کاپیتان هادوک
| کاپیتان هادوک | |
|---|---|
| شخصیت ماجراهای تنتن و میلو | |
![]() | |
| نخستین حضور | خرچنگ پنجهطلایی (۱۹۴۱) |
| آخرین حضور | تنتن و هنر الفبا (۱۹۸۶) |
| پدیدآور | هرژه |
| بر پایه | آرچیبالد هادوک |
| ایفاگر | ژرژ ویلسون ژان بوئیز اندی سرکیس هنک پورت فراین مککارتی میشل دو وارزی (اپرا) |
| صداپیشه | ژان کلاریو مارسل پانون ژاک ایلینگ کلود برتران ژان روژری مَکس مینیه کریستیان پلیسیه پاتریک بِـتونه سیلوان لوماریه |
| متحدان | تنتن میلو نستور پروفسور تورنسل دوپونت و دوپونط |
| دشمنان | آلن سرهنگ اسپونز ژنرال تاپیوکا |
| خانواده | شوالیه فرانسوا دو هادوک (جد) |
| شغل | ملوان و ناخدای کشتی |
| ویژگی | غالباً عصبی، خوشقلب، وفادار، معتاد به مشروبات الکلی |
| اطلاعاتِ درونداستانی | |
| نام کامل | آرچیبالد هادوک |
| لقب | کاپیتان |
| گونه | انسان |
| جنسیت | مرد |
| پیشه | ناخدای کشتی تجاری |
| خاستگاه | کاخ مولینسار |
| ملیت | بلژیکی |
| فیلمها | خرچنگ پنجهطلایی ماجراهای تنتن: اسرار کشتی طلایی تنتن و پرتقالهای آبی تنتن و معبد خورشید تنتن و دریاچه کوسهها ماجراهای تنتن |
| سریالها | ماجراهای تنتن اثر هرژه ماجراهای تنتن |
| ناشر | کسترمن |
.jpg)
کاپیتان آرچیبالد هادوک (به انگلیسی: Captain Archibald Haddock) که بیشتر با نام کاپیتان هادوک شناخته میشود، شخصیتی داستانی از مجموعهٔ ماجراهای تنتن و میلو اثر هرژه است. او که نسبتاً دیر وارد این مجموعه شد و نخستینبار در کتاب خرچنگ پنجهطلایی در سال ۱۹۴۱ معرفی شد، بهتدریج به یکی از شخصیتهای اصلی و بهترین دوست تنتن بدل میشود و پس از آن در تمام ماجراهایش او را همراهی میکند.
هادوک، ناخدایی کهنهکار و میانسال، نمونهٔ کامل یک دریانورد کهنهکار است. او با پلیور یقهاسکی آبیرنگی که نقش لنگری بر وسط سینهاش دارد، کلاه دریانوردی و ریشی انبوه شناخته میشود. او تندخو و کمحوصله است و بدخلقیاش را با ناسزاهای فراوانی که از ویژگیهای اوست بروز میدهد، اما با تمام اینها، مردی با قلبی رئوف و مهربان است که بیعدالتی را برنمیتابد و همواره آمادهٔ یاری رساندن به دوستانش است.
بیش از خشمهایش، الکلیسم بزرگترین عیب اوست. او که شیفتهٔ ویسکی است، گاه آنقدر مینوشد که دیگر جز از امیال آنی خود فرمان نمیبرد؛ امری که میتواند او را به ورطهٔ افسردگی یا جنونهای خشمآلود بکشاند، حالاتی که بعداً عمیقاً از آنها پشیمان میشود. در نخستین ماجرایش، او پیوسته در حالت مستی بهسر میبرد و زیر سلطهٔ خدمهٔ کشتی خود است، اما در تماس با تنتن بهتدریج به شخصیتی محترمتر بدل میشود، هرچند هرگز موفق نمیشود از وابستگیاش به مشروبات الکلی رهایی یابد. الکل تنها اعتیاد او نیست، چرا که کاپیتان پیپ نیز میکشد.
هادوک یکی از معدود شخصیتهای این مجموعه است که گذشتهای مشخص دارد، و این گذشته در یکی از داستانها، که بُعدِ تاریخی پررنگی دارد، بهشکلی برجسته به تصویر کشیده میشود. مجموعهٔ دوگانه و دنبالهدار اسب شاخدار و گنجهای راکام او را در مسیر رد پای جَد خود، شوالیه فرانسوا دو هادوک قرار میدهد و برای «خانوادهٔ نمادینی» که در اطراف تنتن شکل میگیرد، مکان جدیدی به نام کاخ مولینسار فراهم میکند؛ امری که به کاپیتان نقشی دوگانه بهعنوان عامل پیونددهنده و کاتالیزور ماجراها میبخشد. با چهرهای پرحس و حال و اضطرابزدهاش، هادوک به نوعی نقطهٔ مقابل قهرمان ساده و بیعیب تنتن است و انسانیّت خاصی به مجموعه میآورد که مخاطب راحتتر با او همذاتپنداری میکند. در یک نظرسنجی در سال ۱۹۹۶، کاپیتان هادوک به عنوان محبوبترین شخصیت ماجراهای تنتن و میلو انتخاب شد.
بیدقتیها و تمایل او به قرار گرفتن در خطر، کاپیتان را منبع بیپایانی از طنز و موقعیتهای کمیک در ماجراهای تنتن بدل میکند؛ اما طنزی ناخواسته که بیشتر به ضرر خودش اتفاق میافتد و باعث خندهٔ دیگران میشود. از زمینخوردنها تا برخوردها، او زنجیرهای از فاجعهها را رقم میزند که گاهی این فاجعهها و اتفاقات مکرر، خود باعث طنز و خنده میشوند. روابطی که او در طول ماجراها با دیگر شخصیتها برقرار میکند، هر یک به زوجهای کمدی و طنزآمیز تبدیل میشوند. برای نمونه، او میکوشد به هر قیمتی از دست بیمهگر سمج، سرافین لامپیون، شاهزادهٔ جوان عبدالله یا خوانندهٔ اپرا بیانکا کاستافیوره بگریزد. با این آخری، رابطهای دوپهلو دارد که آمیزهای از اضطراب، کشش و نفرت است و برخی از متخصصان آثار هرژه در آن به تحلیل نمادهای اروتیک پرداختهاند.
کاپیتان هادوک بر پردهٔ سینما توسط ژرژ ویلسون در ماجراهای تنتن: اسرار کشتی طلایی (۱۹۶۱)، ژان بوئیز در تنتن و پرتقالهای آبی (۱۹۶۴) و سپس اندی سرکیس در ماجراهای تنتن (۲۰۱۱) جانبخشی شده است، در حالی که بازیگران بسیاری در اقتباسهای رادیویی یا مجموعههای پویانمایی صدای خود را به او دادهاند. از سال ۲۰۱۵، نقش او را در اپرا میشل دو وارزی ایفای میکند. چندین نویسندهٔ کمیک نیز با اشاره به او یا بازآفرینی ویژگیهایش، به این شخصیت ادای احترام کردهاند.
شخصیت
زندگینامه
«کاپیتان هادوک در اصل یک دریانورد تمامعیار است. شخصیت او بهطور طبیعی و ذاتی متعلق به دنیای دریا و ملوانی است، و حتی پیش از آنکه کلامی بگوید، این موضوع کاملاً آشکار است.»[۱]
— پیر آسولین، هرژه، ۱۹۹۶
آرچیبالد هادوک یک ناخدای کشتیهای تجاری با تجربهای طولانی است. او با پلیور یقهاسکی آبی که روی سینهاش یک لنگر دارد، کلاه ملوانی، ریش و موهای ضخیم سیاه و گاهی پیپ شناخته میشود.[۲] کاپیتان هادوک یکی از معدود شخصیتهای مجموعه است که خانواده و نسب مشخصی دارد. او از مادرش در اولین دیدار با تنتن یاد میکند، و نیاکانش، به ویژه شوالیه فرانسوا دو هادوک، کاپیتان کشتی اسب شاخدار هستند، یک کشتی جنگی رده سوم از ناوگان سلطنتی لوئی چهاردهم. شباهت ظاهری میان این دو شخصیت، رابطهٔ خانوادگیِ بیچون و چرایشان را نشان میدهد، اگرچه املا و ساختار نام خانوادگیشان کمی متفاوت است و کاپیتان از پیشوند خانوادگی خود چشمپوشی کرده است.[۳]
کاپیتان هادوک شخصیتی زمخت و پرخاشگر دارد و همزمان کمی دستوپا چلفتی و دمدمیمزاج است.[۲][۴] خلق و خوی او از طریق دشنامها و ناسزاهای رنگارنگ و فراوانش نمایان میشود،[۵]اما قلب مهربانش زمانی بر خواننده آشکار میشود که نسبت به بردگان آفریقایی در انبار زغالسنگ دلسوزی میکند یا در جواهرات کاستافیوره از کولیها دعوت میکند در محوطهٔ بزرگ و سرسبز پشتی خانهاش ساکن شوند. علاوه بر خشمهای ناگهانی، گرایش او به الکل، به ویژه ویسکی، بزرگترین نقصش است. وقتی تنتن او را در ماجرای خرچنگ پنجهطلایی ملاقات میکند، هادوک یک ناخدای مست با شخصیت ضعیف است[۵] که تحت کنترل خدمهٔ خود است: معاونش، ستوان آلن تامسون، به او مشروبات الکلی میدهد تا عملاً فرماندهی کشتی را در دست بگیرد و بدون نگرانی قاچاق مواد مخدر را انجام دهد.[۴] در کنار تنتن، کاپیتان احترام و اعتماد به نفس بیشتری به دست میآورد[۶] و حتی در ستاره اسرارآمیز به ریاست «انجمن ملوانان ضد الکل» انتخاب میشود، با این حال باز هم چندین جعبه ویسکی را روی کشتی خود بار میکند.[۷]
در پایانِ گنجهای راکام، او در کاخ مولینسار مستقر میشود، خانهٔ آبا و اجدادیاش که با پول پروفسور تورنسل توانست آن را بازخرید کند.[۸]. هری تامسون نویسنده کتاب «تنتن: هرژه و مخلوق او» مینویسد که معرفی این عمارت برونشهری «فراهم کردن خانه اجدادی مناسبی برای خودش و تنتن برای نقل مکان به آن بود.» برای دستیابی به این امر از نظر طرح داستان، هرژه همچنین اصل و نسب هادوک را توضیح میدهد، چیزی که تامپسون آن را متمایز میداند: «هادوک تنها شخصیت معمولی است که بستگانش در داستانهای تنتن حضور دارند (اگر از لامپیون صرف نظر کنیم)»[۹]

به دلیل این ثروت ناگهانی و موقعیت اجتماعی جدید، هادوک حداقل برای مدتی به نوعی وقار و آراستگی روی میآورد. در هفت گوی بلورین، او با با لباسهای تازه و شیک مخصوص اربابان ظاهر میشود: کت و شلوار فاستونی، جلیقه، عینک یکچشمی و پیراهن یقه پاپیونی.[۴] او سعی میکند اسبسواری کند، اما چندان موفق نیست[۱۰] و تنتن را با کت شلوار رسمی به سالن اجرای نمایش میبرد.[۱۱] همچنین صاحب یک خودروی لوکس، لینکلن-زفیر زرد رنگ است.[۱۲]
اعضای خانوادهٔ او تنها عناصر شناختهشده از زندگینامهاش نیستند. در ستاره اسرارآمیز، او در بندر آکوریری ایسلند با کاپیتان چستر ملاقات میکند که میگوید بیش از بیست سال با او دریانوردی کرده است.[۱۳] در همان کتاب، رفتار او پشت فرمان کشتی، نشاندهندهٔ مهارتها و تجربهٔ دریانوردیاش است، وقتی آنچه را که تنتن طوفان مینامد تنها «یک باد کوچک» میبیند. به همین ترتیب، در هفت گوی بلورین، صدای کاستافیوره او را به یاد یک چرخند دریایی میاندازد که پیشتر در دریای کارائیب تجربه کرده بود.[۱۳]
اگرچه ملیت هادوک نامشخص است، چندین پژوهشگر تنتن او را بریتانیایی میدانند. از یک سو، نام و نامخانوادگی او و همچنین نام دوستش چستر و معاونش آلن تامسون، بهوضوح بریتانیایی است. از سوی دیگر، او علاقهٔ شدیدی به ویسکی دارد، نوشیدنیای که بهطور خاص اسکاتلندی یا ایرلندی است.[۳]
در نهایت، کاپیتان دارای فرهنگ ادبی و موسیقایی است. در گنجهای راکام، هنگام بازگشت با قایق به سمت کشتیاش، چهارمین رباعی شعر دریاچه اثر آلفونس دو لامارتین را میخواند.[۱۴] در هدف کره ماه، قبل از سوار شدن به موشک، جملهای که به گلادیاتورهای رومی نسبت داده شده - «هان ای امپراتور، آنانی که در آستانهٔ مرگاند به تو درود میفرستند»[الف] - را نقل میکند و سپس یک دیالوگ مولیر را پیش از پرتاب موشک تکرار میکند.[۱۵] در حالی که تنتن عاشق کتاب است، کاپیتان به موسیقی علاقهٔ ویژهای دارد و اغلب آواز میخواند، هرچند صدای کاستافیوره را تحمل نمیکند.[۱۵]
حضور در داستانها
کاپیتان هادوک نخستینبار در ۲ ژانویهٔ ۱۹۴۱، در پیشانتشار سیاهوسفید کتاب خرچنگ پنجهطلایی، نهمین ماجرای مجموعه، که بهصورت پاورقی در نشریهٔ «لو سوآر نوجوانان»، ضمیمهٔ هفتگی روزنامهٔ پرتیراژ بلژیکی لو سوآر منتشر میشد، ظاهر شد.[۱۶][۱۷] او در این بخش در چهار قاب دیده میشود که در دو تای آنها در کنار معاونش، آلن حضور دارد؛ کسی که با خوراندن ویسکی به او، میکوشد فرماندهی کشتی کارابوجان را تصاحب کند. دیدار واقعی او با تنتن در صفحات بعدی رخ میدهد که یک هفته بعد، در ۹ ژانویه، منتشر شدند.[۱۶]
این نخستین دیدار، دستکم، کمی خشن است، چرا که تنتن هنگام تلاش برای فرار از انبار کشتی باریای که در آن زندانی است، عملاً روی کاپیتان میافتد.[۱۸] هادوک که الکلیِ شناختهشدهای است، با این حال به متحدی غیرمنتظره برای تنتن در مبارزهاش با قاچاقچیان مواد مخدر تبدیل میشود و از آن پس، بدون وقفه،[۱۹] در همهٔ آلبومهای مجموعه حضور دارد.[۲۰]
هویت کاپیتان در ادامهٔ همین ماجرا و طی یک مکالمهٔ تلفنی فاش میشود،[۱۳] در حالی که نام کوچک او، آرچیبالد، تنها در آخرین آلبوم کاملشدهٔ مجموعه، تنتن و پیکاروها ذکر میشود.[۲۱]
کاپیتان در نسخهٔ نخست سرزمین طلای سیاه حضور ندارد؛ داستانی که با تهاجم ارتش آلمان به بلژیک در ماه مه ۱۹۴۰ ناتمام ماند و بنابراین پیش از خرچنگ پنجهطلایی نوشته شده بود. اما هنگامی که هرژه در سال ۱۹۴۸ آن را از سر میگیرد، ناچار میشود هادوک را وارد داستان کند، زیرا خوانندگان غیبت شخصیتی را که به یکی از چهرههای اصلی مجموعه و دوست جدانشدنی تنتن بدل شده بود، درک نمیکردند.[۲۲][۲۳]
