنان باقی مانده، رصدخانهٔ کاراکول در شهر باستانی چیچن ایتسا در مکزیک امروزی است.
گاهشماری آزتکی همان ساختار بنیادی گاهشماری مایا را داشت و از دو چرخهٔ اصلی ۳۶۰روزه و ۲۶۰روزه تشکیل میشد. گاهشماری ۲۶۰روزه توناپوالی نام داشت و عمدتاً برای غیبگویی به کار میرفت. همانند گاهشماری مایا، این دو چرخه در کنار یکدیگر چرخهای ۵۲ساله پدید میآوردند که گاه «دور تقویمی» نامیده میشود.
جستارهای وابسته
منابع
- ↑ Campion (2008) pp.1-3.
- ↑ Marshack (1972) p.81ff.
- ↑ Hesiod (ح. 8th century BC). شعر کارها و روزهای هزیود نشان میدهد که چگونه طلوع و غروب مقارنهای صورتهای فلکی بهعنوان راهنمای گاهشماری برای فعالیتهای کشاورزی به کار میرفت و از آنها پیشبینیهایی در زمینهٔ اختربینی جهانبین استنتاج میشد؛ برای نمونه: «پنجاه روز پس از انقلاب، هنگامی که فصل گرمای فرساینده به پایان رسیده است، زمان مناسب دریانوردی است. آنگاه کشتیات درهم نخواهد شکست و دریا دریانوردان را نابود نخواهد کرد، مگر آنکه پوزئیدونِ زمینلرزان یا زئوس، شهریار خدایان نامیرا، چنین بخواهد» (II. 663-677).
- ↑ Kelley and Milone (2005) p.268.
- ↑ Two texts which refer to the 'omens of Sargon' are reported in E. F. Weidner, ‘Historiches Material in der Babyonischen Omina-Literatur’ Altorientalische Studien, ed. Bruno Meissner, (Leipzig, 1928-9), v. 231 and 236.
- ↑ Rochberg-Halton, F. (1988). "Elements of the Babylonian Contribution to Hellenistic Astrology". Journal of the American Oriental Society. 108 (1): 51–62. doi:10.2307/603245. JSTOR 603245. S2CID 163678063.
- ↑ Koch-Westenholz (1995) Foreword and p.11.
- ↑ Kassell and Ralley (2010) ‘Stars, spirits, signs: towards a history of astrology 1100–1800'; pp.67–69.
- ↑ Jeffrey Bennett; Megan Donohue; Nicholas Schneider; Mark Voit (2007). The cosmic perspective (4th ed.). San Francisco, CA: Pearson/Addison-Wesley. pp. 82–84. ISBN 978-0-8053-9283-8.
- ↑ Zarka, Philippe (2011). "Astronomy and astrology". Proceedings of the International Astronomical Union. 5 (S260): 420–425. Bibcode:2011IAUS..260..420Z. doi:10.1017/S1743921311002602.
- ↑ Campion (2009) pp.259–263, for the popularizing influence of newspaper astrology; pp. 239–249: for association with New Age philosophies.
- ↑ Francesca Rochberg, The Heavenly Writing: Divination, Horoscopy, and Astronomy in Mesopotamian Culture, Cambridge University Press, 2004.
- ↑ John M. Steele, “Babylonian and Assyrian Astral Science”, in Alexander Jones and Liba Taub (eds.), The Cambridge History of Science, Volume 1: Ancient Science, Cambridge University Press, 2018, pp. 73–98.
- ↑ Kathryn Stevens, Between Greece and Babylonia: Hellenistic Intellectual History in Cross-Cultural Perspective, Cambridge University Press, 2019, especially ch. 2.
- ↑ Panaino, Antonio. "Astrology and Astronomy in Iran". Encyclopaedia Iranica.
- ↑ "Greece xvi. Greek Ideas and Sciences in Sasanian Iran". Encyclopaedia Iranica.
- ↑ "Babylonia ii. Babylonian Influences on Iran". Encyclopaedia Iranica.
- ↑ Holden (1996) p.1.
- ↑ Rochberg (1998) p.ix. See also, Neugebauer (1969) pp.29-30 بایگانیشده در ۲۰۲۳-۰۱-۰۲ توسط Wayback Machine.
- ↑ Rochberg (1998) p.x.
- ↑ Baigent (1994) p.71.
