کیمیاگری در ایران

کیمیاگری در ایران به تاریخ اندیشهها، فنون و نوشتههای مربوط به دگرگونی مواد و فلزات، ساخت اکسیر و زرسازی، و کاربردهای فلسفی و رازورزانهٔ کیمیا در ایران و حوزهٔ فرهنگی ایرانی میپردازد. پیشینهٔ این سنت از یک سو با دانش کهن ایرانیان دربارهٔ فلزات، کانیها و آتش و با تصورات دینی دربارهٔ دگرگونی و پالایش ماده پیوند دارد، و از سوی دیگر از دورهٔ هلنیستی به بعد در تعامل با سنتهای یونانی، مصری، سریانی و سپس اسلامی شکل گرفته است. از ایران پیش از اسلام رسالهای اوستایی یا پهلوی که بتوان آن را با اطمینان یک کتاب فنیِ کیمیاگری دانست باقی نمانده است؛ با این حال، شخصیتهایی چون هوشتانه در کهنترین سنتهای یونانی-مصری کیمیاگری بهعنوان مغان و دارندگان «حکمت ایرانی» ظاهر میشوند و متون اوستایی و پهلوی نیز مجموعهای غنی از تصورات مربوط به فلز، آتش، پالایش و تناظر میان انسان و جهان را حفظ کردهاند.[۱]
پس از اسلام، کیمیا در ایران بخشی از شبکهٔ علمی گستردهٔ جهان اسلام شد و دانشمندان برخاسته از شهرها و سرزمینهای ایرانی سهم مهمی در گسترش آن یافتند. محمد بن زکریای رازی از برجستهترین نمایندگان کیمیای عملی و آزمایشگاهی بود و آثاری منظم دربارهٔ مواد، ابزارها و عملیات کیمیایی نوشت. در سدههای بعد، چهرههایی چون ابن سینا و فخر رازی دربارهٔ امکان واقعی تبدیل فلزات بحث فلسفی کردند، طغرایی اصفهانی از امکان استحالهٔ فلزات دفاع کرد و جلدکی خراسانی بخش بزرگی از میراث پیشین کیمیا را گردآوری و شرح کرد. از قرون میانه به بعد نیز مجموعهای از رسالهها و ترجمههای کیمیایی به زبان فارسی پدید آمد و در دورههای تیموری، صفوی و پس از آن، کیمیا علاوه بر جنبهٔ عملی با علوم خفیه، فلسفه و عرفان نیز پیوند یافت.[۲]
بنابراین، «کیمیاگری در ایران» نام یک مکتب نظریِ واحد و تغییرناپذیر نیست، بلکه تاریخی طولانی از چند سنت بههمپیوسته است: دانش و نمادپردازی مواد و فلزات در ایران باستان؛ بازنمایی مغان و حکیمان ایرانی در ادبیات آغازین کیمیاگری؛ مشارکت دانشمندان ایرانی در کیمیاگریِ دورهٔ اسلامی؛ و سرانجام شکلگیری و استمرار ادبیات کیمیایی فارسی. این تاریخ در عین پیوند نزدیک با کیمیاگری در جهان اسلام، از نظر شخصیتها، متون، زبان و زمینهٔ فرهنگی مسیر ویژهٔ خود را نیز داشته است.[۲]
در ایران باستان
کیمیاگری در ایران باستان عنوانی برای مجموعهای از شواهد تاریخی، ادبی و دینی دربارهٔ دگرگونی مواد و فلزات، دانشهای رازآمیز مربوط به آنها و نقش شخصیتهای ایرانی در سنتهای آغازین کیمیاگری است. برخلاف کیمیاگری یونانی-مصری و کیمیاگری دورهٔ اسلامی، از ایران پیش از اسلام رسالهای بازمانده به زبان اوستایی یا فارسی میانه شناخته نیست که بتوان آن را با اطمینان کتابی فنی در کیمیاگری دانست. از این رو، بازسازی جایگاه کیمیاگری در ایران باستان بر چند دستهٔ متفاوت از شواهد استوار است: روایتهای یونانی و سریانی دربارهٔ هوشتانه و مغان ایرانی، آموزههای اوستایی و پهلوی دربارهٔ فلز و دگرگونی، و آثار کیمیایی متأخرتر که در جهان اسلام به حکیمان ایرانی چون هوشتانه، جاماسب و مانی نسبت داده شدهاند.[۳]
کیمیاگری بهعنوان رشتهای متمایز با متونی دربارهٔ دگرگونی فلزات و ساخت موادی که بعدها اکسیر یا سنگ کیمیا خوانده شدند، نخست در محیط چندفرهنگی مصر یونانی-رومی در حدود سدههای نخست تا سوم میلادی بهروشنی قابل شناسایی است.[۳] از این رو، کاربرد واژهٔ «کیمیاگری» برای ایران هخامنشی و متون کهن زرتشتی تا اندازهای پسنگرانه است. فلزکاری، استخراج کانیها یا اشارهٔ دینی به فلز گداخته به خودی خود کیمیاگری نیست؛ با این حال این شواهد برای شناخت زمینهای که اندیشههای بعدی دربارهٔ ماده و دگرگونی در آن شکل گرفتند اهمیت دارند.
مهمترین پیوند مستقیم ایران با نخستین ادبیات کیمیایی، شخصیت هوشتانه است. او در منابع کلاسیک مغی ایرانی و در نوشتههای کیمیایی یونانی استادِ افسانهای دموکریت معرفی میشود. در سنت سریانی حتی از کتابهای او که با «حروف فارسی» نوشته شده بودند سخن رفته است. با این همه، پژوهشهای جدید این روایتها را آمیزهای از انتقال واقعی دانشهای خاور نزدیک و ادبیات مجعولالانتساب و افسانههای مربوط به «حکمت شرق» میدانند و وجود یک مکتب سازمانیافتهٔ کیمیاگری ایرانی در روزگار هخامنشی را اثباتشده نمیشمارند.[۱]
حدود مفهوم و شواهد
تمایز میان کیمیاگری و دانشهای نزدیک برای بررسی ایران باستان اهمیت ویژه دارد. تولید و پالایش فلز، ساخت آلیاژ، رنگآمیزی سنگها، داروشناسی و کار با مواد معدنی میتوانند بعدها وارد سنت کیمیاگری شوند، اما وجود این فنون به تنهایی نشاندهندهٔ وجود کیمیاگری بهعنوان یک دانش مستقل نیست. در تعریف تاریخی، کیمیاگری افزون بر عملیات مادی، نظریههایی دربارهٔ ماهیت و دگرگونی مواد و معمولاً امکان تبدیل یک فلز به فلزی دیگر را دربر میگیرد.[۳]
ادبیات پهلوی بازمانده نیز باید با همین احتیاط استفاده شود. بیشتر نوشتههای زرتشتی فارسی میانه در صورت موجودشان در سدههای نهم و دهم میلادی گردآوری شدهاند، اما مقدار زیادی از مطالب دورهٔ ساسانی و گاه مواد کهنتر را حفظ کردهاند. دینکرد و بندهشن از مهمترین آثاری هستند که چنین میراثی را منتقل کردهاند. بخش عمدهٔ سی فصل نخست بندهشن ایرانی را پژوهشگران محصول فرهنگ اواخر دورهٔ ساسانی میدانند، هرچند تدوین نهایی کتاب پس از اسلام انجام شده است.[۴]
بنابراین همانندی برخی آموزههای این متون با کیمیاگری متأخر، مانند تناظر میان انسان و جهان، فلزها و اخترها یا چهار کیفیت گرم و سرد و خشک و تر، به تنهایی نمیتواند اثبات کند که این آموزهها بخشی از یک سنت مستقل کیمیاگری ایرانی بودهاند.
