اختربینی در ایران باستان

در برخی متون پهلوی، اندیشهٔ زُروان، به‌معنای «زمان»، با بخت و تقدیر و با نقش سپهر و اختران در سرنوشت جهان پیوند یافته است. در مینوی خرد زروان با فرمان و تقدیری که رویدادهای جهان بر پایهٔ آن پیش می‌روند مرتبط دانسته می‌شود و نیکی و بدیِ رسیده به آفریدگان با «هفت و دوازده»، یعنی هفت اختر گردان و دوازده برج، پیوند دارد. دوازده برج «دوازده سپاهبد اورمزد» و هفت اختر «هفت سپاهبد اهریمن» خوانده شده‌اند؛ برج‌ها بهره‌های نیک را می‌رسانند و اختران گردان در این سامان دخالت می‌کنند این مجموعه را بخشی از پیوند میان زروان، سپهر و تقدیر در اندیشهٔ زروانی تفسیر کرده و زروان را در این دستگاه «بخش‌کنندهٔ بخت»، چه نیک و چه بد، دانسته‌اند.[۱]

پیوند زمان کیهانی با اختربینی در الگوی دوازده‌هزارسالهٔ تاریخ جهان نیز دیده می‌شود؛ در برخی روایت‌ها این دوره به دوازده هزاره تقسیم شده و هر هزاره با یکی از دوازده برج ارتباط یافته است. با این همه، زروانی دانستن همهٔ این اندیشه‌های اختری قطعی نیست. مری بویس تأکید کرده است که جبر اختری احتمالاً جزء زروان‌باوری آغازین نبوده و در پی گسترش اختربینی یونانی‌مآب به این سنت راه یافته است؛ بنابراین بهتر است پیوند زروان با بخت و زمان را از این ادعا که همهٔ اختربینی ساسانی «زروانی» بوده است جدا دانست.[۲][۳]

اوستا و پس از آن

در کهن‌ترین لایه‌های اوستا شواهدی از اختربینی به معنای فنی و زایچه‌ای آن دیده نمی‌شود. در متون اوستایی از خورشید، ماه و برخی ستارگان، از جمله تیشتر، یاد شده است، اما این باورها و مشاهدات آسمانی را نمی‌توان با نظام اختربینیِ متأخرتری که در جهان یونانی‌مآب شکل گرفت یکسان دانست. انریکو رافائلی یادآور می‌شود که اختربینی به معنای نظامی کامل از احکام اختران پیش از حدود سدهٔ دوم پیش از میلاد پدید نیامده بود.[۴]

احتمالاً موبدان ایرانی از دورهٔ هخامنشی با برخی شیوه‌های پیشگویی اختری و دانش‌های پیش‌اختربینیِ میان‌رودانی آشنا بودند، اما شواهد کافی برای تأثیر این دانش بر الهیات زرتشتی در دوره‌های هخامنشی، سلوکی و آغاز اشکانی وجود ندارد. رافائلی تأکید می‌کند که پیش از دورهٔ ساسانی مدرک قطعی برای ادغام اختربینی در الهیات زرتشتی در دست نیست.[۴] از همین رو، نوشته‌های اختربینانهٔ یونانی که در دورهٔ یونانی‌مآب به زرتشت نسبت داده شدند را نمی‌توان شاهدی بر اختربین بودن زرتشت تاریخی یا وجود چنین آموزه‌هایی در دین آغازین زرتشتی دانست. در جهان یونانی و رومی مجموعه‌ای از نوشته‌های اختربینانه به نام زرتشت رواج یافت و او به صورت حکیمی شرقی و صاحب دانش اختران تصویر شد، اما پژوهش‌های جدید این آثار را عمدتاً نوشته‌هایی یونانی می‌دانند که انتسابشان به زرتشت برای بخشیدن قدمت و اعتبار شرقی به آنها صورت گرفته بود.[۵]

از دورهٔ ساسانی، در مقابل، شواهد روشنی از ادغام آموزه‌های اختربینی در دستگاه فکری و الهیاتی زرتشتی وجود دارد. متون پهلوی دینی مانند بندهش، دینکرد، مینوی خرد، گزیده‌های زادسپرم و شکند گمانیک وزار حاوی مطالب اختربینانه‌اند. دینکرد نیز در روایتی شاپور یکم را گردآورندهٔ نوشته‌های علمی و اختریِ پراکنده در هند، روم و دیگر سرزمین‌ها معرفی می‌کند. رافائلی این روایت را گزارشی تاریخی به معنای دقیق نمی‌داند، اما آن را بازتاب فرایندی می‌شمارد که طی آن عناصر اختربینی با خاستگاه‌های یونانی، میان‌رودانی و هندی در فرهنگ ساسانی جذب و با جهان‌بینی زرتشتی سازگار شدند.[۴][۶]

