عاطفه (روانشناسی)

| بخشی از مجموعه نوشتارها دربارهٔ |
| هیجانها و احساسات |
|---|
![]() ![]() |
عاطفه، در روانشناسی، تجربهٔ زیربنایی احساس، هیجان، نظریه دلبستگی، یا خلق (روانشناسی) است.[۱] این مفهوم طیف گستردهای از حالات هیجانی را دربرمیگیرد و میتواند مثبت باشد (برای نمونه، شادی، لذت، هیجانزدگی) یا منفی (برای نمونه، غم، خشم، ترس، انزجار). عاطفه جنبهای بنیادین از تجربهٔ انسانی است و در بسیاری از نظریهها و پژوهشهای روانشناختی نقشی محوری ایفا میکند. آن را میتوان ترکیبی از سه مؤلفه دانست: هیجان، خلق (حالات هیجانیِ پایدار و کمشدتتر که لزوماً به رویدادی خاص گره نخوردهاند)، و عاطفهمندی (گرایش کلی یک فرد یا مزاج (روانشناسی)اش، که میتوان آن را دارای عاطفهٔ کلی مثبت یا منفی توصیف کرد). در روانشناسی، واژهٔ عاطفه اغلب بهجای چندین اصطلاح و مفهوم مرتبط به کار میرود، هرچند هر اصطلاح ممکن است تفاوتهای ظریفی داشته باشد. این اصطلاحات عبارتاند از: هیجان، احساس، خلق، حالت هیجانی، احساس درونی، حالت عاطفی، واکنش هیجانی، واکنشپذیری عاطفی، و آمادگی (جامعهشناسی). پژوهشگران و روانشناسان ممکن است بسته به تمرکز و زمینهٔ کاری خود، اصطلاحات خاصی را به کار گیرند.[۲]
تاریخچه
مفهوم امروزی عاطفه در سدهٔ نوزدهم بهدست ویلهلم وونت شکل گرفت.[۳] این واژه از آلمانی Gefühl، بهمعنای «احساس»، گرفته شده است.[۴]
شماری از آزمایشها در پژوهش ترجیحات عاطفیِ اجتماعی و روانشناختی (یعنی آنچه مردم آن را دوست دارند یا ندارند) انجام شدهاند. پژوهشهای مشخصی دربارهٔ ترجیحات، نگرش، شکلگیری برداشت، و تصمیمگیری صورت گرفته است. این پژوهشها یافتهها را با حافظهٔ بازشناسی (داوریهای کهنه-نو) مقایسه میکنند و به پژوهشگران امکان میدهند تفاوتهای قابلاتکایی میان این دو نشان دهند. داوریهای مبتنی بر عاطفه و فرایندهای شناخت بررسی شدهاند و تفاوتهایی قابلتوجه میان آنها گزارش شده است؛ برخی استدلال میکنند عاطفه و شناخت زیر کنترل نظامهای جداگانه و تا حدی مستقلی قرار دارند که میتوانند به شیوههای گوناگون بر یکدیگر اثر بگذارند (زایونتس، ۱۹۸۰). هم عاطفه و هم شناخت ممکن است منابعی مستقل از اثرگذاری درون نظامهای پردازش اطلاعات باشند. دیگران پیشنهاد میکنند که هیجان پیامد یک پیامد پیشبینیشده، تجربهشده، یا تصورشده از یک تعامل انطباقی میان جاندار و محیط است، و از این رو فرایندهای ارزیابی شناختی کلید شکلگیری و بروز یک هیجاناند (لازاروس، ۱۹۸۲).
بُعدها
حالات عاطفی در طول سه بُعد اصلی تغییر میکنند: ظرفیت عاطفی (روانشناسی)، برانگیختگی، و شدت انگیزشی.[۵]
- ظرفیت، طیف ذهنیِ ارزیابی مثبتتامنفیِ تجربهای است که فرد ممکن است داشته باشد. ظرفیت هیجانی به پیامدهای هیجان، شرایط برانگیزانندهٔ هیجان، یا احساسات و نگرشهای ذهنی اشاره دارد.[۶]
- برانگیختگی بهطور عینی بهصورت فعالسازی دستگاه عصبی سمپاتیک قابل اندازهگیری است، اما میتوان آن را بهشکل ذهنی نیز از طریق خودگزارشدهی سنجید.
- شدت انگیزشی به تکانشگری برای عملکردن اشاره دارد؛[۷] یعنی شدت میلی برای نزدیکشدن به یا دورشدن از یک محرک و اینکه آیا با آن محرک تعامل صورت گیرد یا نه. صرفِ حرکتکردن، انگیزهٔ نزدیکی (یا اجتناب) بهشمار نمیآید.[۸]
برانگیختگی با شدت انگیزشی تفاوت دارد. هرچند برانگیختگی سازهای است که رابطهٔ نزدیکی با شدت انگیزشی دارد، این دو در این نکته متفاوتاند که انگیزش لزوماً بهمعنای عمل است، در حالی که برانگیختگی چنین نیست.[۹]
نمود عاطفی
گاهی عاطفه بهمعنای نمایش عاطفی به کار میرود، که «رفتاری چهرهای، صوتی، یا حرکتی است که بهعنوان نشانگری از عاطفه عمل میکند» (انجمن روانشناسی آمریکا، ۲۰۰۶).[۱۰]
دامنهٔ شناختی
در روانشناسی، عاطفه تعامل یک جاندار با یک محرک (روانشناسی) را تعریف میکند. عاطفه میتواند بر دامنهٔ فرایندهای شناختی اثر بگذارد.[۱۱] در آغاز، پژوهشگران بر این باور بودند که عواطف مثبت دامنهٔ شناختی را گسترش میدهند، در حالی که عواطف منفی آن را محدود میکنند.[۵] از آن پس، شواهدی نشان دادند عواطفی با شدت انگیزشی بالا دامنهٔ شناختی را محدود میکنند، در حالی که عواطفی با شدت انگیزشی پایین آن را گسترش میدهند. سازهٔ دامنهٔ شناختی میتواند در روانشناسی شناختی ارزشمند باشد.[۵]</ref>
تحمل عاطفی
بر پایهٔ مقالهای پژوهشی دربارهٔ تحمل عاطفی نوشتهٔ روانپزشک جروم ساشین، «تحمل عاطفی را میتوان بهعنوان توانایی پاسخدادن به محرکی که معمولاً انتظار میرود عواطفی را برانگیزد، از طریق تجربهٔ ذهنیِ احساسات، تعریف کرد.»[۱۲] در اصل، این مفهوم به توانایی فرد در واکنشنشاندادن به هیجانات و احساسات اشاره دارد. کسی که تحمل عاطفی پایینی دارد، واکنش کم یا هیچ واکنشی به هیجان و احساس از هر نوعی نشان میدهد. این مفهوم پیوندی نزدیک با نارسایی هیجانی دارد. «آلکسیتیمیا پدیدهای زیرِبالینی است که شامل فقدان آگاهی هیجانی یا، بهطور دقیقتر، دشواری در شناسایی و توصیف احساسات و در تمایزگذاری میان احساسات و حسهای بدنیِ برانگیختگی هیجانی میشود.»[۱۳] در هستهٔ خود، آلکسیتیمیا ناتوانی فرد در بازشناختن هیجاناتی که تجربه میکند و نیز ناتوانی در توصیف آنهاست. بهگفتهٔ دالیا سامور <بایگانیشده در ۲۰۲۲-۰۱-۰۹ توسط Wayback Machine> و همکارانش،[۱۴] نشان داده شده که افراد مبتلا به آلکسیتیمیا با افزایش نرخ خودکشی،[۱۵] ناراحتی روانی،[۱۶] و مرگومیر ارتباط دارند.[۱۷]
عوامل تحمل عاطفی،[۱۸][۱۹] از جمله حساسیت به اضطراب، ناتوانی در تحمل عدم قطعیت، و تحمل پریشانی هیجانی، ممکن است با ذهنآگاهی بهبود یابند.[۲۰] ذهنآگاهی حالتی ذهنی است که با متمرکزکردن آگاهی فرد بر لحظهٔ حال، در کنار پذیرش آرام و بدون قضاوتِ احساسات، افکار و حسهای بدنی خویش، حاصل میشود. این عمل شامل نیت، توجه و نگرش است. نشان داده شده است که ذهنآگاهی «افزایش بهزیستی ذهنی، کاهش علائم روانشناختی و واکنشپذیری هیجانی، و بهبود تنظیم رفتاری» را در پی دارد.[۲۱]
پیوند با رفتار و شناخت
حوزهٔ عاطفی یکی از سه بخشی است که در روانشناسی نوین توصیف شدهاند: دو بخش دیگر رفتار و شناختاند. بهطور کلاسیک، این بخشبندی «ایبیسی روانشناسی» نیز نامیده شده است،[۲۲] با این حال، در برخی دیدگاهها، شناخت را میتوان بخشی از عاطفه دانست، یا عاطفه را بخشی از شناخت؛[۲۳] «حالات شناختی و عاطفی … [صرفاً] مقولههایی تحلیلیاند.»[۲۴]
عوامل غریزی و شناختی در پیدایش عاطفه
«عاطفه» میتواند بهمعنای واکنشی غریزی به یک محرک باشد که پیش از فرایندهای شناختی متعارفی که برای شکلگیری هیجانی پیچیدهتر ضروری دانسته میشوند، رخ میدهد. رابرت زاینتس معتقد است این واکنش به محرکها برای انسانها اولیه است و برای موجودات غیرانسان واکنش غالب بهشمار میرود. زاینتس پیشنهاد میکند واکنشهای عاطفی میتوانند بدون رمزگذاری ادراکی و شناختی گسترده رخ دهند و زودتر و با اطمینان بیشتری نسبت به داوریهای شناختی شکل بگیرند (زاینتس، ۱۹۸۰).
