پرواز شماره ۷۱۴

پرواز شماره ۷۱۴
(Vol 714 pour Sydney)
تاریخ۱۹۶۸
سریماجراهای تن‌تن و میلو
ناشرکسترمن
گروه سازنده
خالقهرژه
نسخهٔ اصلی
منتشرشده درمجلهٔ تن‌تن
موضوع‌ها۹۳۶ – ۹۹۷
تاریخ انتشار۲۷ سپتامبر ۱۹۶۶ – ۲۸ نوامبر ۱۹۶۷
زبانفرانسوی
ترجمه
ناشر ترجمهمثوئن
تاریخ ترجمه۱۹۶۸
مترجم
  • لزلی لانزدیل-کوپر
  • مایکل ترنر
گاه‌نگاری
بعد ازجواهرات کاستافیوره (۱۹۶۳)
قبل ازتن‌تن و پیکاروها (۱۹۷۶)

پرواز شماره ۷۱۴ (انگلیسی: Flight 714؛ فرانسوی: Vol 714 pour Sydney) بیست‌ودومین جلد از ماجراهای تن‌تن و میلو، مجموعهٔ کمیک ساختهٔ کارتونیست بلژیکی هرژه است. این داستان از سپتامبر ۱۹۶۶ تا نوامبر ۱۹۶۷ به‌صورت هفتگی در مجلهٔ تن‌تن به چاپ می‌رسید. عنوان داستان به پروازی اشاره دارد که تن‌تن و دوستانش از سوار شدن به آن بازمی‌مانند، زیرا درگیر نقشهٔ دشمن دیرینه‌شان، راستاپوپولوس، برای ربودن یک میلیونر نامتعارف و خودخواه از یک جت شخصی مافوق‌صوت در یک جزیره اندونزیایی می‌شوند.

هرژه چهار سال پس از پایان جواهرات کاستافیوره، کار روی پرواز شماره ۷۱۴ را آغاز کرد. در این مقطع از زندگی‌اش، علاقه‌اش به این مجموعه رو به کاهش بود و از این داستان برای کاوش پدیده‌های ماوراءالطبیعه که او را عمیقاً مجذوب می‌کرد، استفاده کرد. پس از پایان انتشار دنباله‌دار آن در مجلهٔ تن‌تن، این داستان در سال ۱۹۶۸ توسط شرکت انتشاراتی کسترمن در قالب کتاب منتشر شد. با اینکه آثار هنری بسیار دقیق آن مورد توجه قرار گرفته‌اند، پذیرش انتقادی پرواز شماره ۷۱۴ جورواجور و گاهی منفی بوده است؛ زیرا روایت آن به‌خاطر تصویر هزل‌آمیزِ دشمنان، ناآگاهی قهرمانان، و رها کردن معمای مرکزی بدون پاسخ، مورد انتقاد قرار گرفته است. هرژه ماجراهای تن‌تن را با تن‌تن و پیکاروها ادامه داد، در حالی که این مجموعه خود به بخشی تعیین‌کننده از سنت کامیکس فرانسوی-بلژیکی بدل شد. این داستان برای سریال انیمیشنی ۱۹۹۱ ماجراهای تن‌تن ساختهٔ شرکت‌های ایلیپسنیم/نلوانا اقتباس شد.

خلاصه داستان

در هنگام توقف برای سوخت‌گیری در فرودگاه کمایوران جاکارتا در مسیر کنفرانس بین‌المللی کاوش فضایی در سیدنی استرالیا (به‌عنوان مهمانان افتخاری به‌خاطر اینکه نخستین کسانی بودند که روی ماه قدم گذاشتتد)، تن‌تن، سگش میلو و دوستانشان کاپیتان هادوک و پروفسور تورنسل اتفاقی با آشنای قدیمی خود پیوتر زوت (معرفی شده در انبار زغال‌سنگ) روبه‌رو می‌شوند. زوت اکنون خلبان شخصی سازندهٔ هواپیما و میلیونر مغرور لازلو کاریداس است که او نیز در کنفرانس شرکت می‌کند. تن‌تن و دوستانش به کاریداس در هواپیمای خصوصی نمونهٔ اولیه‌اش، «کاریداس ۱۶۰» ملحق می‌شوند؛ هواپیما توسط زوت، کمک‌خلبان هانس بوهم، ناوبر پائولو کولومبانی و خدمه پرواز جینو اداره می‌شود. منشی کاریداس، اسپالدینگ، بوهم و کولومبانی هواپیما را ربوده و آن را به جزیرهٔ آتشفشانی خیالی پولو-پولومبا در دریای سلب می‌برند، جایی که هواپیما فرودی سخت روی باندی موقت انجام می‌دهد. هنگام پیاده شدن از هواپیما، میلو از آغوش تن‌تن می‌پرد و زیر رگبار گلوله به درون جنگل می‌دود. سپس طراح اصلی این نقشه هویت خود را آشکار می‌کند: روبرتو راستاپوپولوس، که قصد دارد ثروت کاریداس را تصاحب کند. همکار فاسد سابق کاپیتان هادوک، آلن، به‌عنوان نوچهٔ راستاپوپولوس حضور دارد و ملی‌گرایان سوندونزیایی نیز به‌عنوان مزدور استخدام شده‌اند.[۱]

