راسکار کاپاک

راسکار کاپاک
شخصیت ماجراهای تن‌تن و میلو
نخستین حضور۱۹۴۳ (۱۹۴۳-خطا: زمان نامعتبر}})
نخستین بازیهفت گوی بلورین
معبد خورشید
پدیدآورهرژه
اطلاعاتِ درون‌داستانی
نژاداینکا
عنوانامپراتور

راسکار کاپاک (فرانسوی: Rascar Capac) شخصیتی داستانی در مجموعه ماجراهای تن‌تن و میلو است که توسط هرژه خلق شده است. مومیایی این امپراتور اینکا در کانون داستانی هفت گوی بلورین، سیزدهمین ماجرای این مجموعه قرار دارد؛ ماجرایی که پیش‌انتشار آن از ۱۶ دسامبر ۱۹۴۳ در روزنامه بلژیکی لو سوآر آغاز شد و سپس در سال ۱۹۴۸ به‌صورت کتاب توسط انتشارات کسترمن منتشر گردید.

نام راسکار کاپاک از همان صفحه نخست کتاب مصور ذکر می‌شود، در مقاله‌ای روزنامه‌ای که موفقیت مأموریت هیئت اکتشافی ساندرز هارموت را گزارش می‌کند؛ مأموریتی که اعضای آن پس از سفری به پرو به اروپا بازگشته‌اند. مومیایی در خانه پروفسور هیپولیت برگاموت، یکی از اعضای این مأموریت، نگهداری می‌شود. پس از آن‌که پدیده‌ای از آذرخش کروی آن را در برابر چشمان قهرمانان، تن‌تن، کاپیتان هادوک و پروفسور تورنسل، نابود می‌کند، مومیایی دوباره جان می‌گیرد و همان شب به خواب آنان راه می‌یابد. مطابق با کتیبه‌هایی که کاوشگران در مقبره «آنکه آذرخش را رها می‌کند» یافته‌اند، نفرین راسکار کاپاک بر همه اعضای هیئت ساندرز هارموت فرود می‌آید و آنان را به حالتی از کندی و خواب عمیق فرو می‌برد.

مومیایی راسکار کاپاک که از یک مومیایی واقعی الهام گرفته شده است، و بیش از آن، ورود شبانه‌اش به اتاق تن‌تن، باعث می‌شود هفت گوی بلورین به یکی از ترسناک‌ترین آلبوم‌های این مجموعه بدل شود. این عنصر، تنشی روایی و نمایشی ایجاد می‌کند که فضای هراس را در سراسر این روایت خیال‌انگیز تقویت می‌سازد.

چنان‌که نشانه‌شناس، پیر فرنو-دروئه، یادآور می‌شود، با آن‌که حضور شخصیت راسکار کاپاک در کتاب نسبتاً گذراست، او سراسر روایت را دربرمی‌گیرد و به ماندگار شدن این ماجرا در حافظه جمعی کمک می‌کند. مومیایی خلق‌شده توسط هرژه، به‌ویژه الهام‌بخش طراح ژاک تاردی بوده است و همچنین در سال ۲۰۱۹ مستندی به آن اختصاص یافته است.

یک مومیایی چمباتمبه زده درون یک محفظهٔ شیشه‌ای و یک گوی آذرخش.
تصویری از راسکار کاپاک و گوی آذرخش که موجب رهایی مومیایی او از بند می‌شود.
چاپ سیاه و سفید که نمایی از یک درون‌خانه از قرن نوزدهم را نشان می‌دهد، در حالی که یک توپ آتشین در مقابل چشمان خانواده‌ای پریشان در حال حرکت است.
یک تصویر چاپی که پدیدهٔ گوی آذرخش را به تصویر می‌کشد.

شخصیت در اثر هرژه

صفحه اول یک روزنامه.
صفحهٔ اول روزنامهٔ‌ لو سوآر (شمارهٔ ۱۵ آوریل ۱۹۴۳) که در آن ماجرای هفت گوی بلورین روزانه منتشر می‌شود.

نام اینکای راسکار کاپاک از همان تصویر نخست هفت گوی بلورین[۱] ذکر می‌شود که در ۱۶ دسامبر ۱۹۴۳[۲] در روزنامه بلژیکی لو سوآر منتشر شد. خواننده از طریق بریده‌ای از روزنامه، که تن‌تن در قطاری که او را به کاخ مولینسار می‌برد می‌خواند، درمی‌یابد که مقبره این اینکا توسط اعضای مأموریت قوم‌نگارانه هیئت اکتشافی ساندرز هارموت کاوش شده و آنان مومیایی او را، که هنوز «بورلا»، تاج سلطنتی از طلای ناب بر سر دارد،[alpha ۱] به اروپا آورده‌اند. این مومیایی در خانه پروفسور هیپولیت برگاموت نگهداری می‌شود.[۱] در روزهای بعد، اعضای مأموریت گویی گرفتار نفرینی مرموز می‌شوند: یکی پس از دیگری به حالت رخوت فرومی‌روند و خرده‌های بلور در کنارشان پیدا می‌شود.[alpha ۲]