- ↑ Holden (1996) p.9.
- ↑ Koch-Westenholz (1995) p.16.
- ↑ Koch-Westenholz (1995) p.11.
- ↑ Koch-Westenholz (1995) p.12. Tablet source given as: State Archives of Assyria 8 250.
- ↑ Koch-Westenholz (1995) p.13.
- ↑ Koch-Westenholz (1995) p.19.
- ↑ Michael Baigent (1994). From the Omens of Babylon: Astrology and Ancient Mesopotamia. Arkana.
- ↑ Michael Baigent, Nicholas Campion and Charles Harvey (1984). Mundane astrology. Thorsons.
- ↑ Steven Vanden Broecke (2003). The limits of influence: Pico, Louvain, and the crisis of Renaissance astrology. BRILL. pp. 185–. ISBN 978-90-04-13169-9. Retrieved 5 April 2012.
- ↑ Barton (1994) p. 24.
- ↑ Holden (1996) pp. 11-13.
- ↑ Barton (1994) p. 20.
- ↑ Robbins, Ptolemy Tetrabiblos, 'Introduction' p. xii.
- ↑ Zodiac (2014-06-13). "The History of Astrology". Astrology Club. Retrieved 2016-12-28.
- ↑ FA Robbins, 1940; Thorndike 1923)
- ↑ Firmicus (4th century) (III.4) 'Proemium'.
- ↑ Roberts (1906) [p.488.
- ↑ Campion (2008) p. 173.
- ↑ Campion (2008) p. 84.
- ↑ Campion (2008) pp.173-174.
- 1 2 3 Barton (1994) p.32.
- ↑ Campion (2008) pp.227-228.
- ↑ Parkers (1983) p.16.
- ↑ Barton (1994) p.32-33. See also Campion (2008) pp.228.
- ↑ جوونال، Satire 6: '[The Ways of Women بایگانیشده در ۲۰۲۰-۱۱-۰۹ توسط Wayback Machine' (translated by G. G. Ramsay, 1918, retrieved 5 July 2012).
- ↑ Barton (1994) p.43.
- ↑ Barton (1994) p.63.
- ↑ Thompson, Clive. "The Whole World in your Hands". Smithsonian, July 2017. p. 19.
- ↑ Rudich, Vasily (2005). Political Dissidence Under Nero: The Price of Dissimulation (in English). Routledge. pp. 145–146. ISBN 978-1-134-91451-7. Retrieved 2015-01-03.
- ↑ Fernandez-Beanato, Damian (2020). "Cicero's Demarcation of Science: A Report of Shared Criteria". Studies in History and Philosophy of Science Part A. 83: 97–102. Bibcode:2020SHPSA..83...97F. doi:10.1016/j.shpsa.2020.04.002. PMID 32958286. S2CID 216477897.
- ↑ "Hellenistic Astrology | Internet Encyclopedia of Philosophy" (in American English). Retrieved 2024-12-12.
- ↑ Yamamoto 2007.
- ↑ Houlding (2010) Ch. 8: 'The medieval development of Hellenistic principles concerning aspectual applications and orbs'; pp.12-13.
- ↑ Albiruni, Chronology (11th century) Ch.VIII, ‘On the days of the Greek calendar’, re. 23 Tammûz; Sachau.
- ↑ Houlding (2010) Ch. 6: 'Historical sources and traditional approaches'; pp.2-7.
- ↑ Pingree, David (1970). "Abū Ma'shar al-Balkhī, Ja'far ibn Muḥammad". زندگینامه علمی دانشوران. Vol. 1. New York: چارلز اسکریبنرز سانز. pp. 32–39. ISBN 0-684-10114-9.
- ↑ "Introduction to Astronomy, Containing the Eight Divided Books of Abu Ma'shar Abalachus". کتابخانه دیجیتال جهانی. 1506. Retrieved 2013-07-16.
- ↑ Richard Lemay, Abu Ma'shar and Latin Aristotelianism in the Twelfth Century, The Recovery of Aristotle's Natural Philosophy through Iranian Astrology, 1962.
- ↑ Saliba (1994) p.60, pp.67-69.
- ↑ Belo (2007) p.228.
