پزشکی اروپای غربی قرون وسطی

"انسان آناتومیک" (همچنین "انسان زودیاک")، در ساعات خوش دوک بری (Ms.65, f.14v، اوایل قرن پانزدهم)

در قرون وسطی، پزشکی در اروپای غربی ترکیبی از ایده‌های موجود از دوران باستان بود. در اوایل قرون وسطی، پس از سقوط امپراتوری روم غربی، دانش پزشکی استاندارد عمدتاً بر پایه متون باقی‌مانده از یونان باستان و روم باستان استوار بود که در صومعه‌ها و جاهای دیگر حفظ شده بودند. پزشکی قرون وسطی به‌طور گسترده‌ای مورد سوءتفاهم قرار گرفته است؛ غالباً تصور می‌شود که در این دوران، نگرش یکپارچه‌ای وجود داشته که تمام امیدها را برای درمان بیماری‌ها به کلیسا و خداوند معطوف می‌کرده و بیماری به عنوان محصول سرنوشت، گناه، و تأثیرات نجومی (به عنوان علل فیزیکی) در نظر گرفته می‌شده است. اما، به ویژه در نیمه دوم دوره قرون وسطی (حدود ۱۱۰۰–۱۵۰۰ میلادی)، پزشکی قرون وسطی به مجموعه‌ای رسمی از دانش نظری تبدیل شد و در دانشگاه‌ها نهادینه گردید. پزشکی قرون وسطی بیماری‌ها را نه به رفتارهای گناه‌آلود، بلکه به علل طبیعی نسبت می‌داد و گناه تنها در معنای کلی‌تری با بیماری مرتبط بود، با این دیدگاه که بیماری در نتیجه سقوط بشریت از درگاه خداوند پدیدار شده است. پزشکی قرون وسطی همچنین تشخیص می‌داد که بیماری‌ها از فردی به فرد دیگر سرایت می‌کنند، برخی سبک‌های زندگی ممکن است باعث بیماری شوند، و برخی افراد نسبت به دیگران استعداد بیشتری برای ابتلا به بیماری دارند.

تأثیرات

پزشکی بقراطی

سنت پزشکی غربی اغلب ریشه‌های خود را مستقیماً به تمدن یونان باستان متصل می‌کند، دقیقاً مانند بنیان کل جامعه غربی. یونانیان قطعاً پایه‌های عمل پزشکی غربی را بنا نهادند، اما بخش‌های بسیار بیشتری از پزشکی غربی را می‌توان در فرهنگ‌های خاور نزدیک، ژرمن‌ها و سلتیک ردیابی کرد. بنیان پزشکی یونانی از مجموعه‌ای از نوشته‌ها ناشی می‌شود که امروزه با نام مجموعه بقراطی (Hippocratic Corpus) شناخته می‌شود.[۱] بقایای مجموعه بقراطی در پزشکی مدرن در اشکالی مانند «سوگندنامه بقراط» (به معنای "آسیب نرساندن") زنده مانده است.[۲]

مجموعه بقراطی که عموماً به یک پزشک یونان باستان معروف به بقراط نسبت داده می‌شود، رویکرد اساسی به مراقبت‌های بهداشتی را ترسیم می‌کند. فیلسوفان یونان باستان بدن انسان را به عنوان سیستمی می‌دیدند که کارکردهای طبیعت را منعکس می‌کند و بقراط این باور را در پزشکی به کار برد. بدن، به عنوان بازتابی از نیروهای طبیعی، حاوی چهار ویژگی عنصری بود که برای یونانیان به عنوان اخلاط چهارگانه بیان می‌شد. این اخلاط به ترتیب بیانگر آتش، هوا، زمین و آب از طریق ویژگی‌های گرم، سرد، خشک و مرطوب بودند.[۳] سلامت در بدن انسان به حفظ تعادل این اخلاط در درون هر شخص بستگی داشت.

حفظ تعادل اخلاط در بیمار به روش‌های مختلفی صورت می‌گرفت. یک معاینه اولیه به عنوان استانداردی برای پزشک جهت ارزیابی صحیح بیمار انجام می‌شد. آب و هوای محل زندگی بیمار، رژیم غذایی معمول او، و نمودارهای نجومی در طول یک مشاوره مورد توجه قرار می‌گرفت. آسمان از طریق تأثیرگذاری بر عناصر مرتبط با اخلاط خاص، به روش‌های متفاوتی بر هر شخص تأثیر می‌گذاشت که این اطلاعات مهمی در رسیدن به تشخیص بود. پس از معاینه، پزشک می‌توانست تعیین کند کدام خلط در بیمار نامتعادل است و رژیم غذایی جدیدی را برای بازگرداندن آن تعادل تجویز کند.[۴] رژیم غذایی شامل نه تنها غذاهایی برای خوردن یا پرهیز بود، بلکه یک برنامه ورزشی و دارویی را نیز شامل می‌شد.

پزشکی بقراطی در مجموعه بقراطی نوشته شده بود، بنابراین پزشکان ملزم به داشتن سواد خواندن و نوشتن بودند.[۵] رساله‌های مکتوب در این مجموعه متنوع هستند و آموزه‌های پزشکی را از هر منبعی که یونانیان با آن در تماس بودند ترکیب می‌کنند. در اسکندریه در مصر باستان، یونانیان هنر جراحی و کالبدشکافی را آموختند؛ مهارت مصریان در این زمینه‌ها به دلیل تابوهای اجتماعیِ یونانیان و رومیان در مورد رفتار با مردگان، بسیار فراتر از آن‌ها بود.[۶] پزشک اولیه بقراطی، هروفیلوس، به کالبدشکافی پرداخت و دانش جدیدی را به کالبدشناسی انسان در زمینه‌های سیستم عصبی انسان، عملکرد درونی چشم، تمایز سرخرگ‌ها از سیاهرگ‌ها، و استفاده از نبض به عنوان ابزار تشخیصی در درمان اضافه کرد.[۷] جراحی و کالبدشکافی دانش زیادی از بدن انسان به دست داد که پزشکان بقراطی آن را در کنار روش‌های متعادل‌سازی اخلاط در بیماران به کار گرفتند. ترکیب دانش در زمینه رژیم غذایی، جراحی و دارو پایه‌ای از یادگیری پزشکی را تشکیل داد که جالینوس بعدها با آثار خود بر روی آن بنا نهاد.

شفای معبدی

یونانیان در زمینه عمل پزشکی در جراحی و دارو تحت تأثیر همسایگان مصری خود بودند. آن‌ها همچنین بسیاری از شیوه‌های درمانی عامیانه، از جمله اوراد (دعاها) و شفای رؤیایی را جذب کردند. در اشعار حماسی هومر، ایلیاد و ادیسه، خدایان یونانی به عنوان علت طاعون یا بیماری‌های گسترده مقصر شناخته می‌شوند و اینکه این بیماری‌ها می‌توانند با دعا به درگاه آن‌ها درمان شوند. جنبه مذهبی طب یونانی به وضوح در کیش اسقلبیوس (Asclepius) آشکار می‌شود، که هومر او را به عنوان یک پزشک بزرگ می‌شناخت و در قرون چهارم و سوم پیش از میلاد به مقام خدایی رسید.[۸] صدها معبد اختصاص یافته به اسقلبیوس در سراسر امپراتوری هلنیستی و امپراتوری روم تأسیس شد که افراد بی‌شماری برای درمان به آن‌ها هجوم می‌آوردند. رؤیاها و خواب‌های شفابخش پایه و اساس فرایند درمان را تشکیل می‌دادند، زیرا فردی که از اسقلبیوس به دنبال درمان بود در یک خوابگاه ویژه می‌خوابید. شفا یا در رؤیای فرد رخ می‌داد یا می‌توان از توصیه‌های رؤیا برای جستجوی درمان مناسب برای بیماری خود در جاهای دیگر استفاده کرد. پس از آن، بازدیدکننده معبد حمام می‌کرد، دعا و قربانی تقدیم می‌نمود و اشکال دیگری از درمان مانند دارو، محدودیت‌های غذایی و برنامه ورزشی را دریافت می‌کرد که مطابق با سنت بقراطی بود.[۹]

پزشکی پاگان (مشرکانه) و عامیانه

بخشی از پزشکی در قرون وسطی ریشه در شیوه‌های پاگان (چندخدایی/مشرکانه) و عامیانه داشت. این تأثیر با تعامل میان متألهان مسیحی که جنبه‌هایی از شیوه‌های پاگان و عامیانه را پذیرفتند و آن‌ها را در آثار خود ثبت کردند، برجسته شد. شیوه‌های اتخاذ شده توسط پزشکان مسیحی در حدود قرن دوم میلادی، و نگرش آن‌ها نسبت به سنت‌های پاگان و عامیانه، نشان‌دهنده درکی از این شیوه‌ها، به ویژه نظریه اخلاط و گیاه‌درمانی بود.

عمل پزشکی در اوایل قرون وسطی تجربی و عمل‌گرایانه بود. تمرکز آن عمدتاً بر درمان بیماری‌ها بود تا کشف علت بیماری‌ها.[۱۰] اغلب اعتقاد بر این بود که علت بیماری ماوراءطبیعی است. با این وجود، رویکردهای سکولار برای درمان بیماری‌ها وجود داشت. مردم در قرون وسطی پزشکی را با پذیرش نظریه پزشکی یونان باستان درباره اخلاط درک می‌کردند. از آنجایی که واضح بود حاصلخیزی زمین به تعادل مناسب عناصر بستگی دارد، نتیجه گرفته شد که همین امر در مورد بدن نیز صادق است، که در درون آن اخلاط مختلف باید در تعادل باشند.[۱۱] این رویکرد به شدت بر نظریه پزشکی در سراسر قرون وسطی تأثیر گذاشت.

پزشکی عامیانه در قرون وسطی به استفاده از داروهای گیاهی برای بیماری‌ها می‌پرداخت. عمل نگهداری باغ‌های گیاهان دارویی (physic gardens) مملو از گیاهان مختلف با خواص دارویی، تحت تأثیر باغ‌های دوران باستان روم بود.[۱۰] بسیاری از نسخه‌های خطی اوایل قرون وسطی به دلیل داشتن توصیفات عملی برای استفاده از داروهای گیاهی مورد توجه قرار گرفته‌اند. این متون، مانند سودو-آپولئوس (Pseudo-Apuleius)، شامل تصاویری از گیاهان مختلف بود که در آن زمان به راحتی برای اروپاییان قابل شناسایی و آشنا بودند.[۱۰] صومعه‌ها بعدها به مراکز عمل پزشکی در قرون وسطی تبدیل شدند و سنت نگهداری از باغ‌های دارویی را ادامه دادند. این باغ‌ها تخصصی شدند و قادر به نگهداری گیاهان از نیمکره جنوبی و همچنین حفظ گیاهان در طول زمستان بودند.[۱۰]

هیلدگارد بینگنی نمونه‌ای از یک پزشک قرون وسطی بود که با وجود آموزش در پزشکی کلاسیک یونانی، از داروهای طب عامیانه نیز استفاده می‌کرد.[۱۲] درک او از داروهای گیاهی به تفسیر او درباره اخلاط بدن شکل داد و درمان‌هایی که او در متن پزشکی خود Causae et curae (علل و درمان‌ها) توصیف کرد، تحت تأثیر آشنایی او با درمان‌های عامیانه بیماری‌ها بود. در جامعه روستایی زمان هیلدگارد، بخش عمده‌ای از مراقبت‌های پزشکی توسط زنان در کنار سایر وظایف خانگی آن‌ها ارائه می‌شد. آشپزخانه‌ها مملو از گیاهان و سایر مواد مورد نیاز در درمان‌های عامیانه برای بسیاری از بیماری‌ها بودند.[۱۱] Causae et curae دیدگاهی از همزیستی بدن و طبیعت را نشان می‌داد، اینکه درک طبیعت می‌تواند به درمان پزشکی بدن کمک کند. با این حال، هیلدگارد این باور را حفظ کرد که ریشه بیماری یک رابطه آسیب‌دیده بین شخص و خداست.[۱۱] شباهت‌های بسیاری بین ایده‌های پاگان و مسیحی درباره بیماری در اوایل قرون وسطی وجود داشت. دیدگاه‌های مسیحیان درباره بیماری با دیدگاه‌های پاگان‌ها متفاوت بود، زیرا تفاوت بنیادینی در باور وجود داشت: باور مسیحیان به یک رابطه شخصی با خدا، دیدگاه‌های آن‌ها در مورد پزشکی را به شدت تحت تأثیر قرار می‌داد.[۱۳]

شواهدِ تأثیر پاگان‌ها بر عمل پزشکی در حال ظهور مسیحی توسط بسیاری از متفکران برجسته اولیه مسیحی مانند اوریجن، کلمنت اسکندریه و آگوستین هیپو ارائه شد که فلسفه طبیعی را مطالعه کرده و جنبه‌های مهمی از فلسفه سکولار یونانی را که با تفکر مسیحی همسو بود حفظ کردند. آن‌ها معتقد بودند ایمانی که توسط فلسفه‌ای درست حمایت شود، بر ایمانِ ساده برتری دارد.[۱۳] ایده کلاسیک از پزشک به عنوان خادمی فداکار که باید وظایف ناخوشایند را تحمل کند و درمان لازم و اغلب دردناک را ارائه دهد، تأثیر زیادی بر پزشکان اولیه مسیحی داشت. این استعاره برای مسیحیانی که مسیح را به عنوان پزشک نهایی می‌دیدند، پوشیده نماند.[۱۳] فلسفه پاگان پیشتر بر این باور بود که پیگیری فضیلت نباید تابع دغدغه‌های بدنی باشد. به طور مشابه، مسیحیان احساس می‌کردند که اگرچه مراقبت از بدن مهم است، اما در درجه دومِ اهمیت نسبت به پیگیری‌های معنوی قرار دارد.[۱۳] رابطه بین ایمان و بیماری‌های بدن توضیح می‌دهد که چرا بیشتر اعمال پزشکی قرون وسطی توسط راهبان مسیحی انجام می‌شد.

صومعه‌ها

یک پزشک دومینیکنی در حال گرفتن نبض. کتابخانه کتاب‌های نادر و نسخ خطی دانشگاه پنسیلوانیا LJS 24

صومعه‌ها نه تنها به عنوان مراکز معنوی، بلکه به عنوان مراکز یادگیری فکری و عمل پزشکی توسعه یافتند. مکان صومعه‌ها منزوی و به گونه‌ای طراحی شده بود که خودکفا باشند، که این امر مستلزم آن بود که ساکنان صومعه غذای خود را تولید کرده و همچنین از بیماران خود مراقبت کنند. پیش از توسعه بیمارستان‌ها، مردم شهرک‌های اطراف برای کمک به بیماران خود به صومعه‌ها پناه می‌آوردند.

ترکیبی از شفای معنوی و طبیعی برای درمان بیماران استفاده می‌شد. داروهای گیاهی، که به عنوان گیاه‌نامه‌ها (Herbals) شناخته می‌شدند، همراه با دعا و سایر آیین‌های مذهبی توسط راهبان و راهبه‌های صومعه‌ها در درمان استفاده می‌شد. گیاهان توسط راهبان و راهبه‌ها به عنوان یکی از مخلوقات خداوند برای کمک طبیعی در نظر گرفته می‌شدند که به شفای معنوی فرد بیمار کمک می‌کرد. یک سنت متنی گیاهی نیز در صومعه‌های قرون وسطی توسعه یافت.[۱۴] متون قدیمی‌ترِ لاتین در مورد گیاهان، ترجمه و همچنین در صومعه‌ها گسترش یافتند. راهبان و راهبه‌ها متون قدیمی‌تر را دوباره سازماندهی کردند تا بتوانند به‌طور مؤثرتری مورد استفاده قرار گیرند، برای مثال با افزودن یک فهرست مطالب به منظور کمک به یافتن سریع اطلاعات. آن‌ها نه تنها متون موجود را دوباره سازماندهی کردند، بلکه اطلاعاتی را نیز اضافه یا حذف کردند. گیاهان جدیدی که مفید تشخیص داده شده بودند یا گیاهان خاصی که در یک منطقه جغرافیایی خاص شناخته شده بودند، اضافه شدند. گیاهانی که بی‌تأثیر بودن آن‌ها ثابت می‌شد، حذف می‌گردیدند. نقاشی‌هایی نیز اضافه یا اصلاح شدند تا خواننده بتواند گیاه را به‌طور مؤثری شناسایی کند. گیاه‌نامه‌هایی که در صومعه‌ها ترجمه و اصلاح می‌شدند، از جمله اولین متون پزشکی تولید شده و مورد استفاده در عمل پزشکی در قرون وسطی بودند.[۱۵]

نه تنها متون گیاهی تولید می‌شد، بلکه متون قرون وسطایی دیگری نیز تولید می‌شد که در مورد اهمیت اخلاط بحث می‌کردند. صومعه‌ها در اروپای قرون وسطی تا اواسط قرن ششم به آثار پزشکی یونانی دسترسی پیدا کردند.[۱۶] راهبان این آثار را به لاتین ترجمه کردند، و پس از آن این آثار به تدریج در سراسر اروپا منتشر شدند. راهبانی مانند آرنالد ویلانووا نیز در طول قرون وسطی آثار جالینوس و سایر دانشمندان کلاسیک یونانی را از عربی به لاتین ترجمه کردند.[۱۷] راهبان مسیحی با تولید این متون و ترجمه آن‌ها به لاتین، هم اطلاعات پزشکی کلاسیک یونان را حفظ کردند و هم استفاده از آن‌ها را برای پزشکان اروپایی امکان‌پذیر ساختند. در اوایل دهه ۱۳۰۰ این آثار ترجمه‌شده در دانشگاه‌های قرون وسطی در دسترس قرار گرفتند و پایه‌های آموزش پزشکی را تشکیل دادند.[۱۸]

هیلدگارد بینگنی، یک رئیس صومعه (abbess) معروف، در مورد پزشکی بقراطی با استفاده از نظریه اخلاط و اینکه چگونه تعادل و عدم تعادل عناصر بر سلامت یک فرد تأثیر می‌گذارد، همراه با سایر بیماری‌های شناخته‌شده در آن زمان، و راه‌های ترکیب دعا و گیاهان برای کمک به بهبودی فرد نوشت. او در مورد علائم مختلفی که دیدن آن‌ها رایج بود و درمان‌های شناخته‌شده برای آن‌ها بحث می‌کند.[۱۹]

راهبان در مبادله متون گیاهی میان صومعه‌ها، از گیاهانی آگاه شدند که می‌توانستند بسیار مفید باشند اما در مناطق اطراف یافت نمی‌شدند. روحانیون صومعه با یکدیگر تجارت می‌کردند یا از ابزارهای تجاری برای به دست آوردن گیاهان خارجی استفاده می‌کردند.[۲۰] در داخل بیشتر زمین‌های صومعه، باغی مجزا برای گیاهانی که برای درمان بیماران مورد نیاز بود، در نظر گرفته شده بود. طرحی از صومعه سنت گال باغی جداگانه را نشان می‌دهد که صرفاً برای گیاهان دارویی ایجاد شده است.[۲۱] راهبان و راهبه‌ها نیز زمان زیادی از خود را به پرورش گیاهانی اختصاص می‌دادند که فکر می‌کردند در مراقبت از بیماران ضروری است. برخی از گیاهان بومی منطقه محلی نبودند و برای زنده ماندن نیاز به مراقبت ویژه‌ای داشتند. راهبان برای پرورش این گیاهان از شکلی از علم استفاده می‌کردند، چیزی که امروزه ما آن را گیاه‌شناسی می‌نامیم. گیاهان خارجی و گیاهانی که ارزش بالایی داشتند، در باغ‌هایی در مجاورت صومعه کاشته می‌شدند تا روحانیون صومعه بتوانند به سرعت به درمان‌های طبیعی دسترسی داشته باشند.