تن‌تن، هادوک، تورنسل، زوت و جینو محبوس شده و در یک پناهگاه متعلق به دوران جنگ جهانی دوم امپراتوری ژاپن نگه داشته می‌شوند، در حالی که راستاپوپولوس، کاریداس را به پناهگاهی دیگر می‌برد؛ جایی که همدستش دکتر کرول‌اسپل با آمپول راست‌گویی به او تزریق می‌کند تا شماره حسابش در بانکی در سوئیس را فاش کند. تحت تأثیر آمپول، کاریداس مشتاق می‌شود تا زندگی پر از حرص، خیانت و دزدی خود را با جزئیات کامل اعتراف کند، اما هر چیزی را به‌جز شماره حساب افشا می‌کند. راستاپوپولوس خشمگین شده و به سمت کرول‌اسپل می‌تازد؛ سرنگ هنوز در دست اوست و راستاپوپولوس نیز ناخواسته، تزریق می‌شود، سپس او نیز با افتخار از جنایات گذشته‌اش سخن می‌گوید تا اینکه سرانجام میان او و کاریداس دعوا درمی‌گیرد که کدام‌یک شریرتر است. در این میان، راستاپوپولوس فاش می‌کند که تقریباً همهٔ کسانی که استخدام کرده — از جمله اسپالدینگ، خلبان‌ها، سوندونزیایی‌ها و خود کرول‌اسپل — پس از گرفتن شماره حساب، قرار است کشته شوند.[۲]

میلو به تن‌تن و دوستانش برای فرار کمک می‌کند و آنها پناهگاهی را که کاریداس در آن زندانی است پیدا می‌کنند. تن‌تن و هادوک، راستاپوپولوس، کرول‌اسپل و کاریداس را با طناب می‌بندند و دهانشان را می‌پوشانند و آنها را به زیر زمین می‌برند و قصد دارند از راستاپوپولوس به‌عنوان گروگان استفاده کنند. اثر آمپول راست‌گویی از بین می‌رود و راستاپوپولوس می‌گریزد؛ کرول‌اسپل که مشتاق زنده ماندن است، همچنان با تن‌تن و هادوک همراه می‌شود. پس از درگیری با آلن، خلبان‌ها و سوندونزی‌ها، تن‌تن با راهنمایی یک صدای تله‌پاتیک دیگران را به غاری هدایت می‌کند، جایی که معبدی را در دل آتشفشان جزیره می‌یابند که تندیسی باستانی شبیه به یک فضانورد آن را محافظت می‌کند. درون این سازه، تن‌تن و دوستانش دوباره با تورنسل دیدار می‌کنند و با دانشمند میک ازدانیتوف آشنا می‌شوند؛ کسی که به کمک یک فرستندهٔ تله‌پاتیک که از نژادی فرازمینی — که روزگاری در جزیره همچون خدایان پرستیده می‌شدند — به دست آورده، آنها را هدایت کرده است و اکنون آن موجودات برای ارتباط با دانشمندان زمین به او کمک می‌کنند. درگیری‌ای میان تورنسل و کاریداس درمی‌گیرد و کرول‌اسپل، میک ازدانیتوف، هادوک و تن‌تن می‌کوشند آنها را آرام کنند. تن‌تن، هادوک، میلو، تورنسل، کرول‌اسپل، میک ازدانیتوف و کاریداس دوباره به زوت و جینو ملحق می‌شوند. زمین‌لرزه و انفجاری که توسط راستاپوپولوس و افرادش ایجاد شده، فوران آتشفشانی را آغاز می‌کند؛ تن‌تن و همراهانش خود را به امنیت نسبی در دهانهٔ آتشفشان می‌رسانند. راستاپوپولوس و نوچه‌هایش از فوران گریخته و یک قایق لاستیکی را از هواپیمای کاریداس به آب می‌اندازند.[۳]

