اصطلاحات اختربینی

زایچهٔ اسکندر سلطان، پسر عمرشیخ و نوهٔ تیمور، که از ۸۱۲ تا ۸۱۷ قمری (۱۴۰۹–۱۴۱۴ میلادی) در شیراز فرمانروایی کرد. این زایچه در دومین سال فرمانروایی او تهیه شده است. نسخهٔ خطی فارسی.

اصطلاحات اختربینی در زبان فارسی، مجموعه‌ای از واژگان و مفاهیم تخصصی است که در متون کهن احکام نجوم و ستاره‌خوانی برای پیش‌بینی رویدادهای زمینی بر پایهٔ وضعیت اجرام آسمانی به کار می‌رفته است.[۱] پیشینهٔ این اصطلاحات به درآمیختگی دانش اختربینی در ایران باستان، هند و یونانی‌مآب بازمی‌گردد که در دوران تمدن اسلامی شکوفا شد و با ترجمهٔ متون علمی به زبان‌های عربی و فارسی دری راه یافت.[۲] در این سامانهٔ باوری، چیدمان و زاویهٔ قرارگیری هفت اختران، یعنی خورشید، ماه، عطارد، زهره، مریخ، مشتری و زحل، در میان دوازده برج آسمانی نقشی تعیین‌کننده در سرنوشت انسان‌ها، پدیده‌های طبیعی و رویدادهای کشوری داشت.[۳]

واژگان به‌جامانده از پیش از اسلام

اختربینی در ایران ساسانی دارای واژگان و اصطلاحات فنیِ فارسی میانهٔ خود بود و بخشی از این زبان تخصصی پس از اسلام نیز در سنت اختربینی ایرانی باقی ماند. اصطلاحاتی با خاستگاه یا کاربرد ایرانی، مانند اخترماری و اخترشناس یا، هیلاگ، خداوند، کدخدا، کدبانو، جان‌بختار یا جان‌بخشان، فردار و سال‌خدا، در کنار واژگانی چون زیگ، زایچه، نمودار، سه‌بهر و نه‌بهر، انبازان[۴]، کنارروزی و کنارشبی، نیکبختی کهین و مهین، خویش‌گرفته، همروشنیه، ستارگان بیابانی،. آفتابک[۵]، و جوی راست که معانی آن‌ها در ادامه مقاله توضیح داده می‌شود، نشان‌دهندهٔ وجود یک سنت اصطلاح‌شناختی ایرانی در این دانش‌اند.[۶] برای نمونه، «زایچه» مستقیماً واژه‌ای فارسی میانه و متعلق به سنت ساسانی دانسته شده است، و پژوهش‌ها انتقال گستردهٔ دانش اخترشناسی و اختربینی ساسانی به دانشمندان ایرانیِ سده‌های نخست اسلامی را نشان می‌دهند.[۷][۸] همچنین نام اختربینان زمان ساسانی چون زادان‌فرخ اندرزگر که نام کوچک او «به دنیاآمده در ساعت سعد» و لقب او «رایزن» معنی می‌دهد نشانگر آن است که سعد را در آن دوره «فرخ‌» می‌نامیدند و از مشاوران طالع‌بین دربار نیز با لقب اندرزگر یاد می‌شد.

وجود مجموعه‌ای نسبتاً گسترده از اصطلاحات فنی در فارسی میانه نشان می‌دهد که دانش زایچه‌نگاری در دورهٔ ساسانی با دستگاه واژگانی مشخصی به زبان پهلوی منتقل شده بود. خودِ «زایچه» در پهلوی به صورت zāyc آمده است. قدیمی‌ترین شواهد قطعیِ شناخته‌شده از کاربرد زایچه در ایران به اواخر سدهٔ سوم میلادی بازمی‌گردد؛ دو زایچه در ترجمهٔ پهلوی اثر اختربینی دوروتئوس صیدایی درج شده بود که یکی به ۲۰ اکتبر ۲۸۱ و دیگری به ۲۶ فوریهٔ ۳۸۱ میلادی تاریخ‌گذاری شده است. افزون بر آثار دوروتئوس، آثاری از وتیوس والنس و متون دیگری با منشأ یونانی و هندی نیز به پهلوی در دسترس بوده‌اند.[۹]

در اصطلاحات مربوط به ساختمان زایچه، هر یک از دوازده بخش آن «جای اختربینی» خوانده می‌شد که برابر پهلوی آن gyāg بود؛ این مفهوم در فارسی دورهٔ اسلامی بیشتر با «خانه» و در عربی با «مکان» یا «بیت» بیان می‌شد. خانهٔ نخست یا طالع در پهلوی mēx ī gyānān نام داشت. طالع از نقطه‌ای آغاز می‌شد که dwāzdahān، اصطلاح پهلویِ دایرةالبروج، افق شرقی را قطع می‌کرد. چهار خانهٔ نخست، چهارم، هفتم و دهم، یعنی خانه‌های زاویه‌ای زایچه، mēx نامیده می‌شدند که برابر «وتد» در اصطلاحات فارسی و عربی دورهٔ اسلامی است. خانه‌های دوم، پنجم، هشتم و یازدهم، یعنی خانه‌های تالیِ اوتاد، در پهلوی pas rasēn خوانده می‌شدند. پینگری برای گروه سوم، یعنی خانه‌های سوم، ششم، نهم و دوازدهم که در فارسی و عربی «ساقط» نامیده می‌شدند، در این مدخل برابر پهلوی ذکر نمی‌کند.[۹]

نام‌های پهلوی دوازده برج نیز در این سنت ثبت شده‌اند: حمل Warrag، ثور Gāv، جوزا Dō-pahikar، سرطان Karzang، اسد Šagr، سنبله Hošag، میزان Tarāzūg، عقرب Gazdum، قوس Nēmasp، جدی Wahig، دلو Dōl و حوت Māhīg.[۹]