تن‌تن، کاپیتان هادوک و پروفسور تورنسل سپس به خانه پروفسور برگاموت، دوست تورنسل و آخرین بازمانده مأموریت می‌روند؛ خانه او تحت حفاظت شدید پلیس قرار دارد.[alpha ۳] پس از خوش‌آمدگویی، میلو با شتاب به سوی صاحبش می‌دود که آشکارا وحشت‌زده است.[alpha ۴] آنچه او را ترسانده، دیدن مومیایی است که در ویترینی نگهداری می‌شود، و این امر موجب خنده پروفسور برگاموت می‌گردد.[alpha ۵] تصویر دوم از صفحه ۲۸ نخستین نمایش راسکار کاپاک را دربردارد. مومیایی در ویترینی، در حالت جنینی و بسته‌شده با طناب قرار گرفته است. اینکا، آراسته به جواهرات و با تاجی از پرها، گویی مستقیم به روبه‌رو می‌نگرد و سر خود را میان دستانش گرفته است.[۳]

هیپولیت برگاموت ماجرای گوی‌های بلورین را با نوعی تردید می‌نگرد و در حالی که توفانی درمی‌گیرد، ترجمه بخشی از کتیبه‌هایی را که در مقبره راسکار کاپاک بوده برای تن‌تن آشکار می‌کند:

«هزاران ماه دیگر، هفت خارجی رنگ‌پریده خواهند آمد و به آرامگاه مقدس کسی که آذرخش می‌آفریند، اهانت خواهند کرد. این کافران، جسد اینکا را به کشور دوردست خود خواهند برد. ولی نفرت الهی گام به گام تعقیبشان خواهد کرد و تا آنسوی دریاها و کوه‌ها به دنبالشان خواهد رفت…»[alpha ۶]

ناگهان پدیده‌ای از گوی آذرخش از دودکش وارد می‌شود و مومیایی را ناپدید می‌کند، به‌گونه‌ای که تنها جواهراتش باقی می‌ماند.[۱][alpha ۷] پروفسور برگاموت که وحشت‌زده شده، درمی‌یابد که پیشگویی در حال تحقق است و با درخواست از تن‌تن برای خواندن ادامه گزارشش، محتوای نفرین را برای میهمانانش آشکار می‌سازد:

«و روزی که راسکار کاپاک در نوری خیره‌کننده، آتش پاک‌کننده را به سوی خود بخواند، به عنصر اولیه‌اش خواهد شد، و آن روز برای خارجیان گستاخ روز انتقام خواهد بود.»[alpha ۸]

همان شب، راسکار کاپاک در خواب به تن‌تن، هادوک و تورنسل ظاهر می‌شود،[alpha ۹] در حالی که پروفسور برگاموت نیز به نوبه خود گرفتار رخوت می‌گردد.[alpha ۱۰] روز بعد، پس از آن‌که تورنسل دستبند مومیایی را که در باغ می‌یابد به بازوی خود می‌بندد، ربوده می‌شود.[alpha ۱۱][۱]

ظهور راسکار کاپاک در کابوس تن‌تن آخرین بازنمایی تصویری مومیایی است.[alpha ۱۲] او ابتدا همچون شبحی در پیش‌پنجره پدیدار می‌شود، از لبه آن می‌گذرد تا وارد اتاق تن‌تن شود و گوی بلورینی به سوی او پرتاب کند. با چهره‌ای درهم‌کشیده و نگاهی تیز، همواره «چنان لاغر که ترس می‌انگیزد» اما «دیگر کاملاً استخوانی نیست»، راسکار کاپاک رها از حالت مقید و محدودکننده‌ای به نظر می‌رسد که در ویترین پروفسور داشت.[۴]

منابع الهام

هرژه برای نیازهای سناریوی خود، مجموعه‌ای گسترده از منابع ادبی و تصویری را گردآوری کرد و در این کار به‌ویژه از دستیار و همکارش، ادگار پ. یاکوبس بهره گرفت.[۵][۶] نام راسکار کاپاک ظاهراً از ترکیب نام‌های مانکو کاپاک و هواسکار ساخته شده است؛ به‌ترتیب نخستین و آخرین پادشاهان اینکا که در پژوهش‌های نویسنده شناسایی شده‌اند.[۷] این نام همچنین اشاره‌ای است به پروفسور ژان کاپار، مصرشناس برجسته و رئیس موزه‌های سلطنتی هنر و تاریخ بروکسل (که مومیایی در آن‌ها نگهداری می‌شود)، که چهره‌اش الگوی شخصیت هیپولیت برگاموت قرار گرفته است.[۸]