راهبان در حال آماده‌سازی گیاهان برای مصارف دارویی

پزشکی در صومعه‌ها بر کمک به فرد برای بازگشت به سلامت طبیعی متمرکز بود. توانایی شناسایی علائم و درمان‌ها تمرکز اصلی بود. در برخی موارد، شناسایی علائم، روحانیون صومعه را وادار می‌کرد تا برای اجرای یک راه‌حل، علت بیماری را نیز در نظر بگیرند. فرایندهای تحقیقاتی و آزمایشی به‌طور مداوم در صومعه‌ها اجرا می‌شدند تا آن‌ها بتوانند با موفقیت وظایف خود را در قبال خدا برای مراقبت از همه بندگان خدا انجام دهند.

نیکوکاری مسیحی

عمل و نگرش‌های مسیحی نسبت به پزشکی از تأثیرات خاورمیانه (به‌ویژه از یهودیان محلی) و یونانی الهام می‌گرفت. یهودیان وظیفه خود را برای مراقبت از هم‌کیشان یهودیِ خود جدی می‌گرفتند. این وظیفه تا اسکان و درمان پزشکی زائران معبد در اورشلیم گسترش می‌یافت.[۲۲] کمک‌های پزشکی موقت در یونان کلاسیک برای بازدیدکنندگان از جشنواره‌ها ارائه می‌شد و این سنت در سراسر امپراتوری روم گسترش یافت، به ویژه پس از آنکه مسیحیت پیش از زوال امپراتوری به دین رسمی تبدیل شد. در اوایل دوره قرون وسطی، بیمارستان‌ها، نوانخانه‌ها، مسافرخانه‌ها و پرورشگاه‌ها شروع به گسترش از خاورمیانه کردند که هر کدام با هدف کمک به نیازمندان تأسیس شده بودند.[۲۳]

نیکوکاری، اصل محرک در پشت این مراکز درمانی، مسیحیان اولیه را تشویق می‌کرد تا از دیگران مراقبت کنند. شهرهای اورشلیم، قسطنطنیه و انطاکیه دارای برخی از قدیمی‌ترین و پیچیده‌ترین بیمارستان‌ها بودند، با تخت‌های بسیار برای اسکان بیماران و پزشکان مقیم با تخصص‌های نوظهور.[۲۴] برخی از بیمارستان‌ها به اندازه کافی بزرگ بودند که آموزش‌هایی در زمینه پزشکی، جراحی و مراقبت از بیمار ارائه دهند. قدیس باسیل (۳۳۰-۳۷۹ میلادی) استدلال می‌کرد که خداوند داروها را برای استفاده انسان روی زمین قرار داده است، در حالی که بسیاری از پدران اولیه کلیسا موافق بودند که پزشکی بقراطی می‌تواند برای درمان بیماران و ارضای نیاز نیکوکارانه برای کمک به دیگران مورد استفاده قرار گیرد.[۲۵]

پزشکی

پزشکی اروپای قرون وسطی در طول رنسانس قرن دوازدهم توسعه بیشتری یافت، زمانی که بسیاری از متون پزشکی، چه در زمینه پزشکی یونان باستان و چه در زمینه پزشکی اسلامی، در طول قرن سیزدهم از یونانی باستان و عربی ترجمه شدند.[۱۶] تأثیرگذارترین این متون قانون در طب اثر ابن سینا بود؛ یک دایرةالمعارف پزشکی که در حدود سال ۱۰۳۰ نوشته شد و پزشکی پزشکان یونانی، هندی و مسلمان را تا آن زمان خلاصه می‌کرد. قانون به متنی معتبر در آموزش پزشکی اروپا تا دوران مدرن نخستین تبدیل شد. متون تأثیرگذار دیگر از نویسندگان یهودی شامل کتاب ملکی (Liber pantegni) اثر اسحاق بن سلیمان اسرائیلی (و علی بن عباس مجوسی) بود، در حالی که نویسندگان عربی کتاب فی معرفة قوی الادویة المفرده (De Gradibus) اثر الکندی و التصریف اثر ابوالقاسم زهراوی را ارائه کردند.

در مدرسه پزشکی سالرنو در جنوب ایتالیا، متون پزشکی از بیزانس و جهان عرب (ببینید پزشکی در جهان اسلام) به راحتی در دسترس بودند که از یونانی و عربی در مرکز صومعه‌ایِ مجاور یعنی مونته کاسینو ترجمه شده بودند. استادان سالرنیتایی به تدریج مجموعه‌ای از نوشته‌ها را ایجاد کردند که به عنوان هنر پزشکی (ars medicinae) یا هنر کوچک (articella) شناخته می‌شدند و برای چندین قرن به پایه آموزش پزشکی اروپا تبدیل گشتند.

در طول جنگ‌های صلیبی تأثیر پزشکی اسلامی قوی‌تر شد. این تأثیر متقابل بود و دانشمندان اسلامی مانند اسامه بن منقذ نیز تجربه مثبت خود را با پزشکی اروپایی توصیف کردند - او پزشک اروپایی را توصیف می‌کند که با موفقیت زخم‌های عفونی را با سرکه درمان می‌کند و درمانی برای خنازیر (scrofula) که توسط یک "فرنگی" بی‌نام به او نشان داده شده بود را توصیه می‌کند.[۲۶]

پزشکی کلاسیک

ترجمه‌های آنگلو-ساکسونِ آثار کلاسیک مانند گیاه‌نامه (Herbal) اثر دیوسکوریدس از قرن دهم باقی مانده است که تداوم عناصر دانش پزشکی کلاسیک را نشان می‌دهد. دیگر متون پزشکی ترجمه‌شدهِ تأثیرگذار در آن زمان شامل مجموعه بقراطی منسوب به بقراط، و نوشته‌های جالینوس بود.

جالینوس از پرگامون (یک یونانی)، یکی از تأثیرگذارترین پزشکان باستان بود. جالینوس چهار علامت کلاسیک التهاب (قرمزی، درد، گرما و تورم) را توصیف کرد و چیزهای زیادی به دانش بیماری عفونی و داروشناسی افزود. جالینوس همچنین دریافت که فزونی مایعات (اخلاط) می‌تواند فرد را دموی، بلغمی، صفرایی یا سوداوی کند.[۲۷] دانش آناتومیک او از انسان‌ها ناقص بود زیرا بر اساس کالبدشکافی حیوانات، عمدتاً میمون‌ها، گوسفندان، بزها و خوک‌ها استوار بود.[۲۸] برخی از آموزه‌های جالینوس پیشرفت پزشکی را متوقف کرد. به عنوان مثال، نظریه او مبنی بر اینکه خون حامل پنوما (pneuma)، یا روح حیات‌بخش است که رنگ قرمز را به آن می‌دهد، در ترکیب با این تصور غلط که خون از یک دیواره متخلخل بین بطن‌های قلب عبور می‌کند، درک گردش خون را به تأخیر انداخت و کارهای زیادی برای دلسرد کردن تحقیقات در فیزیولوژی انجام داد. با این حال، مهم‌ترین کار او در زمینه شکل و عملکرد عضلات و عملکرد نواحی طناب نخاعی بود. او همچنین در تشخیص و پیش‌آگهی (پروگنوز) برتری داشت. از طریق جالینوس، دانش پزشکی یونانی توسط اعراب به جهان غرب منتقل شد.[۲۹]

جراحی قرون وسطی

جراحی قرون وسطی از بنیادی که از پزشکی مصر باستان، پزشکی یونانی و پزشکی عربی ایجاد شده بود، برخاست. مثالی از این تأثیر جالینوس است، تأثیرگذارترین تمرین‌کننده اعمال جراحی یا آناتومیک که هنگام رسیدگی به گلادیاتورها در پرگامون انجام می‌داد.[۳۰] دستاوردها و پیشرفت‌های انجام شده در پزشکی توسط جهان عرب به لاتین ترجمه و در دسترس جهان لاتین‌زبان قرار گرفت. این ثروت جدید از دانش، امکان علاقه بیشتر به جراحی را فراهم کرد.[۳۱]

در پاریس، در اواخر سیزدهم، تشخیص داده شد که اعمال جراحی به شدت بی‌نظم هستند، و به همین دلیل پرووست (رئیس) پاریس تصمیم گرفت شش نفر از قابل‌اعتمادترین و باتجربه‌ترین جراحان را به کار گیرد تا عملکرد سایر جراحان را ارزیابی کنند.[۳۲] ظهور دانشگاه‌ها اجازه داد تا جراحی به رشته‌ای تبدیل شود که باید آموخته شود و به عنوان یک رویه یکنواخت به دیگران منتقل گردد. دانشگاه پادووا یکی از "دانشگاه‌های پیشرو ایتالیایی در آموزش پزشکی، شناسایی و درمان بیماری‌ها و ناخوشی‌ها بود که در کالبدشکافی و عملکردهای بدن تخصص داشت." معتبرترین و مشهورترین بخش دانشگاه، سالن کالبدشکافی پادووا، قدیمی‌ترین سالن کالبدشکافی باقیمانده است که در آن دانشجویان با مشاهده استادان خود در حال انجام کالبدشکافی‌های عمومی، آناتومی را مطالعه می‌کردند.[۳۳]

جراحی به صورت رسمی در ایتالیا آموزش داده می‌شد، اگرچه در ابتدا به عنوان شکل پایین‌تری از پزشکی به آن نگاه می‌شد. مهم‌ترین چهره آموزش رسمی جراحی گی دو شولیاک بود. او تأکید داشت که یک جراح مناسب باید دانش خاصی از بدن انسان مانند آناتومی، غذا و رژیم غذایی بیمار، و سایر بیماری‌هایی که ممکن است بیماران را تحت تأثیر قرار داده باشد، داشته باشد. جراحان نه تنها باید دانشی در مورد بدن داشته باشند بلکه باید در هنرهای آزاد نیز به خوبی مسلط باشند. از این طریق، جراحی دیگر به عنوان یک عمل پست‌تر در نظر گرفته نمی‌شد، بلکه شروع به احترام و کسب ارزش و منزلت کرد.[۳۲]

در طول جنگ‌های صلیبی، یکی از وظایف جراحان گشت‌زنی در میدان نبرد، ارزیابی زخم‌های سربازان و اعلام زنده یا مرده بودن سرباز بود. به دلیل این وظیفه، جراحان در خارج کردن نوک پیکان از بدن بیماران خود ماهر بودند.[۳۴] کلاس دیگری از جراحان که وجود داشتند، سلمانی-جراحان بودند. از آن‌ها انتظار می‌رفت نه تنها قادر به انجام جراحی رسمی باشند، بلکه در کوتاه کردن مو و پیرایش ریش نیز مهارت داشته باشند. برخی از اعمال جراحی که آن‌ها انجام می‌دادند شامل خون‌گیری و درمان زخم‌های شمشیر و تیر بود.

در اواسط قرن چهاردهم، محدودیت‌هایی در مورد اینکه جراحان لندن قادر به درمان چه نوع آسیب‌هایی هستند و چه نوع داروهایی را می‌توانند تجویز یا استفاده کنند، وضع شد، زیرا جراحی هنوز به عنوان یک رویه فوق‌العاده خطرناک در نظر گرفته می‌شد که باید تنها در صورت لزوم و مناسب استفاده شود. برخی از زخم‌هایی که اجازه انجام عمل روی آن‌ها داده شده بود، صدمات خارجی بودند، مانند بریدگی‌های پوستی ناشی از یک لبه تیز، نظیر شمشیر، خنجر و تبر یا از طریق ابزارهای خانگی مانند چاقو. در این زمان، همچنین انتظار می‌رفت که جراحان دانش فوق‌العاده‌ای در مورد آناتومی انسان داشته باشند و برای هرگونه پیامد ناشی از عمل پاسخگو باشند.[۳۵]

پیشرفت‌ها

دندانپزشکی با انبرهای نقره‌ای و گردنبندی از دندان‌های بزرگ، در حال کشیدن دندان یک مرد که به خوبی نشسته است. اومنه بونوم (انگلستان - لندن؛ ۱۳۶۰–۱۳۷۵).

قرون وسطی کمک زیادی به دانش پزشکی کرد. این دوره شامل پیشرفت‌هایی در جراحی، شیمی پزشکی، کالبدشکافی و پزشکی عملی بود. قرون وسطی زمینه را برای اکتشافات بعدی و مهم‌تر فراهم کرد. پیشرفتی کند اما مداوم در نحوه مطالعه و تمرین پزشکی وجود داشت. این پیشرفت از کارآموزی به دانشگاه‌ها و از سنت‌های شفاهی به متون مستند تغییر یافت. شناخته‌شده‌ترین نگهبانان متون، و نه فقط متون پزشکی، صومعه‌ها بودند. راهبان قادر بودند هر متن پزشکی را که می‌توانستند به دست آورند کپی و بازبینی کنند.

علاوه بر مستندسازی، قرون وسطی همچنین یکی از نخستین پزشکان زنِ شناخته‌شده را داشت: هیلدگارد بینگنی. هیلدگارد در سال ۱۰۹۸ به دنیا آمد و در چهارده سالگی وارد صومعه دوگانه دیزیبودنبرگ شد.[۳۶] او متن پزشکی Causae et curae (علل و درمان‌ها) را نوشت که در آن بسیاری از شیوه‌های پزشکی آن زمان نشان داده شده است. این کتاب حاوی تشخیص، درمان و پیش‌آگهیِ بسیاری از بیماری‌ها و ناخوشی‌های مختلف بود. این متن بر شیوه‌های پزشکی قرون وسطی در آن زمان نور می‌تاباند. همچنین مقدار عظیم دانش و تأثیراتی را که او بر پایه آن‌ها بنا کرده بود، نشان می‌دهد. در این دوره زمانی پزشکی بسیار جدی گرفته می‌شد، همانطور که با توصیفات دقیق هیلدگارد در مورد نحوه انجام وظایف پزشکی نشان داده می‌شود.[۳۷] توصیفات بدون همتای عملی خود ارزشی ندارند، و تصور می‌شد که هیلدگارد یک مسئول درمانگاه در صومعه‌ای که در آن زندگی می‌کرد بوده باشد. یک مسئول درمانگاه (infirmarian) نه تنها راهبان دیگر، بلکه زائران، کارگران و مردان، زنان و کودکان فقیر را در مهمان‌سرای صومعه درمان می‌کرد. از آنجا که صومعه‌ها در مناطق روستایی واقع شده بودند، مسئول درمانگاه مسئولیت مراقبت از بریدگی‌ها، شکستگی‌ها، دررفتگی‌ها و سوختگی‌ها را نیز بر عهده داشت.[۳۸] علاوه بر عمل معمول پزشکی، متن همچنین اشاره می‌کند که جوانان (مانند هیلدگارد) باید آموزش عملی را از مسئول درمانگاه قبلی دریافت کرده باشند. فراتر از پرستاری معمول، این همچنین نشان می‌دهد که درمان‌های پزشکیِ حاصل از گیاهان، چه کاشته‌شده و چه جمع‌آوری‌شده، تأثیر قابل توجهی در آینده پزشکی داشته‌اند. این آغاز داروسازی خانگی بود.[۳۹]

اگرچه گیاهان منبع اصلی درمان‌های قرون وسطایی بودند، اما در حوالی قرن شانزدهم شیمی پزشکی برجسته‌تر شد. "شیمی پزشکی با تطبیق فرآیندهای شیمیایی برای تهیه دارو آغاز شد".[۴۰] پیش از این شیمی پزشکی با هرگونه استفاده از مواد غیرآلی (معدنی) مشخص می‌شد، اما بعداً تصفیه شد تا فنی‌تر باشد، مانند فرآیندهای تقطیر. آثار ژان دو روپسکیسا در کیمیاگری و آغاز شیمی پزشکی به دلیل مرزها و پیشرفت‌هایش در شیمی شناخته شده است. کارهای او در ساخت سنگ جادو، که به عنوان عنصر پنجم (جوهر پنجم) نیز شناخته می‌شود، چیزی بود که او را مشهور ساخت.[۴۱] تکنیک‌های تقطیر بیشتر مورد استفاده قرار می‌گرفت و گفته می‌شد که با رسیدن به خالص‌ترین شکل یک ماده، فرد عنصر پنجم را پیدا می‌کند، و این جایی است که پزشکی وارد عمل می‌شود. درمان‌ها قادر به قوی‌تر شدن بودند زیرا اکنون راهی برای حذف عناصر غیرضروری وجود داشت. این درهای زیادی را به روی پزشکان قرون وسطایی باز کرد زیرا درمان‌های جدید و متفاوتی ساخته شد. شیمی پزشکی یک "بدنه فزاینده از ادبیات داروشناختی در برخورد با استفاده از داروهای مشتق شده از منابع معدنی" را فراهم کرد.[۴۲] شیمی پزشکی همچنین نشان‌دهنده استفاده از الکل‌ها در پزشکی است. اگرچه این رویدادها جهش‌های عظیمی برای این رشته نبودند، اما در تعیین مسیر علم تأثیرگذار بودند. این آغاز تمایز بین کیمیاگری و شیمی بود.

