دوپونت و دوپونط
| دوپونت و دوپونط | |
|---|---|
| شخصیت ماجراهای تنتن و میلو | |
![]() دوپونت (راست) و دوپونط (چپ) در نسخهٔ رنگی اسب شاخدار (۱۹۵۹) | |
| نخستین حضور | ۱۹۳۲ |
| نخستین بازی | سیگارهای فرعون (نسخه اصلی سیاهوسفید) |
| آخرین حضور | تنتن و هنر الفبا |
| پدیدآور | هرژه |
| اطلاعاتِ درونداستانی | |
| نام کامل | دوپونت و دوپونط |
| نام مستعار | «ایکس ۳۳» و «ایکس ۳۳ پریم» (در نسخهٔ اصلی فرانسوی: X33 و X33bis) |
| گونه | انسان |
| جنسیت | مرد |
| عنوان | کارآگاه |
| پیشه | کارآگاهان دارای مجوز رسمی، عضو سازمان امنیت کشور و پلیس قضایی دادسراها |
| افراد مهم | تنتن، میلو، کاپیتان هادوک، بیانکا کاستافیوره |
| خاستگاه | |
| ملیت | بلژیکی |
| ویژگیها | دستوپا چلفتی، مشکلات گفتاری، ظاهر شبیه به هم، همیشه کتوشلوار مشکی، کلاه شاپوی مشکی و یک عصا به همراه دارند. |
| مو | سیاه |
| چشم | سیاه |
| آثار نمایشی | راز الماس آبی، آقای بولوک ناپدید شده است |
| فیلمها | خرچنگ پنجهطلایی ماجراهای تنتن: اسرار کشتی طلایی تنتن و پرتقالهای آبی تنتن و معبد خورشید تنتن و دریاچه کوسهها ماجراهای تنتن |
دوپونت و دوپونط (به فرانسوی: Dupont et Dupond) شخصیتهایی خیالی در ماجراهای تنتن و میلو اثر هرژه هستند که در بیست جلد از بیست و چهار کتاب این مجموعه، اغلب در نقشی فرعی، حضور دارند. این دو کارآگاه که گاهی به عنوان اعضای اداره امنیت یا پلیس آگاهی معرفی میشوند، از هم جداییناپذیرند. آنها که از نظر فیزیکی از هر جهت مشابه یکدیگرند، ویژگیهای اخلاقی یکسانی دارند اما علیالقاعده دوقلو نیستند، چنانکه تفاوت در املای نام خانوادگیشان بر این موضوع دلالت دارد. دوپونطها که همواره کتوشلواری مشکی، کراوات و کلاه بولری به همان رنگ بر تن دارند، بدون عصای خود دیده نمیشوند و با افتخار سبیلی دارند که تنها راه تمایز فیزیکی آنهاست.
آنها که نخستین بار در اواخر سال ۱۹۳۲ در جریان انتشار سیگارهای فرعون در نشریه لو پتی ونتیم پدیدار شدند، با این حال در اولین تصویر از تنتن در کنگو نیز حضور دارند، چرا که هرژه هنگام رنگآمیزی این ماجرا در سال ۱۹۴۶ آنها را به آن اضافه کرد. در نسخه اصلی سیاه و سفید، این دو پلیس در ابتدا «ایکس ۳۳» و «ایکس ۳۳ پریم» نامیده میشدند و تنها از کتاب عصای اسرارآمیز بود که نام فعلی و مشهور خود را گرفتند.
این دو شخصیت یکی از اصلیترین ابزارهای کمدی در ماجراهای تنتن هستند. دستوپاچلفتی بودن آنها افسانهای است و هر یک از حضورهایشان با لیز خوردنها، افتادنها، برخوردها یا حوادث دیگر همراه است. کلاههایشان که نوعی وابستگی مفرط فتیشگونه به آن دارند، دچار ناملایمات بسیاری میشود. دوپونت و دوپونط هنر مضحکه خاص و عام شدن را با پوشیدن مجموعهای از لباسهای محلی به کمال رساندهاند؛ لباسهایی که با آنها سعی دارند اصل رازداری مورد نیاز حرفهشان را رعایت کنند، اما نتیجهای معکوس میگیرند. دوپونت و دوپونط که اغلب از هیچ میترسند و کمسواد هستند، همیشه به ظواهر بسنده میکنند. آنها ردپاهای اشتباه را دنبال کرده و مقصران واقعی را رها میکنند، همانطور که در اولین ماجراها مدام به تعقیب تنتن میپردازند و او را بر اساس شواهد ظاهری ساده، متهم میکنند. علاوه بر این، آنها با اختلال شدید در گفتار و تکرار لغزشهای کلامی و سردرگمیها، از دیگر شخصیتهای مجموعه متمایز میشوند. عبارت محبوب آنها، «از اونم بالاتر...»، نمادی از بیفایده بودن خودشان است، چرا که آن کسی که ادعا میکند اطلاعاتی اضافه میکند، فقط به بازگوییِ ضعیفترِ آنچه دیگری گفته است، بسنده میکند.[الف]
دوپونت و دوپونط علاوه بر حضور در ماجراهای تنتن، قهرمانان یک داستان دنبالهدار به قلم پل کینت و تصویرگری هرژه هستند که در سال ۱۹۴۳ در روزنامهٔ پرتیراژ لو سوآر با عنوان «دوپونت و دوپونط کارآگاه» منتشر شد.
شخصیتهای مجموعه
زندگینامه خیالی
ماجراهای تنتن اطلاعات اندکی دربارهٔ گذشته دوپونت و دوپونط ارائه میدهد، چرا که حتی نام کوچک آنها نیز ناشناخته است.[۳] آنها پیش از آنکه کارآگاهانی دارای مدرک رسمی شوند، خدمت سربازی خود را در رسته مهندسی گذراندهاند. آنها به تناوب به عنوان اعضای اداره امنیت (در جزیره سیاه) یا پلیس آگاهی (در عصای اسرارآمیز) معرفی میشوند.[۳]

دوپونت و دوپونط از تمام جنبههای فیزیکی مشابه یکدیگرند، به جز شکل سبیلشان،[۴] که البته ادعا میکنند آن را از دوران کودکی دارند:[۳] کارآگاهی که سبیل صاف و آویزان شبیه سبیل شیرماهی دارد «دوپونت» (Dupond) است، و آن دیگری که سبیل نوک برگشته و تیز دارد «دوپونط» (Dupont) است.[۵][ب] حروف مختلف آخر اسمشان در فرانسوی نشاندهنده انواع مختلف سبیل آنها است: D برای droit («صاف») و T برای troussée («بالا برگشته»). این دو پلیس لباسهای یکسانی میپوشند؛ یک کتوشلوار مشکی، یک کراوات و یک کلاه بولر به همان رنگ، که همگی روی یک پیراهن سفید قرار دارند.[۷] آنها هرگز بدون عصای خود جایی نمیروند.[۵] شباهت آنها از این جهت گیجکننده و ابهامبرانگیز است که نمیتوان آنها را برادر دانست، تا آنجایی که نحوه نگارش نامشان با هم متفاوت است.[۶]

با این حال، دوپونت و دوپونط یک زوج جداییناپذیر را تشکیل میدهند و در یک آپارتمان مشترک زندگی میکنند.[۶] در سرزمین طلای سیاه، آنها صاحب یک خودروی سیتروئن تیپ سی ۵اچپی هستند و سپس در صحرا با یک جیپ ویلیس تردد میکنند.[۸] از ماجرای تورنسل به بعد، آنها با یک سیتروئن ۲سیوی جابهجا میشوند.[۹] همیشه دوپونت است که رانندگی میکند.[۳]
همانطور که فیزیک آنها مشابه است، متمایز کردن ویژگیهای شخصیتی آن دو نیز غیرممکن است.[۶] دوپونت و دوپونط روشنفکر نیستند و مراجع فرهنگی که به آنها استناد میکنند، تأثیر مورد انتظار را ندارند.[۳] علاوه بر این، هر دو بسیار ترسو هستند و ممکن است از هیچ بترسند.[۳] دستوپاچلفتی بودن آنها، همانند اختلالات کلامیشان، افسانهای است.[۱۰] در واقع، آنها به همان اندازه که دچار سقوط، برخورد و لیز خوردن میشوند، گرفتار تکرارها، لغزشهای کلامی و جابهجایی آواها (آوا لغزانی یا لقلقه) نیز میگردند.[۱۰]
دوپونت و دوپونط هرگز درگیر مسائل عاطفی نمیشوند. با وجود اینکه تنتن را از مدتها پیش میشناسند، تنها یک بار در گل آبی او را «تو» خطاب میکنند.[۱۱] در مقابل، آنها موجب برانگیختن پرخاشگری کاپیتان هادوک میشوند که رویکردش نسبت به آنها میان یک آزردگی ساده یا خصومتی خشمگینانه در نوسان است.[۱۲]
حضور در کتابها