در این دستگاه میان «جای» اختربینی و «خانهٔ» یک سیاره تفاوت اصطلاحی وجود داشت. برج یا برجی که خانه و قلمرو یک سیاره به‌شمار می‌رفت در پهلوی kadag نامیده می‌شد؛ مفهومی که در فارسی و عربی دورهٔ اسلامی «بیت» خوانده شد. برج‌ها خود به بخش‌های کوچک‌تری نیز تقسیم می‌شدند. یک تقسیم سه‌گانه، یعنی دهک‌ها، با واژهٔ پهلوی dahig شناخته می‌شد که پینگری آن را برگرفته از واژهٔ یونانیِ «دِکانوس» می‌داند. برای همین تقسیم، صورت دیگرِ darigān نیز وجود داشت که از اصطلاح سانسکریتِ «درِشکانه» گرفته شده بود. این دو صورت، تأثیر هم‌زمان سنت‌های یونانی و هندی بر واژگان اختربینی ایران ساسانی را نشان می‌دهند. تقسیم هر برج به نُه بخش در پهلوی nō bahr، برابر با «نُه‌بهر» فارسی و «نَوامشه» در سنت هندی، و تقسیم آن به دوازده بخش dwāzdah bahr نامیده می‌شد. برای گروه‌بندی بروج در چهار مثلثه نیز پینگری صورت پهلوی 3-sdg را ثبت کرده است؛ هر مثلثه از سه برج وابسته به یکی از چهار عنصر آتش، خاک، هوا یا آب تشکیل می‌شد.[۹]

اصطلاح عام پهلوی برای هفت اخترِ سیار در این متن abaxtar است. نام‌های آنها عبارت بودند از: کیوان Kewān، مشتری Ohrmazd، بهرام Wahrām، خورشید Mehr، ناهید Anāhīd، تیر Tir و ماه Māh. در پی تأثیر اختربینی هندی، دو گرهٔ ماه نیز به این هفت اختر افزوده می‌شدند: گرهٔ صعودی Gōzihr sar، یعنی «سرِ جوزهر»، و گرهٔ نزولی Gōzihr dumb، یعنی «دُمِ جوزهر». بدین‌ترتیب، این دو نقطه نیز همراه با هفت اختر در بسیاری از محاسبات اختربینی در حکم اجرام سیاره‌ای به‌شمار می‌آمدند.[۹]

برای برخی از استیلاها نیز اصطلاحات پهلوی مستقلی وجود داشت. درجهٔ شرف یک اختر bālist یا past و درجهٔ مقابل آن، یعنی هبوط، nišēb یا marz خوانده می‌شد. پینگری همچنین از سی ستارهٔ ثابت مورد استفاده در احکام موالید یاد می‌کند که در پهلوی awiyābānīg نامیده می‌شدند. در مقابل، برای مفهوم «حد» که تقسیم درجات هر برج میان پنج سیاره بود، در این مدخل برابر پهلوی ذکر نشده است.[۹]

پس از فروپاشی شاهنشاهی ساسانی، بسیاری از آثار علمی فارسی میانه از میان رفتند و بخش‌هایی از میراث اختربینی ایران تنها از راه ترجمه‌ها و اقتباس‌های عربی یا آثار فارسی و عربی دورهٔ اسلامی شناخته می‌شوند. ازاین‌رو امروزه تنها بخشی از دستگاه واژگانی اختربینی ایران پیش از اسلام قابل بازسازی است و در متون دورهٔ اسلامی بسیاری از اصطلاحات ایرانی یا در کنار اصطلاحات عربی به کار رفتند یا جای خود را به آنها دادند. ادبیات پهلویِ برجای‌مانده نیز تنها بخشی از میراث ادبی و علمی دورهٔ ساسانی را حفظ کرده است.[۱۰]

اصطلاح توضیح کوتاه
آفتابک اصطلاحی فارسی که در برخی متون آثار علوی در برابر «شمیسات» یا «شمسات» آمده و به نمودهای آفتاب‌مانند در آسمان گفته شده است.
اخترشناس کسی که اختران، جایگاه و حرکت آنها را می‌شناسد؛ در متون کهن می‌تواند به دانشور اخترشناسی یا احکام نجوم اطلاق شود.
اخترماری اصطلاحی کهن فارسی مربوط به شناخت، شمارش یا محاسبهٔ اختران و دانش وابسته به آنها.
انبازان از «انباز» به معنای شریک و هم‌بهر؛ اصطلاحی در متون احکام نجوم برای اشتراک یا انبازی میان عوامل نجومی.
جان‌بختار اصطلاحی ایرانی مرتبط با جان، بخت و عوامل تعیین‌کنندهٔ زندگی یا طول عمر در زایچه.
جان‌بخشان اصطلاحی مرتبط با بخشیدن یا نگاهداشت نیروی زندگی و از واژگان ایرانی مربوط به احکام عمر.
جوی راست اصطلاحی کهن فارسی در اخترشناسی برای یکی از کمیت‌های تعیین جایگاه اجرام آسمانی، مرتبط با مفهوم بعد راست.
خداوند اختر یا عامل دارای اختیار و استیلا بر برج، خانه، دوره، درجه یا بخش دیگری از زایچه؛ برابر فارسی «صاحب» یا «رب» در بسیاری از متون احکام نجوم.
خویش‌گرفته اصطلاحی فارسی برای وضعیتی که اختر با جایگاه، بهره یا ویژگی منسوب به خود پیوند دارد.
دستوریه جدا و مخالف بودن اختری با خورشید.
روشنان نامی فارسی برای اجرام روشن آسمان؛ در کاربردهای کهن می‌تواند خورشید، ماه و ستارگان را دربر گیرد.
زایچه نمودار وضعیت آسمان در زمانی معین، به‌ویژه هنگام زایش؛ از اصطلاحات ایرانی و بازمانده از سنت اخترشناسی و اختربینی پیش از اسلام.
زیگ صورت ایرانی «زیج»؛ جدول یا مجموعه‌ای از جدول‌ها و محاسبات برای تعیین جایگاه و حرکت اجرام آسمانی.
سال‌خدا اختر یا عاملی که خداوندی یک سال را بر عهده دارد و در احکام سال برای پیش‌بینی رویدادهای آن سال در نظر گرفته می‌شود.
ستارگان بیابانی نامی فارسی برای گروهی از ستارگان در اصطلاحات اخترشناسی کهن.
سه‌بهر بخش حاصل از تقسیم هر برج به سه قسمت؛ اصطلاحی فارسی برای تقسیم سه‌گانهٔ برج که در برخی متون با «وجه» نیز بیان شده است.
فردار دوره‌ای زمانی زیر خداوندی یکی از اختران یا گره‌های ماه که برای تقسیم دوره‌های زندگی و استخراج احکام آنها به کار می‌رفت.
نمودار «نمودار» (جمع: «نمودارات») در احکام نجوم، روشی برای تصحیح و تحقیق طالع ولادت و نزدیک‌کردن زمان یا درجهٔ تقریبی طالع به مقدار دقیق‌تر است.
کدبانو اصطلاحی ایرانی در دستگاه احکام نجوم و مرتبط با خداوندی یا تدبیر برخی عوامل زایچه.
کدخدا اختر یا عاملی که اختیار و تدبیر هیلاگ را در احکام طول عمر بر عهده دارد.
کنارروزی اصطلاحی فارسی برای یکی از حالت‌های پدیداری اختر در نسبت با خورشید و روشنایی روز، به‌ویژه در مباحث طلوع و غروب اختران.
کنارشبی اصطلاحی فارسی برای یکی از حالت‌های پدیداری اختر در نسبت با خورشید و تاریکی شب، در مباحث طلوع و غروب اختران.
نه‌بهر بخشی حاصل از تقسیم یک برج به نه قسمت که در برخی محاسبات و احکام نجومی به کار می‌رفت.
نیکبختی کهین نام فارسی «سعد اصغر»؛ لقبی برای ناهید در احکام نجوم.
نیکبختی مهین نام فارسی «سعد اکبر»؛ لقبی برای هرمزد در احکام نجوم.
همروشنیه اصطلاحی فارسی دربارهٔ هم‌روشن بودن یا نوعی ارتباط میان دو اختر از راه روشنایی آنها.
هیلاگ عامل یا جایگاه اصلی زندگی در زایچه که در احکام مربوط به طول عمر به کار می‌رفت؛ صورت «هیلاج» آن در متون عربی و فارسی دورهٔ اسلامی رایج شد.

