نظریه همدلی-سامانهسازی
نظریهٔ همدلی–نظامسازی (E–S) نظریهای[۱][۲][۳] دربارهٔ بنیان روانشناختی اوتیسم و تفاوتهای جنسی در روانشناسی است که در آغاز از سوی روانشناس بالینی سایمون بارون کوهن مطرح شد. این نظریه افراد را بر پایهٔ تواناییهایشان در تفکر همدلیمحور (E) و تفکر نظاممند (S) طبقهبندی میکند. این نظریه میکوشد نشانههای اجتماعی و ارتباطی در اوتیسم را بهعنوان کاستیها و تأخیرهایی در همدلی، همراه با نظامسازیِ سالم یا برتر، توضیح دهد. بهگفتهٔ بارون کوهن، نظریهٔ E–S با استفاده از ضریب همدلی (EQ) و ضریب نظامسازی (SQ)، که او و همکارانش توسعه دادهاند، آزموده شده است و بسته به وجود یا عدم وجود اختلاف میان نمرات فرد در E یا S، پنج «نوع مغز» گوناگون پدیدمیآورد. نمایههای E–S نشان میدهند نمایهٔ E>S در زنان رایجتر از مردان است، و نمایهٔ S>E در مردان رایجتر از زنان است.[۴] بارون کوهن و همکارانش استدلال میکنند که نظریهٔ E–S پیشبینیکنندهٔ بهتری نسبت به جنسیت است برای اینکه چه کسی به سراغ علم، فناوری، مهندسی و ریاضیات میرود.[۵]
نظریهٔ E–S به نظریهٔ مغز مذکرِ افراطی (EMB) اوتیسم و نشانگان آسپرگر گسترش یافته است، که در نظریهٔ E–S با همدلیِ پایینتر از میانگین و نظامسازیِ میانگین یا بالاتر از میانگین مرتبط دانسته میشوند.[۶]
پژوهشها و نظریهٔ بارون کوهن از جنبههای گوناگونی به چالش کشیده شدهاند.[۷][۸] برای نمونه، پژوهشی در سال ۱۹۹۸ دربارهٔ اوتیسم نشان داد که فزوننمایی مهندسان میتواند بیش از آنکه به تفاوتهای E–S وابسته باشد، به پایگاه اجتماعی-اقتصادی وابسته باشد.[۹]
تاریخچه
نظریهٔ E–S در سال ۲۰۰۲ توسط روانشناس سایمون بارون کوهن بهعنوان بازتعریفی از تفاوتهای شناختیِ جنسیتی در جمعیت عمومی توسعه یافت.[۱۰] این کار در کوششی برای فهم این نکته انجام شد که چرا دشواریهای شناختی در اوتیسم بهنظر میرسد در حوزههایی جای دارد که، بهگفتهٔ او، بهطور میانگین زنان در آنها عملکرد بهتری از مردان دارند، و نیز چرا توانمندیهای شناختی در اوتیسم بهنظر میرسد در حوزههایی جای دارد که بهطور میانگین مردان در آنها عملکرد بهتری از زنان دارند.[۱۰] در نخستین فصل کتاب او در سال ۲۰۰۳ با عنوان The Essential Difference,[۱۱] او دربارهٔ پرفروشترین کتاب مردان مریخی و زنان ونوسی، نوشتهٔ جان گری (نویسنده) در سال ۱۹۹۲، بحث میکند و میگوید: «این دیدگاه که مردان از مریخاند و زنان از ونوس، تفاوتهای میان دو جنس را بیش از حد افراطی به تصویر میکشد. دو جنس متفاوتاند، اما نه آنقدر متفاوت که نتوانیم یکدیگر را درک کنیم.»[۱۱] از کتاب The Essential Difference نسخهٔ دومی نیز در سال ۲۰۰۹ منتشر شد.[۱۲]
نسخهٔ ۲۰۰۳ کتاب The Essential Difference به دو خاستگاه الهامبخش متفاوت برای نظریهٔ E-S بارون کوهن میپردازد.[۱۱] نخستین خاستگاه معرفتشناسی است، با شماری از تأثیرات از جمله تاریخگرایی و جدایی آلمانی میان erklären و تفهم، که ویلهلم ویندلباند آن را قانوننگر و اندیشهنگار توصیف کرد.[۱۳] این جدایی بخشی از نزاع بر سر پوزیتیویسم در آلمان بود که از سال ۱۹۶۱ تا ۱۹۶۹ به طول انجامید و در آن علوم انسانی و علوم طبیعی (Geisteswissenschaften و Naturwissenschaften) بر سر چگونگی انجام علوم اجتماعی اختلافنظر داشتند. خاستگاه الهامبخش دوم، تفسیر ذاتگرایی جنسیتی از کتاب بنیادین چارلز داروین، تبار انسان و گزینش در ارتباط با جنسیت، بود. بهگفتهٔ گاردین دربارهٔ نسخهٔ سال ۲۰۰۳ این اثر:
| « | متن گفتاورد را اینجا، بدون نشانههای نقلقول قرار دهید. | » |
— دیوید آدام، دربارهٔ سایمون بارون کوهن، گاردین[۱۴] | ||
پیش از توسعهٔ نظریهٔ E-S،[۱۰][۶][۱۵] بارون کوهن پیشتر نظریهٔ کورذهن را در سال ۱۹۹۰ مطرح و بررسی کرده بود،[۱۶] که توضیحی همگن (تکعلتی) برای اوتیسم پیشنهاد میکرد که ناشی از یا فقدان نظریه ذهن یا تأخیر رشدی در نظریهٔ ذهن در دوران کودکی است. نظریهٔ ذهن، توانایی نسبتدادن حالتهای ذهنی به خود یا دیگران است. نظریهٔ کورذهنی میتوانست دشواریهای اجتماعی و ارتباطی را توضیح دهد، اما نمیتوانست دیگر ویژگیهای کلیدی اوتیسم، از جمله علایق غیرعادی محدود و رفتارهای بهشدت تکراری، را توضیح دهد. نظریهٔ کورذهنی بعدها تا حد زیادی از سوی دانشگاهیان در واکنش به شواهد نیرومند برای ناهمگنی اوتیسم رد شد،[۱۷][۱۸] هرچند تا مارس ۲۰۱۱، برخی حامیان آن در دانشگاه، از جمله خودِ بارون کوهن، همچنان به آن باور داشتند.[۱۹]
پژوهش
بهگفتهٔ بارون کوهن، زنان بهطور میانگین در سنجههای همدلی نمرهٔ بالاتری کسب میکنند و مردان بهطور میانگین در سنجههای نظامسازی نمرهٔ بالاتری کسب میکنند. این نتیجه با استفاده از نسخههای کودک و نوجوانِ ضریب همدلی (EQ) و ضریب نظامسازی (SQ)، که والدین دربارهٔ فرزند/نوجوان خود تکمیل میکنند، بهدست آمده است،[۲۰] و نیز با نسخهٔ خودگزارشدهیِ EQ و SQ در بزرگسالان.[۲۱]