میک ازدانیتوف با قرار دادن تن‌تن و همراهانش در حالت هیپنوتیزم، یک بشقاب پرنده هدایت‌شده توسط فرازمینی‌ها را فرا می‌خواند و آنها برای فرار از فوران، سوار آن می‌شوند. بشقاب پرنده قایق لاستیکی را می‌بیند و تن‌تن و همراهانش (به‌جز کرول‌اسپل که به درمانگاهش بازگردانده می‌شود) را با آلن، اسپالدینگ، راستاپوپولوس و خلبانان خائن جابه‌جا می‌کند و آنان با بشقاب پرنده به سرنوشتی نامعلوم برده می‌شوند. تن‌تن، هادوک، تورنسل، زوت، جینو و کاریداس از هیپنوتیزم بیرون می‌آیند و چیزی از اتفاقات را به یاد نمی‌آورند؛ تنها چیزی که برجای مانده، میله‌ای ساخته‌شده از آلیاژ کبالت، آهن و نیکل است که تورنسل در غارها یافته بود. کبالت آن در وضعیتی است که روی زمین وجود ندارد و تنها مدرک مواجهه با سازندگان فرازمینی‌اش است. تنها میلو که توانایی صحبت ندارد، هواپیماربایی و ربایش فرازمینی‌ها را به یاد می‌آورد. پس از نجات توسط یک هواپیمای شناسایی، تن‌تن، هادوک، زوت، تورنسل و کاریداس دربارهٔ آنچه از ماجرا به یاد دارند مورد مصاحبه قرار می‌گیرند؛ در همین حال در اروپا، سرافین لامپیون و خانواده‌اش مصاحبه‌های آنان را از تلویزیون تماشا می‌کنند. پس از آن، تن‌تن، همراهانش و کاریداس سوار پرواز کانتاس شمارهٔ ۷۱۴ به مقصد سیدنی می‌شوند.[۴]

تاریخچه

هرژه چهار سال پس از پایان جواهرات کاستافیوره نوشتن پرواز شماره ۷۱۴ را آغاز کرد.[۵] شور و شوق او نسبت به ماجراهای تن‌تن و میلو کاهش یافته بود و در عوض علاقهٔ اصلی‌اش هنر انتزاعی بود، هم به‌عنوان نقاش و هم مجموعه‌دار.[۵] او در ابتدا قصد داشت عنوان داستان جدید را «پرواز ویژه به آدلاید» بگذارد اما بعد آن را به پرواز شماره ۷۱۴ تغییر داد.[۶] هنگام کار روی داستان، هرژه به مترجم انگلیسی، مایکل ترنر، گفت: «من از تن‌تن سیر شده‌ام. دیگر نمی‌توانم دیدنش را تحمل کنم».[۷]

هرژه دربارهٔ پرواز شماره ۷۱۴ گفت که می‌خواست «بازگشتی به ماجراجویی به معنای واقعی کلمه… بدون اینکه واقعاً به آن بازگردم».[۸] او می‌کوشید به دو پرسش پاسخ دهد: «آیا سیاره‌های مسکونی دیگری وجود دارند؟ و آیا کسانی هستند که از این موضوع خبر داشته باشند؟»[۹] هرژه سال‌ها به پدیده‌های فراهنجار علاقه داشت و باور داشت داستانی با چنین عناصری می‌تواند مورد توجه علاقهٔ روزافزون به این موضوع قرار گیرد.[۹] او به‌ویژه از کتاب رازهای افشاشده نوشتهٔ روبر شارو — که ایدهٔ تأثیر فرازمینی‌ها بر انسان در دوران پیشاتاریخ را مطرح می‌کرد — تأثیر پذیرفته بود.[۹] شخصیت میک ازدانیتوف بر اساس ژاک برژیه، نویسندهٔ موضوعات فراهنجار، ساخته شد؛[۱۰] برگیه از این موضوع خوشحال بود.[۱۱] نام «ازدانیتوف» بازیِ زبانی با عبارت «Iz da nie tof» اسن که در گویش بروکسلی به‌معنی «این عالی نیست؟» است.[۱۱] مجری تلویزیونی‌ای که در پایان داستان با شخصیت‌ها مصاحبه می‌کند، از نظر ظاهری بر اساس ژان تورِه، طرفدار تن‌تن، طراحی شد؛ کسی که در نامه‌ای به هرژه نوشته بود آیا می‌تواند در مجموعه در حال دست دادن با هادوک به تصویر کشیده شود.[۱۲]