پس از اسلام

در دوره پس از اسلام، دانشمندان و اختربینان ایرانی همچون ابوریحان بیرونی و ابومعشر بلخی، برای ثبت و تفسیر این وضعیت‌های پیچیده، واژه‌نامه‌ای گسترده از اصطلاحات را به کار گرفتند که مفاهیمی چون برکشیدن نمودار آسمان (زایچه), سنجش توانمندی و فروماندگی اختران، تعیین طالع و بررسی زوایای میان اختران را دربر می‌گرفت.[۱۱] امروزه شناخت این اصطلاحات نه تنها برای مطالعهٔ تاریخ علم در ایران و تاریخ اخترشناسی اهمیت دارد، بلکه در فهم بسیاری از استعاره‌ها، کنایه‌ها و تصویرهای نجومی در ادبیات فارسی و شعر فارسی نیز سودمند است.[۱۲]

مفاهیم پایه

  • اختر (کوکب): در متون کهن اختربینی، این واژه تنها به معنای ستاره در مفهوم امروزی آن نیست، بلکه به هفت جرم آسمانی متحرکِ شناخته‌شده در آن دوران، یعنی خورشید، ماه، عطارد، زهره، مریخ، مشتری و زحل نیز گفته می‌شد. اختران بازیگران اصلی سامانهٔ اختربینی بودند و رویدادها بر پایهٔ جایگاه و روابط آن‌ها تفسیر می‌شد.[۱۳] بنابراین اختر یا کوکَب در اختربینی، مجموعه پنج سیاره شناخته‌شده در قدیم، به اضافه خورشید و ماه بود. تیر (عُطارِد)، ناهید (زُهره)، بهرام (مِرّیخ)، هرمزد (مُشتَری) و کیوان (زُحَل) را اصطلاحاً پنج سرگردان[۱۴] (خمسهٔ مُتحیره) و خورشید و ماه را نَیّرین (تابندگان) می‌گفتند. به خورشید نیر اعظم یا نیر اکبر (تابندهٔ بزرگ) و به ماه نیر اصغر (تابندهٔ خُرد) گفته می‌شد.[۱۵]
  • ستارهٔ بیابانی اصطلاحی فارسی در اخترشناسی قدیم و یکی از برابرهای «کوکب ثابت» یا «ثوابت» است. ابوریحان بیرونی در التفهیم کوکب سیّار را «ستارهٔ رونده» و کوکب ثابت را «ستارهٔ ایستاده» یا «ستارهٔ بیابانی» نامیده است. در برخی متون و فرهنگ‌ها، صورت‌های «ستارهٔ ناجنبنده» و «ستارهٔ آرمیده» نیز برای همین مفهوم آمده‌اند. ستارگان ثابت در اخترشناسی قدیم اجرامی دانسته می‌شدند که برخلاف هفت اختر رونده، جایگاهشان نسبت به یکدیگر تغییر محسوسی نمی‌کرد. نام «بیابانی» احتمالاً به کاربرد این ستارگان در جهت‌یابی شبانه در بیابان اشاره دارد. فلکی که ثوابت بر آن جای داده می‌شدند نیز «گوی ستارگان بیابانی» یا «گوی ایستاده» نام داشت.[۱۶]
  • خداوند (صاحب یا رب): به اختری گفته می‌شود که فرمانروایی یک برج، یک خانه یا یک سهم را در دست دارد. برای نمونه مریخ خداوندِ برج حمل است و در بررسی امور منسوب به حمل، وضعیت مریخ نیز سنجیده می‌شود.[۱۷]
  • زایچه (طالع‌نامه): نموداری از جایگاه اختران، برج‌ها و خانه‌های آسمانی در لحظه‌ای معین است که برای لحظهٔ تولد، طرح یک پرسش یا آغاز یک کار تنظیم می‌شود و در تفسیرهای اختربینی به کار می‌رود.[۱۷]

دسته‌بندی اختران

  • نیرین: دو تابنده، خورشید و ماه که دو جرم نورانی اصلی آسمان و فرمانروایان روز و شب شمرده می‌شدند.[۱۳]
  • سعدین: دو نیک‌اختر مشتری، با عنوان «سعد اکبر»، و زهره، با عنوان «سعد اصغر»، که در احکام نجوم با خوش‌یمنی، گشایش، فراوانی و رویدادهای نیک پیوند داشتند.[۱۳]
  • نحسین: دو بداختر زحل، با عنوان «نحس اکبر»، و مریخ، با عنوان «نحس اصغر»، که با سختی، بازدارندگی، رنج، جنگ و رویدادهای ناگوار پیوند داده می‌شدند.[۱۳]
  • خنثی: عطارد که طبعی دگرگون‌شونده و تأثیرپذیر برای آن در نظر گرفته می‌شد؛ همراهی آن با سعدین یا نحسین می‌توانست کیفیت حکم آن را تغییر دهد.[۱۸]