بارون کوهن و همکارانش میگویند تفاوتهای جنسیتیِ مشابهی بهطور میانگین با استفاده از آزمونهای عملکردیِ همدلی، مانند تکالیف بازشناسی هیجان از چهره،[۲۲] و آزمونهای عملکردیِ نظامسازی، مانند سنجههای استدلال مکانیکی یا «فیزیک شهودی»، نیز یافت شدهاند.[۲۳][۲۴] او همچنین استدلال کرده که این تفاوتهای جنسیتی تنها ناشی از جامعهپذیری نیستند.[۲۵] در مقالهای در سال ۲۰۱۸ که در مقالات آکادمی ملی علوم ایالات متحده آمریکا منتشر شد، تیم بارون کوهن استواریِ این نظریه را بر نمونهای از نیممیلیون فرد نشان دادند.[۲۶]
تستوسترون جنینی
هرچند تجربه و جامعهپذیری در تفاوتهای جنسیتیِ مشاهدهشده در همدلی و نظامسازی سهیماند، بارون کوهن و همکارانش پیشنهاد میکنند زیستشناسی نیز نقشی ایفا میکند. یک عامل زیستشناختیِ نامزد اثرگذار بر E و S، تستوسترون جنینی (FT) است.[۲۷] سطوح FT با نمرات ضریب نظامسازی همبستگی مثبت[۲۸] و با نمرات ضریب همدلی همبستگی منفی دارند.[۲۹][۳۰] حوزهٔ پژوهشی جدیدی برای بررسی نقش سطوح تستوسترون در اوتیسم پدید آمده است.[۳۱] پژوهش همبستگی نشان داد سطوح بالای تستوسترون با نرخهای بالاتر ویژگیهای اوتیستیک، نرخهای پایینتر تماس چشمی، و نرخهای بالاتر دیگر شرایط پزشکی مرتبط است.[۳۲] افزون بر این، پژوهشهای آزمایشی نشان دادند که تغییر سطوح تستوسترون بر عملکرد موشهای صحرایی در پیمایش هزارتو اثر میگذارد، که برای پژوهشهای انسانی پیامدهایی دربردارد.[۳۳] نظریههای تستوسترون جنینی بیان میکنند که سطح تستوسترون در رحم بر رشد ساختارهای مغزیِ دووجهیِ جنسیتی اثر میگذارد و به تفاوتهای جنسیتی و ویژگیهای اوتیستیک در افراد میانجامد.[۳۴]
بارون کوهن و همکارانش در سال ۲۰۱۴ پژوهشی با استفاده از ۱۹٬۶۷۷ نمونهٔ مایع آمنیوتیک انجام دادند تا نشان دهند افرادی که بعدها به اوتیسم مبتلا میشدند، سطوح استروییدوژنیک جنینیِ بالاتری، از جمله تستوسترون، داشتهاند.[۳۵]
توضیحات فرگشتی برای تفاوتهای جنسیتی
بارون کوهن چندین توضیح احتمالیِ روانشناسی فرگشتی برای این تفاوت جنسیتی ارائه میدهد. برای نمونه، او میگوید همدلیِ بهتر ممکن است مراقبت از کودکان را بهبود بخشد، و همدلیِ بهتر همچنین ممکن است شبکهٔ اجتماعیِ زنان را بهبود دهد که خود ممکن است به شیوههای گوناگون به مراقبت از کودکان یاری رساند. از سوی دیگر، او میگوید نظامسازی ممکن است به مردان کمک کند شکارچیانی خوب شوند و پایگاه اجتماعیشان را با بهبود جهتیابی فضایی و ساخت و استفاده از ابزار افزایش دهند.[۲۵]
نظریهٔ مغز مذکرِ افراطیِ اوتیسم
کار بارون کوهن در حوزهٔ نظامسازی-همدلی او را واداشت بررسی کند آیا سطوح بالاتر تستوسترون جنینی، فراوانی افزایشیافتهٔ اختلالات طیف اوتیسم در میان مردان را توضیح میدهد یا نه،[۳۶] در نظریهای که با نام نظریهٔ «مغز مذکرِ افراطیِ» اوتیسم شناخته میشود. نقدی بر کتاب او The Essential Difference که در سال ۲۰۰۳ در نیچر منتشر شد، پیشنهادهای او را چنین خلاصه میکند: «مغز مذکر برای نظامسازی و مغز مؤنث برای همدلی برنامهریزی شده است… نشانگان آسپرگر نمایانگر مغز مذکرِ افراطی است».[۳۷]
بارون کوهن و همکارانش نظریهٔ E–S را به نظریهٔ مغز مذکرِ افراطیِ اوتیسم گسترش دادند، که فرض میکند اوتیسم شکلی افراطی از نمایهٔ معمولِ مذکر را نشان میدهد.[۴] این نظریه افراد را به پنج گروه تقسیم میکند:
- نوع E، که همدلیاش بهطور معناداری بالاتر از نظامسازیاش است (E > S).
- نوع S، که نظامسازیاش بهطور معناداری بالاتر از همدلیاش است (S > E).
- نوع B (برای متوازن)، که همدلیاش همسطح نظامسازیاش است (E = S).
- نوع E افراطی، که همدلیاش بالاتر از میانگین اما نظامسازیاش پایینتر از میانگین است (E ≫ S).
- نوع S افراطی، که نظامسازیاش بالاتر از میانگین اما همدلیاش پایینتر از میانگین است (S ≫ E).
بارون کوهن میگوید آزمونهای مدل E–S نشان میدهند دوبرابر تعداد مردان، زنان از نوع E هستند و دوبرابر تعداد زنان، مردان از نوع S هستند. ۶۵ درصد از افراد با شرایط طیف اوتیسم از نوع S افراطیاند.[۶] مفهوم مغز نوع E افراطی نیز پیشنهاد شده است؛ با این حال، پژوهش اندکی دربارهٔ این نمایهٔ مغزی انجام شده است.[۳۱]
جدای از پژوهشهایی که از EQ و SQ استفاده کردهاند، چندین آزمون مشابه دیگر نیز تفاوتهای زنانه و مردانه را یافتهاند و نشان دادهاند افراد مبتلا به اوتیسم یا نشانگان آسپرگر بهطور میانگین نمرهای مشابه اما افراطیتر از میانگین مردان کسب میکنند.[۳۸] برای نمونه، مدل تفاوتهای مغزی نمای کلی گستردهای از تفاوتهای جنسیتی ارائه میدهد که در افراد مبتلا به اوتیسم بازنمایی میشوند، از جمله ساختارهای مغزی و سطوح هورمونی.[۳۱]
برخی، اما نه همهٔ، پژوهشها دریافتهاند نواحیِ مغزیای که از نظر اندازهٔ میانگین میان مردان و زنان تفاوت دارند، بهطور مشابه میان افرادی که اوتیسم دارند و کسانی که ندارند نیز تفاوت دارند.[۳۸]