بسیاری از نظریهپردازان (برای نمونه، لازاروس، ۱۹۸۲) عاطفه را پساشناختی میدانند: یعنی تنها پس از انجام مقداری از پردازش شناختی اطلاعات برانگیخته میشود. در این دیدگاه، واکنشهای عاطفیای چون دوستداشتن، دوستنداشتن، ارزیابی، یا تجربهٔ لذت یا رنج هر یک از فرایندی شناختی پیشین ناشی میشوند که تمایزهای گوناگونی از محتوا ایجاد میکند و ویژگیها را شناسایی میکند، آنها را برای یافتن ارزش بررسی میکند و بر پایهٔ سهمشان میسنجد (برووین، ۱۹۸۹). برخی پژوهشگران (برای نمونه، لرنر و کلتنر، ۲۰۰۰) استدلال میکنند که عاطفه میتواند هم پیششناختی و هم پسشناختی باشد: واکنشهای هیجانی اولیه افکاری تولید میکنند که خود عاطفه را پدیدمیآورند. در گامی فراتر، برخی پژوهشگران استدلال میکنند که عاطفه برای امکانپذیرکردن شیوههای عقلانیتر شناخت ضروری است (برای نمونه، داماسیو، ۱۹۹۴).
دوریگزیدن از مدلی محدود و تقویتمحور از هیجان، دیدگاههای دیگری را دربارهٔ نحوهٔ اثرگذاری عاطفه بر رشد هیجانی ممکن میسازد. از این رو، مزاج (روانشناسی)، رشد شناختی، الگوهای جامعهپذیری، و ایدیوسنکرازی خانواده یا خردهفرهنگ فرد ممکن است به شیوههایی غیرخطی با یکدیگر تعامل داشته باشند. برای نمونه، خلقوخوی نوزادی که واکنشپذیری بالا و توانایی آرامکردن خود پایینی دارد، ممکن است بهشکلی «نامتناسب» بر فرایند تنظیم هیجانی در ماههای نخست زندگی اثر بگذارد (گریفیتس، ۱۹۹۷).
برخی دیگر از علوم اجتماعی، مانند جغرافیا یا انسانشناسی، از اواخر دههٔ ۲۰۰۰ مفهوم عاطفه را به کار گرفتهاند. در روانکاوی فرانسوی، سهم بزرگی در حوزهٔ عاطفه از سوی آندره گرین (روانکاو) ارائه شده است.[۲۵] تمرکز بر عاطفه تا حد زیادی از آثار ژیل دلوز برخاسته و دغدغههای هیجانی و درونی را وارد گفتمانهای متعارفی چون ژئوپلیتیک، زندگی شهری و فرهنگ مادی کرده است. عاطفه همچنین روششناسی علوم اجتماعی را به چالش کشیده، با تأکید بر قدرت بدنی بهجای ایدهٔ عینیتی دورافتاده، و از این رو پیوندهایی استوار با نظریهٔ غیربازنمایی معاصر دارد.[۲۶]
اثرات شناختی عاطفه
نگاشتی ناخودآگاه و نیرومند میان عاطفه و موقعیت عمودی وجود دارد که بالا را با هیجانات مثبت و پایین را با هیجانات منفی پیوند میدهد. این پیوند در استعارههایی چون «رو به بالا و آفتابی» و «احساس پایینبودن»، و نیز در دوگانگی بهشت در برابر دوزخ، بازتاب یافته است. محرکهای پیونددار با هیجانات گرایش دارند توجه بینایی را بهسوی موقعیتهای بالا و پایین سوگیری کنند.[۲۷][۲۸] خاستگاه این سوگیری احتمالاً به رشد شناختی اولیه پیوند دارد؛ برای نمونه، تولاس (۱۹۹۱) استدلال میکند این پدیده از آنجا نشئت میگیرد که نوزادان بیشتر ساعات بیداری خود را بهپشتخوابیده زیر نظر مراقب خود میگذرانند.[۲۹]
سنجش روانسنجی
مشخص شده که عاطفه در فرهنگهای گوناگون هم بُعدی مثبت و هم بُعدی منفی دارد. رایجترین سنجهٔ بهکاررفته در پژوهشهای علمی، برنامهٔ عاطفهٔ مثبت و منفی (PANAS) است.[۳۰] PANAS سنجهای واژگانی است که در بستری آمریکای شمالی توسعه یافته و از ۲۰ گویهٔ تکواژهای تشکیل شده است، برای نمونه هیجانزده، هوشیار، مصمم برای عاطفهٔ مثبت، و ناراحت، گناهکار و عصبی برای عاطفهٔ منفی. با این حال، برخی از گویههای PANAS یا زائد تشخیص داده شدهاند یا برای انگلیسیزبانانی از فرهنگهای غیر آمریکای شمالی معنایی مبهم داشتهاند. در نتیجه، صورتی کوتاه و از نظر بینالمللی قابلاتکا، I-PANAS-SF، توسعه و اعتبارسنجی شده است که از دو مقیاس ۵ گویهای با پایایی درونی، ثبات فراعاملیِ میاننمونهای و میانفرهنگی، ثبات زمانی، و روایی همگرا و ملاکمحور تشکیل شده است.[۳۱]
مروچک و کولارز نیز مجموعهای دیگر از مقیاسها را برای سنجش عاطفهٔ مثبت و منفی توسعه دادهاند.[۳۲] هر یک از این مقیاسها ۶ گویه دارد. این مقیاسها شواهدی از روایی و پایایی قابلقبول در فرهنگهای گوناگون نشان دادهاند.[۳۲][۳۳][۳۴]
عاطفهٔ ناهشیار و ادراک
در ارتباط با ادراک، نوعی عاطفهٔ ناهشیار ممکن است از پردازش شناختی محرکهای محیطی جدا باشد. سلسلهمراتب یگانهای از ادراک، عاطفه و شناخت، نقش انگیختگی، گرایشهای توجه، برتری عاطفی (زاینتس، ۱۹۸۰)، محدودیتهای تکاملی (شپرد، ۱۹۸۴؛ ۱۹۹۴)، و ادراک پنهان (وایسکرانتز، ۱۹۹۷) را در حسگری و پردازش ترجیحات و تمایزها در نظر میگیرد. هیجانات زنجیرههای پیچیدهای از رویدادهایند که با محرکهای خاصی برانگیخته میشوند. هیچ راهی برای توصیف کامل یک هیجان تنها با دانستن برخی از مؤلفههای آن وجود ندارد. گزارشهای کلامی از احساسات اغلب نادقیقاند، زیرا افراد ممکن است دقیقاً ندانند چه احساسی دارند، یا ممکن است چندین هیجان متفاوت را همزمان تجربه کنند. همچنین موقعیتهایی نیز پیش میآید که در آنها افراد میکوشند احساساتشان را پنهان کنند، و برخی بر این باورند که رویدادهای عمومی و خصوصی بهندرت دقیقاً برهم منطبقاند، و واژههای مربوط به احساسات بهطور کلی مبهمتر از واژههای مربوط به اشیا یا رویدادها هستند. از این رو، هیجانات ناهشیار باید با سنجههایی اندازهگیری شوند که گزارشدهی خودانگیخته را دور میزنند، مانند آزمون ضمنی عاطفهٔ مثبت و منفی (IPANAT؛ کویرین، کازن و کول، ۲۰۰۹).