برای پرهیز از تغییر اساسی در خط داستانی و صفحهبندیای که پیشتر برای این ماجرا طراحی شده بود، هرژه کاپیتان را تنها در پایان داستان وارد میکند. ورود بهموقع و نجاتبخش او به پناهگاه دکتر مولر برای کمک به تنتنِ گرفتار، پیشبینینشده است؛ اما برای آنکه نیازی به توضیح این حضور نداشته باشد، هرژه از شگردی استفاده میکند: هر بار که کاپیتان میکوشد دلیل این ماجرا را بازگو کند و میگوید که این موضوع «هم خیلی ساده است و هم خیلی پیچیده»، با رویدادی بیرونی حرفش قطع میشود، تا آنجا که در صفحهٔ پایانی، در اوج عصبانیت و دلسردی، بهکلی از توضیح دادن منصرف میشود.[۲۲]
منابع الهام
.tiff.jpg)
هرژه در دفترچههای مقدماتی خود، در آوریل ۱۹۳۹، یادداشتی را ثبت میکند که در روزنامهٔ لو ونتیم سیکل خوانده بود؛ یادداشتی که داستان فرماندهٔ کشتیای را روایت میکرد که دریا را دوست نداشت و هراس خود را با ویسکی فرومینشاند.[۱۳] همچنین نام هادوک در یکی از همین دفترچهها، با تاریخ ۱۹۳۷، در میان نامهای دیگری با آوای بریتانیایی دیده میشود.[۱۳] با این حال، به نظر نمیرسد این شخصیت تازه، الگوی مشخصی داشته باشد. همسر نخست هرژه، ژرمن کیکنس، به خبرنگاران گفته بود که نام «هادوک» از غذای روغنماهی کوچک دودی گرفته شده است که هر دوی آنها دوستش داشتند؛ حکایتی که چند سال بعد خودِ طراح نیز آن را تأیید کرد.[۲۴][۲۵]

با این حال، چندین متخصص آثار او با تکیه بر مجموعهای از همزمانیها فرضیههای دیگری را مطرح کردهاند. به این ترتیب، منتقد ادبی فیلیپ گودن بر این باور است که هرژه ممکن است از فیلم فرانسوی–آلمانی کاپیتان کرادوک ساختهٔ هانس شوارتس و مکس دو ووکوربی، که در سال ۱۹۳۱ اکران شد و مورد علاقهٔ هرژه و همسرش بود، الهام گرفته باشد.[۲۴] در خرچنگ پنجهطلایی، کاپیتان هادوک در واقع ترانهای برگرفته از همین فیلم، با عنوان ملوانان نیروی دریایی را میخواند؛ ترانهای که هرژه صفحهٔ گرامافون ۷۸ دور آن را خریداری کرده بود.[۱۳][۲۴]
ژان-پل تومازی و میشل دولینیه، نویسندگان پژوهشی دربارهٔ تأثیر رمانهای ژول ورن بر آثار هرژه، شخصیت کاپیتان هادوک را به دریانوردی به نام پِنکروف در جزیرهٔ اسرارآمیز نزدیک میدانند؛ شخصیتی که با او در داشتن ریش، خوی تند، علاقه به تنباکو و ناسزاگویی اشتراک دارد.[۲۴] به گفتهٔ طراح کمیک، ژاک مارتان، هرژه همچنین به دلیل ظرفیت کمیک، از همکاران پیشین خود، از جمله از ادگار پ. یاکوبس، الهام گرفته است.[۲۴] مثلاً بدخلقی خاص کاپیتان هادوک تا حدودی از رنگپرداز کتابهای تنتن ادگار پ. یاکوبس الهام گرفته بود یا بلوفزنی و چاخانیاش که برگرفته از بوب دو مور است.[۹] هری تامپسون توضیح داده که چگونه هرژه از این شخصیت برای تزریق طنز به طرح داستانی استفاده کرد؛ به ویژه «جایی که هادوک نقش احمق را بازی میکند تا توضیحی طولانی را سادهانگاری یا مالهکشی کند.»[۹]
با این همه، نام خانوادگی هادوک کاملاً واقعی است و چندین افسر واقعی نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا این نام را داشتهاند، بیآنکه هرژه از این موضوع آگاه باشد.[۲۶] برجستهترین عضو این خانواده، سِـر ریچارد هادوک، در نبرد سولبی در سال ۱۶۷۲ فرماندهی کشتی اچاماس رویال جیمز را بر عهده داشت،[۱۳] و پسرش نیکلاس هادوک نیز بعدها به مقام دریاسالاری در نیروی دریایی پادشاهی بریتانیا رسید.[۴] در دورهای بعد، در قرن بیستم، هربرت هادوک، افسر ذخیرهٔ نیروی دریایی که به شرکت وایت استار لاین پیوست، نخستین فرماندهٔ رسمی کشتی آراماس تایتانیک شد.[۴]
آرامگاه مدی هادوک، مادر ریچارد هادوک، دریاسالار بریتانیایی نیروی دریایی سلطنتی که الهامبخش هرژه بوده است، چند دهه بعد در فهرست آثار تاریخی ثبت شد. این آرامگاه یکی از دو قبری است که از سوی نهاد دولتی کمیسیون یادمانها و بناهای تاریخی انگلستان، بهعنوان مکانهای حفاظتشده شناخته میشوند.[۲۷]
تحلیل
تحول و جایگاه شخصیت در مجموعه
«هادوک ابتدا یک الکلیِ وامانده و فروپاشیده است، سپس فردی پرخاشگر و ناسزاگو، بعدتر محرم راز و دوست تنتن، و در پایان، شخصیتی که افزون بر ایجاد نوعی پیوند برادرانه با تورنسل، نوعی پیشینه و اعتبار خانوادگی هم به دنیای تنتن اضافه میکند. هادوک به شخصیتی چنان برجسته بدل شد که حتی خطر آن را داشت که تنتن را تحتالشعاع قرار دهد.» — پیر استرکس، هنر هرژه، ۲۰۱۵[۲۸]

وقتی کاپیتان هادوک در خرچنگ پنجهطلایی ظاهر میشود، بنا به اعتراف خودِ هرژه، هیچ چیز از پیش نشان نمیدهد که قرار است به شخصیتی جدانشدنی از تنتن بدل شود: «واقعاً انگار مرا تقریباً به زور با خود برد. خودش را تحمیل کرد! در آغاز اصلاً دوستداشتنی نیست. یک مستِ لایعقل که بردهٔ اعتیادش است: یک واماندهٔ واقعی. وقتی با خشم هولناکش میان عربهایی که از او میگریزند وحشت میافکند، هیچ وجه قهرمانانهای ندارد: او فقط مست است!»[۱۹] با این حال، طراح بهتدریج به «مادهٔ روایی شگفتانگیزی» که در قالب این کاپیتان در اختیار دارد پی میبرد.[۲۹] منتقد ادبی، فیلیپ گودن، خاطرنشان میکند که خرچنگ پنجهطلایی آغازگر چرخهای تازه در ماجراهای تنتن است که در آن دریا به صحنهٔ اصلی بدل میشود و این چرخه بیوقفه با ستاره اسرارآمیز، اسب شاخدار و گنجهای راکام ادامه مییابد.[۳۰]
هادوک در بدو ورود به مجموعه، بیشتر شبیه یک آدم تباه است تا یک قهرمان؛ انسانی ازپاافتاده که در تهِ کابین کشتی کارابوجان، بیوقفه ویسکی مینوشد.[۳۱] تنتن، با رفتار و منش خود، او را به نادرستی رفتارش آگاه میکند و دوباره به راه راست بازمیگرداند.[۳۰] از اینرو، میتوان این آلبوم را روایت پیشرفت مردی در مسیر رستگاری دانست و به گفتهٔ منتقد ادبی، بنوآ پیترس، «عبور از 'سرزمین تشنگی' […] به این شخصیتِ حاشیهایِ نسبتاً درمانده امکان میدهد به مرتبهٔ یک شخصیت واقعی دست یابد.»[۳۲] از آن پس، جایگاه کاپیتان در مجموعه، داستان به داستان، گستردهتر میشود و او به شریک اصلی تنتن بدل میگردد و در نتیجه، جای میلو را میگیرد که برعکس، بهتدریج توان سخن گفتن را از دست میدهد.[۳۳][۳۴]
در ستاره اسرارآمیز، هادوک بهطور کامل جایگاه خود را بهعنوان کاپیتان کشتی بازمییابد.[۳۵] اصطلاحات مشهور «میلیاردها هزار دریچهٔ کشتی!» و «رعد و برقِ لعنتیِ برست!»، که جداییناپذیر از این شخصیتاند،[ب] نیز در همین کتاب و تنها با فاصلهٔ دو قاب از یکدیگر ظاهر میشوند.[۳۶] کاپیتان بهدور از حالت افسرده و دلمردهای که در خرچنگ پنجهطلایی از خود نشان میداد، کمکم شکوه پیشینش را بازمییابد؛ امری که لباس رسمیای که در آغاز سفر کشتی طلوع بر تن دارد، گواه آن است.[h ۱] دریا جای واقعی اوست، چنانکه با آشنا کردن تنتن با مبانی دریانوردی این را نشان میدهد.[۳۷] در اسب شاخدار رویارویی با نیاکانش، شوالیه فرانسوا دو هادوک، او را به «تنها شخصیت مجموعه که دارای گذشتهای واقعی است» بدل میکند[۳۸] و سکونت او در کاخ مولینسار، خانهٔ نیاکانش، در پایان گنجهای راکام، شکلگیری کامل یک «خانوادهٔ نمادین» پیرامون تنتن را رقم میزند و چارچوبی ثابت برای قهرمانان مجموعه فراهم میآورد؛ چارچوبی که از آن پس بهعنوان «پایگاه ثابت» میان ماجراها عمل میکند.[۳۹]
این استقرار اهمیتی اساسی دارد، زیرا برای کاپیتان به معنای کنار گذاشتن دریانوردی است؛ کنارهگیریای که بعداً قطعی میشود، و برای تنتن نوعی یکجانشینی به همراه میآورد.[۸] از این منظر، مورخ، میشل پورِه، یادآور میشود که افتتاح تالار دریایی توسط کاپیتان در آخرین صفحهٔ آلبوم، «ریشهدار شدن ماجرا را در خانهٔ خانوادگی مولینسار نشان میدهد.»[۴۰]

کاپیتان که به بازنشستگی رسیده است، بورژوا میشود و به تعبیر فرانسوا ریویر، در هفت گوی بلورین «نقش ارباب قصر را بازی میکند.»[۴] او پوششی شیک برمیگزیند، عینک تکچشم میزند، پیپ کهنهاش را با سیگار برگهای هاوانا عوض میکند، یک اتومبیل و یک اسب میخرد.[۴۱] اما این تغییر آنقدر از شخصیت واقعی او دور است که باورکردنش دشوار است و کاپیتان در نقشی که برای خود ساخته احساس راحتی نمیکند: نمیتواند روی اسب دوام بیاورد و مدام تکچشمش را میشکند، تا جایی که خدمتکارش نستور ناچار است همیشه ذخیرهای از آنها داشته باشد.[۴۱] در آلبومهای دوتایی و دنبالهدار مربوط به سفر به ماه، که در آنها ماجرا به اوج میرسد، هادوک میل خود را به بازگشت به کاخ مولینسار و ماندن دائمی در آنجا ابراز میکند. این خواسته از همان صفحهٔ نخست ماجرای تورنسل دوباره بیان میشود، اما خیلی زود بهدلیل اهمیت نجات پروفسور تورنسل، که به دست مأموران بوردوری ربوده شده است، نقض میگردد. مقاومت کاپیتان در برابر ماجراجویی هرچه بیشتر میشود و اگر هم همچنان در کنار تنتن وارد عمل میشود، اغلب با اکراه است، چنانکه در تنتن در تبت دیده میشود.[۴۲]
با این حال، مورخ، تیری وانگفلن، این پرسش را مطرح میکند که آیا در کتابهای پایانی، کاپیتان به قهرمان واقعی مجموعه بدل میشود یا خیر. خواننده آسانتر با او همذاتپنداری میکند تا با تنتن، که نمایندهٔ «قهرمانی بیش از حد بینقص» است[۴۳] و در تنتن و پیکاروها، آخرین آلبوم کاملشده، این در واقع هادوک است که دوستانش را به دل ماجرا میکشاند، در حالی که تنتن برعکس محتاط و بدگمان است. افزون بر این، کاپیتان در پیشزمینهٔ جلد دیده میشود و گروه را پشت سر خود دور میکند؛ دور از هرم «پازتِک» و تلهای که در آن انتظارشان را میکشد. این تنها آلبوم مجموعه است که عنوان ماجراهای تنتن بر روی جلد آن دیده نمیشود.[۴۳] وانگفلن همچنین بر نقش کاتالیزوری و پیونددهندهٔ کاپیتان[۴۴] در شکلگیری یک «خانوادهٔ نمادین» واقعی پیرامون تنتن تأکید میکند:[۳۸] این به این دلیل است که هادوک با جستجوی گنج پنهان نیاکانش، باعث میشود که تریفون تورنسل در گنجهای راکام به خانهٔ تنتن بیاید. همچنین در هدف کره ماه، وقتی او پروفسور را متهم به «بازی درآوردن» متهم میکند، خشم بیسابقهای برمیانگیزد و پروفسور در واکنش، دانش علمی خود را به نمایش میگذارد تا چنان جلوه کند که بزرگترین دانشمند تاریخ است.[۴۴]
قهرمانی انسانیتر از تنتن
انسانیت کاپیتان
همانطور که پیر آسولین اشاره میکند، کاپیتان که نمونهٔ کلاسیک یک دریانورد است، شخصیتی روشن و قابل درک دارد. برخلاف تنتن، چهرهاش بیحالت نیست بلکه و حالات و احساساتش در آن دیده میشود، بهطوری که میتوان او را «نگاتیو» تنتن دانست. از این رو، هادوک شخصیت پیچیدهتر و پر از احساسات دارد.[۲]
در نخستین ماجراهای مجموعهٔ تنتن، این الگو تکرار میشود: تنتن نماد مبارزه یک قهرمان خوب با افراد شرور است. با این حال، همانطور که تیری وانگفلن میگوید، ورود کاپیتان این «دوگانگی ساده» را به هم میریزد. کاپیتان خشمگین، الکلی و گاهی خودخواه است و تمایل دارد دیگران را نصیحت کند، اما خودش همیشه به نصیحتهای خود عمل نمیکند و تمام عیبهایی را دارد که تنتن ندارد.[۴۵] از این نظر، هادوک صرفاً یک شخصیت فرعی نیست: او نوعی انسانیت واقعی به سری وارد میکند.[۴۶] در واقع، خوانندگان راحتتر میتوانند خود را در او ببینند تا در قهرمانی کامل و بیعیب مانند تنتن: «این بعد هستیشناسانه و کاملاً انسانی، جایگاه یک اثر مصرفی را به یک اثر هنری تمامعیار تغییر میدهد».[۴۳]
انسانیت کاپیتان همچنین در دوستی عمیق او با تنتن آشکار میشود. وقتی قهرمان ناگهان وارد کابین کشتی کارابوجان میشود، هادوک فوراً به او اعتماد میکند و با ایمان سادهلوحانه از او پیروی میکند.[۴۷] هرژه، که معتقد بود «استفاده از واژه ˈتوˈ در محاوره میان دوستان، نوعی اعتبار تقلبی است»، بهطور طبیعی آنها را با «شما» خطاب میکند،[۲] هرچند وقتی کاپیتان مست است، گاهی دوست جوانش را با «تو» خطاب میکند.[۴۸]