پژوهش بارون کوهن دربارهٔ خویشاوندان افراد مبتلا به نشانگان آسپرگر و اوتیسم نشان داد پدران و پدربزرگهای آنان دوبرابر بیشتر از جمعیت عمومی احتمال دارد مهندس باشند.[۳۹] پژوهشی پیگیرانه از سوی دیوید ا. رات و کریستوفر جارولد دریافت شمار نامتناسبی از پزشکان، دانشمندان و حسابداران در میان پدران افراد اوتیستیک وجود دارد، در حالی که «کارگران یدی ماهر و غیرماهر در میان پدران کمتر از حد پیشبینیشده رایجاند». آنان فرض کردند این فزوننماییِ مشاهدهشدهٔ حوزههای علم و حسابداری در میان پدران کودکان اوتیستیک، میتواند ناشی از سوگیریِ نمونهگیری باشد.[۹] یافتهٔ مشابه دیگری از سوی بارون کوهن در کالیفرنیا با نام پدیدهٔ دره سیلیکون شناخته شده است، جایی که بخش بزرگی از جمعیت در حوزههای فنی کار میکنند، و او میگوید نرخ شیوع اوتیسم در آنجا ده برابر میانگین جمعیت ایالات متحده است. این دادهها نشان میدهند ژنتیک و محیط در شیوع اوتیسم نقش دارند، و از این رو کودکانی که والدینی با ذهنیت فنی دارند، بیشتر احتمال دارد به اوتیسم تشخیص داده شوند.[۴۰]
احتمال دیگری نیز پیشنهاد شده است که دیدگاه مغز مذکرِ افراطی را از زاویهای دیگر مینگرد. نظریهپردازان اجتماعی این مفهوم را بررسی کردهاند که زنان با داشتن دایرهٔ واژگانیِ زبانیِ توسعهیافتهتر و مهارتهای همدلیِ بیشتر، عوامل محافظتی در برابر اوتیسم دارند. کودکان دختر زودتر سخن میگویند و زبان را بیشتر از همتایان پسر خود به کار میبرند، و فقدان این مهارت به بسیاری از نشانههای اوتیسم تبدیل میشود، که توضیح دیگری برای اختلاف در شیوع ارائه میدهد.[۳۱]
رشد ساختارهای مغزی
نظریهٔ تستوسترون جنینی فرض میکند سطوح بالاتر تستوسترون در مایع آمنیوتیک مادران، رشد مغز را بهسوی توانایی بهترِ دیدن الگوها و تحلیل نظامهای پیچیده سوق میدهد، در حالی که ارتباط و همدلی را کاهش میدهد و ویژگیهای «مذکر» را بر «مؤنث» برجسته میکند، یا در اصطلاحات نظریهٔ E–S، «نظامسازی» را بر «همدلی» برجسته میسازد. این نظریه بیان میکند تستوسترون جنینی بر رشد برخی ساختارهای مغزی اثر میگذارد، و این تغییرات با ویژگیهای رفتاریِ دیدهشده در افراد اوتیستیک مرتبطاند. مردان بهطور معمول سطوح بالاتری از تستوسترون جنینی دارند که در رشد مغزشان به این شکل خاص سهیم است.[۴۱][۴۲]
نظریهٔ مغز مذکرِ افراطی (EMB)، که از سوی بارون کوهن مطرح شده،[۴] پیشنهاد میکند مغزهای اوتیستیک اغراقی از ویژگیهای مرتبط با مغزهای مذکر را نشان میدهند. این ویژگیها عمدتاً اندازه و اتصالپذیریاند، بهگونهای که مردان بهطور معمول مغزی بزرگتر با ماده سفید بیشتر دارند، که به اتصالپذیری افزایشیافته در هر نیمکره میانجامد.[۴] این ویژگی بهشکلی اغراقشده در مغز افراد مبتلا به اختلال طیف اوتیسم دیده میشود. کاهشی در مساحت کلیِ جسم پینهای در افراد مبتلا به اختلال طیف اوتیسم وجود دارد.[۴۳] در افراد مبتلا به اختلال طیف اوتیسم، ناهنجاریهای گستردهٔ اتصالپذیریِ متقابل در نواحی مشخصی از مغز یافت شده است.[۴۴] این میتواند نتایج متفاوت در آزمونهای همدلی میان مردان و زنان[۴۵] و نیز کاستیهای همدلی دیدهشده در اختلال طیف اوتیسم را توضیح دهد، زیرا همدلی به فعالشدن چندین ناحیهٔ مغزی نیاز دارد که اطلاعات را از بسیاری نواحی گوناگون مغز دریافت میکنند.[۴] نمونهٔ دیگری از اینکه چگونه ساختار مغز میتواند بر اختلال طیف اوتیسم اثر بگذارد، بررسی مواردی است که جسم پینهای بهطور کامل رشد نمیکند (فقدان مادرزادی جسم پینهای). مشخص شده اوتیسم بهطور معمول در کودکانی تشخیص داده میشود که جسم پینهای آنان بهطور کامل رشد نکرده است (۴۵٪ از کودکانی که فقدان مادرزادی جسم پینهای دارند).[۴۶] نمونهٔ دیگری از ساختارهای مغزیِ مرتبط با اختلال طیف اوتیسم این است که کودکان مبتلا به این اختلال گرایش دارند آمیگدال بزرگتری داشته باشند،[۴۷] که این نیز نمونهٔ دیگری از نسخهٔ افراطیِ مغز مذکر است که بهطور معمول آمیگدالی بزرگتر دارد.[۴]</ref>
نشان داده شده که همهٔ این تفاوتهای مغزی بر شناخت اجتماعی و ارتباط اثر میگذارند. همچنین نشان داده شده که سطوح بالای تستوسترون جنینی با رفتاری مرتبط با اوتیسم، مانند تماس چشمی، ارتباط دارد. پژوهشهایی که رابطهٔ میان سطوح تستوسترون پیشزایشی و ویژگیهای اوتیستیک را بررسی کردهاند، دریافتند سطوح بالا با ویژگیهایی چون کاهش تماس چشمی همبستگی دارد.[۲۷][۴۸] این ویژگیها در هر دو جنس دیده شدند. این یافته پیشنهاد میکند تستوسترون جنینی (fT) علت تفاوتهای جنسیتی در مغز است و پیوندی میان سطوح fT و اختلال طیف اوتیسم وجود دارد. بهطور کلی، زنان مبتلا به اوتیسم نرخ بالاتری از شرایط پزشکیِ مرتبط با سطوح بالای آندروژن دارند و هم مردان و هم زنان مبتلا به اوتیسم سطوح آندروژنیِ بالاتر از میانگین دارند.[۴۹] مردان بهطور طبیعی سطوح fT بالاتری دارند، به این معنا که تغییری کمتر در سطوح هورمونی برای رسیدن به نقطهای بهاندازهٔ کافی بالا برای ایجاد تغییرات رشدیِ دیدهشده در اوتیسم لازم است. این یکی از علل احتمالیِ شیوع بیشتر اوتیسم در مردان است.
