بیانکا کاستافیوره
| بیانکا کاستافیوره | |
|---|---|
| شخصیت ماجراهای تنتن و میلو | |
![]() | |
| نخستین حضور | عصای اسرارآمیز |
| پدیدآور | هرژه |
| طراح | هرژه |
| حضور در | هفت گوی بلورین ماجرای تورنسل انبار زغالسنگ جواهرات کاستافیوره تنتن و پیکاروها تنتن و هنر الفبا |
| اطلاعاتِ درونداستانی | |
| گونه | انسان |
| جنسیت | زن |
| پیشه | خوانندۀ اپرا |
| افراد مهم | تنتن، کاپیتان هادوک |
| لقب | بلبل میلان |
| ناشر | کسترمن (بلژیک) |
بیانکا کاستافیوره (ایتالیایی: Bianca Castafiore؛ تلفظ در ایتالیایی: [ˈbjaŋka kastaˈfjo:re])، با نام مستعار «بلبل میلان» (فرانسوی: le Rossignol milanais)، یک شخصیت خیالی در ماجراهای تنتن و میلو اثر کاریکاتوریست بلژیکی هرژه است. او یک خواننده اپرا است که از ماجرایی به ماجرای دیگر حضور دارد و چندین بار جانِ قهرمانِ داستان را نجات داده است، اما نتوانسته است علاقهای به بلکانتو (اپرای ایتالیایی) در او ایجاد کند. کاستافیوره با آنکه در سراسر جهان مشهور و مورد احترام هستند، اکثر شخصیتهای اصلی داستان، صدای او را تیز، بلند و گوشخراش میدانند، به ویژه کاپیتان هادوک، که از قضا مورد علاقهٔ کاستافیوره است. او همچنین عادت دارد نام همه را - به استثنای تنتن و دستیاران شخصی خودش - اشتباه تلفظ کند (مانند «هاموک»، «پدوک» و «فاتستوک» برای کاپیتان هادوک)، کاستافیوره به صورت طنزآمیزی به عنوان یک شخصیت خودشیفته، دهنبین، دمدمی و بلهوس، فراموشکار و پرحرف به تصویر کشیده میشود، اما در بیشتر موارد علاوه بر ارادهای آهنین، جنبههای شخصیتی سخاوتمند، موقعشناس، درستکار، شجاع و اساساً دوستداشتنی هم از خود نشان میدهد. او در غیرمنتظرهترین لحظات وارد صحنه میشود و خدمات ارزشمندی به تنتن و کاپیتان هادوک ارائه میدهد، و رابطهاش با آنها به جنبهٔ کمیکِ حضورهایش میافزاید.
نام او در زبان ایتالیایی به معنای «سفید» و نام خانوادگی به معنای «گل پاکدامن» است. او نخستین بار در سال ۱۹۳۹ ظاهر شد، اما از دهه ۱۹۵۰، هرژه او را تا حدی بر پایهٔ سوپرانوی یونانی ماریا کالاس بازآفرینی کرد.[۱]
حضور در داستانها
بیانکا کاستافیوره، خوانندهٔ اپرای ایتالیایی[h ۱] با شهرتی بینالمللی[۲] است که مطبوعات او را «بلبل میلان» لقب دادهاند. کاستافیوره در سفرهایش همواره با پیانیست خود ایگور واگنر و نیز با ندیمهاش ایرما همراه است؛ کسانی که رابطهاش با آنان صرفاً حرفهای است، هرچند وقتی دوپونت و دوپونط ایرما را به دزدی متهم میکنند، او در دفاع از ایرما تردید به خود راه نمیدهد.[۳] او جواهرات فراوانی دارد، از جمله زمردی بسیار گرانبها که مهاراجهٔ گوپال به او هدیه داده و بعداً دزدیده میشود، و نیز گردنبندی مروارید، با ارزشی نه چندان زیاد، از برند «تریستان بیور»[۴] که بندش در محوطۀ کاخ مولینسار پاره می شود.
کاستافیوره زنی بلندقد، بلوند، با چهرهای ظریف و بالاتنهای برجسته است و صدایی نیرومند همچون یک خوانندهٔ اپرا دارد؛ هنری که تنتن و کاپیتان هادوک چندان شیفتهٔ آن نیستند.[۵] پاتریس لوکنت، فیلمساز فرانسوی، در کتابی در سال ۲۰۲۳ از «سونامی دسیبلها» سخن میگوید که از زنی «مادرانه و مهربان، که چنان آماده است هر کسی را به سینه بفشارد» ساطع میشود و «معلوم نیست آیا درست میخواند یا نه».
قطعهٔ شاخص او — که تنها و یگانه قطعهای است که در طول هفت کتابی که در آنها در ماجراهای تنتن حضور دارد اجرا میکند — «آواز جواهرات» است که مارگریت در اپرای فاوست اثر شارل گونو میخواند؛ با این حال، او در زاغ دزد اثر جواکینو روسینی نیز در لا اسکالای میلان به موفقیتی خیرهکننده (پانزده بار بازخوانی) دست مییابد.[۶] با این همه، دیگر قهرمانان چندان شیفتهٔ هنر آوازی او به نظر نمیرسند. تنتن که او را سوار ماشین کرده است، ترجیح میدهد پیاده ادامهٔ راه را برود تا اینکه بیش از این، صدای او را تحمل کند.[۷] کاپیتان هادوک نیز از این نوع آریاهای اپرایی بیزار است، هرچند خواننده چه حضوری و چه از طریق امواج رادیویی، او را با آواز خود در سراسر جهان، حتی تا هیمالیا، دنبال میکند. با این حال، کاستافیوره نسبت به کاپیتان هادوک نوعی علاقه احساس میکند، با وجود آنکه در به خاطر سپردن نام دقیق کاپیتان مشکل دارد: «کارپاک»، «کوداک»، «هاروک» («هاروک اَند رول» بر وزن راک اند رول تکمیلکنندهٔ این آخری است)، و جز اینها. در مقابل، کاپیتان هادوک همواره پشت سر او از نامهایی چون «کاستافیول»، «کاتااستروف» و «کاستاپیپ» استفاده میکند. کاستافیوره همچنین سرافین لامپیون را «آقای فانوس»، «آقای لامپیست» و «آقای چراغبان» صدا میزند و او هم نام خواننده را به «کستانیت» تغییر میدهد. نستور، پیشخدمت کاخ مولینسار، به نوبت «نوربر» و «پروسپر» خوانده میشود. پروفسور تورنسل نیز «پروفسور تورندو» خطاب میشود و سفر او به ماه با «پروازهای شگفتآور با بالن» اشتباه گرفته میشود.
