عصای اسرارآمیز

عصای اسرارآمیز
(Le Sceptre d'Ottokar)
تاریخ
  • ۱۹۳۹ (سیاه‌وسفید)
  • ۱۹۴۷ (رنگی)
سریماجراهای تن‌تن و میلو
ناشرکسترمن
گروه سازنده
خالقهرژه
نسخهٔ اصلی
منتشرشده درلو پتی ونتیم
تاریخ انتشار۴ اوت ۱۹۳۸ – ۱۰ اوت ۱۹۳۹
زبانفرانسوی
ترجمه
ناشر ترجمهمثوئن
تاریخ ترجمه۱۹۵۸
مترجم
  • لزلی لانزدیل-کوپر
  • مایکل ترنر
گاه‌نگاری
بعد ازجزیره سیاه (۱۹۳۸)
قبل از
(۱۹۴۱)

عصای اسرارآمیز (فرانسوی: Le Sceptre d'Ottokar) هشتمین جلد از مجموعه ماجراهای تن‌تن اثر کارتونیست بلژیکی، هرژه است. این داستان به سفارش روزنامه محافظه‌کار بلژیکی لو ونتیم سیکل برای ضمیمه کودکان آن، لو پتی ونتیم نوشته شد و به‌صورت هفتگی از اوت ۱۹۳۸ تا اوت ۱۹۳۹ منتشر گردید. هرژه این داستان را به‌عنوان نقد طنزآمیز سیاست‌های توسعه‌طلبانه آلمان نازی، به‌ویژه الحاق اتریش به خاک آلمان در مارس ۱۹۳۸ (آنشلوس) در نظر داشت. داستان دربارهٔ خبرنگار جوان بلژیکی، تن‌تن، و سگش میلو است که به کشور خیالی بالکان، سیلداوی سفر می‌کنند و در آنجا با نقشه‌ای برای سرنگونی سلطنت پادشاه موسکار دوازدهم مبارزه می‌کنند.

عصای اسرارآمیز از نظر تجاری موفق بود و چندی پس از پایان انتشارش، توسط انتشارات کسترمن به‌صورت کتاب منتشر شد. هرژه پس از آن مجموعه ماجراهای تن‌تن را با داستان تن‌تن در سرزمین طلای سیاه ادامه داد تا زمان تعطیلی اجباری روزنامه لو ونتیم سیکل در ۱۹۴۰، و در عین حال، این مجموعه به بخشی تعیین‌کننده از سنت کامیکس فرانسوی-بلژیکی تبدیل شد. در سال ۱۹۴۷، هرژه با کمک ادگار پ. یاکوبس، عصای اسرارآمیز را به سبک متمایز خود لینیه کلر رنگ‌آمیزی و بازطراحی کرد تا توسط انتشارات کسترمن دوباره منتشر شود. این داستان شخصیت تکرارشونده بیانکا کاستافیوره را معرفی می‌کند و کشورهای خیالی سیلداوی و بوردوری را که در داستان‌های بعدی نیز ظاهر می‌شوند، به مجموعه اضافه می‌کند. این داستان، اولین جلد از مجموعه بود که به انگلیسی ترجمه شد و همچنین برای انیمیشن سال ۱۹۵۶ ماجراهای تن‌تن اثر هرژه توسط استودیو بل‌ویزیون و سریال انیمیشن ۱۹۹۱ ماجراهای تن‌تن توسط ایلیپسنیم/نلوانا اقتباس گردید.

خلاصه داستان

پس از پیدا کردن یک کیف گمشده در یکی از پارک‌های بلژیک، تن‌تن آن را به صاحبش، پروفسور هکتور آلمبیک، که کارش مُهرسازی است، بازمی‌گرداند. پروفسور به خبرنگار دربارهٔ برنامه‌هایش برای سفر به کشور خیالی بالکان، سیلداوی، اطلاع می‌دهد. تن‌تن متوجه می‌شود افرادی پروفسور را تحت نظر دارند و آن‌ها را تا یک رستوران سیلداوی نزدیک دنبال می‌کند.[۱] مردی ناشناس موافقت می‌کند با تن‌تن ملاقات کند، اما بیهوش پیدا می‌شود و به نظر می‌رسد دچار فراموشی شده است. مدتی بعد، تن‌تن یادداشتی تهدیدآمیز دریافت می‌کند و هدف یک حمله بمب‌گذاری قرار می‌گیرد؛ تن‌تن از این حمله جان سالم به در می‌برد، وقتی که کارآگاهان پلیس، دوپونت و دوپونط، بمب را خنثی می‌کنند. تن‌تن با این فرض که این اتفاقات به سیلداوی مربوط است، تصمیم می‌گیرد پروفسور آلمبیک را در سفر پیش‌رویش به این کشور همراهی کند.[۲] در طول سفر با هواپیما، تن‌تن متوجه رفتار غیرعادی آلمبیک می‌شود و حدس می‌زند که فرد دیگری جای او را گرفته است. با مطالعه بروشوری دربارهٔ تاریخ سیلداوی، تن‌تن فرض می‌کند این فرد نفوذی بخشی از نقشه‌ای برای سرقت عصای پادشاه قرون وسطایی شاه اوتاکار چهارم از پادشاه کنونی موسکار دوازدهم قبل از روز سنت ولادیمیر است، تا او را مجبور به کناره‌گیری کند.[۳]