دوپونت و دوپونط در ۲۰ جلد از ۲۴ کتاب ماجراهای تنتن ظاهر میشوند،[۵] که همین موضوع آنها را به پرتکرارترین شخصیتهای این مجموعه پس از تنتن و میلو تبدیل میکند.[۱۳] آنها گاهی نقشی فرعی بر عهده دارند، مانند تنتن در کنگو و ستاره اسرارآمیز، که در آنها فقط در یک کادر (پانل) دیده میشوند؛ به طوری که از نظر تعداد تصاویر، حضورشان در این مجموعه کمتر از کاپیتان هادوک و پروفسور تورنسل است.[۱۳] دوپونت و دوپونط تنها در تنتن در شوروی، تنتن در آمریکا، تنتن در تبت و پرواز شماره ۷۱۴ غایب هستند.[۱۴]
دو «تولد»
دوپونت و دوپونط برای نخستین بار در ۲۹ دسامبر ۱۹۳۲، هنگام انتشار هشتمین صفحه از سیگارهای فرعون، چهارمین ماجرای این مجموعه، در نشریهلو پتی ونتیم پدیدار شدند[۱۵][۱۶] با این حال، آنها در اولین تصویر از تنتن در کنگو نیز حضور دارند، اما تنها در زمان رنگآمیزی این ماجرا بود که هرژه آنها را به طراحی اضافه کرد[۱۷] و جایگزین دو کارمند راهآهن کرد که در نسخه اصلی سیاهوسفید، شاهد عزیمت تنتن بودند.[۴] در این مرحله، آنها هنوز قهرمان داستان را نمیشناسند، چرا که دوپونط به همکارش میگوید: «به نظر میرسد او خبرنگار جوانی است که راهی آفریقا میشود.»[۴] در تنتن در آمریکا شخصیتهایی شبیه به دوپونت و دوپونط وجود دارد: دو پلیس که با یکدیگر برخورد میکنند و یک کارآگاه بیکفایت به نام مایک مکآدام.[۱۸]
بنابراین نخستین ملاقات بین خبرنگار جوان و این دو پلیس در سیگارهای فرعون رخ میدهد؛ زمانی که آنها، که در نسخه اولیهی سیاه و سفید «ایکس ۳۳» و «ایکس ۳۳ پریم» نامیده میشدند،[۱۹][۲۰] برای دستگیر کردن او به کابینش در کشتی بخار که به سمت مصر میرفت، میآیند.[۴] تنها از عصای اسرارآمیز، هشتمین کتاب مجموعه بود که آنها نام نهایی و فعلی خود را گرفتند: اگرچه در ماجراهای قبلی حضور داشتند، اما در آنجا نامی از آنها برده نمیشد و تنها با عباراتی توصیفی به آنها اشاره میشد. این تنتن است که برای اولین بار هویت آنها را با معرفیشان به پروفسور نستور آلمبیک فاش میکند: «آقایان دوپونط و دوپونت، از پلیس آگاهی.»[۴]
در نسخههای انگلیسیزبان، هنگامی که عصای اسرارآمیز در سال ۱۹۵۱ در مجلهٔ کمیک «ایگل» برای خوانندگان بریتانیایی پخش شد، از شخصیتها به عنوان «تامسون و تامسون» یاد میشد. (همچون نامِ فرانسوی، نحوهٔ نگارش نامشان در زبان انگلیسی اندکی متفاوت، اما تلفظش عیناً مشابه است) این نامها بعداً توسط مترجمان لزلی لانزدیل-کوپر و مایکل ترنر در ترجمه این مجموعه به زبان انگلیسی برای انتشارات مثوئن بهکار گرفته شد.[۲۱] این شخصیتها در ترجمههای هلندی به نامهای «یانسن و یانسِن» شناخته میشوند.
در تعقیب تنتن
در نخستین کتابها، به استثنای گوش شکسته که در آن حضوری کوتاه دارند، دوپونت و دوپونط وقت خود را صرف تعقیب تنتن میکنند.[۲۲] در سیگارهای فرعون، آنها فریبِ پاپوشی را میخورند که آنها را متقاعد میکند قهرمان داستان یک قاچاقچی مواد مخدر است. در اینجا، آنها به طرز نامعمول و قابل توجهی، زرنگ و باکفایت هستند؛ برای نجات تنتن از جوخه اعدام خود را به آب و آتش میزنند (با لباسهای مبدلی که حتی تنتن را هم به اشتباه میاندازد) و میلو را از قربانی شدن نجات میدهند. از آن پس، آنها تنها یک هدف دارند: دستگیری تنتن. زیرکیِ تنتن به او اجازه میدهد از دست آنها بگریزد و تنها در پایان ماجراست که این دو پلیس به اشتباه خود اعتراف کرده و از او عذرخواهی میکنند.[۲۲] در گل آبی این دو میگویند هرگز به گناهکار بودن تنتن اعتقادی نداشتند و فقط مجبور به اطاعت از اوامر و دستورها بودند.
همین وضعیت در گل آبی نیز تکرار میشود: دوپونت و دوپونط با اجرای اوامر آقای داوسون، مأمور بازداشت تنتن میشوند که او به کمک چانگ از دستشان فرار میکند و آنها در نهایت بابت سوءتفاهم خود پوزش میخواهند.[۲۲] در گل آبی این دو میگویند هرگز به گناهکار بودن تنتن اعتقادی نداشتند و فقط مجبور به اطاعت از اوامر و دستورها بودند. در «جزیره سیاه»، در حالی که آنها دربارهٔ هواپیمای مشکوک و بدون شمارهای تحقیق میکنند که سرنشینانش به تنتن شلیک کردهاند، بار دیگر به تعقیب او میپردازند؛ پیش از آنکه به اشتباه خود پی ببرند و در دستگیری جاعلان اسکناس همکاری کنند.[۲۲]

بازرسانی دستوپاچلفتی
نقش آنها در عصای اسرارآمیز، کتابی که در آن جایگاهی کلیدی دارند، تغییر میکند. آنها که از ابتدا تا انتهای این ماجرا حضور دارند، مأمور یافتن عصای مفقودشده هستند و مدام خود را مضحکه میکنند.[۲۳] در خرچنگ پنجهطلایی، آنها رد جاعلان اسکناس را دنبال میکنند، اما در نهایت اشیای پیداشده روی جسد یک غریق است که آنها را به به بندر خیالی «بَغّار» در مراکشِ فرانسه میرساند؛ جایی که تنتن را مییابند و نزدیک است عملیات متلاشی کردن باند قاچاقچیان تریاک را که تنتن در تعقیبشان بود، به خطر بیندازند.[۲۲] در اسب شاخدار، آنها درباره جیببرهایی تحقیق میکنند که خودشان اولین و اصلیترین قربانیان آنها هستند، و سپس دستور بازداشت برادران پرنده، عتیقهفروشان کاخ مولینسار را دریافت میکنند. در ماجرای بعدی، گنجهای راکام، آنها آمادهسازی سفر اکتشافی کشتی سیروس را دنبال کرده و سپس حفاظت از آن را بر عهده میگیرند.[۲۲]
مأموریت جدیدی در هفت گوی بلورین به آنها واگذار میشود: گرهگشایی از بیهوشی مرموزی که اعضای گروه اکتشافی ساندرز-هاردموت را گرفتار کرده است. این تحقیق آنها را در معبد خورشید تا پرو میکشاند، اما آنها جستوجو و سپس آزادی پروفسور تورنسل را تنها از دور دنبال میکنند و به هر زحمتی که شده میکوشند با استفاده از روش پاندولزنی (گمانهزنی)[۲۲] موقعیت او را پیدا کنند. در سرزمین طلای سیاه، آنها تلاش میکنند تا از راز بنزین تقلبی پرده بردارند. آنها که ابتدا توسط شرکت «سیمون» استخدام شده و سپس در کشتی «اسپیدول استار» حضور دارند، تنتن را در خمد ملاقات میکنند و بار دیگر در جریان بازداشت دکتر مولر تنها تماشاگر هستند.[۲۲] در پایان این ماجرا، دوپونت و دوپونط به اشتباه مقداری از عصاره اِن-۱۴ (ماده افزودنی برای انفجار بنزین) را مصرف میکنند، چرا که آن را با قرص آسپرین اشتباه میگیرند. این اتفاق منجر به اختلال در سیستم رویش موی آنها میشود: موها و سبیلهایشان بیوقفه رشد میکنند و مدام تغییر رنگ میدهند. آنها در ماجرای روی ماه قدم گذاشتیم در داخل موشک ماه، دچار بازگشتِ این بیماری میشوند.[۵] و زمانی که کاپیتان هادوک مجبور است بهطور مداوم موها (و سبیل و ریش) آنها را قیچی کند، دوباره موها چنان سریع رشد میکنند که بلندی آنها به کف اتاق میرسد. در عرض چند ثانیه کاپیتان که از این موضوع ناامید و خسته شده، فریاد میزند: «و اگه بعدها از من بپرسند: کاپیتان هادوک! توی سفینه چکاره بودی؟ بهشون میگم: شاگرد سلمانی قربان!»