زمینهٔ فلزکاری و دانش مواد
فلات ایران یکی از مناطق کهن استخراج و کار با فلز بوده است. کاوشهای باستانشناختی در تپه سیلک، تلمسی، انارک و تل ابلیس شواهد بسیار کهنی از استخراج و گداختن مس به دست دادهاند. در هزارههای پنجم و چهارم پیش از میلاد صنعتگران این مناطق به دماهای لازم برای گداختن بسیاری از مواد معدنی شناختهشده دست یافته بودند و در دورههای بعد فنون ساخت آلیاژ و فلزکاری گسترش یافت.[۵]
منابع و شواهد باستانشناختی از استخراج مس، آهن، زر، سرب و نقره و همچنین سنگهای گرانبها در ایران باستان حکایت دارند.[۶] این پیشینه محیطی مناسب برای پیدایش دانش تجربی دربارهٔ سنگها، کانیها، آتش، گداختن، رنگآمیزی و آلیاژسازی فراهم میکرد؛ با این حال هیچیک از این شواهد باستانشناختی به تنهایی وجود نظریهٔ کیمیایی دربارهٔ تبدیل فلزات را ثابت نمیکند.
هوشتانه و سنت مغان
هوشتانه مهمترین شخصیت ایرانی در روایتهای مربوط به آغاز کیمیاگری در جهان یونانی و مدیترانهای است. نام او در منابع یونانی به صورت Ostanes ضبط شده و صورت ایرانی باستان آن به شکل *(H)uštāna بازسازی شده است. این نام در اسناد ایلامی و بابلی نیز گواهی دارد و تقریباً به معنای «دارای جایگاه نیک» دانسته شده است.[۷]
افراد تاریخی متعددی با این نام شناخته شدهاند؛ از جمله شخصی از خاندان داریوش دوم و شخص دیگری که در لشکرکشی اسکندر مقدونی به هند حضور داشته است. با این همه، مشخص نیست که شخصیت افسانهای «هوشتانهٔ مغ» از کدامیک از این افراد، اگر اصولاً از فردی تاریخی، سرچشمه گرفته باشد.[۷]
قدیمیترین یادکرد شناختهشده از هوشتانهٔ افسانهای نزد هرمودوروس، از شاگردان افلاطون، دیده میشود. او هوشتانه را در زنجیرهای فرضی از مغان که از زرتشت تا روزگار اسکندر امتداد داشت قرار میدهد. در منابع رومی نیز دامنهٔ شهرت او گسترده شد. پلینیوس از هوشتانهای سخن میگوید که همراه خشایارشا به یونان آمده و دانش جادو را گسترش داده است؛ روایتهای دیگری نیز نوشتههایی دربارهٔ پیشگویی، اخترشناسی، احضار مردگان، گیاهان، سنگها و تعویذها به او نسبت دادهاند.[۷]
این انتسابها عمدتاً بخشی از ادبیات مجعولالانتساب دورهٔ هلنیستی و رومی بهشمار میروند. نام هوشتانه، همانند زرتشت، برای نویسندگان یونانی حامل اعتبار «حکمت کهن مغان» بود و آثار گوناگونی میتوانستند با قرار گرفتن زیر نام او اقتدار بیشتری بیابند. با گذشت زمان این شخصیت از مرجعی در جادو و دانشهای رازآمیز به یکی از مراجع بزرگ کیمیاگری تبدیل شد و در دورهٔ بیزانسی مقدار قابل توجهی نوشتهٔ کیمیایی زیر نام او گردش داشت.[۷]
هوشتانه و شبهدموکریتوس
یکی از مهمترین حلقههای تاریخ کیمیاگری یونانی، مجموعهٔ آثاری است که به دموکریت نسبت داده میشد و امروزه نویسندهٔ آنها را «شبهدموکریتوس» مینامند. این نوشتهها دربارهٔ زرسازی، سیمسازی، ساخت سنگهای گرانبهای مصنوعی و رنگرزی ارغوانی بودند و از قدیمیترین لایههای ادبیات کیمیایی یونانی بهشمار میروند.[۱]
در روایت نقلشده از سینسیوسِ کیمیاگر، دموکریتوس به مصر میرود و در معبد ممفیس به دست «هوشتانهٔ بزرگ» آموزش میبیند. گئورگیوس سینکلوس نیز این استاد را «هوشتانهٔ مادی» میخواند که پادشاهان ایران او را برای سرپرستی معابد مصر فرستاده بودند. شبهدموکریتوس نیز مدعی است که پس از مرگ استاد، کتابهای پنهان او را در معبدی یافته است.[۱]
در این سنت، هوشتانه صاحب فنونی در رنگآمیزی و دگرگون کردن ظاهر فلزات و سنگهاست. از او روشی نقل شده است که مواد را با مایعهای مخصوص میآمیخت یا در محلولهای رنگی فرو میبرد و سپس حرارت میداد. روایت یونانی این شیوه را در برابر روش مصری، «روش ایرانی» معرفی میکند.[۱]
با این حال، وجود چنین روش مشخصی در منابع ایرانی مستقل تأیید نشده است. مارتلی و رومور نشان دادهاند که فنون مشابهِ رنگآمیزی مصنوعی سنگ در متون بابلی نیز وجود داشته است. از این رو ممکن است نویسندگان هلنیستی بخشی از دانش فنی گستردهتر خاور نزدیک را در قالب روایت «دانش مغان ایرانی» بازنمایی کرده باشند.[۱]
کتابهای هوشتانه با «حروف فارسی»
شاهدی جالبتر در سنت سریانی حفظ شده است. نسخهای در کمبریج مکاتبهای منسوب به پبیخیوس مصری و مغی ایرانی به نام اُسرون را دربردارد. در این روایت، پبیخیوس میگوید در مصر کتابهای «الهی و نهفتهٔ» هوشتانه را یافته که با «حروف فارسی» نوشته شدهاند. چون قادر به خواندن آنها نیست، از اُسرون میخواهد صورت حروف فارسی را برای او بفرستد.[۱]