- ↑ جورج صلیبا، Avicenna: 'viii. Mathematics and Physical Sciences'. Encyclopaedia Iranica, Online Edition, 2011, available at بایگانیشده در ۲۰۲۰-۰۲-۲۰ توسط Wayback Machine
- 1 2 Nick Kanas, Star Maps: History, Artistry, and Cartography, p.79 (Springer, 2007).
- ↑ British Library: Learning Bodies of Knowledge ‘Medieval Astrology’ (25 Octobre 2016)
- ↑ Lewis, James R. (2003). The Astrology Book. Body, Mind & Spirit. ISBN 978-1-57859-144-2.
- ↑ Alighieri, Dante (1867). Divine Comedy. Ticknor and Fields.
- ↑ Burckhardt (1969)
- ↑ Crane (2012) pp.81-85.
- ↑ A. Kitson (1996). "Astrology and English literature". Vol. 269, no. 1569. Contemporary Review, Oct 1996.M. Allen, J.H. Fisher. "Essential Chaucer: Science, including astrology". University of Texas, San Antonio. Archived from the original on 2018-08-12. Retrieved 2006-07-17.A.B.P. Mattar; et al. "Astronomy and Astrology in the Works of Chaucer" (PDF). University of Singapore. Archived from the original (PDF) on 2013-02-02. Retrieved 2006-07-17.
- ↑ جفری چاوسر، حکایتهای کنتربری، دیباچه.
- ↑ سی. اس. لوئیس، The Discarded Image (Cambridge University Press, 1964; شابک ۹۷۸−۰−۵۲۱−۴۷۷۳۵−۲) pp. 106-107.
- ↑ P. Brown (2016-10-25). "Shakespeare, Astrology, and Alchemy: A Critical and Historical Perspective". The Mountain Astrologer, Feb/Mar 2004.F. Piechoski. "Shakespeare's Astrology". Archived from the original on 2011-12-31. Retrieved 2012-06-30.
- ↑ Sophie Page, 'Richard Trewythian and the Uses of Astrology in Late Medieval England', Journal of the Warburg and Courtauld Institutes Vol. 64, (2001), pp. 193-228. Published by The Warburg Institute. Stable URL: https://www.jstor.org/stable/751562 بایگانیشده در ۲۰۲۰-۰۴-۲۶ توسط Wayback Machine.
- ↑ Wade Rowland, Galileo's Mistake: A New Look At the Epic Confrontation Between Galileo and the Church, p.39. (Arcade Publishing, 2003). شابک ۹۷۸۱۵۵۹۷۰۶۸۴۱. Brahe is described as "an acknowledged master of astrology", Galileo as "a dabbler, though by no means an adept" and it is said of Kepler that "astrology informed his entire career".
- 1 2 Keith Thomas, Religion and the Decline of Magic: Studies in Popular Beliefs in Sixteenth and Seventeenth Century England (Oxford University Press, 1971) p. 414-415, شابک ۹۷۸۰۱۹۵۲۱۳۶۰۷
- ↑ Ann Geneva, Astrology and the Seventeenth Century Mind: William Lilly and the Language of the Stars, p.9. (Manchester University Press ND, 1995)
- 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 Ferrario, Gabriele; Kozodoy, Maud (2021), "Science and Medicine", in Lieberman, Phillip I. (ed.), The Cambridge History of Judaism: Volume 5: Jews in the Medieval Islamic World, The Cambridge History of Judaism, vol. 5, Cambridge: Cambridge University Press, pp. 840–842, ISBN 978-0-521-51717-1, retrieved 2025-07-14
- ↑ Sastry, T.S.K. K.V. Sarma (ed.). "Vedanga jyotisa of Lagadha" (PDF). National Commission for the Compilation of History of Sciences in India by Indian National Science Academy, 1985. Archived from the original (PDF) on 2011-05-01. Retrieved 2009-11-22.
- ↑ Pingree, David (1981), Jyotiḥśāstra, Wiesbaden: Otto Harrassowitz p.9
- ↑ Pingree (1981), p.81
- ↑ Mc Evilley "The shape of ancient thought", p385 ("The Yavanajataka is the earliest surviving Sanskrit text in horoscopy, and constitute the basis of all later Indian developments in horoscopy", himself quoting دیوید پینگری "The Yavanajataka of Sphujidhvaja" p5)
- ↑ Pankenier, David W. (2013). Astrology and Cosmology in Early China: Conforming Earth to Heaven. Cambridge University Press. ISBN 978-1-107-29224-6.