همدلی شناختی در برابر همدلی عاطفی
همدلی را میتوان به دو مؤلفهٔ اصلی تقسیم کرد:
- همدلی (که ذهنسازی نیز نامیده میشود)، توانایی درک حالت ذهنی دیگری؛
- همدلی، توانایی پاسخ هیجانی به حالات ذهنی دیگری. همدلی عاطفی را میتوان به ناراحتی شخصی (احساسات خودمحورانهٔ ناراحتی و اضطراب در واکنش به رنج دیگری) و نگرانی همدلانه (دلسوزی نسبت به کسانی که رنج میبرند) تقسیم کرد.[۵۰][۵۱]
پژوهشها دریافتند افراد مبتلا به اختلال طیف اوتیسم (ASD) در خودگزارشدهی سطوح پایینتری از نگرانی همدلانه را گزارش میکنند، واکنشهای آرامبخش کمتری یا فاقد آن نسبت به کسی که رنج میبرد نشان میدهند، و در مقایسه با گروه کنترل، سطوحی برابر یا بالاتر از ناراحتی شخصی گزارش میکنند.[۵۰] ترکیب کاهش نگرانی همدلانه و افزایش ناراحتی شخصی میتواند به کاهش کلیِ همدلی در اختلال طیف اوتیسم بینجامد.[۵۰]
پژوهشها همچنین نشان میدهند افراد مبتلا به اختلال طیف اوتیسم ممکن است نظریهٔ ذهنِ آسیبدیدهای داشته باشند، که شامل توانایی درک دیدگاههای دیگران است.[۵۲] اصطلاحات همدلی شناختی و نظریهٔ ذهن اغلب بهجای یکدیگر به کار میروند، اما بهدلیل کمبود پژوهشهایی که نظریهٔ ذهن را با انواع همدلی مقایسه کنند، مشخص نیست آیا این دو معادل یکدیگرند.[۵۲] شایان توجه است که بسیاری از گزارشها دربارهٔ کاستیهای همدلانهٔ افراد مبتلا به نشانگان آسپرگر، در واقع بر پایهٔ آسیبهایی در نظریهٔ ذهناند.[۵۲][۵۳][۵۴]
بارون کوهن استدلال کرد که روانپریشی با همدلیِ شناختیِ سالم اما همدلیِ عاطفیِ کاهشیافته همراه است، در حالی که اختلال طیف اوتیسم با کاهش هم در همدلی شناختی و هم در همدلی عاطفی همراه است.[۵۵]
نقد
نظریهٔ همدلی-نظامسازی از دیدگاههای گوناگون نیز نقد شده است.[۳][۱][۲]
نقدی در سال ۲۰۰۴ بر کتاب بارون کوهن، The Essential Difference، از سوی فیلسوف نیل لوی، در Phenomenology and the Cognitive Sciences آن را «بسیار نومیدکننده» با «مفهومی سطحی از هوش» توصیف کرد و نتیجه گرفت که ادعاهای اصلی بارون کوهن دربارهٔ کورذهنی و همدلی-نظامسازی «در بهترین حالت، مشکوکاند».[۵۶]
در مقالهای در سال ۲۰۱۱ در مجلهٔ تایم، روزنامهنگار و نویسنده جودیت وارنر نوشت بارون کوهن «بهشکلی نمایانترین در سال ۲۰۰۳ وارد قلمروی حساس شد، آنگاه که کتاب The Essential Difference را منتشر کرد، که اوتیسم را جلوهای از یک ‹مغز مذکرِ افراطی› خواند—مغزی که ‹عمدتاً برای درک و ساخت نظامها سیمکشی شده›، در برابر یک ‹مغز مؤنث›، که ‹عمدتاً برای همدلی سیمکشی شده›—و در نهایت در سمت نادرست مناقشهای دربارهٔ علم و تفاوتهای جنسیتی قرار گرفت.»[۵۷]
در نقدی بر کتاب که در سال ۲۰۰۳ در نشریهٔ نیچر منتشر شد، زیستشناس انسانی جویس بننسون، ضمن نشاندادن علاقهای آشکار به یافتههای بارون کوهن دربارهٔ نظامسازی، تفاوت منفیِ نسبیِ همدلی در مردان را زیر سؤال برد:
«این ایده که مردان بیش از زنان به نظامسازی علاقهمندند، شایستهٔ بررسیِ جدی است… این بیگمان ایدهای بدیع و شگفتانگیز است که بهنظر میرسد با آزمودن ویژگیهایش، پیکرهٔ غنیای از پژوهشهای تجربی پدید خواهد آورد. بخش دوم این نظریه—که زنان همدلانهتر از مرداناند—مسئلهسازتر است… با این حال، سنجههای دیگر نشان میدهند مردان از نظر اجتماعی بسیار مهارتمندند.»[۳۷]
دیگران به EQ و SQ اصلی، که بخش عمدهٔ بنیان پژوهشی پشتِ مفاهیم همدلی و نظامسازی را تشکیل میدهند، خرده گرفتهاند. هر دو بیش از یک عامل را میسنجند، و تفاوتهای جنسیتی تنها در برخی از این عوامل وجود دارند.[۸] در مقالهای در سال ۲۰۰۳ در Wall Street Journal، رابرت مکگاف دربارهٔ واکنشهای عصبشناس و متخصص اطفال ایزابل راپین و روانشناس هلن تیگر-فلاسبرگ به این نظریه نوشت:[۵۸]
ایزابل راپین… نظریهٔ دکتر بارون کوهن را «تحریکآمیز» میداند اما میافزاید «این نظریه بسیاری از ویژگیهای عصبشناختیِ این اختلال را توضیح نمیدهد، مانند نشانههای حرکتی [مانند حرکات تکراری و ناشیانگی]، مشکلات خواب یا تشنجها.» دیگران نگراناند که اصطلاح «مغز مذکرِ افراطی» ممکن است بهغلط تعبیر شود. هلن تیگر-فلاسبرگ میگوید مردان معمولاً با «ویژگیهایی چون پرخاشگری» مرتبط دانسته میشوند… «آنچه خطرناک است این است که مردم چنین استنباط خواهند کرد: آه، اینها مردانی افراطیاند.»[۵۸]
برخی پژوهشها دربارهٔ نظامسازی و همدلی در سالهای نخست زندگی نشان میدهند پسران و دختران به شیوههای مشابهی رشد میکنند، که تردیدی بر نظریهٔ تفاوتهای جنسیتی در این حوزهها میافکند.[۷] سبک شناختیای که بهطور طبیعیتر با همدلی مخالف است، که با نام ماکیاولیسم (روانشناسی) شناخته میشود، بر منفعت شخصی تأکید دارد و نشان داده شده که پیوندی نیرومند با رقابتجویی دارد. فرگشت پیشبینی میکند مردان معمولی رقابتجوتر از زنان معمولی خواهند بود. در مقابل، پژوهشها بهطور کلی همبستگیِ منفیِ ضعیفی میان همدلی و نظامسازی نشان دادهاند.[۸] (شایان یادآوری است که همبستگیِ ضعیف میان همدلی و نظامسازی از در نظرگرفتن آنها بهعنوان متغیرهایی مستقل، یعنی ابعادی مجزا از شخصیت، پشتیبانی میکند که هر یک ممکن است با جنس زیستی یا جنسیت ترجیحیِ فرد همبسته باشد یا نباشد)
نظریهٔ «مغز مذکرِ افراطی» نیز نقد شده است، و منتقدان میگویند آزمونهای پشتِ این نظریه بر پایهٔ کلیشههای جنسیتیاند، نه بر پایهٔ علم سخت.[۵۹] روانشناس و پژوهشگر برجستهٔ اوتیسم، کاترین لرد، میگوید این نظریه بر پایهٔ «تفسیرهای غلط فاحش» از دادههای رشدی است. روانپزشک دیوید اسکاس ادعا کرده که تفاوتهای ارتباطی میان جنسیتها احتمالاً اندکاند. روانپزشک منگ-چوان لای میگوید نتایج این پژوهش تکرار نشدهاند.[۵۹]