پژوهش‌های متخصصان آثار هرژه مجال مطرح کردنِ چندین فرضیه را فراهم می‌آورد؛ یکی از آن‌ها این است که طراح، مومیایی‌ای را الگو قرار داده که حدود سال ۱۸۴۰ همراه با دو نمونه دیگر از پرو به بلژیک آورده شده و او نخستین‌بار در سال ۱۹۲۶، هنگام بازدید از نمایشگاهی دربارهٔ هنر پیشاکلمبی آن را دیده است.[۹] این مومیایی از آن زمان در بخش «سینکانتنر» موزه هنر و تاریخ بروکسل به نمایش گذاشته شده است.[۱۰] تحقیقات انجام‌شده توسط متصدی موزه، سرژ لومتر و همکار باستان‌شناس او، کارولین تییو، نشان می‌دهد که این مومیایی متعلق به مردی با قدی بین ۱٬۵۲ تا ۱٬۵۳ متر، شکارچی شیرهای دریایی یال‌دار، و با سنی میان ۳۰ تا ۴۰ سال بوده است. تاریخ‌گذاری کربن-۱۴ زمان مومیایی‌شدن را بین ۱۴۸۰ تا ۱۵۶۰ قرار می‌دهد و محل آن را آریکا، در منطقه شیلیایی آریکا و پاریناکوتا مشخص می‌کند.[۱۱]

در مقابل، هرژه‌شناس، فیلیپ گودن، در سال ۲۰۲۰ به خبرگزاری فرانسه اعلام کرد که منبع الهام هرژه به احتمال بسیار زیاد، حکاکی‌ای برگرفته از دانشنامهٔ «لاروس قرن بیستم» در شش جلد (۱۹۲۸–۱۹۳۳) از انتشارات لاروس است؛ تصویری که حتی در جزئیات نیز نسخه‌ای کاملاً مطابق از مومیایی ترسیم‌شده توسط هرژه به‌شمار می‌آید و هیچ ارتباطی با پیکری که در موزهٔ بروکسل به نمایش گذاشته شده ندارد، زیرا آن مومیایی با طناب بسته نشده است.

نشانه‌شناس، پیر فرنو-دروئه، در حالت قرارگیری مومیایی در ویترین، با دستانی که چهره‌اش را دربر گرفته‌اند، یادآور تابلوی مشهور جیغ اثر نقاش نروژی، ادوارد مونک می‌شود؛[۳] شخصیتی که شباهت زیادی به یک مومیایی چاچاپویا دارد، با چهره‌ای منجمد در مرگ و در وضعیتی به‌ویژه بیانگر (و بدنی که خود نیز بسته شده است).[۱۲] این مومیایی که در سال ۱۸۷۷ در قلب آندهای پرو توسط کاوشگران فرانسوی کشف و به «موزه قوم‌نگاری تروکادرو» در پاریس منتقل شد،[۱۳][۱۲] این ویژگی خاص را دارد که همچون راسکار کاپاک، سر خود را در میان دستانش گرفته است، و برخلاف نمونه‌ای که در موزه سینکانتنر نگهداری می‌شود.[۳]

نقاشی‌ای که نیمرخ موج‌دار مردی را در حال حمله‌ی اضطراب، در کنار ساحلی غرق در آسمان نارنجی، به تصویر می‌کشد.
مومیایی در حالت جنینی، در حالی که سرش را با دست گرفته است.
نقاشی جیغ اثر ادوارد مونک، که خود از یک مومیایی چاچاپویا الهام گرفته شده است، ممکن است به عنوان الگویی برای هرژه عمل کرده باشد.

هتک حرمت آرامگاه راسکار کاپاک و نفرینی که بر کاوشگران فرود می‌آید، از نظر گونسالو موئیسِس پاوس بورخس، یادآور کشف آرامگاه توت‌عنخ‌آمون در سال ۱۹۲۲ و نفرین فرضی‌ای است که گفته می‌شود گریبان باستان‌شناسانی را که مومیایی فرعون را از دل خاک بیرون آوردند، گرفت.[۱۴] در زمان خلق هفت گوی بلورین، این افسانه بخشی از فرهنگ عامه بود و هرژه پیش‌تر در سال ۱۹۳۴ در سیگارهای فرعون از آن الهام گرفته بود.[۱۴] این مضمون همچنین از همان صفحه نخست آلبوم هفت گوی بلورین به‌وسیله فرد ناشناسی که در قطار کنار تن‌تن نشسته و بی‌مقدمه با قهرمان جوان سخن می‌گوید مطرح می‌شود؛[alpha ۱۳] در حالی که تن‌تن در روزنامه‌اش مقاله‌ای را می‌خواند که نه به مصرشناسانِ کاشف آرامگاه توت‌عنخ‌آمون، بلکه به مأموریتی از باستان‌شناسان می‌پردازد که به‌تازگی از پرو بازگشته‌اند.