پس از اینکه خلبان او را از هواپیما بیرون می‌اندازد، تن‌تن جان سالم به در می‌برد و نگرانی‌هایش دربارهٔ این توطئه را به پلیس محلی اطلاع می‌دهد. با این حال، کاپیتان پلیس خود بخشی از توطئه است و کمینی در جنگل ترتیب می‌دهد تا تن‌تن را از بین ببرد. تن‌تن از مرگ جان سالم به در می‌برد و با خودرویی که خواننده اپرا، بیانکا کاستافیوره، در آن حضور دارد، به پایتخت، شهر کلو، می‌رود.[۴] برای فرار از آواز خواندن کاستافیوره از خودرو پیاده می‌شود، اما دستگیر می‌شود و قبل از رسیدن به کلو از تلاش دیگری برای ترورش جان سالم به در می‌برد. با رسیدن به شهر، او با بوریس (سرهنگ یورگن)، آجودان پادشاه، ملاقات می‌کند تا اجازه ملاقات با پادشاه را بگیرد. در موزه تاریخ طبیعی کلو، میلو استخوانی را از یکی از دایناسورها برداشته است، اما تن‌تن به او دستور می‌دهد آن را به موزه بازگرداند. با این حال، یورگن نیز از توطئه‌گران است و تلاش ناموفقی برای ترور تن‌تن ترتیب می‌دهد.[۵] در حالی که بیانکا کاستافیوره در یک مهمانی اشرافی، آواز می‌خواند، تن‌تن وارد صحنه می‌شود و گروهی از نگهبانان او را همراهی می‌کنند. در مسیر انتقال تن‌تن به زندان، وَن حامل او در تلاش برای اجتناب از یک عابر بی‌احتیاط دچار حادثه می‌شود و تن‌تن دچار ضربه مغزی می‌گردد. در همین حال، نفوذی که خود را جای آلمبیک جا زده است، اجازه پیدا می‌کند وارد قلعه کرُپوو شود، جایی که عصا نگهداری می‌شود. در نهایت، تن‌تن موفق می‌شود شخصاً پادشاه را از نقشه باخبر کند و هر دو به سرعت به قلعه کرپوو می‌روند، اما متوجه می‌شوند که عصا ناپدید شده است.[۶]

با کمک دوپونت و دوپونط که تازه‌وارد سیلداوی شده‌اند، تن‌تن متوجه می‌شود توطئه‌گران چگونه عصا را از قلعه خارج کرده‌اند و دزدان را دنبال می‌کند، ابتدا با خودرو و سپس پیاده از کوه‌ها. او موفق می‌شود از انتقال عصا به کشور همسایه، بوردوری، جلوگیری کند و نامه‌ای را در یکی از توطئه‌گران پیدا می‌کند. نامه نشان می‌دهد که این نقشه توسط موستلر، تحریک‌کننده سیاسی که هم گروه گارد آهنین سیلداوی و هم سازمان زیرزمینی «زایلداف زنتراِل رِوولوتسیونار کومیتسَت» (ZZRK) را اداره می‌کند، برنامه‌ریزی شده است؛ سازمانی که قصد دارد بوردوری به سیلداوی حمله کند و آن را ضمیمه خود نماید.[۷] با ورود به بوردوری، تن‌تن یک هواپیمای جنگی به تصرف خود درمی‌آورد و به سمت کلو می‌رود، اما ارتش سیلداوی او را سرنگون می‌کند. او با چتر نجات فرود می‌آید و ادامه مسیر را پیاده طی می‌کند، عصا را در روز سنت ولادیمیر به پادشاه بازمی‌گرداند و سلطنت را حفظ می‌کند. در ازای این کار، پادشاه تن‌تن را به لقب شوالیه نشان شایسته پلیکان طلایی منصوب می‌کند؛ او نخستین خارجی است که این افتخار را دریافت می‌کند. بعداً تن‌تن متوجه می‌شود نفوذی در واقع برادر دوقلوی آلمبیک بوده است، پس از آنکه پلیس موستلر را دستگیر و پروفسور آلمبیک را نجات می‌دهد.[۸] پس از این ماجرا، تن‌تن و دوپونت و دوپونط با یک هواگرد آب‌نشین به خانه بازمی‌گردند.

تاریخچه

پس‌زمینه

آنشلوس: جمعیت پرشور در وین از نازی‌ها استقبال می‌کنند.