این دوستی با احترام متقابل همراه است: وقتی کاپیتان در جواهرات کاستافیوره به کولیها اجازه میدهد در محوطهٔ سرسبز پشت منزلش اقامت کنند، تنتن در چند فریم سکوت میکند، اما نگاهش سرشار از تحسین و احترام میشود.[۴۹] با این حال، استاد ادبیات آلن مونتاندون معتقد است که این سخاوت ظاهری، «نژادپرستی پنهان و عمیقاً ریشهدار» را پنهان میکند و رفتار او، مانند مأمور ژاندارمری یا نستور، نشاندهنده «رد غریبه و ناشناس برای حفظ حریم خصوصی» است.[۵۰] بنابراین، دعوتی که به کولیها میکند، چیزی جز جبران اشتباه اولیهای که آنها را با زبالههای زمینشان یکسان دانسته نیست: «ارتباط دشوار بین کاپیتان هادوک و کولیها، تعلق به دو جهان فرهنگی متفاوت و ناسازگار را نشان میدهد.»[۵۰]
طناب مورد استفاده تنتن برای رسیدن به پنجره کابین کاپیتان، در خرچنگ پنجهطلایی، میتواند تصویری نمادین از دوستی پایدار آنها باشد که در ماجراهای دیگر نیز بازمیگردد. در تنتن در تبت، وقتی هادوک تلاش میکند طناب کوهنوردی را قطع کند تا تنتن را به مرگ نکشاند، نمیتواند در نهایت آن را پاره کند[۵۱]
مقاومت در برابر ماجراجویی
از ماجرای تورنسل به بعد، به نظر میرسد که تنها خواسته کاپیتان کادوک استراحت و آرامش است؛ این خواسته گاهی به صورت مقاومت آشکار او در برابر ماجراجویی ظاهر میشود و بعدها در آخرین جلدهای سری به یک ویژگی ثابت تبدیل میشود. با این حال، این مقاومت هر بار با نیازهای داستان در تضاد است و اغلب با اکراه، او در نهایت تنتن را دنبال میکند.[۴۲] کابوس او در تنتن در تبت بهویژه در این زمینه قابل توجه است.[۵۲] کاپیتان که در رأس گروه اعزامی از کاتماندو حرکت میکند، در نهایت زیر فشار خستگی و الکل به خواب میرود. خواب او، که به شکل یک «ترکیب سورئال»[۵۳] ساخته شده، تصویری از شخصیتی ارائه میدهد که ماجراجویی را تحمل میکند.[۵۲] اولین فریم، تمام ناتوانی او را نشان میدهد: او زیر آفتاب سوزان قدم میزند، با کت صورتی و کفشهای ورنی سیاه که پاهایش را اذیت میکنند. این پوشش مضحک، همراه با گیتاری که به جای کولهپشتی حمل میکند، او را «یک دلقک مسخره» نشان میدهد و بیاهمیتیاش را برجسته میکند. وجود تابلو «ورود ممنوع» در سمت راست تصویر، اراده تنتن برای پیش رفتن به هر قیمتی را نشان میدهد که در تضاد با خواست کاپیتان است.[۵۲]
پروفسور تورنسل در کنار او قرار دارد، اما در آخرین فریم اندازه دو شخصیت جابهجا میشود: کاپیتان به شکل یک دانشآموز با لباس دریانوردی نشان داده میشود تا وضعیت ضعیف و کمتوان خود را نشان دهد.[۵۲] این نتیجهگیری روی صفحه شطرنج رخ میدهد که چیزی جز نقطه شروع رنج کاپیتان نیست: در آغاز کتاب، هنگام بازی شطرنج، تنتن در خواب پیام کمک چانگ را دریافت میکند، پیامی که محرک ماجراجویی و منشأ تصمیمگیری غیرقابل بازدارنده قهرمانِ داستان است.[۵۲] صحنه همچنین دو حادثه قبلی کاپیتان در این ماجرا را یادآوری میکند: تنها مهره روی صفحه شطرنج شبیه گاو مقدسی است که او در خیابانهای دهلی نو سوار میشود، و پروفسور تورنسل که با چترش به او ضربه میزند، شبیه حمالی است که او را در خیابانهای کاتماندو تنبیه میکند.[۵۲]
جستارنویس و نویسندهٔ فرانسوی ژان-ماری آپوستولیدس تفسیر دیگری از این خواب ارائه میدهد. او ضربه چتر پروفسور در صحنه پایانی را نماد خواست پدر (تورنسل) برای کنترل یا سرکوب پسر (هادوک) میداند. به گفته او، کاپیتان در این بخش کل تاریخ رابطهاش با پروفسور را دوباره تجربه میکند: ابتدا پروفسور در نخستین دیدار شخصیت کماهمیتی بود، اما در نهایت به دلیل نبوغش مورد تحسین قرار میگیرد. بنابراین این خواب نشاندهنده احساس گناه کاپیتان از تلاش برای رقابت با شخصیت پدر است.[۵۴]
هادوک و خشم
مردی گرفتار در شخصیت خود

هادوک شخصیتی تکانشی و تندخو است که اجازه میدهد شور و هیجان یا دلسردیاش بر او غلبه کند. به گفته ژان-ماری آپوستولیدس، هیجان و شور کاپیتان یادآور شخصیت «پانورژ» در گارگانتوا و پانتاگروئل است و راهبان تبتی وقتی او را «رعد غران» مینامند، اشتباه نمیکنند.[۵۵] پیر استرکس نیز او را وارث «بزرگان پرحرف و پرنوش» فرانسوا رابله میداند، مانند گرانگوزیه، گارگامل و گارگانتوا.[۵۶]
کاپیتان قدرت صدای خود را از جد خود، شوالیه فرانسوا دو هادوک، به ارث برده است، همانطور که مجسمهای با دهان گشاد که او را نشان میدهد و در جزیرهای که گمان میرود گنج راکام قرمز در آن پنهان است یافت شده، گواهی میدهد.[۵۶] عصبانیت متعدد او، هادوک را به نگاتیو تنتن تبدیل میکند و در عین حال محرک ماجراهایش است، همانطور که فیلسوف فرانسوی لورانس دوویلار میگوید: «اگر هادوک عمل و واکنش نشان میدهد، شورش میکند و سرپیچی میکند، در عوض تنتن فکر میکند، استدلال میکند و میفهمد. یکی تماماً شور و شوق است، دیگری تجسم آرامش و هوشمندی، یکی ماجراجو و دیگری حکیم است.»[۵۷] به گفته منتقد ادبی فرانسوا ریویر، خشم کاپیتان عمدتاً به این دلیل بروز میکند که او «تجسم یک لذتگرای منزوی است که مدام در مسیر لذتها و تفریحاتش با مزاحمتها و وقایع ناخوشایند روبهرو میشود.»[۴] با این حال، هرچقدر با خشم سخن میگوید، نارضایتی او به سرعت فروکش میکند. قلب مهربانش نمایان میشود و شخصیتی که پیر آسولین او را «کاملاً انسانی و بدون غرور» مینامد آشکار میگردد.[۲]
کاپیتان هادوک هم قربانی و هم زندانی شخصیت خود است. چسبی که در ماجرای تورنسل به انگشتانش میچسبد، «نماد این جبر درونی» است.[۵۷] خبرنگار کریستف باربیه، که هادوک را «مردی که گرفتار اعمال خود شده» میداند، معتقد است این چسب زخم، «تجلی مشهود پشیمانی، [...] مجازات کوچک برای گناهان کوچک» است و عمل ناپسند هر انسان را که مدتی پنهان میماند ولی در نهایت او را گرفتار میکند، نشان میدهد. به همین دلیل است که عبارت «چسب زخم کاپیتان هادوک» وارد زبان رایج شده است.[۵۸][۵۹]
به گفته لورانس دویلار، خشمهای بیشمار کاپیتان نشاندهنده انکار واقعیت است، در «آمیزهای از شکوه و تمسخر» که با این حال در خدمت روایت داستان است. هادوک به واسطه ناهماهنگی مداومش، هادوک موتور محرک ماجراست: «او با آتش خشم خود و آشفتگیهایی که این خشم برمیانگیزد، باعث میشود رویدادها به وقوع بپیوندند و گرههای داستانی شکل بگیرند.»[۵۷]
زبان کاپیتان

همچون دیگر شخصیتهای این مجموعه، کاپیتان هادوک زبان مخصوص به خود را دارد. در حالی که دوپونت و دوپونط مرتکب لغزشهای زبانی میشوند و بیانکا کاستافیوره نمیتواند از اشتباه در تلفظ نامهای اطرافیانش جلوگیری کند، هادوک ناسزا میگوید.[۶۰] خشم او همیشه به صورت یک سلسله از دشنامها ظاهر میشود. فحشهای کاپیتان به شهرت او کمک زیادی کردهاند، بهطوریکه برخی از آنها وارد زبان محاورهای روزمره شدهاند.[۶۱] مجموعه واژگان او بسیار متنوع است و برای هرژه منبعی بیپایان از خلق لحظههای کمدی است. فحشهای کلاسیکی مانند «رذل» یا «راهزن» در کنار نامهای حیوانات و پرندگان، از جمله میمونها، مانند «انتر»، «ماکاک» یا «کپوچین» قرار دارند. نویسنده گاهی به ساختهای طولانیتر روی میآورد، مانند «دیکتاتورِ ناشیِ نارگیلی»، ولی همچنین از زبانهای علمی با واژگانی از لاتین یا یونانی باستان، مانند «اولیبریوس»، «آمفیتروئون» یا «آناکلوتون»،[پ] یا از واژگان نظامی، مانند عبارت مشهور «باشی-بوزوق»،[۶۱] که ۲۱ بار از آن استفاده میکند،[۶۵] بهره میبرد. دو عبارت مورد علاقهاش، «رعد و برقِ لعنتیِ برست!» و «میلیاردها هزار دریچهٔ کشتی!»، که همزمان در ستاره اسرارآمیز ظاهر میشوند، بهقدری با شخصیت او گره خوردهاند که عبارت دوم به لقبی بدل میشود که عبدالله جوان به او میدهد.[۶۱] سیریل موزگووین، نویسنده فرهنگنامهٔ شخصیتهای ماجراهای تنتن، ۱۶۶ بار استفاده از عبارت «میلیاردها هزار دریچهٔ کشتی!» و ۱۴۴ بار «رعد و برقِ لعنتیِ برست!» را ثبت کرده است.[۶۶]
برای هرژه، دشنام تنها مسئله انتخاب واژهها نیست، بلکه به زمینه بیان نیز بستگی دارد. صدا و لحن نقش حیاتی دارند و تنها در دهان کاپیتان است که این واژهها به خشونت تبدیل میشوند. او بهویژه از واژه «خوک خاکی» مثال میآورد: «لحن مناسب را چاشنیاش کنید، آنوقت حریف دیگر قد راست نخواهد کرد!»[۶۷] بهعلاوه، بیشتر فحشها از واژگانِ فاخر استفاده میکنند که قدرت آنها را دوچندان میکند، زیرا فرد مورد هدف از معنای آنها سر درنمیآورد.[۶۷] همانطور که منتقد پیر استرکس اشاره میکند، «بنابراین، قالب و محتوا بهطور جداییناپذیری همچون یک پرتابهی واحد شلیک میشوند که دشمن را بر اساس دو سطحِ غیرممکنشدهی ارتباط، فلج کرده یا به فرار وامیدارد.»[۶۷]
منابع الهام این دشنامها نیز بسیار متنوع هستند. نویسنده و کتابفروش پاریسی، امیل برامی، اشاره کرده است که از ۳۵ دشنامی که هادوک در اولین حضور خود در خرچنگ پنجهطلایی بیان میکند، ۱۴ مورد در جزوه ضدیهودی «چیزهای بیاهمیت برای یک قتلعام» نوشته لویی-فردینان سلین آمدهاند که از سال ۱۹۴۵ از دایرهٔ فروش خارج شده است،[۶۸] نویسندهای که از طرف یکی از دوستان هرژه، روبر پوله، مورد تحسین قرار گرفته بود و ممکن است خود هرژه نیز آن را خوانده باشد.[۱۳] خود هرژه اعتراف کرده که از یک ماجرای شخصی الهام گرفته است، زمانی که یک فروشنده سالاد مشتریای را که از عدم تازگی محصولاتش شکایت کرده بود، «پیمان صلح» نامید.[۶۹] واقعیت این است که هنگامی که نخستین بار کاپیتان هادوک معرفی شد، درست پیش از جنگ جهانی دوم، رفتار و لحن حرف زدن او یک مشکل اخلاقی برای هرژه ایجاد کرد. به عنوان یک ملوان، لازم بود هادوک بددهن باشد. با این حال، هرژه میبایست بهمنظور چاپ اثر خود در مجلهٔ کودکان لو پتی ونتیم وابسته به کلیسای کاتولیک حد اعتدال را حفظ میکرد، که این امر او را مجبور میساخت از هیچ گونه فحش رایجی استفاده نکند. بنا بر گزارشها، راه حل زمانی به دست آمد که هرژه از موقعیتی که در سال ۱۹۳۳ درگیر آن شده بود، مدت کوتاهی پس از «پیمان چهار قدرت»، کمال استفاده را برد. هرژه سعی کرد در بحث بین یک مغازهدار و مشتری میانجیگری کند، اما قبل از اینکه قادر به این کار باشد، مغازهدار آنقدر عصبانی شد که برای لحظهای آرامش خود را از دست داد و مشتری خود را «پیمان صلح» خطاب کرد.[۹] این عبارتِ بیمعنا که حین عصبانیت ادا شده بود، همان راه حلی بود که هرژه به دنبال آن بود: چه میشد اگر کاپیتان از کلمات عجیبوغریب یا دشواری استفاده میکرد که به خودی خود توهینآمیز نبودند، اما آنها را طوری ادا میکرد که گویی دشنامهای قلابی مایهدار هستند…؟
این ایده به سرعت توسعه یافت و کاپیتان در نخستین صحنه بروز خشم خود، به سمت گروهی از بربرهای بادیهنشین حملهور میشود و عباراتی مانند «هیدرومدوز» (نوعی عروس دریایی)، «تروگلوتید» (غارنشین) و «اکتوپلاسم» را فریاد میزند. (بربرها فوراً پا فرار میگذارند، که البته دلیل واقعیاش ورود مئاریستها (پلیسهای شترسوار در صحرای بزرگ آفریقا) به صحنه است که از پشت سر کاپیتان ظاهر میشوند). این ترفند استفاده از فحشهای دروغین موفقیتآمیز بود و نقطه اتکایی در کتابهای آینده شد. در نتیجه هرژه بهطور فعال شروع به جمعآوری کلمات مغلق یا بهظاهر ناسزاگونه نمود تا هنگام حملات عصبی بعدی کاپیتان از آنها استفاده کند و حتی گاهی برای الهام گرفتن، در فرهنگهای لغت جستجو میکرد.[۹] اما در یک مورد، این طرح نتیجهٔ عکس داد. در یک حالت عصبانیت خاص، هرژه، واژۀ پنوموتوراکس را (یک اورژانس پزشکی ناشی از جمعشدگی شدید ریهها در قفسه سینه) بهعنوان نوعی ناسزا در دهان کاپیتان گذاشت. یک هفته پس از انتشار این صحنه در مجله تنتن، هرژه نامهای دریافت کرد که ظاهراً از پدری بود که پسرش از طرفداران سرسخت تنتن و همچنین یک بیمار مبتلا به سل شدید بود که دچار جمعشدگی شدید ریهها شده بود. بر اساس مفاد این نامه، این پسر از این که کتاب مورد علاقهاش، بیماری او را مسخره کرده، ناراحت شده بود. البته مدتی بعد معلوم شد که این نامه جعلی است و توسط دوست و همکار هرژه، ژاک فان ملکبکه طراحی و نوشته شده بود.[۹][۵]