تحلیل

راسکار کاپاک، بردارِ خیال‌پردازی

امر شگفت هستهٔ اصلی روایت هفت گوی بلورین را تشکیل می‌دهد، تا آنجا که این ماجرا از سوی بسیاری از متخصصان به‌عنوان «ترسناک‌ترین آلبومی که هرژه تاکنون خلق کرده است» توصیف شده است.[۱۵] ظهور شبانه و شبح‌گون مومیایی راسکار کاپاک یکی از نگران‌کننده‌ترین عناصر آن به‌شمار می‌آید؛[۱۶][۱۵] به‌گفتهٔ فیلیپ ماریون، این صحنه «یکی از آسیب‌زننده‌ترین لحظات حماسهٔ تن‌تنی» است،[۱۷] در حالی که پیر فرنو-دروئه این اپیزود را مشهورترین بخش از کل آثار هرژه می‌داند.[۱۸]

این صحنه از آن‌رو آشفته‌کننده‌تر است که طراح با لذت، خواننده را می‌فریبد و در او نوعی تردید برمی‌انگیزد: هیچ‌چیز نشان نمی‌دهد که واقعاً با یک کابوس روبه‌رو هستیم، زیرا هرژه هیچ نشانه‌ای ارائه نمی‌کند که به خواننده امکان دهد از سطح نخستِ خوانش فراتر رود.[۱۷] دو تصویر نخست صفحه، درماندگی و آشفتگی هیپولیت برگاموت را پس از ناپدید شدن مومیایی نشان می‌دهند. او که از هم فروپاشیده است، درمی‌یابد که نفرین دامان او را نیز خواهد گرفت. فضای تیرهٔ دو تصویر پایانی صفحه نشان می‌دهد که شخصیت‌ها برای خوابیدن به اتاق‌هایشان رفته‌اند. کرکره‌های اتاق تن‌تن باز است، احتمالاً به دلیل گرما. در تصویر هشتم، خواننده با ورود شبحی برآمده از دل شب روبه‌رو می‌شود که همان مومیایی راسکار کاپاک است. به‌نظر پیر فرنو-دروئه، این تصویر «نقطهٔ محوری روایت» است، زیرا شخصیت‌ها را «از شبی که قرار است نیروبخش و ترمیم‌کننده باشد، به سوی رنج‌ها و عذاب‌های کاملاً واقعیِ تاریکی‌ها» منتقل می‌کند.[۱۸]

چهرهٔ تن‌تن که هنوز در خواب است، گویی تهدید را پیشاپیش احساس می‌کند، زیرا قطره‌هایی پیرامون سر او دیده می‌شود که اضطرابش را آشکار می‌سازد، چنان‌که انگار حضور مرگ را پشت سر خود حس کرده است. به‌گفتهٔ پیر فرنو-دروئه، ورود شرورانهٔ مومیایی به اتاق قهرمان یادآور تصویری جهان‌شمول و بسیار رایج در ادبیات و سینماست. این صحنه هم پوستر فیلمی از مجموعهٔ «فانتوماس»، مرده‌ای که می‌کشد، ساختهٔ لویی فویاد در سال ۱۹۱۳ را به یاد می‌آورد، و هم تصویری از ادموند دولاک برای داستان بلبل و امپراتور چین اثر هانس کریستیان آندرسن را.[۱۹]

از نظر فیلیپ ماریون، این اپیزود «نمونه‌ای شاخص از نظر تنش روایی و دراماتیزه‌سازی است، زیرا ترسی را به‌تدریج القا می‌کند که مستقیماً با شدت‌گرفتن اختلالِ شگفت‌آور پیوند دارد.»[۱۷] به‌گفتهٔ او، «مومیایی نمودِ محوریِ بیگانهٔ تهدیدکننده است و در عین حال به ناشناخته‌ای هراس‌آور از جهانی گذرا اشاره می‌کند که میان زندگی و مرگ معلق است.»[۱۷] برای تاریخ‌نگار ژان-ماری امبز، همانند هری تامپسون، ظهور شبانهٔ راسکار کاپاک نمادی آشکار از «ترس از ناشناخته» است که هرژه در زمان نگارش این ماجرا، در بستر جنگ جهانی دوم و اشغال کشورش، با آن روبه‌رو بوده است.[۲۰][۲۱]

از سوی دیگر، این صحنه با آثار گاستون لورو یا نویسندهٔ بلژیکی، ژان ری هم‌نواست و خواننده را در فضایی از اضطرابی مهارنشدنی و غیرعقلانی فرو می‌برد. چنان‌که ژان-ماری امبز تأکید می‌کند، هرژه بدین‌سان «مرزی را که تصنع را از اعجاز حقیقی جدا می‌کند، دستخوش تلاطم می‌سازد.»[۲۲] به‌نظر بنوآ گرویس، استاد دانشگاه، نگاه تهی و بی‌وجود مومیایی یکی از نمونه‌های متعددِ نقش نگاه به‌عنوان عاملِ امر شگفت است که در سراسر روایت می‌توان بازشناخت.[۲۳]