در ماجرای تورنسل، کمک او برای تنتن و کاپیتان هادوک سرنوشتساز است؛ زیرا برایشان مخفیگاه و لباس مبدل فراهم میکند.[۸] او حتی خونسردی و حاضرجوابی چشمگیری از خود نشان میدهد؛ برای نمونه، وقتی سرهنگ اسپونز بر کلاهی که کاپیتان هادوک جا گذاشته مینشیند، او بیدرنگ داستانی کاملاً باورپذیر میسازد تا حضور چنین سرپوشی را در اتاق گریم خود توضیح دهد.
او پیشتر در عصای اسرارآمیز با لو ندادن تنتن به مقامات سیلداوی جان او را نجات داده بود و در انبار زغالسنگ نیز ناخواسته تنتن و هادوک را از چنگ مارکی دو گورگونزولا رها میکند. بنابراین، تنتن و کاپیتان هادوک چندین بار زندگی خود را مدیون او هستند.
فوبیای ظاهری کاپیتان هادوک نسبت به دنیای بلکانتو به صحنۀ مشهوری[۹] در جواهرات کاستافیوره انجامیده است: در این تصویر، کاپیتان هادوک - در خواب و گرفتار نگرانیهای ناشی از هجوم افراد به کاخ مولینسار - کابوسی میبیند که در آن خود را نیمهبرهنه و با صورتی برافروخته در ردیف نخست تالاری مملو از طوطیهای ملبس به لباس شب میبیند که شاهد طغیان آوازخوانیِ کاستافیورهای با سر و بالهای طوطیگونه بر صحنه است.
پس از انتشار مقالهای در پاری-فلش که بهاشتباه و بر اثر سوءتفاهم اعلام میکند او قرار است با کاپیتان هادوک ازدواج کند، کاستافیوره فاش میکند[۱۰] که مطبوعات پیشتر نیز او را بهدروغ نامزدِ اشخاصی چون مهاراجهٔ گوپال، بارون هالماشوت، سرهنگ اسپونز و مارکی دو گورگونزولا معرفی کردهاند.
کاستافیوره الهامبخش پروفسور تورنسل نیز میشود؛ کسی که او تأثیر عمیقی بر او گذاشته و نام گونۀ جدید رزِ سفیدِ خالصی را که تازه پرورش داده است از او میگیرد.[۱۱]
میدانی در شهر آمستردام به نام او نامگذاری شده است: «میدان بیانکا کاستافیوره».
منابع الهام
علیرغم تمام گمانهزنیها، امکان ندارد که ماریا کالاس و رناتا تبالدی الهامبخشِ خلقِ این شخصیت بوده باشند[۱۲][۱۳]، زیرا حرفهٔ آنها پس از ورود کاستافیوره در عصای اسرارآمیز آغاز شد. ولی سوپرانوی دراماتیک فرانسوی اما کالوه، که در سال ۱۸۸۲ «آواز جواهرات» را اجرا کرد، یا سوپرانوی دراماتیک فنلاندی آینو آکته ممکن است الهامبخش هرژه در خلق این شخصیت بوده باشند. همچنین عمهٔ هرژه، نینیه، که پیانو مینواخت، با اجرای تغییرات قدرتمند و زیر صدا، هم هرژه و هم خانوادهٔ او را سرگرم میکرد.[۱۴] در سال ۲۰۰۷، برونو کوستمال فرضیهای مطرح کرد که شخصیت کاستافیوره ممکن است از فلورانس فاستر جنکینز سوپرانو آمریکایی بینظیر و در عین حال فاجعهآمیز، که شهرت به بدخواندن داشت، الهام گرفته باشد،[۱۵] اما هِرژه هیچ سرنخی در کتابها قرار نداده که نشان دهد کاستافیوره ممکن است بد بخواند یا چنین شهرتی داشته باشد.
کلارا کلِربِر، زادهٔ سن-ژیل (بروکسل) در ۲۱ فوریه ۱۸۹۶ و درگذشته در بروکسل در ۱۶ اوت ۱۹۷۰، یک سوپرانو بلژیکی است که گاه بهعنوان منبع الهام هرژه مطرح میشود.[۱۶] این جزئیات روی سنگ قبر او در گورستان بروکسل نیز قابل مشاهده است.
