پادشاهی اسکندر

پادشاهی اسکندر پس از کشته‌شدن دارا، اسکندر بر ایران چیره شد و تخت شاهی را به دست گرفت. فردوسی در این بخش، اسکندر را نه فقط به عنوان فاتح ایران، بلکه به عنوان پادشاهی جهان‌گشا و جویای دانش و تجربه توصیف می‌کند.

اسکندر پس از پیروزی بر دارا، به پادشاهی ایران می‌رسد و با بزرگان کشور و خاندان دارا رفتار مسالمت‌آمیزی در پیش می‌گیرد. او با روشنک، دختر دارا، ازدواج می‌کند و بدین ترتیب پیوندی میان خاندان ایرانی و حکومت جدید برقرار می‌شود.

اسکندر پس از استقرار در ایران، به جهان‌گشایی ادامه می‌دهد. او به سرزمین‌های گوناگون لشکر می‌کشد و با پادشاهان و اقوام مختلف روبه‌رو می‌شود. در روایت فردوسی، سفرهای او تنها جنبهٔ نظامی ندارند و با جست‌وجوی سرزمین‌های ناشناخته و شگفتی‌های جهان نیز همراه‌اند.

اسکندر به هند می‌رود و با فور، پادشاه هند، روبه‌رو می‌شود. میان دو سپاه جنگ درمی‌گیرد و اسکندر سرانجام بر فور پیروز می‌شود. پس از پیروزی، با وجود دشمنی فور، با او به بزرگواری رفتار می‌کند و حکومت هند را به او بازمی‌گرداند. در ادامهٔ داستان، اسکندر به سرزمین‌های گوناگون سفر می‌کند و با موجودات و پدیده‌های شگفت‌انگیز روبه‌رو می‌شود. از جمله به دریای چین، سرزمین‌های تاریک و سرزمین‌هایی با مردمان و جانوران شگفت می‌رود. این بخش از شاهنامه آمیزه‌ای از روایت تاریخی، افسانه و داستان‌های جهان‌شناختی است.

اسکندر در یکی از سفرهای خود به درختی شگفت‌انگیز می‌رسد که با او سخن می‌گوید و از نزدیک‌شدن مرگش خبر می‌دهد. این پیشگویی، یکی از نشانه‌های پایان زندگی اسکندر در روایت شاهنامه است. اسکندر پس از سال‌ها جهان‌گردی و جنگ، بیمار می‌شود. او به بابل می‌رود و درمی‌یابد که مرگش نزدیک است. اسکندر پیش از مرگ، یاران و بزرگان خود را فرا می‌خواند و دربارهٔ جانشینی و سرنوشت قلمرو خویش سفارش‌هایی می‌کند. سرانجام در بابل می‌میرد.