فرضیه بازیافت عصبی

فرضیه بازیافت عصبی (انگلیسی: Neuronal recycling hypothesis)، نظریهای است که توسط استانیسلاس دوآن در حوزه علوم اعصاب شناختی مطرح شده است[۱] و میکوشد توضیح دهد که مغز انسان چگونه توانسته تواناییهای شناختیای را که به تازگی اختراع شدهاند، مانند خواندن، در خود جای دهد.[۲]
این فرضیه در پاسخ به یک پارادوکس مطرح شد که به آن «پارادوکس خواندن» میگویند.[۲] ماجرا از این قرار است: خواندن و نوشتن اختراع فرهنگیهایی بسیار تازهاند؛ چیزی در حدود چند هزار سال قدمت دارند. این مدت برای اینکه فرگشت بتواند مدار عصبی مخصوصی برای خواندن در مغز انسان ایجاد کند، بسیار کوتاه است. اما از سوی دیگر، پژوهشها روی فرهنگهای مختلف نشان داده که همیشه ناحیه مشخصی از مغز مسئول خواندن است.[۱] پس این سؤال پیش میآید: اگر مغز فرصت کافی برای تکامل یک مدار مخصوصِ خواندن نداشته، پس این ناحیه ثابت از کجا آمده؟
فرضیه بازیافت عصبی این تناقض را اینگونه حل میکند: مغز مداری کاملاً جدید برای خواندن نمیسازد، بلکه از مدارهایی که از قبل برای کاری مشابه وجود داشتهاند (مثلاً برای تشخیص شکلها و اشیاء) استفاده میکند و آنها را «بازیافت» میکند. وقتی یک توانایی جدید مانند خواندن پیدا میشود، به سراغ بخشی از قشر مغز میرود که از قبل کار مشابهی انجام میداده و آن را برای هدف تازهٔ خودش تصرف میکند. این اتفاق به لطف ویژگیای در مغز به نام انعطافپذیری عصبی ممکن میشود؛ یعنی توانایی مغز برای تغییر و بازسازماندهی خودش در طول یادگیری.[۳] به همین دلیل است که قشر مغز میتواند خودش را با این کارکردهای تازه هماهنگ کند.[۲]
منابع
- 1 2 Dehaene, S.; Cohen, L. (2007). "Cultural recycling of cortical maps". Neuron. 56 (2): 384–398. doi:10.1016/j.neuron.2007.10.004. PMID 17964253. S2CID 11364814.
- 1 2 3 Dehaene, S. (2005). From monkey brain to human brain: A fyssen foundation symposium. Cambridge, MA: The MIT Press.
- ↑ Pascual-Leone, A.; Amedi, A.; Fregni, F.; Merabet, L. B. (2005). "The plastic human brain cortex". Annual Review of Neuroscience. 28 (1): 377–401. doi:10.1146/annurev.neuro.27.070203.144216. PMID 16022601.
- روانشناسی فرگشتی
- عصبشناسی شناختی