قرون وسطی روش تفکر جدیدی به ارمغان آورد و از تابوی کالبدشکافی کاست. کالبدشکافی برای اهداف پزشکی در حدود سال ۱۲۹۹ برجسته‌تر شد.[۴۳] در طول این زمان ایتالیایی‌ها کالبدشکافی آناتومیک را انجام می‌دادند و اولین سابقه کالبدگشایی مربوط به سال ۱۲۸۶ است. کالبدشکافی اولین بار در محیط آموزشی در دانشگاه بولونیا، برای مطالعه و آموزش آناتومی معرفی شد. قرن چهاردهم شاهد گسترش چشمگیر کالبدشکافی و کالبدگشایی در ایتالیا بود و نه تنها توسط دانشکده‌های پزشکی، بلکه توسط کالج‌های پزشکان و جراحان مورد استقبال قرار گرفت.[۴۴]

راجر فروگاردی از پارما رساله خود در مورد جراحی را در حدود سال ۱۱۸۰ تألیف کرد. بین سال‌های ۱۲۵۰ تا ۱۲۶۵ تئودوریک بورگونیونی یک رساله سیستماتیک چهار جلدی در مورد جراحی به نام Cyrurgia تولید کرد که نوآوری‌های مهم و همچنین اشکال اولیه عملکرد ضدعفونی‌کننده در درمان آسیب‌ها، و بیهوشی جراحی با استفاده از مخلوطی از مواد افیونی و گیاهان را ترویج می‌کرد.

مجموعه‌هایی مانند Leechbook بالد (حدود سال ۹۰۰)، شامل استناداتی از انواع آثار کلاسیک در کنار داروهای محلی عامیانه است.

نظریه‌های پزشکی

اگرچه هر یک از این نظریه‌ها ریشه‌های متمایزی در سنت‌های فرهنگی و مذهبی متفاوتی دارند، اما همگی در درک و عملکرد کلی پزشکی در هم تنیده شده بودند. به عنوان مثال، راهبه بندیکتی و شفادهنده، هیلدگارد بینگنی، ادعا کرد که سودا (صفرای سیاه) و سایر عدم تعادل‌های اخلاط مستقیماً ناشی از حضور شیطان و گناه بوده‌اند.[۴۵] نمونه دیگری از ترکیب نظریه‌های دارویی مختلف، ترکیب ایده‌های مسیحی و پیشا-مسیحی در مورد جن‌زدگی (elf-shot - بیماری‌های ناشی از الف‌ها، حوریان یا جن‌ها) و درمان‌های مناسب آن‌ها است. این ایده که الف‌ها (جن‌ها) باعث بیماری می‌شوند یک باور پیشا-مسیحی بود که به ایده مسیحی شیاطین یا شیاطینِ بیماری‌زا تبدیل شد.[۴۶] درمان‌ها برای این بیماری‌ها و انواع دیگر بیماری‌ها منعکس‌کننده همزیستی ایده‌های مسیحی و پیشا-مسیحی یا پاگان درباره پزشکی بود.

اخلاط

تصویر آناتومیک قرن سیزدهم که وریدها (سیاهرگ‌ها) را نشان می‌دهد.

نظریه اخلاط از آثار پزشکی باستانی گرفته شده بود و تا قرن نوزدهم پذیرفته شده بود. این نظریه بیان می‌کرد که در درون هر فرد چهار خلط یا مایع اصلی وجود دارد - سودا (صفرای سیاه)، صفرا (صفرای زرد)، بلغم و خون (دَم)، که توسط اندام‌های مختلف در بدن تولید می‌شدند، و برای سالم ماندن فرد باید در تعادل باشند. برای مثال، بلغم بیش از حد در بدن باعث مشکلات ریوی می‌شد؛ و بدن سعی می‌کرد برای بازگرداندن تعادل، بلغم را با سرفه خارج کند. تعادل اخلاط در انسان می‌توانست با رژیم غذایی، داروها، و با خون‌گیری با استفاده از زالو به دست آید. زالوها معمولاً یک روز پیش از استفاده روی بیمار گرسنه نگه داشته می‌شدند تا کارایی آن‌ها افزایش یابد.[۴۷] اخلاط چهارگانه همچنین با چهار فصل مرتبط بودند؛ سودا با پاییز، صفرا با تابستان، بلغم با زمستان و خون با بهار.

خلط طبع اندام مزاج عنصر
سودا (صفرای سیاه) مالیخولیایی/سوداوی (Melancholic) طحال سرد و خشک زمین (خاک)
بلغم بلغمی (Phlegmatic) ریه‌ها سرد و تر آب
خون (دَم) دموی (Sanguine) سر گرم و تر هوا
صفرا (صفرای زرد) صفرایی (Choleric) کیسه صفرا گرم و خشک آتش

همچنین تصور می‌شد که نشانه‌های نجومیِ منطقةالبروج (زودیاک) با اخلاط خاصی مرتبط هستند. حتی امروزه، برخی هنوز از کلمات "صفرایی"، "دموی"، "بلغمی" و "مالیخولیایی/سوداوی" برای توصیف شخصیت‌ها استفاده می‌کنند.

گیاه‌درمانی و گیاه‌شناسی

گیاهان دارویی معمولاً در پمادها و نوشیدنی‌ها برای درمان طیف وسیعی از بیماری‌ها استفاده می‌شدند. گیاهان خاصی که استفاده می‌شدند تا حد زیادی به فرهنگ محلی بستگی داشت و اغلب ریشه در دینِ پیشا-مسیحی داشتند.[۴۶] موفقیت داروهای گیاهی اغلب به عملکرد آن‌ها بر روی اخلاط در بدن نسبت داده می‌شد. استفاده از گیاهان همچنین از دکترین نشانه‌ها در مسیحیت قرون وسطی الهام می‌گرفت که بیان می‌کرد خداوند برای هر دردی نوعی تسکین فراهم کرده است، و این چیزها، اعم از حیوانی، گیاهی یا معدنی، نشانه یا امضایی (signature) بر روی خود دارند که نشان‌دهنده فایده آن‌هاست. به عنوان مثال، دانه‌های قاشقک (scullcap - که به عنوان درمان سردرد استفاده می‌شود) می‌توانند شبیه جمجمه‌های مینیاتوری به نظر برسند؛ و برگ‌های سفید خال‌دار شش‌گیاه (lungwort - مورد استفاده برای سل) شباهتی به ریه‌های یک بیمار آلوده دارند. اعتقاد بر این بود که تعداد زیادی از چنین شباهت‌هایی وجود دارد.

بسیاری از صومعه‌ها باغ‌های گیاهی را برای استفاده در تولید داروهای گیاهی توسعه دادند،[۴۸] و این‌ها به عنوان بخشی از طب عامیانه باقی ماندند، و همچنین توسط برخی از پزشکان حرفه‌ای مورد استفاده قرار می‌گرفتند. کتاب‌های داروهای گیاهی تولید می‌شدند که یکی از مشهورترین آن‌ها کتاب ولزی، کتاب سرخ هرگست، با قدمتی در حدود سال ۱۴۰۰ است.

در طول اوایل قرون وسطی، گیاه‌شناسی دستخوش تغییرات شدیدی نسبت به پیشینیان باستانی خود (عملکرد یونانی) شده بود. یک رساله اولیه قرون وسطی در غرب در مورد گیاهان معروف به Ex herbis femininis تا حد زیادی بر پایه متن یونانی دیوسکوریدس، یعنی ماتریا مدیکا (De materia medica)، بود. رساله Ex herbis در این دوران بسیار محبوب‌تر بود زیرا نه تنها خواندن آن آسان‌تر بود، بلکه شامل گیاهان و درمان‌های آن‌ها می‌شد که مربوط به مناطق جنوب اروپا، جایی که گیاه‌شناسی در آن مطالعه می‌شد، بود. همچنین جهت‌گیری پزشکی بهتری در مورد چگونگی ساخت داروها و نحوه استفاده صحیح از آن‌ها ارائه می‌داد. این کتاب همچنین دارای تصاویر بسیاری بود، در حالی که کتاب قبلی (دیوسکوریدس) فاقد آن بود، که عمل گیاه‌شناسی را برای درک آسان‌تر می‌کرد.[۴۹]

دیوسکوریدس: ماتریا مدیکا

ظهور مجدد گیاه‌شناسی در جهان قرون وسطی در طول قرن شانزدهم اتفاق افتاد. به عنوان بخشی از احیای پزشکی کلاسیک، یکی از بزرگترین زمینه‌های مورد علاقه ماتریا مدیکا بود: مطالعه مواد درمانی. "اومانیست‌های ایتالیایی در قرن پانزدهم متون گیاه‌شناسی یونان باستان را بازیابی و ترجمه کرده بودند که در غرب در قرون وسطی ناشناخته بودند یا نسبتاً نادیده گرفته شده بودند".[۵۰] اندکی پس از افزایش علاقه به گیاه‌شناسی، دانشگاه‌هایی مانند پادووا و بولونیا شروع به ایجاد برنامه‌ها و زمینه‌های مطالعاتی کردند؛ برخی از این رویه‌ها شامل راه‌اندازی باغ‌هایی بود تا دانشجویان بتوانند گیاهان را جمع‌آوری و بررسی کنند. "گیاه‌شناسی همچنین رشته‌ای بود که در آن چاپ تأثیر عظیمی گذاشت، از طریق توسعه گیاه‌نامه‌هایِ مصور طبیعت‌گرایانه".[۵۰] در طول این دوره زمانی، فعالیت‌های دانشگاهی به شدت نگران مسائل فلسفیِ مطالعه در علوم و هنرهای آزاد بود، "اما تا قرن شانزدهم، هم بحث اسکولاستیک درباره گیاهان و هم اتکا به خلاصه‌های واسطه برای نام‌ها و توضیحات گیاهان به‌طور فزاینده‌ای به نفع مطالعه مستقیم متون اصلی نویسندگان کلاسیک و تلاش برای آشتی دادن نام‌ها، توصیف‌ها و گیاهان در طبیعت کنار گذاشته شد".[۵۱] گیاه‌شناسان دانش خود را در مورد داروهای گیاهی مختلف، دانه‌ها، پیازها، و استفاده از گیاهان خشک و زنده از طریق تبادل مداومی که توسط چاپ امکان‌پذیر شده بود، گسترش دادند. در پزشکی قرن شانزدهم، گیاه‌شناسی به سرعت در حال تبدیل شدن به رشته‌ای پر جنب و جوش و سریع بود که جذابیت جهانی گسترده‌ای در دنیای پزشکان، فلاسفه و داروسازان داشت.[۵۲]

اختلالات روانی

کسانی که در اروپای قرون وسطی دارای اختلالات روانی بودند با استفاده از روش‌های مختلفی درمان می‌شدند که این روش‌ها بستگی به باورهای پزشکی داشت که به او مراجعه می‌کردند. برخی از پزشکان در آن زمان معتقد بودند که نیروهای ماوراءطبیعی مانند جادوگران، شیاطین یا تسخیرشدگی باعث اختلالات روانی می‌شوند. این پزشکان معتقد بودند که دعا و اوراد، به همراه جن‌گیری، مبتلایان را درمان کرده و آن‌ها را از رنج‌شان رهایی می‌بخشد.[۵۳] شکل دیگری از درمان برای کمک به بیرون راندن ارواح شیطانی از بدن بیمار وجود داشت که به نام مته‌کاری جمجمه (trephining) شناخته می‌شد. مته‌کاری وسیله‌ای برای درمان صرع با باز کردن سوراخی در جمجمه از طریق دریل کردن یا برش بود. اعتقاد بر این بود که هر گونه روح شیطانی یا هوای شیطانی از طریق این سوراخ از بدن خارج می‌شود و بیمار را در آرامش رها می‌کند.[۵۴] برخلاف این باور رایج که بیشتر پزشکان در اروپای قرون وسطی معتقد بودند بیماری روانی ناشی از عوامل ماوراءطبیعی است، امروزه اعتقاد بر این است که این موارد تنها اقلیتی از مواردِ مربوط به تشخیص و درمان مبتلایان به اختلالات روانی بوده‌اند. بیشتر پزشکان معتقد بودند که این اختلالات ناشی از عوامل فیزیکی، مانند نقص در عملکرد اندام‌ها یا عدم تعادل اخلاط است. یکی از شناخته‌شده‌ترین و گزارش‌شده‌ترین نمونه‌ها این باور بود که مقدار بیش از حد سودا (صفرای سیاه) علت مالیخولیا است، که اکنون به عنوان اسکیزوفرنی یا افسردگی طبقه‌بندی می‌شود.[۵۵] پزشکان قرون وسطی از اشکال مختلفی از درمان برای رفع هرگونه مشکل فیزیکی که باعث اختلالات روانی در بیمارانشان می‌شد، استفاده می‌کردند. زمانی که علت اختلال مورد بررسی به عدم تعادل اخلاط چهارگانه نسبت داده می‌شد، پزشکان تلاش می‌کردند بدن را دوباره متعادل کنند. آن‌ها این کار را از طریق ترکیبی از داروهای تهوع‌آور، ملین‌ها و روش‌های مختلف خون‌گیری انجام می‌دادند تا مقادیر اضافی مایعات بدن را خارج کنند.[۵۶]

تفسیر مسیحی

پزشکی در قرون وسطی تحت تأثیر مسیحیت بود، نه تنها از طریق گسترش متون پزشکی از طریق سنت رهبانی، بلکه از طریق باورهای مربوط به بیماری در ارتباط با درمان و نظریه پزشکی. مسیحیت و عمل پزشکی دوران کلاسیک در ابتدا در تضاد با یکدیگر بودند. این تضاد زمانی در اواخر دوران باستان تغییر می‌کرد، که به بهترین وجه در نسخه‌های خطی کارولنژی از قرن نهم و دهم قابل مشاهده است.[۵۷] مسلماً در میان این نسخه‌های خطی، مهمترین آن‌ها 'دارونامه لورش' (The Lorscher Arzneibuch) است که در قرن نهم تهیه شده است.[۵۸] در طول پروژه کارولنژیِ Correctio (تصحیح)، که در آن کارولنژی‌ها تلاش کردند دارایی‌های فکری دوران پیشین را "تصحیح" کنند، امپراتوری تحت فرمان شارلمانی دانش پزشکی یونانی و رومی را "تصحیح" کرد تا با جهان‌بینی مسیحیِ تازه پذیرفته شده مطابقت داشته باشد. علاوه بر این، با ادغام مسیحیت و دانش پزشکی، استدلال‌های مسیحی به نفع عمل پزشکی رواج یافت؛ بنابراین نشانگر تغییر در نگاه به پزشکان (که در دوران کارولنژی 'medici' نامیده می‌شدند) بود که از نماد شومِ پاگان‌ها به اعضای محترم جامعه تغییر یافتند.[۵۹] مسیحیت در سراسر دوره قرون وسطی، دانش پزشکی را نه به عقب راند و نه به جلو برد.[۶۰] اما به حفظ دانش پزشکی برای تکامل آینده و بازنگری در قرن یازدهم و دوازدهم کمک کرد. کلیسا تعلیم می‌داد که خداوند گاهی بیماری را به عنوان یک مجازات می‌فرستد، و در این موارد توبه می‌تواند به بهبودی منجر شود. این منجر به عمل توبه و زیارت به عنوان وسیله‌ای برای درمان بیماری شد. در قرون وسطی، برخی افراد پزشکی را حرفه‌ای مناسب برای مسیحیان نمی‌دانستند، زیرا بیماری اغلب فرستاده از سوی خدا تلقی می‌شد. خدا به عنوان "پزشک الهی" در نظر گرفته می‌شد که بیماری یا شفا را بسته به میل خود می‌فرستاد. از منظر مسیحی، بیماری می‌توانست هم به عنوان مجازاتی از جانب خدا و هم به عنوان ابتلا از سوی شیاطین (یا الف‌ها، به پاراگراف اول در زیر نظریه‌های پزشکی مراجعه کنید) دیده شود. شفادهنده نهایی در این تفسیر البته خداست، اما پزشکان هم کتاب مقدس و هم تاریخ مسیحیت را به عنوان شواهدی ذکر می‌کردند که انسان‌ها می‌توانند و باید برای درمان بیماری‌ها تلاش کنند. برای مثال، کتاب درمان‌های لورش یا دارونامه لورش حاوی دفاعی طولانی از عمل پزشکی از منظر مسیحی است. درمان‌های مسیحی بر قدرت دعا و کلمات مقدس، و همچنین اعمال نیایشی تمرکز داشتند.[۶۱]