از سوی دیگر، واکنشهای عاطفی بنیادیترند و ممکن است از نظر سنجش مشکلسازتر نباشند. برووین دو فرایند تجربی را پیشنهاد کرده که روابط ناشناختی میان تجربههای عاطفی گوناگون را چارچوببندی میکنند: فرایندهایی که گرایشهایی از پیش سیمکشیشدهاند (یعنی فرایندهایی ناهشیار)، که میتوانند «از میان کل آرایهٔ محرکها، آن محرکهایی را که از نظر علّی مرتبطاند برگزینند، با استفاده از معیارهایی چون برجستگی ادراکی، نشانههای فضایی-زمانی، و ارزش پیشبینیکننده در ارتباط با دادههای ذخیرهشده در حافظه» (برووین، ۱۹۸۹، ص. ۳۸۱)، و فرایندهایی که خودکارند (یعنی فرایندهایی نیمههشیار)، که بهعنوان «سریع، نسبتاً انعطافناپذیر و دشوار برای تغییر… (که به) کمینهای از توجه برای رخدادن نیاز دارند و… (توانایی) فعالشدن بدون نیت یا آگاهی دارند» توصیف شدهاند (۱۹۸۹، ص. ۳۸۱). اما باید نکتهای دربارهٔ تفاوتهای میان عاطفه و هیجان در نظر داشت.
برانگیختگی
برانگیختگی واکنشی فیزیولوژیک و بنیادین به ارائهٔ محرکهاست. هنگامی که این رخ میدهد، فرایندی عاطفی ناهشیار به شکل دو سازوکار کنترلی درمیآید: یکی بسیجکننده و دیگری بیحرکتکننده. در مغز انسان، آمیگدال واکنشی غریزی را که این فرایند برانگیختگی را آغاز میکند، تنظیم میکند؛ یا فرد را در جای خود بیحرکت میسازد یا بسیجشدنش را شتاب میدهد. واکنش برانگیختگی در پژوهشهایی که بر نظامهای پاداشی متمرکزند که رفتار غذاجویی را کنترل میکنند، به نمایش گذاشته شده است (بالین، ۲۰۰۵). پژوهشگران بر فرایندهای یادگیری و فرایندهای تعدیلکنندهای متمرکز شدهاند که هنگام رمزگذاری و بازیابی ارزشهای هدف حضور دارند. هنگامی که یک جاندار در پی غذاست، پیشبینیِ پاداش بر پایهٔ رویدادهای محیطی، عاملی جداگانه بر غذاجویی میشود که از خودِ پاداش غذا مجزا است؛ بنابراین، بهدستآوردن پاداش و پیشبینیکردن پاداش دو فرایند مجزا هستند و هر دو تأثیری برانگیزاننده از نشانههای مرتبط با پاداش پدیدمیآورند. هر دو فرایند در سطح آمیگدال از هم جدا میشوند، اما در نظامهای عصبی بزرگتر بهطور کارکردی ادغام میشوند.
شدت انگیزشی و دامنهٔ شناختی
سنجش دامنهٔ شناختی
دامنهٔ شناختی را میتوان با تکالیفی مربوط به توجه، ادراک، مقولهبندی و حافظه سنجید. برخی پژوهشها از تکلیف توجهی فلنکر برای دریافتن اینکه آیا دامنهٔ شناختی گسترش مییابد یا محدود میشود، استفاده میکنند. برای نمونه، با استفاده از حروف «H» و «N»، شرکتکنندگان باید هرچه سریعتر حرف میانی از میان ۵ حرف را شناسایی کنند، همزمانی که همهٔ حروف یکساناند (مثلاً «HHHHH») و همزمانی که حرف میانی با حروف کناری متفاوت است (مثلاً «HHNHH").[۳۵] اگر زمان واکنش میان حالتی که همهٔ حروف یکساناند و حالتی که حرف میانی متفاوت است تفاوت چشمگیری داشته باشد، نشانهٔ گسترش دامنهٔ شناختی خواهد بود.[۳۵] پژوهشهای دیگر از تکلیف توجهیِ ناوون برای سنجش تفاوت در دامنهٔ شناختی استفاده میکنند. یک حرف بزرگ از حروف کوچکتر تشکیل شده است، در بیشتر موارد از «L» ها یا «F» های کوچکتر که شکل حرف «T» یا «H» را میسازند یا برعکس.[۳۶] واکنش سریعتر برای نامبردن حرف بزرگتر، نشانگر گسترش دامنهٔ شناختی خواهد بود، در حالی که واکنش سریعتر برای نامبردن حروف کوچکتر درون حرف بزرگتر، نشانگر محدودشدن دامنهٔ شناختی خواهد بود.[۳۶] الگوی نظارت بر منبع نیز میتواند برای سنجش میزان اطلاعات زمینهای ادراکشده به کار رود: برای نمونه، از شرکتکنندگان خواسته میشود صفحهای را تماشا کنند که واژههایی را بهترتیب، هر یک برای ۳ ثانیه، برای بهخاطرسپاری نمایش میدهد، و همچنین باید بهخاطر بسپارند که واژه در نیمهٔ چپ یا راست صفحه ظاهر شده است.[۳۷] واژهها همچنین درون جعبهای رنگی جای گرفته بودند، اما شرکتکنندگان نمیدانستند که در نهایت از آنها پرسیده خواهد شد واژه درون جعبهای با چه رنگی ظاهر شده بود.[۳۷]
یافتههای اصلی پژوهش
شدت انگیزشی به قدرت میل برای نزدیکشدن به یا دورشدن از یک محرک خاص اشاره دارد.[۵]
حالات عاطفیِ خشم و ترس، که با نمایش کلیپهای فیلم برانگیخته شدند، در مقایسه با گروه کنترل، به توجه انتخابیِ بیشتری در تکلیف فلنکر انجامیدند، همانطور که با زمانهای واکنشی که تفاوت چندانی نداشتند نشان داده شد، حتی هنگامی که حروف کناری با حرف هدف میانی متفاوت بودند.[۵][۳۵] هم خشم و هم ترس شدت انگیزشی بالایی دارند، زیرا انگیزهٔ عملکردن در رویارویی با محرکی خشمگین یا ترسناک، مانند فردی جیغکشان یا ماری حلقهزده، بالا خواهد بود. عواطفی که شدت انگیزشی بالایی دارند، و از این رو دامنهٔ شناختی محدودی دارند، به افراد امکان میدهند بیشتر بر اطلاعات هدف تمرکز کنند.[۵][۳۵] پس از دیدن تصویری غمانگیز، شرکتکنندگان سریعتر توانستند حرف بزرگتر را در تکلیف توجهیِ ناوون شناسایی کنند، که نشاندهندهٔ دامنهٔ شناختیِ کلیتر یا گستردهتر است.[۵][۳۶] تصور میشود غم گاهی شدت انگیزشی پایینی دارد. اما پس از دیدن تصویری چندشآور، شرکتکنندگان سریعتر توانستند حروف سازنده را شناسایی کنند، که نشانگر دامنهٔ شناختیِ محلیتر و محدودتر است.[۵][۳۶] چندش شدت انگیزشی بالایی دارد. عواطفی که شدت انگیزشی بالایی دارند، دامنهٔ شناختی فرد را محدود میکنند و به او امکان میدهند بیشتر بر اطلاعات مرکزی تمرکز کند،[۵][۳۵][۳۶] در حالی که عواطفی که شدت انگیزشی پایینی دارند دامنهٔ شناختی را گسترش میدهند و امکان تفسیر کلی سریعتری را فراهم میکنند.[۳۶] این تغییرات در دامنهٔ شناختی که با حالات عاطفی گوناگون همراهاند، از نظر تکاملی سازگارانهاند، زیرا عواطف با شدت انگیزشی بالا که با محرکهایی برانگیخته میشوند که نیازمند حرکت و عملاند، باید کانون توجه قرار گیرند، پدیدهای که به رفتار هدفمحور شناخته میشود.[۳۸] برای نمونه، در روزگاران کهن، دیدن یک شیر (محرکی ترسناک) احتمالاً حالتی عاطفی منفی اما بهشدت انگیزشی (ترس) در انسان برمیانگیخت که او را به فرار واداشت. در این حالت، هدف، اجتناب از کشتهشدن بود.