مأموریتهای حفاظتی و حضورهای مخفیانه

دوپونت و دوپونط کمکم نقش خود به عنوان بازرس را رها میکنند تا خود را وقف مأموریتهای حفاظتی و نظارتی کنند. به همین ترتیب است که در هدف کره ماه، آنها مأمور مراقبت از هموطنان خود در مرکز تحقیقات اتمی اسپروژ در سیلداوی میشوند.[۲۲] آنها که ساعت پرتاب موشک را اشتباه متوجه شده بودند، ناخواسته با تنتن راهی سفر ماه میشوند؛ جایی که حضورشان به همان اندازه که در مرکز تحقیقات اسپروژ بود، ناکارآمد است، چرا که هوشیاریشان بارها با شکست مواجه میشود.[۲۲]
در ماجرای تورنسل و انبار زغالسنگ، دوپونت و دوپونط تنها نقشی فرعی ایفا میکنند؛ ابتدا در تحقیق پیرامون شیشههای شکسته و سپس در جستوجوی اطلاعات درباره داوسونِ سرمایهدار و معاشران او.[۲۲] در آخرین ماجراهای این مجموعه، این دو کارآگاه حول محور بیانکا کاستافیوره میچرخند. آنها که مأمور مراقبت از جواهرات این خواننده اپرا هستند، به اشتباه کولیهایی را که در پارک قلعه اردو زده بودند به سرقت زمرد او متهم میکنند، و تنها زمانی به اشتباه خود پی میبرند که تنتن جواهر را در لانه یک زاغی پیدا میکند.[۲۲] بار دیگر برای محافظت از جواهرات کاستافیوره است که او را در تنتن و پیکاروها تا سان تئودور همراهی میکنند. آنها که همزمان با او به اتهام توطئه ادعایی علیه ژنرال تاپیوکا بازداشت شدهاند، به اعدام محکوم میشوند و تنها در آخرین لحظه به لطفِ مداخلهٔ بهموقع تنتن از اعدام نجات پیدا میکنند.[۲۲]
منابع الهام
هرژه در گفتگوهایش با نوما سادول، معترف است که دوپونت و دوپونط شبیه به پدر و عمویش، آلکسیس و لئون رمی هستند؛[۲۰] هرچند ادعا میکند در زمان خلق این دو کارآگاه به این موضوع فکر نکرده است.[۲۴] آلکسیس و لئون که دوقلوهای همسان جداییناپذیر بودند، تنها از روی اخلاقشان از هم متمایز میشدند. آنها به شکلی یکسان لباس میپوشیدند، هردو عصای پیادهروی یکسان در دست میگرفتند و کلاههای بولر مشابهی به سر میگذاشتند.[۲۰] زمانی که یکی از آنها وسیلهای میخرید یا تصمیم میگرفت سبیل بگذارد، دیگری نیز همان کار را انجام میداد.[۲۴] از نظر زندگینامهنویسان هرژه، این تصویرِ پدرانه، به شکلی کموبیش ناخودآگاه، الهامبخش نویسنده بوده است.[۲۵][۲۶] پس از آنکه تنتن به شهرت رسید، رهگذرانی که آلکسیس و لئون رمی را در حال قدم زدن با کلاه شاپو و عصا یا چتر در دست میدیدند، دربارهشان میگفتند که آنها «ادا و اطوار دوپونت و دوپونط را درمیآورند.»[۲۷]
اما منابع الهام دوپونت و دوپونط متعدد هستند و خلق شخصیتهای آنها به مراجع بسیاری پیوند میخورد. پوشش آنها یادآور لباس دو مأمور اداره امنیت بلژیک است، که در سال ۱۹۱۹ هنگام دستگیریِ آنارشیست فرانسوی، امیل کوتن، از آنها عکسبرداری شد و در صفحه اول هفتهنامه مصور لو میروآر انتشار یافت.[۱۵] یکی از کارآگاهان به مرد مجرم دستبند زده، در حالی که دیگری هر دو چترشان را به بازویش آویزان کرده است.[۲۸] آنها همچنین یادآور زوج کمدی لورل و هاردی هستند، بهویژه به خاطر کلاههای شاپویی که بر سر میگذارند، اما بیش از هر چیز به دلیل ماهیت خندهآور (بورلسک) موقعیتهایی که در هر ماجرا با آن روبرو میشوند.[۲۹] پیر فرنو-دروئل، نشانهشناس فرانسوی، شخصیت دوپونت و دوپونط را به «حماقت کهنالگوییِ» بووار و پکوشه، قهرمانان گوستاو فلوبر نزدیک میداند.[۳۰] به همین ترتیب، دوپونت و دوپونط شباهتهایی با شخصیتهای کریگ و فرای دارند؛ دو کارآگاه در رمان دیوار چین اثر ژول ورن که در سال ۱۸۷۹ منتشر شد.[۳۱][۳۲]
ژان-ماری آپوستولیدس، جستارنویس و استاد دانشگاه استنفورد، شباهتهایی را با شخصیتهای خلقشده توسط هرژه پیش از ظهور دوپونت و دوپونط برمیشمارد. این مورد در تنتن در آمریکا درباره دو پلیس اهل شیکاگو، در چارچوب حادثهای که بعدها بارها تکرار شد، صدق میکند. در همین کتاب، مایک مکآدام، کارآگاه خصوصی، از یافتن میلو پس از ربوده شدنش ناتوان است و رفتار او گویی خبر از بیکفایتی و لافزنیِ دوپونت و دوپونط میدهد.[۳۳] از سوی دیگر، سبیل دوپونت و دوپونط دقیقاً مشابه سبیل «مأمور ۱۵» است؛ پلیسی بروکسلی که هرژه او را در یکی دیگر از مجموعههایش به نام کوئیک و فلوپکه به تصویر کشیده بود؛ مجموعهای که دو سال پیش از ظهور این دو کارآگاه در سیگارهای فرعون آغاز شده بود.[۵]
- شخصیتهای احتمالی الهامبخش برای خلق دوپونت و دوپونط.
زوج کمدی لورل و هاردی.
تصویری از مأموران امنیتی، روی جلد هفتهنامه مصور لو میروآر در ۲ مارس ۱۹۱۹
کریگ و فرای، دو کارآگاه در دیوار چین (رمان) اثر ژول ورن.
تحلیل
دوپونت و دوپونط به عنوان عنصر ساختاری روایت
«هرژه نیز همانند فلوبر که شیفتهی حماقت بود، دوپونت و دوپونط را آفرید. این دو پلیس عبوس که از نظر منطقِ روایی کاملاً بیفایده هستند [...] با این وجود به شخصیتهایی ضروری و غیر قابل حذف بدل شدهاند... چرا که در حقیقت، داستانگویی یعنی بلد بودنِ اینکه گاهی وانمود کنی از موضوع اصلی فاصله گرفتهای!» — پیر فرنو-دروئل، هرژه یا عمقِ تصاویرِ تخت.[۳۴]
با ظهور دوپونت و دوپونط در نخستین نسخه از سیگارهای فرعون، هرژه نخستین عنصر کمدی را به مجموعه خود وارد میکند، اما چندین متخصص آثار او بر اهمیت این دو کارآگاه از نظر روایی نیز تأکید دارند. هرژه، به شیوهٔ نویسندگان رمانهای معمایی و پرتعلیق، میکوشد میان قهرمان داستان و لحظهٔ حل معما، واسطههایی قرار دهد.[۳۵] دوپونت و دوپونط که «حشو و کاملاً غیرمولد» هستند، پیش از هر چیز موانعی محسوب میشوند که قهرمان را از هدفش منحرف کرده و گرهگشایی داستان را هرچه بیشتر به تأخیر میاندازند؛[۳۶] موضوعی که پییر-ایو بوردیل آن را چنین خلاصه میکند: «وقتی هرژه سرِ ذوق است، دخالتهای پلیسها را زیاد میکند؛ و وقتی میخواهد داستان پیش برود، آنها را کنار میگذارد.»[۳۷]
علاوه بر این، همانطور که ژان-ماری آپوستولیدس تأکید میکند، دوپونت و دوپونط در طول کل مجموعه دستخوش هیچ تغییری نمیشوند: «تاریخ و تجربه هیچ تأثیری بر آنها ندارد؛ تجربه هیچچیز به آنها نمیآموزد و برخلاف دیگر شخصیتهای مجموعه، آنها را متحول نمیکند.»[۳۸] آنها در همه حال «نمودِ نظمی هستند که در احمقانهترین و خشکترین شکلِ خود جلوه میکند»،[۳۹] ازاینرو در سرتاسر ماجراهای تنتن همچون نشانههایی تکرارشونده حضور دارند و نمایندهٔ «نخستین نبایدهای تربیتی» بهشمار میآیند.[۳۸] این جستارنویس همچنین خاطرنشان میکند که «تمرکز همیشگی دوپونت و دوپونط بر ظواهر، و اشتباهات فاحشی که از آن ناشی میشود، در کنار نبرد خیر و شر، پویاییِ بنیادیِ جهانِ ابتدایی» این مجموعه را تشکیل میدهد.[۴۰]
دوپونت و دوپونط به عنوان ابزار کمدی در ماجراهای تنتن
«در سیرک، کودکان مشتاقانه منتظر ورود دلقکها هستند؛ به همین ترتیب، در کتابهای تنتن، آنها عاشق دوپونت و دوپونط هستند.» — ژان-ماری آپوستولیدس، دگردیسیهای تنتن.[۳۳]