با این حال، بسیاری از فرقه‌های رهبانی، به ویژه بندیکتی‌ها، بسیار درگیر شفای بیماران و مراقبت از بیماران و افراد در حال مرگ بودند.[۶۲] در بسیاری از موارد، فلسفه یونانی که پزشکی اوایل قرون وسطی بر آن استوار بود با مسیحیت سازگار بود.[۶۳] اگرچه سنت گسترده مسیحی مبنی بر اینکه بیماری یک مداخله الهی در واکنش به گناه است در سراسر قرون وسطی عموماً مورد باور بود، اما علل طبیعی را نیز رد نمی‌کرد. برای مثال، تصور می‌شد که مرگ سیاه به دلیل ترکیبی از منشاهای الهی و طبیعی ایجاد شده است.[۶۴] تصور می‌شد که طاعون مجازاتی از جانب خدا برای گناه کردن است، با این حال از آنجا که اعتقاد بر این بود که خدا دلیل تمام پدیده‌های طبیعی است، علت فیزیکی طاعون نیز می‌توانست از نظر علمی توضیح داده شود. یکی از توضیحات علمیِ پذیرفته‌شده‌تر برای طاعون، فساد هوا بود که در آن آلاینده‌هایی مانند مواد پوسیده یا هر چیزی که به هوا بوی نامطبوعی می‌داد، باعث گسترش طاعون می‌شد.[۶۵]

هیلدگارد بینگنی (۱۰۹۸–۱۱۷۹) نیز نقش مهمی در نحوه تفسیر بیماری هم از طریق خدا و هم از طریق علل طبیعی در متون پزشکی خود ایفا کرد. او به عنوان یک راهبه به قدرت خدا و دعا برای شفا معتقد بود، با این حال تشخیص می‌داد که اشکال طبیعیِ شفا از طریق اخلاط نیز وجود دارد. اگرچه درمان‌هایی برای بیماری خارج از دعا وجود داشت، اما در نهایت بیمار در دستان خدا بود.[۶۶] یک نمونه خاص از این موضوع در متن او Causae et Curae آمده است که در آن او عمل خون‌گیری (حجامت) را توضیح می‌دهد:

هیلدگارد می‌گوید خون‌گیری باید زمانی انجام شود که ماه رو به زوال است، زیرا در آن زمان "خون کم است" (۷۷:۲۳-۲۵). مردان باید از دوازده سالگی (۱۲۰:۳۲) تا هشتاد سالگی (۱۲۱:۹) خون‌گیری کنند، اما زنان، به دلیل داشتن اخلاط مضرِ بیشتر، تا صد سالگی (۱۲۱:۲۴). برای خون‌گیری درمانی، از وریدهای (سیاهرگ‌های) نزدیک به عضو بیمار استفاده کنید (۱۲۲:۱۹)؛ برای خون‌گیری پیشگیرانه، از وریدهای بزرگ در بازوها استفاده کنید (۱۲۱:۳۵-۱۲۲:۱۱)، زیرا آن‌ها مانند رودخانه‌های بزرگی هستند که شاخه‌هایشان بدن را آبیاری می‌کنند (۱۲۳:۶-۹، ۱۷-۲۰). از یک مرد قوی، "مقداری که یک فرد تشنه می‌تواند با یک قلپ قورت دهد" (۱۱۹:۲۰) بگیرید؛ از یک فرد ضعیف، "مقداری که یک تخم‌مرغ با اندازه متوسط می‌تواند در خود جای دهد" (۱۱۹:۲۲-۲۳). پس از آن، بگذارید بیمار سه روز استراحت کند و به او شراب رقیق‌نشده بدهید (۱۲۵:۳۰)، زیرا "شراب خون زمین است" (۱۴۱:۲۶). این خون را می‌توان برای پیش‌آگهی استفاده کرد؛ به عنوان مثال، "اگر خون مانند نفس یک انسان کدر بیرون بیاید، و اگر در آن لکه‌های سیاه وجود داشته باشد، و اگر لایه‌ای مومی شکل اطراف آن باشد، آنگاه بیمار خواهد مرد، مگر اینکه خدا او را به زندگی برگرداند" (۱۲۴:۲۰-۲۴).[۶۶]

صومعه‌ها همچنین در توسعه بیمارستان‌ها در سراسر قرون وسطی مهم بودند، جایی که مراقبت از اعضای بیمارِ جامعه یک تعهد مهم محسوب می‌شد. این بیمارستان‌های صومعه‌ای نه تنها برای راهبانی که در صومعه‌ها زندگی می‌کردند، بلکه برای زائران، بازدیدکنندگان و جمعیت اطراف نیز بود.[۶۴] سنت صومعه‌ای در زمینه گیاهان دارویی و گیاه‌شناسی نیز بر پزشکی قرون وسطی تأثیر گذاشت، نه تنها در کاربردهای دارویی واقعی آن‌ها بلکه در سنت‌های متنی آن‌ها. متون مربوط به پزشکی گیاهی اغلب در صومعه‌ها توسط راهبان کپی می‌شدند، اما شواهد قابل توجهی وجود دارد که نشان می‌دهد این راهبان به متونی که کپی می‌کردند نیز عمل می‌کردند. این متون به تدریج از یک نسخه به نسخه دیگر تغییر یافتند، و یادداشت‌ها و نقاشی‌هایی در حاشیه‌ها اضافه شد، زیرا راهبان چیزهای جدیدی یاد می‌گرفتند و با داروها و گیاهانی که کتاب‌ها ارائه می‌دادند، آزمایش می‌کردند.[۶۷] ترجمه‌های صومعه‌ای از متون همچنان بر پزشکی تأثیر می‌گذاشت، زیرا بسیاری از آثار پزشکی یونانی به عربی ترجمه شدند. هنگامی که این متون عربی در دسترس قرار گرفت، صومعه‌ها در اروپای غربی توانستند آن‌ها را ترجمه کنند، که این امر به نوبه خود به شکل‌گیری و هدایت مجدد پزشکی غربی در اواخر قرن وسطی کمک کرد.[۶۸] توانایی انتشار این متون از یک صومعه یا مدرسه در مناطق مجاور، باعث انتشار سریع متون پزشکی در سراسر اروپای غربی شد.[۶۹]

تأثیر مسیحیت در دوره‌های بعدی قرون وسطی نیز ادامه یافت، زمانی که آموزش و عمل پزشکی از صومعه‌ها خارج شد و به مدارس جامع (مدارس کلیسایی) منتقل گشت، البته بیشتر با هدف دانش عمومی تا آموزش پزشکان حرفه‌ای. مطالعه پزشکی در نهایت در دانشگاه‌های قرون وسطی نهادینه شد.[۶۴] حتی در محیط دانشگاه نیز، دین بخش زیادی از اعمال پزشکی آموزش داده شده را دیکته می‌کرد. برای مثال، بحث در مورد زمان خروج روح از بدن، بر روی عمل کالبدشکافی در محیط دانشگاه تأثیر گذاشت. دانشگاه‌های جنوب معتقد بودند که روح تنها به بدن حیات می‌بخشد و بلافاصله پس از مرگ آن را ترک می‌کند. به همین دلیل، بدن در حالی که هنوز مهم بود، از یک سوژه به یک شیء تبدیل می‌شد. با این حال، در شمال آن‌ها معتقد بودند که خروج روح زمان بیشتری می‌برد زیرا بخش جدایی‌ناپذیری از بدن است.[۷۰] اگرچه عمل پزشکی به یک زمینه حرفه‌ای و نهادینه تبدیل شده بود، استدلال درباره روح در مورد کالبدشکافی نشان می‌دهد که بنیان مذهب هنوز بخش مهمی از تفکر پزشکی در اواخر قرن وسطی بود.

دانشگاه‌های پزشکی در اروپای قرون وسطی

پزشکی در اوایل دوران قرون وسطی یک زمینه مطالعه رسمی نبود، اما در پاسخ به تکثیر متون پزشکی ترجمه‌شده یونانی و عربی در قرن یازدهم رشد کرد.[۷۱] اروپای غربی همچنین در قرن‌های دوازدهم و سیزدهم رشد اقتصادی، جمعیتی و شهری را تجربه کرد که منجر به صعود دانشگاه‌های پزشکی قرون وسطی شد.[۷۱] مدرسه پزشکی سالرنو در قرن‌های نهم و دهم به عنوان یک خاستگاه مشهور برای پزشکان در نظر گرفته می‌شد، اما تا سال ۱۲۳۱ به عنوان یک دانشگاه پزشکی رسمی به رسمیت شناخته نشد.[۷۲][۷۳] تأسیس دانشگاه‌های بولونیا (۱۰۸۸)، پاریس (۱۱۵۰)، آکسفورد (۱۱۶۷)، مون‌پلیه (۱۱۸۱)، پادووا (۱۲۲۲) و لریدا (۱۲۹۷) کار اولیه سالرنو را در سراسر اروپا گسترش داد، و تا قرن سیزدهم، رهبری پزشکی به این نهادهای جدیدتر منتقل شده بود. با وجود مشارکت‌های مهم سالرنو در پایه‌گذاری برنامه درسی پزشکی، دانشمندان سالرنو را یکی از دانشگاه‌های پزشکی قرون وسطی نمی‌دانند. این به این دلیل است که تأسیس رسمی یک برنامه درسی پزشکی پس از زوال شکوه سالرنو به عنوان مرکزی برای پزشکی دانشگاهی رخ داد.[۷۳][۷۴]

مفهوم مرکزی در دانشگاه‌های پزشکی قرون وسطی بر روی تعادل بین اخلاط و "در موادی که برای اهداف درمانی استفاده می‌شدند" متمرکز بود.[۷۵] مفهوم ثانویه برنامه درسی بر روی اختربینی (طالع‌بینی) پزشکی متمرکز بود، جایی که تصور می‌شد رویدادهای آسمانی بر سلامت و بیماری تأثیر می‌گذارند.[۷۵] برنامه درسی پزشکی برای آموزش پزشکان طراحی شده بود.[۷۶] معلمان دانشجویان پزشکی اغلب پزشکان موفقی بودند که در کنار آموزش، طبابت نیز می‌کردند. برنامه درسی پزشکی آکادمیک اساساً بر پایه متون و رساله‌های ترجمه‌شده منتسب به بقراط و جالینوس و همچنین متون پزشکی عربی بود.[۷۷] در دانشکده پزشکی مون‌پلیه، اساتید در سال ۱۳۰۹ ملزم بودند کتاب‌های جالینوس را که به توصیف اخلاط می‌پرداختند (De complexionibus، De virtutibus naturalibus، De criticis diebu) در اختیار داشته باشند تا بتوانند تئوری پزشکی جالینوس را به دانشجویان آموزش دهند.[۷۸] آثار ترجمه‌شده بقراط و جالینوس اغلب ناقص بودند، و با متون پزشکی عربی به خاطر "مشارکت‌های مستقل آن‌ها در درمان و داروشناسی گیاهی" تکمیل می‌شدند.[۷۹] اگرچه آناتومی در پزشکی آکادمیک از طریق کالبدشکافی اجساد آموزش داده می‌شد، اما جراحی تا حد زیادی از دانشگاه‌های پزشکی مستقل بود.[۸۰] دانشگاه بولونیا تنها دانشگاهی بود که در رشته جراحی مدرک اعطا می‌کرد. پزشکی آکادمیک همچنین بر روی عمل واقعی پزشکی متمرکز بود، جایی که دانشجویان موارد فردی را مطالعه می‌کردند و استاد را در حال ویزیت بیماران مشاهده می‌نمودند.[۷۶]

تعداد سال‌های مورد نیاز برای تبدیل شدن به یک پزشک مجاز در میان دانشگاه‌ها متفاوت بود. مون‌پلیه دانشجویان بدون مدرک کارشناسی ارشد در هنر (masters of arts) را ملزم می‌کرد تا سه و نیم سال مطالعه رسمی و شش ماه عمل پزشکی در خارج را تکمیل کنند.[۸۱][۸۲] در سال ۱۳۰۹، برنامه درسی مون‌پلیه به شش سال مطالعه و هشت ماه عمل پزشکی در خارج برای افرادِ بدون مدرک کارشناسی ارشد در هنر تغییر یافت، در حالی که افراد دارای مدرک کارشناسی ارشد در هنر تنها ملزم به پنج سال مطالعه با هشت ماه عمل پزشکی در خارج بودند.[۸۲] دانشگاه بولونیا به سه سال فلسفه، سه سال اختربینی (نجوم)، و چهار سال شرکت در سخنرانی‌های پزشکی نیاز داشت.[۸۲]

پزشکان

اعضای نظام‌های مذهبی منابع اصلی دانش پزشکی و درمان‌ها بودند. به نظر می‌رسد در مورد مناسب بودن عمل پزشکی برای اعضای فرقه‌های مذهبی اختلاف نظرهایی وجود داشته است. فرمان دومین شورای لاتران در سال ۱۱۳۹ به مذهبیون توصیه کرد که از پزشکی اجتناب کنند، زیرا این شغلی با درآمد خوب و دارای پایگاه اجتماعی بالاتری از آنچه برای روحانیون مناسب بود، محسوب می‌شد. با این حال، این سیاست رسمی اغلب در عمل اجرا نمی‌شد و بسیاری از مذهبیون به طبابت ادامه دادند.[۴۸]

علاوه بر روحانیون، پزشکان بسیار دیگری نیز وجود داشتند. پزشکانِ تحصیل‌کرده در دانشگاه، در شهرهای دارای دانشگاه از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بودند. اساتید پزشکی در دانشگاه‌ها به‌طور برجسته‌ای در تعریف اصناف پزشکی و روش‌های پذیرفته‌شده و همچنین صلاحیت‌های مورد نیاز برای پزشکان نقش داشتند.[۴۸] در زیرِ این پزشکانِ آموزش‌دیده در دانشگاه، یک سلسله‌مراتب کامل از درمانگران وجود داشت. والیس سلسله‌مراتبی اجتماعی را پیشنهاد می‌کند که در آن این پزشکان تحصیل‌کرده در دانشگاه در صدر قرار داشتند، و به دنبال آن "جراحان آموزش‌دیده؛ جراحان حرفه‌ای؛ سلمانی-جراحان، که خون‌گیری را با برداشتن 'مواد زائد' از پوست و سر ترکیب می‌کردند؛ متخصصان دوره‌گرد مانند دندان‌پزشکان و چشم‌پزشکان؛ درمانگران تجربی (امپیریک‌ها)؛ ماماها؛ روحانیونی که توصیه‌ها و کمک‌های خیرخواهانه ارائه می‌دادند؛ و در نهایت، خانواده و همسایگان عادی" قرار داشتند.[۴۸] هر یک از این گروه‌ها در ظرفیت خود به طبابت می‌پرداختند و به فرهنگ کلی پزشکی کمک می‌کردند.

سیستم بیمارستانی

نمازخانه-بیمارستان قرون وسطایی سنت گئورگ در ابرسوالده، آلمان

در دوره قرون وسطی، اصطلاح بیمارستان شامل مسافرخانه‌هایی برای مسافران، درمانگاه‌هایی برای تسکین فقر، کلینیک‌ها و جراحی‌هایی برای مجروحان، و خانه‌هایی برای نابینایان، لنگان، سالمندان و بیماران روانی می‌شد. بیمارستان‌های صومعه‌ای درمان‌های بسیاری، هم درمانی و هم معنوی را توسعه دادند.