عصای اسرارآمیز نخستین ماجرای تن‌تن نبود که به‌طور خاص از رویدادهای معاصر الهام گرفته باشد؛ هرژه پیش از این، از حمله ژاپن به منچوری در سال ۱۹۳۱ به‌عنوان پس‌زمینه سیاسی داستان گل آبی استفاده کرده بود.[۹] این بار، هرژه با دقت رویدادهای در حال وقوع پیرامون سیاست‌های توسعه‌طلبانه آلمان نازی را دنبال کرده بود.[۱۰] در خلق این داستان، او به‌ویژه تحت تأثیر آنشلوس، الحاق اتریش توسط آلمان نازی در مارس ۱۹۳۸ قرار داشت.[۱۱] توافقنامه مونیخ و سپس اشغال چکسلواکی توسط نازی‌ها در اکتبر ۱۹۳۸ رخ داد.[۱۲] سه هفته پس از پایان انتشار هفتگی عصای اسرارآمیز، آلمان لهستان را هم اشغال کرد.[۱۳] تا آن زمان، تهدید به حاکمیت بلژیک ناشی از توسعه‌طلبی نازی‌ها به‌طور فزاینده‌ای آشکار شده بود.[۱۰] تا سال ۱۹۳۹، رویدادهای مربوط به حمله ایتالیا به آلبانی باعث شد هرژه بر چاپ داستان اصرار کند تا از رویدادهای جاری بهره ببرد، زیرا او معتقد بود «سیلداوی همان آلبانی است».[۱۴] بعدها هرژه این موضوع را رد کرد و گفت که منظورش تنها یک کشور نبوده است.[۱۴]

هرژه ادعا کرد که ایده اصلی داستان از سوی دوستی به او ارائه شده است؛ بیوگرافی‌نویس، بنوآ پیترس، پیشنهاد کرد که محتمل‌ترین نام دوست مدرسه و پیشاهنگی او، فیلیپ ژرار، باشد که سال‌ها دربارهٔ احتمال جنگ دوم با آلمان هشدار داده بود.[۱۵] محققان تن‌تن ادعا کرده‌اند که هرژه خود نام‌های سیلداوی و بوردوری را ایجاد نکرده است؛[الف] بلکه این نام‌های کشورها ظاهراً در مقاله‌ای در نسخه ۱۹۳۷ مجله روان‌شناسی بریتانیا آمده بود، که نویسنده در آن یک جنگ فرضی بین یک پادشاهی کوچک و یک قدرت الحاق‌کننده را توضیح می‌داد.[۱۷] گفته شده است که مقاله، توسط لوئیس فرای ریچاردسون و با عنوان «سیاست کلی خارجی» نوشته شده بود و ماهیت درگیری بین کشورها را با استفاده از ریاضیات بررسی می‌کرد.[۱۷] پیترس این ادعاها را به ژرژ لورنسو نسبت داد، اما گفت «هیچ پژوهشگری این منبع را تأیید نکرده است». در عوض، مقاله‌ای توسط ریچاردسون با عنوان «سیاست خارجی تعمیم‌یافته: داستانی در روان‌شناسی گروه» در سال ۱۹۳۹ در ضمیمه تک‌مقاله‌های مجله روان‌شناسی بریتانیا منتشر شد، اما نامی از سیلداوی یا بوردوری در آن برده نشده بود. به هر حال، با توجه به تاریخ انتشار، احتمالاً تأثیری بر عصای اسرارآمیز نداشته است.[۱۸]

«در آن زمان، آلمان قطعاً در ذهن من بود؛ عصای اسرارآمیز چیزی جز داستان یک آنشلوس شکست‌خورده نیست. اما می‌توان آن را به هر رژیم توتالیتر دیگری تعمیم داد… علاوه بر این، آیا شرور عصای اسرارآمیز موستلر نام ندارد، که آشکارا ترکیبی از موسولینی و هیتلر است؟ به نظر من این یک ارجاع واضح است.»

هرژه، در گفت‌وگو با نوما سادول[۱۹]

هرژه، بوردوری را به‌عنوان یک تصویر طنزآمیز از آلمان نازی طراحی کرد.[۲۰] هرژه نام تحریک‌کننده طرفدار بوردوری را موستلر گذاشت که از ترکیب نام‌های رهبر آلمان نازی، آدولف هیتلر و رهبر فاشیست ایتالیا، بنیتو موسولینی ساخته شده بود.[۲۱] این نام همچنین شباهت‌هایی با رهبر اتحادیه فاشیست‌های بریتانیا، آسوالد موزلی و رهبر جنبش ناسیونال سوسیالیست هلند، آنتون موسرت داشت.[۲۲] گروهِ تحتِ فرمانِ موستلر نام خود را از گارد آهنین، گروه فاشیست رومانیایی که به دنبال برکناری شاه کارول دوم و ایجاد اتحاد رومانی-آلمان بود، گرفت.[۲۳] افسران بوردوریایی یونیفورم‌هایی بر اساس لباس‌های اس‌اس آلمان داشتند[۲۰] و هواپیماهای بوردوری نیز طراحی آلمانی داشتند؛ در نسخه اصلی تن‌تن با هواپیمای هاینکل هائی ۱۱۲ فرار می‌کند[۲۴] و در نسخه بازبینی‌شده این هواپیما با مسرشمیت ب‌اف ۱۰۹ جایگزین شده است.[۲۵] هرژه پایه عملیات پرچم دروغین بوردوری برای تصرف سیلداوی را از طرح‌های کتاب کودتا: تکنیک انقلاب نوشته کورتزیو مالاپارته اقتباس کرد.[۲۶]