سهم‌های اختربینی

  • سهم (بهره): نقطه‌ای محاسباتی و فرضی در زایچه است که وجود فیزیکی در آسمان ندارد و از ترکیب درجه‌های چند نقطه یا اختر، معمولاً طالع، خورشید و ماه، به دست می‌آید. هر سهم به موضوع مشخصی در زندگی یا رویداد مورد بررسی نسبت داده می‌شود.[۱۷]
  • سهم‌السعاده: بهرهٔ نیک‌بختی از شناخته‌شده‌ترین سهم‌ها در اختربینی است و با استفاده از فاصلهٔ خورشید و ماه نسبت به طالع محاسبه می‌شود. این سهم با بخت، دارایی، کامیابی مادی، رفاه و سلامت جسمانی ارتباط داده می‌شد.[۱۳]
  • سهم‌الغیب: سهمی که شیوهٔ محاسبهٔ آن در برخی سنت‌ها معکوس سهم‌السعاده در نظر گرفته می‌شد و به روان، امور نهان، اندیشه، خرد و امور معنوی نسبت داده می‌شد.[۱۸]
  • سهم‌المرض: نقطه‌ای محاسباتی برای بررسی بیماری، زمان آغاز رنجوری و موضوعات مرتبط با سلامت و بدن.[۱۷]

بخش‌های آسمان و زایچه

  • برج: هر یک از دوازده بخش منطقةالبروج که با نام‌هایی چون حمل، ثور، جوزا و دیگر بروج شناخته می‌شوند.[۱۸]
  • خانه: یکی از دوازده بخش زایچه که هر یک به حوزه‌ای از زندگی، مانند دارایی، خویشاوندان، فرزندان، بیماری، همسر، سفر، مقام یا مرگ، نسبت داده می‌شود.[۱۳]
  • طالع: برآمدن‌گاه، نقطه‌ای از دایرةالبروج یا برجی که در لحظهٔ تولد یا وقوع رویداد از افق شرقی در حال برآمدن است. طالع نقطهٔ آغاز زایچه و از ارکان اصلی تفسیر اختربینی به شمار می‌رود.[۱۳] نقطه مقابل آن غارِب (فروآمدگاه) استو
  • اوتاد: میخ‌ها، چهار خانهٔ اصلی زایچه، یعنی خانه‌های اول، چهارم، هفتم و دهم. این خانه‌ها در احکام نجوم از مهم‌ترین و نیرومندترین جایگاه‌های زایچه شمرده می‌شدند.[۱۷]

توانمندی و فروماندگی اختران

  • خانه یکی از دوازده بخش زایچه که بر پایهٔ زمان و مکان زایش یا رویداد و با آغاز از طالع تعیین می‌شوند. هر خانه بر حوزه‌ای از زندگی و امور دلالت دارد؛ برای نمونه، خانهٔ یکم با شخص و زندگی او، خانهٔ دوم با دارایی، خانهٔ هفتم با ازدواج و شراکت و خانهٔ دهم با پیشه و جایگاه اجتماعی مرتبط دانسته می‌شود. «خداوند خانه» (house lord) اختری است که خداوندِ برجی است که سرآغاز آن خانه در آن قرار گرفته است. خانه‌های زایچه را نباید با «بیت» اختران، یعنی برج‌هایی که تحت خداوندی اختران قرار دارند، اشتباه کرد.
  • بیت (domicile): برج یا یکی از برج‌های منطقةالبروج که یک اختر خداوند آن دانسته می‌شود و از جایگاه‌های اصلی آن اختر به‌شمار می‌رود. در نظام سنتی، شیر بیت خورشید و خرچنگ بیت ماه است؛ تیر بر دوپیکر و خوشه، ناهید بر گاو و ترازو، بهرام بر بره و کژدم، هرمزد بر کماندار و ماهی، و کیوان بر بزغاله و آب‌ریز خداوندی دارند. «خداوند بیت» (domicile lord) اختری است که آن برج بیت اوست. قرار گرفتن اختر در بیت خود از حظوظ و از جایگاه‌های نیرومند آن اختر به‌شمار می‌رود. در متون کهن فارسی برای این مفهوم «خانه» نیز بسیار به کار رفته است؛ اما برای جلوگیری از اشتباه با دوازده خانهٔ زایچه، در این مقاله «بیت» برای این مفهوم و «خانه» برای بخش‌های دوازده‌گانهٔ زایچه به کار می‌رود.
  • اِستیلا[۱۹]، در اختربینی، میزان قدرت و اعتبار طبیعی یک اختر را بر اساس جایگاه قرارگیری آن در یک نشان منطقه‌البروج مشخص می‌کند. به زبان ساده، این مفهوم نشان می‌دهد که یک سیاره در خانه و قلمرو خودش چقدر احساس راحتی، قدرت و توانایی برای بروز ویژگی‌های مثبت خود دارد. بنابراین، استیلا در زمینهٔ یک زایچه یا نمودار اختربینی، به میزان «نیرومندی» یا «ناتوانی» نسبی یک اختر بر پایهٔ برج و درجهٔ دقیق آن در منطقه‌البروج گفته می‌شود. این نیرومندی یا ناتوانی را برخاسته از «سرشت» کوکب می‌دانند.[۲۰]

مفهوم استیلا خود انواع مختلفی دارد که از آن جمله‌اند:

    • شرف: جایگاه یا درجه‌ای از یک برج که در آن توان و اثرگذاری اختر افزایش‌یافته تلقی می‌شود؛ مانند شرف خورشید در حمل.[۱۳]
    • هُبوط: جایگاه روبه‌روی شرف که در آن اختر از نظر احکامی در وضعیت ضعیف‌تر قرار می‌گیرد.[۱۳]
    • وبال: جایگاهی که اختر در برج مقابل خانهٔ اصلی خود قرار دارد و از نظر احکامی کم‌توان‌تر شمرده می‌شود.[۱۷]

نظرات

در احکام نجوم، «نظر یا نگاه» به رابطهٔ زاویه‌ای میان دو اختر گفته می‌شود و کیفیت این رابطه در تفسیر زایچه اهمیت دارد.