در کنار ترجمهٔ متون خارجی، دربار ساسانی خود نیز سنتی از محاسبات نجومی را پرورش داد که مهم‌ترین نمود آن زیج شاهی یا زیج شهریاران بود. این اثر که اصل آن از میان رفته، مجموعه‌ای رسمی از جدول‌ها و روش‌های محاسباتی بود و نسخه‌ای از آن در روزگار خسرو انوشیروان بازنگری شد. قطعات و نقل‌های بازمانده در منابع دورهٔ اسلامی نشان می‌دهند که زیج شاهی از عناصر نجوم هندی، از جمله پارامترهای وابسته به سنت کهن سوریه‌سیدهانته، بهره گرفته بود. این جدول‌ها افزون بر کاربردهای اخترشناختی، برای محاسبات احکام نجوم نیز اهمیت داشتند؛ ادوارد استوارت کندی پیوند زیج شاهی را با آموزهٔ اختربینانهٔ «مَمَرّ» یا گذر اختران بررسی کرده است.[۷][۸]

یکی از مهم‌ترین نتایج این بازتفسیر، وارد شدن آسمان به الگوی زرتشتیِ نبرد کیهانی میان نیکی و بدی بود. خورشید، ماه، ستارگان ثابت و برج‌های منطقةالبروج در جانب نیروهای نیک قرار گرفتند، در حالی که پنج اختر سرگردان و گره‌های ماه در شمار نیروهای اهریمنی جای داده شدند. حرکت پیچیده، توقف و پس‌روی اختران سرگردان در برابر حرکت منظم ستارگان ثابت از عواملی بود که به تفسیر آنها به‌عنوان نمایندگان بی‌نظمی کیهانی کمک کرد.[۴][۹]

آنتونیو پانائینو منشأ این تحول را در برخورد سنت ایرانی با دانش اختری میان‌رودان و سپس اختربینی یونانی‌مآب بررسی کرده است. به گفتهٔ او، در متون اوستایی کهن اشارهٔ روشنی به پنج اختر سرگردان دیده نمی‌شود، اما در ایران غربی، به سبب تماس نزدیک با میان‌رودان، این اجرام دست‌کم در هزارهٔ نخست پیش از میلاد شناخته شده بودند. چهار اختر با ایزدان ایرانی متناظر شدند: مشتری با هرمزد، مریخ با بهرام، زهره با ناهید و عطارد با تیر؛ اما نام کیوان، برخلاف آنها، از نام یک ایزد ایرانی گرفته نشده و با واژه‌ای سامی-میان‌رودانی به معنای «پایدار» یا «ثابت» پیوند دارد.[۹]

پانائینو اهریمنی‌شدن اختران سرگردان را صرفاً نتیجهٔ تأثیر مانوی‌گری نمی‌داند، بلکه آن را با بازسازی مفهوم نبرد کیهانی در الهیات زرتشتی مرتبط می‌کند. این تحول همچنین با تقسیم‌بندی متعارف اختربینی میان اختران «سعد» و «نحس» تنش داشت: در اختربینی سنتی، مشتری و زهره معمولاً سعد، مریخ و زحل نحس و عطارد بسته به وضعیت و نظرهایش متغیر دانسته می‌شد؛ اما در دستگاه دوگانه‌انگارانهٔ زرتشتی، همهٔ اختران سرگردان در جانب نیروهای اهریمنی قرار گرفتند، حتی اگر در فن عملی اختربینی بعضی از آنها همچنان سعد محسوب می‌شدند.[۹] پانائینو احتمال می‌دهد این فرایند پیش از دورهٔ ساسانی و هم‌زمان با گسترش اختربینی یونانی‌مآب در دورهٔ سلوکی و آغاز دورهٔ اشکانی آغاز شده باشد.[۹]

زایچهٔ جهان در نسخه‌ای از بندهش. خطِ تصویر خط پارسی میانه است. هفت اختر در جایگاه‌های شرف خود نشان داده شده‌اند: خورشید در حمل، ماه در ثور، عطارد در سنبله، زهره در حوت، مریخ در جدی، مشتری در سرطان و زحل در میزان؛ سرِ گوزهر نیز در جوزا و دُم آن در قوس قرار دارد.