تصویرسازی سیلداوی تحت تأثیر پوشش‌ها و فرهنگ‌های رومانی و مناطق همسایه بالکان بود.[۲۷] مسجدهایی که در سیلداوی هرژه ظاهر می‌شوند، بر اساس مسجدهای موجود در سراسر بالکان طراحی شده‌اند[۲۸] و ظاهر روستای سیلداوی با سقف‌های قرمز و مناره‌ها احتمالاً به‌طور خاص از شهر بوسنیایی موستار الهام گرفته شده است.[۲۹] خاک زیرسطحی غنی از مواد معدنی سیلداوی می‌تواند اشاره‌ای به ذخایر اورانیوم زیر کوه‌های کارپات رومانی باشد – که بعدها مستقیماً در داستان هدف کره ماه ذکر می‌شود.[۳۰] پژوهشگران تن‌تن اشاره کرده‌اند که پلیکان سیاه پرچم سیلداوی شبیه عقاب سیاه پرچم آلبانی است[۳۱] و رومانی تنها کشور اروپایی است که پلیکان‌ها به‌طور بومی در آن زندگی می‌کنند.[۳۰]

گفته می‌شود شهر بوسنیایی موستار (تصویر حدود ۱۸۹۰–۱۹۰۰) الهام‌بخش احتمالی هرژه در تصویرسازی از روستای سیلداویایی داخل بروشور هواپیما بوده است.

نام سیلداوی ممکن است ترکیبی از ترانسیلوانی و مولداویا باشد، دو منطقه با پیوندهای تاریخی با رومانی.[۳۰] تاریخ چک، اسلواکی و بوهمیایی بر نام‌های سیلداوی تأثیر گذاشته است[۱۴] و چند پادشاه قرون وسطایی بوهمی الهام‌بخش نام «اُتوکار» بوده‌اند.[۲۸] زبان لهستانی بر افزودن پسوند –ow به نام مکان‌های سیلداوی تأثیر گذاشته و تاریخ لهستان با توصیف تاریخ سیلداوی توسط هرژه موازی است.[۳۱] زبان سیلداوی مورد استفاده در کتاب از ساختار دستوری فرانسوی استفاده می‌کرد اما با واژگان مارولیَن (گویش بروکسلی)، شوخی‌ای که خوانندگان اولیه بر اساس محل انتشار در بروکسل متوجه آن می‌شدند.[۱۴]

با این حال، با وجود قرار گرفتن در اروپای شرقی، سیلداوی بخشی از استعاره برای بلژیک نیز بود – پادشاه سیلداوی، موسکار دوازدهم، شباهت جسمانی به شاه لئوپولد سوم بلژیک دارد.[۳۲][ب] تصمیم هرژه برای ایجاد یک پادشاهی خیالی اروپای شرقی ممکن است تحت تأثیر روریتانیا، کشور خیالی خلق‌شده توسط آنتونی هوپ برای رمان زندانی زندا (۱۸۹۴)، باشد که بعدها در فیلم‌های ۱۹۱۳، ۱۹۱۵، ۱۹۲۲ و ۱۹۳۷ اقتباس شد.[۳۳] بسیاری از مکان‌های سیلداوی از سایت‌های اروپایی واقعی الهام گرفته‌اند: دایناسور دیپلودوکاس موزه تاریخ طبیعی کلو بر اساس همان نمونه در موزه تاریخ طبیعی، برلین است؛ کاخ سلطنتی سیلداوی بر اساس هر دو کاخ شارلوتنبورگ برلین[۳۴] و کاخ سلطنتی بروکسل طراحی شده است؛[۳۵] و قلعه کرپوو بر اساس قلعه اولاوینلیننا ساخته‌شده در قرن پانزدهم ساون‌لینا – استانی تاریخی از پادشاهی سوئد، واقع در فنلاند امروزی.[۳۶] در نسخه بازبینی‌شده، قلعه کرپوو با یک برج اضافی طراحی شد که از قلعه ویبری روسیه الهام گرفته شده بود.[۳۷] بریتانیا نیز دست‌کم یک تأثیر بر سیلداوی داشت، زیرا ارابه پادشاه موسکار دوازدهم بر اساس ارابه سلطنتی طلایی خانواده سلطنتی بریتانیا طراحی شده است.[۳۸]