در نامهٔ دیگری محتوای این کتابها شامل اخترشناسی، اختربینی، فلسفه، زبان، جادو، آیین قربانی، زرسازی، شناخت سنگها، رنگهای ارغوانی و رنگآمیزی شیشه معرفی شده است. زمان نگارش اصل این مکاتبه معلوم نیست، اما پبیخیوس در سنت کیمیایی از نویسندگان آغازین شناخته میشود و ممکن است مواد اصلی این روایت به سدههای نخست میلادی بازگردند.[۱]
این گزارش اهمیت زیادی برای تاریخ بازنمایی دانش ایرانی در کیمیاگری دارد، اما مدرک مستقیم وجود کتابی کیمیایی به زبان فارسی باستان یا پهلوی نیست. متن از طریق سنت سریانی به ما رسیده و حتی منظور از «حروف فارسی» نیز کاملاً روشن نیست؛ مارتلی و رومور احتمال دادهاند که اشاره به گونهای خط میخی باشد. از این رو، آن را باید گواهی دربارهٔ تصور کیمیاگران باستان از سرچشمهٔ ایرانی دانش هوشتانه دانست، نه یک نسخهشناسی قطعی از کتابی ایرانی.[۱]
ایران هخامنشی و انتقال فنون
روابط گستردهٔ شاهنشاهی هخامنشی با مصر و میانرودان امکان انتقال دانش و فنون میان صنعتگران را فراهم میکرد. حضور صنعتگران خاور نزدیک در مصر و آمدوشد متخصصان مصری و یونانی به دربار ایران در دورهٔ هخامنشی گواهی شده است. مارتلی و رومور این بستر چندفرهنگی را یکی از زمینههای ممکن انتقال فنون مربوط به فلزها، سنگها و رنگها دانستهاند.[۱]
بنابراین، پشت روایت ادبی هوشتانه ممکن است خاطرهای از تبادل واقعی دانش فنی در قلمرو هخامنشی وجود داشته باشد؛ اما نمیتوان از این امر نتیجه گرفت که خود هوشتانهٔ افسانهای بنیانگذار کیمیاگری بوده یا کتابهای کیمیایی موجود در سنت یونانی ترجمهٔ آثار هخامنشیاند.
فلز و دگرگونی در سنت زرتشتی
فلز گداخته در اوستا
فلز در آموزههای زرتشتیگری افزون بر کاربرد مادی، نقشی کیهانشناختی و فرجامشناختی دارد. در گاهان چند بار از فلز گداخته یاد شده است؛ از جمله در یسناهای ۳۰٫۷، ۳۲٫۷ و ۵۱٫۹. معنای دقیق برخی از این اشارهها محل بحث است، اما در سنت پهلوی آنها با آزمون نهایی بشر به وسیلهٔ فلز گداخته پیوند یافتهاند.[۸]
در اوستای نو هنوز شرح صریح «رود فلز گداخته» وجود ندارد. این تصور در متون پهلوی گسترش یافته است: در پایان جهان، فلزهای موجود در زمین و کوهها ذوب میشوند و همچون رودی بر زمین جاری میگردند. همهٔ انسانها باید از آن بگذرند؛ نیکان آن را همچون شیر گرم احساس میکنند و بدکاران گرمای سوزان آن را تجربه میکنند. این فرایند هم داوری و هم پالایش نهایی جهان است.[۸]
چنین تصویری با موضوع «پالایش به وسیلهٔ آتش و فلز» در کیمیاگری متأخر شباهتهایی دارد، اما هیچ شاهدی وجود ندارد که کاربرد اوستایی آن یک آموزهٔ کیمیایی بوده باشد. در اینجا فلز گداخته مفهومی دینی و فرجامشناختی است.
شهریور و فلز
شهریور، صورت فارسی میانهٔ Xšaθra Vairya، در سنت زرتشتی با فلز پیوند ویژه دارد. بندهشن تعلق فلز به شهریور را صریحاً بیان میکند و میان فرمانروایی آرمانی، قدرت و فلز ارتباط برقرار میسازد. همچنین گفته میشود شهریور با کسی که با فلز بهدرستی رفتار کند نیکی میکند و کسی را که با آن بدرفتاری کند میآزارد.[۹]
در روایت پهلوی، در جریان فرشگرد شهریور «فلز همهٔ کوههای جهان» را ذوب میکند؛ در بندهشن همین رویداد با جاری شدن فلز گداختهٔ کوهها همچون رود توصیف میشود.[۹] بدین ترتیب، فلز در کیهانشناسی زرتشتی هم مادهای از جهان محسوس و هم عنصری در نوسازی نهایی آفرینش است.
پیدایش فلزها از گیومرث
یکی از چشمگیرترین روایتهای پهلوی دربارهٔ فلزها در داستان مرگ گیومرث در بندهشن آمده است. بنا بر این روایت، هشت مادهٔ فلزی یا کانی از هشت بخش بدن او پدید میآیند: سرب از سر، قلع از خون، نقره از مغز استخوان، آهن از پاها، مس از استخوانها، بلور از چربی، فولاد از بازوان و زر از «روان زنده» او.[۱۰]
این روایت از دید تاریخ اندیشه دربارهٔ ماده اهمیت ویژه دارد، زیرا فلزها را حاصل دگرگونی پیکر نخستین انسان میداند. با این حال، فیلیپ ژینیو این مجموعهٔ تناظرها را در زمینهٔ اختربینی و نظریهٔ تناظر هفت اختر و هفت فلز بررسی کرده است، نه بهعنوان دستور یا نظریهای برای تبدیل عملی فلزها.[۱۰]
قرار گرفتن زر در ارتباط با «روان زنده» نیز جایگاه ممتاز زر را در این دستگاه نمادین نشان میدهد. این تصور با ارزش نمادین زر در کیمیاگری بعدی قابل مقایسه است، اما پیوند تاریخی مستقیمی میان این دو هنوز اثبات نشده است.