غنی‌ترین بیان این نظام در بندهش، به‌ویژه بخش پنجم آن، دیده می‌شود. دیوید نیل مکنزی این متن را نمونه‌ای برجسته از آمیختن کیهان‌شناسی سنتی زرتشتی با دانش نجومی و اختربینی متأخر می‌داند. در بندهش، اختران ثابت بخشی از سپاه آسمانی اهورامزدا هستند و اختران سرگردان نیروهایی ویرانگر و اهریمنی‌اند که به آسمان یورش می‌برند. این تقابل حتی به صورت رویارویی اختران مشخص بیان شده است: تیر با شباهنگ، هرمزد یا مشتری با خرس بزرگ، بهرام یا مریخ با کرکس نشسته، ناهید یا زهره با ستارهٔ سَدویس، و کیوان یا زحل با ستارهٔ قطبی رویارو می‌شوند؛ گوزهر و «موش‌پریِ دنب‌دار» نیز با خورشید و ماه مرتبط‌اند.[۱۰]

بندهش همچنین آنچه را زایچهٔ جهان یا «زایچِ گیهان» می‌نامد شرح می‌دهد؛ زایچه‌ای برای آغاز دورهٔ آمیختگی نیکی و بدی و ورود اهریمن به آفرینش. در این زایچه، طالع در ۱۹ درجهٔ سرطان قرار دارد و مشتری در سرطان، عطارد در سنبله، زحل در میزان، مریخ در جدی، زهره در حوت، خورشید در حمل و ماه در ثور نهاده شده‌اند؛ سر و دُم گوزهر نیز به‌ترتیب در جوزا و قوس قرار دارند.[۱۰] در نتیجه، همهٔ هفت اختر سنتی در جایگاه‌های شرف خود قرار گرفته‌اند. رافائلی ساختار این زایچه را محصول بازسازی عناصر اختربینی کلاسیک در چهارچوب کیهان‌شناسی زرتشتی می‌داند و در آن تأثیر برخی الگوهای هندی را نیز تشخیص می‌دهد.[۴] بازسازی مکنزی نیز نشان می‌دهد که نمودار بر دوازده خانهٔ اختربینی استوار بوده و علاوه بر برج‌ها و اختران، محورهای اصلی زایچه را نیز در بر می‌گرفته است.[۱۰]

در بخش‌های دیگر بندهش، مجموعه‌ای گسترده از مفاهیم فنی اختربینی دیده می‌شود. برای هر اختر در میان دوازده برج، خداوندی، وبال، شرف، هبوط، حدود، نظرها و وجوه شناخته شده بود و از سعد و نحس بودن اختران و دیگر وضعیت‌های آنها نیز سخن می‌رود.[۱۰] این اصطلاحات نشان می‌دهند که تدوین‌کنندگان متأخر بندهش با دستگاه فنی نسبتاً پیشرفته‌ای از اختربینی آشنا بوده‌اند، هرچند آن را در چهارچوب الهیات زرتشتی بازتفسیر کرده‌اند.

همین دستگاه برای تفسیر سرگذشت انسان و تاریخ کیهانی نیز به کار گرفته شد. زایچهٔ کیومرث، نخستین انسان در سنت زرتشتی، تنها زایچهٔ فردی شناخته‌شده در ادبیات پهلوی است و مرگ او در سی‌سالگی با افزایش نیروی کیوان و ضعف هرمز توضیح داده می‌شود؛ بدین‌ترتیب مرگ، به‌عنوان یکی از پیامدهای بنیادی یورش شر به جهان، تفسیری اختربینانه می‌یابد. متون پهلوی همچنین از خداوندی هزاره‌ای برج‌های منطقه‌البروج و به‌ویژه کیوان بر دوره‌هایی از تاریخ جهان سخن می‌گویند؛ آموزه‌ای که با آنچه بعدها «اختربینی تاریخی» خوانده شد ارتباط دارد.[۴]

افزون بر این، در گزیده‌های زادسپرم گونه‌ای از تناظر میان کیهان و بدن انسان دیده می‌شود که در آن مغز استخوان، استخوان، گوشت، اعصاب، رگ‌ها، پوست و مو با اجرام آسمانی گوناگون پیوند داده می‌شوند. رافائلی این مجموعهٔ آموزه‌ها را نمونه‌ای از توان سنت زرتشتی در جذب مفاهیم اختربینانه با خاستگاه‌های متفاوت و بازتفسیر آنها در چهارچوب کیهان‌شناسی و تاریخ مقدس زرتشتی می‌داند.[۴]

در کنار شاخه‌های نجومی و زایچه‌بنیادِ اختربینی ایرانی، گونه‌هایی از شگون‌بینی نیز در متون فارسی زرتشتی باقی مانده است. مارنامه نمونه‌ای از این سنت است: منظومه‌ای فارسی در ۳۲ بیت که برای هر یک از سی روز ماه زرتشتی، دیدن مار را دارای حکمی ویژه می‌داند؛ از افزایش مال و برآمدن آرزو گرفته تا سفر، اندوه، مرگ نزدیکان یا زیان. این متن بخشی از روایات زرتشتی است و ساختار آن بر نام‌های سی روز ماه استوار شده است. با این حال، مارنامه را نمی‌توان اثری در اختربینی زایچه‌ای به معنای دقیق دانست؛ بلکه نمونه‌ای از شگون‌بینی تقویمی است که در محیط فرهنگی زرتشتی با تقسیم‌بندی سنتی روزهای ماه درآمیخته است.[۱۱]