لیزی بوچن، روزنامهنگار علمی بخش خبریِ نیچر، در سال ۲۰۱۱ نوشت که چون کار بارون کوهن بر افراد کارکردیترِ مبتلا به اختلالات طیف اوتیسم متمرکز بوده، پژوهشش نیازمند تکرار مستقل با نمونههای گستردهتر است.[۶۰] بوچن، با بازتاب هشدارهای سال ۲۰۰۳ هلن تیگر-فلاسبرگ، افزود این نظریه میتواند به دیدگاههای تبعیضآمیز و آزاردهندهای دربارهٔ کودکان اوتیستیک بینجامد: «برخی منتقدان همچنین از سابقهٔ نظریههای جنجالیِ بارون کوهن ناراحتاند—بهویژه نظریهای که اوتیسم را حالتی از ‹مغز فوقمذکر› میداند. آنان نگراناند نظریهٔ او دربارهٔ والدینِ فنیمسلک ممکن است تصورات نادرستی به عموم مردم بدهد، از جمله این تصور که اوتیسم با ‹نردیبودن› مرتبط است.»[۶۰] در مقالهای در سال ۲۰۰۳ در اسپکتاتور، فیلسوف هیو لاوسون-تنکرد نوشت: «تأکید بر رویکرد فوقمذکرانه بیگمان به این واقعیت برمیگردد که بارون کوهن عمدتاً با اوتیسمِ کارکردیبالا و نشانگان آسپرگر کار میکند.»[۶۱]
بهعنوان بنیانی برای نظریهاش، بارون کوهن پژوهشی را نقل کرد که بر نوزادان تازهمتولد انجام شده بود، که در آن نوزادان پسر مدتزمان بیشتری به یک شیء نگاه میکردند و نوزادان دختر مدتزمان بیشتری به یک فرد نگاه میکردند.[۶۲] با این حال، بازبینیِ الیزابت اسپلکه در سال ۲۰۰۵ از پژوهشهای انجامشده روی کودکانِ خردسال، هیچ تفاوت پیوستهای میان پسران و دختران نیافت.[۶۲] پژوهشهای بعدی نشان دادند احتمالاً واقعاً تفاوتی جنسیتی میان مردان و زنان وجود دارد، اما در واقع مردان بهطور میانگین بیشتر از زنان به چهرههای انسانی نگاه میکردند.[۶۳] برنامهای پژوهشی در حوزهٔ مغز و اوتیسم که با پشتیبانیِ برنامههای چارچوبی توسعه فنی و تحقیقاتی اتحادیهٔ اروپا انجام شد، به عوامل ژنتیکی اشاره کرد و تفاوتهای فردی در گرایش به اشیا یا انسانها در نوزادان را تأیید کرد، اما تفاوت جنسیتی را تأیید نکرد.[۶۴][۶۵]
کوردلیا فاین در کتاب خود در سال ۲۰۱۰ با نام توهمات جنسیتی، به دیدگاههای بارون-کوهن به عنوان نمونهای از «عصبجنسیتزدگی» اشاره کرد. او همچنین از برخی کارهای تجربی که بارون-کوهن برای پشتیبانی از دیدگاههای خود به آنها استناد کرده بود، به دلیل داشتن نقصهای روششناختی انتقاد کرد.[۶۶][۶۷][۶۸]
آنجلا ساینی، روزنامهنگار علمی، در کتاب خود در سال ۲۰۱۷ با نام فرومایه: چگونه علم در شناخت زنان دچار اشتباه شد و پژوهشهای جدیدی که داستان را بازنویسی میکنند، از پژوهشهای کوهن انتقاد کرد و استدلال نمود که او در اهمیت دستاوردهای خود بزرگنمایی کرده است؛ مطالعه روی نوزادان که بخش زیادی از پژوهشهایش را بر پایه آن استوار کرده بود با موفقیت تکرار نشده است، و مطالعات او دربارهٔ سطوح تستوسترون جنینی شواهدی برای نظریههایش فراهم نکردهاند.[۶۹][۷۰][۷۱]
جینا ریپون، دانشمند علوم اعصاب، در کتاب خود در سال ۲۰۱۹ با نام مغز جنسیتزده: علوم اعصاب جدیدی که افسانه مغز زنانه را در هم میشکند، نظریههای بارون-کوهن را مورد انتقاد قرار داد.[۷۲][۷۳] او طی سخنانی در سال ۲۰۲۰، کتاب او با نام تفاوت اساسی را «زبالهٔ علمیِ حوزه اعصاب» نامید و روشهای پژوهشی او را «ضعیف» توصیف کرد.[۷۴] ریپون همچنین با بهکارگیری واژههای «مردانه» و «زنانه» برای توصیف انواع مختلف مغز که با جنسیتها همخوانی ندارند، مخالفت کرده است.[۷۳][۷۵] لیز الیوت، دانشمند علوم اعصاب، در نقد کار او برای مجلهٔ نِیچر (Nature)، از دیدگاه ریپون پشتیبانی کرد و نوشت: «شکار تمایزهای مردانه و زنانه در درون جمجمه، درسی از شیوههای پژوهشی نادرست است».[۷۶]
جستارهای وابسته
منابع
- 1 2 Buchen, Lizzie (2 November 2011). "Scientists and autism: When geeks meet". نیچر. 479 (7371): 25–27. Bibcode:2011Natur.479...25B. doi:10.1038/479025a. PMID 22051657.
- 1 2 Bunting, Madeleine (14 November 2010). "The truth about sex difference is that if men are from Mars, so are women". گاردین. Kings Place, London. Retrieved January 3, 2017.
- 1 2 Furfaro, Hannah (1 May 2019). "The extreme male brain, explained". Spectrum. Retrieved 8 May 2019.
- 1 2 3 4 5 6 Baron-Cohen, Simon; Knickmeyer, Rebecca C.; Belmonte, Matthew K. (4 November 2005). "Sex differences in the brain: implications for explaining autism" (PDF). ساینس (مجله). 310 (5749): 819–823. Bibcode:2005Sci...310..819B. doi:10.1126/science.1115455. PMID 16272115. S2CID 44330420.
- برگرفته در:
- Kessel, Cathy (15 November 2011). "Half of Women Do Not Have "Female Brains" (blog)". mathedck.wordpress.com. Mathematics and Education via WordPress.
- برگرفته در:
- ↑ Billington, Jac; Baron-Cohen, Simon; Wheelwright, Sally (4 November 2005). "Cognitive style predicts entry into physical sciences and humanities: Questionnaire and performance tests of empathy and systemizing" (PDF). Learning and Individual Differences. 17 (3): 260–268. doi:10.1016/j.lindif.2007.02.004.
- 1 2 3 Baron-Cohen, Simon (2009). "Autism: The Empathizing–Systemizing (E-S) Theory". سالنامه آکادمی علوم نیویورک. 1156 (The Year in Cognitive Neuroscience 2009): 68–80. Bibcode:2009NYASA1156...68B. doi:10.1111/j.1749-6632.2009.04467.x. PMID 19338503. S2CID 1440395.
- 1 2 Nash, Alison; Grossi, Giordana (2007). "Picking Barbie™'s brain: inherent sex differences in scientific ability?". Journal of Interdisciplinary Feminist Thought. 2 (1): 5.
- 1 2 3 Andrew, J.; Cooke, M.; Muncer, Steven J. (April 2008). "The relationship between empathy and Machiavellianism: an alternative to empathizing–systemizing theory". شخصیت و تفاوتهای فردی. 44 (5): 1203–1211. doi:10.1016/j.paid.2007.11.014.
- 1 2 Jarrold, Christopher; Routh, David A. (September 1998). "Is there really a link between engineering and autism?". Autism. 2 (3): 281–289. doi:10.1177/1362361398023006. S2CID 145486904.
- 1 2 3 Baron-Cohen, S. (2002). "The extreme male brain theory of autism". Trends in Cognitive Sciences. 6 (6): 248–254. doi:10.1016/S1364-6613(02)01904-6. PMID 12039606. S2CID 8098723.