جهان بزرگ و انسان کوچک
یکی از زمینههایی که جهانبینی پهلوی را به زبان نظری کیمیاگری متأخر نزدیک میکند، اندیشهٔ تناظر میان جهان بزرگ و جهان کوچک است؛ یعنی اینکه ساختمان جهان و ساختمان انسان یکدیگر را بازتاب میدهند. این نظریه در اوستا به صورت نظاممند وجود ندارد، اما در متون پهلوی، بهویژه بندهشن، دینکرد و گزیدههای زادسپرم، به تفصیل دیده میشود.[۱۰]
بندهشن در فصلی دربارهٔ شباهت بدن انسان و جهان، پوست را همانند آسمان، گوشت را همانند زمین، استخوانها را همانند کوهها، رگها را همانند رودها، خون را مانند آب دریا و موها را مانند گیاهان میداند. در صورتبندیهای دیگر، اجزای جهان، اعضای بدن، نیروهای دینی و اخترها در مجموعههای متناظر قرار میگیرند.[۱۰]
در دینکرد نیز عناصر و اجزای کیهان با اجزای بدن انسان مقایسه میشوند و چهار کیفیت گرم، سرد، خشک و تر در توضیح ساختمان طبیعت و بدن حضور دارند. چنین دستگاهی بعدها در پزشکی و کیمیاگری اسلامی نقشی اساسی یافت، زیرا امکان میداد تغییر در ماده و تغییر در بدن بر پایهٔ یک زبان مشترک از کیفیتها توضیح داده شود.
با این همه، این بخش از اندیشهٔ پهلوی الزاماً میراثی کاملاً مستقل از فرهنگهای همسایه نیست. ژینیو شباهتهایی میان بندهشن و نوشتههای سریانی سدهٔ ششم نشان داده و انتقال برخی صورتبندیهای نظریهٔ جهان بزرگ و جهان کوچک از منابع یونانی، مانوی و سریانی به محیط زرتشتی را محتمل دانسته است.[۱۰] از این رو، این آموزهها بیش از آنکه گواه وجود «کیمیای زرتشتی» باشند، شاهدی بر محیط فکری مشترک و چندزبانهٔ اواخر دورهٔ ساسانیاند.
جاماسب و سنت کیمیایی منسوب
جاماسب در سنت ایرانی جایگاهی متفاوت از هوشتانه دارد. او شخصیتی شناختهشده در خودِ سنت زرتشتی است و در گاهان در ارتباط با زرتشت، برادرش فرشوشتر و گشتاسپ یاد شده است. در سنتهای متأخر، جاماسب به حکیم، موبد و پیشگوی بزرگ دربار گشتاسپ تبدیل شد.[۱۱]
متن پهلوی یادگار جاماسپی نیز مجموعهای از آموزههای کیهانشناختی و فرجامشناختی است که در قالب پرسشهای گشتاسپ و پاسخهای جاماسب عرضه میشود. بخشهایی از آن به خط پهلوی باقی مانده و صورت کاملتر آن در پازند و نسخههای متأخر حفظ شده است.[۱۲] این اثر کتاب کیمیاگری نیست.
با این حال، در دورهٔ اسلامی نام جاماسب وارد ادبیات منسوب به حکیمان و کیمیاگران باستان شد. ابن ندیم در الفهرست جاماسب را در شمار حکیمان کهن میآورد و اثری با عنوان عربی کتاب جاماسب فیالصنعة («کتاب جاماسب در صنعت») به او نسبت میدهد. سنتهای کتابشناختی بعدی نیز جاماسب را با «هنر کیمیا» مرتبط کردند.[۱۳]
کاتب چلبی در سدهٔ هفدهم نیز از اثری به نام جاماسب یاد میکند و صاحب آن را حکیمی مرتبط با اردشیر بابکان میخواند که در «حکمت صنعت کیمیا» مهارت داشته است. بنا بر بررسی فلورانس سومر، نسخهای که او توصیف میکرد در آن زمان در استانبول در دسترس بوده، اما اکنون محل آن معلوم نیست.[۱۳]
این گزارشهای متأخر برای تاریخ «سنت جاماسبی» اهمیت دارند، ولی نمیتوان از آنها نتیجه گرفت که جاماسب تاریخی یا نویسندهٔ یادگار جاماسپی واقعاً رسالهای در کیمیا نوشته است. فاصلهٔ زمانی منابع و رواج انتساب کتابهای علوم خفیه به حکیمان باستان، احتمال انتساب ساختگی را جدی میکند.
مانی و نوشتههای منسوب
نام مانی نیز در کتابشناسی و ادبیات کیمیایی عربی در کنار هوشتانه و جاماسب دیده میشود.[۳] این انتساب از آن جهت جالب است که مانی برخلاف هوشتانهٔ افسانهای، شخصیتی کاملاً تاریخی از دورهٔ ساسانی است و مجموعهٔ آثار اصلی او نسبتاً خوب شناخته شده است.
از جمله نوشتههای اصیل یا کهن منسوب به خود مانی، شاپورگان است که برای شاپور یکم نوشته شد و در آن مانی دستگاه دینی خود را بهصورت منظم عرضه کرد. منابع همچنین از انجیل بزرگ، گنج زندگی، پراگماتیا، کتاب اسرار، کتاب غولان، نامهها و مزامیر او یاد میکنند.[۱۴]
در میان آثار اصلی شناختهشدهٔ مانی رسالهای فنی در کیمیاگری وجود ندارد. از این رو، کتابهای کیمیاییای که بعدها به نام او گردش کردهاند باید جدا از مجموعهٔ اصیل آثار مانوی بررسی شوند. حضور نام مانی در کنار هوشتانه و جاماسب بیشتر نشاندهندهٔ اعتبار «حکمت ایرانی» در ادبیات کیمیایی دورهٔ اسلامی و گرایش این سنت به نسبت دادن آثار خود به حکیمان باستان است.[۳]
البته اندیشهٔ مانوی نیز، مانند کیهانشناسی زرتشتی متأخر، دارای نظریههای پیچیده دربارهٔ تناظر انسان و کیهان، عناصر، نور و ماده بود و در محیط فکری ساسانی با سنتهای ایرانی، سریانی و یونانی تعامل داشت.[۱۰] این زمینه میتواند فهم پذیرش نام مانی در سنتهای علوم خفیهٔ بعدی را آسانتر کند، ولی با وجود یک کیمیاگری مانوی تاریخی یکسان نیست.