از معدود نمایندگان شناخته‌شدهٔ سنت عملی اختربینی در اواخر ایران ساسانی، زادان‌فرخ اندرزگر است که زمان دقیق زندگی او روشن نیست و اصل نوشته‌های منسوب به او نیز باقی نمانده است. با این حال، بخش‌هایی از آموزه‌های او در منابع عربی و ترجمه‌های بعدی محفوظ مانده‌اند. این مواد به‌ویژه روش‌های پیش‌بینی سالانه در احکام موالید، از جمله تحویل سالِ موالید، انتها، تسییر و فردار را دربر می‌گیرند. اهمیت این آثار در آن است که بخشی از دستگاه پیش‌بینی ایرانیِ اواخر دوران باستان را نشان می‌دهند که سپس در نوشته‌های اختربینان دورهٔ اسلامی ادامه یافت.[۱۲][۶]

واژگان زایچه و اختربینی در فارسی میانه

وجود مجموعه‌ای نسبتاً گسترده از اصطلاحات فنی در فارسی میانه نشان می‌دهد که دانش زایچه‌نگاری در دورهٔ ساسانی با دستگاه واژگانی مشخصی به زبان پهلوی منتقل شده بود. خودِ «زایچه» در پهلوی به صورت zāyc آمده است. قدیمی‌ترین شواهد قطعیِ شناخته‌شده از کاربرد زایچه در ایران به اواخر سدهٔ سوم میلادی بازمی‌گردد؛ دو زایچه در ترجمهٔ پهلوی اثر اختربینی دوروتئوس صیدایی درج شده بود که یکی به ۲۰ اکتبر ۲۸۱ و دیگری به ۲۶ فوریهٔ ۳۸۱ میلادی تاریخ‌گذاری شده است. افزون بر آثار دوروتئوس، آثاری از وتیوس والنس و متون دیگری با منشأ یونانی و هندی نیز به پهلوی در دسترس بوده‌اند.[۱۳]

در اصطلاحات مربوط به ساختمان زایچه، هر یک از دوازده بخش آن «جای اختربینی» خوانده می‌شد که برابر پهلوی آن gyāg بود؛ این مفهوم در فارسی دورهٔ اسلامی بیشتر با «خانه» و در عربی با «مکان» یا «بیت» بیان می‌شد. خانهٔ نخست یا طالع در پهلوی mēx ī gyānān نام داشت. طالع از نقطه‌ای آغاز می‌شد که dwāzdahān، اصطلاح پهلویِ دایرةالبروج، افق شرقی را قطع می‌کرد. چهار خانهٔ نخست، چهارم، هفتم و دهم، یعنی خانه‌های زاویه‌ای زایچه، mēx نامیده می‌شدند که برابر «وتد» در اصطلاحات فارسی و عربی دورهٔ اسلامی است. خانه‌های دوم، پنجم، هشتم و یازدهم، یعنی خانه‌های تالیِ اوتاد، در پهلوی pas rasēn خوانده می‌شدند. پینگری برای گروه سوم، یعنی خانه‌های سوم، ششم، نهم و دوازدهم که در فارسی و عربی «ساقط» نامیده می‌شدند، در این مدخل برابر پهلوی ذکر نمی‌کند.[۱۳]

نام‌های پهلوی دوازده برج نیز در این سنت ثبت شده‌اند: حمل Warrag، ثور Gāv، جوزا Dō-pahikar، سرطان Karzang، اسد Šagr، سنبله Hošag، میزان Tarāzūg، عقرب Gazdum، قوس Nēmasp، جدی Wahig، دلو Dōl و حوت Māhīg.[۱۳]

در این دستگاه میان «جای» اختربینی و «خانهٔ» یک سیاره تفاوت اصطلاحی وجود داشت. برج یا برجی که خانه و قلمرو یک سیاره به‌شمار می‌رفت در پهلوی kadag نامیده می‌شد؛ مفهومی که در فارسی و عربی دورهٔ اسلامی «بیت» خوانده شد. برج‌ها خود به بخش‌های کوچک‌تری نیز تقسیم می‌شدند. یک تقسیم سه‌گانه، یعنی دهک‌ها، با واژهٔ پهلوی dahig شناخته می‌شد که پینگری آن را برگرفته از واژهٔ یونانیِ «دِکانوس» می‌داند. برای همین تقسیم، صورت دیگرِ darigān نیز وجود داشت که از اصطلاح سانسکریتِ «درِشکانه» گرفته شده بود. این دو صورت، تأثیر هم‌زمان سنت‌های یونانی و هندی بر واژگان اختربینی ایران ساسانی را نشان می‌دهند. تقسیم هر برج به نُه بخش در پهلوی nō bahr، برابر با «نُه‌بهر» فارسی و «نَوامشه» در سنت هندی، و تقسیم آن به دوازده بخش dwāzdah bahr نامیده می‌شد. برای گروه‌بندی بروج در چهار مثلثه نیز پینگری صورت پهلوی 3-sdg را ثبت کرده است؛ هر مثلثه از سه برج وابسته به یکی از چهار عنصر آتش، خاک، هوا یا آب تشکیل می‌شد.[۱۳]