ابزار روایت آیینی

به‌گفتهٔ ونسا لابل، که بازنمایی پدیده‌های فراهنجار را در آثار هرژه بررسی می‌کند، نویسنده در هفت گوی بلورین به امر شگفت «بُعدی آیینی ـ سلوکی» می‌افزاید؛[۲۴] فضای هراس‌آلودی که در سراسر روایت ساخته می‌شود، هم از رهگذر همانندسازی خواننده با قهرمانان و هم از طریق ترسی که به‌گفتهٔ روان‌کاو، برونوو بتلهایم، برای خوانندهٔ جوان نقشی سازنده دارد، زمینه‌ساز «دگرگونی هستی‌شناختی» خواننده است.[۲۵][۲۴] فضای مرگ‌بار، اضطراب‌آلود و هراس‌انگیزی که راسکار کاپاک می‌پراکند ـ چه در مورد پروفسور برگاموت پس از ظهور گوی آتشینی که مومیایی را نابود می‌کند و چه در کابوس جمعیِ تن‌تن، هادوک و تورنسل ـ و با خصلت رؤیاگون رویدادها تشدید می‌شود، به خوانندگان امکان می‌دهد که دگرگون از این تجربه بیرون آیند.[۲۴]

از سوی دیگر، تصویری که مومیایی را در چارچوب پنجره نشان می‌دهد، پیش از آن‌که به اتاق تن‌تن یورش آورد، می‌تواند یادآور خاطره‌ای از کودکی هرژه باشد: طراح پس از مرگ پدربزرگ مادری‌اش، یقین داشت که هنگام سوگواری شبانه، جمجمه یک اسکلت را در پنجره دیده است. چندین پژوهشگر بر این باورند که این رویداد ممکن است عنصر بنیادین واقعیِ داستان هفت گوی بلورین بوده باشد.[۲۶]

راسکار کاپاک، نماد یک تضاد میان تمدن‌ها

تقابل میان دنیوی و مقدس

عکس نیمرخ مردی با موهای کم پشت، ریش کوتاه و عینک.
ژان-ماری آپوستولیدس در انتقام راسکار کاپاک، پیروزی جهان کهن را می‌بیند.

جستارنویس و منتقد فرانسوی ژان-ماری آپوستولیدس این ایده را مطرح می‌کند که مومیایی راسکار کاپاک در مرکز تقابل میان دو جامعه قرار دارد: یکی، جامعهٔ اینکاها، که بر پایهٔ مقدسات و نفی دنیای فانی استوار است، و دیگری، اروپاییان، که بر دنیوی و پرداختن به جهان مادی بنا شده است.[۲۷] هتک حرمت آرامگاه راسکار کاپاک، تعادل جامعهٔ اینکا را برهم می‌زند؛ تعادلی که تنها با اجرای انتقامی که در پیشگویی منقوش بر گور مومیایی ثبت شده، می‌تواند بازگردد.[۲۷]

این انتقام بلافاصله توسط دانشمندان اروپایی درک نمی‌شود، چرا که جادو، باورهای کهن و آیین‌های غیبی تأثیری بر آن‌ها ندارد. ژان-ماری آپوستولیدس یادآوری می‌کند که «پیام مقدس راسکار کاپاک برای آنان مفهومی ندارد»، و پروفسور برگاموت ابتدا با شک و تردید عمیق واکنش نشان می‌دهد، تا اینکه خود نیز به نفرین گرفتار می‌شود؛ موضوعی که نشانه‌شناس پیر فرنو-دروئه آن را این‌گونه توضیح می‌دهد که «اروپاییان و ناشنوایی پسا-استعماری‌شان با باورهای جادویی سنت‌های مخفی که قرن‌ها توسط بومیان سخت استثمار شده، سر و کار دارند.»[۲۸]

در این چارچوب، انتقام راسکار کاپاک به‌عنوان «پیروزی جهان کهن» ظاهر می‌شود.[۲۷] مومیایی راسکار کاپاک، برای برخی موضوعی برای پرستش است و برای دیگران وسیلهٔ مجازاتشان: «حضور او در پرو مقدس و سودمند است، اما در اروپا شرّ و ویرانگر می‌شود، چرا که این «تقدس» را از راهی منفی وارد جهان اروپایی می‌کند و به‌نوعی کیفر جمعی اعمال می‌کند.»[۲۷]