گفته میشود شخصیت بیانکا کاستافیوره از مادربزرگِ خودِ هرژه الهام گرفته است - هرژه معتقد بود که پدرش پسر نامشروع پادشاه بلژیک لئوپولد دوم است، اما فقط مادربزرگش حقیقت را میدانست. او ارجاعات ظریفی، همچون اپراهایی را که بیانکا میخواند، با اشاره به چنین روایتهایی افزود.[۱۷][۱۸]
کاستافیوره تنها شخصیت زن برجسته در مجموعهٔ تنتن است. معنای نام او («گل سفید پاکدامن») به خودی خود گویا و نمادین است. نسبت دادن چنین نقشی به شخصیتی پاکدامن (و گاه تسلطجوی) باعث شد که هِرژه با چند اتهام زنستیزی و مردسالاری مواجه شود. همچنین پیشنهاد شده که هِرژه خود اپرا را دوست نداشت. با این حال، رد هنر آواز اپرایی توسط هِرژه کمی با حضور ادگار پ. یاکوبس، خوانندهٔ سابق اپرا و عضو تیم او در دههٔ ۱۹۴۰، که دوستی آنها حتی پس از معبد خورشید ادامه یافت، متناقض به نظر میرسد. هِرژه باید با اپرا آشنا بوده باشد، همانطور که شوخی روی پوستر صفحهٔ ۲ کتاب گنجهای راکام نشان میدهد، که تینو رُسی در بوریس گودونف (اپرایی که نقش اصلی آن یک باس یا باس-باریتون است، در حالی که تینو رُسی تِنور اپرت است) را معرفی میکند. البته مایکل فار در کتابش نقل قولی از هرژه آورده است که نشان می دهد هرژه چندان از اپرا خوشش نمیآمده است. هرژه یک بار اعتراف کرد که: «شرمندهام که بگویم اپرا من را خسته میکند. بیشتر مایه خندهام است.»[۱۹]
شخصیت در مجموعه
بیانکا کاستافیوره در ده کتاب از ماجراهای تنتن حضور دارد یا از او نام برده میشود، اما مداخلاتش اغلب به چند صحنه محدود است. اگرچه نخستین حضورهای او با فاصله زمانی همراه است، اما در کتابهای پایانی مجموعه یکی از شخصیتهای تکرارشونده به شمار میآید. او بهویژه نقش اصلی را در جواهرات کاستافیوره ایفا میکند و از این رو، همراه با پروفسور تورنسل، تنها شخصیتی در این مجموعه است که نامش در عنوان یک کتاب آمده است.[۲۰] افزون بر این، کاستافیوره در فیلم تنتن و پرتقالهای آبی، و نیز در فیلمهای پویانمایی تنتن و دریاچه کوسهها و ماجراهای تنتن حضور دارد.
اگرچه او ظاهراً یکی از خوانندگان برجسته اپرا در نسل خود است، اما تنها چیزی که از آواز او در کتابهای وجود دارد، چند خط از آریای خاص او «آواز جواهرات» (l'air des bijoux، از اپرای فاوست شارل گونو) است که همیشه هم با صدای بسیار بلند اجرا میشود (و با نیرو و هیجانی پرشور و آشوب - آن اندازه که موهای کاپیتان را از هم جدا میکند، شیشهها را میشکند و بادِ نفسش، پردۀ لژ سالن را به عقب برمیگرداند - «او امشب صدای لطیفی دارد.»).
با آنکه کاستافیوره آشکارا ایتالیایی است، اما آریای محبوب او برگرفته از یک اپرای فرانسوی است (فاوست توسط شارل گونو) تا آهنگسازانی چون وِردی، پوچینی، بلینی یا دونیزتی که ممکن است از یک ستاره لا اسکالا انتظار داشته باشیم (اگرچه درجواهرات کاستافیوره، او اشاره میکند که رپرتوار معمول او شامل روسینی، پوچینی، وِردی و گونو است).[۲۱] فاوست، و بهویژه این آریا، یکی از مشهورترین اپراهای روزگار در زمان زندگی هرژه بود، علاوه بر این، انتخاب این آریا برای کاستافیوره، عمداً طنزآمیز است: هرژه این خواننده مسن، پر زرقوبرق و کاملاً خودشیفته را بهصورت «مارگریت» در فاوست، که تمثالی از بیریایی و سادهدلی است، به تصویر میکشد. نمونهاش، لذت بردن از تصویر خود در آینه است، با این ترجیعبند: «هاااااا، میخندم… وقتی در این آینه خود را چنین زیبا میبینم…!»[۲۲]
ورود در عصای اسرارآمیز
بیانکا کاستافیوره نخستین بار در ۵ ژانویهٔ ۱۹۳۹، در صفحهٔ ۴۳ نسخهٔ اصلی عصای اسرارآمیز، هشتمین ماجرای این مجموعه، ظاهر میشود؛ زمانی که خودروی او که به سوی کلو میرود، تنتن را سوار میکند.[۲۳]
او که در صندلی عقب خودرو، در کنار پیانیستش ایگور واگنر ــ که نامش تنها در کتابهای بعدی ذکر خواهد شد ــ نشسته است، به تنتن میگوید که همان شب باید در کورسالِ کلو برنامه اجرا کند و سپس برای او «آریای جواهرات»، برگرفته از فاوست اثر شارل گونو، را میخواند.[۲۴] تنتن که از شدت صدای آواز این خوانندهٔ اپرا وحشتزده شده و نگران شکستن شیشههای خودرو است، بیآنکه چیزی بگوید به آنها نگاه میکند و نشان «سِکوریت» او را از استحکام شیشه مطمئن میسازد.[۲۵] سپس، وقتی او پیشنهاد ادامهٔ رسیتال را میدهد، تنتن ترجیح میدهد از خودرو پیاده شود،[۲۰] یا شاید سادهتر از آن، چون میداند تعقیبکنندگانش ممکن است برای یافتن او، داخل خودرویی را که کاستافیوره در آن تردد میکند بازرسی کنند؛ اتفاقی که در قاب بعدی رخ میدهد.[۲۵]
این صحنه عیناً در صفحهٔ ۲۸ نسخهٔ رنگی تکرار میشود.[h ۲] در صفحهٔ بعد، قهرمان داستان که پس از دستگیری توسط ژاندارمری سیلداوی شب را در زندان میگذراند، بار دیگر همان آریای مشهور را میشنود که از رادیوی کلو پتت، که زندانبانش در دفتر خود گوش میدهد، پخش میشود.[h ۳] در همین هنگام است که نام این خواننده برای نخستین بار ذکر میشود.[۲۰] آخرین تصویر این صفحه، کاستافیوره را بر روی صحنه نشان میدهد که در برابر جمعیتی انبوه رسیتال اجرا میکند. شدت صدای او حتی یکی از نوازندگان را، با چهرهای هراسان، شگفتزده میکند.[h ۳].