فراتر از تنها حالات عاطفی منفی، پژوهشگران خواستند بیازمایند که آیا حالات عاطفی منفی یا مثبت میان شدت انگیزشی بالا و پایین تفاوت دارند یا نه. برای ارزیابی این نظریه، هارمون-جونز، گیبل و پرایس آزمایشی طراحی کردند که در آن از پرایمینگ تصویری اشتهاآور و تکلیف ناوون بهره گرفتند، که به آنان امکان میداد دامنهٔ توجه را با تشخیص حروف ناوون بسنجند. تکلیف ناوون شامل شرایطی مقایسهای با عاطفهٔ خنثی نیز بود. بهطور معمول، حالات خنثی با یک محرک خنثی به گسترش توجه میانجامند.[۳۹] آنها پیشبینی کردند دامنهٔ توجهیِ گسترده میتواند به شناسایی سریعتر حروف کلی (بزرگ) بینجامد، در حالی که دامنهٔ توجهیِ محدود میتواند به شناسایی سریعتر حروف محلی (کوچک) بینجامد. شواهد ثابت کرد که محرکهای اشتهاآور دامنهٔ توجهی محدودی پدیدمیآورند. آزمایشگران با گفتن این نکته به شرکتکنندگان که اجازه خواهند داشت دسرهای نمایشدادهشده در تصاویر را بخورند، محدودشدن دامنهٔ توجه را در محرکهای اشتهاآور بیشتر افزایش دادند. نتایج نشان داد فرضیهٔ آنان درست بود، به این معنا که دامنهٔ توجهیِ گسترده به شناسایی سریعتر حروف کلی میانجامید، در حالی که دامنهٔ توجهیِ محدود به شناسایی سریعتر حروف محلی میانجامید.
پژوهشگران برادلی، کودیسپوتی، کاتبرت و لانگ خواستند واکنشهای هیجانی در پرایمینگ تصویری را بیشتر بررسی کنند. آنان بهجای استفاده از یک محرک اشتهاآور، از مجموعهمحرکهای سامانهٔ تصویری عاطفی بینالمللی (IAPS) بهره گرفتند. این مجموعهٔ تصویری شامل تصاویر ناخوشایند گوناگونی چون مار، حشره، صحنههای حمله، تصادف، بیماری و فقدان است. آنها پیشبینی کردند که یک تصویر ناخوشایند واکنشی با شدت انگیزشی دفاعی برمیانگیزد که برانگیختگی هیجانیِ نیرومندی چون واکنشهای غدد پوستی و کاهش ضربان قلب پدیدمیآورد.[۴۰] شرکتکنندگان تصاویر را بر پایهٔ ظرفیت عاطفی (روانشناسی)، برانگیختگی و چیرگی، بر مقیاس آدمک خودارزیابی (SAM) رتبهبندی کردند. یافتهها با فرضیه همخوان بودند و ثابت کردند که هیجان از نظر انگیزشی بر پایهٔ شدت فعالسازی در نظامهای اشتهاآور یا دفاعی سازمان مییابد.[۴۰]
پیش از پژوهشی در سال ۲۰۱۳، هارمون-جونز و گیبل آزمایشی انجام دادند تا بررسی کنند آیا فعالسازی عصبیِ مرتبط با شدت انگیزشیِ نزدیکی (فعالیت پیشانی-مرکزیِ چپ) اثر محرکهای اشتهاآور بر توجه محدودشده را برمیانگیزد یا نه. آنها همچنین بررسی کردند آیا تفاوتهای فردی در انگیزهٔ نزدیکی با محدودشدن توجه ارتباط دارند یا نه. برای آزمودن این فرضیه، پژوهشگران از همان تکلیف ناوون با تصاویر اشتهاآور و خنثی بهره گرفتند، در کنار خواستن از شرکتکنندگان که بگویند چند دقیقه از آخرین وعدهٔ غذاییشان میگذرد. برای بررسی فعالسازی عصبی، پژوهشگران از الکتروانسفالوگرافی استفاده کردند و حرکات چشم را ضبط کردند تا دریابند در جریان انگیزهٔ نزدیکی، کدام نواحی مغز به کار گرفته میشوند. نتایج از این فرضیه پشتیبانی کرد که ناحیهٔ پیشانی-مرکزیِ چپِ مغز با فرایندهای انگیزشیِ نزدیکی و محدودشدن دامنهٔ توجه ارتباط دارد.[۳۹] برخی روانشناسان نگران این بودند که افزایش فعالیت در ناحیهٔ پیشانی-مرکزیِ چپ در افراد گرسنه بهدلیل ناکامی رخ داده باشد. این ادعا نادرست ثابت شد، زیرا پژوهش نشان داد تصاویر دسر حتی در افراد گرسنه نیز عاطفهٔ مثبت را افزایش میدهد.[۳۹] این یافتهها نشان دادند که دامنهٔ شناختیِ محدودشده میتواند به ما در دستیابی به هدف یاری رساند.