دیدگاه متناقض نسبت به استعمار

به‌گفتهٔ پژوهشگر جیمز اسکُرر، شخصیت راسکار کاپاک دیدگاه متناقض هرژه نسبت به استعمار اروپایی را آشکار می‌کند.[۲۹] به‌نظر می‌رسد طراح با محکوم کردن هتک حرمت آرامگاه اینکا، از طریق نقدی که مسافری در کنار تن‌تن در قطار بیان می‌کند، این موضوع را نشان می‌دهد: «آخه چرا اون بیچاره‌ها رو راحت نمی‌ذارن؟ … اگر مصری‌ها یا اهالی پرو می‌اومدن و تابوت اجداد مارو داغون می‌کردن، ما چی می‌گفتیم، ها؟... چی می‌گفتیم؟...». همچنین، پژوهشگر هوگو فرِی اشاره می‌کند که چندین عنصر در «هفت گوی بلورین» نقدی صریح نسبت به استعمار اروپایی و تکبر آن ارائه می‌دهند که منجر به غارت آرامگاه‌های اینکا بدون احترام به آداب و فرهنگ این مردم شده است.[۳۰] با این حال، این نقد ضمنی با بیماری‌ای که اعضای هیئت باستان‌شناسی به آن مبتلا می‌شوند، برخورد می‌کند — بیماری‌ای مرموز از جای دیگر که آن‌ها را گاه‌به‌گاه به اسپاسم‌های شدید و کنترل‌ناپذیر می‌کشاند. همچنین، راسکار کاپاک به محض انتقال مومیایی‌اش به اروپا، به چهره‌ای تهدیدکننده و هراس‌انگیز برای اروپاییان تبدیل می‌شود؛ بنابراین به‌نظر می‌رسد هرژه هم انتقام اینکاها را توجیه می‌کند و هم این مردم را به‌عنوان دیگری خطرناک و تهدیدکننده به تصویر می‌کشد.[۲۹]

از سوی دیگر، جیمز اسکُرر اشاره می‌کند که هرژه نوعی «استعمار قابل قبول» را نیز مورد تأیید قرار می‌دهد، همان‌طور که تن‌تن در پایان معبد خورشید در برابر اینکاها نشان می‌دهد: قهرمان از باستان‌شناسان دفاع می‌کند و توضیح می‌دهد که آن‌ها تنها می‌خواستند شکوه تمدن اینکا را در سراسر جهان معرفی کنند. در این دیدگاه، هرژه نگاهی اروپامحور و قوم‌محور به دیگر فرهنگ‌ها، به‌ویژه فرهنگ‌های آمریکای جنوبی، اتخاذ می‌کند.[۲۹]

در سطحی دیگر، هوگو فرِی معتقد است نفرین راسکار کاپاک بازتاب «افسانهٔ سرایت استعمار» است؛ یعنی ترس از اینکه فرهنگ‌های پیش‌تر مستعمره، خارجی و متفاوت، به‌تدریج اروپا را نیز تحت سلطه خود قرار دهند.[۳۰] بنابراین، وقتی مومیایی راسکار کاپاک توسط صاعقه نابود می‌شود و سپس خواب تن‌تن و همراهانش را تسخیر می‌کند، خانه‌ای که قهرمانان در آن هستند در طوفان و تاریکی تهدیدکننده‌ای فرومی‌رود، فضایی تقریباً فراطبیعی که نمونه‌ای مشابه آن در ادبیات بریتانیایی اواخر قرن نوزدهم دیده می‌شود.[۳۰] با این حال، به‌گفتهٔ فرِی، هرژه همچنین باستان‌شناسانی را که مومیایی را به اروپا آورده‌اند نقد می‌کند و آن‌ها را تا حدی مسئول بیماری‌ای می‌داند که به آن مبتلا شده‌اند، به‌گونه‌ای که تقابل میان اینکاها و اروپاییان که توسط نویسنده به تصویر کشیده شده، می‌تواند شاهدی بر نوعی بیگانه‌هراسی یا انتقاد از اختلاط فرهنگ‌ها باشد: هنگامی که دو فرهنگ بسیار متفاوت با هم تماس پیدا می‌کنند، بی‌نظمی و بیماری پدید می‌آید.[۳۰] به‌طور ضمنی، شخصیت راسکار کاپاک به‌نظر نماد ترجیح هرژه برای جوامع تک‌فرهنگی است که با عدم اختلاط، قوی‌تر هستند و می‌توانند در برابر بیماری‌ها و تأثیرات خارجی مقاومت کنند. به‌گفتهٔ هوگو فرِی، نقد استعمار توسط هرژه عمدتاً دلایل نژادپرستانه دارد.[۳۰]