- 1 2 3 Baron-Cohen, S. (2003). The Essential Difference. Male and Female Brains and the Truth about Autism (1st ed.). نیوویک: بیسیک بوکز. ISBN 978-0-7382-0844-2.
- ↑ Baron-Cohen, Simon (2009). The Essential Difference: Male and Female Brains and the Truth About Autism. بیسیک بوکز. ISBN 978-0-7867-4031-4. OCLC 815384349.
- ↑ Feest, Uljana, ed. (2009). "Contents (pp. v—vi)". Historical Perspectives on Erklären and Verstehen. Archimedes. Vol. 21. اشپرینگر ساینس+بیزینس مدیا. doi:10.1007/978-90-481-3540-0. ISBN 978-9-048-13540-0.
- ↑ Adam, David (2003-05-16). "His 'n' hers". The Guardian. ISSN 0261-3077. Retrieved 2022-04-26.
- ↑ Baron-Cohen, S. (2008). "Autism, hypersystemizing, and truth" (PDF). The Quarterly Journal of Experimental Psychology. 61 (1): 64–75. doi:10.1080/17470210701508749. PMID 18038339. S2CID 956692. Archived from the original (PDF) on 2009-07-30. Retrieved 2009-06-09.
- ↑ Baron-Cohen, Simon (January 1990). "Autism: A Specific Cognitive Disorder of & lsquo;Mind-Blindness'". International Review of Psychiatry (in English). 2 (1): 81–90. doi:10.3109/09540269009028274. ISSN 0954-0261.
- ↑ Betancur, Catalina (2011-03-22). "Etiological heterogeneity in autism spectrum disorders: More than 100 genetic and genomic disorders and still counting". Brain Research. The Emerging Neuroscience of Autism Spectrum Disorders (in English). 1380: 42–77. doi:10.1016/j.brainres.2010.11.078. ISSN 0006-8993. PMID 21129364. S2CID 41429306.
- ↑ Mottron, Laurent; Bzdok, Danilo (2020-04-30). "Autism spectrum heterogeneity: fact or artifact?". Molecular Psychiatry. 25 (12): 3178–3185. doi:10.1038/s41380-020-0748-y. ISSN 1359-4184. PMC 7714694. PMID 32355335. S2CID 216649632.
- ↑ Lombardo, Michael V.; Baron-Cohen, Simon (March 2011). "The role of the self in mindblindness in autism". Consciousness and Cognition. 20 (1): 130–140. doi:10.1016/j.concog.2010.09.006. ISSN 1053-8100. PMID 20932779. S2CID 18514954.
- ↑ Auyeung, Bonnie; Wheelwright, Sally; Allison, Carrie; Atkinson, Matthew; Samarawickrema, Nelum; Baron-Cohen, Simon (November 2009). "The children's Empathy Quotient and Systemizing Quotient: sex differences in typical development and in autism spectrum conditions" (PDF). Journal of Autism and Developmental Disorders. 39 (11): 1509–1521. doi:10.1007/s10803-009-0772-x. PMID 19533317. S2CID 15240580.
- ↑ Baron-Cohen, Simon; Wheelwright, Sally (April 2004). "The Empathy Quotient: an investigation of adults with Asperger Syndrome or High Functioning Autism, and normal sex differences" (PDF). Journal of Autism and Developmental Disorders. 34 (2): 163–175. doi:10.1023/B:JADD.0000022607.19833.00. PMID 15162935. S2CID 2663853.
- ↑ Golan, Ofer; Baron-Cohen, Simon; Hill, Jacqueline (February 2006). "The Cambridge Mindreading (CAM) Face-Voice Battery: testing complex emotion recognition in adults with and without Asperger Syndrome" (PDF). Journal of Autism and Developmental Disorders. 36 (2): 169–183. CiteSeerX 10.1.1.654.9979. doi:10.1007/s10803-005-0057-y. PMID 16477515. S2CID 2650204.
- ↑ Lawson, John; Baron-Cohen, Simon; Wheelwright, Sally (June 2004). "Empathising and systemising in adults with and without Asperger Syndrome" (PDF). Journal of Autism and Developmental Disorders. 34 (3): 301–310. CiteSeerX 10.1.1.556.8339. doi:10.1023/B:JADD.0000029552.42724.1b. PMID 15264498. S2CID 6087625. Archived from the original (PDF) on 2022-08-09. Retrieved 2017-10-21.
- ↑ Greenberg, David M.; Warrier, Varun; Allison, Carrie; Baron-Cohen, Simon (2018-11-27). "Testing the Empathizing–Systemizing theory of sex differences and the Extreme Male Brain theory of autism in half a million people". مقالات آکادمی ملی علوم ایالات متحده آمریکا. 115 (48): 12152–12157. Bibcode:2018PNAS..11512152G. doi:10.1073/pnas.1811032115. ISSN 0027-8424. PMC 6275492. PMID 30420503.
- 1 2 Baron-Cohen, Simon (2007), "Chapter 16 The evolution of empathizing and systemizing: assortative mating of two strong systemizers and the cause of autism", in Dunbar, Robin I. M.; Barret, Louise (eds.), The Oxford handbook of evolutionary psychology, Oxford: Oxford University Press, pp. 213–226, ISBN 978-0-19-856830-8
- ↑ Greenberg, David M.; Warrier, Varun; Allison, Carrie; Baron-Cohen, Simon (2018-11-27). "Testing the Empathizing–Systemizing theory of sex differences and the Extreme Male Brain theory of autism in half a million people". Proceedings of the National Academy of Sciences (in English). 115 (48): 12152–12157. Bibcode:2018PNAS..11512152G. doi:10.1073/pnas.1811032115. ISSN 0027-8424. PMC 6275492. PMID 30420503.
- 1 2 Baron-Cohen, Simon; Lombardo, Michael V.; Auyeung, Bonnie; Ashwin, Emma; Chakrabarti, Bhismadev; Knickmeyer, Rebecca (June 2011). "Why are Autism Spectrum conditions more prevalent in males?". PLOS Biology. 9 (6): e10011081. doi:10.1371/journal.pbio.1001081. PMC 3114757. PMID 21695109.
- ↑ Auyeung, Bonnie; Baron-Cohen, Simon; Chapman, Emma; Knickmeyer, Rebecca C.; Taylor, Kevin; Hackett, Gerald (1 November 2006). "Foetal testosterone and the child systemizing quotient". European Journal of Endocrinology. 155 (s1): S123–S130. doi:10.1530/eje.1.02260.
- ↑ Chapman, Emma; Baron-Cohen, Simon; Auyeung, Bonnie; Knickmeyer, Rebecca C.; Taylor, Kevin; Hackett, Gerald (2006). "Foetal testosterone and empathy: evidence from the empathy quotient (EQ) and the "reading the mind in the eyes" test". Social Neuroscience. 1 (2): 135–148. doi:10.1080/17470910600992239. PMID 18633782. S2CID 6713869.
- ↑ Knickmeyer, Rebecca C.; Baron-Cohen, Simon; Raggatt, Peter; Taylor, Kevin; Hackett, Gerald (March 2006). "Fetal testosterone and empathy". Hormones and Behavior. 49 (3): 282–292. doi:10.1016/j.yhbeh.2005.08.010. PMID 16226265. S2CID 13044097.