کاربردهای بالینی
پس از آن، پژوهشگران شدت انگیزشی را به کاربردهای بالینی پیوند دادند و دریافتند که تصاویر مرتبط با الکل در افرادی که انگیزهٔ قوی برای مصرف الکل داشتند، به محدودشدن توجه میانجامد. پژوهشگران شرکتکنندگان را با نمایش تصاویر الکلی و خنثی آزمودند. پس از نمایش تصویر بر صفحه، شرکتکنندگان آزمونی برای سنجش کانون توجه انجام دادند. یافتهها ثابت کرد که مواجهه با تصاویر مرتبط با الکل در افرادی که انگیزهٔ مصرف الکل داشتند، به محدودشدن کانون توجه انجامید.[۴۱] با این حال، مواجهه با تصاویر خنثی با انگیزهٔ مرتبط با الکل برای دستکاری کانون توجه همبستگی نداشت. نظریهٔ نزدیکبینی الکلی (AMT) بیان میکند که مصرف الکل مقدار اطلاعات موجود در حافظه را کاهش میدهد، که این خود توجه را محدود میکند، بهگونهای که تنها نزدیکترین موارد یا برجستهترین منابع در دامنهٔ توجه جای میگیرند.[۴۱] این توجه محدودشده افراد مست را به تصمیمگیریهای افراطیتری نسبت به حالت هوشیاری وامیدارد. پژوهشگران شواهدی ارائه کردند که نشان میداد محرکهای مرتبط با مواد، توجه افرادی که انگیزهٔ بالا و شدیدی برای مصرف آن ماده دارند را جلب میکند. شدت انگیزشی و محدودشدن توجه ناشی از نشانهها، نقشی منحصربهفرد در شکلدادن به تصمیم اولیهٔ افراد برای مصرف الکل دارد.[۴۱] در سال ۲۰۱۳، روانشناسانی از دانشگاه میسوری پیوند میان جهتگیریِ دستاورد ورزشی و پیامدهای مصرف الکل را بررسی کردند. آنان از ورزشکاران دانشگاهی خواستند پرسشنامهٔ جهتگیری ورزشی را تکمیل کنند که جهتگیری دستاوردِ ورزشی آنان را بر سه مقیاس—رقابتجویی، جهتگیری بردمحور، و جهتگیری هدفمحور—میسنجید. شرکتکنندگان همچنین ارزیابیهایی از مصرف الکل و مشکلات مرتبط با آن را تکمیل کردند. نتایج نشان داد جهتگیری هدفمحور ورزشکاران بهطور معناداری با مصرف الکل مرتبط بود، اما با مشکلات مرتبط با الکل ارتباطی نداشت.[۴۲]
از نظر پیامدها و کاربردهای روانآسیبشناختی، دانشجویانی که علائم افسردگی نشان میدادند، در بازیابی اطلاعات زمینهایِ بهظاهر «بیربط» از تکلیف الگوی نظارت بر منبع، عملکرد بهتری داشتند.[۳۷] بهطور مشخص، دانشجویانی که علائم افسردگی داشتند، در شناسایی رنگ جعبهای که واژه درون آن بود، در مقایسه با دانشجویان غیرافسرده، عملکرد بهتری داشتند.[۳۷] غم (شدت انگیزشی پایین) معمولاً[۴۳] با افسردگی مرتبط است، بنابراین تمرکز گستردهتر بر اطلاعات زمینهای در دانشجویان غمگینتر، این ادعا را تأیید میکند که عواطف با شدت انگیزشی بالا دامنهٔ شناختی را محدود میکنند، در حالی که عواطف با شدت انگیزشی پایین دامنهٔ شناختی را گسترش میدهند.[۵][۳۷]
نظریهٔ شدت انگیزشی بیان میکند که دشواری یک تکلیف در ترکیب با اهمیت موفقیت، انرژی سرمایهگذاریشده توسط فرد را تعیین میکند.[۴۴] این نظریه سه لایهٔ اصلی دارد. درونیترین لایه بیان میکند رفتار انسانی با میل به صرفهجویی در انرژی تا حد امکان هدایت میشود. افراد میکوشند از هدررفت انرژی پرهیز کنند و تنها انرژی لازم برای انجام تکلیف را سرمایهگذاری میکنند. لایهٔ میانی بر دشواری تکالیف در ترکیب با اهمیت موفقیت و چگونگی اثرگذاری آن بر صرفهجویی انرژی تمرکز دارد. این لایه بر سرمایهگذاری انرژی در موقعیتهای دشواری تکلیف روشن و نامشخص تمرکز میکند. آخرین لایه به پیشبینی انرژیِ سرمایهگذاریشده توسط فرد میپردازد، آنگاه که او چندین گزینهٔ ممکن برای انتخاب در دشواریهای گوناگون تکلیف دارد.[۴۴] فرد آزاد است از میان چندین گزینهٔ ممکن با دشواریهای گوناگون تکلیف، انتخاب کند. نظریهٔ شدت انگیزشی چارچوبی منطقی و پیوسته برای پژوهش ارائه میدهد. پژوهشگران میتوانند اعمال فرد را با فرض اینکه تلاش به سرمایهگذاری انرژی اشاره دارد، پیشبینی کنند. نظریهٔ شدت انگیزشی برای نشاندادن اینکه چگونه تغییرات در جذابیت هدف و سرمایهگذاری انرژی با یکدیگر همبستگی دارند، به کار میرود.
خلق
خلق (روانشناسی)، همچون هیجان، حالتی عاطفی است. با این حال، هیجان گرایش دارد کانونی روشن داشته باشد (یعنی علتش خودآشکار است)، در حالی که خلق گرایش دارد بیکانونتر و پراکندهتر باشد.[۴۵] خلق، بهگفتهٔ باتسون، شاو و اولسون (۱۹۹۲)، شامل لحن و شدت و مجموعهای ساختاریافته از باورها دربارهٔ انتظارات کلی از تجربهای آینده از لذت یا رنج، یا از عاطفهای مثبت یا منفی در آینده است. برخلاف واکنشهای آنی که عاطفه یا هیجان پدیدمیآورند و با انتظارات از لذت یا رنج آینده تغییر میکنند، خلقها که پراکنده و بیکانوناند و از این رو کنار آمدن با آنها دشوارتر است، میتوانند روزها، هفتهها، ماهها یا حتی سالها به طول بینجامند (شوکمن، ۱۹۷۵). خلقها سازههایی فرضیاند که حالت هیجانی یک فرد را ترسیم میکنند. پژوهشگران معمولاً وجود خلقها را از مجموعهای از نشانگرهای رفتاری استنباط میکنند (بلچمن، ۱۹۹۰). عاطفهٔ منفیِ عادتشده و خلق منفی از ویژگیهای روانرنجورخویی بالاست.[۴۶] عاطفهٔ مثبت و عاطفهٔ منفی (PANAS) در جمعیت عمومی حوزههایی مستقل از هیجان را نشان میدهند، و عاطفهٔ مثبت پیوندی نیرومند با تعامل اجتماعی دارد. رویدادهای روزانهٔ مثبت و منفی روابطی مستقل با بهزیستی ذهنی نشان میدهند، و عاطفهٔ مثبت پیوندی نیرومند با فعالیت اجتماعی دارد. پژوهشهای اخیر نشان میدهند حمایت کارکردی بالا با سطوح بالاتری از عاطفهٔ مثبت مرتبط است. زایدنر در پژوهش خود دربارهٔ برانگیختگی عاطفهٔ منفی و نویز سفید، شواهدی برای وجود سازوکاری از برانگیختگی عاطفهٔ منفی در ارتباط با کمبهاگذاشتن به گویندگانی از خاستگاههای قومی دیگر یافت.[۴۷] فرایند دقیقی که از طریق آن حمایت اجتماعی به عاطفهٔ مثبت پیوند میخورد، همچنان نامشخص است. این فرایند میتواند از تعامل اجتماعیِ پیشبینیپذیر و منظم، از فعالیتهای اوقات فراغتی که کانونشان بر آرامش و خلق مثبت است، یا از لذت فعالیتهای مشترک ناشی شود. فنونی که برای تبدیل خلقی منفی به مثبت به کار میروند، راهبردهای ترمیم خلق نامیده میشوند.
