اسکندر در شاهنامه

اسکندر در شاهنامه یکی از پادشاهان بزرگ پس از دورهٔ کیانی است. داستان او پس از پادشاهی دارا آغاز می‌شود و با مرگ او در بابل پایان می‌یابد. فردوسی روایت اسکندر را بر پایهٔ سنت‌های ایرانی و روایت‌های تاریخی و افسانه‌ای پیش از خود بازگو کرده است؛ بنابراین اسکندر شاهنامه با اسکندر تاریخی یکسان نیست.

روایت

در روایت شاهنامه، اسکندر پسر فیلقوس، پادشاه روم، و برادر ناتنی دارا معرفی می‌شود. پس از کشته‌شدن دارا، اسکندر بر ایران چیره می‌شود و با روشنک، دختر دارا، ازدواج می‌کند. به این ترتیب، خود را وارث حکومت ایران نیز می‌داند.

جهان‌گشایی

اسکندر پس از رسیدن به پادشاهی، به جهان‌گشایی ادامه می‌دهد و به سرزمین‌های گوناگون لشکر می‌کشد. او با پادشاهان مختلف، از جمله فور، پادشاه هند، می‌جنگد و بر آنان پیروز می‌شود. در شاهنامه، اسکندر علاوه بر جنگاوری، به دیدار با دانشمندان و جست‌وجوی شناخت جهان نیز علاقه‌مند است. بخش بزرگی از داستان اسکندر به سفرهای او اختصاص دارد. او به سرزمین‌های دوردست می‌رود و با مردمان، جانوران و پدیده‌های شگفت‌انگیز روبه‌رو می‌شود. از جمله به سرزمین تاریکی می‌رود و در جست‌وجوی آب زندگی است. این قسمت‌ها بیشتر جنبهٔ افسانه‌ای دارند و با تاریخ اسکندر مقدونی تفاوت زیادی دارند.

اسکندر در شاهنامه شخصیتی دانش‌دوست و جویای خرد نیز دارد. در سفرهای خود با حکیمان و دانشمندان دیدار می‌کند و دربارهٔ جهان، زندگی و مرگ از آنان پرسش می‌کند. این ویژگی او را از یک فرمانروای صرفاً جنگجو فراتر می‌برد.

مرگ

اسکندر سرانجام پس از جهان‌گشایی‌های فراوان بیمار می‌شود و به بابل بازمی‌گردد. او درمی‌یابد که مرگش نزدیک است و دربارهٔ سرنوشت کشور و جانشینان خود سفارش‌هایی می‌کند. سرانجام در بابل می‌میرد و دوران پادشاهی او پایان می‌یابد.

اسکندر تاریخی و اسکندر شاهنامه

اسکندر شاهنامه ترکیبی از اسکندر تاریخی و اسکندرِ روایت‌های ایرانی و افسانه‌ای است. اسکندر تاریخی، یعنی اسکندر مقدونی، در سال‌های ۳۳۶ تا ۳۲۳ پیش از میلاد پادشاه مقدونیه بود و امپراتوری هخامنشی را شکست داد. اما فردوسی روایت‌های متأخر دربارهٔ اسکندر را نیز در داستان خود وارد کرده است؛ ازاین‌رو سفرهای عجیب، گفت‌وگو با حکیمان و برخی جزئیات زندگی او با منابع تاریخی سازگار نیست.