اصطلاح عام پهلوی برای هفت اخترِ سیار در این متن abaxtar است. نام‌های آنها عبارت بودند از: کیوان Kewān، مشتری Ohrmazd، بهرام Wahrām، خورشید Mehr، ناهید Anāhīd، تیر Tir و ماه Māh. در پی تأثیر اختربینی هندی، دو گرهٔ ماه نیز به این هفت اختر افزوده می‌شدند: گرهٔ صعودی Gōzihr sar، یعنی «سرِ جوزهر»، و گرهٔ نزولی Gōzihr dumb، یعنی «دُمِ جوزهر». بدین‌ترتیب، این دو نقطه نیز همراه با هفت اختر در بسیاری از محاسبات اختربینی در حکم اجرام سیاره‌ای به‌شمار می‌آمدند.[۱۳]

برای برخی از استیلاها نیز اصطلاحات پهلوی مستقلی وجود داشت. درجهٔ شرف یک اختر bālist یا past و درجهٔ مقابل آن، یعنی هبوط، nišēb یا marz خوانده می‌شد. پینگری همچنین از سی ستارهٔ ثابت مورد استفاده در احکام موالید یاد می‌کند که در پهلوی awiyābānīg نامیده می‌شدند. در مقابل، برای مفهوم «حد» که تقسیم درجات هر برج میان پنج سیاره بود، در این مدخل برابر پهلوی ذکر نشده است.[۱۳]

گره‌های ماه، گوزیهر و انتقال سنت ساسانی

یکی از ویژگی‌های متمایز اختربینی ساسانی، پیوند دادن گره‌های ماه با موجودی اژدهاگون به نام گوزیهر و وارد کردن این دو نقطه به دستگاه احکام نجوم بود. آدریان پیرتیا در پژوهشی دربارهٔ انتقال اختربینی ایرانی به بیزانس نشان داده است که هرچند گره‌های ماه از دوران باستان برای اخترشناسان یونانی شناخته شده بودند و از حدود سدهٔ نخست میلادی در برخی متون اختربینی یونانی نیز به کار می‌رفتند، در سنت هلنیستی سر و دم این دو گره با یک «اژدهای گرفت» همانند دانسته نمی‌شد. پیوند گرهٔ صعودی و نزولی با «سر» و «دم» اژدها بعداً در اختربینی عربی-ایرانی رواج گسترده یافت.[۱۴]

در بندهشن ایرانی، گوزیهر به‌صورت ماری آسمانی توصیف شده است که سرش در دوپیکر و دمش در کماندار قرار دارد و حرکت آن پس‌رونده است. در این الگو همواره شش برج میان سر و دم گوزیهر جای دارند. پیرتیا این توصیف را با رساله‌ای یونانی و بیزانسی موسوم به «بنیادهای هنر کلدانی» مقایسه می‌کند که در آن نیز سر اژدها با گرهٔ صعودی، دم آن با گرهٔ نزولی و جایگاه آغازین آنها با دوپیکر و کماندار مرتبط شده است. به نظر او، مجموعهٔ این همانندی‌های فنی نشان‌دهندهٔ پیوند تاریخی این رساله با یک الگوی اختربینی ساسانی است.[۱۴]

این آرایش با زایچهٔ کیومرث نیز ارتباط دارد. در سنت اختربینی ساسانی برای کیومرث، انسان نخستین در جهان‌بینی زرتشتی، زایچه‌ای آرمانی ساخته شده بود که در آن اختران در شرف‌های خود قرار داشتند. اختربینان ساسانی افزون بر هفت اختر، برای دو گرهٔ ماه نیز شرف تعیین کردند. پیرتیا این افزوده‌شدن شرف گره‌های ماه را نوآوری ساسانی می‌داند که در سنت‌های شناخته‌شدهٔ هلنیستی و هندی سابقه نداشت. در منابع زرتشتی، شرف‌های دو گره با دوپیکر و کماندار مرتبط شده‌اند و همین آرایش در «بنیادهای هنر کلدانی» نیز دیده می‌شود. درجه‌های شرف گره‌ها در این رساله همچنین با مقادیری که در منابع عربی-ایرانی، از جمله التفهیم ابوریحان بیرونی، ثبت شده‌اند نزدیکی دارند.[۱۴]