دورهٔ ساسانی و انتقال دانش
دورهٔ شاهنشاهی ساسانی یکی از مهمترین دورههای تماس دانش ایرانی، یونانی، سریانی و هندی بود. ترجمه و انتقال متون پزشکی، فلسفی و اخترشناختی در مراکز علمی قلمرو ساسانی و میان مسیحیان سریانی، زرتشتیان، مانویان و دیگر گروهها صورت میگرفت. همین محیط سبب شده است که نقش ایران ساسانی در انتقال دانشهای طبیعی و رازآمیز به دورهٔ اسلامی مورد توجه تاریخنگاران علم قرار گیرد.
یولیوس روسکا احتمال داده بود که مدارس پزشکی دورهٔ ساسانی در گسترش علاقه به کیمیاگری نقش مهمی داشتهاند؛ این فرضیه در پژوهشهای بعدی نیز یاد شده است، اما شواهد کافی برای بازسازی یک «مدرسهٔ کیمیاگری ساسانی» یا نسبت دادن مجموعهای مشخص از رسالههای کیمیایی به گندیشاپور در دست نیست.[۳]
متون پهلوی نیز نشان میدهند که در اواخر دورهٔ ساسانی مفاهیم یونانی و سریانی دربارهٔ چهار عنصر، چهار کیفیت، طب، تناظر انسان و جهان و اخترشناسی وارد دستگاههای فکری ایرانی شده بودند.[۱۰] چنین مفاهیمی بعدها از اجزای اساسی نظریههای کیمیاگری اسلامی شدند؛ با این حال، وجود زمینهٔ نظری مشترک را نباید با انتقال مستقیم یک «کیمیای ساسانی» یکسان گرفت.
ارزیابی تاریخی
بر پایهٔ شواهد موجود، وجود دانش پیشرفتهٔ معدنکاری و فلزکاری در ایران باستان قطعی است؛ همچنین متون زرتشتی مجموعهای گسترده از تصورات دینی و کیهانشناختی دربارهٔ فلز، آتش، گداختن، پالایش، زر و تناظر بدن و جهان را حفظ کردهاند. این عناصر بعدها میتوانستند با زبان کیمیاگری سازگار شوند، اما خودشان الزاماً کیمیاگری نیستند.[۱۰][۸]
از سوی دیگر، پیوند هوشتانه با تاریخ کیمیاگری صرفاً ساختهٔ منابع اسلامی نیست و تا لایههای کهن ادبیات کیمیایی یونانی-مصری عقب میرود. او در این سنت استاد شبهدموکریتوس و نمایندهٔ «حکمت مغان» است و روشهایی در کار با فلزها، سنگها و رنگها به او نسبت داده میشوند. این جایگاه تاریخیِ او در ادبیات کیمیاگری روشن است، اما تاریخی بودن جزئیات زندگی و آثار منسوب به او روشن نیست.[۷][۱]
در نتیجه نمیتوان با اطمینان از وجود یک «مکتب کیمیاگری هخامنشی» یا «کیمیای زرتشتی» سخن گفت. همچنین هیچ کتاب اوستایی یا پهلوی بازماندهای وجود ندارد که همانند آثار کیمیاگران اسکندرانی یا متون جابری دستور منظم زرسازی، تهیهٔ اکسیر یا تبدیل فلزات را عرضه کند. در مقابل، مجموعهٔ شواهد نشان میدهد که ایران در شکلگیری فضای فکری و فنیِ پیرامون کیمیاگری نقشی داشته و در سنتهای یونانی، سریانی و اسلامی نیز بهعنوان یکی از سرزمینهای کهنِ دانش رازآمیز و فنون مواد بازنمایی شده است.[۳][۱]
از این رو، مناسبتر است «کیمیاگری در ایران باستان» نه بهعنوان رشتهای کاملاً بازسازیشده و مستقل، بلکه بهعنوان تاریخی از سه پدیدهٔ بههمپیوسته مطالعه شود: دانش واقعی ایرانیان دربارهٔ فلزات و مواد؛ کیهانشناسی و نمادپردازی فلز در سنت زرتشتی و ساسانی؛ و تصویری که سنتهای کیمیایی یونانی و سپس اسلامی از حکمت باستانی ایران ساختهاند.
دورهٔ اسلامی
پس از فتح ایران، دانش مربوط به مواد، فلزات، داروها و علوم خفیهٔ سرزمینهای ایرانی در شبکهٔ علمی گستردهتری ادغام شد که زبان اصلیِ نوشتاری آن در سدههای نخست عربی بود. از این رو، تاریخ کیمیاگری در ایران دورهٔ اسلامی را نمیتوان صرفاً بر پایهٔ زبان آثار تعیین کرد: شماری از مهمترین دانشمندان برخاسته از شهرهای ایران آثار کیمیایی خود را به عربی نوشتند، در حالی که از سدههای بعد ادبیات کیمیایی قابل توجهی نیز به زبان فارسی شکل گرفت.[۲]
کیمیا در این دوره تنها به کوشش برای زرسازی و تبدیل فلزات محدود نبود. در آثار نویسندگان مختلف ایرانی، این دانش گاه صورتی تجربی و آزمایشگاهی، گاه مسئلهای در فلسفه طبیعی، و در دورههای متأخرتر صورتی رازورزانه و عرفانی داشت. همین تفاوت سبب میشود که نتوان از یک «مکتب ایرانی» واحد با نظریهای ثابت سخن گفت.[۲]
مجموعهٔ جابری و محیط آغازین
مجموعه جابری بنیادیترین مجموعهٔ متون کیمیاگری در سدههای نخست اسلامی بود و در ایران نیز تأثیری درازمدت بر جای گذاشت. با این حال، نسبت تاریخی جابر بن حیان و حتی زمان و چگونگی تألیف بخش بزرگی از این مجموعه محل بحث است. پژوهشهای پل کراوس و مطالعات بعدی، به سبب وجود ناهمزمانیها و ارجاع به آثاری که دیرتر ترجمه شدهاند، بخش اعظم مجموعهٔ موجود را حاصل فعالیت حلقهای از نویسندگان شیعی در عراقِ سدههای سوم و چهارم هجری دانستهاند.[۲]
بنابراین، هرچند در برخی روایتهای سنتی جابر با خراسان یا محیطهای ایرانی پیوند داده شده است، او را نمیتوان بدون توضیح و احتیاط در شمار «کیمیاگران ایرانی» قرار داد. اهمیت او برای تاریخ کیمیاگری در ایران بیشتر از راه تأثیر گستردهٔ مجموعهٔ جابری، نظریهٔ میزان و زبان فنی آن بر نویسندگان بعدی است.[۲]