  • قِران (مُقارنه): قرار گرفتن دو اختر در یک درجه یا نزدیکی بسیار زیاد به یکدیگر، به گونه‌ای که اثرهای آن‌ها در تفسیر زایچه با یکدیگر ترکیب می‌شود.[۱۷]
  • تثلیث: فاصلهٔ ۱۲۰ درجه‌ای میان دو اختر که در احکام سنتی از نظرات سازگار و نیک به شمار می‌رفت.[۱۳]
  • تسدیس: فاصلهٔ ۶۰ درجه‌ای میان دو اختر که از نظرات سازگار شمرده می‌شد، اما اثر آن معمولاً ضعیف‌تر از تثلیث تلقی می‌گردید.[۱۳]
  • تربیع: فاصلهٔ ۹۰ درجه‌ای میان دو اختر که با ناسازگاری، مانع و کشمکش ارتباط داده می‌شد.[۱۳]
  • مقابله: فاصلهٔ ۱۸۰ درجه‌ای میان دو اختر، یعنی قرار گرفتن آن‌ها در دو سوی مقابل زایچه، که از نظرات ناسازگار به شمار می‌رفت.[۱۳]

حالت‌های حرکتی و عارضی

  • رجعت (بازگشت): پدیده‌ای ظاهری که در آن به نظر می‌رسد یک سیاره نسبت به زمینهٔ ستارگان مسیر عادی خود را معکوس کرده است. در تفسیر اختربینی، رجعت با درنگ، بازگشت، ضعف یا تکرار امور پیوند داده می‌شد.[۱۸]
  • استقامت: حرکت مستقیم اختر پس از یا پیش از دورهٔ رجعت؛ در متون احکام نجوم در برابر رجعت به کار می‌رود.[۱۸]
  • احتراق (سوختگی): وضعیتی که در آن یک اختر به خورشید بسیار نزدیک می‌شود و نور آن در روشنایی خورشید دیده نمی‌شود. این حالت در احکام نجوم معمولاً نشانهٔ ضعف اختر تلقی می‌شد.[۱۳]
  • صمیمی: حالتی که اختر در فاصله‌ای بسیار اندک از مرکز خورشید قرار می‌گیرد و، برخلاف احتراق، در برخی سنت‌های احکامی جایگاهی بسیار نیرومند برای آن در نظر گرفته می‌شود.[۱۳]

اصطلاحات دیگر

  • طالع اصل: طالعِ مبدأ و مبنا است و منظور طالعِ زایچهٔ تولد است؛ یعنی درجه‌ای از دایرةالبروج که در لحظه و محل تولد از افق شرقی برمی‌آید. «اصل» در اینجا یعنی زایچهٔ اصلی شخص که مبنای داوری‌های بعدی قرار می‌گیرد. بنابراین وقتی در متون گفته می‌شود احکام یک سال باید با «طالع اصل» سنجیده شود، منظور این است که وضعیت آن سال را باید در ارتباط با زایچهٔ تولد شخص بررسی کرد. اهمیت تعیین دقیق طالع در متون فارسی قدیم نیز مورد تأکید قرار گرفته است؛ برای نمونه، عنصرالمعالی کیکاووس در قابوس‌نامه تأکید می‌کند که اختربین نباید به طالع تخمینی اعتماد کند و باید آن را به‌دقت محاسبه کند.[۲۱]

نظامی گنجوی می‌گوید: «رُخ طالعِ اصل، بی نور یافت / نظرهای سعدان از او دور یافت.» که در این بیت، سٓعدان به معنی مشتری و زهره است.[۲۲] و این بیت به این معنی است که طالع تولد آن شخص خوب نبوده و نگاه کردن به زوایای دو اخترِ نیک‌اثر نسبت به اختر او نیز، مورد مثبتی نشان نمی‌دهد.

  • طالع تحویل: یعنی طالع گردش سالانه، طالعی است که برای آغاز یک سال تازه از زندگی شخص محاسبه می‌شد. اختربین لحظه‌ای را در نظر می‌گرفت که خورشید تقریباً به همان جایگاهی در دایرةالبروج بازمی‌گشت که هنگام تولد داشته است و برای آن لحظه زایچه‌ای تازه برمی‌کشید. طالع این زایچه «طالع تحویل» خوانده می‌شد و از آن برای بررسی رویدادهای همان سال استفاده می‌کردند. این روش در سنت اختربینی ایرانی–عربی با عنوان «تحویل سال‌های موالید» شناخته می‌شد و در آثار ابومعشر بلخی جایگاه مهمی داشت.[۲۳] در نتیجه، طالع اصل فقط یک بار، هنگام تولد، تعیین می‌شد، ولی طالع تحویل برای هر سال زندگی می‌توانست متفاوت باشد.
  • برج انتها: برجِ حاصل از پیشروی سالانهٔ طالع است، یعنی برجی که پیشروی سالانه در آن سال به آن منتهی شده است. برج انتها برجی بود که برای هر سال از عمر، با پیش بردن طالع تولد در امتداد برج‌های دوازده‌گانه تعیین می‌شد. در ساده‌ترین شکل این روش، هر سال برابر با یک برج در نظر گرفته می‌شد: برج طالع برای سال نخست، برج بعدی برای سال دوم، برج سوم برای سال سوم و به همین ترتیب؛ پس از دوازده سال نیز چرخه از آغاز تکرار می‌شد. این روش در تاریخ اختربینی با روش «انتها» یا پیشروی سالانهٔ طالع ارتباط دارد و در آثار ابومعشر بلخی نیز پیشروی سالانهٔ طالع یکی از ابزارهای اصلی پیش‌بینی است.[۲۴] اصطلاح «انتها» در سنت ایرانی–عربی نیز به همین فن پیش‌بینی راه یافته است.[۲۵] برای نمونه، اگر طالع تولد حمل باشد، حمل برج انتهای سال نخست، ثور برج انتهای سال دوم و جوزا برج انتهای سال سوم خواهد بود.
  • نمودار و جمع آن «نمودارات» در احکام نجوم فارسی به مجموعه‌ای از روش‌های محاسباتی برای «تحقیق طالع» گفته می‌شد؛ یعنی هنگامی که زمان ولادت یا درجهٔ طالع به‌طور تقریبی معلوم بود، اختربین با قواعدی ویژه می‌کوشید زمان و درجهٔ طالع را دقیق‌تر تعیین کند. در قابوس‌نامه نیز تأکید شده است که نباید به «طالع تخمینی» اعتماد کرد و باید آن را «به حساب و نمودارات» استوار ساخت. در منابع لغوی و نجومی از روش‌هایی چون نمودار هرمس، نمودار بطلمیوس، نمودار والیس، نمودار هندیان و نمودار منسوب به ماشاءالله یاد شده است.[۲۶] بنابراین «نمودار» در این کاربرد تاریخی تقریباً برابر با آن چیزی است که امروزه «تصحیح زمان تولد» یا «تصحیح طالع» خوانده می‌شود، نه نمودار به معنای نگاره یا گراف.
  • سال‌خدا یا خداوند سال: اختری بود که در داوری دربارهٔ یک سال مشخص نقش اصلی و خداوندی آن سال را می‌یافت. تعیین سال‌خدا در همهٔ مکاتب و منابع دقیقاً یکسان نبود و ممکن بود بر پایهٔ برج انتها، طالع تحویل و دیگر توانمندی‌های اختران انجام شود. در روشی رایج، خداوندِ برج انتها یکی از مهم‌ترین نامزدهای سال‌خدا بود؛ سپس وضعیت آن اختر در طالع اصل و طالع تحویل بررسی می‌شد تا دربارهٔ رویدادهای سال حکم شود. به همین دلیل سال‌خدا را می‌توان به زبان ساده اختری دانست که احکام آن سال بیش از دیگر اختران به وضعیت آن وابسته دانسته می‌شد. در روش‌های منسوب به ابومعشر، «خداوند سال» یکی از عوامل مرکزی در تفسیر تحویل سال‌های موالید است، هرچند تعیین آن با توجه به چندین عامل انجام می‌شود.[۲۷] بنابراین نباید سال‌خدا را همیشه و در همهٔ منابع صرفاً «خداوند برج انتها» دانست؛ برج انتها یکی از راه‌های مهم تعیین آن است.