راستاپوپولوس، ضد قهرمان تکرارشوندهٔ مجموعه که آخرین‌بار در انبار زغال‌سنگ ظاهر شده بود، در پرواز شماره ۷۱۴ بازمی‌گردد.[۵] هرژه در مصاحبه‌هایش با نوما سادول اشاره کرد که آگاهانه ماهیت شرورها را در این کتاب تغییر می‌داد و گفت: «در طول داستان، فهمیدم که راستاپوپولوس و آلن در نهایت شخصیت‌هایی رقت‌انگیزند. بله، بعد از اینکه راستاپوپولوس را در لباس یک کابوی لوکس نشان دادم، دیدم آن‌قدر مضحک به نظر می‌رسد که دیگر بر من تأثیری نمی‌گذارد. شرورها از تخت پایین کشیده شدند: در پایان، آن‌ها بیشتر از همه مضحک و بیچاره‌اند. می‌بینی، چیزها این‌طور تکامل پیدا می‌کنند».[۱۳] شخصیت‌های دیگری که هرژه برای داستان بازگرداند شامل پیوتر زوت، خلبان استونیایی انبار زغال‌سنگ،[۱۴] و سرافین لامپیون است که در پایان داستان در حال تماشای تلویزیون نشان داده می‌شود.[۱۱]

عکس یک مرد خندان را نشان می‌دهد که پالتو، عینک، کلاه و سبیل نازکی به‌صورت خود دارد.
مارسل داسو، که احتمالاً منبع الهام خلق شخصیت لازلو کاریداس بوده است.

هرژه همچنین شخصیت‌های جدیدی را وارد داستان کرد، مانند لازلو کاریداس که بر اساس سرمایه‌دار و مهندس هوافضای فرانسوی مارسل داسو ساخته شده بود.[۱۵] هرژه در مصاحبه با نوما سادول گفت: «با کاریداس، من از مفهوم خوب و بد فاصله گرفتم. کاریداس یکی از خوب‌های داستان است. مهم نیست که شخصیت جذابی نیست. او ذاتاً متقلب است. گفت‌وگوی او با راستاپوپولوس را نگاه کن، زمانی که تحت تأثیر آمپول راست‌گویی، هر دو دربارهٔ بدترین کارهای خود لاف می‌زنند […] یک مثال اخلافی خوب برای بچه‌های کوچک: مرد ثروتمند و محترمی که زیاد به خیریه کمک مالی می‌کند و در عین حال یک دزد سرِ گردنه! این خیلی اخلاقی نیست».[۱۳] هرژه همچنین برای کاریداس یک منشی به نام اسپالدینگ خلق کرد؛ او در مصاحبه‌ای با ساندی تایمز در ۱۹۶۸ اسپالدینگ را «مردی از یک مدرسهٔ شبانه‌روزی انگلیسی، و آشکارا بُز گَر خانواده‌اش» توصیف کرد.[۱۶] شخصیت دیگری که او برای داستان ساخت دکتر کرول‌اسپل بود و بعدها گفت او «احتمالاً در یک اردوگاه‌های کار اجباری آلمان نازی «کار» کرده است».[۱۴] او به‌عنوان پزشکی سابق در یکی از اردوگاه‌های مرگ آلمان نازی — احتمالاً تا حدی بر اساس یوزف منگله — تصویر شد که پس از جنگ جهانی دوم از اروپا گریخته و در دهلی نو ساکن شده بود و در آنجا درمانگاه خود را تأسیس کرده بود.[۱۴]

با اینکه هرژه ایده کلی و تصاویر اولیهٔ پرواز شماره ۷۱۴ را طراحی کرد، دستیارانش در استودیو هرژه به رهبری بوب دو مور عمدتاً مسئول ظاهر نهایی داستان بودند؛ از جمله طراحی تمام جزئیات پس‌زمینه و انتخاب رنگ‌ها.[۱۱][۱۷] برای به تصویر کشیدن آتشفشان در حال فوران، هرژه از عکس‌های فوران در کوه اتنا و کیلاویا که در مجموعهٔ تصویری‌اش داشت استفاده کرد.[۱۸] او همچنین برای طراحی بشقاب پرنده داستان به عکسی از مجموعه‌اش رجوع کرد.[۱۸] هرژه بعدها از اینکه سفینهٔ بیگانگان را به‌صورت آشکار در پایان داستان نشان داده پشیمان شد، هرچند مطمئن نبود که بدون آن چگونه می‌توانست داستان را به پایان برساند.[۱۹]