زکریای رازی

محمد بن زکریای رازی، زادهٔ ری در سدهٔ سوم هجری، برجستهترین کیمیاگر ایرانی سدههای نخست اسلامی است. رازی پیش از شهرت یافتن در پزشکی به فلسفه، موسیقی و کیمیا پرداخت و خود نام دوازده رسالهٔ کیمیاییاش را ثبت کرده است؛ منابع کتابشناختی آثار بیشتری نیز به او نسبت دادهاند.[۱۵]
مهمترین اثر کیمیایی او کتاب الأسرار («کتاب رازها») است. این کتاب را نباید با سرّ الأسرار («رازِ رازها») اشتباه گرفت؛ اثر دوم رسالهای کوتاهتر و مکمل کتاب الأسرار است.[۱۵] برخلاف بسیاری از نوشتههای کیمیایی رازآمیز، آثار رازی توصیفهای نسبتاً روشن و منظمی از مواد، ابزارها و عملیات آزمایشگاهی دارند. او مواد مورد استفاده را دستهبندی میکند و روشهایی چون تقطیر، تصعید، تکلیس، ذوب، انحلال و پالایش را شرح میدهد.[۲]
رازی همچنین ابزارهای آزمایشگاه کیمیاگر را با جزئیات وصف کرده است. در دستگاه تقطیر او، ظرف زیرین یا قَرع بر آتش قرار میگرفت، انبیق بخار را دریافت و هدایت میکرد و مایع حاصل در ظرف گیرنده یا «قابله» جمع میشد. او از انواع بوتهها، دیگها و دیگر ظرفهای لازم برای حرارت دادن و پالایش مواد نیز یاد کرده است.[۲]
در کیمیاگری رازی، تجربهٔ عملی با اعتقاد به امکان استحالهٔ فلزات همراه بود. او امکان دگرگون کردن فلزهای فروتر به زر و سیم را میپذیرفت و برای ساخت مادهٔ تبدیلکننده یا اکسیر دستورها و نظریههایی عرضه میکرد. با این حال، نوشتههای او در مقایسه با مجموعهٔ جابری کمتر به عددشناسی، رمزپردازی حروف و آموزههای باطنی وابستهاند.[۲]
پیوند کیمیا با پزشکی و داروشناسی نیز در آثار رازی آشکار است. تجربهٔ او در کار با مواد معدنی، نمکها و ترکیبات گوناگون بر نوشتههای داروشناختیاش اثر گذاشت و نشان میدهد که مرز میان آزمایش کیمیایی، داروسازی و پزشکی در محیط علمی او سخت و مطلق نبود.[۱۶]
امکان تبدیل فلزات؛ ابنسینا و مخالفان او
کیمیا در ایران اسلامی تنها فعالیتی آزمایشگاهی نبود، بلکه به یکی از مسائل مهم فلسفهٔ طبیعی نیز تبدیل شد. مهمترین پرسش این بود که آیا صنعتگر میتواند ذات یک فلز را تغییر دهد و واقعاً فلزی از گونهای دیگر بسازد، یا تنها میتواند رنگ و دیگر صفات ظاهری آن را دگرگون کند.
ابن سینا در بخش طبیعیات شفا نظریهٔ تشکیل فلزها از جیوه و گوگرد را شرح داد، اما امکان تبدیل حقیقی یک گونهٔ فلزی به گونهای دیگر به دست کیمیاگر را رد کرد. از نظر او میشد رنگ، وزن یا برخی ویژگیهای محسوس فلز را چنان تغییر داد که شبیه فلزی دیگر شود، ولی این کار ماهیت آن را عوض نمیکرد.[۱۷] رسالههای کیمیایی متعددی بعدها به ابنسینا نسبت داده شد، اما بیشتر پژوهشگران انتساب آنها را معتبر نمیدانند.[۲]
موضع ابنسینا واکنشهای مهمی در پی داشت. فخر رازی در المباحث المشرقیة («پژوهشهای مشرقی») امکان استحالهٔ فلزها را از نظر فلسفی دفاع کرد. در استدلال او، فلزها در ویژگیهای بنیادی با یکدیگر اشتراک دارند و صفاتی که آنها را از هم متمایز میکند میتواند تغییرپذیر باشد؛ زمین نیز همچون بستری تلقی میشود که فلزها در آن پدید میآیند و به کمال میرسند.[۲]
این مناقشه اهمیت کیمیا را از سطح یک فن عملی فراتر برد و آن را به پرسشهای بنیادی دربارهٔ «نوع»، «جوهر»، «عرض»، ماده و حدود قدرت صنعت انسانی پیوند زد.[۲]
طغرایی اصفهانی
مؤیدالدین طغرایی اصفهانی (درگذشتهٔ ۵۱۵ق/۱۱۲۱م)، شاعر، دیوانسالار و نویسندهٔ دورهٔ سلجوقیان، یکی از مهمترین کیمیاگران برخاسته از ایران در سدهٔ ششم هجری بود. او در دستگاه اداری سلجوقیان در اصفهان مقام بالایی داشت و در کنار شعر و دیوانسالاری، آثار فراوانی در کیمیا نوشت.[۱۸]
مهمترین اثر او مفاتیح الرحمة و مصابیح الحکمة («کلیدهای رحمت و چراغهای حکمت») است؛ مجموعهای بزرگ که مطالب و نقلهای فراوانی از کیمیاگران پیشین یونانی و اسلامی گرد آورده است.[۱۸] ارزش این اثر تنها در دستورهای کیمیایی آن نیست؛ بخشهایی از نوشتههای قدیمیتر، از جمله موادی منسوب به زوسیموس پانوپولیسی، از طریق همین سنت حفظ شدهاند.
طغرایی همچنین در ۵۰۵ق/۱۱۱۲م حقائق الاستشهاد («حقایق استدلال») را در دفاع از امکان کیمیا نوشت. این اثر پاسخی مستقیم به نقد ابنسینا بر تبدیل فلزات بود و طغرایی در آن کوشید از نظر فلسفی نشان دهد که استحالهٔ فلزها با نظم طبیعت ناسازگار نیست.[۱۸][۲]
از این جهت، طغرایی حلقهای میان دو جنبهٔ کیمیا در محیط ایرانی است: از یک سو گردآوری و انتقال دستورها و نوشتههای فنی پیشین، و از سوی دیگر دفاع نظری از بنیاد فلسفیِ تبدیل فلزها.