این خوانندهٔ اپرا آخرین بار در صفحهٔ ۳۸ ظاهر میشود: او در سالن بزرگ کاخ سلطنتی، در برابر موسکار دوازدهم و درباریانش برنامه اجرا میکند، هنگامی که تنتن، که میخواهد پادشاه را از توطئهای که علیه او در جریان است آگاه کند، به زور وارد میشود. کاستافیوره که از این ورود ناگهانی بهشدت آشفته شده است، بیهوش میشود.[h ۳][۲۰] در پایان این کتاب، که در آن این خواننده حضوری چشمگیر دارد و در نُه قاب دیده میشود، هیچ نشانهای وجود ندارد که او در کتابهای پایانی به یکی از شخصیتهای تکرارشوندهٔ مجموعه تبدیل خواهد شد.[۲۰]
حضورهای گذرا
کاستافیوره دیرزمانی طول میکشد تا در جهان تنتن جای خود را پیدا کند. خوانندگان او را در هفت گوی بلورین، سیزدهمین ماجرای مجموعه، دوباره میبینند: او بر صحنهٔ موزیکهال بروکسل برنامه اجرا میکند؛ جایی که کاپیتان هادوک، تنتن را به آنجا برده است تا راز شعبدهباز، برونو، را که قادر است آب را به شراب تبدیل کند، کشف کند. در تضاد با شهرت خود بهعنوان یک خواننده برجستهٔ اپرا، در هفت گوی بلورین او سومین اجراکننده یک برنامه رنگارنگ است؛ یعنی پس از اجرای «راگدالام» مرتاض روشنبین و یک خنجرانداز به نام «رامون زارته» (که بعداً مشخص شد ژنرال آلکازار است) اما پیش از یک شعبدهباز به نام «برنو». هادوک در پاسخ به خبرنگار جوان که میگوید او را در سیلداوی ملاقات کرده است، میگوید: «دلیلشو نمیدونم، اما هر دفعه که صداشو میشنوم، به یاد گردبادی میافتم که یه روز موقعی که تو دریای آنتیل بودم نزدیک بود کشتیام رو غرق کنه…»[h ۴] میلو، که همانند صاحبش چندان دل خوشی از تواناییهای آوازی کاستافیوره ندارد، با پارسهایش رسیتال را قطع میکند. در حالی که قهرمانان سالن را ترک میکنند، خوانندهٔ اپرا اجرای خود را از سر میگیرد.[h ۴]
در کتابهای بعدی، از بیانکا کاستافیوره چندین بار نام برده میشود بیآنکه نقش مهمی ایفا کند. در تنتن در سرزمین طلای سیاه، تنتن زمانی که در خانهٔ دوستش، بازرگان پرتغالی الیورا دا فیگورا، است، صدای او را از رادیو میشنود.[h ۵] در هدف کره ماه، کاپیتان هادوک او را تقلید میکند، زیرا میان صفحهٔ فرمان موشک و یک پیانو شباهتی مییابد: کاپیتان، آریای مشهور جواهرات را میخواند که پروفسور تورنسل آن را با آژیر خطر اشتباه میگیرد.[h ۶] در تنتن در تبت، بیستمین کتاب مجموعه، کاستافیوره بار دیگر بهطور غافلگیرکنندهای از طریق رادیو ظاهر میشود. هنگامی که تنتن و کاپیتان آماده میشوند نخستین شب اردو را بگذرانند، با ترانزیستور کولـیهایشان که در چادری مجاور مستقرند و کنسرت این خوانندهٔ اپرا را پخش میکند، از خواب بیدار میشوند.[h ۷]
دوست تنتن
بازگشت واقعی بیانکا کاستافیوره در ماجرای تورنسل، هجدهمین ماجرای مجموعه، رخ میدهد. هرچند او بار دیگر تنها شخصیتی فرعی است و فقط در سه صفحه حضور دارد، اما این خوانندهٔ اپرا نقشی تعیینکننده در پیشبرد داستان ایفا میکند:[۲۰] او جان دو نفر، یعنی دو قهرمان داستان، را نجات میدهد و به آنان امکان میدهد به شکلی غیرمنتظره بهسرعت جان سومی را نیز نجات دهند. در پایان اجرای خود بر صحنهٔ اپرای زوهود، تنتن و کاپیتان هادوک را در اتاق گریمش میپذیرد و هنگامی که سرهنگ اسپونز، رئیس پلیس بوردوری که در جستوجوی آن دو است، از راه میرسد، شتابزده آنها را در کمد لباسش پنهان میکند. این مرد که شیفتهٔ جذابیتهای خوانندهٔ اپرا شده است، به او فاش میکند که پروفسور تورنسل را در دژ باخین در اختیار دارد. تنتن و کاپیتان فرمان آزادی دوستشان را که در جیب پالتوی سرهنگ اسپونز پنهان شده است، به دست میآورند.[h ۸] یکی از موقعیتهای خندهدار تکراری در این کتاب، بیزاری هادوک از کاستافیوره به این دلیل است که هرگز نامش را درست بهخاطر نمیآورد (مثلا هادوک را با نامهای هاموک، پادوک، پادلوک، هملوک، هاسوک، هاووک، ماگوت، بارتوک و بوتبلاک خطاب میکند).
در کتاب بعدی، انبار زغالسنگ، او بار دیگر، بیآنکه خود بداند، به تنتن کمک میکند. زمانی که کاپیتان و تنتن به عرشهٔ کشتی شهرزاد برده میشوند، او به سویشان میشتابد و نام صاحب قایق تفریحی، مارکی دو گورگونزولا، را بر زبان میآورد؛ کسی که در واقع همان روبرتو راستاپوپولوس است و با این حال میخواست ناشناس بماند.[۲۰] دخالت او که تنها در یک صفحه رخ میدهد،[h ۹] از نظر روایت اهمیت ویژهای دارد،[۲۰] زیرا قهرمانان به لطف او از اطلاعاتی حیاتی برای امنیت خود آگاه میشوند.