- 1 2 Parkers (1983)
- ↑ Pankenier, David W. (2014-07-03). "DID BABYLONIAN ASTROLOGY INFLUENCE EARLY CHINESE ASTRAL PROGNOSTICATION XING ZHAN SHU 星占術?". Early China (in English). 37: 1–13. doi:10.1017/eac.2014.4. ISSN 0362-5028. S2CID 232154518.
- ↑ "古人也信12星座…蘇東坡感嘆「我魔羯我歹命」 這大詩人慘被他拖下水 | 國際 | CTWANT". [www.ctwant.com](http://www.ctwant.com) (in Chinese). 2022-02-03. Retrieved 2023-09-07.
- ↑ Michael D. Coe, 'The Maya', pp. 227–29, Thames and Hudson, London, 2005
- مشارکتکنندگان ویکیپدیا. «History of astrology». در دانشنامهٔ ویکیپدیای انگلیسی، بازبینیشده در ۱۴ سپتامبر ۲۰۲۶.
- Al Biruni (11th century), The Chronology of Ancient Nations; tr. C. E. Sachau. London: W.H Allen & Co, 1879. Online edition available on the Internet Archive, retrieved 6 August 2011.
- Barton, Tamsyn, 1994. Ancient Astrology. Routledge. شابک ۰-۴۱۵-۱۱۰۲۹-۷.
- Belo, Catarina, 2007. Chance and determinism in Avicenna and Averroës. London: Brill. شابک ۹۰-۰۴-۱۵۵۸۷-۲.
- Burckhardt, Titus, 1969. 'The Seven Liberal Arts and the West Door of Chartres Cathedral' Studies in Comparative Religion, Vol. 3, No. 3 (Summer, 1969). (Online reproduction), retrieved 4 July 2012.
- Campion, Nicholas, 2008. A History of Western Astrology, Vol. 1, The Ancient World (first published as The Dawn of Astrology: a Cultural History of Western Astrology. London: Continuum. شابک ۹۷۸۱۴۴۱۱۸۱۲۹۹.
- Nicholas Campion, A History of Western Astrology Vol. 2, The Medieval and Modern Worlds, Continuum 2009. شابک ۹۷۸-۱-۸۴۷۲۵-۲۲۴-۱.
- Crane, Joseph, 2012. Between Fortune and Providence: Astrology and the Universe in Dante's Divine Comedy. Wessex. شابک ۹۷۸۱۹۰۲۴۰۵۷۵۹.
- Maternus, Julius Firmicus, 4th century. Matheseos libri VIII . Translated by Jean Rhys Bram in Ancient astrology theory and practice, Noyes Press, 1975. Reprinted by Astrology Center of America, 2005. شابک ۹۷۸-۱-۹۳۳۳۰۳-۱۰-۹.
- Hesiod (ح. 8th century BC). Hesiod, the Homeric Hymns, and Homerica translated by Evelyn-White, Hugh G. , 1914. Loeb classical library; revised edition. Cambridge: Harvard Press, 1964. شابک ۹۷۸-۰-۶۷۴-۹۹۰۶۳-۰.
- Kelley, David, H. and Milone, E.F. , 2005. Exploring ancient skies: an encyclopedic survey of archaeoastronomy. Heidelberg / New York: Springer. شابک ۹۷۸-۰-۳۸۷-۹۵۳۱۰-۶.
- Holden, James Herschel, 1996. A History of Horoscopic Astrology. AFA. شابک ۹۷۸-۰-۸۶۶۹۰-۴۶۳-۶.
- Houlding, Deborah, 2010. Essays on the history of western astrology. Nottingham: STA.
- Koch-Westenholz, Ulla, 1995. Mesopotamian astrology. Volume 19 of CNI publications. Museum Tusculanum Press. شابک ۹۷۸-۸۷-۷۲۸۹-۲۸۷-۰.
- Marshack, Alexander, 1972. The roots of civilisation: the cognitive beginnings of man's first art, symbol and notation. London: Weidenfeld & Nicolson. شابک ۹۷۸-۱-۵۵۹۲۱-۰۴۱-۶.
- Neugebauer, Otto, 1969 The Exact Sciences in Antiquity. New York: Dover. شابک ۹۷۸-۰-۴۸۶۲۲-۳۳۲-۲.