جلدکی خراسانی
عزالدین جلدکی (درگذشتهٔ ۷۴۳ق/۱۳۴۲م) از واپسین نویسندگان بزرگ سنت کلاسیک کیمیاگری اسلامی بود. او منسوب به «جلدک» در خراسان بود و پس از سالها سفر در عراق، آسیای صغیر، یمن، حجاز، شام و شمال آفریقا سرانجام در مصر اقامت گزید. خود او نوشته است که هفده سال به سفر و مطالعهٔ آثار کیمیاگران پرداخته است.[۱۹]
جلدکی بیش از آنکه صاحب یک نظریهٔ واحد باشد، گردآورنده، شارح و نظامدهندهٔ دانش کیمیایی پیش از خود بود. آثار او نقلهای طولانی از نویسندگان کهن را حفظ کردهاند و از این جهت برای بازسازی سنت کیمیاگری عربی اهمیت فراوان دارند.[۱۹]
مهمترین آثار او شامل کتاب البرهان فی أسرار علم المیزان («کتاب برهان در رازهای دانش میزان») و نهایة الطلب فی شرح کتاب العلم المکتسب فی زراعة الذهب («نهایت جستوجو در شرح کتاب دانشِ اکتسابی دربارهٔ پرورش زر») است. در اثر دوم، که شرحی بر نوشتهٔ ابوالقاسم عراقی سیمایی بود، جلدکی از دستکم ۴۲ اثر منسوب به جابر بن حیان و شمار فراوانی از دیگر نویسندگان پیشین نقل کرده است.[۲۰]
از همین شرح، ترجمهای فارسی نیز باقی مانده است که کتابخانهٔ ملی پزشکی آمریکا نسخهای از آن را نگهداری میکند. این نسخه یکی از شواهد روشن انتقال متون تخصصی کیمیاگری عربی به زبان فارسی است.[۲۱]
شکلگیری ادبیات کیمیایی به زبان فارسی
در سدههای نخست اسلامی بسیاری از دانشمندان ایرانی آثار علمی خود را به عربی مینوشتند، اما در دورههای بعد مجموعهای گستردهتر از رسالههای کیمیاگری به فارسی پدید آمد. نسخههای خطی باقیمانده نشان میدهند که فارسی نه فقط برای ترجمهٔ آثار عربی، بلکه برای تألیف مستقیم رسالههای فنی نیز به کار میرفت.
نمونهای مهم، مجموعهٔ خطی شمارهٔ Add MS 27261 کتابخانهٔ بریتانیا از اوایل سدهٔ نهم هجری است. این مجموعه، که در سالهای ۸۱۳ تا ۸۱۴ق کتابت شده، علاوه بر متون اخترشناسی و پزشکی، دو اثر فارسی در کیمیا دارد: رسالهای با عنوان رسالهٔ کبریت احمر و رسالهای از غیاث کرمانی که به فرمان سلطان جلالالدین اسکندر تدوین شده است.[۲۲]
وجود این آثار در مجموعهای که همزمان نوشتههایی دربارهٔ پزشکی، هندسه، هیئت و علوم خفیه را دربردارد، جایگاه کیمیا را در محیط دانشنامهای ایران و حوزهٔ فرهنگی فارسی در اواخر قرون میانه نشان میدهد.[۲۲]
نسخههای دیگری نیز رسالههای کیمیاگری فارسی را در کنار متون عربی حفظ کردهاند. این وضعیت نشان میدهد که انتقال این دانش دو زبانه بود: آثار کلاسیک جابر، رازی، طغرایی و دیگران همچنان به عربی خوانده میشدند، اما شرح، ترجمه و دستورهای عملی به فارسی نیز رواج یافتند.
دورهٔ تیموری و حسین واعظ کاشفی
در محیط فرهنگی تیموری، کیمیا بهتدریج در کنار دیگر علوم خفیه جایگاهی دانشنامهای و نیز معنوی یافت. حسین واعظ کاشفی (درگذشتهٔ ۹۱۰ق/۱۵۰۴–۱۵۰۵م)، دانشمند و نویسندهٔ برخاسته از سبزوار و فعال در هرات، تقریباً همهٔ آثار خود را به فارسی نوشت و در انتقال دانشهای دینی، ادبی، اختربینی و علوم خفیه نقش مهمی داشت.[۲۳]
او در اسرار قاسمی، نوشتهشده در ۹۰۷ق/۱۵۰۱–۱۵۰۲م، علوم خفیه را در قالب دستگاهی منظم بررسی کرد و برای کیمیا به سبب جنبهٔ معنوی آن جایگاهی ممتاز قائل شد.[۲][۲۳] از کاشفی همچنین شرح کتاب السرور فی علم الصنعة («شرح کتاب شادی در دانش صنعت») دربارهٔ کیمیا باقی مانده و اثری با عنوان مفاتیح الکنوز («کلیدهای گنجها») نیز در کتابشناسیها به او نسبت داده شده است.[۲۳]
در این مرحله، مفهوم کیمیا بیش از پیش میتوانست دو سطح داشته باشد: عملیات واقعی بر مواد و فلزات، و تفسیر نمادینِ دگرگونی مادی بهعنوان الگویی برای تحول روح انسان. این همنشینیِ کیمیا و عرفان در آثار فارسی دورههای بعد برجستهتر شد.[۲]
کیمیا، عرفان و دورههای متأخر
کیمیا در ایران با پایان قرون میانه از میان نرفت. در دورههای صفوی و پس از آن رسالههای کیمیایی همچنان کتابت، ترجمه و گردآوری میشدند و گاه در مجموعههایی در کنار اخترشناسی، طلسمات، پزشکی و دیگر علوم خفیه قرار میگرفتند. باقی ماندن نسخههای فارسی و عربی متعدد از این دورهها نشاندهندهٔ استمرار علاقه به این دانش است.[۲۴]
یکی از نمونههای برجستهٔ گرایش عرفانی در کیمیاگری ایرانی، مظفرعلیشاه کرمانی (درگذشتهٔ ۱۲۱۵ق/۱۸۰۰م) است. او پزشک کرمانی و از پیروان طریقت نعمتاللهی بود و در نورالانوار از بحرالاسرار اصول کیمیا را در قالب مثنوی بیان کرد.[۲]
در دستگاه او، تبدیل فلزات تنها عملی مادی نبود. همهٔ موجودات جلوههایی از روح الهی بهشمار میرفتند و فرایند کیمیایی تمثیلی از زایش، مرگ، رستاخیز و دگرگونی روحانی بود. «سنگ کیمیا» نیز بیش از آنکه مادهای مشخص باشد، با اتحاد اضداد ــ مانند روح و ماده، نر و ماده، گرم و سرد ــ معنا مییافت.[۲]