در طول قرن سیزدهم تعداد عظیمی از بیمارستان‌ها ساخته شد. شهرهای ایتالیا پیشروان این جنبش بودند. میلان حداقل دوازده بیمارستان داشت و فلورانس قبل از پایان قرن چهاردهم حدود سی بیمارستان داشت. برخی از این‌ها ساختمان‌های بسیار زیبایی بودند. در میلان بخشی از بیمارستان عمومی توسط دوناتو برامانته و بخشی دیگر توسط میکل‌آنژ طراحی شده بود. بیمارستان در سیه‌نا، که به افتخار قدیس کاترین ساخته شد، از آن زمان مشهور بوده است. این جنبش بیمارستانی در سراسر اروپا گسترش یافت. رودولف فیرخو، آسیب‌شناس بزرگ آلمانی، در مقاله‌ای در مورد بیمارستان‌ها نشان داد که هر شهر آلمان با جمعیت پنج هزار نفر، بیمارستان خود را داشت. او تمام این جنبش بیمارستانی را به پاپ اینوسنت سوم نسبت داد، و اگرچه او کمترین تمایل پاپی را داشت، اما فیرخو تردید نکرد که برای تمام آنچه پاپ به نفع کودکان و بشریتِ دردمند انجام داده بود، بالاترین ستایش‌ها را نثار او کند.[۸۳]

بیمارستان‌ها در فرانسه و انگلستان به تعداد زیاد شروع به ظهور کردند. پس از حمله نورمن‌های فرانسوی به انگلستان، انفجار آرمان‌های فرانسوی باعث شد بیشتر صومعه‌های قرون وسطایی یک اقامتگاه (هوسپتیوم - hospitium) یا مسافرخانه‌ای برای زائران ایجاد کنند. این اقامتگاه در نهایت به چیزی تبدیل شد که ما اکنون به عنوان بیمارستان می‌شناسیم، با راهبان و یاری‌رسانان مختلفی که مراقبت‌های پزشکی را برای زائران بیمار و قربانیان طاعون‌های متعدد و بیماری‌های مزمنی که اروپای غربیِ قرون وسطی را مبتلا کرده بود، فراهم می‌کردند. بنجامین گوردون از این نظریه حمایت می‌کند که بیمارستان - آن‌گونه که ما می‌شناسیم - یک اختراع فرانسوی است، اما در ابتدا برای جداسازی جذامیان و قربانیان طاعون ایجاد شد، و تنها بعداً برای خدمت به زائران اصلاح گردید.[۸۴]

به لطف گزارشِ به‌خوبی حفظ شده‌ی راهبی به نام اِدمِر (Eadmer) در قرن دوازدهم از کلیسای جامع کانتربری، گزارش عالی‌ای از هدف اسقف لانفرانك برای تأسیس و حفظ نمونه‌هایی از این بیمارستان‌های اولیه وجود دارد:

اما من نباید کار خود را با حذف کارهایی که او برای فقرای خارج از دیوارهای شهر کانتربری انجام داد، به پایان برسانم. به‌طور خلاصه، او خانه‌ای مناسب و بزرگ از سنگ... برای نیازها و راحتی‌های مختلف ساخت. او ساختمان اصلی را به دو قسمت تقسیم کرد، یک قسمت را به مردانی که تحت ستم انواع مختلف بیماری‌ها بودند و قسمت دیگر را به زنانی که در وضعیت سلامتی بدی قرار داشتند اختصاص داد. او همچنین ترتیباتی برای لباس و غذای روزانه آن‌ها داد، و خدمتگزاران و نگهبانانی را منصوب کرد تا تمام تدابیر را اتخاذ کنند تا چیزی برای آن‌ها کم نباشد.[۸۵]

گسترش این مؤسسات ناشی از تغییر قابل توجهی در درک عمومی از کارکرد بیمارستان‌ها بود که از مدل بیمارستان‌های صومعه‌ایِ قرون وسطی که عمدتاً به عنوان خیریه به فقرا و محرومان خدمت می‌کردند، فاصله گرفت. درمانگاه‌های جدیدی به روی عموم مردم باز شدند و افراد بیشتری را در بخش‌های بزرگتر برای درمان‌های پزشکی خاص پذیرش کردند. ساختمان‌های جدید بیمارستان‌ها بر پایه این مؤسساتِ صومعه‌ایِ از پیش موجود بنا شده بودند که توسط معماران رنسانس مانند لئون باتیستا آلبرتی و آنتونیو فیلارته طراحی شده بودند.[۸۶]

قرن شانزدهم دوره جدیدی از سازماندهی بیمارستانی را در سراسر ایتالیا رقم زد. تأسیسات تخصصی در یک شبکه بیمارستانیِ هماهنگ ادغام شدند. این تغییر تا حد زیادی به دلیل گسترش و همه‌گیری بیماری "آبله" (pox)، که اکنون به عنوان سیفلیس شناخته می‌شود و پس از سال ۱۴۹۵ آغاز شد، رخ داد. در آن زمان، سیفلیس به دلیل انتقال مقاربتی با فحشا مرتبط بود. بیمارستان‌ها در درمان این بیماری بار اخلاقی پیدا کردند. بین سال‌های ۱۴۹۹ و ۱۵۲۶، شهرهایی در ایتالیا، از جمله جنوا، رم، ناپل، برشا، فلورانس، ونیز، پادووا، و فرارا، مکان‌هایی به نام "incurabili" یا (غیرقابل درمان‌ها) ساختند که بخش‌های تخصصی بیمارستانی برای درمان این بیماری بودند. شهرها اغلب از استراتژی‌های فضایی به عنوان تلاشی برای مهار سرایت جسمی و اخلاقی استفاده می‌کردند. برای مثال، بیمارستانی در ورونا در جایی ساخته شد که زمانی فاحشه‌خانه‌ای قرار داشت. بخش غیرقابل‌درمان‌ها برای سیفلیس در حاشیه شهر ساخته شد، زیرا هم زمین ارزان‌تر بود و هم معتقد بودند که انتقال هوای فاسدِ ناشی از بیماری از مرکز شهری دور می‌ماند و از گسترش آن جلوگیری می‌شود.[۸۷]

پیشرفت‌های بعدی در سیستم‌های بیمارستانی

در اوایل دوران مدرن، بیمارستان‌های اروپایی به شفای همزمان بدن و روح اعتقاد داشتند. در ایتالیا، ساختار پزشکی و اداری بیمارستان‌ها به مأموریت دوگانه‌ای وابسته بود که تعادلی بین "cura del corpo" (به معنای درمان بدن) و "cura dell'anima" (به معنای درمان روح) برقرار می‌کرد.[۸۸] فعالیت بیمارستان‌ها به شدت تحت تأثیر مفهوم آگوستینیِ "Christus Medicus" یا "مسیحِ پزشک" بود، که پیوندهای نزدیکی بین مفاهیم پزشکی و مذهبی ایجاد می‌کرد. برای مثال، مردم این دوران اغلب بیماری‌ها و ناخوشی‌ها را به گناه مرتبط می‌دانستند و معتقد بودند که درمان روح برای شفای بدن و حفظ سلامت جسمانی ضروری است.[۸۹]

اهمیت شفای معنوی پیامدهای عظیمی برای طرح فیزیکی و هنری این بیمارستان‌های متأخر داشت. برای نمونه، بیمارستان سانتا ماریا نووا (Santa Maria Nuova)، یکی از قدیمی‌ترین و مهم‌ترین بیمارستان‌های فلورانسِ ایتالیا، با بخش‌های باز و بزرگی ساخته شد که در یک نقطه مرکزی به هم می‌رسیدند که در آن نمازخانه و محرابی وجود داشت. این انتخاب در طراحی معماری تضمین می‌کرد که تمام کارکنان و بیماران، از جمله کسانی که بستری بودند، بتوانند به راحتی در مراسم عشای ربانی هر روز شرکت کنند.[۹۰]

افزایش برجستگی پرستاران نیز در این دوره دیده شد. اگرچه پزشکان و جراحان رسمی نقش اصلی را در صدور مجوز درمان‌های عمومی بیماران ایفا می‌کردند، پرستاران زن در بیمارستان‌ها بیشترِ مراقبت‌های روزمره را در بیمارستان‌های رنسانس بر عهده داشتند. با توجه به فقدان آموزش رسمی پرستاری، زنان معمولاً از طریق تجربه، مشاهده، آزمایش و تکرار مهارت کسب می‌کردند.[۹۱] در بیمارستان‌ها، پرستاران وظیفه حفظ رژیم‌ها، مانند جیره‌بندی دقیق رژیم غذایی برای بیماران و تهیه داروها در مقیاس وسیع را بر عهده داشتند.[۹۲] فراتر از درمان، در بیمارستان‌های کاتولیک، پرستاران اغلب ملزم به ارائه تسلی عاطفی و معنوی به بیماران بودند، و به افراد فقیر اجازه می‌دادند تا ترومای خود و رنج ناشی از بیماری‌هایی مانند سیفلیس را پردازش کنند. علی‌رغم ماهیت خسته‌کننده و کلیشه‌های جنسیتی، پرستاریِ بیمارستانی در اواخر دوران رنسانس به عنوان یک رشته مطالعاتی مستقل شروع به ظهور کرد.[۹۳]

پیشرفت‌های بعدی در پزشکی

جراحان اوج قرون وسطی مانند موندینو ده لوتزی پیشگام آناتومی در دانشگاه‌های اروپایی بودند و کالبدشکافی سیستماتیک روی انسان را انجام دادند. برخلاف رومِ پاگان، اروپای اوج قرون وسطی ممنوعیت کاملی برای کالبدشکافی انسان نداشت. با این حال، نفوذ جالینوس هنوز چنان غالب بود که موندینو و معاصرانش تلاش می‌کردند یافته‌های انسانی خود را با آناتومی جالینوسی تطبیق دهند.

در طول دوره رنسانس از اواسط دهه ۱۴۵۰ به بعد، پیشرفت‌های زیادی در عمل پزشکی صورت گرفت. گیرولامو فراکاستورو ایتالیایی (۱۴۷۸-۱۵۵۳) اولین کسی بود که پیشنهاد کرد بیماری‌های همه‌گیر ممکن است توسط اشیاء خارج از بدن ایجاد شوند که می‌توانند از طریق تماس مستقیم یا غیرمستقیم منتقل شوند.[۹۴] او همچنین درمان‌های جدیدی را برای بیماری‌هایی مانند سیفلیس پیشنهاد داد.

Anathomia، ۱۵۴۱

در سال ۱۵۴۳، دانشمند فلاندری آندریاس وسالیوس اولین کتاب درسی کامل در مورد کالبدشناسی انسان را با عنوان: "De Humani Corporis Fabrica" به معنای "در ساختار بدن انسان" نوشت. بسیار بعدتر، در سال ۱۶۲۸، ویلیام هاروی گردش خون را در بدن از طریق سیاهرگ‌ها و سرخرگ‌ها توضیح داد. پیش از این تصور می‌شد که خون محصولِ غذا است و توسط بافت عضلانی جذب می‌شود.

در طول قرن شانزدهم، پاراسلسوس، مانند گیرولامو فراکاستورو، کشف کرد که بیماری‌ها توسط عواملی در خارج از بدن مانند باکتری‌ها ایجاد می‌شوند، نه در اثر عدم تعادل در درون بدن.

پزشک ارتش فرانسه، آمبِروآز پاره، متولد ۱۵۱۰، روش یونان باستان برای گره زدن رگ‌های خونی را احیا کرد. پس از قطع عضو، رویه رایج این بود که انتهای باز اندام قطع شده را می‌سوزاندند (کوتر می‌کردند) تا از خونریزی جلوگیری کنند. این کار با گرم کردن روغن، آب، یا فلز و تماس آن با زخم برای مهر و موم کردن رگ‌های خونی انجام می‌شد. پاره همچنین به پانسمان زخم‌ها با باندهای تمیز و پمادها، از جمله پمادی که خود از تخم مرغ، روغن گل سرخ و تربانتین ساخته بود، اعتقاد داشت. او اولین کسی بود که دست‌ها و اندام‌های مصنوعی را برای بیماران قطع عضوی طراحی کرد. بر روی یکی از دست‌های مصنوعی، دو جفت انگشت می‌توانستند برای کارهای ساده‌ای مانند گرفتن و رها کردن حرکت کنند و دست در زیر دستکش کاملاً طبیعی به نظر می‌رسید.

بدن فیزیکی، از Liber de arte Distillandi de Compositis، ۱۵۱۲

فجایع پزشکی در اواخر قرون وسطی و رنسانس بسیار رایج‌تر از امروز بودند. در دوران رنسانس، راه‌های تجاری ابزار مناسبی برای حمل و نقل بیماری بودند. هشتصد سال پس از طاعون ژوستینین، طاعون خیارکی به اروپا بازگشت. مرگ سیاه که از آسیا آغاز شده بود، در سال ۱۳۴۸ به مدیترانه و اروپای غربی رسید (احتمالاً توسط بازرگانان ایتالیایی که از درگیری‌ها در کریمه فرار می‌کردند) و در مدت شش سال ۲۵ میلیون اروپایی، یعنی تقریباً ۱/۳ از کل جمعیت و تا ۲/۳ در بدترین مناطق شهری آسیب دیده را از بین برد. قبل از اینکه مغول‌ها در جریان محاصره کافا، شهر کافا (فئودوسیا) در کریمه را ترک کنند، اجساد مرده یا در حال مرگِ سربازان آلوده را در منجنیق‌ها قرار داده و از بالای دیوارهای کافا پرتاب کردند تا افراد داخل آن را آلوده کنند. این رویداد از نخستین نمونه‌های شناخته‌شده‌ی جنگ بیولوژیک به شمار می‌رود و به عنوان منشأ گسترش مرگ سیاه به اروپا شناخته شده است.

طاعون از قرن چهاردهم تا هفدهم بارها به اروپا و مدیترانه بازگشت تا آن‌ها را تحت‌الشعاع قرار دهد. شیوع‌های مهم بعدی شامل طاعون ایتالیا ۱۶۲۹–۱۶۳۱، طاعون بزرگ سویا (۱۶۴۷–۱۶۵۲)، طاعون بزرگ لندن (۱۶۶۵–۱۶۶۶)، طاعون بزرگ وین (۱۶۷۹)، طاعون بزرگ مارسی در ۱۷۲۰–۱۷۲۲ و طاعون ۱۷۷۱ در مسکو بود.

پیش از کشف بر جدید (قاره آمریکا) توسط اسپانیایی‌ها، عفونت‌های مرگبارِ آبله، سرخک، و آنفلوانزا در آنجا ناشناخته بود. بومیان آمریکا ایمنی‌هایی را که اروپایی‌ها از طریق تماس طولانی با بیماری‌ها به دست آورده بودند، نداشتند. کریستف کلمب در سال ۱۴۹۲ با قایقرانی زیر پرچم کاستیل، اسپانیا، به انزوای قاره آمریکا پایان داد. همه‌گیری‌های مرگبار در سراسر دریای کارائیب شیوع یافت. آبله، روستاها را در عرض چند ماه از بین برد. جزیره هیسپانیولا جمعیتی بالغ بر ۲۵۰,۰۰۰ بومی آمریکایی داشت. ۲۰ سال بعد، جمعیت به طرز چشمگیری به ۶,۰۰۰ نفر کاهش یافته بود. ۵۰ سال بعد، تخمین زده می‌شد که تقریباً ۵۰۰ بومی آمریکایی باقی مانده‌اند. سپس آبله به منطقه‌ای که اکنون مکزیک است سرایت کرد و در آنجا به نابودی امپراتوری آزتک کمک کرد. در قرن اولِ حکومت اسپانیا بر منطقه‌ای که اکنون مکزیک نامیده می‌شود (۱۵۰۰-۱۶۰۰)، مردم آمریکای مرکزی و جنوبی در مقیاس میلیونی مردند. تا سال ۱۶۵۰، اکثریت جمعیت اسپانیای نو (مکزیک امروزی) هلاک شده بودند.

برخلاف باور عمومی[۹۵] حمام کردن و بهداشت در اروپا با فروپاشی امپراتوری روم از بین نرفت.[۹۶][۹۷] در واقع حمام کردن تا مدت کوتاهی پس از رنسانس در اروپا از مد نیفتاد، و سپس با استفاده شدید از حمام عرق و عطر جایگزین شد، زیرا در اروپا تصور می‌شد که آب می‌تواند بیماری را از طریق پوست وارد بدن کند. مقامات کلیسایی در قرون وسطی معتقد بودند که حمام‌های عمومی محیطی مستعد برای بی‌اخلاقی و بیماری ایجاد می‌کنند. مقامات کلیسای کاتولیک حتی در تلاشی ناموفق برای توقف همه‌گیری‌های سیفلیس در اروپا، حمام کردن عمومی را ممنوع کردند.[۹۸]

زنان، در بیشتر مواقع، اکثریت مراقبت از بیماران و نیازمندان را در اوایل دوران مدرن فرانسه، به‌ویژه در مراقبت از کودک، زایمان و پرستاری در جامعه ارائه می‌کردند. ماماها (که به عنوان sage-femmes شناخته می‌شدند) در بیشتر زایمان‌ها حضور داشتند. راهبه‌های مذهبی در طول اواخر قرن پانزدهم و اوایل قرن شانزدهم به عنوان پرستار در بیمارستان اوتل-دیو (Hôtel-Dieu) در پاریس خدمت می‌کردند. در خانه‌های جراحان، همسران و بیوه‌ها به عنوان شاگردان غیررسمی عمل می‌کردند و سوابق صنفی نشان می‌دهد که یک سلمانی-جراح می‌توانست طبابت خود را به همسر یا دخترش منتقل کند.[۹۹]

نقش زنان برای نیروی مراقبت‌های بهداشتی ضروری بود، اما با این وجود آن‌ها با مخالفت‌هایی روبرو می‌شدند. منابع نخبه و قرون وسطایی زنان را به عنوان مراقبان مناسب در زمینه‌های خاصی مانند بچه‌داری و بهداشت خانگی می‌پذیرفتند، اما زنان شفادهنده مستقل باعث ایجاد جنجال می‌شدند. زنانی که به‌طور مستقل در حال شفا بودند ادعا می‌کردند که کارشان ماهیت خیریه‌ای دارد، اما پزشکان تحصیل‌کرده در دانشگاه، تا حدی به دلیل جنسیت‌شان، آن‌ها را به طبابت بدون مجوز متهم می‌کردند. یک بار، یک دعوای حقوقی بر سرِ جامعه‌ای که از یک زن شفادهنده حمایت می‌کرد به وجود آمد که منجر به یک پرونده قضایی پرمخاطب شد.[۹۹]

پزشکی میدان نبرد

اردوگاه و جابجایی

برای اینکه یک ارتش در شرایط جنگیِ خوبی باشد، باید سلامت سربازان خود را حفظ کند. یکی از راه‌های انجام این کار، دانستن مکان مناسب برای برپایی اردوگاه است. اردوگاه‌های نظامی نباید در مناطق باتلاقی برپا می‌شدند.[۱۰۰] زمین‌های باتلاقی تمایل به داشتن آب راکد دارند، که می‌تواند پشه‌ها را به خود جذب کند. پشه‌ها نیز به نوبه خود می‌توانند بیماری‌های کشنده‌ای مانند مالاریا را منتقل کنند. از آنجایی که اردوگاه و نیروها باید جابجا می‌شدند، سربازان برای جلوگیری از ساییدگی پاهای خود، کفش‌های ضخیم و کفه‌دار می‌پوشیدند.[۱۰۰] بیماری‌های ناشی از آب (آب‌زاد) نیز در طول قرن‌ها به عنوان یک مشکل باقی ماندند. هنگامی که سربازان به دنبال آب می‌گشتند، در جستجوی نوعی چشمه طبیعی یا اشکال دیگر آب جاری بودند. هنگامی که منابع آب پیدا می‌شدند، هر نوع چوب پوسیده یا مواد گیاهی قبل از استفاده از آب برای آشامیدن برداشته می‌شد. اگر این مواد قابل برداشتن نبودند، آب از بخش دیگری از منبع کشیده می‌شد.[۱۰۰] با انجام این کار، سربازان احتمال بیشتری داشت که از یک منبع آب سالم بنوشند. بنابراین، باکتری‌های موجود در آب شانس کمتری برای بیمار کردن سربازان داشتند. یکی از فرآیندهایی که برای بررسی کثیف بودن آب استفاده می‌شد، خیس کردن یک پارچه کتانی سفید و ظریف با آب و رها کردن آن برای خشک شدن بود. اگر پارچه هر گونه لکه‌ای داشت، آلوده در نظر گرفته می‌شد. اگر پارچه تمیز بود، آب سالم و قابل شرب بود.[۱۰۰] آب شیرین همچنین به دفع فاضلاب و همچنین مراقبت از زخم کمک می‌کرد. بنابراین، دسترسی به منبع آب شیرین اقدامی پیشگیرانه بود که برای غلبه بر بیماری و سالم نگه داشتن مردان پس از مجروح شدن انجام می‌شد.