به نظر پیرتیا، شباهت‌های فنی میان بندهشن و رسالهٔ بیزانسی چنان مشخص‌اند که انتقال این آموزه‌ها احتمالاً از طریق یک متن اختربینی عربی با زمینهٔ ساسانی صورت گرفته است. او «بنیادهای هنر کلدانی» را نه ترجمهٔ مستقیم یک متن پهلوی، بلکه متنی وابسته به اثری عربی یا فارسی می‌داند که چند آموزهٔ اساسی اختربینی ساسانی را حفظ کرده بود.[۱۴]

نمونهٔ دیگری از این تداوم در جغرافیای اختری دیده می‌شود. «بنیادهای هنر کلدانی» میان هفت اقلیم، اختران و برج‌ها رابطه برقرار می‌کند و برای سرزمین‌های مختلف آرایش‌های اختری ویژه‌ای قائل می‌شود. در این دستگاه، «بابل/ایران» با هرمزد و بره مرتبط است. پیرتیا این فهرست را با فهرست‌های مشابه در کتاب البارع فی احکام النجوم علی بن ابی‌الرجال مقایسه کرده و شباهت آنها را نشانهٔ استفاده از منبعی مشترک می‌داند که نهایتاً به سنت ساسانی بازمی‌گردد.[۱۴]

ابن ابی‌الرجال همچنین از سنت‌هایی بهره می‌برد که به آثار گمشدهٔ ساسانی نسبت داده شده‌اند، از جمله اثری موسوم به گزیده و متنی منسوب به زرتشت با عنوان «کتاب زرتشت». بر پایهٔ تحلیل پیرتیا، برخی از این مواد پس از دورهٔ ساسانی در محیط اختربینی عربی-ایرانی بازپردازی شدند و در نهایت از طریق ترجمهٔ آثار عربی و فارسی به یونانی وارد اختربینی بیزانسی شدند. اصطلاح‌های «رأس‌التنین» و «ذنب‌التنین» برای گره‌های ماه نیز احتمالاً در جریان همین ترجمه‌ها، به‌ویژه از حدود سدهٔ یازدهم میلادی و هم‌زمان با ترجمهٔ آثار ماشاءالله و ابومعشر بلخی، در بیزانس شناخته شدند.[۱۴]

پیرتیا این انتقال را بخشی از فرایند گسترده‌تری می‌داند که طی آن میراث اختربینی ساسانی پس از آمیختن با عناصر یونانی‌مآب، هندی و دیگر سنت‌ها در آثار عربی و فارسی دورهٔ اسلامی حفظ شد و سپس به بیزانس راه یافت. از این دیدگاه، برخی از متون یونانی قرون وسطی خود شاهدی غیرمستقیم برای بازسازی بخش‌هایی از اختربینی ساسانی‌اند که اصل پهلوی آنها از میان رفته است.[۱۴]

بازتاب در ادبیات فارسی

نجوم و احکام نجوم از دوره‌های آغازین شعر فارسی در زبان و تصویرپردازی ادبی نیز بازتاب یافت. در متون حماسی و روایی، «اختر» افزون بر معنای ستاره و جرم آسمانی، با مفاهیمی چون بخت، سرنوشت، سعد و نحس و آگاهی از آینده پیوند دارد و اصطلاحاتی چون «اخترشمار» و «اخترشناسی» نیز گاه به کسانی اطلاق شده است که از وضعیت اختران دربارهٔ رویدادهای آینده داوری می‌کردند.

در مورد حضور گستردهٔ مضامین اخترگویی در شعر فارسی می‌توان به شاهنامه فردوسی، خمسه نظامی گنجوی، ویس و رامین، دیوان‌های انوری و خاقانی و آثار جامی به‌عنوان نمونه‌های برجسته‌ای یاد کرد که در آنها اشارات، کنایات و استعارات اختربینانه فراوان است.[۱۵]

نمونه‌ای مفصل‌تر از آمیختگی نجوم و اخترگویی در ادبیات فارسی در ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی دیده می‌شود. پرویز اذکایی مجموعه‌ای از ابیات نجومی این منظومه را «چامهٔ ستاره‌شناسی» یا «اخترچامه» نامیده و مطالب آن را در سه بخش «ستارگان رونده»، «ستارگان ایستاده» و «اخترشناسی و اخترگویی» بررسی کرده است.[۱۵] در این ابیات از هفت اختر سنتی، برج‌های دوازده‌گانه، صورت‌های فلکی و ستارگان ثابت سخن می‌رود و در کنار این مطالب اخترشناختی، مفاهیم احکام نجوم نیز به کار گرفته می‌شود.[۱۵]