بدین ترتیب، در ایران دورهٔ اسلامی دو گرایش در کنار یکدیگر دوام آوردند: کیمیای عملی که با کوره، بوته، تقطیر، پالایش و مواد معدنی سروکار داشت، و کیمیای نمادین که زبان تبدیل ماده را برای توصیف تحول روحانی به کار میگرفت. رازی نمایندهٔ برجستهٔ گرایش نخست است، در حالی که برخی نویسندگان دورههای تیموری و متأخر، از جمله کاشفی و مظفرعلیشاه، پیوند کیمیا با علوم خفیه و عرفان را برجستهتر کردند.[۲]
جایگاه ایرانیان در سنت گستردهٔ کیمیاگری اسلامی
سهم ایرانیان در کیمیاگری دورهٔ اسلامی را نباید به معنای وجود سنتی منزوی از دیگر سرزمینهای اسلامی دانست. رازی میان ری و بغداد فعالیت داشت؛ طغرایی در دستگاه سلجوقی و در محیط علمی عربیزبان مینوشت؛ جلدکی خراسان را ترک کرد و پس از هفده سال سفر در مصر مستقر شد؛ و متون آنان از اندلس و شمال آفریقا تا هند و سپس اروپای لاتینی خوانده و بازنویسی شدند.[۲][۱۹]
ویژگی تاریخ کیمیا در ایران بیشتر در سهم مراکز و دانشمندان ایرانی در این شبکه، انتقال تدریجی دانش کیمیایی به زبان فارسی، استمرار نسخهنویسی و پیوند خاص آن با فلسفه و عرفان ایرانی دیده میشود. از این جهت، تاریخ کیمیاگری در ایران بخشی از تاریخ بزرگتر کیمیاگری در جهان اسلام است، اما دارای سنت نسخهای و فکری مشخصی است که از رازی و محافل علمی سدههای نخست تا ادبیات فارسی تیموری و نوشتههای عرفانی دورههای متأخر امتداد مییابد.
جستارهای وابسته
منابع
- 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 Martelli, Matteo; Rumor, Maddalena (2014). Near Eastern Origins of Graeco-Egyptian Alchemy (PDF) (in English). Berlin: Max Planck Institute for the History of Science. pp. 37–62.
- 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 Lory, Pierre (2021). "KIMIĀ". Encyclopaedia Iranica (in English). Vol. XVII. pp. 209–212.
- 1 2 3 4 5 6 7 Lory, Pierre (2021). "KIMIĀ". Encyclopaedia Iranica (in English). Vol. XVII. pp. 209–212.
- ↑ Cereti, Carlo Giovanni (2009). "MIDDLE PERSIAN i. PAHLAVI LITERATURE". Encyclopaedia Iranica (in English).
- ↑ Qorbani, Mansur (2008). "COPPER ii. Copper resources in Iran". Encyclopaedia Iranica (in English).
- ↑ Qorbani, Mansur; Kani, Anoshirvan (2005). "MINING IN IRAN i. MINES AND MINERAL RESOURCES". Encyclopaedia Iranica (in English).
- 1 2 3 4 5 Smith, Morton (2002). "OSTANES". Encyclopaedia Iranica (in English).
- 1 2 3 Shaked, Shaul (1998). "ESCHATOLOGY i. In Zoroastrianism and Zoroastrian Influence". Encyclopaedia Iranica (in English). Vol. VIII. pp. 565–569.
- 1 2 "ŠAHREWAR". Encyclopaedia Iranica (in English).
- 1 2 3 4 5 6 7 8 Gignoux, Philippe (2004). "MICROCOSM and MACROCOSM". Encyclopaedia Iranica (in English).
- ↑ Malandra, William W. (2008). "JĀMĀSPA". Encyclopaedia Iranica (in English). Vol. XIV. pp. 456–457.
- ↑ Boyce, Mary (1987). "AYĀDGĀR Ī JĀMĀSPĪG". Encyclopaedia Iranica (in English). Vol. III. pp. 126–127.
- 1 2 Somer, Florence (2022). Marijan Molé et la « tradition jamaspienne » : le traité apocalyptique inédit des Aḥkām ī Jāmāsp (in French). Brepols. pp. 185–211. doi:10.1484/M.BEHE-EB.5.130802.
- ↑ Reck, Christiane (2000). "ŠĀBUHRAGĀN". Encyclopaedia Iranica (in English).
- 1 2 "Abū Bakr Muḥammad ibn Zakarīyā' al-Rāzī" (in English). National Library of Medicine. Retrieved 20 سپتامبر 2026.
- ↑ "DRUGS". Encyclopaedia Iranica (in English).
- ↑ "AVICENNA viii. Mathematics and Physical Sciences". Encyclopaedia Iranica (in English).
- 1 2 3 "Mu'ayyad al-Dīn Abū Ismā'īl al-Ḥusayn ibn 'Alī al-Ṭughrā'ī" (in English). National Library of Medicine. Retrieved 20 سپتامبر 2026.
- 1 2 3 "al-Jaldakī, 'Izz al-Dīn Aydamir ibn 'Abd Allāh" (in English). National Library of Medicine. Retrieved 20 سپتامبر 2026.
- ↑ "Kitāb Nihāyat al-ṭalab" (in English). National Library of Medicine. Retrieved 20 سپتامبر 2026.
- ↑ "Kitāb Nihāyat al-ṭalab" (in English). National Library of Medicine. Retrieved 20 سپتامبر 2026.
- 1 2 "Add MS 27261". Fihrist (in English). Retrieved 20 سپتامبر 2026.
- 1 2 3 "KĀŠEFI, KAMĀL-AL-DIN ḤOSAYN WĀʿEẒ". Encyclopaedia Iranica (in English).
- ↑ "Language: Persian / Subject: Alchemy—Early works to 1800" (in English). British Library. Retrieved 20 سپتامبر 2026.
- کیمیاگری