تعامل اجتماعی
نمایش عاطفی یکی از جنبههای بنیادین ارتباطات میانفردی است. روانشناسان فرگشتی این فرضیه را مطرح کردهاند که هومینیدها با توانایی پیچیدهای برای خواندن نمایشهای عاطفی تکامل یافتهاند.[۴۸]
هیجانات بهعنوان فرایندهایی پویا توصیف میشوند که رابطهٔ فرد با محیط اجتماعیِ همواره در حال تغییر را واسطهگری میکنند.[۴۹] به بیان دیگر، هیجانات فرایندهایی از برقراری، حفظ، یا برهمزدن رابطهٔ میان جاندار و محیط دربارهٔ مسائلی که برای فرد اهمیت دارند، دانسته میشوند.[۵۰]
بیشتر پدیدههای اجتماعی و روانشناختی نتیجهٔ تعاملات مکرر میان چندین فرد در طول زماناند. این تعاملات باید بهعنوان یک سامانه چندعاملی دیده شوند—سامانهای که شامل چندین عامل است که با یکدیگر یا با محیطشان در طول زمان تعامل دارند. پیامدهای رفتار عاملهای منفرد به یکدیگر وابستهاند: توانایی هر عامل برای دستیابی به اهدافش نهتنها به آنچه خودش انجام میدهد، بلکه به آنچه دیگر عاملها انجام میدهند نیز بستگی دارد.[۵۱]
هیجانات یکی از منابع اصلی تعاملاند. هیجانات یک فرد بر هیجانات، افکار و رفتارهای دیگران اثر میگذارند؛ واکنشهای دیگران سپس میتواند بر تعاملات آیندهٔ آنان با فردی که هیجان اصلی را بروز داده اثر بگذارد، و همچنین بر هیجانات و رفتارهای آیندهٔ خودِ آن فرد. هیجان در چرخههایی عمل میکند که میتواند چندین فرد را در فرایندی از تأثیرگذاری متقابل درگیر کند.[۵۲]
عاطفه، هیجان یا احساس، از طریق حالت چهره، ژستهای دست، وضعیت بدن، ویژگیهای صوتی، و دیگر نمودهای فیزیکی به دیگران نمایش داده میشود.[۵۳] این نمایشهای عاطفی میان و درون فرهنگها متفاوتاند و به شکلهای گوناگونی، از گسستهترین حالات چهره تا نمایشیترین و پرشمارترین ژستها، نمود مییابند.[۵۴]
ناظران به هیجانات عاملها حساساند و توانایی بازشناختن پیامهایی که این هیجانات منتقل میکنند را دارند. آنان به هیجانات یک عامل واکنش نشان میدهند و از آنها استنباط میکنند. هیجانی که یک عامل بروز میدهد ممکن است بازتابی راستین از حالت واقعیاش نباشد (نگاه کنید به کار هیجانی).
هیجانات عاملها میتوانند بر چهار دستهٔ کلی از عوامل اثر بگذارند:
- هیجانات دیگر افراد
- استنباطهای دیگر افراد
- رفتارهای دیگر افراد
- تعاملات و روابط میان عامل و دیگر افراد.
هیجان میتواند نهتنها بر فردی که هدف آن قرار گرفته، بلکه بر اشخاص ثالثی که هیجان یک عامل را مشاهده میکنند نیز اثر بگذارد. افزون بر این، هیجانات میتوانند بر واحدهای اجتماعیِ بزرگتری چون یک گروه یا یک تیم اثر بگذارند. هیجانات نوعی پیاماند و از این رو میتوانند بر هیجانات، اسنادها و رفتارهای پیامدیِ دیگران اثر بگذارند، و بهطور بالقوه فرایندی بازخوردی را بهسوی عامل اصلی برانگیزند.
احساسات عاملها احساساتی را در دیگران از طریق دو سازوکار متمایز پیشنهادی برمیانگیزند:
- واگیریِ هیجانی – افراد گرایش دارند بهطور خودکار و ناخودآگاه بیانهای غیرکلامی را تقلید کنند.[۵۵] این تقلید حتی در تعاملاتی که تنها شامل تبادل متنیاند نیز رخ میدهد.[۵۶]
- تفسیر هیجانی – فرد ممکن است دریابد عاملی هیجانی خاصی را احساس میکند و با هیجاناتی مکمل یا متناسب با موقعیت از سوی خود واکنش نشان دهد. احساسات دیگران از احساسات عامل اصلی جدا میشوند و بهگونهای آن را تکمیل میکنند.
افراد ممکن است نهتنها بهشکل هیجانی واکنش نشان دهند، بلکه ممکن است دربارهٔ عاملهای هیجانی نیز استنباطهایی داشته باشند، مانند پایگاه اجتماعی یا قدرت یک عامل هیجانی، شایستگی و اعتبار او.[۵۷] برای نمونه، عاملی که تصور میشود خشمگین است، ممکن است تصور شود قدرت بالایی نیز دارد.[۵۸]
جستارهای وابسته
- آگاهی عاطفی
- نظریهٔ کنترل عاطفه
- سوگیری احساسی
- مدل نفوذ عاطفه
- برچسبزنی عاطفه
- سنجههای عاطفه
- نظریه عاطفه
- رایانش احساسی
- علوم اعصاب عاطفی
- علوم عاطفی
- اختلال خلقی
- احساس
- عاطفهمندی منفی
- کاهش نمایش عاطفی
- نظریهٔ بازگشت
- علوم اعصاب اجتماعی
- بهزیستی ذهنی
- ودنا
پانویس
- ↑ Hogg, M.A. , Abrams, D. , & Martin, G.N. (2010). Social cognition and attitudes. In Martin, G.N. , Carlson, N.R. , Buskist, W. , (Ed.), Psychology (pp 646–677). Harlow: Pearson Education Limited.
- ↑ Haviland-Jones, Jeannette M.; Lewis, Michael; Barrett, Lisa Feldman (2016). Handbook of emotions (4 ed.). New York (N.Y.): Guilford press. ISBN 978-1-4625-2534-8.
- ↑ Barrett, Lisa Feldman (August 11, 2021). "Wilhelm Wundt's conception of affect". How Emotions are Made. Archived from the original on 2020-05-08.
- ↑ Wundt, Wilhelm (1897). Outlines of Psychology. Thoemmes Press (1998 publication). p. 2.
- 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 Harmon-Jones, Eddie; Gable, Philip A.; Price, Tom F. (5 August 2013). "Does Negative Affect Always Narrow and Positive Affect Always Broaden the Mind? Considering the Influence of Motivational Intensity on Cognitive Scope". Current Directions in Psychological Science. 22 (4): 301–307. doi:10.1177/0963721413481353. S2CID 145683703.
- ↑ Harmon-Jones, Eddie; Harmon-Jones, Cindy; Amodio, David M.; Gable, Philip A. (2011). "Attitudes toward emotions". Journal of Personality and Social Psychology. 101 (6): 1332–1350. CiteSeerX 10.1.1.661.6663. doi:10.1037/a0024951. PMID 21843012.
- ↑ "Emotion". The Penguin Dictionary of Psychology. Credo Reference: پنگوئن بوکس. 2009.
- ↑ Harmon-Jones, Eddie; Harmon-Jones, Cindy; Price, Tom F. (11 June 2013). "What is Approach Motivation?". Emotion Review. 5 (3): 291–295. doi:10.1177/1754073913477509. S2CID 145612159.
- ↑ Gable, Philip A.; Harmon-Jones, Eddie (April 2013). "Does arousal per se account for the influence of appetitive stimuli on attentional scope and the late positive potential?". Psychophysiology. 50 (4): 344–350. doi:10.1111/psyp.12023. PMID 23351098.
- ↑ الگو:Cite APA Dictionary
- ↑ Summerell, Elizabeth; Harmon-Jones, Cindy; Kelley, Nicholas J.; Peterson, Carly K.; Krstanoska-Blazeska, Klimentina; Harmon-Jones, Eddie (8 January 2019). "Does Cognitive Broadening Reduce Anger?". Frontiers in Psychology. 9 2665. doi:10.3389/fpsyg.2018.02665. PMC 6332929. PMID 30671003.
- ↑ Sashin, Jerome I. (1985-04-01). "Affect tolerance: A model of affect-response using catastrophe theory". Journal of Social and Biological Structures. 8 (2): 175–202. doi:10.1016/0140-1750(85)90008-9. ISSN 0140-1750.
- ↑ Singer, Tania; Tusche, Anita (2014-01-01), "Chapter 27 - Understanding Others: Brain Mechanisms of Theory of Mind and Empathy", in Glimcher, Paul W.; Fehr, Ernst (eds.), Neuroeconomics (Second Edition), Academic Press, pp. 513–532, doi:10.1016/b978-0-12-416008-8.00027-9, ISBN 978-0-12-416008-8, retrieved 2019-12-03
- ↑ Samur, Dalya; Tops, Mattie; Schlinkert, Caroline; Quirin, Markus; Cuijpers, Pim; Koole, Sander L. (2013). "Four decades of research on alexithymia: moving toward clinical applications". Frontiers in Psychology. 4: 861. doi:10.3389/fpsyg.2013.00861. ISSN 1664-1078. PMC 3832802. PMID 24312069.