دستوپاچلفتی بودن
دوپونت و دوپونط در هر بار حضورشان، قربانیِ لیز خوردنها، زمینخوردن، ضربهها، تصادف یا حوادث گوناگون میشوند.[۱۰][۴۱] آنها نیز مانند دیگر شخصیتها، اغلب به قیمت تمسخر خودشان باعث خنده میشوند و یکی از اصلیترین ابزارهای کمدی در ماجراهای مصور هرژه را تشکیل میدهند.[۴۲] ژان-مارک برلیر مورخ فرانسوی، خاطرنشان میکند که هرژه در ادامهٔ یک سنت دیرینهی عامیانه و ادبی گام برمیدارد که هدف آن به مضحکه کشیدنِ نحوهٔ عملکرد پلیس است.[۴۳]
حادثه، بخشی از ویژگی شخصیتی آنهاست که گویی راه گریزی از آن ندارند. برای نمونه در «عصای اسرارآمیز»، این دو کارآگاه در حالی که سرشار از اعتمادبهنفس هستند، سعی میکنند چگونگی سرقت عصا را با پرتاب یک تکه چوب از میان پنجرهای مشبک توضیح دهند. ابتدا دوپونت ناکام میماند و در نهایت تکه چوب را به سر همکارش میکوبد، که او هم در مقابل وی را دستوپاچلفتی خطاب میکند. با این حال، دوپونط از فرضیه همزادش فاصله نمیگیرد و قصد دارد ثابت کند که آن فرضیه شدنی است. او نیز به همان ترتیب شکست میخورد و این بار دوپونت است که تکه چوب به صورتش اصابت میکند.[۴۴] در جواهرات کاستافیوره، آنها در حالی که میخواهند از افتادن یک شاخه جلوگیری کنند، در واقع به سوی فاجعهای بزرگتر میدوند، چرا که هر دو پلیس با تنه یک درخت برخورد میکنند.[۴۱]
نمونه دیگری از طنزِ تکرارشوندهای که گریبانگیر آنهاست، بدبیاریهایی است که بر سر کلاههایشان میآید؛ کلاههایی که نوعی وابستگی مفرط به آنها دارند و اغلب در نهایت لِه و لَوَرده میشوند.[۴۵]
ورود به صحنه و لباسهای مبدل

به گفته سیریل موزگوین، «دوپونت و دوپونط شیوه شیوهای کاملاً ویژه برای ورود به ماجر دارند که گویی از هیچ پدیدار میشوند و همهٔ قواعد زمان و مکان را نقض میکنند.»[۶] به عنوان نمونه، جابهجاییهای آنها در سراسر کرهٔ زمین در معبد خورشید، زمانی که سعی دارند با پاندول (گمانهزنی) پروفسور تورنسل را پیدا کنند، کاملاً از منطق عادی تخطی میکند.[۶]
بهطور کلی، ورود آنها به صحنه ماهیتی تماشایی و غیرمنتظره دارد، که میلو آن را در هدف کره ماه با عبارت «ورود جنجالیِ برادران دوپونت!» خلاصه میکند.[۶] یکی از تخصصهای آنها تغییر چهره و پوشیدن لباسهای مبدل است که با نیت ناشناس ماندن در میان مردم محلی، آنگونه که حرفهشان ایجاب میکند، از آن استفاده میکنند. با این حال، نتیجهای معکوس حاصل میشود، زیرا لباسهای محلی و فولکلوریک که بر تن میکنند، تنها باعث جلب توجه بیشتر به سمت آنها میشود. آنها در نهایت با استفاده از لباسهای سنتی، مانند آنچه در گل آبی، سیگارهای فرعون، عصای اسرارآمیز، خرچنگ پنجهطلایی یا ماجرای تورنسل دیده میشود، یا با پوشیدن لباسهای ملوانی در گنجهای راکام و سرزمین طلای سیاه، خود را مضحکه خاص و عام میکنند.[۴۶]
حماقت و نادانی
نویسنده این مجموعه از هیچ فرصتی برای به سخره گرفتن حماقت این دو کارآگاه دریغ نمیکند؛ چنانکه پییر استرکس با اشاره به صحنهای در جواهرات کاستافیوره بر این موضوع تأکید میورزد. آنها پس از ناپدید شدن جواهرات به کاخ مولینسار میرسند و توسط کاپیتان هادوک مورد پرسش قرار میگیرند که خطاب به آنها میگوید: «آیا تصادفاً دوره سربازی خود را در رسته تفنگدارانِ افنباخ نگذراندهاید؟». دوپونت و دوپونط متوجه اشاره او به تفنگدارانِ همیشه دیررس در اپرا بوفه «راهزنان» اثر ژاک افنباخ نمیشوند و در پاسخ میگویند: «در تفنگداران؟ خیر، در رسته مهندسی.»[پ] از نظر پییر استرکس، این پایانبندی (پانچلاین) از آن جهت خندهدارتر است که واژه «رسته مهندسی» که در فرانسوی Génie گفته میشود، در واقع به معنای نبوغ نیز هست که به هیچ وجه با شخصیت این دو پلیس سازگاری ندارد.[۴۷] به همین ترتیب، در معبد خورشید، آنها از واژهٔ قرنطینه در عبارت «قرنطینه کردن کشتی»، چنین برداشت میکنند که صحبت از چهلمین سالگرد تولد کاپیتان هادوک است؛ و سپس در روی ماه قدم گذاشتیم، وقتی هادوک با آنها از «سیرک ماه» (چالههای ماه) سخن میگوید، آنها به یاد نمایشهای سیرک و معرکهگیری میافتند.[۴۸]
حتی خودِ قهرمان مجموعه، تنتن، نیز آنها را به باد تمسخر میگیرد. در صحنه پایانی عصای اسرارآمیز، تنتن با چشمک زدن به خواننده، «دیوار چهارم» را میشکند تا گویی خواننده را شاهد حماقت دوپونت و دوپونط قرار دهد که در آستانه سقوط به آب هستند.[۴۹]
پییر استرکس معتقد است که دوپونت و دوپونط توانایی تشخیص نشانهها را ندارند و همین امر حماقت آنها را تشدید میکند.[۴۸] برای مثال در سرزمین طلای سیاه، هنگامی که سوار بر جیپ خود در صحرا گم شدهاند، رد پاهای لاستیکی را به تعداد فزاینده پیدا میکنند، بدون آنکه متوجه شوند اینها رد خودروی خودشان است. آنها این ردها را نشانه یک مسیر پرتردد تفسیر میکنند و حتی گالن بنزینی که در نهایت پیدا میکنند هم برای آگاه کردنشان کافی نیست: دوپونت خاطرنشان میکند که آنها گالن خودشان را گم کردهاند، بدون اینکه بفهمد این همان گالن است؛ چرا که فقط آنها هستند که در آن پهنههای بیکران دور خود میچرخند.[۴۸]
اختلال در کلام
دوپونت و دوپونط با اختلال دائمی در کلام که ویژگی بارز آنهاست، از سایر شخصیتها متمایز میشوند.[۱۰] به گفته پییر استرکس، این دو کارآگاه «تجسّمِ جراحتی بر پیکرهٔ زبان هستند.»[۴۸] آنها مجموعهای از خوانشپریشیها و دیگر لغزشهای کلامی را انباشته میکنند؛[۱۰] همچنین تکرارهایی که اغلب با تکیهکلام محبوبشان، «من حتی فراتر میروم…» (یا در ترجمههای فارسی: «از اونم بالاتر…»)، آغاز میشود که ۶۱ بار در مجموعه تکرار شده است.[۱۱] این پدیده که در کتابهای نخستین نسبتاً محدود بود، در طول مجموعه گسترش یافته و در جواهرات کاستافیوره، در مواجهه با خواننده مشهور اپرا، به اوج خود میرسد.[۱۴] در این کتاب، یازده لغزش کلامی برای دوپونت و هفت مورد برای دوپونط ثبت شده است، در حالی که تعداد آنها در ماجراهای قبلی بین یک تا چهار مورد بود.[۱۴] سیریل موزگوین این موضوع را نشانهای از یک «بیماری واگیر» میبیند، چرا که کاستافیوره نیز خود مستعد اختلال در کلام است، بهویژه در شیوه سیستماتیکی که نام کاپیتان هادوک را اشتباه تلفظ میکند.[۱۰]
ژان-پل مایر، استاد دانشگاه استراسبورگ دو، مطالعهای را به لغزشهای کلامی دوپونت و دوپونط اختصاص داده و ۴۹ مورد از آنها را در این مجموعه برشمرده است.[۱۴] او ضمن بررسی دقیق این نوع اختلال، خاطرنشان میکند که خطاهای زبانی این دو کارآگاه شامل موارد زیر نیز میشود:
- جناسهای ناقص: (مانند: «تنتن هر چه میخواهد بگوید، اما این قضیه آتشبس به نظر من چندان باورکردنی نیست»، که در عصای اسرارآمیز گفته میشود و از واژه آتشبس [armistice] به جای فراموشی [amnésie] استفاده کردهاند.