انتشار اصلی

عصای اسرارآمیز نخستین‌بار از ۴ اوت ۱۹۳۸ تا ۱۰ اوت ۱۹۳۹ در مجله لو پتی ونتیم و با عنوان تن‌تن در سیلداوی منتشر شد.[۳۹] این آخرین ماجرای تن‌تن بود که به‌طور کامل در لو پتی ونتیم چاپ شد.[۴۰] از ۱۴ مه ۱۹۳۹، این داستان در روزنامهٔ کاتولیک فرانسوی کر وایان نیز به‌صورت پاورقی منتشر شد.[۴۰] در سال ۱۹۳۹، انتشارات کسترمن داستان را در قالب یک جلد گالینگور منتشر کرد؛ هرژه به شارل لن، رئیسش در کسترمن، اصرار کرده بود که به‌دلیل شرایط متغیر سیاسی اروپا، فرایند انتشار را سرعت بخشند.[۴۱] پیمان مولوتوف–ریبنتروپ میان آلمان نازی و شوروی در همان روزی امضا شد که هرژه آخرین نقاشی‌های کتاب را تحویل داد؛[۴۲] کارهای نهایی شامل جلد اصلی کتاب، نشان سلطنتی برای صفحه عنوان، و پرده‌ـنقش پیروزی سیلداوی‌ها بر ترک‌ها در سال ۱۱۲۷ در «نبرد زیلهروم» در صفحه ۲۰ بود.[۴۳] هرژه پیشنهاد داد عنوان کتاب برای این نسخه به عصای اُتوکار چهارم تغییر کند، اما کسترمن آن را به عصای اسرارآمیز تغییر داد.[۴۴]

عصای اسرارآمیز شخصیت تکرارشونده بیانکا کاستافیوره را همراه با نوازنده پیانوی او، ایگور واگنر، وارد مجموعه کرد.[۴۵] همچنین این داستان شاهد معرفی ضدقهرمان، بوریس (سرهنگ یورگن)، بود که بعدها در هدف کره ماه و روی ماه قدم گذاشتیم دوباره ظاهر می‌شود.[۴۶] حضور برادران آلمبیک یادآور حضور برادران بالتازار در داستان گوش شکسته است.[۴۷]

پس از پایان عصای اسرارآمیز، هرژه مجموعه ماجراهای تن‌تن را با داستان تن‌تن در سرزمین طلای سیاه ادامه داد تا اینکه آلمان در سال ۱۹۴۰ بلژیک را اشغال کرد و روزنامه لو ونتیم سیکل بسته شد. در نتیجه ماجرای تن‌تن در تن‌تن در سرزمین طلای سیاه اجباراً نیمه‌تمام ماند.[۴۸][پ]

نسخه دوم، ۱۹۴۷

داستان در سال ۱۹۴۷ بازطراحی و رنگی شد. در این نسخه، هرژه از ادگار پ. یاکوبس کمک گرفت. یاکوبس تغییراتی در لباس‌ها و پس‌زمینه‌ها ایجاد کرد؛ در نسخه ۱۹۳۸، نگهبانان سلطنتی سیلداوی شبیه بیفیترهای بریتانیایی لباس می‌پوشیدند، در حالی که نسخه ۱۹۴۷ آن‌ها یونیفرمی بالکانی شبیه گارد ملی بلغارستان پوشیدند.[۴۹] جیکوبز همچنین حضور کوتاهی از خودش و همسرش را در دربار سلطنتی سیلداوی قرار داد؛ در همان صحنه، حضوری کوتاه از هرژه، همسر آن زمانش ژرمن، برادرش پل، و سه دوستش—ادووار کنپلانکس، ژاک فان ملکبکه، و مارسل استوبارتس—وجود دارد.[۵۰][۵۱] هرژه و یاکوبس همچنین حضوری کوتاه از خودشان در پایین صفحه ۳۸ گنجاندند، جایی که در لباس افسران ظاهر می‌شوند.[۵۲] نام کوچک پروفسور آلمبیک که در نسخه اصلی «نستور» بود، در نسخه دوم به «هکتور» تغییر یافت تا با شخصیت نستور، پیشکار کاخ مولینسار که هرژه در اسب شاخدار معرفی کرده بود، اشتباه گرفته نشود.[۴۶] انتشارات کسترمن این نسخه دوم را در سال ۱۹۴۷ منتشر کرد.[۴۰]

چاپ‌های بعدی و میراث

عصای اسرارآمیز نخستین ماجرای تن‌تن بود که برای مخاطبان بریتانیایی منتشر شد، زمانی که مجله ایگل آن را در سال ۱۹۵۱ چاپ کرد. در این نسخه، نام‌های تن‌تن و میلو حفظ شدند، اما شخصیت‌های دوپونت و دوپونط به «تامسون و تامسون» تغییر یافتند؛ این دو نام بعدها توسط مترجمان لزلی لانزدیل-کوپر و مایکل ترنر برای نسخه انگلیسی انتشارات مثوئن در ۱۹۵۸ پذیرفته و به‌کار برده شد.[۵۳]

کسترمن نسخه سیاه‌وسفید اصلی داستان را در سال ۱۹۸۰ به‌عنوان جلد چهارم مجموعه آرشیوهای هرژه منتشر کرد.[۴۰] در سال ۱۹۸۸ نیز نسخه فکسیمیله همان چاپ نخست را منتشر کردند.[۴۰]