- ↑ Hintikka, Jukka; Honkalampi, Kirsi; Koivumaa-Honkanen, Heli; Antikainen, Risto; Tanskanen, Antti; Haatainen, Kaisa; Viinamäki, Heimo (2004). "Alexithymia and suicidal ideation: A 12-month follow-up study in a general population". Comprehensive Psychiatry. 45 (5): 340–345. doi:10.1016/j.comppsych.2004.06.008. PMID 15332196.
- ↑ Lane, Richard D. (2008). "Neural Substrates of Implicit and Explicit Emotional Processes: A Unifying Framework for Psychosomatic Medicine". Psychosomatic Medicine. 70 (2): 214–231. doi:10.1097/PSY.0b013e3181647e44. ISSN 0033-3174. PMID 18256335.
- ↑ Tolmunen, Tommi; Lehto, Soili M.; Heliste, Maria; Kurl, Sudhir; Kauhanen, Jussi (2010). "Alexithymia Is Associated With Increased Cardiovascular Mortality in Middle-Aged Finnish Men". Psychosomatic Medicine. 72 (2): 187–191. doi:10.1097/PSY.0b013e3181c65d00. ISSN 0033-3174. PMID 19949161. S2CID 37601155.
- ↑ Bernstein, Amit; Zvolensky, Michael J.; Vujanovic, Anka A.; Moos, Rudolf (September 2009). "Integrating Anxiety Sensitivity, Distress Tolerance, and Discomfort Intolerance: A Hierarchical Model of Affect Sensitivity and Tolerance". Behavior Therapy. 40 (3): 291–301. doi:10.1016/j.beth.2008.08.001. PMID 19647530.
- ↑ Sashin, J. (1985). "Affect tolerance: A model of affect-response using catastrophe theory". Journal of Social and Biological Systems. 8 (2): 175–202. doi:10.1016/0140-1750(85)90008-9.
- ↑ O'Bryan, Emily M.; Luberto, Christina M.; Kraemer, Kristen M.; McLeish, Alison C. (11 September 2018). "An examination of mindfulness skills in terms of affect tolerance among individuals with elevated levels of health anxiety". Anxiety, Stress, & Coping. 31 (6): 702–713. doi:10.1080/10615806.2018.1521515. PMC 6540987. PMID 30205718.
- ↑ Keng, Shian-Ling; Smoski, Moria J.; Robins, Clive J. (2011). "Effects of mindfulness on psychological health: A review of empirical studies". Clinical Psychology Review. 31 (6): 1041–1056. doi:10.1016/j.cpr.2011.04.006. PMC 3679190. PMID 21802619.
- ↑ "Attitudes and Behavior | Simply Psychology". www.simplypsychology.org. Retrieved 2019-10-24.
- ↑ Duncan, Seth; Barrett, Lisa Feldman (September 2007). "Affect is a form of cognition: A neurobiological analysis". Cognition & Emotion. 21 (6): 1184–1211. doi:10.1080/02699930701437931. PMC 2396787. PMID 18509504.
- ↑ Maxwell, Bruce (April 2008). Professional Ethics Education: Studies in Compassionate Empathy. Springer Science & Business Media. p. 27. ISBN 978-1-4020-6889-8.
- ↑ Green, Andre (1973), The Fabric of Affect in the Psychoanalytic Discourse, The New Library of Psychoanalysis, London and NY, 1999
- ↑ Zembylas, Michalinos (2017-07-01). "The Contribution of Non-representational Theories in Education: Some Affective, Ethical and Political Implications". Studies in Philosophy and Education (in English). 36 (4): 393–407. doi:10.1007/s11217-016-9535-2. ISSN 1573-191X. S2CID 151738869.
- ↑ Meier, Brian P.; Robinson, Michael D. (April 2004). "Why the Sunny Side Is Up: Associations Between Affect and Vertical Position". Psychological Science. 15 (4): 243–247. doi:10.1111/j.0956-7976.2004.00659.x.
- ↑ Montoro, Pedro R.; Contreras, María José; Elosúa, María Rosa; Marmolejo-Ramos, Fernando (11 August 2015). "Cross-modal metaphorical mapping of spoken emotion words onto vertical space". Frontiers in Psychology. 6: 1205. doi:10.3389/fpsyg.2015.01205. PMC 4531208. PMID 26322007.
- ↑ Meier, Brian P.; Robinson, Michael D. (August 2006). "Does "feeling down" mean seeing down? Depressive symptoms and vertical selective attention". Journal of Research in Personality. 40 (4): 451–461. doi:10.1016/j.jrp.2005.03.001.
- ↑ Watson, D.; Clark, L. A.; Tellegen, A. (1988). "Development and validation of brief measures of positive and negative affect: the PANAS scales". Journal of Personality and Social Psychology. 54 (6): 1063–1070. Bibcode:1988JPSP...54.1063W. doi:10.1037/0022-3514.54.6.1063. PMID 3397865. S2CID 7679194.
- ↑ Thompson, Edmund R. (26 July 2016). "Development and Validation of an Internationally Reliable Short-Form of the Positive and Negative Affect Schedule (PANAS)". Journal of Cross-Cultural Psychology. 38 (2): 227–242. doi:10.1177/0022022106297301. S2CID 145498269.
- 1 2 Mroczek, Daniel K.; Kolarz, Christian M. (1998). "The effect of age on positive and negative affect: A developmental perspective on happiness" (PDF). Journal of Personality and Social Psychology. 75 (5): 1333–1349. doi:10.1037/0022-3514.75.5.1333. hdl:2027.42/144245. PMID 9866191. S2CID 14394086.
- ↑ Joshanloo, Mohsen; Bakhshi, Ali (October 2016). "The Factor Structure and Measurement Invariance of Positive and Negative Affect: A Study in Iran and the USA". European Journal of Psychological Assessment. 32 (4): 265–272. doi:10.1027/1015-5759/a000252.
- ↑ Joshanloo, Mohsen (16 December 2015). "Factor Structure of Subjective Well-Being in Iran". Journal of Personality Assessment. 98 (4): 435–443. doi:10.1080/00223891.2015.1117473. PMID 26673220. S2CID 45734600.
- 1 2 3 4 5 Finucane, Anne M. (2011). "The effect of fear and anger on selective attention". Emotion. 11 (4): 970–974. doi:10.1037/a0022574. PMID 21517166.
- 1 2 3 4 5 6 Gable, Philip; Harmon-Jones, Eddie (14 January 2010). "The Blues Broaden, but the Nasty Narrows". Psychological Science. 21 (2): 211–215. doi:10.1177/0956797609359622. PMID 20424047. S2CID 13541753.
- 1 2 3 4 5 von Hecker, Ulrich; Meiser, Thorsten (2005). "Defocused Attention in Depressed Mood: Evidence From Source Monitoring". Emotion. 5 (4): 456–463. doi:10.1037/1528-3542.5.4.456. PMID 16366749.
- ↑ Harmon-Jones, Eddie; Price, Tom F.; Gable, Philip A. (April 2012). "The Influence of Affective States on Cognitive Broadening/Narrowing: Considering the Importance of Motivational Intensity". Social and Personality Psychology Compass. 6 (4): 314–327. doi:10.1111/j.1751-9004.2012.00432.x.
- 1 2 3 Harmon-Jones, Eddie; Gable, Philip A. (April 2009). "Neural Activity Underlying the Effect of Approach-Motivated Positive Affect on Narrowed Attention". Psychological Science. 20 (4): 406–409. CiteSeerX 10.1.1.710.6913. doi:10.1111/j.1467-9280.2009.02302.x. PMID 19298263. S2CID 2005697.
- 1 2 Bradley, Margaret M.; Codispoti, Maurizio; Cuthbert, Bruce N.; Lang, Peter J. (2001). "Emotion and motivation I: Defensive and appetitive reactions in picture processing". Emotion. 1 (3): 276–298. doi:10.1037/1528-3542.1.3.276. PMID 12934687.