- بدشنویها یا کلمات ساختگی: (مانند: «این بت آرومبایا هیچ ارزشِ… اوم… هیچ ارزشِ ذاتی ندارد» در گوش شکسته که در اینجا (در نسخۀ اصلی فرانسوی) بهجای واژه صحیح intrinsèque [ذاتی] از واژهٔ intrinsecte [به معنای خزنده] استفاده کردهاند).
- تردیدهای ساده: (مانند: «ما مثل کریستف کلمب عمل کردیم… اوم… نه، مثل ساموثراکی… خلاصه، یکی از همان تیپهای آن دوران…» در جزیره سیاه).[۱۴]
دوپونت و دوپونط همچنین از عبارات بیمعنا استفاده میکنند و گرایش دارند به اشیاء تشخص انسانی ببخشند؛ مانند عصایی که قول میدهند آن را «با دست و پای بسته» به پادشاه موسکار دوازدهم بازگردانند،[۱۱] یا جواهراتی که قول میدهند آنها را «مرده یا زنده» به کاستافیوره برگردانند.[۱۱]
خطاهای زبانی این دو کارآگاه گاهی کمدیِ یک موقعیت را تقویت میکند. برای نمونه در عصای اسرارآمیز، دوپونت که برای نخستین بار به پادشاه موسکار دوازدهم ادای احترام میکند، فریاد میزند: «اعلیحضرت، واکسِ شما بسیار خوب است…» به جای آنکه بگویند «اعلیحضرت، لطف شما زیاد است…» در اینجا واژهٔ Sire به معنای اعلیحضرت را با Cire به معنای واکس اشتباه میگوید)؛ این جمله از آن جهت خندهدارتر است که در تصویر قبلی، درست چند لحظه قبل، روی زمینِ قصر که تازه واکس (Cire) خورده بود، لیز خورده و با مغز زمینخورده بودند.[۱۴]
رافائل انتوون فیلسوف فرانسوی، در تحلیل خود از جواهرات کاستافیوره، معتقد است که اختلال کلامی به ازهمگسیختگی زمان و در نتیجه به آشوبی که بر روایت حاکم است کمک میکند، بهویژه از طریق تکرارهایی که او سه شکل برای آنها شناسایی کرده است. او بهخصوص عبارت «از اونم بالاتر» دوپونت و دوپونط را با «طوطیوار حرف زدنِ» کوکو (طوطیای که کاستافیوره به کاپیتان هادوک هدیه داده) مقایسه میکند: «میان خوانندهٔ اپرا که هر چه را بازگو میکند پیازداغش را زیاد میکند، طوطیای که حرفها را بدموقع تکرار میکند و کارآگاهانی که میپندارند با تکرارِ بدیهیات دارند حرف جدیدی میزنند، چرخهٔ زمان بهطور کامل از هم گسیخته است.»[۵۰]
در حصارِ خطا
«هر چه بگویند و هر چه انجام دهند، دوپونت و دوپونط با آن استعدادِ نایابشان در مهملبافی، همیشه همهچیز را اشتباه میفهمند.» — ژاک لانگلوآ، شخصیتهای تنتن در تاریخ.[۴]
دوپونت و دوپونط، به رسمِ کارآگاهانِ وظیفهشناس، در هنرِ شکاکی و ظنین بودن به همه چیز افراط میکنند. اما از آنجا که قربانیِ قضاوت از روی ظواهر هستند، مدام به دنبال سرنخهای غلط میروند، در جایی که گناهکاری وجود ندارد مجرم میبینند و در نهایت افرادی را متهم میکنند که گناهکار نیستند،[۴] حتی اگر شده به این قیمت که بگویند این یک حیله برای رسوا کردن گناهکار واقعی بوده است. این دو کارآگاه فقط آنچه را که میبینند، باور میکنند و همیشه به مشاهدات سطحی بسنده میکنند.[۵۱] در اولین ماجراجوییها، آنها مانند ژاورهای جدید،[۵۲] دست از تعقیب تنتن برنمیدارند، چرا که به اشتباه او را مقصر بدترین جنایات میدانند.[۲۲][۴] ژان-ماری آپوستولیدس ادعا میکند که انفجار بمبِ مخصوص تنتن در دستان آنها در عصای اسرارآمیز بود که باعث شد آنها برای همیشه هرگونه شک و تردید نسبت به او را کنار بگذارند.[۵۳] در جواهرات کاستافیوره، آنها به نوبت به کولیها، نستور، ایرما و پروفسور تورنسل برای سرقت زمرد مشکوک میشوند. وقتی تنتن آن را در لانه یک زاغی پیدا میکند، اظهارنظر آنها قاطع است: «این هم شانس ماست! برای یک بار هم که گناهکارانی را گرفتیم، باید یک جوری ردیف کنند که بیگناه باشند!»[۴][ت]
تشخیصِ غلط و وارونهخوانیِ حقیقت هرگز از دوپونت و دوپونط دور نمیشود. در خرچنگ پنجهطلایی، در حالی که دربارهٔ قاچاق پول تقلبی تحقیق میکنند، پول نوشیدنی خود را با یک سکه تقلبی میپردازند که به خودشان انداخته شده بود. در کتاب بعدی، اسب شاخدار، آنها وقت خود را صرف این میکنند که کیف پولشان دزدیده شود، آن هم درست زمانی که در جستجوی جیببر هستند.[۴] در معبد خورشید، آنها روش گمانهزنی (با پاندول) را برای یافتن ردی از پروفسور تورنسل انتخاب میکنند، اما از آنجایی که نمیدانند چگونه نشانههای پاندول را تفسیر کنند، مسیرهای اشتباه را چند برابر میکنند و گمان میکنند که میتوانند دانشمند را در بالای برج ایفل، در یک معدن زغالسنگ، در پای اهرام مصر یا حتی روی تودههای یخ شناور پیدا کنند.[۴]
دوپونت و دوپونط که قرار است مظهر نظم باشند، در واقع «عوامل بینظمی» هستند که بیگناهان را بازداشت میکنند و اجازه میدهند گناهکاران واقعی فرار کنند.[۵۳]
هویت
به گفتهٔ ژان-ماری آپوستولیدس، ظهور دوپونت و دوپونط یادآور ضرورتِ شبیه دیگران بودن است؛ پژواکگوییِ مزمن آنها گواهی بر «ناتوانیشان در دستیابی به فردیت» است.[۳۹] اگرچه دوقلو بودن آنها بیولوژیکی نیست، اما این شباهت نتیجه «تسلیمِ آنها و واکنشهای یکسانشان در برابر قراردادهای اجتماعی» است.[۳] نام خانوادگی آنها که نسبتاً رایج است، ایشان را از تودهٔ گمنام مردم متمایز نمیکند، بهویژه از آن رو که نام کوچکشان نامشخص است،[۳۹] اما همانطور که ژان-ماری آپوستولیدس ملاحظه میکند، دقیقاً به این دلیل که آنها هنجارها را بیچون و چرا و موبهمو دنبال میکنند، به شخصیتهایی استثنایی بدل میشوند.[۳] بنابراین مسئله هویت آنها موضوعی کلیدی است: آنها گاهی مجبور میشوند پس از دزدیده شدن مدارکشان، هویت خود را اثبات کنند، یا اینکه میکوشند برای انجام عملیاتهای مخفیانه هویت خود را پنهان کنند، اما از آنجا که لباسهای مبدلشان بسیار نامعقول است، تلاششان بیهوده میماند.[۴]
لباسهای محلی و فولکلوریک که آنها به تن میکنند، به همان اندازه که باعث خندهٔ خواننده میشود، ریشخند مردم محلی را نیز برمیانگیزد. همانطور که ژان-ماری آپوستولیدس تأکید میکند، با حضور آنها، ماسک «کارکرد اصلی خود را بازمییابد که همانا نشاندار کردن (جلب توجه کردن) است و نه پنهان ماندن.»[۵۴] در سرزمین طلای سیاه، هویت فیزیکی آنهاست که آسیب میبیند؛ آن همزمانی که محصولِ بهکاررفته برای تقلب در بنزین را به جای آسپرین میبلعند. این ماده فوراً روی آنها اثر میگذارد: «این دو رباتِ انسانی به ماشینهای دلقکبازی مبدل میشوند: موهای قرمز و سبز ناگهان از سرشان شروع به روییدن میکند که همراه با صداهای شکمیِ بلند (قار و قور شکم) است. دوپونت و دوپونط نمیتوانند این فرایند را متوقف کنند؛ موهایی غولآسا مدام از کلهشان بیرون میزند، همچون یک اسهالِ عظیمِ رنگارنگ. [...] گویی هر آنچه را که در طول زندگیشان محبوس کرده بودند، تمام آلودگیها و آشفتگیهای درونیشان را که برای مهار بهترِ بینظمیِ جهان سعی در پنهان کردنش داشتند، یکباره از بالا بیرون میریزد.»[۵۴]
دوقلو بودن و همزاد