کاریداس ۱۶۰

تصویری برشی و جزئی‌نگر از یک هواپیما، کارریداس ۱۶۰، نشان داده شده است
نمای برشی کارریداس ۱۶۰ همان‌گونه که در مجلهٔ تن‌تن منتشر شد.

هرژه می‌خواست جت تجاری مافوق‌صوت «کاریداس ۱۶۰» در پرواز شماره ۷۱۴ همان میزان توجه دقیق را داشته باشد که او همیشه برای وسایل نقلیهٔ خیالی‌اش صرف می‌کرد؛ از کشتی اسب شاخدار در داستان اسب شاخدار (۱۹۴۳) گرفته تا موشک ماه‌پیما در روی ماه قدم گذاشتیم (۱۹۵۴).[۱۷] جت مافوق‌صوت مورد نیاز ماجرای جدید تن‌تن، هرچند خیال‌پردازانه، نباید غیرقابل باور به نظر می‌رسید و لازم بود همان استانداردهای سختگیرانه را رعایت کند. هرژه که به شصت‌سالگی رسیده بود و دستش در اثر درماتیت آسیب دیده بود، طراحی و ترسیم هواپیما را به همکار جوان‌ترش در استودیو هرژه، روژه للو سپرد.[۲۰] للو که هنرمندی فنی و متخصص هوانوردی بود، موشک ماه‌پیما، هواپیمای دی هاویلند موسکیتو در انبار زغال‌سنگ (۱۹۵۸) و تمامی هواپیماهای نسخهٔ بازطراحی‌شدهٔ جزیرهٔ سیاه (۱۹۶۶) را کشیده بود.[۲۱] مایکل فار، کارشناس بریتانیایی تن‌تن، للو را «کارشناس هوانوردی استودیو» و طراحی او برای کاریداس ۱۶۰ را «با دقت بسیار و البته قابل اجرا» توصیف کرده است.[۲۲]

به گفتهٔ تهیه‌کننده و نویسنده هری تامسون، یک «طراحی موشکافانه از جت انقلابی کاریداس ۱۶۰» تهیه شد؛ «هواپیمایی کاملاً عملیاتی با نقشه‌های فنی که توسط روژه للو ترسیم شده بود».[۲۳] طراحی تصویرسازی چندنمایی کاریداس ۱۶۰ و مشخصات فنی آن در یک صفحهٔ دوگانه در مجلهٔ تن‌تن در سال ۱۹۶۶ منتشر شد.[۲۴]

انتشار

پرواز شماره ۷۱۴ از سپتامبر ۱۹۶۶ در بلژیک و فرانسه در مجلهٔ تن‌تن به‌صورت دنباله‌دار منتشر شد.[۲۵] این مجموعه با نرخ یک صفحه در هفته چاپ می‌شد.[۲۶] سپس در سال ۱۹۶۸ توسط کسترمن در قالب کتاب منتشر شد.[۲۵] برای این نسخهٔ کتابی، هرژه مجبور شد تعدادی از قاب‌های پایانی را به‌دلیل اشتباه در شماره‌گذاری صفحات حذف کند.[۲۷] هرژه جلد کتاب را طراحی کرد، اما کسترمن ابتدا آن را بیش‌ازحد کم‌رنگ دانست و بنابراین رنگ‌ها را درخشان‌تر و شخصیت‌های مرکزی را بزرگ‌تر کرد.[۲۸] مراسم رونمایی از کتاب در پاریس در مهٔ ۱۹۶۸ برگزار شد، اما تحت‌الشعاع اعتراضات دانشجویی و ناآرامی‌های مه ۶۸ قرار گرفت.[۸]

