داستان نوشزاد با پدرش نوشینروان
در شاهنامه، نوشزاد، پسر کسری نوشینروان، از مادری مسیحی زاده شده بود و برخلاف پدر، آیین مسیحی را پذیرفته بود. هنگامی که کسری پس از بازگشت از روم بیمار شد و خبر مرگ او در جندشاپور به نوشزاد رسید، نوشزاد از مرگ پدر شادمان شد و با گشودن زندانها و گردآوردن سپاهی بزرگ، علیه حکومت پدر شورید. او از قیصر روم نیز یاری خواست و به همراه گروهی از مسیحیان برای جنگ با سپاه ایران آماده شد. کسری پس از آگاهی از شورش پسرش، با موبدان به رایزنی پرداخت و نامهای به فرمانده سپاه خود فرستاد و دستور داد نوشزاد را در صورت امکان زنده دستگیر کنند، زیرا کشتن فرزند را روا نمیدانست. در نبرد میان دو سپاه، نوشزاد شکست خورد و با تیر زخمی شد و پیش از مرگ از مادرش خواست او را مطابق آیین مسیحی به خاک بسپارد. پس از کشتهشدن او، سپاهش پراکنده شد و پیکرش با حضور مادر و مسیحیان جندشاپور به خاک سپرده شد. فردوسی در پایان داستان، از ناسپاسی فرزند نسبت به پدر نکوهش میکند و سرگذشت نوشزاد را نمونهای از پیامدهای سرپیچی از پدر و پادشاه میآورد.[۱]
منابع
- ↑ «گنجور » فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۲ - داستان نوشزاد با کسری». ganjoor.net. دریافتشده در ۲۰۲۶-۰۹-۱۴.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ بهطور خودکار ترجمهشده (رده)
- داستانهای شاهنامه