پیر آسولین به تأثیر یک سنت ادبی اشاره میکند که توسط برخی از نویسندگان ضدیهودی اوایل قرن بیستم پیش برده میشد و همچنین به تأثیر پل رمی، برادر هرژه، یک نظامی که «به زبان بیپردهٔ سربازانِ خشن سخن میگفت»، اشاره میکند.[۶۹] خود هرژه نیز در مصاحبهای که در سال ۱۹۶۰ انجام داد، به کتاب سدوم و عموره از مارسل پروست اشاره کرد.[۷۰]
در شماره تابستانی سال ۲۰۰۴ مجلهٔ لیر، بنوآ پیترس و آلبر آلگو، دو زندگینامهنویس هرژه، تردید خود را دربارهٔ تحقیقات امیل برامی بیان کردهاند، دومی معتقد است که برامی برخی از دشنامهای کاپیتان را تغییر داده تا آنها را شبیه دشنامهای سلین کند.[۶۸] نام سلین هیچگاه در مکاتبات میان هرژه و روبرت پوله ظاهر نشده است.[۷۱]
خوی حیوانی کاپیتان

در مجموعههای مختلف، کاپیتان هادوک روابطی تنشزا با حیوانات دارد: از جمله مثالها میتوان به سقوط او از اسب در هفت گوی بلورین، تحمل تف کردن یک لاما در معبد خورشید، کشیده شدن به یک رودیو توسط یک گاو مقدس هندی در تنتن در تبت و در نهایت گاز گرفته شدن چندین بار توسط یک طوطی در جواهرات کاستافیوره اشاره کرد.[۷۲] از سوی دیگر، ارتباطی که او با میلو برقرار میکند، در کنار همدلی، دارای نوعی رقابت نیز هست. از زمان ورود کاپیتان به مجموعه، او به شریک ویژه تنتن تبدیل میشود و میلو را به حاشیه میبرد.[۳۳] مقالهنویس ژان-ماری آپوستولیدس این دو شخصیت را به هم نزدیک میکند: «هادوک از میلو، میل به لذت بردن از نعمتهای دنیوی، میل به آسایش و استراحت، عشوهگریهای گاهبهگاه، بدخلقی و بدقلقی، وجدان آشفته و گرفتار از احساس گناه و البته میل به مشروبت الکلی را به ارث میبرد.[۷۳]»
علاوه بر این، این دو شخصیت در درون خود دو موجودی را حمل میکنند که همیشه در حال مبارزه هستند، همانطور که سیولین بوریون اشاره میکند: «یک هادوک خوب وجود دارد، درستکار، غیرمست، با بالهای فرشته و انگشتان پای صورتی مانند انگشتان پای خدای خوب، و یک هادوک بد وجود دارد، دوشاخ و دمدار. یک میلو خوب و یک میلو بد. نکته قابل توجه این است که این چهار نفر همیشه دربارهٔ الکل با یکدیگر در حال نبرد هستند.»[۷۲]
پیوند میان انسان و حیوان در صحنهای که در آغاز هفت گوی بلورین ظاهر میشود، به اوج خود میرسد. در پشت صحنه یک سالن موسیقی، هادوک و تنتن تلاش میکنند تا قبل از نمایش برونو شعبدهباز به صندلیهای خود بازگردند. با گم کردن مسیر ورودی سالن اصلی، آنها بیشتر به درون دالانها و اتاقهای پشت صحنه میروند، در حالی که کاپیتان یک سری فاجعهها به بار میآورد و در نهایت، سرش به شکل یک سر گاو درمیآید که او را شبیه مینوتور میکند و بدین ترتیب به مرحلهای از پسرفت به وضعیت حیوانی میرسد، همانطور که ژان-ماری آپوستولیدس بیان کرده است.[۷۴] به گفتهٔ سیولین بوریون، این صحنه که به مرز سوررئالیسم میرسد، شخصیت کاپیتان را آشکار میسازد، مانند دیوار آجری که او به شدت به آن برخورد میکند و درب غلطی را باز میکند که به کافه ختم میشود، که اشارهای است به الکلی بودن او که از آن رهایی ندارد. تبدیلشدن او به مینوتور، هادوک را وادار به دویدن دیوانهوار میکند که ویژگیهای اصلی شخصیت او را برجسته میکند: خشونت، تکانشی بودن و فقدان کنترل در هر دو حالت خشم و مستی.[۷۲]
ماهیت حیوانی کاپیتان در تمام طول مجموعه مورد بحث و پرسشگری است. ژان-ماری آپوستولیدس در پژوهش خود، «دگردیسیهای تنتن»، یتی در تنتن در تبت را بهعنوان دوقلوی پنهانی کاپیتان هادوک معرفی میکند که او نیز همان ولعِ دهانی و اشتهای سیریناپذیری برای غذا را دارد.[۷۵] تیری گرونستن، تاریخنگار کمیک، این نظر را تأیید کرده و میگوید که این دو شخصیت ویژگیهای مشترک زیادی دارند: علاوه بر موهای فراوان و تمایل شدید به الکل، ظاهرِ خشن (برای کاپیتان) یا تهدیدآمیز آنها (برای یتی)، انسانیتی عمیق را پنهان کرده است. آنها همچنین دو موجود پرصدا هستند: اگر یتی با فریادهای وحشیانه ابراز وجود میکند، کاپیتان نیز «مدام انفجارهای صوتی ایجاد میکند که گاه پیامدهای ویرانگری به دنبال دارند.»[۷۶]
اعتیادهای کاپیتان هادوک
الکل

اعتیاد به الکل جزو لاینفک شخصیت کاپیتان است و همانطور که پیر آسولین تأکید میکند، این وابستگی «گرایشهای افسردگی او را، چه در جهت استیصال و چه در جهت سرخوشی، تشدید میکند.»[۷۷] وقتی او با تنتن ملاقات میکند، هادوک یک دائمالخمر است و از ناخدا بودن فقط نام آن را یدک میکشد: معاونش (آلن) او را در مستی دائمی نگه میدارد تا دیگر فرمانده کشتی نباشد. و وقتی تنتن با یادآوری «مادر پیرش» از او میخواهد که به خودش بیاید، زیر گریه میزند.[۷۸] در ادامه داستان، مستی او باعث وقوع چند فاجعه میشود، اما با هدایت تنتن، کمکم کنترل اعتیادش را به دست میگیرد. با این حال، اگرچه کاپیتان در تلاش برای کسب احترام پیشین است، اما موفق نمیشود وابستگیاش را کاملاً کنار بگذارد. در آخرین صفحه، او در رادیو سخنرانیای دربارهٔ «الکل، دشمن دریانوردان» ایراد میکند، اما برخلاف تمام عاداتش، پس از نوشیدن یک لیوان آب، سخنانش را قطع کرده و حالش بد میشود.[۷۹]
در ستاره اسرارآمیز، خواننده درمییابد که او اخیراً به عنوان رئیس افتخاری «اتحادیه دریانوردان ضدالکل» انتخاب شده است،[h ۲] اما کاپیتان صندوقهای ویسکی را وارد کشتیاش میکند و زمانی که دوست قدیمیاش، ناخدا چستر، به او پیشنهاد میدهد، نمیتواند از اضافه کردن این نوشیدنی به آب معدنی خود خودداری کند.[۸۰] زمانی هم که خود را مجبور به ننوشیدن مشروب میکند، هادوک بلافاصله چهرهای درهمشکسته پیدا میکند که نشاندهنده دشواری او در مقاومت در برابر وسوسه است.[۸۱]
اگرچه کاپیتان ترجیح میدهد ویسکی بنوشد و آن را روزانه مصرف میکند،[۸۲] او همچنین رام،[h ۳][h ۴][h ۵][h ۶] شراب قرمز،[h ۷] شراب سفید[h ۸] یا شراب گُلی (رُزه)،[h ۹] شراب پورت،[h ۱۰] شامپاین،[h ۱۱][h ۱۲][h ۱۳] کوکتل،[h ۱۴] پیسکو[h ۱۵] و آگواردینته[h ۱۶] مینوشد.
برخی از صحنهها همانطور که نشانهشناس، پیر فرنو-دروئل، ملاحظه میکند، استعاری هستند. در گنجهای راکام، هنگامی که کاپیتان به نوبه خود تصمیم میگیرد لاشه کشتی اسب شاخدار را کاوش کند، یک بطری رام از آن بالا میآورد و بلافاصله مینوشد. او که مست شده، بدون بستن کلاه غواصیاش دوباره خود را به آب میاندازد، که این کار تأثیر آنی در پراندن مستی از سرش و بازگشت هوشیاریاش دارد. وقتی توسط دوستانش به روی عرشه کشتی بازگردانده میشود، بدون توجه به اینکه لباس غواصیاش پر از آب شده، روی یک نیمکت مینشیند: آب همچون فوارهای از لباس به بیرون میجهد، گویی هرژه میخواسته است عبارت «مثل یک مَشک لبریز» را که به دلیل میل وافر کاپیتان به او نسبت میدهند، به صورت تحتاللفظی به تصویر بکشد.[۸۳]
تمایل غیرقابل کنترل هادوک به الکل گاهی به یک وسواس فکری تبدیل میشود؛ مانند ابتدای کتاب هفت گوی بلورین، هنگامی که او تلاش میکند شعبدهبازیِ برونو را که شامل تبدیل آب به شراب است، بازسازی کند. او چندین شب متوالی به تماشای نمایش مینشیند به این امید که شگرد شعبدهباز را کشف کند و بتواند نیازهای الکلی خود را برای همیشه تأمین نماید. با این حال، او در همان کتاب پس از آنکه مقابل پرتره نقاشیشده پروفسور تورنسل دچار توهم میشود، با صرفنظر کردن خودخواسته از لیوان ویسکیاش، توانایی تسلط بر خویش را نشان میدهد.[۸۴] اما در بیشتر مواقع، کاپیتان به تنهایی قادر به رعایت اعتدال نیست. در ماجرای سفر به ماه، در حالی که مصرف الکل در موشک ممنوع است، هادوک مخفیانه مقداری الکل با خود میبرد،[۸۲] همانطور که در تمام سفرهایش چنین میکند، اما در ابتدا موفق به نوشیدن آن نمیشود: تحت تأثیر بیوزنی، محتوای لیوان به شکل گلولهای درآمده و میگریزد.[۸۴] در آخرین کتاب تکمیلشده از این مجموعه، یعنی تنتن و پیکاروها که نشاندهنده «واکاوی» دنیای تنتن و «قداستزدایی» از شخصیتهای آن است،[۸۵] وابستگی او سرانجام با قرصهای «استاپالکل» درمان میشود؛ دارویی که توسط پروفسور تورنسل ساخته شده و او بدون اطلاع کاپیتان، آن را به وی میخوراند.[۸۶]
در نهایت، الکل گاهی میل مهارناپذیری برای آواز خواندن در کاپیتان ایجاد میکند. به این ترتیب، در خرچنگ پنجهطلایی، او پیش از دکلمه کردن اولین جمله از شعر «چوپان مولزون» اثر اینیاس بارون («من پادشاه کوهستانم»)، ترانه «بچههای نیروی دریایی» را که برگرفته از فیلم کاپیتان کرادوک است، سر میدهد.[۸۷] در اسب شاخدار، او بخشی از ترانه رمان جزیره گنج نوشته رابرت لویی استیونسن («و یو-هو-هو! و یک بطری رام») را بازخوانی میکند؛ سپس در روی ماه قدم گذاشتیم، در حالی که با قصد جدی برای بازگشت به مولینسار از موشک خارج شده است، ترانه «ما به والپارایسو خواهیم رفت» را که از آثار استاندارد دریانوردان است، میخواند.[۸۸] در تنتن در تبت، هنگامی که پیادهروی طولانی خود را با تنتن برای یافتن چانگ جوان که مفقود شده آغاز میکند، جرعهای بزرگ از ویسکی مینوشد و پس از تجدید قوا، آهنگ «هنگ سامبر و موز» را که یک مارش میهنپرستانه فرانسوی است، با صدای بلند فریاد میزند.[h ۱۷]
توتون و تنباکو
اعتیاد به الکل تنها وابستگی کاپیتان هادوک نیست، چرا که مصرف دخانیات او نیز بیش از حد است. او در تمام ماجراجوییها پیپ میکشد، اما در کتاب هفت گوی بلورین گاهی سیگار معمولی و در همان کتاب و همچنین در سرزمین طلای سیاه، سیگار برگ نیز میکشد.[۸۹]
این وابستگی بدون پیامد بر سلامتی او نیست. در سال ۲۰۱۶، مطالعهای که توسط گروهی از دانشمندان دربارهٔ مشکلات سلامتی او انجام شد، نشان داد که از میان دوازده مورد سوختگی که هادوک در طول حضورهای مختلفش در این مجموعه متحمل شده، ده مورد مربوط به استعمال دخانیات است.[۹۰][۹۱]
ابزاری در خدمت کمدی هرژه

تیری گرونستن توضیح میدهد که رفتار عجولانه و بدون تعقل کاپیتان و تمایل او به قرار دادن خود در معرض خطر، منبعی پایانناپذیر از موقعیتهای کمدی است. اما هادوک نیز مانند دوپونت و دوپونط، یک شخصیت کمدی خودخواسته نیست:[۹۲] او سعی نمیکند بامزه باشد و اغلب به بهای (تمسخر) خودش باعث خنده میشود و فجایعی را رقم میزند که معمولاً خودش تنها قربانی آنهاست.[۹۳] کاپیتان بیش از هر چیز با «جشنواره سقوطها و برخوردهایی که به نظر میرسد سرنوشت دائمی اوست»، خنده مخاطب را برمیانگیزد.[۹۴] علاوه بر این، روابطی که او در طول کتاب ها با آنچه تیری گرونستن «گروه مزاحمان» مینامد (یعنی سرافین لامپیون، بیانکا کاستافیوره، دوپونت و دوپونط و عبدالله) برقرار میکند، مجموعهای از زوجهای کمدی را تشکیل میدهند.[۹۵] از قضا هادوک هدف مورد علاقه شوخیهای بد عبدالله است که خود به تنهایی یک «فروشگاه کامل از وسایل شوخی و سرگرمی» محسوب میشود.[۹۶].