در بخش‌هایی از ویس و رامین، «اخترشمار» نه صرفاً ستاره‌شناس، بلکه کسی است که از اوضاع اختران برای پیشگویی، طالع‌بینی، زایچه‌بینی و تشخیص سعد و نحس استفاده می‌کند. در یکی از صحنه‌های منظومه نیز برای تعیین زمان مناسب ازدواج، اخترشناسان زیج را می‌نگرند و با بررسی وضعیت اختران روز مناسبی برمی‌گزینند؛ کاری که با شاخهٔ اختربینی گزینشی در احکام نجوم مطابقت دارد. در بخش‌های دیگری نیز از قِران و پیوستگی اختران، از جمله ماه، زهره و مشتری، در زمینه‌ای احکامی سخن گفته شده است.[۱۵]

این شواهد نشان می‌دهد که اصطلاحات و تصورات مربوط به احکام نجوم در سده‌های چهارم و پنجم هجری تنها به زیج‌ها و رساله‌های تخصصی منجمان محدود نبود و به زبان شعر حماسی و روایی فارسی نیز راه یافته بود. بااین‌حال، دربارهٔ ویس و رامین نباید همهٔ این مطالب را بازماندهٔ مستقیم صورت پهلوی یا خاستگاه اشکانی داستان دانست؛ اذکایی احتمال می‌دهد که دست‌کم بخشی از مطالب تفصیلی نجومی، به‌ویژه توصیف صورت‌های فلکی، از افزوده‌های فخرالدین اسعد گرگانی هنگام بازپرداخت فارسی داستان باشد.[۱۵]

برج‌های فلکی در سنت ایرانی

واژهٔ «برج» در فارسی و عربی، افزون بر معنای اصلیِ «برج، بارو یا ساختمان بلند»، از دیرباز به هر یک از دوازده بخش منطقةالبروج نیز گفته شده است. دیوید پینگری احتمال داده است که کاربرد واژه‌ای به معنای «برج» برای این بخش‌های آسمان با تصوری کهن از منطقةالبروج به‌عنوان مرزی میان آسمان و زمین ارتباط داشته باشد؛ در این تصور، گذر میان دو قلمرو از راه دوازده دروازهٔ منطقةالبروج صورت می‌گرفت و هر دروازه با برجی پیوند داشت. نمونه‌ای از تصور «دروازه‌های آسمانی» در کتاب خنوخ نیز دیده می‌شود، که در آن از دروازه‌هایی در افق شرقی و غربی سخن رفته است.[۱۶]

«برج» در معنای یکی از بخش‌های منطقةالبروج در نوشته‌های اسلامیِ کهن به‌کار رفته است. پینگری نخستین کاربرد شناخته‌شدهٔ آن را در یک متن فنی به کتاب الموالید نسبت می‌دهد؛ اثری که حدود سال ۱۳۰ قمری/۷۴۷–۷۴۸ میلادی از پهلوی به عربی ترجمه شد و مترجم آن، ساعد بن خراسان‌خرّه، اثر را به زرتشت نسبت داده بود. این اصطلاح بعدها با معنای «برج» به یونانی بیزانسی و لاتین سده‌های میانه نیز راه یافت. نام‌های پهلوی، عربی و فارسیِ برج‌های دوازده‌گانه در نهایت ترجمه‌ها یا برابرهایی برای نام‌های یونانی باستانِ صورت‌های فلکی منطقةالبروج‌اند؛ نام‌های یونانی نیز خود بر سنت‌های بابلی استوار بودند، هرچند با نام‌گذاری بابلی کاملاً یکسان نبودند.[۱۶]

کاربرد دوازده برج در سنت ایرانی تنها به آثار فنی اخترشناسی و احکام نجوم محدود نبود و در ادبیات دینی فارسیِ زرتشتی نیز بازتاب یافت. برج‌نامه، منظومه‌ای فارسی از انوشیروان بن مرزبان راوری در سدهٔ یازدهم هجری/هفدهم میلادی، نمونه‌ای از این کاربرد است. این اثر در بیست‌وشش بیت و در بحر متقارب سروده شده و موضوع آن مشاهدهٔ ماه در هر یک از دوازده برج منطقةالبروج است. برای قرار گرفتن ماه در هر برج، انجام یا ترک برخی کارها، نگاه کردن یا نکردن به اشخاص و اشیای معین و خواندن نیایش‌ها یا وردهایی توصیه شده است؛ هدف این دستورها، بر پایهٔ خود اثر، گذر خوش و بی‌اضطراب ماه پیشِ رو بوده است.[۱۷]