بنابراین، رابطهٔ این چهار اصطلاح چنین است: طالع اصل نقشهٔ پایهٔ هنگام تولد است؛ طالع تحویل نقشهٔ مخصوص یک سال از زندگی است؛ برج انتها نشان می‌دهد در چرخهٔ سالانه کدام برج برای آن سال برجسته شده است؛ و سال‌خدا اختری است که در میان این عوامل، نقش اصلی در داوری دربارهٔ همان سال به آن داده می‌شود.

  • خداوند در اختربینی ایرانی به اختری گفته می‌شود که بر یک برج، خانه، سال، دوره یا بخش معینی از زایچه حقِ تدبیر و دلالت دارد. برای نمونه، «خداوند برج» اختر وابسته به آن برج و «خداوند فردار» اختر اصلیِ حاکم بر یک دورهٔ فرداری است. بنابراین «خداوند» در این کاربرد اصطلاحی به معنای صاحب، مدبّر یا حاکم اختربینانه است، نه خدا به معنای دینی.
  • عَطیه — در احکام نجوم، شمار سال‌هایی است که کدخدا در محاسبهٔ درازای عمر به هیلاج می‌بخشد. عطیه بر پایهٔ جایگاه کدخدا به سه گونهٔ بزرگ (کبری)، میانه (وسطی) و خرد (صغری) تقسیم می‌شد؛ کدخدا در وتد عطیهٔ بزرگ، در مایل‌الوتد عطیهٔ میانه و در زایل‌الوتد عطیهٔ خرد می‌داد.[۲۸] عطایا جمع عطیه و به مجموع این بخشش‌های سالیانه گفته می‌شود و اصطلاحی جداگانه برای «موهبت‌ها» یا استعدادهای اختربینی نیست.[۲۹]

در فرهنگ‌های لغت فارسی به انگلیسی، عطیه را duration of life و عطایا را astrological gifts ترجمه کرده‌اند.

  • جان‌بَختار — اصطلاحی فارسی در احکام نجوم و از مفاهیم وابسته به تسییر برای تعیین دوره‌های زندگی. هنگامی که نقطه‌ای از زایچه، به‌ویژه درجهٔ طالع، به روش تسییر در منطقةالبروج پیش برده می‌شد، هرگاه به یکی از حدود می‌رسید، اخترِ خداوندِ آن حد «قاسم» یا «قاسم‌الحیات» و در فارسی «جان‌بختار» نامیده می‌شد. ابوریحان بیرونی در التفهیم می‌نویسد که پس از معلوم شدن جایگاه تسییر، «خداوند آن حد» را قاسم و «به پارسی جان‌بختار» می‌خوانند.[۳۰] بنابراین جان‌بختار خودِ هیلاج یا کدخدا نیست، بلکه اختری است که بر پایهٔ رسیدن تسییر به حدِ زیر خداوندیِ آن، بر بخشی از روند زندگی دلالت می‌کند. صورت‌های جان‌بختان، جان‌بخشان و جان‌بخشار نیز در منابع و فرهنگ‌ها برای همین اصطلاح ثبت شده‌اند. محمد بن احمد خوارزمی در مفاتیح العلوم صورت «جان‌بختان» را آورده و آن را «قاسم‌الروح» معنا کرده است؛ او توضیح می‌دهد که چون درجهٔ طالع به سوی جایگاه‌های سعد و نحس تسییر شود، خداوند حدی که تسییر به آن می‌رسد «قاسم‌الحیات» نامیده می‌شود.[۳۱] در لغت‌نامه دهخدا نیز «جان‌بخشان» به «قاسم‌الحیات» و «قاسم‌الروح» معنی شده و همان خداوندِ حدی دانسته شده است که تسییر به آن می‌رسد.[۳۲] جلال‌الدین همایی، مصحح التفهیم، صورت «جان‌بختار» را بر صورت‌هایی چون «جان‌بخشان» و «جان‌بخشار» ترجیح می‌دهد و می‌نویسد که در نسخه‌های کهن و تازهٔ التفهیم و دیگر کتاب‌های نجومی که دیده، این واژه به صورت «جان‌بختار» آمده است. او همچنین احتمال می‌دهد که جزء «بخت» در این ترکیب با معنای «بهره، حظ و نصیب» پیوند داشته باشد؛ زیرا «قاسم» در این اصطلاح لزوماً به معنای بخش‌کننده و تقسیم‌کننده نیست، بلکه می‌تواند به مفهوم بهره و بخت اشاره داشته باشد.[۳۳] ازاین‌رو، «جان‌بختار» را می‌توان صورت کهن‌تر و مستندتر این اصطلاح فارسی دانست و «جان‌بختان»، «جان‌بخشان» و «جان‌بخشار» را صورت‌های دیگر ثبت‌شدهٔ آن شمرد.
  • اَنبازان در اصطلاح شهمردان رازی، اخترانی‌اند که در دورهٔ اصلی هر فردار، به‌ترتیب با خداوند آن فردار شریک می‌شوند و بر بخش‌های فرعی آن دوره خداوندی می‌کنند. در این نظام، خداوند فردار نشان‌دهندهٔ اثر کلی دوره است، اما هر انباز در زیر‌دورهٔ خود اثر ویژه‌ای بر چگونگی رویدادها می‌گذارد؛ ازاین‌رو برای داوری دربارهٔ هر بخش از زندگی، باید هم جایگاه و وضعیت خداوند فردار و هم جایگاه انباز آن را در زایچه بررسی کرد. «انبازان» در این کاربرد تقریباً برابر با «خداوندان دوره‌های فرعی فردار» است و «انباز» در اصل به معنای شریک و هم‌بهره است.[۳۴]
  • کید: شبه‌اختری نحس و هندی‌تبار در نجوم و احکام نجوم اسلامی، برگرفته از «کتو»؛ در منابع گاه دنباله‌داری شوم، گاه جرمی نادیدنی با جایگاه محاسبه‌پذیر و گاه مرتبط با گرهٔ جنوبی ماه دانسته شده است. «کید قاطع» صورت دم‌دار و قاطعِ عمر آن در احکام نجوم است.