در میان شگردهای کمدی، هرژه به وفور از اشیاء و لوازم جانبی برای خنداندن خواننده استفاده میکند و این اشیاء اغلب علیه خود هادوک عمل میکنند.[۹۷] به عنوان مثال، در اولین حضورش در خرچنگ پنجهطلایی، وقتی میخواهد با تکان دادن قنداق تفنگش گروهی از غارتگران را فراری دهد، در نهایت دستۀ تفنگ را به سر خود میکوبد و بیهوش نقش زمین میشود. بعدتر، در گنجهای راکام، کنجکاوی کار دستش میدهد: او در دستگاه لباسشویی دستی پروفسور تورنسل میافتد و سپس با لباسهای تکهتکه از آن خارج میشود.[۹۸] ریش کاپیتان نیز در زمره ابزارهایی است که میتواند در موقعیتهای متعدد ایفاگر نقش باشد؛ موقعیتهایی که اغلب برای او دردناک اما همیشه برای خواننده خندهدار است.[۹۹][۱۰۰] ریش او در کلاه غواصی[h ۱۸] یا در زیپ کیسه خوابش[h ۱۹] گیر میکند، توسط یک لاما خورده میشود[h ۲۰] یا توسط پروفسور تورنسل کنده میشود[h ۲۱] و در دو نوبت آتش میگیرد.[h ۲۲][h ۲۳] از این حیث، این موضوع با تکنیک «کمدی تکرار» (شوخیهای تکرارشونده) شباهت دارد که هرژه در طول مجموعه بیش از پیش و غالباً به ضرر کاپیتان به کار میبرد.[۱۰۱]

یکی از مشهورترینِ این تکرارها مربوط به لاما تُفانداز در معبد خورشید است که از دومین صفحه کتاب ظاهر شده و تا آخرین صفحه ادامه مییابد و باعث تقویت انسجام روایت میشود.[۱۰۱][۹۵] در ماجرای تورنسل، این تکنیک در موقعیتهای مختلف تکرار میشود. ابتدا شوخی تلفنی قصابی سانزو است که هرژه با ایجاد تغییر در هر بار تکرار، آن را بسط میدهد تا ضمن معرفی یک روایت موازی در ماجرا، جلوه کمدی را تقویت کند؛ سپس، شوخی چسب زخمی است که به انگشتان کاپیتان میچسبد و در چندین صفحه ادامه مییابد، در حالی که کاملاً با پیرنگ اصلی داستان بیگانه است، گویی «داستانی در دل داستان» است[۱۰۱] و در نهایت، در سرتاسر کتاب، هادوک هر بار که میخواهد پیپش را روشن کند، دستش را میسوزاند.[۱۰۲]
کاپیتان همچنین با تغییر موضعهای متعددش خواننده را سرگرم میکند[۱۰۳]. هرژه مرتباً او را در وضعیتی قرار میدهد که آنچه در یک قاب میگوید، بلافاصله در قاب بعدی نقض میشود. وقتی در اولین صفحه ماجرای تورنسل از تنتن میخواهد از سکوت لذت ببرد، بلافاصله صدای رعد و برق بلند میشود.[۱۰۴] در تنتن در تبت، او مدام به تنتن تأکید میکند که او را در جستجوی چانگ (که آن را دیوانگی میداند) همراهی نخواهد کرد، اما همیشه در نهایت علیرغم میل باطنیاش با او همراه میشود.[۱۰۳]
وابستگی او به الکل نیز موقعیتهای کمدی خلق میکند. هادوک علیه آب معدنی میشورد؛ همان «مایع تهوعآوری» که در سیلداوی میخواهند به زور به او بخورانند[۱۰۵] یا همانی که در پایان خرچنگ پنجهطلایی در میانه سخنرانی رادیویی باعث بدحالیاش میشود.[۷۹] تمایل او به الکل اغلب باعث تضاد با سایر شخصیتها میشود. در پایان اسب شاخدار، او به برادران پرنده حمله میکند، نه به خاطر جنایاتی که مرتکب شدهاند، بلکه چون او را مجبور کردهاند برای از پا درآوردنشان یک بطری کنیاک را بشکند.[۱۰۶] در ماجرای تورنسل، او کاملاً با بحث جدی میان تنتن و پروفسور توپولینو بیگانه است و مکالمه را با اشاراتی به بطری شراب روی میز قطع میکند، در آنچه تیری گرونستن آن را «حاضرجوابیِ بهجا و لذتبخش» مینامد[۱۰۷].
همانطور که مورخ، تیری وانگفلن تأکید میکند، جذابیت کمدی کاپیتان از این جهت بسیار مهم است که به یک سبک واحد محدود نمیشود: «او به شکلی بسیار فعال در شوخیهای تکراری مشارکت دارد، اما طنزی چندلایه (از پیشپاافتادهترین طنز تصویری تا طنز کلامی اولیه و همچنین پیشرفتهتر) را نیز به کتابها وارد میکند که به این ترتیب میتواند مورد پسند خوانندگانی در سنین بسیار متفاوت قرار گیرد.»[۴۴]
وجودی که در آنِ واحد هم خرافاتی و هم عقلگراست
در کتاب گنجهای راکام، کاپیتان در مغازه سمساری که به همراه تنتن برای خرید تجهیزات غواصی به آنجا رفته است، آینهای را میشکند. بلافاصله وحشت در چهرهاش نمایان میشود و اعلام میکند که این کار برای او «هفت سال بدبیاری» به همراه خواهد داشت![۱۰۸] این تأثیر زمانی تکاندهندهتر میشود که سمسار، که شخصیتی ناخوشایند است، مدام به او گوشزد میکند که گنج مورد نظرش را پیدا نخواهد کرد. شکستن این آینه، آغازگر مجموعهای از حوادث است که عزم کاپیتان را سست میکند: روز بعد، دوپونت و دوپونط خبر فرار ماکسیم پرنده (عتیقهفروشی که از پایان اسب شاخدار در بازداشت بود) را به او میدهند. علاوه بر این، کاپیتان با اشاره به علائم آنفولانزا میگوید که حالش خوب نیست، تا اینکه ملوانی نامهای از پزشک او، دکتر ل. دومیِر، به او میدهد که در آن تشخیص «نارسایی عملکرد کبد» مطرح شده و رژیم غذایی سختی - بدون هیچگونه نوشیدنی الکلی - برایش تعیین شده است. هادوک که تسلیم قضا و قدر شده، در ابتدا از سفر منصرف میشود، اما در نهایت تنتن باعث تغییر رای او میشود. تنتن با شیطنت، دوپونت و دوپونط را ترغیب میکند تا از کاپیتان دربارهٔ ترسش از سوار شدن به کشتی سؤال کنند. کاپیتان از اینکه چنین حسی را به او نسبت دادهاند برمیآشوبد و بدون درنگ حرکت را اعلام میکند.[۱۰۹][۱۱۰]
با این حال، در سایر کتابهای این مجموعه، هادوک برخلاف تنتن، شخصیتی عمیقاً عقلگرا و شکاک به نظر میرسد. نگرش او در تنتن در تبت در این مورد بسیار گویاست. از ابتدای کتاب، او از باور کردن درخواست کمکی که تنتن در خواب از جانب چانگ دریافت کرده، امتناع میورزد. از آن پس، او تمام تلاش خود را به کار میبندد تا تنتن را متقاعد کند که جستجویش غیرمنطقی و پوچ است.[۱۱۱] به همین ترتیب، او نسبت به وجود «یتی» ناباور است و سخنان کسانی را که از آن میترسند، به مسخره میگیرد. شکاکیت او حتی با انباشته شدن شواهد عینی، بهویژه ردپاها در برف، پابرجا میماند.[۱۱۲] سرانجام وقتی در مقابل عمل انجامشده و در برابر ورودی غاری که موجود در آن پناه گرفته قرار میگیرد، مشتاقانه میخواهد وجود آن را از طریق عکاسی ثابت کند.[۱۱۳] اما پس از رویارویی مستقیم با این موجود، کاپیتان دیگر اهمیت چندانی برای بهدست آوردن چنین مدرکی قائل نیست؛ بنابراین، در طول این سفر هیمالیایی که حکم یک روایت خودشناسی را دارد، تحولی در شخصیت او رخ میدهد. هادوک درک میکند که «حقیقتِ چیزها بلافاصله در نگاه اول قابل دسترسی نیست و او باید بیشتر از شهود خود استفاده کند».[۱۱۴] به همین قیاس، او نسبت به هر گونه معنویت نیز بیاعتنا به نظر میرسد، همانطور که در صحنه ملاقات قهرمانان با «کاهن بزرگ» در صومعهٔ بودیسم تبتی «خور-بیونگ» دیده میشود که در آن هادوک مدام مرتکب اشتباهات رفتاری میشود.[۴۴]
شک و تردیدهای کاپیتان بار دیگر در کتاب بعدی، جواهرات کاستافیوره، در بوتهٔ آزمایش قرار میگیرد. وقتی او به همراه تنتن، میارکای کوچک را به اردوگاه کولیها بازمیگرداند، یک زن فالبین دست او را میگیرد و پیشنهاد فالگرفتن میدهد. هادوک بلافاصله مخالفت میکند، اما این مخالفتِ اصولی، سست است: به محض اینکه فالبین اعلام میکند که در کف دست او بدبختی بزرگی دیده است، اراده او متزلزل میشود.[۱۱۵]
یک میل جنسی سرکوبشده
میلی همجنسخواهانه نسبت به تنتن؟

ژان-ماری آپوستولیدس، جستارنویس و پژوهشگر فرانسوی و استاد دانشگاه استنفورد، بر این باور است که میتوان در مصرف شامپاین در ماجراهای تنتن، «یکی از آن فعالیتهایی دانست که در ناخودآگاه معادل میل جنسیاند». او معتقد است که شکل کشیده بطری و کفی که هنگام باز شدن از آن بیرون میجهد، آن را به یک نماد آشکار فالیک (آلت تناسلی مردانه) تبدیل میکند.[۱۱۶] در خرچنگ پنجهطلایی، هنگام عبور از صحرا، به نظر میرسد یک فانتزی همجنسخواهانه در کاپیتان شکل میگیرد. زمانی که او در آستانه فرسودگی کامل قرار دارد، ناخودآگاهش رها شده و تصویر تنتن را با تصویر یک بطری شامپاین پیوند میزند. او که دچار یک تکانه مهارناپذیر شده، به سمت همراه جوان خود هجوم میبرد تا سر او را از تنش جدا کند (درپوش بطری را باز کند)؛ عملی که میتواند به عنوان تلاشی برای تجاوز دیده شود. با این حال، این اقدام با مداخله میلو که با استخوانی به کاپیتان ضربه میزند، متوقف میشود.[۱۱۷]
به گفته ژان-ماری آپوستولیدس، شراب قرمزی که سپس در رؤیای تنتن ظاهر میشود، «گویی پاسخی به فراخوان فانتزی کاپیتان است». به نظر میرسد قهرمان جوان، میل جنسی دوست خود را به شکلی خشونتآمیزتر به خود میگیرد. او خود را زندانی یک بطری شراب بورگونی تصور میکند که هادوک با چشمانی از حدقه درآمده روی آن خم شده است. پیچِ بطریبازکنی که او در دست دارد میتواند نشاندهنده تهدید به یک دخول خونین باشد، در حالی که میل کاپیتان در نگاهش منعکس میشود، چشمانش مانند یک «نعوظ بصری واقعی» به بطری تبدیل شدهاند.[۱۱۸]
هادوک و کاستافیوره، رابطهای مبهم
همانطور که پیر استرکس، منتقد هنری و متخصص داستانهای مصور تأکید میکند، در نگاه اول هیچ چیز پیونددهنده هادوک با کاستافیوره نیست، اما او معتقد است که این دو شخصیت با فریادهای خود مکمل یکدیگرند و بدین ترتیب یک «زوج متناقض» را تشکیل میدهند.[۱۱۹] اگر کاپیتان دائماً از حضور کاستافیوره و آشفتگی صوتی همراه او برآشفته میشود، به گفته کریستینا آلوارز، استاد ادبیات، این امر پیش از هر چیز نشانه یک میل جنسی سرکوبشده است: «هادوک تمام وقت خود را صرف اجتناب از این زن، فرار از لذتجویی از او، و جستجوی تنهایی و سکوت میکند. واکنشهای عصبیِ هادوک، مانعی در برابر قدرت ویرانگر صدای آژیرگونه، و به بیان دیگر، در برابر میل جنسی، که عاطفهای بنیادین است. اما واکنشهای عصبی ضمن ایجاد مانع، نشاندهنده آسیبپذیری، استیصال و ناتوانی در برابر زنی هستند که قدرت صوتی مخرب و سمیاش، کاپیتان را با وابستگی خودش به سمی دیگر، یعنی الکل که در برابر آن بسیار آسیبپذیر است، روبرو میکند. [...] کاستافیوره همان چیزی است که همه امیال هادوک را برمیانگیزد و در خود متمرکز میکند؛ او دقیقاً نمادی از آن چیزی است که ژاک لاکان در سمینار هفتم، «چیز» (the Thing) مینامد: هسته سختی از لذت عظیم و تحملناپذیر که سوژه در برابر آن از خود دفاع میکند تا تکانه از اصل لذت جدا نشود.»[۱۲۰]