نقشی پررنگتر در سه کتاب از چهار کتاب پایانی
در حالی که حضورهای این خوانندهٔ اپرا هرچه بیشتر میشود، هرژه نقش اصلی را در جواهرات کاستافیوره به او میسپارد.[۲۰] این بیستویکمین قسمت از ماجراهای تنتن همچنین گیجکنندهترین آنهاست؛[۲۶] «ضد ماجرایی» که در آن قهرمانان به بیعملی فروکاسته میشوند و ناچارند حضور کاستافیوره را تحمل کنند؛ حضوری که «با آواز و فریادهایش، همانگونه که با رسانههایی که وانمود میکند از آنها میگریزد و در عین حال نمیتواند بدونشان زندگی کند، تمام فضای قصر را اشغال میکند.»[۲۷]
در مقیاسی کوچکتر، کاستافیوره بار دیگر در تنتن و پیکاروها، آخرین آلبوم تکمیلشدهٔ مجموعه، در مرکز توجه قرار میگیرد. دستکم این بازداشت او در سان تئودور است، همراه با پیانیستش ایگور واگنر، ندیمهاش ایرما و دوپونت و دوپونط که مأمور حفاظت از او هستند، که به محرک اصلی داستان بدل میشود.[۲۰] دیکتاتور این کشور آمریکای جنوبی، ژنرال تاپیوکا، او را متهم میکند که در توطئهای که کاپیتان هادوک و تنتن برای سرنگونی او تدارک دیدهاند، دست دارد.[h ۱۰] او همانند همراهانش، پس از یک محاکمهٔ نمایشی، در زندانهای سان تئودور زندانی میشود، اما از آزادی خود به دست دو قهرمان، با پشتیبانی دوست دیرینهشان ژنرال آلکازار، سرشار از شادی است.[h ۱۱] در این کتاب کاستافیوره تنفر و اعتراض خود را نسبت به دادگاه نمایشی و حبس ابدش، با اجرای ترانهٔ مشهورش «آواز جواهرات» در صحن دادگاه نشان داد و روند دادگاه با این عمل کاستافیوره دچار اخلال شد. در زندان هم کاستافیوره با زندانبانان راه نمیآمد و حسابی دردسرساز شده بود؛ از جمله آنکه یک بار، ظرف ماکارونی خود را روی سر زندانبان خالی کرد، زیرا آنها ماکارونی را آل دنته (دندانگیر) نپخته بودند. آلبر آلگو چنین جمعبندی میکند که «کاستافیوره، که از زمان عصای اسرارآمیز تنها جزئی فرعی از داستان بود، به موتور آن تبدیل شده است.»[۲۸] شایان ذکر است که در این آلبوم، هنگام آزادی، کاستافیوره خود را در آغوش کاپیتان هادوک میاندازد نه تنتن؛ کاپیتانی که پیشتر نیز مجلهٔ «پاری-فلش» او را دقیقاً نامزد وی معرفی کرده بود.
نقش مهم دیگری نیز در طرح داستان تنتن و هنر الفبا در انتظار بیانکا کاستافیوره است؛ اثری که هرژه با این حال پیش از مرگش نتوانست آن را به پایان برساند. در واقع به توصیهٔ این خوانندهٔ اپراست که کاپیتان هادوک اقدام به خرید پیکرهای به شکل «H» از هنرمند رامو ناش میکند. کاستافیوره در حقیقت تحت نفوذ جادوگر اِندادین آکاس قرار دارد؛ کسی که پشت یک شبکهٔ قاچاق تابلوهای جعلی است و سوگند خورده تنتن را در جزیرهٔ ایسکیا از میان بردارد.[۲۹]
تحلیل
تحولی مثبت در طول مجموعه
در نخستین حضور بیانکا کاستافیوره، در عصای اسرارآمیز، هرژه او را با ظاهری مضحک معرفی میکند. او این بانوی بلندبالا، بلوند و فربه را با لباسی شبیه به زنان بورژوای آلمانیِ دورهٔ رنسانس میآراید.[۳۰][۳۱] با این حال، منتقد نیکولا روویه خاطرنشان میکند که او در طول مجموعه تحول مثبتی پیدا میکند. به نظر او، کاستافیوره در پروندهٔ تورنسل «از خصلت زن فربهٔ گوشخراش خود فاصله میگیرد»:[۳۰] هرچند چیزی از اغراق و رفتارهای نمایشیاش کم نشده، دیگر مورد تمسخر قرار نمیگیرد و حتی — هرچند بهطور غیرمستقیم — نقشی تعیینکننده در آزادی پروفسور تورنسل ایفا میکند. او با پنهان کردن تنتن و هادوک در اتاق گریم خود درست پیش از ورود سرهنگ اسپونز، هم مهارت و هم قاطعیتش را نشان میدهد و با تظاهر به سادهلوحی، به دو دوستش کمک میکند؛ امری که فیلسوف مانن گارسیا را بر آن میدارد تا از او بهعنوان «نمونهای از زیرکی زنانه» یاد کند.[۳۲] نویسنده فرانسواز ماله-ژوریس نیز معتقد است که هرژه در تنتن و پیکاروها هم «جبران میکند»، آنجا که شجاعت کاستافیوره را در جریان محاکمهٔ نمایشیاش به تصویر میکشد.[۳۳]
کاستافیوره و جایگاه زنان در جهان تنتن
بهگفتهٔ منتقد و نویسندۀ فرانسوی، ژان-ماری آپوستولیدس، کاستافیوره «تنها نمونهای از آن زنان درشتاندام و دستوپاگیر است که تنتن در مسیر خود با آنها روبهرو میشود و تاب تحملشان را ندارد، زیرا در نگاه او، آنها نمایندهٔ بُعدی مادرانهاند که تنتن در پیِ گریز از آن است.»[۳۴]
اقتباسها
کارولین کلر نخستین ایفاگر نقش بیانکا کاستافیوره است؛ در مجموعهٔ رادیوییِ دنبالهداری با نزدیک به ۵۰۰ قسمت که میان سالهای ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۳ به تهیهکنندگی نیکول استروس و ژاک لانژه برای «رادیوـتلویزیون فرانسه» تولید شد و از شبکهٔ فرانس اینتر پخش میشد.[الف][۳۵]
در سال ۱۹۶۴، در تلهفیلم پروندهٔ تورنسل، هفتمین و آخرین بخش از مجموعهٔ پویانمایی ماجراهای تنتن اثر هرژه، که توسط شرکت بلویزیون تهیه و به کارگردانی ری گوسنس ساخته شد، این بازیگر لیتا رسیو است که صداپیشهٔ بیانکا کاستافیوره بود.[۳۶][۳۷]
در سینما، همان سال، جنی اورلیان نقش این خوانندهٔ اپرا را در تنتن و پرتقالهای آبی بازی میکند، اما صدای آواز او را میشلین داکس اجرا میکند. در این فیلم، تنتن و هادوک به کمک این خواننده از دست پلیس میگریزند. داکس همچنین در سال ۱۹۷۲ دوبلهٔ شخصیت کاستافیوره را در تنتن و دریاچه کوسهها بر عهده دارد؛ فیلمی که در آن، کاستافیوره با تغییر چهرهٔ پیانیست خود، ایگور واگنر، و شبیهکردن او به خبرنگار، تعقیبکنندگان تنتن را فریب میدهد و سپس در جشن پایانی فیلم با کاپیتان هادوک میرقصد.