نیرِ نوبت: نیرِ متعلق به نوبت روز یا شب؛ خورشید نیرِ نوبت روز و ماه نیرِ نوبت شب دانسته می‌شود. اصطلاحی مربوط به تقسیم احکام بر پایهٔ روز و شب.[۳۵]

خمسهٔ متحیره: پنج اختر تیر، ناهید، بهرام، هرمزد و کیوان که از دید ناظر زمینی گاه حرکت مستقیم و گاه رجعی دارند. این پنج اختر در برابر خورشید و ماه، که «نیرین» خوانده می‌شوند، قرار می‌گیرند.[۳۵]

فوق‌الارضِ اختر: در تعریف منبع یادشده، شش برج از برج شرف اختر در جهت توالی بروج، نیمهٔ «فوق‌الارض» آن اختر شمرده می‌شوند. این کاربرد را نباید با معنای صرفاً هندسیِ «بالای افق بودن» خلط کرد و برای تثبیت معنای تاریخی آن نیاز به شاهد مستقل بیشتری است.[۳۵]

تحت‌الارضِ اختر: شش برج مقابلِ فوق‌الارضِ اختر. در تعریف این منبع، تقسیم فوق‌الارض و تحت‌الارض بر پایهٔ برج شرف هر اختر انجام می‌شود.[۳۵]

جلب یا حلب: قرارگرفتن اختر در نیمکرهٔ متناسب با فرقهٔ روزانه یا شبانهٔ خود؛ در زایچهٔ روز، اختران روزی بالای افق و اختران شبی زیر افق قرار می‌گیرند و در زایچهٔ شب ترتیب برعکس می‌شود. از شرایط قوت عارضی مرتبط با فرقه دانسته می‌شود.[۳۵]

حیز: حالت سازگاری اختر با فرقه، نیمکره و جنس برج. در تعریف کامل‌تر، اختر باید در جلب خود باشد و در برجی هم‌جنس با طبیعت مذکر یا مؤنث خود قرار گیرد.[۳۵]

انکار یا مناکرت: قرارگرفتن اختر مذکر در برج مؤنث یا اختر مؤنث در برج مذکر؛ یعنی حالت مخالفِ سازگاری جنسیِ اختر و برج.[۳۵]

کنارروزی: تشریق، قرارگرفتن اختر در سمت شرقی خورشید، به‌گونه‌ای که پیش از خورشید طلوع کند.[۳۵]

کنارشبی: تغریب، قرارگرفتن اختر در سمت غربی خورشید، به‌گونه‌ای که پس از خورشید غروب کند. در واژگان کهن نجوم و احکام نجوم نیز «تغریب» به‌عنوان اصطلاح تاریخی ثبت شده است.[۳۵]

تشریق علوی: حالتی که اختر علوی پیش از احتراق در سمت شرقی خورشید قرار دارد. منبع یادشده فاصلهٔ ۱۵ تا ۹۰ درجه را برای آن ذکر می‌کند و فاصلهٔ ۱۵ تا ۳۰ درجه را نیرومندتر می‌داند.[۳۵]

کمال‌التشریق: بیشینه یا کمال قوت تشریق؛ در منبع یادشده حدود ۳۰ درجه فاصله از خورشید برای آن ذکر شده است.[۳۵]

ضعیف‌التشریق: مرتبهٔ ضعیف‌تر تشریق؛ در منبع یادشده برای فاصلهٔ حدود ۳۰ تا ۹۰ درجه به کار رفته است.[۳۵]

تغریب سفلی: غربی‌بودن اختر سفلی پس از احتراق. در منبع یادشده برای تیر فاصلهٔ ۱۲ تا ۲۷ درجه و برای ناهید ۱۲ تا ۴۷ درجه ذکر شده و این حالت از حالات قوت اختران سفلی دانسته شده است.[۳۵]

ابتراز: حالتی که اختری در خانه یا شرف خود باشد و هم‌زمان در یکی از چهار وتد زایچه قرار گیرد.[۳۵]

مبتز: اختری که در حالت ابتراز قرار گرفته باشد. این کاربرد را باید از کاربرد گسترده‌تر «مبتز» در متون احکام نجوم، برای اختری که بیشترین بهره یا استیلا را بر موضعی دارد، جدا کرد.[۳۵]

طریقهٔ محترقه: بخشی از منطقةالبروج میان ۱۹ درجهٔ ترازو، محل هبوط خورشید، و ۳ درجهٔ کژدم، محل هبوط ماه. در منابع غربی با «راه سوخته» متناظر است و در احکام سنتی به‌ویژه برای ماه اهمیت دارد.[۳۵]

طریقهٔ نیره: در منبع یادشده، بخشی از منطقةالبروج میان ۱۹ درجهٔ بره، محل شرف خورشید، و ۳ درجهٔ گاو، محل شرف ماه. به‌عنوان حالت مقابل طریقهٔ محترقه معرفی شده است؛ بااین‌حال برای تثبیت تاریخی این اصطلاح نیاز به شاهد مستقل بیشتری است.[۳۵]

وحشی‌السیر: اختری که در سراسر عبور خود از یک برج هیچ نظری با اختر دیگری برقرار نکند. این اصطلاح تقریباً با مفهوم «وحشی» در اختربینی سنتی متناظر است.[۳۵]

خالی‌السیر: اختری که پس از آخرین نظر خود، تا خروج از برج نظر دیگری را کامل نکند. تعریف دقیق این حالت در سنت‌های مختلف یکسان نیست و تعریف منبع یادشده با برخی تعریف‌های کلاسیک تفاوت دارد.[۳۵]