از نظر نشانهشناس فرانسوی، پیر فرنو-دروئل، ظهور دوپونت و دوپونط پیشدرآمدی بر آن «اختلال در سیستمی است که بهصورت پراکنده در داستانهای مصور خودنمایی میکند». او به عنوان اولین نمونه از درونمایهٔ گسترشِ دوقلوها، به خلق برادران آلمبیک در عصای اسرارآمیز و همچنین بتِ آرومبایا و نسخههای کپیِ متعددش در گوش شکسته اشاره میکند؛ و البته آثار نویسندگان دیگری همچون آندره فرانکوین در داستان «کلهٔ پردردسر»، از مجموعه ماجراهای اسپیرو و فانتازیو.[۵۵]

هرچه مجموعه ماجراهای تنتن پیش میرود، زندگی در کاخ مولینسار کمکم در حلقهای ثابت و بسته شکل میگیرد که این دو کارآگاه از آن بیرون رانده شدهاند.[۵۶] با این حال، نقش و نفوذ آنها از همین لحظه و از طریق آنچه فیلسوف، میشل سِـر، آن را «دوپونتی شدنِ» کتابها نامیده، رشد میکند؛ امری که خود را در تکرارِ ویژگیهای شخصیتیِ آنها در آخرین ماجراجوییها نشان میدهد.[۵۷] یان باتنس، مشاهده میکند که این روند در ماجرای تورنسل پدیدار میشود. اگرچه شباهتهای بیشماری میان اتحاد جماهیر شورویِ استالین و کشور بوردوری وجود دارد، اما نشانههای بسیاری نیز بوردوری را به همان الگوی درونیِ «دوقلو بودنِ دوپونتها» در این مجموعه پیوند میزند. این منتقد به عنوان مثال اشاره میکند که لباس مأموران بوردوری، که همگی «رباتهایی تمامعیار در خدمت دولت توتالیترِ کارفرمایشان» هستند، تنها شکلی تغییریافته از همان «لباس مبدل مأمور مخفی با پوشش غیرنظامی» است که دوپونتها نیز بر تن دارند.[۵۶] حضور آنها همچنین در تعداد زیادِ جفتمأمورهایی که در این مجموعه معرفی میشوند مشهود است، اما بیش از همه، در انتخاب «سبیل» به عنوان نماد غاییِ قدرت توتالیترِ رهبر، پلکسی گلدز، خود را نشان میدهد. هرژه لغات زبان بوردوری را با تعداد زیادی هشتک پُر کرده است که شکلشان یادآور سبیلهای اوست؛ مانند نام پایتخت، «زوهود».[۵۸]
در نهایت، یان باتنس معتقد است که بازتولیدِ الگوی دوپونتها در تصویرسازیِ «کرونیک» و «هیمرزِک» به اوج خود میرسد؛ همان دو مأموری که وظیفه مراقبت از تنتن و کاپیتان هادوک را پس از ورودشان به بوردوری بر عهده دارند [۵۱]. پیش از هر چیز، نام آنها تداعیگر یکی از بارزترین ویژگیهای شخصیتیِ دوپونتها، یعنی «تکرار» است: اگر «کرونیک» یادآور «بیمار مزمن» (Chronique) باشد، «هیمرزک» نیز برگردان آواییِ عبارت فِلامانی immer ziek به معنای «همیشه بیمار» است.[۵۹] این ویژگی زمانی تقویت میشود که این دو شخصیت در همان ابتدا به عنوان «مترجم» به تنتن معرفی میشوند؛ گویی کلام آنها تنها باید بازتاب و تکرارِ سخنان طرف مقابل باشد. از سوی دیگر، وقتی این دو مأمور بر اثر شامپاینی که تنتن و کاپیتان برای بیرون کشیدنِ نام زندانِ پروفسور تورنسل به آنها خوراندهاند مست میشوند، شیوه بیانشان بسیاری از نشانههای «سبک دوپونتی» را بروز میدهد: تکرارهای مکرر، لغزشهای کلامی و اعترافات ناخواسته.[۵۹]
اقتباسها
سینما و تلویزیون
در مجموعه انیمیشن ماجراهای تنتن اثر هرژه که توسط ری گوسنس کارگردانی و بین سالهای ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۴ در استودیو بلویزیون تولید شد، اوبر دشان بازیگری بود که صداپیشگی دوپونت و دوپونط را انجام داد؛ به استثنای اپیزود هدف کره ماه که در آن هر دو توسط ژان بلانژه ایفا شدند[۶۰] و همچنین فیلم تلویزیونی ماجرای تورنسل (آخرین قسمت از این مجموعه در سال ۱۹۶۴) که در آن، کارآگاهان توسط ژاک ماران اجرا شدند.[۶۱]
در انیمیشنهای سینمایی تنتن و معبد خورشید محصول ۱۹۶۹ و تنتن و دریاچه کوسهها محصول ۱۹۷۲، گی پیرول به جای دوپونت و پل ریگر به جای دوپونط صداپیشگی کردند. در سال ۱۹۹۱، مجموعه انیمیشن جدیدی به نام ماجراهای تنتن با همکاری استودیو فرانسوی ایلیپسنیم و شرکت انیمیشنسازی کانادایی نلوانا تولید شد. در این مجموعه، ژان-پیر مولن نقش دوپونت و ایو بارساک نقش دوپونط را ایفا کردند.[۶۲]
در سینما، برادران گامونال در فیلم ماجراهای تنتن: اسرار کشتی طلایی محصول ۱۹۶۱ در نقش این دو کارآگاه ظاهر شدند، در حالی که دوبله فرانسوی آنها توسط ژاک دوفیلو انجام شد. سپس فرانکی فرانسوا و آندره ماریه (با صدای آندره ماریه برای هر دو شخصیت) به ترتیب در نقش دوپونت و دوپونط در فیلم تنتن و پرتقالهای آبی محصول ۱۹۶۴ بازی کردند. در سال ۲۰۱۱، در فیلم ماجراهای تنتن که به روش ضبط حرکت سهبعدی توسط استیون اسپیلبرگ کارگردانی شد، سایمون پگ ایفاگر نقش دوپونت بود که پیر لوران دوبله فرانسوی آن را انجام داد، در حالی که نیک فراست در نسخه اصلی صدای خود را به دوپونط داد و گیوم لبون دوبلور فرانسوی او بود.[۶۳]
رادیو
در طول دهه ۵۰، شرکت دِکا (Decca) چندین صفحه ضبط کرد که در آنها نقش دوپونت و دوپونط را ابتدا بازیگر بلژیکی، ژرژ اوبری، و سپس فرناند فابر و پس از او آندره فیلیپ ایفا کردند. بین سالهای ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۳، رادیو و تلویزیون فرانسه یک نمایش رادیویی از ماجراهای تنتن در نزدیک به ۵۰۰ قسمت ارائه داد که توسط نیکول استروس و ژاک لانژه تهیه و از ایستگاه فرانس ۲-رژیونال پخش شد. در این اقتباس که توسط رنه ویلمت کارگردانی شد و موسیقی آن را ابتدا ونسان ویال و سپس آندره پوپ ساختند، ابتدا ژان کارمه و ژان بلانژه (بهصورت دورهای همراه با هانری ویرلوژو و تدی بیلیس) و سپس روژه کارل و گائتان ژور در نقش دوپونت و دوپونط حضور یافتند.[۶۴]
در سال ۲۰۲۰، چندین کتاب تنتن در یک اقتباس رادیویی جدید بازسازی شدند که توسط فرانس کولتور و با تولید مشترک کمدی-فرانسز و شرکت مولینسار پخش شد. این اقتباس به قلم کاتل گییو و کارگردانی بنژامن ابیتان، با موسیقی اولیویه داویو و ارکستراسیون دیدیه بنتی برای ارکستر ملی فرانسه اجرا شد. شخصیت دوپونت توسط کریستیان هک و شخصیت دوپونط توسط سرژ باغداساریان ایفا شد.[۶۵]
تئاتر و نمایش موزیکال
در نمایشنامهی راز الماس آبی که با نویسندگی مشترک هرژه و ژاک فان ملکبکه در سال ۱۹۴۱ در تئاتر رویال گالری به روی صحنه رفت، دو کارآگاه را «دوران» و «دوران» (Durand et Durant) نامیدند که اولی توسط میکی و دومی توسط مارسل آندره ایفا شد،[۶۶] اگرچه بعدها آنها را به «دوپونت و دوپونط» تغییر نام داد.[۶۷] در سال ۲۰۰۱، اقتباسی تئاتری از «جواهرات کاستافیوره» توسط گروه «آم استرام گرامِ» ژنو ارائه شد. این اثر به کارگردانی دومینیک کاتون و کریستین سوتر، نخستین اقتباس تئاتری از یکی از ماجراهای تنتن بود که حدود بیست بازیگر در آن گرد هم آمدند. در این نمایش، کلود تبر نقش دوپونت و ژان-مارک مورل نقش دوپونط را بر عهده داشتند.[۶۸][۶۹]
در نهایت، در تئاتر موزیکال معبد خورشید که متن فرانسوی آن را دیدیه ون کولارت نوشته است، فرانک ونسان صداپیشگی دوپونت و فرانسوا لانگلوآ صداپیشگی دوپونط را بر عهده داشتند.[۷۰][۷۱]
دوپونت و دوپونط در فرهنگ عامه