هنگامی که در همان سال نسخهٔ انگلیسی آن توسط انتشارات مثوئن منتشر شد، کتاب با عنوان کوتاه‌شدهٔ پرواز شماره ۷۱۴ ارائه شد؛[۱۴] از زمان انتشار مجدد توسط گروه اگمونت، این عنوان به پرواز شماره ۷۱۴ به سیدنی تغییر یافت تا با عنوان اصلی فرانسوی هماهنگ باشد.[۲۹] از جمله تغییراتی که مترجمان نسخۀ انگلیسی، لزلی لانزدیل-کوپر و مایکل ترنر، در داستان اعمال کردند، تغییر سال تولد کاریداس از ۱۸۹۹ به ۱۹۰۶ و همچنین انتقال محل کلینیک پزشکی کرول‌اسپل از دهلی نو به قاهره بود.[۱۴]

تحلیل انتقادی

عکسی از یک مرد میانسال که در حال صحبت مقابل میکروفن است.
زندگی‌نامه‌نویس هرژه، بنوآ پیترس، احساس می‌کرد که شرورهای پرواز شماره ۷۱۴ «موضوع تقلید و هجو» شده‌اند.[۱۳]

بنوآ پیترس یادآور شد که پرواز شماره ۷۱۴ «فرایند اسطوره‌زدایی» کتاب‌های اخیر را ادامه می‌دهد، به‌گونه‌ای که شرورها تبدیل به «ابزارهای هجو» می‌شوند.[۱۳] او گفت که شخصیت کاریداس «یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های کتاب» است، زیرا «شخصیتی مبهم‌تر» نسبت به خلقیات پیشین هرژه را نمایندگی می‌کند. به‌نظر او هرژه در این کار «می‌کوشد جهانش را لطیف‌تر کند با حذف قطعیت‌هایی که آن را بنا کرده بودند» و با این کار «به پایه‌هایی حمله می‌کرد که خودش ساخته بود»، و این «گرایش خودویرانگر» در کتاب بعدی، تن‌تن و پیکاروها، «به‌طور کامل‌تر آشکار» می‌شود.[۱۳] پیترس همچنین متذکر شد که کتاب «کمی بوی تردید [هرژه]» را می‌دهد، زیرا او نمی‌دانست آیا باید تصویر صریحی از سفینهٔ فرازمینی ارائه دهد یا نه.[۸] او همچنین صحنهٔ پایانی کتاب، با حضور سرافین لامپیون و خانواده‌اش، را «بی‌نقص پرداخت‌شده» توصیف کرد.[۳۰]

ژان مارک لوفیسیه و رندی لوفیسیه معتقد بودند که این جلد «کاملاً از راستاپوپولوس راززدایی می‌کند»، که از یک «نقشه‌کش جنایتکار» به «یک شرور مضحک» شبیه شخصیت‌های فیلم‌های پلنگ صورتی تبدیل شده است.[۱۲] آنها همچنین اشاره کردند که آلن نیز از یک «نوچهٔ حیله‌گر و خشن» به «یک اوباش ساده‌لوح و دلقک» تنزل یافته است.[۲۵] همچنین کاریداس را «شروری هم‌سنگ راستاپوپولوس» دانستند.[۱۲] این دو منتقد پیچش روایی «پاک‌شدن حافظه» در پایان داستان را «بی‌رمق» دانستند و استدلال کردند که دیدن تعامل تن‌تن با فرازمینی‌ها می‌توانست جذاب باشد. از نظر آنها این تمهید نشان‌دهندهٔ «کمبود اعتماد هرژه به توانایی‌های روایی‌اش» بود.[۳۱] آنها به کتاب سه ستاره از پنج دادند و آن را «کتابی ناامیدکننده با وجود نویدهای فراوانش» توصیف کردند.[۳۱]

مایکل فار پیشنهاد کرد که پرواز شماره ۷۱۴ «دور از ذهن‌ترین ماجرا» در مجموعه است.[۳۲] او گفت روایت «شروعی امیدوارکننده» دارد اما هرچه پیش می‌رود «رو به افول می‌گذارد».[۱۱] او همچنین از تصاویر انتقاد کرد و گفت که به‌دلیل اتکای بیش از حد به هنرمندان استودیو هرژه، شامل «زیاده‌روی‌هایی» است که در جلدهای پیشین دیده نمی‌شد.[۱۱] فار معتقد بود افزودن فرازمینی‌ها آن‌قدر «رازآلود و حدس‌وگمان‌گونه» بود که کل ماجرا را «تضعیف و بی‌اهمیت» کرد.[۱۱]