تحلیل انتقادی

زندگی‌نامه‌نویس هرژه، بنوآ پیترس (در تصویر، ۲۰۱۰) معتقد بود که عصای اسرارآمیز نشان‌دهندهٔ «یک پختگی سیاسی» است.[۲۶]

هری تامسون عصای اسرارآمیز را «یک طنز سیاسی گزنده» توصیف کرد و اظهار داشت که نوشتن آن از سوی هرژه، با توجه به این‌که تهدید تهاجم نازی‌ها قریب‌الوقوع بود، «شجاعانه» بوده است.[۵۴] او با توصیف آن به‌عنوان «یک معمای کلاسیک اتاق دربسته»، از «طرح داستانی محکم و فشرده» آن ستایش کرد.[۵۵] در نهایت، او این اثر را یکی از سه ماجراجویی برتر تن‌تن پیش از جنگ جهانی دوم دانست، در کنار گل آبی و جزیره سیاه.[۵۵] او همچنین نوشت که قابل‌توجه است که در ۱۹۷۶، باستان‌شناسان عصایی مربوط به یک پادشاه اتوکار قرن سیزدهم را در کلیسای ویتوس مقدس پراگ کشف کردند.[۵۶] زندگی‌نامه‌نویس هرژه، پی‌یر آسولین، باور داشت که داستان حال‌وهوای بیوهٔ شاد اثر فرانتس لهار را دارد، با «چاشنی‌هایی افزوده» از فیلم‌های اریش فون اشتروهایم و ارنست لوبیچ.[۱۴] زندگی‌نامه‌نویس همکار، بنوآ پیترس، نیز معتقد بود که اثر «پختگی سیاسی» و «اصالت» دارد. افزون بر این، او بر این باور بود که هرژه توانسته است با استفاده از سیلداوی به‌عنوان موقعیت داستان، خود را از «محدودیت‌های رواییِ … واقع‌گرایی بیش‌ازحد» رها کند.[۲۶]

ژان مارک لوفیسیه و رندی لوفیسیه عصای اسرارآمیز را «یک تریلر هیچکاکی» توصیف کردند که «فضای پارانویایی» سیگارهای فرعون را «بازآفرینی» می‌کند.[۵۷] آن‌ها ریتم بخش پایانی داستان را با فیلم‌های ایندیانا جونز اثر استیون اسپیلبرگ مقایسه کردند و یادآور شدند که با وجود «هولناک‌های دنیای واقعی» که با حضور بوردوریا وارد داستان می‌شوند، این موارد مزاحم «ماهیت کاملاً سرگرم‌کنندهٔ ماجرا» نمی‌شوند. در نهایت، آن دو امتیاز سه ستاره از پنج به اثر دادند.[۵۷]

مایکل فار عقیده داشت که ماجرا به‌دلیل تصویرپردازی طنزآمیز از آلمان نازی، «حسی قاطعانه اصیل» دارد، اما این امر همراه شده است با «گسترهٔ کافی برای ابداع» در ساخت سیلداوی.[۵۸] او آن را با بانو ناپدید می‌شود ساختهٔ آلفرد هیچکاک مقایسه کرد.[۵۸] با این حال، فار نسخهٔ رنگیِ گردآوری‌شده با کمک ادگار پ. یاکوبس را ترجیح می‌داد. او این نسخه را «به‌ویژه موفق» دانسته و معتقد بود این کتاب «یکی از صیقل‌یافته‌ترین و موفق‌ترین» ماجراجویی‌های مجموعه است، با روایتی «کاملاً متعادل و خوش‌ریتم» که در آن ترکیب درام و کمدی به‌خوبی انجام شده است.[۵۹]

منتقد ادبی، ژان-ماری آپوستولیدس از دانشگاه استنفورد اظهار داشت که اشاره به گارد آهنین، یادآور کروآ دو فو متعلق به سرهنگ فرانسوا دو لا روک است.[۶۰] او با اشاره به این‌که شخصیت موستلر «شیطانِ بی‌چهره» است، ناباوری خود را نسبت به تصویر هرژه از سیلداویا بیان کرد، زیرا هیچ مشکل اقتصادی آشکاری یا دلیلی وجود نداشت که توطئهٔ ضدسلطنتی موستلر این‌چنین قدرتمند باشد؛ بنابراین «انقلاب مردمی همچنان طرح‌واره‌ای» باقی می‌ماند.[۶۰]