در مجموعهٔ تلویزیونی پویانمایی ماجراهای تنتن که در سال ۱۹۹۱ ساخته شد، بیانکا کاستافیوره در هر ۹ قسمتی که در آنها حضور دارد با صدای بازیگر ماری ونسان دوبله شده است.[۳۸]
در فیلم استیون اسپیلبرگ، ماجراهای تنتن، که در سال ۲۰۱۱ اکران شد، نقش این خواننده با فناوری موشِنکپچر توسط کیم استنگل اجرا میشود و صدای فرانسوی او را ورونیک آلیسیا اجرا میکند.[۳۹] او ناآگاهانه بهعنوان «سلاحی مخفی» (در متنهای رادیویی با لقب بلبل میلان از او یاد میشود) توسط ایوان ایوانویچ ساخارین به کار گرفته میشود تا بتواند ماکت کشتی تکشاخ را که در اختیار شیخ عمر بن سالاد در اقامتگاهش در بندر خیالی بَغّار در مراکشِ فرانسه است، برباید. در واقع، هنگام اجرای رسیتالی که این خواننده برای شیخ و چند مهمان (از جمله تنتن، هادوک و میلو، که دو نفر آخر چندان تاب شنیدن صدای آواز را ندارند، تا جایی که کاپیتان ناچار میشود با شتاب سالن را ترک کند) برگزار میکند، آواز او باعث به ارتعاش درآمدن و شکستن چندین شیء شیشهای یا بلورین میشود (جامهای شامپاین، عینک شیخ و دو چلچراغ که به زمین میافتند) و در نهایت، آخرین نت، ویترین ضدگلولهٔ حاوی ماکت را از هم میپاشد؛ ویترینی که پس از لرزیدن شدید در بخش پایانی اجرا، تکهتکه میشود. بلافاصله پس از آن، هنگامی که ساخارین شاهین خود را برای برداشتن طومار درون ماکت میفرستد، پرنده با عبور از بالای سر کاستافیوره برای لحظهای او را میترساند. رنه فلمینگ صداپیشگیِ بخش آوازی کاستافیوره را بر عهده داشت. هر چند کاستافیوره همیشه در کتابهای هرژه آن آواز خاص خودش را میخواند؛ در این فیلم اما، آریای متفاوتی به نام «میخواهم زندگی کنم…» از اپرای رومئو و ژولیت اثر شارل گونو ارائه میکند. بهطور عجیبی، آهنگ پیشدرآمد این آواز (اجراشده توسط ارکستری که نمیبینیم) در واقع برگرفته از آوازی پرجلوه و پر زیروبم بهنام، «صدایی همین چند وقت پیش» از اپرا بوفای آرایشگر سویل اثر جواکینو روسینی است.
این شخصیت نخستین بار در اول آوریل ۲۰۰۰ روی صحنه اپرا ظاهر میشود؛ جایی که سوپرانوی میشل لاگرانژ در گراند-تئاتر بوردو، در نمایشی از نوما سادول با عنوان بیانکا کاستافیوره، رسیتال، نقش او را ایفا میکند. این اجرا بهصورت زنده از «شبکهٔ مزو» و با اندکی تأخیر از فرانسه ۳ پخش میشود.[۴۰]
در تئاتر، در اقتباسی از جواهرات کاستافیوره که در سال ۲۰۰۱ توسط گروه اماسترامگرام ژنو روی صحنه رفت، کاتیا مارکی در میان حدود بیست بازیگر، نقش این خواننده را بازی میکند.[۴۱] در سال ۲۰۱۵، همین آلبوم توسط انجمن بلژیکی «اپرا برای همه» به یک اپرا اقتباس شد که در قالب هشت اجرا در کاخ سولوِی به نمایش درآمد. اشعار، برگرفته از متن هرژه، بر روی ملودیهایی از اپراهای کلاسیک شارل گونو، جواکینو روسینی، جوزپه وردی و ژاک افنباخ قرار گرفت. کارگردانی صحنه را فرانسوا دو کارپنتریس بر عهده داشت و صدای شخصیت بیانکا کاستافیوره را سوپرانوی بلژیکی، هلن برناردی، اجرا میکرد.[۴۲][۴۳] خصلت انفجاری و اندام فربهٔ بیانکا کاستافیوره همچنین الهامبخش شخصیت میس بادسا در نمایش «دیوا درگماتیکا» شده است[۴۴]
در نهایت، در سال ۲۰۲۰، اقتباس رادیویی تازهای از جواهرات کاستافیوره ضبط و از ۲۶ تا ۳۰ اکتبر[۴۵] از شبکهٔ فرانس کولتور پخش شد؛ اثری که با مشارکت کمدی-فرانسز و شرکت مولینسار تولید شده بود. در این نسخه، نقش کاستافیوره را سیلویا برژه ایفا میکند.[۴۶]
کیم نیومن کاستافیوره را در رمانهای تاریخ جایگزین خود «موریارتی: سگ شکاری دوربرویلها» و «دراکولا چا چا چا» به همراه بسیاری از شخصیتهای داستانی دیگر از سایر نویسندگان بهکار برد.
ارج نهادن به بیانکا کاستافیوره
سیارک کاستافیوره ۱۶۸۳ در کمربند سیارکها، که در ۱۹ سپتامبر ۱۹۵۰ کشف شد، به افتخار او نامگذاری گردید.[۴۷]
منابع
یادداشت
- ↑ رادیویی که با «فرانس I» بین اکتبر و دسامبر ۱۹۶۳ ادغام شد و منجر به تأسیس شبکهٔ فرانس اینتر گردید.