مسئله هویت

روان‌کاو فرانسوی سرژ تیسرون، که به بررسی مسئله هویت و نسب در ماجراهای تن‌تن می‌پردازد، معتقد است که راز پیرامون شخصیت پدر، بنیان کل آثار هرژه را شکل می‌دهد: پدر و عموی نویسنده که از پدری نامعلوم به دنیا آمده‌اند، احتمالاً از تبار برجسته‌ای بوده‌اند و هرژه این عناصر را به‌صورت ناخودآگاه در آلبوم‌هایش به‌کار می‌گیرد. سرژ تیسرون به حضور مداوم پسوند /KAR/ در نام شخصیت‌های مردانه اشاره می‌کند که در عصای اسرارآمیز به‌عنوان ترجمهٔ «پادشاه» در زبان سیلدایی ظاهر می‌شود. از این رو، راسکار کاپاک در فهرست بلندبالای شخصیت‌های مردانه‌ای قرار می‌گیرد که «در ابتدا تهدیدکننده هستند و به‌تدریج با پیشرفت کتاب‌ها خوشایندتر می‌شوند». به‌گفتهٔ سرژ تیسرون، این توالی آوایی «همچون یادآور صوتی مسئلهٔ ریشه‌ها و تبار» در آثار هرژه عمل می‌کند.[۳۱]

یادمان، ادای احترام و میراث

عکس مرد مسنی با مو و ریش سفید، عینک زده و به گوشه پایین سمت چپ تصویر نگاه می‌کند.
ژاک تاردی، کارتونیست، از مومیایی اختراع شده توسط هرژه الهام گرفته است.

نشانه‌شناس فرانسوی پیر فرنو-دروئه معتقد است که کتاب هفت گوی بلورین «در حافظهٔ چندین نسل ثبت شده» و این امر عمدتاً به‌خاطر حضور مومیایی راسکار کاپاک است: «از طریق این تاریکی فشارآور، که مومیایی زشت اینکا از آن بیرون می‌آید — و که از اسرار ادبیات گوتیک نشأت می‌گیرد — هرژه بخشی از شب‌زنده‌داری خودمان را برملا می‌کند: جایی که تصاویر ترسناک تنها به‌تکه‌تکه قابل جدا شدن هستند.»[۳۲] خبرنگار سوئیسی آنتوان دوپلَن آن را «بدترین کابوس کودکان بلژیک و جهان» معرفی می‌کند.[۳۳] نام مومیایی همچنین در کتاب «نفرین راسکار کاپاک» آمده است؛ بازخوانی تحلیلی و مستند ماجرا که در سال ۲۰۱۴ توسط فیلیپ گودن، منتقد ادبی و متخصص سری، ارائه شد.[۳۴]

طراح فرانسوی ژاک تاردی دو بار از هفت گوی بلورین الهام گرفته است. در سال ۱۹۷۴، او با کشیدن راسکار کاپاک در صفحهٔ چهارم «داستان واقعی سرباز گمنام»، نگاهی طنازانه به این اثر داشت. چهار سال بعد، در «مومیایی‌های دیوانه»، جلد چهارم «ماجراهای فوق‌العادهٔ آدل بلان-سک»، مومیایی که آپارتمان قهرمان داستان را تزئین می‌کند، نهایتاً ناپدید می‌شود و دوباره جان می‌گیرد، همانند مومیایی اینکا در داستان هرژه.[۳۵][۳۲]

در سال ۲۰۱۹، مستند «تن‌تن و راز مومیایی راسکار کاپاک» به کارگردانی فردریک کوردیه و نویسندگی مشترک فیلیپ مولینس، تحقیقات سرژ لمتر، مسئول مجموعهٔ «آمریکا» در موزهٔ هنر و تاریخ بروکسل، و باستان‌شناس کارولین تیلوکس را برای شناسایی مومیایی که الهام‌بخش راسکار کاپاک بود، نشان می‌دهد.[۳۶] این مستند به‌صورت مشترک توسط شرکت‌های «اُن فیلم آلا پات»، «پانورامیک تر پرودوکسیون»، مولینسار، آرته و رادیو و تلویزیون بلژیکی جامعه فرانسوی تولید شده و با حمایت مرکز ملی سینما و تصویر متحرک فرانسه در منطقهٔ گراند اِست و پروسیرپت، در چندین جشنواره حضور داشته و در سال ۲۰۲۰ جایزهٔ ژول ورن جشنواره فیلم باستان‌شناسی آمیان را دریافت کرده است.[۳۶] اگرچه مستند کل فرایند تحقیقات باستان‌شناسی و پزشکی-حقوقی انجام شده توسط دو متخصص را نشان می‌دهد، اما به روند خلق اثر هرژه نمی‌پردازد.[۳۷]

در سال ۲۰۲۰، پارک جانورشناسی پِری دِیزا با نمایش مومیایی‌ای که آن را الهام‌بخش هرژه معرفی می‌کرد، بحث‌برانگیز شد. این مومیایی پیش‌تر در نمایشگاهی با عنوان «موزهٔ خیالی تن‌تن» در سال ۱۹۷۹، به مناسبت پنجاهمین سالگرد انتشار اولین کتاب سری، به نمایش گذاشته شده بود. به‌گفتهٔ باستان‌شناس سرژ لمتر، این مومیایی توسط یک کلکسیونر بلژیکی در دههٔ ۱۹۶۰ خریداری شده بود، یعنی مدتی طولانی پس از انتشار هفت گوی بلورین. همچنین این مومیایی با طراحی هرژه تفاوت‌هایی دارد، چرا که مومیایی راسکار کاپاک در نقاشی هرژه بدون مو و با زانوهای بسیار جمع شده ظاهر می‌شود، همانند مومیایی موزهٔ هنر و تاریخ.[۳۸]