منتقد ادبی، تام مک‌کارتی، چندین نمونه در داستان شناسایی کرد که به‌گفتهٔ او با موضوعات گسترده‌تر موجود در ماجراهای تن‌تن پیوند دارند. او به الگوی تکرارشوندهٔ «میزبان و مهمان» در سفر آلمبیک به سیلداوی اشاره کرد[۶۱] و باور داشت که موضوع دزدی نیز در داستان حضور دارد، زیرا هویت آلمبیک دزدیده می‌شود.[۶۲] موضوع دیگری که مک‌کارتی در مجموعه شناسایی کرده بود، «تار شدن مرز میان امر مقدس و امر سیاسی» است؛ او بازتاب‌هایی از این موضوع را در عصای اسرارآمیز می‌دید، زیرا پادشاه باید سه روز پیش از ظاهر شدن در برابر مردم سیلداوی در روز سنت ولادیمیر منتظر بماند؛ چیزی که مک‌کارتی آن را مرتبط با عیسی مسیح و رستاخیز می‌دانست.[۶۳] مک‌کارتی همچنین معتقد بود که تعدادی از شخصیت‌های کتاب از نظر ظاهری شبیه کاپیتان هادوک هستند، شخصیتی که در ماجرای بعدی تن‌تن، خرچنگ پنجه‌طلایی معرفی خواهد شد.[۶۴]

اقتباس‌ها

عصای اسرارآمیز نخستین ماجرای ماجراهای تن‌تن بود که برای مجموعهٔ تلویزیونی ماجراهای تن‌تن اثر هرژه اقتباس شد. این مجموعه توسط استودیو بلژیکی بل‌ویزیون در ۱۹۵۷ ساخته شد، به کارگردانی ری گوسنس و با نویسندگی گرگ. استودیو، عصای اسرارآمیز را به شش قسمت پنج‌دقیقه‌ای سیاه‌وسفید تقسیم کرد که در بسیاری موارد از داستان اصلی هرژه فاصله داشتند.[۶۵] این اثر همچنین در ۱۹۹۱ توسط استودیوی فرانسوی ایلیپسنیم و شرکت کانادایی نلوانا به‌صورت یک قسمت از مجموعهٔ تلویزیونی ماجراهای تن‌تن اقتباس شد.[۶۶] این قسمت به کارگردانی استفان برناسکونی ساخته شد و تیری ورموث صداپیشگی شخصیت تن‌تن را بر عهده داشت.[۶۶]

طرفداران تن‌تن، زبان سیلداویایی حاضر در داستان را پذیرفتند و از آن برای ساخت دستور زبان‌ها و واژه‌نامه‌ها استفاده کردند، مشابه پیروی طرفداران پیشتازان فضا از زبان کلینگان و زبان اِلفیِ جی. آر. آر. تالکین.[۶۷]

منابع

یادداشت‌ها

  1. در ابتدا، هرژه نام این کشور را «سیلدوریا» گذاشت.[۱۶]
  2. پادشاه سیلداوی موسکار دوازدهم نیز شبیه پادشاه زوغو یکم و شاهزاده الکساندرو یوآن کوزا رومانی است.[۲۴][۳۰]
  3. تن‌تن در سرزمین طلای سیاه ده سال بعد، در سال ۱۹۵۰، با موفقیت دوباره تکمیل شد..

پانویس

  1. Hergé 1958, pp. 1–7.
  2. Hergé 1958, pp. 7–15.
  3. Hergé 1958, pp. 15–22.
  4. Hergé 1958, pp. 23–28.
  5. Hergé 1958, pp. 29–38.
  6. Hergé 1958, pp. 38–46.
  7. Hergé 1958, pp. 47–53.
  8. Hergé 1958, pp. 54–60.
  9. Assouline 2009, p. 61.
  10. 1 2 Peeters 2012, p. 97.
  11. Thompson 1991، p. 82; Farr 2001، p. 81; Assouline 2009، p. 61; Peeters 2012، p. 97; Goddin 2009، pp. 40.
  12. Farr 2001، p. 81; Peeters 2012، p. 97; Goddin 2009، pp. 40, 49.
  13. Farr 2001، p. 81; Assouline 2009، p. 62; Goddin 2009، p. 50.
  14. 1 2 3 4 5 Assouline 2009, p. 62.
  15. Peeters 2012، p. 98; Goddin 2009، p. 40.
  16. Goddin 2009.
  17. 1 2 Farr 2001، p. 82; Libération 2006.
  18. Peeters 2012, p. 325.
  19. Sadoul 1975; Farr 2001، p. 82.
  20. 1 2 Thompson 1991، p. 83; Apostolidès 2010، p. 29.
  21. Thompson 1991، p. 82; Lofficier و Lofficier 2002، p. 43; Assouline 2009، p. 62; Peeters 2012، p. 98.
  22. Peeters 2012, p. 98.
  23. Thompson 1991، p. 82; Farr 2001، p. 81.
  24. 1 2 Goddin 2009, p. 50.
  25. Farr 2001، pp. 84–85; Apostolidès 2010، p. 29.
  26. 1 2 3 Peeters 2012, p. 99.
  27. Peeters 2012، p. 100; Goddin 2009، p. 50.
  28. 1 2 Thompson 1991، p. 83; Farr 2001، p. 81.
  29. Tett 2012, p. 8.
  30. 1 2 3 4 Tett 2012, p. 9.
  31. 1 2 Farr 2001, p. 81.
  32. Farr 2001، p. 82; Peeters 2012، p. 100.
  33. Lofficier & Lofficier 2002, p. 43.
  34. Farr 2001, p. 82.
  35. Tett 2012, p. 12-13.
  36. Tett 2012, p. 11.
  37. Tett 2012, p. 23.
  38. Tett 2012, p. 18-19.
  39. Peeters 1989، p. 62; Lofficier و Lofficier 2002، p. 42; Goddin 2009، p. 37.
  40. 1 2 3 4 5 Lofficier & Lofficier 2002, p. 42.
  41. Lofficier و Lofficier 2002، p. 42; Assouline 2009، p. 62; Peeters 2012، pp. 100–101; Goddin 2009، p. 53.
  42. Goddin 2009, p. 57.
  43. Goddin 2009, pp. 53,56–57.
  44. Assouline 2009, p. 63.
  45. Thompson 1991، p. 84; Lofficier و Lofficier 2002، p. 43; Peeters 2012، p. 100; Goddin 2009، p. 43.
  46. 1 2 Thompson 1991, p. 84.
  47. Peeters 2012, p. 100.
  48. Assouline 2009، pp. 68–69; Goddin 2009، p. 70; Peeters 2012، p. 114.
  49. Thompson 1991، p. 84; Farr 2001، p. 87; Lofficier و Lofficier 2002، p. 44.
  50. Farr 2001، p. 87; Lofficier و Lofficier 2002، p. 44.
  51. Tett 2012, p. 22.
  52. Farr 2001, pp. 87, 89.
  53. Thompson 1991, p. 86.
  54. Thompson 1991, p. 82.
  55. 1 2 Thompson 1991, p. 83.
  56. Thompson 1991, pp. 83–84.
  57. 1 2 Lofficier & Lofficier 2002, p. 44.
  58. 1 2 Farr 2001, p. 85.
  59. Farr 2001, p. 89.
  60. 1 2 Apostolidès 2010, p. 29.
  61. McCarthy 2006, p. 70.
  62. McCarthy 2006, p. 122.
  63. McCarthy 2006, p. 53.
  64. McCarthy 2006, p. 100.
  65. Lofficier & Lofficier 2002, p. 87.
  66. 1 2 Lofficier & Lofficier 2002, p. 90.
  67. Lofficier و Lofficier 2002، p. 43; Rogers 2011، p. 215; Rosenfelder 1996.