اولین ملاقات حضوری بین کاپیتان و بیانکا کاستافیوره در ماجرای تورنسل رخ میدهد. تنتن و هادوک که میکوشند از دست سربازان بوردوریاییِ تعقیبکننده بگریزند، به اتاق گریم این آوازخوان پناه میبرند و تنتن مسئولیت معرفی را بر عهده میگیرد. بر اساس تحلیل نیکولا روویر، منتقد داستانهای مصور، این صحنه شامل تعدادی نماد و کنایه شهوانی است. هادوک چنان مجذوب هیبت آوازخوان میشود که حتی در تلفظ نام خودش تپق میزند و آن را به «هادادا» تغییر میدهد. برای نیکولا روویر، اگر این اصطلاح یادآور روش کودکانه برای درخواست اسبسواری («آ-دادا») باشد، میتوان آن را به عنوان یک دعوت جنسی نیز تعبیر کرد. به نظر میرسد این فرضیه با سخنان کاستافیوره تأیید میشود که با درک این اشاره، او را با نام «موسیو پادوک» خطاب میکند. از این لحظه به بعد، آوازخوان ثابت میکند که قادر به تلفظ صحیح نام کاپیتان نیست و این وضعیت در آلبوم بیست و یکم، جواهرات کاستافیوره، به اوج خود میرسد؛ جایی که شانزده مورد نام اشتباه ثبت شده است که برخی از آنها را میتوان به عنوان پیامهای شهوانی پنهان خواند.[۱۲۱]
این ماجراجویی از آن جهت نگرانکنندهتر است که شامل چندین صحنه است که ابهام بین دو شخصیت را تقویت میکند. در باغ قصر، وقتی کاستافیوره گلی را به سمت کاپیتان میگیرد تا بو کند، زنبوری که در گل پنهان شده بود نوک بینی هادوک را نیش میزند که بلافاصله ارغوانی و متورم میشود. تیری وانگفلنِ مورخ معتقد است که این صحنه «بر اساس همسانسازی رایج بینی با اندام جنسی مردانه بنا شده است؛ موضوعی که بهویژه در تصویر کاستافیوره در حال خارج کردن نیش از ضمیمه صورت کاپیتان با ظرافتی شبیه به نوازش، و سپس پوشاندن آن با گلبرگهای مچاله شده رز (که به دلیل معنای نام او در ایتالیایی، به ناچار به خودِ او اشاره دارد) بسیار شفاف و گویا است». او میافزاید که «تغییر رنگ از سفیدیِ نام کوچک (بیانکا) به قرمزی گلبرگها حتی میتواند بیانگر یک پردهبرداری یا ازاله بکارت، به معنای دقیق کلمه باشد.»[۱۲۲]
پیشتر در همین آلبوم، کابوس کاپیتان، آشفتگی درونی او را آشکار میکند.[۱۲۳] او خود را نشسته در ردیف اول یک تئاتر تصور میکند که در حال تماشای رسیتال یک طوطی است که لباس کاستافیوره را به تن دارد و آهنگ مشهور «جواهرات» او را اجرا میکند. کاپیتان که در میان طوطیهایی با لباس فراک و نگاههای ملامتگر کاملاً برهنه است، از شدت سردرگمی سرخ شده است. برای نیکولا روویر، چهره سرخ او میتواند نماد شرم از نعوظ باشد.[۱۲۱] ژان-ماری آپوستولیدس، معتقد است که نگاه طوطیها وقاحت کاپیتان را برای برهنه ظاهر شدن در چنین موقعیتی محکوم میکند. این پرندگان، مانند قاضیها، به او نشان میدهند که هرگونه میل جنسی باید سرکوب شود. او همچنین ملاحظه میکند که تختخواب کاپیتان به گونهای ترسیم شده که گویی در کنار آوازخوان قرار دارد، و این صحنهپردازی را همزمان به عنوان یک شب عروسی و همچنین اخته شدن مرد توسط فریاد وحشتناک آوازخوان تفسیر میکند. زنانگیِ اختهکننده در کالبد طوطیای تجسم یافته که پیش از این انگشت کاپیتان را گاز گرفته بود. بدین ترتیب، برای ژان-ماری آپوستولیدس، این کابوس بیانگر اضطراب عمیق کاپیتان است: آوازخوان به یک اختهکننده تبدیل میشود، «زنی که نزدیک شدن به او ممنوع است، چرا که گویی تنها مختص به پدر یا نیاکان است.»[۱۲۴][ت]
اقتباسها
تلویزیون و سینما
در مجموعه انیمیشنی ماجراهای تنتن اثر هرژه که توسط ری گوسنس کارگردانی و در استودیوی بلویزیون بین سالهای ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۴ تولید شد، صداپیشگی کاپیتان هادوک بر عهده بازیگر، ژان کلاریو بود. مارسل پانون در فیلم تلویزیونی ماجرای تورنسل که آخرین فصل این مجموعه در سال ۱۹۶۴ بود، جایگزین او شد.[۱۲۵] بازیگر، کلود برتران نیز در دو فیلم انیمیشنی دیگر ایفای نقش کرد: تنتن و معبد خورشید در سال ۱۹۶۹ و سپس تنتن و دریاچه کوسهها در سال ۱۹۷۲.
در سال ۱۹۹۱، مجموعه انیمیشنی جدیدی به نام ماجراهای تنتن با همکاری استودیوی فرانسوی ایلیپسنیم و شرکت انیمیشن کانادایی نلوانا تولید شد که در آن کریستیان پلیسیه صداپیشگی هادوک را بر عهده داشت. در این اقتباس، شخصیت کاپیتان هادوک به وضوح ملایمتر شده است؛ نه تنها برای اینکه به احساس مخاطبان (بسیار) جوان آسیبی نرسد، بلکه برای پایبندی به هنجارهای اجتماعی روز. به همین ترتیب، اعتیاد او به الکل در بیشتر موارد تلطیف شده است، مگر در مواردی که بر روند داستان تأثیر مستقیم داشته باشد؛ مانند آنچه در خرچنگ پنجهطلایی هنگام اولین ملاقاتش با تنتن در کشتی کارابوجان رخ میدهد. همچنین، کاپیتان هادوک در این مجموعه بسیار کمتر پیپ میکشد. این تعدیلها به شخصیت اجازه میدهد تا رفتاری را بروز دهد که از نظر اجتماعی در قبال سایر شخصیتها به مراتب کمتر قابل سرزنش باشد.
در سینما، ژرژ ویلسون در فیلم ماجراهای تنتن: اسرار کشتی طلایی محصول ۱۹۶۱ نقش کاپیتان هادوک را بازی کرد و پس از او ژان بوئیز در فیلم تنتن و پرتقالهای آبی در سال ۱۹۶۴ عهدهدار این نقش شد. در سال ۲۰۱۱، در فیلم ماجراهای تنتن که به روش ضبط حرکت سهبعدی توسط استیون اسپیلبرگ کارگردانی شد، اندی سرکیس به شخصیت کاپیتان جان بخشید. دوبله فرانسوی او را پاتریک بتونه انجام داد. در همان سال، این فیلم به یک بازی ویدئویی به نام تنتن: راز کشتی تکشاخ نیز تبدیل شد که در آن صداپیشگی هادوک توسط سیلوان لوماریه انجام گرفت.[۱۲۶]
اقتباسهای رادیویی و موسیقایی

در سال ۱۹۵۹، انتشارات کسترمن یک صفحه گرامافون ۴۵ دور منتشر کرد که بهویژه شامل «ترانه کاپیتان هادوک» اثر ژان فردریک و موریس مونفور بود که توسط گی روالدی اجرا شد.[۱۲۷] در نخستین اقتباس رادیویی از «ماجراهای تنتن» که در قالب نزدیک به ۵۰۰ قسمت بین سالهای ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۳ توسط نیکول استراس و ژاک لانژه برای رادیو و تلویزیون فرانسه تولید و از ایستگاه رادیویی فرانس دو-رژیونال پخش شد[ث]، ژاک ایلینگ بازیگری بود که نقش کاپیتان هادوک را ایفا کرد.[۱۲۸] همچنین مکس مینیه، مجری رادیو، در یک ضبط صوتی از کتابهای هدف کره ماه و روی ماه قدم گذاشتیم که در سال ۱۹۸۴ توسط برند بلو وکس روی نوار کاست عرضه شد، صداپیشگی او را بر عهده داشت.[۱۲۹] در همان سال، ژان روژری نیز در اقتباسی صوتی از سرزمین طلای سیاه که روی صفحه گرامافون ضبط و توسط برند مری ملودی پخش شد، به جای این شخصیت صحبت کرد.[۱۳۰]
در اواخر دهه ۲۰۱۰، چندین آلبوم توسط شبکه «فرانس کولتور» با همکاری مشترک کمدی-فرانسز و شرکت «مولینسار» اقتباس شدند. در هفت گوی بلورین (۲۰۱۷)، معبد خورشید (۲۰۱۹) و جواهرات کاستافیوره (۲۰۲۰)، نقش کاپیتان توسط تیری آنسیس ایفا شده است.[۱۳۱][۱۳۲]
هنرهای نمایشی
در تئاتر، در اقتباسی از جواهرات کاستافیوره که توسط گروه «آم استرام گرام» ژنو در سال ۲۰۰۱ به روی صحنه رفت، ژاک میشل در میان حدود بیست بازیگر، نقش کاپیتان را ایفا کرد.[۱۳۳] در همان سال، هنک پورت، خواننده، نقش کاپیتان هادوک را در نسخه هلندیزبان تئاتر موزیکال «تنتن: معبد خورشید» که در تماشاخانه شهر آنتورپ اجرا شد، بازی کرد.[۱۳۴] نسخه فرانسوی این نمایش، با متنی از دیدیه ون کولارت، سال بعد در کاخ هنرهای زیبای شارلروآ به نمایش درآمد. این بار، فرین مککارتی، خواننده کانادایی، صدای این شخصیت بود.[۱۳۴]
در سال ۲۰۱۵، جواهرات کاستافیوره توسط انجمن بلژیکی «اپرا برای همه» به یک اپرا تبدیل شد که هشت اجرا از آن در قلعه اولپه به روی صحنه رفت. متن اشعار که از نوشتههای هرژه برگرفته شده بود، بر روی ملودیهای کلاسیک اپراهایی از شارل گونو، جواکینو روسینی، جوزپه وردی و همچنین ژاک افنباخ تنظیم شد. کارگردانی این اثر بر عهده فرانسوا دو کارپنتری بود، در حالی که میشل دو وارزی ، بازیگر بلژیکی، صداپیشگی این شخصیت را بر عهده داشت.[۱۳۵][۱۳۶]
میراث و ماندگاری

در نظرسنجی برای انتخاب محبوبترین شخصیت «ماجراهای تنتن» که در یک وبسایت مخصوص آثار تنتن در نوامبر و دسامبر ۱۹۹۶ انجام شد، کاپیتان هادوک با کسب ۳۷.۵٪ آرا، بالاتر از میلو و تنتن در رتبه نخست قرار گرفت.[۱۳۷][۱۳۸][۱۳۹]
کاپیتان در کنار تنتن و میلو بر روی دیوارنگارهای که به این مجموعه در «مسیر کمیکبوک» بروکسل اختصاص یافته، دیده میشود. این اثر که در خیابان اِتوو (rue de l'Étuve) واقع شده، قابی از کتاب ماجرای تورنسل را بازسازی کرده است. در این تصویر، هادوک و تنتن در حال فرار از یک ساختمان (هتلی که قرار بود توسط مأموران بوردوری در آن تحت نظر باشند) از طریق پلههای اضطراری دیده میشوند.[۱۴۰] او همچنین در میان سایر شخصیتهای این مجموعه، بر روی دیوارنگارهای طولانی که دیوارهای ایستگاه متروی استوکل در منطقه وولوو-سن-پیر را تزیین کرده، حضور دارد.[۱۴۱][۱۴۲]
مجموعه تلویزیونی فرانسوی «دفتر افسانهها» که بین سالهای ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۰ از شبکه کانال+ پخش شد نیز به کاپیتان هادوک ادای احترام میکند: نامهای مستعار اعضای تیم همگی از فهرست دشنامهای کاپیتان انتخاب شدهاند.[۱۴۳] علاوه بر این، ریاض سطوف، نویسنده داستانهای مصور، توضیح میدهد که شخصیت اصلی مجموعه او به نام «پاسکال بروتال» (که بین سالهای ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۴ منتشر شد)، الهامگرفته از ترکیبی میان کاپیتان هادوک و قهرمانان فیلمهای آمریکایی دهه ۱۹۸۰ مانند سیلوستر استالونه و آرنولد شوارتزنگر است.[۱۴۴] همین موضوع در مورد یکی از شخصیتهای کتاب «گرینلند ورتیگو» نیز صدق میکند؛ آلبومی که توسط اِرُوِه تانکرل در سال ۲۰۱۷ خلق شد و به دنیای تنتن، بهویژه ماجرای ستاره اسرارآمیز ادای احترام کرده است.[۱۴۵] هادوک همچنین در پسزمینه یکی از قابهای جلد اول دره فناناپذیران (نوزدهمین ماجرای بلیک و مورتیمر که در سال ۲۰۱۸ منتشر شد)، در حالی که به میز یک بار تکیه داده، ظاهر میشود.[۱۴۶][۱۴۷] در سال ۲۰۲۲، در آلبوم «اسپیرو در میان دیوانگان» اثر ژول و لیبون از انتشارات دوپویی، اسپیرو فانتازیو را در بیمارستان روانی آنگولم پیدا میکند، در حالی که او که آشکارا دچار جنون شده، تصور میکند کاپیتان هادوک است.[۱۴۸]
علاوه بر این، لیروی، خواننده فرانسوی، ترانهای به نام «کاپیتان هادوک» برای آلبوم خود با عنوان «سیاهِ فسفری» (منتشر شده در سال ۲۰۱۶) نوشت که آن را به همراه تِتِه اجرا میکند.[۱۴۹]
منابع
یادداشتها
- ↑ در ترجمهٔ فارسی کتاب که توسط انتشارات یونیورسال در دههٔ ۱۳۵۰ خورشیدی منتشر شده، این جمله در تصویر آخر صفحهٔ ۵۵ چنین ترجمه شده است: «سزار، آنها که میمیرند به تو سلام میدهند.»