هری تامسون پرواز شماره ۷۱۴ را ستود و معتقد بود هرژه با این کتاب «در اوج آمادگی‌اش» بوده است.[۳۳] تامسون بر این باور بود که «از نظر هنری، کتاب بزرگ‌ترین دستاورد اوست» که «هوشمندی سینمایی در ترکیب‌بندی» را نشان می‌دهد، به‌ویژه در صحنه‌های درون معبد و فوران آتشفشان.[۳۳] او همچنین یادآور شد که صحنهٔ سفینهٔ فرازمینی شباهت‌هایی با نمایش سفینه در فیلم برخورد نزدیک از نوع سوم (۱۹۷۷) دارد و تأکید کرد که استیون اسپیلبرگ از هواداران تن‌تن بوده است.[۲۳] تامسون همچنین به «شباهت میان دنیای تجارت بزرگ و جرم» در داستان اشاره کرد و گفت این مضمون قبلاً در تن‌تن در آمریکا حضور داشته است.[۳۴]

منتقد ادبی تام مک‌کارتی معتقد بود که پرواز شماره ۷۱۴ مجموعه‌ای از مضامین تکرارشوندهٔ ماجراهای تن‌تن را در خود دارد. او مشکلاتی را که تن‌تن و هادوک در جت کاریداس تجربه می‌کنند نمونه‌ای از مضمون «رابطهٔ مشکل‌دار میزبان–مهمان» دانست.[۳۵] او فعالیت‌های راستاپوپولوس در زیر محدودهٔ قابل‌شناسایی توسط رادار را بازتابی از مضمون «گریز از شناسایی» دانست.[۳۶] او همچنین رابطهٔ سست‌شوندهٔ هادوک و پروفسور تورنسل را نمونه‌ای از مضمون گسترده‌تر «روابط پرتنش» در مجموعه قلمداد کرد.[۳۷] مک‌کارتی صحنهٔ آغاز داستان — جایی که هادوک کاریداس را با فردی فقیر اشتباه می‌گیرد و به او پول می‌دهد — را نیز برجسته کرد و آن را با صحنهٔ مشابهی از شعر شارل بودلر با عنوان پول قلابی مقایسه کرد و پیشنهاد داد شاید هرژه هنگام ساخت صحنه به بودلر فکر کرده باشد.[۳۸]

«پرواز شماره ۷۱۴ ممکن است کاملاً بی‌هدف به‌نظر برسد، زیرا شخصیت‌ها هیچ‌کدام آنچه رخ می‌دهد را به یاد نمی‌آورند و اقامتشان در جزیره به هیچ شکلی آنها را تغییر نمی‌دهد. این ماجرا درحالی‌که بخشی از زندگی روزمرهٔ آنها و میلشان به ریشه‌داشتن را نشان می‌دهد، در عین حال شخصیت‌ها را از خوانندگانشان دور می‌کند و در جهانی کاملاً تخیلی محصور می‌سازد.»

ژان-ماری آپوستولیدس[۳۹]

در مطالعهٔ روان‌کاوانه خود دربارهٔ ماجراهای تن‌تن، ژان-ماری آپوستولیدس بیان کرد که مفهوم فلسفی «تهی» بارها در پرواز شماره ۷۱۴ تکرار می‌شود؛[۴۰] از جمله در وجود سنگرهای جنگ جهانی دوم و معبد زیرزمینی.[۴۱] او افزود که درحالی‌که ماجراهای ابتدایی تن‌تن مرزبندی روشنی میان «خیر و شر» داشتند، در این داستان این دوگانگی جای خود را به یک «تهیِ بی‌معنا» داده است؛ راستاپوپولوس از یک جنایتکار نابغه به «یک اوباش ساده» تبدیل شده که «به سطح یک نمایش مضحک سقوط می‌کند».[۴۲] او همچنین صحنهٔ گفت‌وگوی راستاپوپولوس و کاریداس را یکی از «بهترین صحنه‌ها» دانست و گفت «تقابل آنها صرفاً سطحی است»، و در این زمینه آنها را با ژنرال آلکازار و ژنرال تاپیوکا در تن‌تن و پیکاروها مقایسه کرد.[۴۳]