پزشکان

جراحان

در اروپای دوران قرون وسطی با توجه به اینکه تخصص جراحان در میدان نبرد مورد نیاز بود، وضعیت اجتماعی آن‌ها بسیار بهبود یافت.[۱۰۱] با توجه به تعداد بیماران، جنگ یک محیط یادگیری منحصربه‌فرد برای این جراحان ایجاد کرد. اجساد مردگان نیز فرصتی برای یادگیری فراهم می‌آورد. اجساد وسیله‌ای برای یادگیری از طریق تجربه عملی فراهم می‌کردند. با کاهش جنگ، نیاز به جراحان نیز کاهش یافت. این یک الگو را دنبال می‌کرد، که در آن وضعیتِ جراح با توجه به اینکه آیا در حال حاضر جنگی در جریان است یا خیر، تغییر می‌کرد.[۱۰۱]

کارهای پزشکی زنان

زنان اکثریت مراقبت از بیماران و نیازمندان را در خانه انجام می‌دادند و مراقبان اصلی در یک محیط خانگی، به ویژه در مراقبت از کودک، زایمان و پرستاری در جامعه بودند[۹۹]. ماماها (که به عنوان sage-femmes شناخته می‌شدند) در بیشتر زایمان‌ها حضور داشتند. راهبه‌های مذهبی در طول اواخر قرن پانزدهم و اوایل قرن شانزدهم به عنوان پرستار در بیمارستان اوتل-دیو (Hôtel-Dieu) در پاریس خدمت می‌کردند. در خانه‌های جراحان، همسران و بیوه‌ها به عنوان شاگردان غیررسمی عمل می‌کردند و سوابق صنفی نشان می‌دهد که یک سلمانی-جراح می‌توانست طبابت خود را به همسر یا دخترش منتقل کند[۹۹].

نقش زنان در مراقبت‌های پزشکی ضروری بود، اما با این وجود آن‌ها با مخالفت‌هایی روبرو می‌شدند. منابع نخبه و قرون وسطایی زنان را به عنوان مراقبان مناسب در زمینه‌های خاصی مانند بچه‌داری و بهداشت خانگی می‌پذیرفتند، اما زنان شفادهنده مستقل باعث ایجاد جنجال می‌شدند[۹۹]. زنانی که شفادهندگان مستقلی بودند، ماهیت خیریه‌ای کار خود را توجیه می‌کردند، اما پزشکان تحصیل‌کرده در دانشگاه، تا حدی به دلیل جنسیت‌شان، آن‌ها را به طبابت بدون مجوز متهم می‌کردند[۹۹]. یک بار، یک دعوای حقوقی بر سرِ جامعه‌ای که از یک زن شفادهنده حمایت می‌کرد به وجود آمد که منجر به یک پرونده قضایی پرمخاطب شد[99].

تکثرگرایی پزشکی

در اروپا، مراقبت‌های پزشکی از طریق "جامعه‌ای متنوع از متخصصان پزشکی[۱۰۲]" عمل می‌کرد، که همان‌طور که مورخان توصیف می‌کنند، جایی است که بیماران به جای تکیه بر یک متخصص واحد، از انواع مختلفی از پزشکان درمان می‌گیرند. بیماران اغلب به دنبال پزشکانِ آموزش‌دیده در دانشگاه بودند، و مراقبت‌ها همچنین توسط جراحان، سلمانی-جراحان، داروسازان، ماماها، درمانگران تجربی و شفادهندگان مذهبی ارائه می‌شد. تنوع پزشکان بازتابی از یک بازار پزشکی گسترده‌تر بود که توسط تفاوت در تخصص، شهرت محلی و بیمار و در دسترس بودن مراقبت شکل گرفته بود[۱۰۳]. پزشکیِ آموخته‌شده (علمی) در کنار سنت‌های درمانیِ عملی و بومی وجود داشت، که در میان اشکال مختلف مراقبت حرکت می‌کرد و نشان می‌داد که پزشکی از طریق شیوه‌های درمانیِ چندگانه عمل می‌کند نه یک حرفه واحد.

اصناف پزشکی و مقررات

مقررات صنفی ساختارهای شرکتی بودند که از قرن دوازدهم به بعد در اروپا، اقتدار پزشکان و عمل پزشکی را شکل دادند[۱۰۴]. ساختارهای صنفی کار جراحان، سلمانی‌ها و داروسازان را با ایجاد استانداردهای حرفه‌ای و تنظیم عضویت در حرفه‌های پزشکی سازمان‌دهی می‌کردند[۹۹]. از آنجا که مقررات در سراسر مناطق متفاوت بود، یک سیستم واحد در سراسر اروپا وجود نداشت، زیرا هر منطقه روابط متفاوتی را بین دانشگاه‌ها، مقامات مدنی و درمانگران محلی توسعه داده بود[۹۹].

این مقررات به کسانی که تثبیت شده بودند اقتدار می‌بخشید، اما تعداد سایر شفادهندگان را به دلیل مدارک مختلفی که برای بیماران معنادار بود، محدود نمی‌کرد. برای مثال، پزشکان تحصیل‌کرده در کنار جراحان، درمانگران تجربی، ماماها و دیگر شفادهندگان کار می‌کردند که اقتدار آن‌ها بر عوامل متعددی از جمله شهرت، اعتماد بیمار و مدارک رسمی استوار بود[۵۱]. مسئله مقررات همچنین بر اینکه چه کسی به عنوان یک پزشک مشروع شناخته می‌شد تأثیر می‌گذاشت، زیرا محدودیت‌های صنفی می‌توانستند مشارکت زنان را در حرفه‌های رسمی پزشکی محدود کنند، حتی با وجود اینکه زنان همچنان از طریق شفای خانگی، مامایی و شبکه‌های پزشکی خانوادگی به طبابت ادامه می‌دادند[۹۹].

اولین مدارس پزشکی

اولین مدرسه پزشکی نیز در دوره قرون وسطی ظاهر شد. این امر شکافی بین پزشکانِ آموزش‌دیده در کلاس درس و پزشکانی که حرفه خود را از طریق عمل آموخته بودند، ایجاد کرد. این شکاف تغییری ایجاد کرد که منجر شد پزشکانِ آموزش‌دیده در کلاس، از احترام بیشتر و دانش بالاتری برخوردار شوند. علی‌رغم این، هنوز کمبود دانش توسط پزشکان در ارتش‌ها وجود داشت.[۱۰۵] دانش پزشکان ارتش تا حد زیادی از طریق تجربه دست اول به دست می‌آمد. در دانشکده‌های پزشکی، پزشکانی مانند جالینوس به عنوان منبع نهایی دانش مورد استناد قرار می‌گرفتند. بنابراین، آموزش در مدارس با هدف اثبات صحت این پزشکان باستانی بود. این امر مسائلی را ایجاد کرد، زیرا دانش قرون وسطی از دانش این پزشکان باستانی فراتر رفته بود. در محیط مَدرَسی (اسکولاستیک) هنوز استناد به پزشکان باستانی به یک رویه تبدیل شده بود، در غیر این صورت اطلاعات دیگری که ارائه می‌شد، جدی گرفته نمی‌شد.[۱۰۶]

سطح مراقبت

سربازانی که مراقبت‌های پزشکی دریافت می‌کردند، به احتمال زیاد توسط پزشکی تحت درمان قرار می‌گرفتند که به خوبی آموزش ندیده بود. علاوه بر این، یک سرباز شانس خوبی برای زنده ماندن از زخمی که نیاز به درمان خاص، تخصصی یا آگاهانه داشت، نداشت.[۱۰۵] جراحی اغلب توسط جراحی انجام می‌شد که آن را به عنوان یک حرفه/مهارت می‌دانست. تعداد انگشت‌شماری از جراحان مانند هنری دو موندویل وجود داشتند که بسیار ماهر بودند و توسط پادشاهانی مانند فلیپه پنجم استخدام می‌شدند. با این حال؛ این امر همیشه برای نجات جان پادشاهان کافی نبود، همانطور که پادشاه ریچارد یکم انگلستان در سال ۱۱۹۹ میلادی بر اثر جراحات وارده در محاصره شالوس (Châlus) به دلیل بیرون کشیدن ناشیانه یک تیر درگذشت.[۱۰۵]

درمان زخم

بیرون کشیدن تیر

درمان یک زخم، حیاتی‌ترین بخش در پزشکیِ میدان نبرد بود و هنوز هم هست، زیرا این چیزی است که سربازان را زنده نگه می‌دارد. همانطور که در میدان جنگ مدرن نیز صادق است، خون‌ریزی و شوک اولین عامل مرگ و میر بودند. بنابراین، کنترل اولیه این دو مورد در پزشکی قرون وسطی از بالاترین اهمیت برخوردار بود.[۱۰۵] اقلامی مانند کمان بلند به‌طور گسترده در طول دوره قرون وسطی مورد استفاده قرار می‌گرفتند، در نتیجه استخراج تیر به یک عمل رایج در میان ارتش‌های اروپای قرون وسطی تبدیل شد. هنگام کشیدن تیر، سه دستورالعمل وجود داشت که باید رعایت می‌شد. پزشکان ابتدا باید موقعیت تیر و میزان قابل مشاهده بودن قسمت‌های آن، احتمال سمی بودن آن، محل زخم و احتمال آلودگی با خاک و سایر مواد زائد را بررسی می‌کردند. قانون دوم این بود که آن را با ظرافت و به سرعت استخراج کنند. قانون سوم این بود که جریان خون از زخم را متوقف کنند.[۱۰۵]

سر پیکان‌هایی که علیه نیروها استفاده می‌شد معمولاً خاردار یا قلاب‌دار نبودند، بلکه باریک بوده و برای نفوذ به زره‌هایی مانند زره زنجیری طراحی شده بودند. اگرچه این طراحی ممکن است مفید باشد زیرا زخم‌ها کوچک‌تر بودند، اما این تیرها احتمال بیشتری داشت که در استخوان فرو بروند و استخراج آن‌ها را دشوارتر می‌کرد.[۱۰۷] اگر تیر تصادفاً خاردار یا قلاب‌دار بود، برداشتن آن را چالش‌برانگیزتر می‌کرد. پزشکان سپس اجازه می‌دادند زخم عفونی (پوسیده) شود تا بافت نرم‌تر شده و استخراج تیر آسان‌تر شود.[۱۰۸] پس از زخمی شدن یک سرباز، او را به بیمارستان صحرایی می‌بردند که در آنجا زخم ارزیابی و تمیز می‌شد، سپس در صورت اجازه زمان، سرباز به بیمارستانِ اردوگاه فرستاده می‌شد تا زخمش برای همیشه بسته شود و اجازه بهبودی یابد.[۱۰۹]

زخم‌های ناشی از تیغه و چاقو

یکی دیگر از آسیب‌های رایج، زخم‌های ناشی از تیغه‌ها بود. اگر زخم برای بخیه و بانداژ ساده بیش از حد پیشرفته بود، اغلب منجر به قطع عضو می‌شد. جراحانِ میدان نبرد قرون وسطی عمل قطع عضو را به یک هنر تبدیل کرده بودند. معمولاً کمتر از یک دقیقه طول می‌کشید تا یک جراح عضو آسیب‌دیده را بردارد، و سه تا چهار دقیقه دیگر برای متوقف کردن خونریزی زمان می‌بُرد.[۱۰۸] جراح ابتدا اندام را روی یک بلوک چوبی قرار می‌داد و بندهایی را در بالا و پایین محل جراحی می‌بست. سپس بافت نرم بریده می‌شد و استخوان را در معرض دید قرار می‌داد که سپس با اره بریده می‌شد. سپس اندامِ قطع‌شده بانداژ می‌شد و برای بهبودی رها می‌گردید. میزان مرگ و میر در میان بیماران قطع عضوی حدود ۳۹٪ بود، این رقم برای بیمارانی که قطع عضو از بالای پا داشتند به حدود ۶۲٪ افزایش می‌یافت.[۱۰۸] ایده‌های جراحی قرون وسطی اغلب در اذهان مدرن به عنوان وحشیانه تفسیر می‌شوند، زیرا دیدگاه ما با دانش پزشکی خودمان رقیق شده است. جراحی و عمل پزشکی به‌طور کلی برای زمان خود در اوج پیشرفت بود. تمام رویه‌ها با هدف نجات جان انسان‌ها انجام می‌شد، نه برای ایجاد درد و رنج اضافی. سرعت انجام عمل توسط جراح عامل مهمی بود، زیرا محدودیت درد و از دست دادن خون منجر به نرخ بقای بالاتر در این روش‌ها می‌شد.[۱۰۸]

علت مرگ ناشی از زخم‌های تیغه معمولاً خون‌ریزی (خالی شدن خون) بود، یا در نتیجه آسیب‌های مستقیم به شریان که معمولاً باعث می‌شد قربانیان تقریباً بلافاصله خون‌ریزی کنند، یا به دلیل از دست دادن مداوم خون از زخم‌های جزئی‌تر.[۱۱۰] آموزش داده می‌شد که زخم‌ها پوشانده شوند تا بهبودی بهبود یابد. همچنین از انواع ضدعفونی‌کننده‌ها برای جلوگیری از عفونت استفاده می‌شد. برای پانسمان زخم‌ها از انواع پانسمان‌ها مانند گریس، پانسمان‌های جاذب، تار عنکبوت، عسل، صدف‌های خرد شده، خاک رس و تربانتین استفاده می‌شد. برخی از این روش‌ها به پزشکی میدان نبرد روم باستان برمی‌گردد.[۱۰۹]

شکستگی استخوان

محاصره‌ها مکان‌های خطرناکی بودند، زیرا شکستگی استخوان‌ها به یک مسئله تبدیل می‌شد و سربازان هنگام بالا رفتن از دیوار و سایر روش‌های شکستگی سقوط می‌کردند. معمولاً این استخوان‌های بلند بودند که می‌شکستند. این شکستگی‌ها برای بازگرداندن استخوان‌ها به محل درست خود دست‌کاری می‌شدند.[۱۰۸] هنگامی که در مکان صحیح خود قرار می‌گرفتند، زخم توسط یک آتل یا قالب گچی بی‌حرکت می‌شد. قالب گچی (نوعی گچ‌گیری اولیه) از آرد و سفیده تخم‌مرغ ساخته می‌شد و روی ناحیه آسیب‌دیده قرار می‌گرفت. هر دوی این روش‌ها استخوان را بی‌حرکت نگه می‌داشتند و به آن فرصت بهبودی می‌دادند.[۱۰۸]

درمان سوختگی

درمان سوختگی نیز نیازمند رویکردی خاص از سوی پزشکان آن زمان بود. این امر به دلیل استفاده از روغن جوشان و تیرهای آتشین یا آب جوش بود که در نبرد استفاده می‌شدند. در مراحل اولیه درمان، تلاشی برای جلوگیری از تشکیل تاول صورت می‌گرفت. از خشک شدن سوختگی با استفاده از پمادهایی که روی سوختگی قرار می‌گرفت، جلوگیری می‌شد. این پمادها معمولاً از سرکه، تخم‌مرغ، روغن گل سرخ، تریاک و گیاهان مختلفِ بسیار تشکیل می‌شدند.[۱۰۸] پماد روی ناحیه آسیب‌دیده مالیده می‌شد و سپس در صورت نیاز دوباره تجدید می‌گردید.