خارج از ماجراهای تنتن، دوپونت و دوپونط ماجراهای خاص خود را در «دوپونت و دوپونط، کارآگاه» تجربه میکنند؛ یک داستان دنبالهدار به قلم «پل کینه» و تصویرگری هرژه که در سال ۱۹۴۳ در روزنامه بلژیکی لو سوآر منتشر شد.[۵] آنها همچنین قهرمانان یک اثر تقلیدی (پاستیش) هستند که توسط بوب دو مور در قالب یک کمیک کوتاه دو صفحهای با عنوان «گوریلهای ستاره» ساخته و در سال ۱۹۸۵ در مجله «سوپر تنتن» منتشر شد.[۷۲]
در میان ارجاعات به فرهنگ بلژیک که توسط رنه گوسینی و آلبر اودرزو در کتاب «آستریکس در بلژیک» (منتشر شده در ۱۹۷۹) گنجانده شده است، دوپونت و دوپونط حضور کوتاهی در آخرین قاب از صفحه ۲۷ دارند. آنها در آنجا ورود ژولیوس سزار را با شیوه بیان منحصربهفرد خود اعلام میکنند: «ژولیوس سزار به بلژیک رسیده است. — از اونم بالاتر: سولیوس ژزار به گلژیک رسیده است.» شکل و دستنوشتهٔ حبابِ دیالوگ نیز دقیقاً مشابه سبک بهکاررفته توسط هرژه است.[۷۳][۷۴]
این دو کارآگاه همچنین در کتاب «جسی جیمز»، پنجاه و دومین داستان از مجموعه لوک خوششانس، در قالب دو پلیس-کارآگاهِ آژانس پینکرتون به نامهای کوزمو اسمیت و فلچر جونز مورد شوخی (پارودی) قرار گرفتهاند. آنها که دستوپاچلفتی و سادهلوح هستند، همانند دوپونتها سبیل، کتوشلوار تیره و کلاه شاپو (لبهدار) دارند. نامهای خانوادگی آنها نیز بسیار معمولی است و عدم رازداریشان با شعار «رازداری اساس حرفه ماست» در تضاد است؛ شعاری که یادآور عبارت مشهور دوپونتها یعنی «هیس! لام تا کام حرف نزن!» میباشد.[۷۵] این دو شخصیت بار دیگر در کنار رئیسشان، آلن پینکرتون، در کتاب «لوک خوششانس علیه پینکرتون» ظاهر میشوند، اما این بار از خود کارآمدی نشان میدهند.[۷۵]
شهر بروکسل نیز به این دو کارآگاهِ خلقشده توسط هرژه ادای احترام کرده است. بین سالهای ۲۰۰۶ تا ۲۰۰۷، فیلیپ دکلو، معاون گردشگری شهرداری، پلاکهایی را در خیابانها افتتاح کرد که بر اساس نام یک شخصیت یا یک مجموعه کمیک نامگذاری شده بودند و در کنار پلاکهای رسمی نصب شدند. در میان آنها، خیابان «بازار زغالسنگ کولنمارت» نام «خیابان دوپونت و دوپونط» را نیز بر خود دارد.[۷۶][۷۷] علاوه بر این، یک دیوارنگاره عظیم که در ورودی اصلی ایستگاه قطار بروکسل-لوکزامبورگ نصب و در سال ۲۰۰۹ افتتاح شد، دوپونت و دوپونط و همچنین شخصیتهای کوئیک و فلوپکه (مجموعه دیگری از هرژه) را به تصویر کشیده است.[۷۸]
آنها در یک کمیک ایتالیایی به نام «سایهای که شرلوک هولمز را به چالش کشید» هم حضور دارند، که اسپینآف «مارتین میستر» است و شرکت نشر سرجو بونلی ادیتوره آن را منتشر کرد.[۷۹][۸۰]
نام گروه پاپ تامسون توئینز نیر الهام گرفته شده از نام انگلیسی این شخصیتها «تامسون و تامسون» بود.
جستارهای وابسته
منابع
یادداشتها
- ↑ اغلب، وقتی یکی از آنها چیزی میگوید، دیگری ادامه میدهد «از اونم بالاتر» (Je dirais même plus) اما سپس دقیقاً همان چیزی را که اولی گفته دوباره تکرار میکند.[۱][۲]
- ↑ مطابق گفتهٔ سیریل موزگوین نویسندهٔ دایرةالمعارف نامهای تنتن این تفاوت و نشانه بصری، سه استثنا در این کل مجموعه دارد: ابتدا در هدف کره ماه (صفحه ۲۴، تصویر ۷)، سپس در جواهرات کاستافیوره (صفحه ۵۸، تصویر ۱۱) و سرانجام در تنتن و پیکاروها (صفحه ۶۰، تصویر ۲).[۶]
- ↑ در نخستین ترجمه فارسی (انتشارات یونیورسال، صفحهٔ ۳۷) چنین آمده است:
- بیبنم، شما تصادفاً خدمت نظامتون رو تو هنگ پیادهٔ اوفنباخ انجام ندادید؟...
- دوپونت: هی، سلام کاپیتان!
ـ دوپونط: پیادهنظام؟... نه، تو توپخونه بودیم… چطور مگه؟ - ↑ در نخستین ترجمه فارسی این کتاب (انتشارات یونیورسال، صفحهٔ ۶۰) چنین آمده است:
دوپونت: از بدشانسی ما بود! یه بار هم که ما گناهکارها رو گیر انداختیم، معلوم شد که بیگناه بودن!...
دوپونط: درسته، میگم نکنه مخصوصاً این کار رو میکنن!...
پانویس
- ↑ Apostolidès, Jean-Marie (2010). The Metamorphoses of Tintin, Or, Tintin for Adults. Stanford University Press. p. 62. ISBN 978-0-8047-6030-0.
When Thomson tacks on his famous "to be precise", most of the time he doesn't add anything but simply repeats what the other just said.
- ↑ "At the Grand Palais in Paris: Hergé, the Genius who Invented Tintin". Bonjour Paris. 2016-09-22. Retrieved 2022-09-13.
- 1 2 3 4 5 6 7 8 Mozgovine 1992, p. 70.
- 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 Langlois, Jacques (2011). "Dupont et Dupond et vice versa !". Les personnages de Tintin dans l'histoire - Les évènements de 1930 à 1944 qui ont inspiré l'œuvre d'Hergé. Vol. 1. Le Point; Historia. pp. 28–30. ISBN 9782746635098. ISSN 0242-6005..
- 1 2 3 4 5 6 "Dupond et Dupont". tintin.com. 2021-03-25. Retrieved 2021-03-25..
- 1 2 3 4 5 6 7 Mozgovine 1992, p. 71.
- ↑ Mozgovine 1992, p. 72.
- ↑ "Les voitures légendaires de Tintin - Tintin chez les savants, Hergé entre science et fiction". Sciences & Vie. Paris. Édition spéciale (14H): 26–27. 2002..
- ↑ de Choiseul Praslin, Charles-Henri (2004). Tintin, Hergé et les autos. Éditions Moulinsart. pp. 38–39. ISBN 2874240516..
- 1 2 3 4 5 6 Mozgovine 1992, p. 73.
- 1 2 3 4 Mozgovine 1992, p. 74.
- ↑ Mozgovine 1992, p. 106-107.
- 1 2 Mozgovine 1992, p. 67.
- 1 2 3 4 5 6 Meyer, Jean-Paul (2007). "Étude d'un corpus particulier de perturbation langagière : Les lapsus de Dupond et Dupont dans les « Aventures de Tintin » (Hergé)". In Vaxelaire, Sock, Kleiber, Marsac (ed.). Perturbations et réajustements : langue et langage. Strasbourg: Université Marc Bloch. pp. 297–310.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:نامهای متعدد:فهرست ویراستاران (link). - 1 2 François Rivière, Dupond et Dupont, in (2014، ص. 28).
- ↑ "La planche originale parue dans Le Petit Vingtième". bellier.co. Retrieved 2022-02-06..
- ↑ Farr 2001, p. 21.
- ↑ Apostolidès, Jean-Marie (2010). The Metamorphoses of Tintin, Or, Tintin for Adults. Stanford University Press. p. 61. ISBN 978-0-8047-6030-0. Retrieved 12 June 2020.
the two Yankee policemen who crash into each other while chasing Tintin (TA, 8, III, 2); and Mike MacAdam, the private detective who turns out to be a braggart, a coward and an incompetent (TA, pp. 45, 46, 58).
- ↑ "The Thomsons". tintin.com. Retrieved 7 May 2018.
- 1 2 3 Assouline, Pierre (4 November 2009). Hergé: The Man Who Created Tintin. USA: Oxford University Press. pp. 42–43. ISBN 978-0-19-539759-8. Retrieved 6 January 2013.
- ↑ Thompson 1991, p. 86.
- 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 Mozgovine 1992, p. 67-70.
- ↑ 2014, p. 28.
- 1 2 Sadoul 1989, p. 99.