- Parker, Derek and Julia, 1983. A history of astrology. Deutsch. شابک ۹۷۸-۰-۲۳۳-۹۷۵۷۶-۴.
- Pingree, David Edwin, 1997. From astral omens to astrology: from Babylon to Bīnāker. Istituto italiano per l'Africa et l'Oriente (Serie orientale Roma).
- Robbins, Frank E. (ed.) 1940. Ptolemy Tetrabiblos. Cambridge, Massachusetts: Harvard University Press (Loeb Classical Library). شابک ۰-۶۷۴-۹۹۴۷۹-۵.
- Roberts, Reverend Alexander (translator) 1906. The Ante-Nicene Fathers: The Writings of the Fathers Down to AD 325, Volume II - Fathers of the Second Century - Hermas, Tatian, Theophilus, Athenagoras, Clement of Alexandria. W. B. Eerdmans Pub. Co. Republished: Cosimo, Inc. , 2007. شابک ۹۷۸-۱-۶۰۲۰۶-۴۷۱-۳).
- Rochberg, Francesca, 1998. Babylonian Horoscopes. American Philosophical Society. شابک ۰-۸۷۱۶۹-۸۸۱-۱.
- Saliba, George, 1994. A History of Arabic astronomy: planetary theories during the Golden Age of Islam. New York University Press. شابک ۰−۸۱۴۷−۷۹۶۲-X.
- Yamamoto, Keiji (2007). "Abū Maʿshar Jaʿfar ibn Muḥammad ibn ʿUmar al-Balkhi". In Thomas Hockey; et al. (eds.). The Biographical Encyclopedia of Astronomers. New York: Springer. p. 11. ISBN 978-0-387-31022-0. (PDF version)
برای مطالعهٔ بیشتر
- Campion, Nicholas (1995). The Great Year: Astrology, Millenarianism, and History in the Western Tradition. Penguin. ISBN 0-14-019296-4.
- Geneva, A. (1995). Astrology and The Seventeenth Century Mind: William Lilly and the Language of the Stars. Manchester University Press. ISBN 0-7190-4154-6.
- Holden, James Herschel (2006). A History of Horoscopic Astrology (2nd ed.). Tempe, Arizona: A.F.A. , Inc. ISBN 0-86690-463-8.
- Hoskin, M. (2003). The Cambridge Concise History of Astronomy. Cambridge University Press. ISBN 0-521-57600-8.
- Hunger, Hermann; Pingree, David (1999). Astral Sciences in Mesopotamia. Koninklijke Brill. ISBN 90-04-10127-6.
- Lawrence, Marilynn (n.d.). "Hellenistic Astrology". Internet Encyclopedia of Philosophy. Retrieved 2024-01-09.
- MacNeice, L. (1964). Astrology. Doubleday. ISBN 0-385-05245-6.
{{cite book}}: ناسازگاری شابک و تاریخ (کمک) - Maxwell-Stuart, P. G. (2012). Astrology: From Ancient Babylon to the present. Amberley. ISBN 978-1-4456-0703-0.
- Newman, W. R.; et al. (2006). Secrets of Nature: Astrology and Alchemy in Early Modern Europe. MIT Press. ISBN 0-262-64062-7.
- Oestmann, G.; et al. (2005). Horoscopes and Public Spheres: Essays on the History of Astrology. Walter de Gruyter. ISBN 3-11-018545-8.
- Rochberg, F. (2004). The Heavenly Writing: Divination, Horoscopy, and Astronomy in Mesopotamian Culture. Cambridge University Press. ISBN 0-521-83010-9.
- Tester, J. (1989). A History of Western Astrology. Ballantine Books. ISBN 0-345-35870-8.
- Wedel, T. O. (2005). Astrology in the Middle Ages. Dover. ISBN 0-486-43642-X.
- Whitfield, P. (2004). Astrology: A History. British Library. ISBN 0-7123-4839-5.
پیوند به بیرون
- van Gent, R. H. (2004). "Bibliography of Mesopotamian Astronomy and Astrology". Mathematical Institute at دانشگاه اوترخت. Retrieved 2024-01-09.
- الگو:نوار کناری دین و عقیده
- الگو:اختربینی
- هرمسیه
- تاریخ اختربینی
- تاریخ اخترشناسی
- نگرشهای علمی کهن

.jpg)