پانویس
- نسخه رنگی کتابهای مصور ماجراهای تنتن :
- ↑ 1963, planche 49, case 8Les Bijoux de la Castafiore
- ↑ 1975, plate 28Le sceptre d'Ottokar
- 1 2 3 1975, plate 29Le sceptre d'Ottokar
- 1 2 1975, plate 11Les Sept Boules de cristal
- ↑ 1971, plate 42Tintin au pays de l'or noir
- ↑ 1993, plate 29, cases 2 and 3Objectif Lune
- ↑ 1960, plate 16, case 12 et plate 17, cases 1 to 4Tintin au Tibet
- ↑ 1956, plates 53 to 55L'Affaire Tournesol
- ↑ 1958, plate 40Coke en stock
- ↑ 1976, plates 4 to 6Tintin et les Picaros
- ↑ 1976, plate 60Tintin et les Picaros
- سایر مراجع :
- ↑ "Non,la Castafiore ne chante pas faux, c'est la Callas en BD". Le Figaro. 2015-09-20. Retrieved 2019-08-14.
- ↑ Outre en Syldavie (dans le Sceptre d'Ottokar) et en Bordurie (dans L'Affaire Tournesol), elle se produit aux Indes et en Italie, puis projette une tournée aux États-Unis et en Amérique du Sud (dans Les Bijoux de la Castafiore).
- ↑ Les Bijoux de la Castafiore, page 46, vignette D3 : « Vous avez eu l'audace d'accuser Irma, mon honnête Irma !… (…) S'attaquer à une faible femme !… Je me plaindrai à la Ligue des Droits de l'Homme !… »
- ↑ Nom inspiré de Christian Dior.
- ↑ Dans Les Sept Boules de cristal, la puissance de sa voix fait flotter la cravate de Tintin et décoiffe le capitaine Haddock qui la compare à un « cyclone qui s'est un jour abattu sur [son] bateau » (page 11, cases 1 et 2).
- ↑ Les Bijoux de la Castafiore, page 57, vignette C3 : Triomphe sans précédent… Interprétation inoubliable… Artiste grandissime… Ainsi s'extasie toute la presse italienne à propos du récent gala de la Scala de Milan où la célèbre Castafiore (…) s'est produite dans l'opéra de Rossini, La gazza ladra.
- ↑ Dans Le Sceptre d'Ottokar, page 28.
- ↑ Guérin 2024, p. 96.
- ↑ Dans l'édition française des Bijoux de la Castafiore, cette vignette est en page 14, dans la quatrième rangée.
- ↑ Album Les Bijoux de la Castafiore, page 28, vignette B1.
- ↑ Les Bijoux de la Castafiore, pages 20 et 21.
- ↑ (Géo 2000، ص. 37).
- ↑ (Langlois 2011، ص. 78).
- ↑ "Bianca Castafiore". tintin.com.
- ↑ Bruno Costemalle, Mais où est passé le crâne de Mozart ?, Panama, 2007.
- ↑ jlfoucart (2007-04-05). "Du vingt-neuvième Cabaret Classique de Jean-François Zygel". Le Blog-Note de Jean-Louis Foucart (به فرانسوی). Retrieved 2021-02-21.
- ↑ Phillips, Sarah; Kingsley, Patrick (18 October 2011). "Tintin v Asterix : An interview". The Guardian. Retrieved 10 March 2014.
- ↑ Screech, Matthew (2005). Masters of the Ninth Art: Bandes Dessinées and Franco-Belgian Identity. Liverpool: Liverpool University press. p. 35. ISBN 085323938X.
- ↑ Farr, Michael (2002). Tintin: The Complete Companion. San Francisco: Last Gasp. p. 86.
- 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 Langlois, Jacques (2011). "La Castafiore, sacrée diva". Les personnages de Tintin dans l'histoire (به فرانسوی). Vol. 1. pp. 79–80.
- ↑ The Castafiore Emerald, p. 33.
- ↑ "Hergé".
- ↑ "Le Sceptre d'Ottokar, plate 43, published in Le Petit Vingtième". bellier.co (به فرانسوی). 1939-01-05. Retrieved 2021-05-08.
- ↑ Rivière, François (2014). "Bianca Castafiore". Le rire de Tintin (به فرانسوی). Éditions Moulinsart. p. 30.
- 1 2 Guérin 2024.
- ↑ Girard, Eudes (2010). "Les Bijoux de la Castafiore ou les échecs de la communication". Études (به فرانسوی). 413 (7–8): 75–86.
- ↑ Peeters 2006, p. 504.
- ↑ Grolleau, Frédéric (2009). Après, Tintin… (به فرانسوی). Books on Demand. pp. 135, 178. ISBN 9782810603626.
- ↑ Saux, Volker (2015). "L'Alph-Art en questions". Tintin : Les arts et les civilisations vus par le héros d'Hergé (به فرانسوی). Éditions Moulinsart. pp. 129–133. ISBN 978-2-8104-1564-9.
- 1 2 Rouvière, Nicolas (15 May 2011). "Trois figures antimusicales de la BD franco-belge : la Castafiore, Gaston Lagaffe et Assurancetourix". Recherches & Travaux (به فرانسوی) (78): 195–212. doi:10.4000/recherchestravaux.463. ISSN 0151-1874. Retrieved 10 May 2021.
- ↑ 2014, p. 30Le rire de Tintin
- ↑ Manon Garcia, La Castafiore, c'est la puissance féminine que les hommes redoutent, in (Tintin et le trésor de la philosophie 2020، ص. 86-89).
- ↑
اندونزی, lors du festival du livre à Nice en 1976. - ↑ Apostolidès 2010, p. 233.
- ↑ "Les Bijoux de la Castafiore". madelen.ina.fr. Institut national de l'audiovisuel. Retrieved 17 April 2021.
- ↑ "L'Affaire Tournesol". allocine.fr. Retrieved 31 January 2021.
- ↑ "L'Affaire Tournesol". rtbf.be. Retrieved 31 January 2021.
- ↑ "Marie Vincent". rsdoublage.com. Retrieved 9 May 2021.