برج‌نامه از این نظر نیز اهمیت دارد که کاربرد باورهای مربوط به منطقةالبروج را با سنت زرتشتیِ فارسی در دورهٔ متأخر پیوند می‌دهد. در متن آن نام دو نیایش زرتشتیِ «اشم وهو» و «یتا اهو ویریو» و نیز اصطلاح زرتشتی «اورور» به معنای گیاه آمده است. این منظومه در مجموعهٔ روایات فارسی به تصحیح مانکجی نوشیروانجی اونوالا منتشر شده است.[۱۷]

جستارهای وابسته

پانویس

  1. ↑ R. C. Zaehner, Zurvan: A Zoroastrian Dilemma, Oxford: Clarendon Press, 1955, pp. 158–163, 254–256.
  2. ↑ Mary Boyce, “Some Further Reflections on Zurvanism”, Acta Iranica, vol. 30, 1990, pp. 20–29.
  3. ↑ Christopher J. Brunner, “Astrology and Astronomy in Iran II. Astronomy and Astrology in the Sasanian Period”, Encyclopaedia Iranica.
  4. 1 2 3 4 5 6 7 Raffaelli, Enrico G. (2017). "Astrology and Religion in the Zoroastrian Pahlavi Texts". Journal Asiatique (in English). 305 (2): 171–190. doi:10.2143/JA.305.2.3262802.
  5. ↑ Beck, Roger (2002). "Zoroaster v. As Perceived by the Greeks". Encyclopaedia Iranica (in English).
  6. 1 2 Pingree, David; Brunner, Christopher J. (1987). "Astrology and Astronomy in Iran". Encyclopaedia Iranica (in English). Vol. II. pp. 858–871.
  7. ↑ Kennedy, E. S. (1958). "The Sasanian Astronomical Handbook Zīj-i Shāh and the Astrological Doctrine of "Transit" (Mamarr)". Journal of the American Oriental Society. 78 (4): 246–262. doi:10.2307/595788.
  8. ↑ Pingree, David (1963). "Astronomy and Astrology in India and Iran". Isis. 54 (2): 229–246.
  9. 1 2 3 4 Panaino, Antonio (2020). "The Conceptual Image of the Planets in Ancient Iran and the Process of Their Demonization: Visual Materials and Models of Inclusion and Exclusion in Iranian History of Knowledge". NTM Zeitschrift für Geschichte der Wissenschaften, Technik und Medizin. 28 (3): 359–389. doi:10.1007/s00048-020-00244-w.
  10. 1 2 3 4 MacKenzie, D. N. (1964). "Zoroastrian Astrology in the Bundahišn". Bulletin of the School of Oriental and African Studies. 27 (3): 511–529. doi:10.1017/S0041977X0011835X.
  11. ↑ مودی, جیوانجی جمشیدجی (1911). Anthropological Papers (Mostly on Parsee Subjects) Read Before the Anthropological Society of Bombay (in انگلیسی). بمبئی: British India Press. pp. 36–42.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:زبان ناشناخته (رده)
  12. ↑ Burnett, Charles; al-Hamdi, Ahmed (1991–1992). "Zādānfarrūkh al-Andarzaghar on Anniversary Horoscopes". Zeitschrift für Geschichte der arabisch-islamischen Wissenschaften. 7: 294–398.
  13. 1 2 3 4 5 6 پینگری, دیوید (2004). "Horoscope". Encyclopaedia Iranica (in English). Vol. 12. pp. 477–478.
  14. 1 2 3 4 5 6 7 Pirtea, Adrian (2019). "From Lunar Nodes to Eclipse Dragons: The Fundaments of the Chaldean Art (CCAG V/2, 131–40) and the Reception of Arabo-Persian Astrology in Byzantium". In Paul Magdalino; Andrei Timotin (ed.). Savoirs prédictifs et techniques divinatoires de l’Antiquité tardive à Byzance (in English). Seyssel: La Pomme d’Or. pp. 339–365.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:نام‌های متعدد:فهرست ویراستاران (رده)
  15. 1 2 3 4 5 اذکایی، پرویز (۱۳۸۷). ماتیکان علمی. همدان: نشر مادستان. صص. ۶۱–۷۷.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  16. 1 2 دیوید پینگری (۱۵ دسامبر ۱۹۸۹). «BORJ ii. As a sign of the zodiac». Encyclopædia Iranica. دریافت‌شده در ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۶.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  17. 1 2 ژاله آموزگار (۲۰ ژوئیه ۲۰۰۲). «BORJ-NĀMA». Encyclopædia Iranica. دریافت‌شده در ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۶.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  • MacKenzie، David Neil (۲۰۰۲). «GŌZIHR». Encyclopaedia Iranica. ج. XI. ص. ۱۸۴.{{cite encyclopedia}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  • MacKenzie, David N. “Zoroastrian Astrology in the Bundahišn.” Bulletin of the School of Oriental and African Studies, vol. 27, 1964, pp. 511–529.