- ↑ Assouline 1996, p. 126-127.
- ↑ Peeters 2006, p. 105.
- ↑ Sadoul 1989, p. 149-150.
- ↑ Michael Farr, Tintin: The Complete Companion, John Murray, 2001.
- ↑ "Tintin fait son cinéma". Tintin à la découverte des grandes civilisations. Le Figaro; Beaux Arts Magazine. 2008. pp. 100–109. ISBN 9782810500291..
- ↑ Fresnault-Deruelle 2002, p. 109.
- ↑ Tomasi, Jean-Paul (2000). "Pourquoi Hergé nous cache-t-il la vérité sur Jules Verne ?". Revue Jules Verne (8): 57..
- ↑ Savin, Tristan (2005-02-01). "Jules Verne, inspirateur d'Hergé ?". L'Express. Retrieved 2023-01-11..
- 1 2 Apostolidès 2006, p. 103.
- ↑ Fresnault-Deruelle 2002, p. 31-32.
- ↑ Fresnault-Deruelle, Pierre (1999). Hergé ou le secret de l'image - Essai sur l'univers graphique de Tintin. Éditions Moulinsart. p. 99. ISBN 2930284188..
- ↑ Thibault, Franck (2004). "Ceci n'est pas un cigare : Les Cigares du pharaon ou Le récit en trompe-l'œil" (PDF). Belphégor : Littérature populaire et culture (4.1)..
- ↑ Bourdil, Pierre-Yves (1990). Hergé. Bruxelles: Labor. p. 27. ISBN 9782804005788..
- 1 2 Apostolidès 2006, p. 105.
- 1 2 3 Apostolidès 2006, p. 104.
- ↑ Apostolidès 2006, p. 107.
- 1 2 "Des gags percutants". Le rire de Tintin. 2014. pp. 16–19..
- ↑ Rivière, François (2014). "Moulinsart au cœur de la comédie". Le rire de Tintin. pp. 22–23..
- ↑ مقاله (ویرایش | بحث | تاریخچه | پیوندها | پیگیری | سیاههها).
- ↑ Groensteen 2006, p. 38-39.
- ↑ Groensteen 2006, p. 53.
- ↑ Mozgovine 1992, p. 72-73.
- ↑ Sterckx, Pierre (2014). "Le sens du nonsense". Le rire de Tintin. pp. 104–107..
- 1 2 3 4 Sterckx, Pierre (2015). L'art d'Hergé - Hergé et l'art. Paris/Bruxelles: Gallimard; Moulinsart. pp. 136–140. ISBN 9782070149544..
- ↑ Kovaliv, Gaëlle (2017). « Et désormais, il ne me faut rien d'autre que cette promenade quotidienne… » - Étude sur les incipits dans Les Aventures de Tintin (Mémoire de Maîtrise universitaire ès lettres en Français Moderne). Université de Lausanne. pp. 83–84..
- ↑ Ortoli, Sven; Enthoven, Raphaël (2020). "Vainqueur par chaos, entretien". Tintin et le trésor de la philosophie. Vol. Hors–série. Philosophie Magazine. pp. 22–27. ISSN 2104-9246..
- ↑ Apostolidès 2006, p. 106.
- ↑ Masson, Pierre (2007). "Tintin, Alix et Mortimer: l'impossible mythe". In Corrado, Danielle; Alary, Viviane (eds.). Mythe et bande dessinée. Clermont-Ferrand: Presses universitaires Blaise Pascal. ISBN 9782845163324.
- 1 2 Apostolidès 2006, p. 108-109.
- 1 2 Apostolidès 2006, p. 110.
- ↑ Fresnault-Deruelle 2002, p. 56.
- 1 2 Baetens 2011, p. 107.
- ↑ Serres, Michel (1977). "Tintin ou le picaresque d'aujourd'hui". Critique (358): 204.
- ↑ Baetens 2011, p. 107-108.
- 1 2 Baetens 2011, p. 109-110.
- ↑ "Disque - Tintin, aventures lunaires". Radio France. Retrieved 2023-01-11.
- ↑ "Jacques Marin". themoviedb.org. Retrieved 2023-01-11.
- ↑ "How could they do this to Tintin?". TheGuardian.com. 18 October 2011.
- ↑ Stephen Armstrong (21 September 2008). "Simon Pegg: He's Mr Popular". The Sunday Times. UK. Archived from the original on 2 July 2009. Retrieved 21 September 2008.
- ↑ "Le Lotus bleu". madelen.ina.fr. Institut national de l'audiovisuel. Retrieved 2021-04-21.
- ↑ "Les Aventures de Tintin : les Bijoux de la Castafiore". radiofrance.com. Retrieved 2023-01-13.
- ↑ "Tintin aux Indes ou Le Mystère du diamant bleu - Texte intégral" (pdf). moserm.free.fr. Retrieved 2023-01-11.
- ↑ Thompson 1991، p. 52; Lofficier و Lofficier 2002، p. 31; Assouline 2009، p. 42; Peeters 2012، p. 65.
- ↑ Demidoff, Alexandre (2001-10-02). "«Ciel, mes bijoux!»: la Castafiore fait trembler Am Stram Gram. Tintin enquête". letemps.ch. Le Temps. Retrieved 2021-04-18.
- ↑ "Les Bijoux de la Castafiore". lesarchivesduspectacle. Retrieved 2023-01-11.
- ↑ Batisse, Bruno (2003). "O sole... Milou !". BoDoï (66): 4–5.
- ↑ Tintin : Le Temple du soleil, le spectacle musical (Livret accompagnant le CD). Sony Music Entertainment. p. 6.
- ↑ de Moor, Bob (1985). "Les Gorilles de la Vedette". Super Tintin (28): 3–4.
- ↑ "Astérix chez les Belges". asterix.com. Retrieved 2023-01-14.
- ↑ Goscinny, René; Uderzo, Albert (2012) [1979]. Astérix chez les Belges. Astérix. Vol. 24. Les Éditions Albert René. p. 48. ISBN 978-2-01-210156-2.
- 1 2 Les personnages de Lucky Luke et la véritable histoire de la conquête de l'Ouest - Les événements qui ont inspiré Morris et Goscinny (به فرانسوی). Genève (Suisse) / Paris: Historia. 2013. p. 130. ISBN 979-10-90956-13-1.
- ↑ "Les rues de Bruxelles aux noms de héros de BD". vivreabruxelles.be. Retrieved 2023-01-14.
- ↑ "Bruxelles Capitale de la Bande Dessinée (BD) - Noms de rue". ebru.be. Retrieved 2023-01-14.
- ↑ "Se promener avec Tintin à Bruxelles". tintin.com. 2022-01-13. Retrieved 2023-01-14.
- ↑ L'ombra che sfidò Sherlock Holmes, Storie da Altrove, Sergio Bonelli Editore, November 2000, p. 55
- ↑ "L'Ombra che sfidò Sherlock Holmes". Retrieved 6 January 2013.
کتابشناسی
- Algoud, Albert (1997). Le Dupondt sans peine (به فرانسوی). Paris: Canal + Éditions. p. 84. ISBN 2-226-09464-4.
- Apostolidès, Jean-Marie (2006) [1984]. Les métamorphoses de Tintin. Champs (به فرانسوی). Paris: Flammarion. p. 435. ISBN 978-2-08-124907-3.
- Assouline, Pierre (1996). Hergé. Folio (به فرانسوی). Paris: Gallimard. p. 820. ISBN 978-2-07-040235-9.
- Baetens, Jan (2011). Hergé écrivain (به فرانسوی). Paris: Flammarion. p. 224. ISBN 978-2-08-124615-7.
- Collectif (2014). Le rire de Tintin - Les secrets du génie comique d'Hergé (به فرانسوی). L'Express; Beaux Arts Magazine. p. 136. ISSN 0014-5270. Rire.
- Fresnault-Deruelle, Pierre (2002). Hergé ou la profondeur des images plates - Cases en exergue (به فرانسوی). Éditions Moulinsart. p. 117. ISBN 978-2-930284-97-2. Retrieved 2026-01-04.
- Groensteen, Thierry (2006). Le rire de Tintin. Moulinsart. p. 116. ISBN 978-2-87424-108-6. Retrieved 2026-01-04.
- Mozgovine, Cyrille (1992). De Abdallah à Zorrino - Dictionnaire des noms propres de Tintin. Bibliothèque de Moulinsart (به فرانسوی). Tournai: Casterman. p. 286. ISBN 2-203-01711-2.
- Peeters, Benoît (1984) [1983]. Le monde d'Hergé (2 ed.). Tournai: Casterman. p. 320. ISBN 2-203-23124-6.
- Peeters, Benoît (2006). Hergé, fils de Tintin. Champs biographie (به فرانسوی). Paris: Flammarion. p. 629. ISBN 978-2-08-126789-3. Retrieved 2026-01-04.
- Sadoul, Numa (1989) [1975]. Entretiens avec Hergé - Édition définitive. Bibliothèque de Moulinsart (به فرانسوی) (3 ed.). Tournai: Casterman. p. 256. ISBN 2-203-01708-2.


.png)

.jpg)