کتاب‌شناسی

  • Apostolidès, Jean-Marie (2010) [2006]. The Metamorphoses of Tintin, or Tintin for Adults. Jocelyn Hoy (translator). Stanford: Stanford University Press. ISBN 978-0-8047-6031-7.
  • Assouline, Pierre (2009) [1996]. Hergé, the Man Who Created Tintin. Charles Ruas (translator). Oxford and New York: Oxford University Press. ISBN 978-0-19-539759-8.
  • Farr, Michael (2001). Tintin: The Complete Companion. London: John Murray. ISBN 978-0-7195-5522-0.
  • Goddin, Philippe (2009). The Art of Hergé, Inventor of Tintin: Volume 2: 1937-1949. Michael Farr (translator). San Francisco: Last Gasp. ISBN 978-0-86719-724-2.
  • Hergé (1958) [1947]. King Ottokar's Sceptre. Leslie Lonsdale-Cooper and Michael Turner (translators). London: Egmont. ISBN 978-0-316-35831-6.
  • Lindon, Mathieu (21 August 2006). "Une métaphore de la Belgique" [A metaphor of Belgium]. Libération (به فرانسوی). Paris. Retrieved 18 June 2014.
  • Lofficier, Jean-Marc; Lofficier, Randy (2002). The Pocket Essential Tintin. Harpenden, Hertfordshire: Pocket Essentials. ISBN 978-1-904048-17-6.
  • McCarthy, Tom (2006). Tintin and the Secret of Literature. London: Granta. ISBN 978-1-86207-831-4.
  • Peeters, Benoît (1989). Tintin and the World of Hergé. London: Methuen Children's Books. ISBN 978-0-416-14882-4.
  • Peeters, Benoît (2012) [2002]. Hergé: Son of Tintin. Tina A. Kover (translator). Baltimore, Maryland: Johns Hopkins University Press. ISBN 978-1-4214-0454-7.
  • Rogers, Stephen D. (2011). The Dictionary of Made-Up Languages: From Elvish to Klingon. New York City: Adams Media, a division of F+W. ISBN 978-1-4405-3039-5.
  • Rosenfelder, Mark (1996). "Hergé's Syldavian: A grammar". Archived from the original on 9 February 2014. Retrieved 18 June 2014.
  • Sadoul, Numa (1975). Tintin et moi: entretiens avec Hergé [Tintin and I: Interviews with Hergé] (به فرانسوی). Tournai: Casterman. ISBN 978-2-08-080052-7.
  • Tett, Stuart (10 January 2012). King Ottokar's Sceptre: The Real-life Inspiration Behind Tintin's Adventures. New York City: Little, Brown and Company. ISBN 978-0-316-13383-8.
  • Thompson, Harry (1991). Tintin: Hergé and his Creation. London: Hodder and Stoughton. ISBN 978-0-340-52393-3.