- 1 2 3 4 Krieser, Nicole L.; White, Susan W. (March 2014). "ASD in females: are we overstating the gender difference in diagnosis?". Clinical Child and Family Psychology Review. 17 (1): 67–84. doi:10.1007/s10567-013-0148-9. PMID 23836119. S2CID 23881206.
- ↑ Ingudomnukul, Erin; Baron-Cohen, Simon; Wheelwright, Sally; Knickmeyer, Rebecca C. (May 2007). "Elevated rates of testosterone-related disorders in women with autism spectrum conditions". Hormones and Behavior. 51 (5): 597–604. doi:10.1016/j.yhbeh.2007.02.001. PMID 17462645. S2CID 32291065.
- ↑ Knickmeyer, Rebecca C.; Baron-Cohen, Simon; Auyeung, Bonnie; Ashwin, Emma (May 2008). "How to test the extreme male brain theory of autism in terms of foetal androgens?". Journal of Autism and Developmental Disorders. 38 (5): 995–996. doi:10.1007/s10803-008-0553-y. PMID 18327635. S2CID 21165381.
- ↑ Baron-Cohen, Simon (2005). "Testing the extreme male brain (EMB) theory of autism: Let the data speak for themselves" (PDF). Cognitive Neuropsychiatry. 10 (1): 77–81. doi:10.1080/13546800344000336. PMID 16571453. S2CID 45293688.
- نگاه کنید همچنین به:
- Ellis, Hayden D. (2005). "Book review: Baron-Cohen, Simon (2003): The essential difference: Men, women and the extreme male brain". Cognitive Neuropsychiatry. 10 (1): 73–75. doi:10.1080/13546800344000273. S2CID 218577642.
- نگاه کنید همچنین به:
- ↑ Baron-Cohen S, Auyeung B, Nørgaard-Pedersen B, Hougaard DM, Abdallah MW, Melgaard L, et al. (March 2015). "Elevated fetal steroidogenic activity in autism". Molecular Psychiatry. 20 (3): 369–76. doi:10.1038/mp.2014.48. PMC 4184868. PMID 24888361.
- ↑ Baron-Cohen, Simon (9 November 2012). "Are geeky couples more likely to have kids with autism?". ساینتیفیک آمریکن. Retrieved 28 December 2013.
- 1 2 Benenson, Joyce F. (10 July 2003). "Sex on the brain". نیچر. 424 (6945): 132–133. Bibcode:2003Natur.424..132B. doi:10.1038/424132b.
- 1 2 Baron-Cohen, Simon (2010), "Empathizing, systemizing, and the extreme male brain theory of autism", Savic, Ivanka, ed. (2010). Sex differences in the human brain, their underpinnings and implications. Progress in Brain Research. Vol. 186. Amsterdam: Elsevier. pp. 167–175. ISBN 978-0-444-53630-3.
- ↑ Baron-Cohen, Simon; Wheelwright, Sally; Stott, Carol; Bolton, Patrick; Goodyer, Ian (July 1997). "Is there a link between engineering and autism?". Autism. 1 (1): 101–109. doi:10.1177/1362361397011010. S2CID 145375886.
- ↑ Baron-Cohen, Simon (November 2012). "Autism and the technical mind: live chat with Simon Baron-Cohen, November 9, 10 A.M. EST". ساینتیفیک آمریکن. Vol. 307, no. 5. pp. 72–75.
- ↑ Luders, Eileen; Toga, Arthur W.; Thompson, Paul M. (1 January 2014). "Why size matters: Differences in brain volume account for apparent sex differences in callosal anatomy: The sexual dimorphism of the corpus callosum". NeuroImage. 84: 820–824. doi:10.1016/j.neuroimage.2013.09.040. PMC 3867125. PMID 24064068.
- ↑ Bruner, Emiliano; de la Cuétara, José Manuel; Colom, Roberto; Martin-Loeches, Manuel (April 2012). "Gender-based differences in the shape of the human corpus callosum are associated with allometric variations". Journal of Anatomy. 220 (4): 417–421. doi:10.1111/j.1469-7580.2012.01476.x. PMC 3375777. PMID 22296183.
- ↑ Frazier, Thomas W.; Hardan, Antonio Y. (15 November 2009). "A meta-analysis of the corpus callosum in autism". Biological Psychiatry. 66 (10): 935–941. doi:10.1016/j.biopsych.2009.07.022. PMC 2783565. PMID 19748080.
- ↑ Anderson, Jeffrey S.; et al. (May 2011). "Decreased interhemispheric functional connectivity in autism". Cerebral Cortex. 21 (5): 1134–1146. doi:10.1093/cercor/bhq190. PMC 3077433. PMID 20943668.
- ↑ Teatero, Missy L.; Netley, Charles (November 2013). "A critical review of the research on the extreme male brain theory and digit ratio (2D:4D)". Journal of Autism and Developmental Disorders. 43 (11): 2664–2676. doi:10.1007/s10803-013-1819-6. PMID 23575643. S2CID 5165487.
- ↑ Baron-Cohen, Simon; et al. (May 2013). "Autism traits in individuals with agenesis of the corpus callosum". Journal of Autism and Developmental Disorders. 43 (5): 1106–1118. doi:10.1007/s10803-012-1653-2. PMC 3625480. PMID 23054201.
- نگاه کنید همچنین به:
- Frazier, Thomas W.; Keshavan, Matcheri S.; Minshew, Nancy J.; Hardan, Antonio Y. (November 2012). "A two-year longitudinal MRI study of the corpus callosum in autism". Journal of Autism and Developmental Disorders. 42 (11): 2312–2322. doi:10.1007/s10803-012-1478-z. PMC 4384817. PMID 22350341.
- نگاه کنید همچنین به:
- ↑ Barnea-Goraly, Naama; Frazier, Thomas W.; Piacenza, Lucia; Minshew, Nancy J.; Keshavan, Matcheri S.; Reiss, Allan L.; Hardan, Antonio Y. (3 January 2014). "A preliminary longitudinal volumetric MRI study of amygdala and hippocampal volumes in autism". Progress in Neuro-Psychopharmacology & Biological Psychiatry. 48: 124–128. doi:10.1016/j.pnpbp.2013.09.010. PMC 8655120. PMID 24075822. S2CID 35129120.
- ↑ Auyeung, Bonnie; Ahluwalia, Jag; Thomson, Lynn; Taylor, Kevin; Hackett, Gerald; O'Donnell, Kieran J.; Baron-Cohen, Simon (December 2012). "Prenatal versus postnatal sex steroid hormone effects on autistic traits in children at 18 to 24 months of age". Molecular Autism. 3 (1): 17. doi:10.1186/2040-2392-3-17. PMC 3554559. PMID 23231861.
- ↑ Baron-Cohen, Simon; et al. (1 September 2013). "Biological sex affects the neurobiology of autism". برین (ژورنال). 136 (9): 2799–2815. doi:10.1093/brain/awt216. PMC 3754459. PMID 23935125.
- 1 2 3 Minio-Paluello, Ilaria; Lombardo, Michael V.; Chakrabarti, Bhismadev; Wheelwright, Sally; Baron-Cohen, Simon (December 2009). "Response to Smith's Letter to the Editor "Emotional Empathy in Autism Spectrum Conditions: Weak, Intact, or Heightened?"" (PDF). Journal of Autism and Developmental Disorders. 39 (12): 1749–1754. doi:10.1007/s10803-009-0800-x. S2CID 42834991.