- ↑ "Fiche du doublage français du film". rsdoublage.com. Retrieved 9 May 2021.
- ↑ "« La Castafiore » d'Hergé, sur la scène de l'Opéra de Bordeaux". la-croix.com. La Croix. 3 April 2000. Retrieved 9 May 2021.
- ↑ Alexandre Demidoff (2 October 2001). "«Ciel, mes bijoux!»: la Castafiore fait trembler Am Stram Gram. Tintin enquête". letemps.ch. Le Temps. Retrieved 18 April 2021.
- ↑ "La Castafiore monte sur scène à l'opéra". francemusique.fr. France Musique. 19 August 2015. Retrieved 18 April 2021.
- ↑ "Tintin adapté à l'opéra avec "Les Bijoux de la Castafiore"". francetvinfo.fr. 18 September 2015. Retrieved 18 April 2021.
- ↑ "Miss Badessa conquista Parigi tra comicità e brani d'opera - Teatro - Ansa.it". Agenzia ANSA (به ایتالیایی). 29 April 2024. Retrieved 3 May 2024.
- ↑ "France Culture // Les Aventures de Tintin Les Bijoux de la Castafiore - Communiqué de presse". radiofrance.com. Radio France. Retrieved 18 April 2021.
- ↑ "Les Aventures de Tintin : les Bijoux de la Castafiore". franceculture.fr. France Culture. Retrieved 18 April 2021.
- ↑ Springer, ed. (2007). "(1683) Castafiore". Dictionary of Minor Planet Names (به انگلیسی). p. 134. doi:10.1007/978-3-540-29925-7_1684. ISBN 978-3-540-29925-7. Retrieved 15 February 2023.
کتابشناسی
کتابهای رنگی ماجراهای تنتن
- Hergé (1975). Le Sceptre d'Ottokar. Les Aventures de Tintin (به فرانسوی). Tournai: Casterman. ISBN 2-2030-0107-0. Ottokar.
- Hergé (1975). Les Sept Boules de cristal (به فرانسوی). Tournai: Casterman. p. 62. ISBN 2-203-00112-7. Boules.
- Hergé (1971). Tintin au pays de l'or noir (به فرانسوی). Tournai: Casterman. p. 62. ISBN 2203001143. Or noir.
- Hergé (1993). Objectif Lune (به فرانسوی). Tournai: Casterman. p. 62. ISBN 978-2203001152. Lune.
- Hergé (1956). L'Affaire Tournesol (به فرانسوی). Tournai: Casterman. p. 62. ISBN 978-2-203-00117-6. Affaire.
- Hergé (1958). Coke en stock (به فرانسوی). Tournai: Casterman. p. 62. ISBN 978-2-203-00118-3. Coke.
- Hergé (1960). Tintin au Tibet (به فرانسوی). Tournai: Casterman. p. 62. ISBN 978-2203001190. Tibet.
- Hergé (1963). Les Bijoux de la Castafiore (به فرانسوی). Tournai: Casterman. p. 62. ISBN 978-2-203-00120-6. Bijoux.
- Hergé (1976). Tintin et les Picaros (به فرانسوی). Tournai: Casterman. p. 62. ISBN 978-2-203-00123-7. Picaros.
آثار دیگری که به کاستافیوره اشاره دارند
- "Une galerie de portraits tout à fait ressemblants". Géo. Hors-série (به فرانسوی). Paris (1H): 36–39. November 2000. ISSN 0220-8245. galerieportraits.
- Alexandre, Ivan A. (March 1999). "Tintin à l'Opéra". Diapason (به فرانسوی) (457).
- Alexandre, Ivan A. (January 2003). "Décibels en ce miroir". Télérama (به فرانسوی) (Hors-série « Tintin, l'aventure continue »).
- Algoud, Albert (6 April 2006). La Castafiore : Biographie non autorisée (به فرانسوی). Paris: Chiflet & Cie. p. 141. ISBN 978-2-35164-006-7.
- Collectif (July 2011). Les personnages de Tintin dans l'histoire: Les évènements de 1930 à 1944 qui ont inspiré l'œuvre d'Hergé (به فرانسوی). Vol. 1. Le Point; Historia. p. 130. ISBN 978-2-7466-3509-8. ISSN 0242-6005. historia1.
- Collectif (2014). Le rire de Tintin: Les secrets du génie comique d'Hergé (به فرانسوی). L'Express; Beaux Arts Magazine. p. 136. ISSN 0014-5270. Rire.
- Farr, Michael (2006). Bianca Castafiore: “Ah, je ris”. Paris: France Loisirs. p. 44. ISBN 978-2-298-00099-3.
- Farr, Michael (2007). Bianca Castafiore: “The Milanese Nightingale” (به انگلیسی). London: Egmont Books. p. 48. ISBN 978-1-4052-3063-6.
- Le Gallo, Claude; Édouard François (1967). "À propos de la Castafiore". Phénix (به فرانسوی) (2): 27–28.
- Moons, Mireille (2006). Bianca Castafiore: La diva du vingtième siècle (به فرانسوی). Bruxelles: Éditions Moulinsart. p. 141. ISBN 2-87424-116-4.
- Peeters, Benoît. Lire Tintin : Les Bijoux ravis (به فرانسوی). Les Impressions Nouvelles. ISBN 2-87449-037-7.
- Quillien, Christophe (October 2014). "Enfants terribles et dames indignes : Bianca Castafiore". Elles, grandes aventurières et femmes fatales de la bande dessinée (به فرانسوی). Huginn & Muninn. pp. 206–207. ISBN 978-2-36480-185-1.
- Wandelère, Frédéric (2019). La Castafiore chante bien (به فرانسوی). Éditions La Pionnière. ISBN 978-2-902233-03-8.
- Guérin, Patrice (2024). Tintin au delà des idées reçues: 22 contre-vérités sur Hergé et son œuvre (به فرانسوی). Les Impressions nouvelles. p. 208. ISBN 978-2-39070-115-6.
- Leconte, Patrice (2023). Tintin de A à Z (به فرانسوی). Paris: Casterman. p. 131. ISBN 978-2-20325-729-0.