ژان-ماری آپوستولیدس معتقد بود که پرواز شماره ۷۱۴ بسیاری از مضامین معبد خورشید و چرخهٔ هدف کره ماه/روی ماه قدم گذاشتیم را در خود دارد.[۴۲] او کاریداس را با شخصیت آقای باکستر در ماجرای هدف کره ماه مقایسه کرد، اما یادآور شد که کاریداس «حیله‌گرتر، کودکانه‌تر و غیرانسانی‌تر» است و بیشتر به کاربردهای فناوری علاقه دارد تا پژوهش علمی، و برای سود کار می‌کند نه برای خیر بشریت.[۴۲] در مقایسه با معبد خورشید نیز او به وجود معابد باستانی، «حیوانات عجیب»، پدیده‌های طبیعی دراماتیک[۴۴] و همچنین حضور برجستهٔ «فراموشی» اشاره کرد.[۴۵]

اقتباس‌ها

در سال ۱۹۹۱، همکاری‌ای میان استودیوی فرانسوی ایلیپسنیم و شرکت پویانمایی کانادایی نلوانا شکل گرفت که طی آن ۲۱ داستان از مجموعهٔ تن‌تن در قالب قسمت‌هایی ۴۲ دقیقه‌ای اقتباس شد. پرواز شماره ۷۱۴ بیستمین داستان از ماجراهای تن‌تن بود که اقتباس شد. این مجموعه با کارگردانی استفان برناسکونی ساخته شد و مورد تحسین قرار گرفت، زیرا «به‌طور کلی وفادار» به اثر اصلی بود و ترکیب‌بندی‌های تصویری آن مستقیماً از قاب‌های کتاب کمیک اقتباس شده بود.[۴۶]

منابع

پانویس

  1. Hergé 1968, pp. 120.
  2. Hergé 1968, pp. 2031.
  3. Hergé 1968, pp. 3155.
  4. Hergé 1968, pp. 5562.
  5. 1 2 3 Farr 2001, p. 179.
  6. Goddin 2011, p. 148.
  7. Thompson 1991, p. 191.
  8. 1 2 3 Peeters 2012, p. 299.
  9. 1 2 3 Peeters 2012, p. 298.
  10. Peeters 1989، p. 120; Lofficier و Lofficier 2002، p. 80; Goddin 2011، p. 150; Peeters 2012، p. 298.
  11. 1 2 3 4 5 6 7 Farr 2001, p. 183.
  12. 1 2 3 Lofficier & Lofficier 2002, p. 80.
  13. 1 2 3 4 5 Peeters 1989, p. 120.
  14. 1 2 3 4 5 Farr 2001, p. 180.
  15. Farr 2001، p. 180; Peeters 1989، p. 120; Goddin 2011، p. 148.
  16. The Sunday Times 1968 interview with Hergé
  17. 1 2 Goddin 2011, p. 150.
  18. 1 2 Farr 2001, p. 184.
  19. Farr 2001، p. 183; Goddin 2011، p. 155; Peeters 2012، p. 299.
  20. Assouline 2009، pp. 200–201; Farr 2001، p. 184; Thompson 1991، p. 190.
  21. Assouline 2009، pp. 200–202; Farr 2001، pp. 75, 78, 157, 184; Lambiek Comiclopedia 2011; Dupuis 2011.
  22. Farr 2001, pp. 184–185.
  23. 1 2 Thompson 1991, p. 190.
  24. Farr 2001، pp. 184–185; Tintin magazine 1966.
  25. 1 2 3 Lofficier & Lofficier 2002, p. 79.
  26. Goddin 2011, p. 152.
  27. Thompson 1991، p. 190; Goddin 2011، p. 155.
  28. Goddin 2011, p. 155.
  29. "Tintin—Egmont Group". Egmont Group. 2013. Archived from the original on 27 March 2014. Retrieved 14 June 2013.
  30. Peeters 1989, p. 121.
  31. 1 2 Lofficier & Lofficier 2002, p. 81.
  32. Farr 2001, p. 178.
  33. 1 2 Thompson 1991, p. 188.
  34. Thompson 1991, p. 189.
  35. McCarthy 2006, p. 71.
  36. McCarthy 2006, p. 29.
  37. McCarthy 2006, p. 58.
  38. McCarthy 2006, pp. 140–141.
  39. Apostolidès 2010, p. 260.
  40. Apostolidès 2010, p. 252.
  41. Apostolidès 2010, pp. 253–254.
  42. 1 2 3 Apostolidès 2010, p. 254.
  43. Apostolidès 2010, p. 255.
  44. Apostolidès 2010, p. 256.
  45. Apostolidès 2010, p. 258.
  46. Lofficier & Lofficier 2002, p. 90.

کتاب‌شناسی