- 1 2 3 Hicks, Joshua A.; Friedman, Ronald S.; Gable, Philip A.; Davis, William E. (June 2012). "Interactive effects of approach motivational intensity and alcohol cues on the scope of perceptual attention". Addiction. 107 (6): 1074–1080. doi:10.1111/j.1360-0443.2012.03781.x. PMID 22229816.
- ↑ Weaver, Cameron C.; Martens, Matthew P.; Cadigan, Jennifer M.; Takamatsu, Stephanie K.; Treloar, Hayley R.; Pedersen, Eric R. (December 2013). "Sport-related achievement motivation and alcohol outcomes: An athlete-specific risk factor among intercollegiate athletes". Addictive Behaviors. 38 (12): 2930–2936. doi:10.1016/j.addbeh.2013.08.021. PMC 4249648. PMID 24064192.
- ↑ Harmon-Jones, Eddie; Gable, Philip A.; Price, Tom F. (2012). "The influence of affective states varying in motivational intensity on cognitive scope". Frontiers in Integrative Neuroscience. 6: 73. doi:10.3389/fnint.2012.00073. PMC 3437552. PMID 22973207.
- 1 2 Richter, M. (2013). "A closer look into the multi-layer structure of Motivational Intensity theory". Social and Personality Psychology Compass. 7 (1): 1–12. doi:10.1111/spc3.12007.
- ↑ Martin, Brett A. S. (2003). "The Influence of Gender on Mood Effects in Advertising" (PDF). Psychology and Marketing. 20 (3): 249–273. doi:10.1002/mar.10070. Archived from the original (PDF) on 2012-10-25. Retrieved 2012-07-07.
- ↑ Jeronimus, Bertus F.; Riese, Harriëtte; Sanderman, Robbert; Ormel, Johan (2014). "Mutual reinforcement between neuroticism and life experiences: A five-wave, 16-year study to test reciprocal causation". Journal of Personality and Social Psychology. 107 (4): 751–764. doi:10.1037/a0037009. PMID 25111305.
- ↑ Seidner, Stanley S. (1991). Negative Affect Arousal Reactions from Mexican and Puerto Rican Respondents. Washington, D.C.: ERIC.
- ↑ Nesse, R.M. (1990). "Evolutionary explanations of emotions". Human Nature. 1 (3): 261–289. CiteSeerX 10.1.1.334.7497. doi:10.1007/bf02733986. PMID 24222085. S2CID 6521715.
- ↑ Keltner, D.; Haidt, J. (1999). "Social Functions of Emotions at Four Levels of Analysis". Cognition and Emotion. 13 (5): 505–521. CiteSeerX 10.1.1.337.4260. doi:10.1080/026999399379168.
- ↑ Campos, J.; Campos, R. G.; Barrett, K. (1989). "Emergent themes in the study of emotional development and emotion regulation". Developmental Psychology. 25 (3): 394–402. doi:10.1037/0012-1649.25.3.394.
- ↑ Smith, R.; Conrey, F.R. (2007). "Agent-Based Modeling: A New Approach for Theory Building in Social Psychology;". Personality and Social Psychology Review. 11 (1): 87–104. doi:10.1177/1088868306294789. PMID 18453457. S2CID 5802565.
- ↑ Rafaeli A. & Hareli S. (2007) Emotion cycles: On the social influence of emotion in organizations; Research in Organizational Behavior
- ↑ Zhang, Heng; Liu, Yuhan; Jiang, Meilin; Chen, Juanjuan; Wang, Minhong; Paas, Fred (2025-11-15). "Emotional Artificial Intelligence in Education: A Systematic Review and Meta-Analysis". Educational Psychology Review (in English). 37 (4): 106. doi:10.1007/s10648-025-10086-4. ISSN 1573-336X.
- ↑ Ekman, P (1992). "An argument for basic emotion". Cognition and Emotion. 6 (3/4): 169–200. CiteSeerX 10.1.1.454.1984. doi:10.1080/02699939208411068.
- ↑ Hatfield, E. , Cacioppo, J. T. , & Rapson, R. L. 1994. Emotional contagion. Cambridge: Cambridge University Press.
- ↑ Cheshin, A.; Rafaeli, A.; Bos, N. (2011). "Anger and happiness in virtual teams: Emotional influences of text and behavior on others' affect in the absence of non-verbal cues". Organizational Behavior and Human Decision Processes. 116: 2–16. doi:10.1016/j.obhdp.2011.06.002. S2CID 35638329.
- ↑ Frijda, N.H. (1986). The emotions. Cambridge: Cambridge University Press.
- ↑ Tiedens, L. (2001). "Anger and advancement versus sadness and subjugation: The effect of negative emotion expression on social status conferral". Journal of Personality and Social Psychology. 80 (1): 86–94. doi:10.1037/0022-3514.80.1.86. PMID 11195894.
منابع
- APA (2006). VandenBos, Gary R. , ed. APA Dictionary of Psychology Washington, DC: American Psychological Association, page 26.
- Balliene, B. W. (2005). "Dietary Influences on Obesity: Environment, Behavior and Biology". Physiology & Behavior. 86 (5): 717–730.
- Batson, C.D. , Shaw, L. L. , Oleson, K. C. (1992). Differentiating Affect, Mood and Emotion: Toward Functionally based Conceptual Distinctions. Emotion. Newbury Park, CA: Sage
- Blechman, E. A. (1990). Moods, Affect, and Emotions. Lawrence Erlbaum Associates: Hillsdale, NJ
- Brewin, C. R. (1989). "Cognitive Change Processes in Psychotherapy". Psychological Review. 96 (45): 379–394. doi:10.1037/0033-295x.96.3.379. PMID 2667012.
- Damasio, A. , (1994). *Descartes' Error: Emotion, Reason, and the Human Brain, Putnam Publishing
- Griffiths, P. E. (1997). What Emotions Really Are: The Problem of Psychological Categories. The University of Chicago Press: Chicago
- Hommel, Bernhard (2019). "Affect and control: A conceptual clarification". International Journal of Psychophysiology. 144 (10): 1–6.
- Lazarus, R. S. (1982). "Thoughts on the Relations between Emotions and Cognition". American Physiologist. 37 (10): 1019–1024.
- Lerner, J.S.; Keltner, D. (2000). "Beyond valence: Toward a model of emotion-specific influences on judgement and choice". Cognition and Emotion. 14 (4): 473–493. CiteSeerX 10.1.1.318.6023. doi:10.1080/026999300402763. S2CID 397458.
- Nathanson, Donald L. Shame and Pride: Affect, Sex, and the Birth of the Self. London: W.W. Norton, 1992
- Quirin, M.; Kazén, M.; Kuhl, J. (2009). "When nonsense sounds happy or helpless: The Implicit Positive and Negative Affect Test (IPANAT)". Journal of Personality and Social Psychology. 97 (3): 500–516. doi:10.1037/a0016063. PMID 19686004.
- Schucman, H. , Thetford, C. (1975). A Course in Miracle. New York: Viking Penguin
- Shepard, R. N. (1984). "Ecological Constraints on Internal Representation". Psychological Review. 91 (4): 417–447. doi:10.1037/0033-295x.91.4.417.
- Shepard, R. N. (1994). "Perceptual-cognitive Universals as Reflections of the World". Psychonomic Bulletin & Review. 1 (1): 2–28. doi:10.3758/bf03200759. PMID 24203412.
- Weiskrantz, L. (1997). Consciousness Lost and Found. Oxford: Oxford Univ. Press.
- Zajonc, R. B. (1980). "Feelings and Thinking: Preferences Need No Inferences". American Psychologist. 35 (2): 151–175. doi:10.1037/0003-066x.35.2.151.
پیوند به بیرون
- Personality and the Structure of Affective Responses
- Lynch, Brian. "Affect and Script Theory - Silvan S. Tomkins". Archived from the original on 15 September 2008. Retrieved 2008-09-26.
- Circumplex Model of Affect
- Affect and Memory
- احساس
- روانشناسی فرگشتی