- ↑ بسیاری از ناسزاهای کاپیتان هادوک در زبان فرانسوی مستقیماً قابل ترجمه به فارسی نیستند و در هر زبانی بر حسب فرهنگ اجتماعی و طنز خود ترجمههای متفاوتی برای آنها ارائه شده است. در ترجمههای فارسی این داستانها که در دههٔ ۱۳۵۰ منتشر شد، این ناسزاها به صورت «لعنت بر شیطون!»، «هزار بار لعنت بر شیطون!»، «ده هزار بار لعنت بر شیطون!»، «گاریچی ناشی!»، «موشهای کثیف!»، «جانورها!»، «انگلها!» و غیره ترجمه شده است.
- ↑ این واژه در لغت بهمعنای استیناف (در معنای ادبی آن)، سخنگردانی یا نحوشکنی است. آناکلوتون یک ناپیوستگی غیرمنتظره در بیان ایدهها درون یک جمله است که منجر به شکلی از کلمات میشود که در آنها ناسازگاری منطقی یا دستوری در اندیشه وجود دارد. آناکلوتونها اغلب جملاتی هستند که در میانه قطع شدهاند، جایی که پس از وقفه، تغییری در ساختار نحوی جمله و معنای مورد نظر رخ میدهد.[۶۲] به عنوان یک آرایه بلاغی یا ادبی، آناکلوتون ممکن است برای نشان دادن احساسات یا الگوهای طبیعی گفتار شفاهی به کار رود.[۶۳] یک نمونه، ضربالمثل ایتالیایی «چیزهای خوب - دربارهاش فکر کن» است.[۶۴] این ضربالمثل مردم را ترغیب میکند تا بهترین انتخاب را داشته باشند. هنگامی که آناکلوتون به صورت ناخواسته رخ دهد، یک خطا در ساختار جمله محسوب میشود و ممکن است منجر به مزخرفات نامفهوم گردد. با این حال، میتوان از آن بهطور عمدی به عنوان یک تکنیک بلاغی استفاده کرد تا خواننده را به تفکر عمیقتر واداشت، یا در ادبیات جریان سیال ذهن، برای بازنمایی ماهیت گسسته اندیشههای تداعیگرایانه از آن بهره جست.
- ↑ این عبارت از زبان روانکاویِ فرویدی–لاکانی میآید. معنایش این است که: آن زن در ذهن مرد، در جایگاهی قرار دارد که میل جنسی به او «تابو» و ممنوع است، چون به حوزهٔ اقتدار پدرانه تعلق دارد، نه به حوزهٔ میلِ فرد. به زبان سادهتر و روانتر، او زنی است که نمیشود به او میل داشت، نه به دلیل اخلاق یا قانون بیرونی، بلکه چون در ناخودآگاه، به قلمرو «قدرت پدرانه / نظم کهن» تعلق دارد. برای درک بهتر این مفهوم باید نظریات فروید و مفهوم «زن ممنوعه» و «پدر» را دانست. در روانکاوی، مفهومی به نام «عقده ادیپ» وجود دارد. در این تئوری، «مادر» اولین زنی است که کودک به او دلبستگی دارد، اما این زن «ممنوعه» است چون به «پدر» تعلق دارد. در این تحلیل، کاستافیوره برای هادوک حکم یک «شخصیت مادرگونه» یا مقتدر را پیدا میکند که کاپیتان در مقابل او دوباره مثل یک کودکِ ضعیف و بیدفاع میشود (همانطور که در متن دیدیم، در ملاقات اول نامش را کودکانه تلفظ میکند: «آ-دادا»). همچنین منظور از «نیاکان» (اجداد) این است: کاپیتان هادوک وابستگی شدیدی به پیشینه خانوادگی و جد بزرگش، شوالیه فرانسوا دو هادوک، دارد. قصر مولینسار هم متعلق به جد او بوده است. ژان-ماری آپوستولیدس معتقد است هادوک در ناخودآگاهش، خودش را در جایگاهی نمیبیند که بتواند با زنی در ابعاد کاستافیوره رابطه داشته باشد؛ گویی این زن در سطح و رتبه «بزرگان و اجداد» اوست و دسترسی به او برای کاپیتان، نوعی تجاوز به حریمِ بزرگترها (پدر یا نیاکان) محسوب میشود. سرانجام مقصود از «اختهکننده» در متن، اشاره به یک مفهوم روانشناسی است. در این متن ذکر شده که صدای بلند و شخصیت مقتدر کاستافیوره، کاپیتان را میترساند. این ترس در روانکاوی به «اضطراب اخته شدن» تعبیر میشود؛ یعنی ترس از دست دادن قدرت مردانگی در برابر زنی که بسیار قدرتمند و سلطهجو است.
- ↑ شبکه رادیویی که ادغام آن با «فرانس ۱» بین اکتبر و دسامبر ۱۹۶۳ منجر به ایجاد ایستگاه فرانس انتر شد.
پانویسها
کتابهای تنتن
- ↑ (Hergé 1942، boards 20-21), L'Étoile mystérieuse.
- ↑ (Hergé 1942، boards 14, 20), L'Étoile mystérieuse.
- ↑ (Hergé 1941، board 19), Le Crabe aux pinces d'or.
- ↑ (Hergé 1943، boards 14 to 22), Le Secret de La Licorne.
- ↑ (Hergé 1943، boards 43-44), Le Trésor de Rackham le Rouge.
- ↑ (Hergé 1958، board 22), Coke en stock.
- ↑ (Hergé 1941، board 41), Le Crabe aux pinces d'or.
- ↑ (Hergé 1956، boards 23 to 27), L'Affaire Tournesol.
- ↑ (Hergé 1958، board 23), Coke en stock.
- ↑ (Hergé 1950، board 9), Objectif Lune.
- ↑ (Hergé 1956، board 49), L'Affaire Tournesol.
- ↑ (Hergé 1950، board 55), Objectif Lune.
- ↑ (Hergé 1962، board 30), Les Bijoux de la Castafiore.
- ↑ (Hergé 1948، boards 3-4), Les Sept Boules de cristal.
- ↑ (Hergé 1949، boards 1 and 2), Le Temple du Soleil.
- ↑ (Hergé 1948، board 13), Les Sept Boules de cristal.
- ↑ (Hergé 1959، boards 15-16), Tintin au Tibet.
- ↑ (Hergé 1943، board 42), Le Trésor de Rackham le Rouge.
- ↑ (Hergé 1959، board 24), Tintin au Tibet.
- ↑ (Hergé 1949، board 21), Le Temple du Soleil.
- ↑ (Hergé 1950، board 33), Objectif Lune.
- ↑ (Hergé 1958، board 24), Coke en stock.
- ↑ (Hergé 1956، board 62), L'Affaire Tournesol.
یادکردهای دیگر
- ↑ Assouline 1996, p. 250.
- 1 2 3 4 5 Assouline 1996, p. 249-253.
- 1 2 Horeau, Hiron & Maricq 2017, p. 84.
- 1 2 3 4 5 6 7 François Rivière, Haddock (capitaine Archibald), dans (2014، ص. 26).
- 1 2 3 Michael Farr Tintin: The Complete Companion, John Murray (2001) ISBN 0-7195-5522-1
- ↑ Wanegffelen 2006, p. 8-9.
- ↑ Bertrand Frélaut, Alcool, un fléau chez les marins, in (2014، ص. 69-73).
- 1 2 Peeters 2006, p. 271.
- 1 2 3 4 5 6 Thompson, Harry (1991). Tintin: Hergé and his creation (First ed.). Hodder & Stoughton. ISBN 0-340-52393-X.
- ↑ Tristan Savin, Le comique visuel, une suite de procédés bien rodés, dans (2014، ص. 68-77).
- ↑ "Un peu d'objectivité : rendons justice à l'élégance du capitaine". tintinomania.com. Retrieved 2022-01-15.
- ↑ de Choiseul Praslin, Charles-Henri (2004). Tintin, Hergé et les autos (به فرانسوی). Éditions Moulinsart. p. 43. ISBN 2-87424-051-6.
- 1 2 3 4 5 6 7 8 Jacques Langlois, Haddock, le fort en gueule, dans (2011، ص. 89-90).
- ↑ Lindon, Mathieu (2019-08-08). "« Le Lac », la mémoire de l'eau". Libération (به فرانسوی). Libération. Retrieved 2021-04-08.
- 1 2 Mozgovine 1992, p. 96-97.
- 1 2 "Le capitaine Haddock". tintin.com (به فرانسوی). Retrieved 2022-01-15.
- ↑ Goddin, Philippe (2007). Hergé - Lignes de vie (به فرانسوی). Moulinsart. p. 49. ISBN 978-2-87424-097-3.
- ↑ Pralong, Michel (2021-01-02). "Le capitaine Haddock fête ses 80 ans". lematin.ch (به فرانسوی). Le Matin. Retrieved 2021-01-02.
- 1 2 Horeau, Hiron & Maricq 2017, p. 64-66.
- ↑ Mozgovine 1992, p. 90.
- ↑ Langlois, Jacques (2012). "Tintin et les Picaros : une fête qui finit mal…". Les personnages de Tintin dans l'histoire (به فرانسوی). Vol. 2. pp. 112–113.
- 1 2 Peeters 2006, p. 371-372.
- ↑ Groensteen 2006, p. 112.
- 1 2 3 4 5 Horeau 2021, p. 34.
- ↑ Couvreur 2011, p. 8-9.
- ↑ "Mystère à Essex : le lien inattendu entre Tintin et une tombe du XVIIe siècle". ActuaLitté.com (به فرانسوی). Retrieved 2025-02-27.
- ↑ ""Tintin": la tombe de la mère de Richard Haddock, qui a inspiré Hergé, classée monument historique". HuffPost France. Le HuffPost. 2024-12-18. Retrieved 2026-01-01.
- ↑ Sterckx 2015, p. 91.
- ↑ Peeters 2006, p. 229.
- 1 2 Horeau 2021, p. 6.
- ↑ Peeters 2006, p. 230.
- ↑ Peeters 2006, p. 231.
- 1 2 Peeters 2006, p. 232.
- ↑ François Rivière, Milou, in (2014، ص. 25).
- ↑ Alvares 2017, p. 220.
- ↑ Jacques Langlois, Mille tonnerres, dans (2014، ص. 73).
- ↑ Apostolidès 2006, p. 212-213.
- 1 2 Peeters 2006, p. 267-268.
- ↑ Assouline 1996, p. 305.
- ↑ Porret, Michel (2012). "Journaux et livres : la lecture dans les aventures du reporter sans plume Tintin". Histoire et civilisation du livre. 8: 327–354. Retrieved 2026-01-01.
- 1 2 Apostolidès 2006, p. 255.
- 1 2 Alvares 2017, p. 222.
- 1 2 3 Wanegffelen 2006, p. 15.
- 1 2 3 4 Wanegffelen 2006, p. 6.
- ↑ Alvares 2017, p. 219-220.
- ↑ Wanegffelen 2006, p. 2.
- ↑ Apostolidès 2006, p. 188.
- ↑ Mozgovine 1992, p. 105.
- ↑ Wanegffelen 2006, p. 6-7.
- 1 2 Montandon, Alain (2022). "De l'autre côté du miroir. Pour revisiter Les Bijoux de la Castafiore" (PDF). Pagaille. 2: 38–45. Retrieved 2026-01-01.
- ↑ Apostolidès 2006, p. 188-189.
- 1 2 3 4 5 6 Embs, Jean-Marie (2013). "Les clés du songe". Tintin et les forces obscures (به فرانسوی). Historia / Le Point. pp. 11–13. ISBN 978-2-89705-199-0.
- ↑ Hamel, Patrice; Benoît Peeters (1977). "Hergé, entretien". Minuit (به فرانسوی) (25): 26.
- ↑ Apostolidès 2006, p. 330-331.
- ↑ Apostolidès 2006, p. 185.
- 1 2 Sterckx 2015, p. 114.
- 1 2 3 Laurence Devillairs, Quand le capitaine tempête, in (2020، ص. 66-69).
- ↑ Christophe Barbier, Le gag du sparadrap : la métaphore de l'éternel retour, in (2014، ص. 82-85).
- ↑ Alimi, Jannick (2017-02-13). "Le sparadrap du Capitaine Haddock s'invite dans la campagne présidentielle". France Inter (به فرانسوی). Retrieved 2023-02-13.
- ↑ Alain Rey, À chaque personnage son propre langage, in (2014، ص. 98-100).
- 1 2 3 Jean-Louis Beaucarnot, Insultes, jurons, Haddock en manie plus de 300 !, in (2014، ص. 108-112).
- ↑ "Anacoluthon - Definition and More from the Free Merriam-Webster Dictionary". Merriam-Webster.com. 31 August 2012. Archived from the original on 25 April 2013. Retrieved 20 May 2013.
- ↑ Lanham, Richard A. (1991). A Handlist of Rhetorical Terms (2nd ed.). Berkeley: University of California Press. p. 10. ISBN 0-520-07669-9.
- ↑ Alla buona derrata, pensaci su, from Mawr, E. B. (1885). Analogous Proverbs in Ten Languages. Stock. p. 116.
- ↑ Mozgovine 1992, p. 103.
- ↑ Mozgovine 1992, p. 100-101.
- 1 2 3 Sterckx 2015, p. 123.
- 1 2 Guérin 2024, p. 118.
- 1 2 Assouline 1996, p. 252.
- ↑ Couvreur 2011, p. 18.
- ↑ Guérin 2024, p. 117.
- 1 2 3 Bourion, Sylveline (2007-12-01). "Un vieux loup de mer sous le signe du taureau : Haddock et ses rapports conflictuels à l'animalité". Contre-jour (به فرانسوی) (14 (« Têtes de Turc »)): 51–72. Retrieved 2026-01-01.