زنان و پزشکی

بدن زنان در سراسر دوره قرون وسطی با بدن مردان متفاوت در نظر گرفته می‌شد. این امر تا حدی به دلیل تفاوت‌های آناتومیک، به ویژه وجود رحم، اما همچنین به دلیل نظریه اخلاط بود.[۱۱۱] زنان به دلیل تعادل اخلاطشان سردتر، ضعیف‌تر و مرطوب‌تر از مردان در نظر گرفته می‌شدند.[۱۱۱][۱۱۲] زنان و پزشکی در دوره قرون وسطی برای مدت طولانی به دلیل سیستم‌های مردسالارانه از پیش موجود و ناراحتی از بیماری‌های سنتی زنانه، مانند قاعدگی، سقط جنین و تولید مثل، نادیده گرفته می‌شدند.[۱۱۳] در حالی که زنان قادر به اخذ مدرک دانشگاهی سنتی در پزشکی نبودند، می‌توانستند به عنوان ماما، متخصص گیاهان دارویی، و گهگاه جراح، تحت کنترل بستگان مرد در زمینه پزشکی فعالیت کنند.[۱۱۱]

باروری

باروری ریشه مشکلات مختلفِ متمرکز بر زنان در دوره قرون وسطی است. توانایی داشتن فرزند تمرکز اصلی ازدواج در نظر گرفته می‌شد، و توانایی تولید مثلِ مردان و زنان بخش حیاتی از حفظ شبکه‌های اجتماعی و روابط خانوادگی بود.[۱۱۴]

آن بوهمیا، همسر ریچارد دوم پادشاه انگلستان، از داروهای گیاهی در کنار آثار مقدس برای تلاش جهت باردار شدن استفاده کرد.[۱۱۱] وزن نیز با باروری و پتانسیل حمل جنین تا پایان دوره بارداری مرتبط بود، و افراد دارای کمبود وزن کمتر احتمال داشت که زایمان موفقی داشته باشند.[۱۱۴]

قاعدگی

قاعدگی در فرهنگ‌های مختلف قرون وسطایی نجس تلقی می‌شد و زنانی که اخیراً قاعدگی را تجربه کرده بودند، گاهی از شرکت در آیین‌ها از جمله مراسمات مذهبی محروم می‌شدند.[۱۱۵] قاعدگی نشانه حیاتی باروری یک زن محسوب می‌شد.[۱۱۱]

آسوالد استدلال می‌کند که قاعدگی مهم‌ترین جنبه مراقبت‌های پزشکی زنان در اوایل انگلستان قرون وسطی بود و اینکه "نگرانی اولیه پزشکی در مورد بدن زنان در مورد کنترل و مهار جریانِ آن‌ها در خدمت به باروری است".[۱۱۶] قاعدگی به ندرت در خارج از متون توبه‌ای مذهبی و متون پزشکی مورد بحث قرار گرفته است.[۱۱۶] اغلب این یک موضوع تابو در نظر گرفته می‌شد.

چرخه زنانه نیز اغلب با باروری مرتبط دانسته می‌شد. قاعدگی نه تنها نشان‌دهنده باروری بود، بلکه اعتقاد بر این بود که زنان در هفته پس از پریود خود، بارورترین هستند.[۱۱۷] اعتقاد بر این بود که لقاح در طول قاعدگی منجر به فرزندان هیولاگونه (عجیب‌الخلقه) می‌شود.[۱۱۸]

یائسگی به دلیل خشک شدن بدن زن تا حدی که تولید خون در آن متوقف می‌شود در نظر گرفته می‌شد.[۱۱۱]

زایمان

زایمان در مرکز مراقبت‌های پزشکی زنان در دوره قرون وسطی بود. تولد عمدتاً در خانه انجام می‌شد.[۱۱۹]

زایمان نیز بسیار خطرناک بود، به طوری که مرگ و میر نوزادان در حدود ۲٫۶۱٪ بود، به علاوه ۵٫۹۵٪ دیگر از کودکان قبل از رسیدن به بزرگسالی جان خود را از دست می‌دادند، و مرگ و میر مادران حدود ۱٫۲٪ بود.[۱۲۰][۱۲۱] از گیاهانی مانند پونه برای کمک به زنان پس از سقط جنین استفاده می‌شد.[۱۱۱] از داروهای تهوع‌آور نیز برای تشویقِ خروج جفت و جلوگیری از عفونت استفاده می‌شد. پمادهایی نیز برای آرامش مادر در طول زایمان مورد استفاده قرار می‌گرفت.[۱۱۹]

کمربندهای زایمان و استمداد از قدیسانِ زن نیز در طول دوره قرون وسطی برای کمک به زنان در هنگام زایمان استفاده می‌شد. کمربندهای زایمان می‌توانستند از پارچه یا کاغذ پوستی (ولوم) ساخته شوند و اغلب با یک قدیسه زن مرتبط بودند. آن‌ها کارکردی هم آیینی و هم عملی داشتند. در حالی که قبلاً تصور می‌شد کمربندهای تولد صرفاً آیینی هستند، تحلیل‌های بیومولکولی اخیر روی آن‌ها، پپتیدهای انسانی موجود در مایع دهانه رحم-واژن را نشان داده است، که نشان می‌دهد آن‌ها در حین زایمان پوشیده شده‌اند. کمربندهای زایمان توسط کتاب قرن پانزدهمیِ بیماریِ زنان توصیه شده است و استفاده از آن‌ها را در کتاب قرن دوازدهمی تروتولا نیز می‌توان مشاهده کرد که به زنان باردار توصیه می‌کرد پوست مار به دور کمر خود ببندند.[۱۲۲]

تا قرن چهاردهم، مقامات مذهبی شروع به توصیه سزارین کرده بودند. این امر به دلیل ترس از مرگ نوزادان قبل از غسل تعمید بود. ماماها شروع به آموزش برای تعمید اضطراری کردند.[۱۱۹]

ماماها معمولاً زن بودند، اما مردان نیز در زایمان دخالت داشتند، عمدتاً در صورتی که نیاز به جراحی بود.[۱۲۳][۱۱۹]

زنانِ درمانگر در پزشکی

تروتولا از سالرنو متفرقه پزشکی XVIII اوایل قرن 14
تروتا از سالرنو، پزشکی در قرن دوازدهم که دو کتاب نوشت و به نام تروتولا شناخته می‌شود.

زنان اغلب در دوره قرون وسطی، چه در کنار خانواده‌هایشان به عنوان جراح یا چه به صورت فردی، طبابت می‌کردند. با این حال، تا پایان دوره قرون وسطی، بیشتر زنان به دلیل تأکید فزاینده‌ای که بر سوادآموزی و تحصیلات دانشگاهی می‌شد، حوزه‌هایی از زندگی که زنان اغلب از آن‌ها منع می‌شدند، مجبور به ترک حرفه پزشکی شدند.[۱۲۴] زنان درمانگر از سوابق و تاریخچه حذف شده‌اند یا کمتر مورد مطالعه قرار گرفته‌اند، در درجه اول به این دلیل که اغلب سواد خواندن و نوشتن نداشتند. زنان همچنین از انجام هرگونه عمل پزشکی خارج از حوزه زایمان منع شدند، همانطور که در سال ۱۳۲۹ در والنسیا اتفاق افتاد و در سراسر انگلستان و فرانسه تقلید شد.[۱۲۴] علاوه بر این، پزشکان مرد در مقایسه با پزشکان زن با احتمال بیشتری در سوابق تاریخی به راحتی قابل شناسایی هستند، که منجر به این سوءتفاهم می‌شود که زنان جایی در پزشکی قرون وسطی نداشته‌اند.[۱۲۵]

بسیاری از داروهای گیاهی توسط راهبه‌ها در دوره قرون وسطی ساخته شدند. از خودِ راهبه‌ها اغلب انتظار می‌رفت که به عنوان پرستار عمل کرده و به دیگران مراقبت ارائه دهند. در اوایل دهه ۱۵۰۰، راهبه‌های ایتالیایی بازاریابی و فروش داروهای خود را به دیگران در خارج از حلقه نزدیک خود آغاز کرده بودند.[۱۲۶]

درمانگران زن برجسته در پزشکی عبارت بودند از:

  • تروتا از سالرنو که دو اثر نوشت که تحت عنوان تروتولا (Trotula) ترکیب شده و بر مسائل پزشکی زنان تمرکز داشت.
  • ژاکلین فلیس دی آلمانیا، زنی که در سال ۱۳۲۲ در پاریس به دلیل طبابت غیرقانونی محاکمه شد و استدلال کرد که زنان باید زنان دیگر را درمان کنند، نه اینکه توسط مردان درمان شوند.[۱۲۷]
  • هیلدگارد فون بینگن (هیلدگارد بینگنی)، یک عارف قرون وسطایی که به‌طور گسترده در مورد گیاهان و داروها نوشت.[۶۶]