- نگاه کنید همچنین به:
- Smith, Adam (December 2009). "Emotional Empathy in Autism Spectrum Conditions: Weak, Intact, or Heightened?". Journal of Autism and Developmental Disorders. 39 (12): 1747–1748. doi:10.1007/s10803-009-0799-z. PMID 19572192. S2CID 13290717.
- نگاه کنید همچنین به:
- ↑ Lamm, Claus; Batson, C. Daniel; Decety, Jean (January 2007). "The neural substrate of human empathy: Effects of perspective-taking and cognitive appraisal". Journal of Cognitive Neuroscience. 19 (1): 42–58. CiteSeerX 10.1.1.511.3950. doi:10.1162/jocn.2007.19.1.42. PMID 17214562. S2CID 2828843.
- 1 2 3 Rogers, Kimberley; Dziobek, Isabel; Hassenstab, Jason; Wolf, Oliver T.; Convit, Antonio (April 2007). "Who cares? Revisiting empathy in Asperger syndrome" (PDF). Journal of Autism and Developmental Disorders. 37 (4): 709–715. doi:10.1007/s10803-006-0197-8. PMID 16906462. S2CID 13999363. Archived from the original (PDF) on 2015-07-16. Retrieved 2015-07-10.
- ↑ Gillberg, Christopher L. (July 1992). "The Emanuel Miller Memorial Lecture 1991 — Autism and autistic-like conditions: subclasses among disorders of empathy". Journal of Child Psychology and Psychiatry. 33 (5): 813–842. doi:10.1111/j.1469-7610.1992.tb01959.x. PMID 1634591.
- ↑ Roeyers, Herbert; Buysse, Ann; Ponnet, Koen; Pichal, Bert (February 2001). "Advancing advanced mind-reading tests: empathic accuracy in adults with a pervasive developmental disorder". Journal of Child Psychology and Psychiatry. 42 (2): 271–278. doi:10.1111/1469-7610.00718. PMID 11280423.
- ↑ Baron-Cohen, Simon (2011). Zero Degrees of Empathy: A New Theory of Human Cruelty. London: Penguin UK. ISBN 978-0-7139-9791-0.
- ↑ Levy, Neil (September 2004). "Book review: Understanding blindness". Phenomenology and the Cognitive Sciences. 3 (3): 315–324. doi:10.1023/B:PHEN.0000049328.20506.a1. S2CID 145491944.
- ↑ Warner, Judith (29 August 2011). "Autism's lone wolf". تایم. Archived from the original on August 19, 2011. Retrieved 28 December 2013.
- 1 2 McGough, Robert (16 July 2003). "Is the autistic brain too masculine?". Wall Street Journal. p. B1.
- 1 2 Furfaro, Hannah (1 May 2019). "The extreme male brain, explained". Spectrum. Retrieved 8 May 2019.
- 1 2 Buchen, Lizzie (2 November 2011). "Scientists and autism: When geeks meet". نیچر. 479 (7371): 25–27. Bibcode:2011Natur.479...25B. doi:10.1038/479025a. PMID 22051657.
- ↑ Lawson-Tancred, Hugh (14 June 2003). "What little boys and girls are made of". اسپکتاتور. p. 67. Retrieved 29 December 2013.
- 1 2 Spelke, Elizabeth S. (December 2005). "Sex differences in intrinsic aptitude for mathematics and science?: A critical review" (PDF). آمریکن سایکولوژیست. 60 (9): 950–958. CiteSeerX 10.1.1.69.5544. doi:10.1037/0003-066X.60.9.950. PMID 16366817. Archived from the original (PDF) on 2017-02-24. Retrieved 2015-12-30.
- ↑ Maylott, Sarah E.; Sansone, Jilian R.; Jakobsen, Krisztina V.; Simpson, Elizabeth A. (July 2021). "Superior Detection of Faces in Male Infants at 2 Months". Child Development (in English). 92 (4): e621–e634. doi:10.1111/cdev.13543. ISSN 0009-3920. PMID 33492747.
- ↑ "Exploring babies' preferences for faces or objects". CORDIS | European Commission (in English). Retrieved 2024-12-01.
- ↑ Portugal, Ana Maria; Viktorsson, Charlotte; Taylor, Mark J.; Mason, Luke; Tammimies, Kristiina; Ronald, Angelica; Falck-Ytter, Terje (2023-11-27). "Infants' looking preferences for social versus non-social objects reflect genetic variation". Nature Human Behaviour (in English). 8 (1): 115–124. doi:10.1038/s41562-023-01764-w. ISSN 2397-3374. PMC 10810753. PMID 38012276.
- ↑ Fine, Cordelia (30 August 2010). Delusions of Gender. How Our Minds, Society, and Neurosexism Create Difference. New York City: دابلیو. دابلیو. نورتون اند کامپنی. ISBN 978-0-393-07925-8. – Quotes.
- ↑ Halpern, Diane F. (3 December 2010). "How neuromythologies support sex role stereotypes". ساینس (مجله). 330 (6009): 1320–1321. Bibcode:2010Sci...330.1320H. doi:10.1126/science.1198057. S2CID 178308134.
- ↑ Bouton, Katherine (23 August 2010). "'Delusions of Gender' Peels Away Popular Theories". نیویورک تایمز. ISSN 0362-4331. Retrieved 16 March 2018.
- ↑ Davis, Nicola (6 June 2017). "Inferior: How Science Got Women Wrong by Angela Saini – review". The Guardian. Retrieved 16 March 2018.
- ↑ Saini, Angela (2017). "Chapter 1. Woman's Inferiority to Man (pp. 13—28)". Inferior: How Science Got Women Wrong and the New Research That's Rewriting the Story. بوستون: بیکن پرس. ISBN 978-0-8070-7170-0. – Darwin.
- ↑ Saini, Angela. "Putting a rocket up the Google boys". تایمز. ISSN 0140-0460. Retrieved 2021-07-10 – via www.thetimes.co.uk.
- ↑ Rippon, Gina (2019-02-28). The Gendered Brain: The new neuroscience that shatters the myth of the female brain (in English). Random House. ISBN 978-1-4735-4897-8.
- 1 2 Guest, Katy (2019-03-02). "The Gendered Brain by Gina Rippon review – exposing a myth". The Guardian (in British English). ISSN 0261-3077. Retrieved 2020-01-02.
- ↑ WOW 2014 | Fighting The Neurotrash (in English), 10 March 2014, retrieved 2020-01-02
- ↑ "How To Academy Podcast Episode 3 - The Gendered Brain Debate". How To Academy (in British English). Retrieved 2020-01-02.
- ↑ Eliot, Lise (2019-02-27). "Neurosexism: the myth that men and women have different brains". Nature. 566 (7745): 453–454. Bibcode:2019Natur.566..453E. doi:10.1038/d41586-019-00677-x.
پیوند به بیرون
- 20-Question Online EQ/SQ test (University of Cambridge)
- Online version of the EQ and SQ tests
- Baron-Cohen, Simon — The Male Condition The New York Times, ۸ اوت ۲۰۰۵
- Baron-Cohen, Simon — They just can't help it The Guardian, ۱۷ آوریل ۲۰۰۳
- Kunzig, Robert — Autism: What's Sex Got to Do with It? Psychology Today, ۱ ژانویه ۲۰۰۴
- تفاوتهای جنسیتی در انسان
- علل اتیسم
- علوم اعصاب
- نظریههای شخصیت
- همدلی