- ↑ Apostolidès 2006, p. 185-186.
- ↑ Apostolidès 2006, p. 259.
- ↑ Apostolidès 2006, p. 340-341.
- ↑ Groensteen, Thierry (1999). "Tintin au Tibet : une histoire à boire et à manger". Éditions de l'An 2 (Conférence présentée au Hameau de la Brousse (Charente)) (به فرانسوی). Retrieved 2021-02-13.
- ↑ Assouline 1996, p. 253.
- ↑ Peeters 2006, p. 230-231.
- 1 2 Wanegffelen 2006, p. 8.
- ↑ Bertrand Frélaut, Alcool, un fléau chez les marins, dans (2014، ص. 69-73).
- ↑ Groensteen 2006, p. 86.
- 1 2 Mozgovine 1992, p. 97-99.
- ↑ Fresnault-Deruelle, Pierre (2002). Hergé ou La profondeur des images plates - Cases en exergue. Moulinsart. p. 8.
- 1 2 Álvares, Cristina (2020). "Haddock et le contenu alcoolique de l'aventure". Carnets (19).
- ↑ Soumois, Frédéric (1987). Dossier Tintin - Sources, Versions, Thèmes, Structures. Bruxelles: Jacques Antoine. p. 289. ISBN 2-87191-009-X.
- ↑ Le mensonge, dans (2020، ص. 56-57).
- ↑ Algoud, Albert (2016). "Crétin des Alpes". Dictionnaire amoureux de Tintin. Plon. p. 489. ISBN 9782259252331.
- ↑ Langlois, Jacques (2014). "L'air du large". Tintin et la mer. Historia, Ouest-France. p. 119.
- ↑ Mozgovine 1992, p. 99.
- ↑ Caumes, Eric; Epelboin, Loïc; Guermonprez, Géraldine; Leturcq, France; Clarke, Peter (2016). "Captain Haddock's health issues in the adventures of Tintin. Comparison with Tintin's health issues". La Presse médicale (به انگلیسی). 45 (7–8): 225–232.
- ↑ "Les problèmes de santé du capitaine Haddock, personnage d'Hergé". medecine-des-arts.com (به فرانسوی). Retrieved 2023-01-14.
- ↑ Groensteen 2006, p. 94.
- ↑ Groensteen 2006, p. 75.
- ↑ Groensteen 2006, p. 43.
- 1 2 Groensteen 2006, p. 83.
- ↑ François Rivière, Abdallah, dans (2014، ص. 38).
- ↑ Tristan Savin, L'accessoire tourne à la folie, dans (2014، ص. 72).
- ↑ Des gags percutants, dans (2014, p. 16-19).
- ↑ Groensteen 2006, p. 53.
- ↑ Mozgovine 1992, p. 100.
- 1 2 3 Tristan Savin, Le running gag, l'arme fatale, dans (2014، ص. 80-81).
- ↑ Groensteen 2006, p. 51.
- 1 2 Groensteen 2006, p. 70.
- ↑ Groensteen 2006, p. 69.
- ↑ Groensteen 2006, p. 49.
- ↑ Groensteen 2006, p. 76.
- ↑ Groensteen 2006, p. 77.
- ↑ Édouard Brasey, Superstitions, cap sur les croyances !, dans (2014، ص. 77-83).
- ↑ Jacques Langlois, L'effet miroir, dans (2014، ص. 81).
- ↑ Groensteen 2006, p. 96.
- ↑ Labelle 2014, p. 70.
- ↑ Labelle 2014, p. 73-74.
- ↑ Labelle 2014, p. 132.
- ↑ Labelle 2014, p. 122.
- ↑ La superstition, in (2020، ص. 36).
- ↑ Apostolidès 2006, p. 193.
- ↑ Apostolidès 2006, p. 195.
- ↑ Apostolidès 2006, p. 196-197.
- ↑ Sterckx 2015, p. 130.
- ↑ Alvares 2017, p. 223.
- 1 2 Rouvière, Nicolas (2011). "Trois figures antimusicales de la BD franco-belge : la Castafiore, Gaston Lagaffe et Assurancetourix". Recherches & Travaux (78): 195–212.
- ↑ Wanegffelen 2006, p. 12-13.
- ↑ Apostolidès 2006, p. 368-369.
- ↑ Apostolidès 2006, p. 391.
- ↑ "L'Affaire Tournesol, téléfilm et dernier épisode de la série Tintin des années 60". ActuaLitté. 2017-01-18. Retrieved 2022-01-17.
- ↑ "Fiche du doublage français du jeu vidéo". AlloDoublage. 2022-01-17.
- ↑ "La Chanson de Tintin (1938) et celles de Martin Circus et Chantal Goya". tintinomania.com. Retrieved 2023-01-17.
- ↑ "Les Bijoux de la Castafiore". madelen.ina.fr. Institut national de l'audiovisuel. Retrieved 2021-04-17.
- ↑ "Les aventures de Tintin [Enregistrement sonore]. vol. 4 / d'après Hergé ; Patrick Sabatier (Tintin), Max Meynier (Haddock), Jean Rignac (Tournesol), Maurice Favière (Dupont et Dupond), Léon Zitrone (récitant)... [et al.], voix". Bibliothèque nationale de France. Retrieved 2022-01-17.
- ↑ "Hergé – Les Aventures de Tintin: Tintin au pays de l'or noir". Discogs. Retrieved 2022-01-17.
- ↑ "France Culture // Les Aventures de Tintin Les Bijoux de la Castafiore - Communiqué de presse". radiofrance.com. Radio France. Retrieved 2021-04-18.
- ↑ "Les Aventures de Tintin : les Bijoux de la Castafiore". franceculture.fr. France Culture. Retrieved 2021-04-18.
- ↑ Alexandre Demidoff (2001-10-02). "« Ciel, mes bijoux! »: la Castafiore fait trembler Am Stram Gram. Tintin enquête". Le Temps. Le Temps. Retrieved 2022-01-17.
- 1 2 "Je dirais même plus, quelle comédie!". La Libre Belgique. 2002-03-25. Retrieved 2023-02-18.
- ↑ "La Castafiore monte sur scène à l'opéra". francemusique.fr. France Musique. 2015-08-19. Retrieved 2022-01-17.
- ↑ "Tintin adapté à l'opéra avec "Les Bijoux de la Castafiore"". francetvinfo.fr. 2015-09-18. Retrieved 2022-01-17.
- ↑ Couvreur 2011, p. 11-12.
- ↑ "L'élection du personnage principal préféré des internautes". gorianet.it. Retrieved 2022-01-18.
- ↑ Christophe Levent (2021-01-09). "« Moule à gaufres ! Pignoufs ! Tonnerre de Brest ! » Le capitaine Haddock a 80 ans !". Le Parisien.
- ↑ "À Bruxelles, les fresques BD désormais à 3m de haut". lavenir.net. L'Avenir. 2018-05-07. Retrieved 2021-01-24.
- ↑ "Tintin retrouve ses couleurs en Stockel". La Libre Belgique. 2007-05-16. Retrieved 2022-01-18.
- ↑ "VIDÉO - STOCKEL : LE TESTAMENT GRAPHIQUE DE HERGÉ". TINTINOMANIA (به فرانسوی). 2018-01-26. Retrieved 2024-07-08.
- ↑ Laurence Houot (2021-01-07). "Neuf choses à savoir sur le capitaine Haddock". France Info. France Info. Retrieved 2022-01-18.
- ↑ Marthe Chalard-Malgorn (2019-02-12). "Riad Sattouf, le dessin écrit". maze.fr. Retrieved 2022-01-18.
- ↑ Quentin Girard (2017-01-25). "« Groenland Vertigo », l'Arctique indéfini". Libération. Libération. Retrieved 2022-01-18.
- ↑ "Connaissez-vous vraiment Blake et Mortimer ?". Les voyages de Blake et Mortimer. Geo. Prisma. 2022. pp. 142–143. ISBN 978-2-8104-3733-7.
- ↑ Sente, Yves; Berserik, Teun; van Dongen, Peter (2018). La Vallée des Immortels. Vol. I. Éditions Blake et Mortimer. p. 36. ISBN 978-2-87097-244-1.
- ↑ Denis Marc (2023-01-03). "BD : Spirou chez les fous". RTBF. RTBF. Retrieved 2023-01-24.
- ↑ "Leeroy garde l'esprit des Saïan". musikplease.com. 2016-02-13. Retrieved 2023-01-17.
کتابشناسی
کتابهای اصلی تنتن
- Hergé (1943). Le Crabe aux pinces d'or (به فرانسوی). Tournai: Casterman. ISBN 978-2-203-00108-4. Retrieved 2026-01-01.
- Hergé (1942). L'Étoile mystérieuse (به فرانسوی). Tournai: Casterman. ISBN 978-2-203-00109-1. Retrieved 2026-01-01.
- Hergé (1943). Le Secret de La Licorne (به فرانسوی). Tournai: Casterman. ISBN 978-2-203-00110-7. Retrieved 2026-01-01.
- Hergé (1944). Le Trésor de Rackham le Rouge (به فرانسوی). Tournai: Casterman. ISBN 978-2-203-00111-4. Retrieved 2026-01-01.
- Hergé (1948). Les Sept Boules de Cristal (به فرانسوی). Tournai: Casterman. ISBN 978-2-203-00112-1. Retrieved 2026-01-01.
- Hergé (1949). Le Temple du Soleil (به فرانسوی). Tournai: Casterman. ISBN 978-2-203-00113-8. Retrieved 2026-01-01.
- Hergé (1953). Objectif Lune (به فرانسوی). Tournai: Casterman. ISBN 978-2-203-00115-2. Retrieved 2026-01-01.
- Hergé (1954). On a marché sur la Lune (به فرانسوی). Tournai: Casterman. ISBN 978-2-203-00116-9. Retrieved 2026-01-01.
- Hergé (1956). L'Affaire Tournesol (به فرانسوی). Tournai: Casterman. ISBN 978-2-203-00117-6. Retrieved 2026-01-01.
- Hergé (1958). Coke en stock (به فرانسوی). Tournai: Casterman. ISBN 978-2-203-00118-3. Retrieved 2026-01-01.
- Hergé (1960). Tintin au Tibet (به فرانسوی). Tournai: Casterman. ISBN 978-2-203-00119-0. Retrieved 2026-01-01.
- Hergé (1963). Les Bijoux de la Castafiore (به فرانسوی). Tournai: Casterman. ISBN 978-2-203-00120-6. Retrieved 2026-01-01.
- Hergé (1968). Vol 714 pour Sydney (به فرانسوی). Tournai: Casterman. ISBN 978-2-203-00121-3. Retrieved 2026-01-01.
- Hergé (1976). Tintin et les Picaros (به فرانسوی). Tournai: Casterman. ISBN 978-2-203-00123-7. Retrieved 2026-01-01.
مقالهها و کتابهای دیگر
- Algoud, Albert (1991). Le Haddock illustré - L'Intégrale des jurons du capitaine (به فرانسوی). Tournai: Casterman. ISBN 2-203-01710-4.
- Alvares, Cristina (2017). "Les nerfs du Capitaine : La fonction du compagnon inséparable du héros dans Les aventures de Tintin de Hergé" (PDF). Cincinnati Romance Review (43): 216–225. Retrieved 2026-01-01.
- Apostolidès, Jean-Marie (2006). Les métamorphoses de Tintin (به فرانسوی). Paris: Flammarion. ISBN 978-2-08-124907-3.
- Assouline, Pierre (1996). Hergé (به فرانسوی). Paris: Gallimard. ISBN 978-2-07-040235-9.
- Collectif (2011). Les personnages de Tintin dans l'histoire - Les évènements de 1930 à 1944 qui ont inspiré l'œuvre d'Hergé (به فرانسوی). Paris: Le Point; Historia. ISBN 978-2-7466-3509-8.
- Collectif (2012). Les personnages de Tintin dans l'histoire - Les événements qui ont inspiré l'œuvre d'Hergé (به فرانسوی). Vol. 2. Le Point; Historia. ISBN 978-2-89705-104-4.
- Collectif (2014). Le rire de Tintin - Les secrets du génie comique d'Hergé (به فرانسوی). L'Express; Beaux Arts Magazine. ISSN 0014-5270.
- Collectif (2020). Tintin et le trésor de la philosophie (به فرانسوی). Philosophie Magazine. ISSN 2104-9246.
- Couvreur, Daniel (2011). Archibald Haddock - Les Mémoires de Mille Sabords (به فرانسوی). Bruxelles: Éditions Moulinsart. ISBN 978-2-87424-256-4. Retrieved 2026-01-01.
- Groensteen, Thierry (2006). Le rire de Tintin (به فرانسوی). Moulinsart. ISBN 978-2-87424-108-6. Retrieved 2026-01-01.
- Horeau, Yves; Jacques Hiron; Dominique Maricq (2017). Tous les secrets de la Licorne (به فرانسوی). Paris/Bruxelles: Gallimard; Éditions Moulinsart. ISBN 978-2-7424-5050-3.
- Horeau, Yves (2021). Tintin, Haddock et les bateaux (به فرانسوی). Éditions Moulinsart. ISBN 978-2-87424-516-9.
- Labelle, Vanessa (2014). La représentation du paranormal dans les Aventures de Tintin (PDF) (Thesis) (به فرانسوی). Université d'Ottawa. Retrieved 2026-01-01.
- Langlois, Jacques (2014). Tintin et la mer (به فرانسوی). Historia; Ouest-France.
- Mozgovine, Cyrille (1992). De Abdallah à Zorrino - Dictionnaire des noms propres de Tintin (به فرانسوی). Tournai: Casterman. ISBN 2-203-01711-2.
- Peeters, Benoît (2006). Hergé, fils de Tintin (به فرانسوی). Paris: Flammarion. ISBN 978-2-08-126789-3. Retrieved 2026-01-01.
- Sterckx, Pierre (2015). L'art d'Hergé - Hergé et l'art (به فرانسوی). Paris/Bruxelles: Gallimard; Éditions Moulinsart. ISBN 978-2-07-014954-4.
- Wanegffelen, Thierry (2006). "Le capitaine Haddock, ou l'irruption de l'humanité dans Les Aventures de Tintin". Belphégor (به فرانسوی). 6 (1). ISSN 1499-7185. Retrieved 2026-01-01.
- Guérin, Patrice (2024). Tintin au-delà des idées reçues - 22 contre-vérités sur Hergé et son œuvre (به فرانسوی). Les Impressions nouvelles. ISBN 978-2-39070-115-6.
- Bernard, Christine (2023-09-16). "À la poursuite d'Archibald Haddock" (Audio). France Culture – Une histoire particulière. Radio France. Retrieved 2026-01-01.