جستارهای وابسته

پانویس

  1. ↑ Lawrence Conrad, Michael Neve, Vivian Nutton, Roy Porter, Andrew Wear. The Western Medical Tradition 800 BC to AD 1800. Cambridge University Press, New York, 1995, p16–17
  2. ↑ Nutton, The Western Medical Tradition, p19
  3. ↑ Nutton, The Western Medical Tradition, p25
  4. ↑ Nutton, The Western Medical Tradition, p23-25
  5. ↑ Lindberg, David C. The Beginnings of Western Science: The European Scientific Tradition in Philosophical, Religious, and Institutional Context, Prehistory to A.D. 1450. University of Chicago Press, Chicago and London, 2007, p118
  6. ↑ Lindberg, The Beginnings of Western Science, p119
  7. ↑ Lindberg, The Beginnings of Western Science, p120
  8. ↑ Lindberg, The Beginnings of Western Science, p111
  9. ↑ Lindberg, The Beginnings of Western Science, p112-113
  10. 1 2 3 4 Voigts, Linda (1 June 1979). "Anglo-Saxon Plant Remedies and the Anglo-Saxons". Isis. 70 (2): 250–268. doi:10.1086/352199. PMID 393654. S2CID 3201828.
  11. 1 2 3 Sweet, Victoria (1999). "Hildegard of Bingen and the Greening of Medieval Medicine". Bulletin of the History of Medicine. 73 (3): 381–403. doi:10.1353/bhm.1999.0140. PMID 10500336. S2CID 36792515.
  12. ↑ Romaní, J. (6 September 2016). "Causes and Cures of Skin Diseases in the Work of Hildegard of Bingen". Actas Dermosifiliogr. 108 (6): 538––543. doi:10.1016/j.ad.2016.09.002. PMID 27788912 – via Student Portal Journals.
  13. 1 2 3 4 Amundsen, Darrel, W. (1982). "Medicine and Faith in Early Christianity". Bulletin of the History of Medicine. 56 (3): 326–350. PMID 6753984.{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:نام‌های متعدد:فهرست نویسندگان (رده)
  14. ↑ Voigts, Linda. "Anglo-Saxon Plant Remedies and the Anglo-Saxons. The University of Chicago Press, 1979. p. 251
  15. ↑ Voigts, Linda. "Anglo-Saxon Plant Remedies and the Anglo-Saxons. The University of Chicago Press, 1979. p. 253
  16. 1 2 Lindberg, David (2008). The Beginnings of Western Science: The European Scientific Tradition in Philosophical, Religious, and Institutional Context, Prehistory to A.D. 1450. University of Chicago Press. p. 321. ISBN 978-0-226-48205-7.
  17. ↑ Maclehose, William (22 April 2013). "Medieval Practitioners and Medical Biography". Journal of Medical Biography. 22 (1): 1–2. doi:10.1177/0967772013486233. PMID 23610220. S2CID 206608671.
  18. ↑ Jacquart, Danielle (2002). Western Medical Thought from Antiquity to the Middle Ages. Cambridge, MA: Harvard University Press. p. 198. ISBN 978-0-674-00795-6.
  19. ↑ Sweet, Victoria. "Hildegard of Binger and the Greening of Medieval Medicine". The Johns Hopkins University Press, 1999
  20. ↑ Voigts, Linda. "Anglo-Saxon Plant Remedies and the Anglo-Saxons. The University of Chicago Press, 1979. p. 259
  21. ↑ Voigts, Linda. "Anglo-Saxon Plant Remedies and the Anglo-Saxons. The University of Chicago Press, 1979. p. 265
  22. ↑ Nutton, The Western Medical Tradition, p73-74
  23. ↑ Nutton, The Western Medical Tradition, p79
  24. ↑ Nutton, The Western Medical Tradition, p78
  25. ↑ St. Basil the Great on the Art of Medicine
  26. ↑ Medieval Sourcebook: Usmah Ibn Munqidh (1095–1188): Autobiography, excerpts on the Franks.
  27. ↑ Hajar, Rachel (2012). "The Air of History (Part II) Medicine in the Middle Ages". Heart Views. 13 (4): 158–162. doi:10.4103/1995-705X.105744. ISSN 1995-705X. PMC 3573364. PMID 23437419.
  28. ↑ Nutton, Vivian; Lawrence I. Conrad; Michael Neve; Roy Porter; Andrew Wear (1995). The Western Medical Tradition: 800 B.C.-1800 A.D. Cambridge: Cambridge University Press. p. 66. ISBN 978-0-521-38135-2.
  29. ↑ Hajar, Rachel (2012). "The Air of History (Part II) Medicine in the Middle Ages". Heart Views. 13 (4): 158–162. doi:10.4103/1995-705X.105744. ISSN 1995-705X. PMC 3573364. PMID 23437419.
  30. ↑ Toledo-Pereyra, Luis H. (1 October 1973). "Galen's Contribution to Surgery". Journal of the History of Medicine and Allied Sciences. XXVIII (4): 357–375. doi:10.1093/jhmas/XXVIII.4.357. PMID 4583693.
  31. ↑ Hunt, Tony (1992). The Medieval Surgery. Boydell & Brewer.
  32. 1 2 McVaugh, Michael (11 January 2000). "Surgical Education in the Middle Ages" (PDF). Dynamis.
  33. ↑ Bylebyl, Jerome J. (1979). "The School of Padua: humanistic medicine in the 16th century". Health, Medicine and Mortality in the Sixteenth Century.
  34. ↑ Bellerby, Rachel. "Surgery in Medieval Times". Archived from the original on 14 May 2014. Retrieved 12 May 2014.
  35. ↑ Warr, Cordelia (2014). "Wounds in the Middle Ages". Farnham: Ashgate.
  36. ↑ Sweet, Victoria (1999). "Hildegard of Bingen and the Greening of Medieval Medicine". Bulletin of the History of Medicine. 73 (3): 381–403. doi:10.1353/bhm.1999.0140. PMID 10500336. S2CID 36792515.
  37. ↑ Sweet, Victoria (1999). "Hildegard of Bingen and the Greening of Medieval Medicine". Bulletin of the History of Medicine. 73 (3): 389. doi:10.1353/bhm.1999.0140. PMID 10500336. S2CID 36792515.
  38. ↑ Sweet, Victoria (1999). "Hildegard of Bingen and the Greening of Medieval Medicine". Bulletin of the History of Medicine. 73 (3): 396. doi:10.1353/bhm.1999.0140. PMID 10500336. S2CID 36792515.
  39. ↑ Sweet, Victoria (1999). "Hildegard of Bingen and the Greening of Medieval Medicine". Bulletin of the History of Medicine. 73 (3): 399. doi:10.1353/bhm.1999.0140. PMID 10500336. S2CID 36792515.
  40. ↑ Multhauf, Robert (1954). "John of Rupescissa and the Origin of Medical Chemistry". Isis. 45 (4): 359–367. doi:10.1086/348357. PMID 13232808. S2CID 19866672.
  41. ↑ Multhauf, Robert (1954). "John of Rupescissa and the Origin of Medical Chemistry". Isis. 45 (4): 360. doi:10.1086/348357. PMID 13232808. S2CID 19866672.
  42. ↑ Multhauf, Robert (1954). "John of Rupescissa and the Origin of Medical Chemistry". Isis. 45 (4): 366. doi:10.1086/348357. PMID 13232808. S2CID 19866672.
  43. ↑ Park, Katharine (1995). "The Life of the Corpse: Division and Dissection in Late Medieval Europe". Journal of the History of Medicine and Allied Sciences. 50 (1): 113. doi:10.1093/jhmas/50.1.111. PMID 7876528.
  44. ↑ Park, Katharine (1995). "The Life of the Corpse: Division and Dissection in Late Medieval Europe". Journal of the History of Medicine and Allied Sciences. 50 (1): 114. doi:10.1093/jhmas/50.1.111. PMID 7876528.
  45. ↑ Hildegard of Bingen (2003). Causes and Cures. Berlin: Akademie Verlag.
  46. 1 2 Jolly, Karen Louise (1996). Popular Religion in Late Saxon England: Elf Charms in Context. Chapel Hill: The University of North Carolina Press.
  47. ↑ MacKinney, Loren (1965). Medical Illustrations in Medieval Manuscripts. Berkeley and Los Angeles: University of California Press. p. 60.
  48. 1 2 3 4 Wallis, Faith (2010). Medieval Medicine: A Reader. Toronto: University of Toronto Press.
  49. ↑ Riddle, John M. (Spring 1981). "Pseudo-Diosocorides' "Ex Herbis Femininis" and Early Medieval Medical Botany". Journal of the History of Biology. 14 (1): 43, 43–81. doi:10.1007/bf00127514. JSTOR 4330774. PMID 11610831. S2CID 37620502.
  50. 1 2 Palmer, Richard (February 1985). "Medical botany in northern Italy in the Renaissance". Journal of the Royal Society of Medicine. 78 (2): 149, 149–1157. doi:10.1177/014107688507800216. PMC 1289588. PMID 3882963.
  51. 1 2 Siraisi, Nancy G. (Autumn 1993). "Review of Botany in Medieval and Renaissance Universities". Renaissance Quarterly. 46 (3): 565, 565–567. doi:10.2307/3039106. JSTOR 3039106. S2CID 193308300.
  52. ↑ Stannard, Jerry (1999). Pristina Medicamenta: Ancient and Medieval Botany. Brookfield, VT: Aldershot. ISBN 978-0-86078-773-0.
  53. ↑ Kemp, Simon (June 1985). "Modern Myth and Medieval Madness: Views of Mental Illness in the European Middle Ages and Renaissance" (PDF). New Zealand Journal of Psychology. 14 (1): 2–5. Archived from the original (PDF) on 31 ژانویه 2018. Retrieved 11 اوت 2026.
  54. ↑ Gross, Charles G. (1999). "A Hole in The Head" (PDF). The Neuroscientist. 5 (4): 265–266. doi:10.1177/107385849900500415. S2CID 144734026. Archived from the original (PDF) on 1 June 2019. Retrieved 30 November 2015.
  55. ↑ Kemp, Simon (June 1985). "Modern Myth and Medieval Madness: Views of Mental Illness in the European Middle Ages and Renaissance" (PDF). New Zealand Journal of Psychology. 14 (1): 5. Archived from the original (PDF) on 31 ژانویه 2018. Retrieved 11 اوت 2026.
  56. ↑ Foerschner, Allison M. (2010). "The history of Mental Illness: From Skull Drills to Happy Pills". Student Pulse. 2 (9): 1.
  57. ↑ Meg Leja, 'The Sacred Art: Medicine in the Carolingian Renaissance' Brepols, Viator, Val. 47, Iss. 2. (May, 2016)
  58. ↑ Meg Leja, 'The Sacred Art: Medicine in the Carolingian Renaissance', Viator 47, 2 (2016) p. 11.
  59. ↑ Meg Leja, 'The Sacred Art: Medicine in the Carolingian Renaissance' Brepols, Viator, Val. 47, Iss. 2. (May, 2016) p. 8.
  60. ↑ Girisai, Nancy. Medieval & Early Renaissance Medicine: An Introduction to Knowledge and Practice. University of Chicago Press, 1990, 7
  61. ↑ Jolly, Karen Louise (1996). Popular Religion in Late Saxon England: Elf Charms in Context. Chapel Hill: The University of North Carolina Press.
  62. ↑ Wallis, Faith (2010). Medieval Medicine: A Reader. Toronto: University of Toronto Press.
  63. ↑ Amundsen, Darrel W. (1982). "Medicine and Faith in Early Christianity". Bulletin of the History of Medicine. 56 (3): 326–50. PMID 6753984.
  64. 1 2 3 Lindberg, D. C. (2007). Medieval Medicine and Natural History. The beginnings of western science: the European scientific tradition in philosophical, religious, and institutional context, prehistory to A.D. 1450 (2nd ed., ). Chicago: University of Chicago Press.
  65. ↑ Horrox, R. (1994). The Black Death. Manchester: Manchester University Press.
  66. 1 2 3 Sweet, V. (1999). "Hildegard of bingen and the greening of medieval medicine". Bulletin of the History of Medicine. 73 (3): 381–403. doi:10.1353/bhm.1999.0140. PMID 10500336. S2CID 36792515.
  67. ↑ Voigts L. E. (1979). "Anglo-Saxon Plant Remedies and the Anglo-Saxons". Isis. 70 (2): 250–268. doi:10.1086/352199. JSTOR 230791. PMID 393654. S2CID 3201828.
  68. ↑ Lindberg, D. C. (2007). Medieval Medicine and Natural History. The beginnings of western science: the European scientific tradition in philosophical, religious, and institutional context, prehistory to A.D. 1450 (2nd ed., ). Chicago: University of Chicago Press. p 327
  69. ↑ Lindberg, D. C., & Talbot, C. H. (1978). Medicine. Science in the Middle Ages (). Chicago: University of Chicago Press. p. 403.
  70. ↑ Park K (1995). "The Life of the Corpse: Division and Dissection in Late Medieval Europe". Journal of the History of Medicine and Allied Sciences. 50 (1): 111–132. doi:10.1093/jhmas/50.1.111. PMID 7876528.
  71. 1 2 de Ridder-Symoens, Hilde (1992). "The Faculty of Medicine". A History of the University in Europe: Volume 1, Universities in the Middle Ages. Cambridge: Cambridge University Press. p. 360. ISBN 978-0-521-54113-8.
  72. ↑ Cobban, A. B. (1975). The Medieval Universities: Their Development and Organization. Harper & Row Publishers Inc. pp. 39. ISBN 978-0-416-81250-3.
  73. 1 2 Daly, Lowrie J. (1961). The Medieval University: 1200–1400. New York: Sheed and Ward, Inc. pp. 94.
  74. ↑ de Ridder-Symoens, Hilde. A History of the University in Europe: Volume 1, Universities in the Middle Ages. p. 366.
  75. 1 2 de Ridder-Symoen, Hilde. A History of the University in Europe: Volume 1, Universities in the Middle Ages. p. 383.
  76. 1 2 de Ridder-Symoen, Hilde. A History of the University in Europe: Volume 1, Universities in the Middle Ages. p. 380.
  77. ↑ Daly, Lowrie J. The Medieval University: 1200–1400. p. 95.
  78. ↑ Demaitre, Luke (1975). "Theory and Practice in Medical Education at the University of Montpellier in the Thirteenth and Fourteenth Centuries". Journal of the History of Medicine and Allied Sciences. 30 (2). p. 112. doi:10.1093/jhmas/xxx.2.103. JSTOR 24622558. PMID 1094064.
  79. ↑ de Ridder-Symoens, Hilde. A History of the University in Europe: Volume 1, Universities in the Middle Ages. p. 378.
  80. ↑ Daly, Lowrie J. The Medieval University: 1200-1400. p. 95.
  81. ↑ Daly, Lowrie J. The Medieval University: 1200–1400. p. 139.
  82. 1 2 3 de Ridder-Symoen, Hilde. A History of the University in Europe: Volume 1, Universities in the Middle Ages. p. 379.
  83. ↑ Walsh, James Joseph (1924). The world's debt to the Catholic Church. The Stratford Company. p. 244.
  84. ↑ Gordon, Benjamin (1959). Medieval and Renaissance Medicine. New York: Philosophical Library. p. 341.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:مکان ناشر (رده)
  85. ↑ Orme, Nicholas (1995). The English Hospital: 1070–1570. New Haven: Yale Univ. Press. pp. 21–22.
  86. ↑ Henderson, John (2001). Healing the Body and Saving the Soul: Hospitals in Renaissance Florence. Vol. 15. pp. 189–190. doi:10.1111/j.1477-4658.2001.tb00116.x. PMID 19697495.
  87. ↑ Henderson, John (2001). Healing the Body and Saving the Soul: Hospitals in Renaissance Florence. Vol. 15. pp. 191–192. doi:10.1111/j.1477-4658.2001.tb00116.x. PMID 19697495.
  88. ↑ Henderson, John (2001). Healing the Body and Saving the Soul: Hospitals in Renaissance Florence. Vol. 15. pp. 188–216. doi:10.1111/j.1477-4658.2001.tb00116.x. PMID 19697495.
  89. ↑ Henderson, John (2001). Healing the Body and Saving the Soul: Hospitals in Renaissance Florence. Vol. 15. pp. 193–194. doi:10.1111/j.1477-4658.2001.tb00116.x. PMID 19697495.
  90. ↑ Strocchia, Sharon T. (2019). Forgotten Healers: Women and the Pursuit of Health in Late Renaissance Italy. Cambridge and London: Harvard University Press. p. 184.
  91. ↑ Strocchia, Sharon T. (2019). Forgotten Healers: Women and the Pursuit of Health in Late Renaissance Italy. Cambridge and London: Harvard University Press. p. 180.
  92. ↑ Strocchia, Sharon T. (2019). Forgotten Healers: Women and the Pursuit of Health in Late Renaissance Italy. Cambridge and London: Harvard University Press. pp. 181–207.
  93. ↑ Strocchia, Sharon T. (2019). Forgotten Healers: Women and the Pursuit of Health in Late Renaissance Italy. Cambridge and London: Harvard University Press. pp. 214–215.
  94. ↑ Fracastoro, Girolamo (1546). De Contagione. apud heredes Lucantonii Iuntae.
  95. ↑ «The Bad Old Days — Weddings & Hygiene». بایگانی‌شده از اصلی در ۳۰ ژانویه ۲۰۱۷. دریافت‌شده در ۱۱ اوت ۲۰۲۶.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  96. ↑ The Great Famine (1315–1317) and the Black Death (1346–1351)
  97. ↑ Middle Ages Hygiene
  98. ↑ Paige, John C; Laura Woulliere Harrison (1987). Out of the Vapors: A Social and Architectural History of Bathhouse Row, Hot Springs National Park (PDF). U.S. Department of the Interior. Archived from the original (PDF) on May 28, 2008.
  99. 1 2 3 4 5 6 7 8 9 Broomhall, Susan (2004). Women's Medical Work in Early Modern France. Manchester: Manchester University Press. pp. 71–72.
  100. 1 2 3 4 McVaugh, Michael (1 January 1992). "Arnold of Villanova's Regimen Almarie and Medieval Military Medicine". Periodicals: 201–213.
  101. 1 2 Elder, Jean (2005). "Doctors and Medicine in Medieval England 1340–1530". Canadian Journal of History: 101–102.
  102. ↑ Siraisi, Nancy G. (September 2012). "Medicine, 1450–1620, and the History of Science". Isis. 103 (3): 491–514. doi:10.1086/667970. ISSN 0021-1753. PMID 23286188.
  103. ↑ Gentilcore, David (1998). Healers and Healing in Early Modern Italy. Manchester University Press.
  104. ↑ Siraisi, Nancy G. (1993). "Reviewed work: Botany in Medieval and Renaissance Universities., Karen Meier Reeds". Renaissance Quarterly (in English). 46 (3): 565–567. doi:10.2307/3039106. JSTOR 3039106.
  105. 1 2 3 4 5 Kaszuba, Sophia (1996). "Wounds in Medieval Mongol Warfare". Mongolian Studies. 19: 59–67. JSTOR 43193237.
  106. ↑ Gregg, George (1963). "The State of Medicine at the Time of the Crusades". The Ulster Medical Journal. 32 (2): 146–148. PMC 2384607. PMID 14105941.
  107. ↑ Mitchell, P.D; Nagar, Y; et al. (1 March 2006). "Weapon Injuries in the 12th Century Crusaders garrison of Vadum lacob Castle, Galilee". International Journal of Osteoarchaeology. 16 (2): 145–155. doi:10.1002/oa.814.
  108. 1 2 3 4 5 6 7 Mitchell, Piers D. (25 November 2004). Medicine in the Crusades: Warfare, Wounds and the Medieval Surgeon. Cambridge University Press. pp. 155–176. ISBN 978-0-521-84455-0.
  109. 1 2 Kirkham, Dr Anne; Warr, Dr Cordelia (28 May 2014). Wounds in the Middle Ages. Ashgate Publishing, Ltd. pp. 18–20. ISBN 978-1-4094-6571-3.
  110. ↑ Woosnam-Savage, Robert C.; DeVries, Kelly (2015). "Battle Trauma in Medieval Warfare: Wounds, Weapons and Armor". In Tracy, Larissa; Devries, Kelly (eds.). Wounds and Wound Repair in Medieval Culture. Brill. pp. 27–56. Retrieved 17 July 2026.
  111. 1 2 3 4 5 6 7 Brenner, Elma (2024). "Body and Health". In Jackson, Eleanor; Harrison, Julian (eds.). Medieval Women: Voices and Visions (in English). London: British Librar. p. 32. ISBN 9780712355902.
  112. ↑ Wiesner, Merry E. (2018). Gendered temporalities in the early modern world. Gendering the late medieval and early modern world. Amsterdam: Amsterdam University Press. ISBN 978-94-6298-458-5.
  113. ↑ "8 Monaðgecynd and flewsan: Wanted and Unwanted Monthly Courses in Old English Medical Texts". JSTOR (in English). Retrieved 2026-07-19.
  114. 1 2 Davis, Gayle; Loughran, Tracey (2017). The Palgrave handbook of infertility in history: approaches, contexts and perspectives. Palgrave handbooks. London: Palgrave Macmillan. ISBN 978-1-137-52079-1.
  115. ↑ Rieder, Paula M. (2006). On the purification of women: churching in Northern France, 1100-1500. The new Middle Ages. New York: Palgrave Macmillan. ISBN 978-1-4039-6969-9.
  116. 1 2 Oswald, Dana (2023). "Monaðgecynd and flewsan: Wanted and Unwanted Monthly Courses in Old English Medical Texts". In Norris, Robin; Stephenson, Rebecca; Trilling, Renee (eds.). Feminist Approaches to Early Medieval Studies. Amsterdam: Amsterdam University Press. p. 232. doi:10.2307/j.ctv32dnb90.12. ISBN 978-90-485-5431-7. JSTOR j.ctv32dnb90.12.
  117. ↑ Wood, Charles T. (October 1981). "The Doctor's Dilemma: Sin, Salvation, and the Menstrual Cycle in Medieval Thought". Speculum. 56 (4): 710–727. doi:10.2307/2847360. JSTOR 2847360. PMID 11610962.
  118. ↑ McCracken, Peggy (2003-02-07). The Curse of Eve, The Wound of the Hero: Blood, Gender and Medieval Literature. University of Pennsylvania Press. p. 64. ISBN 978-0-8122-3713-9.
  119. 1 2 3 4 Hopwood, Nick; Flemming, Rebecca; Kassell, Lauren, eds. (2018-12-06). Reproduction: Antiquity to the Present Day (1 ed.). Cambridge University Press. doi:10.1017/9781107705647. hdl:1959.4/unsworks_56866. ISBN 978-1-107-70564-7.
  120. ↑ "The Cambridge Group for the History of Population and Social Structure (CAMPOP), Cambridge". www.campop.geog.cam.ac.uk (in English). Retrieved 2026-07-24.
  121. ↑ Robb, John; Cessford, Craig; Dittmar, Jenna; Inskip, Sarah A.; Mitchell, Piers D. (2021-09-01). "The greatest health problem of the Middle Ages? Estimating the burden of disease in medieval England". International Journal of Paleopathology. 34: 101–112. Bibcode:2021IJPal..34..101R. doi:10.1016/j.ijpp.2021.06.011. ISSN 1879-9817. PMID 34237609.
  122. ↑ Fiddyment, Sarah; Goodison, Natalie J.; Brenner, Elma; Signorello, Stefania; Price, Kierri; Collins, Matthew J. (2021-03-10). "Girding the loins? Direct evidence of the use of a medieval English parchment birthing girdle from biomolecular analysis". Royal Society Open Science. 8 (3) 202055. Bibcode:2021RSOS....802055F. doi:10.1098/rsos.202055. ISSN 2054-5703. PMC 8074970. PMID 33959357.
  123. ↑ Johnson, Rebecca Wynne (September 2016). "Divisions of Labor: Gender, Power, and Later Medieval Childbirth, c. 1200–1500". History Compass (in English). 14 (9): 383–396. doi:10.1111/hic3.12335. ISSN 1478-0542.
  124. 1 2 Green, Monica Helen (2008). Making women's medicine masculine: the rise of male authority in pre-modern gynaecology. Oxford: Oxford university press. ISBN 978-0-19-921149-4.
  125. ↑ Fissell, Mary E. (2008). "Introduction: Women, Health, and Healing in Early Modern Europe". Bulletin of the History of Medicine. 82 (1): 1–17. doi:10.1353/bhm.2008.0024. ISSN 0007-5140. JSTOR 44448504. PMID 18344583.
  126. ↑ Strocchia, Sharon T. (2011). "The nun apothecaries of Renaissance Florence: marketing medicines in the convent". Renaissance Studies. 25 (5): 627–647. doi:10.1111/j.1477-4658.2011.00721.x. ISSN 0269-1213. JSTOR 24420278.
  127. ↑ Green, Monica H. (December 2006). "Getting to the Source: The Case of Jacoba Felicie and the Impact of the Portable Medieval Reader on the Canon of Medieval Women's History". Medieval Feminist Forum (in English). 42: 49–62. doi:10.17077/1536-8742.1057. ISSN 1536-8742.

برای مطالعه بیشتر

  • Bowers, Barbara S. ed. The Medieval Hospital and Medical Practice (Ashgate, 2007); 258pp; essays by scholars
  • Broomhall, Susan. Women's Medical Work in Early Modern France. Manchester: Manchester University Press, 2004.
  • Getz, Faye. Medicine in the English Middle Ages. (Princeton University Press, 1998). شابک ‎۰−۶۹۱−۰۸۵۲۲−۶
  • Hartnell, Jack (2019). Medieval Bodies: Life, Death and Art in the Middle Ages. Wellcome Collection. ISBN 978-1-78125-680-0.
  • Henderson, John. "Healing the Body and Saving the Soul: Hospitals in Renaissance Florence." Renaissance Studies 15, no. 2 (2001): 188–216. http://www.jstor.org/stable/24438807.
  • Mitchell, Piers D. Medicine in the Crusades: Warfare, Wounds, and the Medieval Surgeon (Cambridge University Press, 2004) 293 pp.
  • Porter, Roy.The Greatest Benefit to Mankind. A medical history of humanity from antiquity to the present. (HarperCollins 1997)
  • Siraisi Nancy G (2012). "Medicine, 1450–1620, and the History of Science". Isis. 103 (3): 491–514. doi:10.1086/667970. PMID 23286188. S2CID 6954963.
  • Strocchia, Sharon T. Forgotten Healers: Women and the Pursuit of Health in Late Renaissance Italy. Harvard University Press, 2019. http://www.jstor.org/stable/j.ctvrnfr5p.

منابع اولیه

پیوند به بیرون