غریب در مکان: اختری که در برج محل خود هیچ‌یک از حظوظ اصلی مانند خانه، شرف، مثلثه، حد یا وجه را نداشته باشد؛ نزدیک به مفهوم «غریب» در اختربینی سنتی است.[۳۵]

منابع

  1. ↑ بیرونی، ابوریحان، التفهیم، تصحیح جلال‌الدین همایی، تهران: نشر بابک، ۱۳۶۲، ص ۳۱۶.
  2. ↑ نلینو، کارلو آلفونسو، تاریخ نجوم اسلامی، ترجمۀ احمد آرام، تهران: نشر سینا، ۱۳۳۹، ص ۲۴.
  3. ↑ شهمردان بن ابی‌الخیر، روضةالمنجمین، تصحیح جلیل اخوان زنجانی، تهران: مرکز نشر میراث مکتوب، ۱۳۸۲، ص ۱۲.
  4. ↑ رازی، شهمردان بن ابی‌الخیر (۱۳۸۲). روضة المنجمین. تهران: مرکز نشر میراث مکتوب. ص. ۲۸۴. {{cite book}}: از پارامتر ناشناخته |ویرایشگر= صرف‌نظر شد (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  5. ↑ = آفتابک در کتاب دو رساله درباره آثار علوی به عنوان برابر فارسی شمیسات، شمسات آمده است. نمایش‌های آفتاب
  6. ↑ Dykes, Benjamin N. (2010). Arabic and Pahlavi Astrological Vocabulary. Benjamin N. Dykes.
  7. ↑ "ZĀYČA". Encyclopaedia Iranica (in English).
  8. ↑ "Astrology and Astronomy in Iran". Encyclopaedia Iranica (in English).
  9. 1 2 3 4 5 6 پینگری, دیوید (2004). "Horoscope". Encyclopaedia Iranica (in English). Vol. 12. pp. 477–478.
  10. ↑ "Middle Persian: Pahlavi Literature". Encyclopaedia Iranica (in English).
  11. ↑ مصفی، ابوالفضل، فرهنگ اصطلاحات نجومی، تبریز: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۷۴، ص ۱۸.
  12. ↑ همایی، جلال‌الدین، مقام بیرونی در تاریخ علم، تهران: انجمن آثار ملی، ۱۳۵۲، ص ۴۵.
  13. 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 بیرونی، ابوریحان، التفهیم، تصحیح جلال‌الدین همایی، تهران: نشر بابک، ۱۳۶۲.
  14. ↑ لغت‌نامه دهخدا مدخل خمسه متحیره.
  15. ↑ لغت‌نامه دهخدا مدخل‌های نیر.
  16. ↑ منابع اصلی برای این مطلب: ابوریحان بیرونی، التفهیم لأوائل صناعة التنجیم، تصحیح جلال‌الدین همایی، ص ۶۰؛ جلال متینی، «حدود ابتکار ابوریحان بیرونی در ساختن لغات علمی فارسی»؛ و مدخل «ثوابت» در لغت‌نامهٔ دهخدا⁠
  17. 1 2 3 4 5 6 7 شهمردان بن ابی‌الخیر، روضة المنجمین، تصحیح جلیل اخوان زنجانی، تهران: مرکز نشر میراث مکتوب، ۱۳۸۲.
  18. 1 2 3 4 5 مصفی، ابوالفضل، فرهنگ اصطلاحات نجومی، تبریز: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۷۴.
  19. ↑ طباطبایی، محمد (۱۳۸۶). واژه‌نامهٔ نجوم و احکام نجوم: فارسی–انگلیسی، انگلیسی–فارسی (ویراست چاپ دوم). آسمان شب. {{cite book}}: از پارامتر ناشناخته |تعداد صفحات= صرف‌نظر شد (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  20. ↑ Lilly (1999a), p. 101.
  21. ↑ کیکاووس، عنصرالمعالی. «باب سی و چهارم: اندر علم نجوم و هندسه». قابوس‌نامه. {{cite web}}: بیش از یک پارامتر |وبگاه= و |اثر= داده‌شده است (کمک)
  22. ↑ لغتنامه دهخدا، مدخل سعدان.
  23. ↑ Dykes, Benjamin N. Persian Nativities IV: Abū Maʿshar on the Revolutions of the Years of Nativities (in English). Cazimi Press.
  24. ↑ "Astrological Predictive Techniques: Monthly Profections". Seven Stars Astrology (in English).
  25. ↑ Imran, Muhammad. "Historical Roots of Tajika Astrology" (in English).
  26. ↑ مدخل نمودار در لغت‌نامه دهخدا
  27. ↑ Dykes, Benjamin N. Persian Nativities IV: Abū Maʿshar on the Revolutions of the Years of Nativities (in English). Cazimi Press.
  28. ↑
  29. ↑ «عطیه». لغت‌نامه دهخدا، به نقل از واژه‌یاب. دریافت‌شده در ۲۶ مرداد ۱۴۰۵.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  30. ↑ بیرونی، ابوریحان محمد بن احمد (۱۳۵۲). التفهیم لاوایل صناعة التنجیم. تهران: انجمن آثار ملی. صص. ۵۲۵–۵۲۶. {{cite book}}: از پارامتر ناشناخته |ویرایشگر= صرف‌نظر شد (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  31. ↑ خوارزمی، محمد بن احمد. «المقالة الثانیة، الباب السادس». مفاتیح العلوم.
  32. ↑ «جان بخشان». لغت‌نامه دهخدا، آبادیس. {{cite web}}: پارامتر |تاریخ بازیابی= نیاز به وارد کردن |پیوند= دارد (کمک); پارامتر |پیوند= ناموجود یا خالی (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  33. ↑ بیرونی، ابوریحان محمد بن احمد (۱۳۵۲). التفهیم لاوایل صناعة التنجیم. تهران: انجمن آثار ملی. ص. ۵۲۶. {{cite book}}: از پارامتر ناشناخته |ویرایشگر= صرف‌نظر شد (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  34. ↑ رازی، شهمردان بن ابی‌الخیر (۱۳۸۲). روضة المنجمین. تهران: مرکز نشر میراث مکتوب. ص. ۲۸۴. {{cite book}}: از پارامتر ناشناخته |ویرایشگر= صرف‌نظر شد (کمک)نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  35. 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 عالم‌زاده، ناهید. «آموزش آسترولوژی: شرح برخی از اصطلاحات کواکب – قسمت بیست و هشتم». سینرژی با ناهید. دریافت‌شده در ۲۰ اوت ۲۰۲۶.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)