یکی از اعضای گروه موسیقی هیپ‌هاپ و الکترونیک فرانسوی استوپه‌فلیپ، ژولین بارتلمی، که از مومیایی اینکای هرژه الهام گرفته بود، در آغاز فعالیت‌هایش نام مستعار راسکار کاپاک را اختیار کرد و بعداً نام خود را به کینگ ژو تغییر داد.[۳۹]

منابع

پانویس

  • نسخه کتاب مصور هفت گوی بلورین :
  1. Hergé, plate 1, case 3Les Sept Boules de cristal
  2. Hergé, plates 8 and 24Les Sept Boules de cristal
  3. Hergé, plate 26Les Sept Boules de cristal
  4. Hergé, plate 27 cases 10-11Les Sept Boules de cristal
  5. Hergé, plate 28 case 2Les Sept Boules de cristal
  6. Hergé, plate 30Les Sept Boules de cristal
  7. Hergé, plate 31Les Sept Boules de cristal
  8. Hergé, plate 32Les Sept Boules de cristal
  9. Hergé, plates 32-33Les Sept Boules de cristal
  10. Hergé, plates 35-36Les Sept Boules de cristal
  11. Hergé, plate 40Les Sept Boules de cristal
  12. Hergé, plate 32 cases 8 to 12Les Sept Boules de cristal
  13. Hergé, plate 1, cases 5-6Les Sept Boules de cristal
  • سایر مراجع :
  1. 1 2 3 4 Mozgovine, Cyrille (1992). De Abdallah à Zorrino - Dictionnaire des noms propres de Tintin (به فرانسوی). Casterman. p. 183. ISBN 978-2203017115.
  2. Assouline 1996, p. 323.
  3. 1 2 3 Fresnault-Deruelle 2021, p. 53.
  4. Fresnault-Deruelle 2021, p. 66-69.
  5. [[#CITEREF|]], p. 80Le Mystère des boules de cristal
  6. Peeters, Benoît (2006). Hergé, fils de Tintin. Champs essais (به فرانسوی). Paris: Flammarion. p. 280. ISBN 978-2-08-123474-1.
  7. [[#CITEREF|]], p. 12Le Mystère des boules de cristal
  8. [[#CITEREF|]], p. 70Le Mystère des boules de cristal
  9. [[#CITEREF|]], p. 72.
  10. Purini, Sergio. "Une momie péruvienne aux Musées royaux d'Art et d'Histoire". koregos.org (به فرانسوی). Retrieved 2023-02-18.
  11. Frédéric Cordier (réalisateur), Philippe Molins (coauteur) (2019). Tintin et le mystère de la momie Rascar Capac (Documentaire). Un Film à la Patte, Panoramique Terre Productions, Moulinsart, Arte, RTBF (Documentaire) (به فرانسوی). Un Film à la Patte. Retrieved 2023-12-14.
  12. 1 2 Marie, Maxime (2021-08-14). "Le vrai visage du Cri de Munch". France Culture (به فرانسوی). Retrieved 2023-12-10.
  13. Bischoff, Ulrich (2000). Edvard Munch (1863-1944) (به فرانسوی). Taschen. p. 54. ISBN 9783822859711.
  14. 1 2 Borges, Gonzalo Moisés Pavés (2023-11-30). "Desde la Cumbre hasta la arena : Tras los pasos de Hergé en el país de los incas". Cuadernos de Historia del Arte (به اسپانیایی) (41): 151–197. ISSN 2618-5555. Retrieved 2023-12-10.
  15. 1 2 Delcroix, Olivier (2004). "Le Tour du monde en 24 albums". Tintin reporter du siècle (به فرانسوی). Le Figaro. pp. 24–41.
  16. Assouline 1996, p. 325.
  17. 1 2 3 4 Marion, Philippe (1993). "Étoile mystérieuse et boule de cristal - Aspects du fantastique hergéen". Textyles (به فرانسوی). Fantastiqueurs (10): 205–221.
  18. 1 2 Fresnault-Deruelle 2021, p. 61.
  19. Fresnault-Deruelle 2021, p. 62.
  20. Thompson, Harry (1991). Tintin - Hergé and His Creation (به فرانسوی). Londres: Hachette UK. p. 124. ISBN 978-1-84854-673-8.
  21. Embs, Jean-Marie. "Les clés du songe". Tintin et les forces obscures (به فرانسوی). pp. 11–13.
  22. Embs, Jean-Marie. "Visions hallucinées". Tintin et les forces obscures (به فرانسوی). pp. 21–23.
  23. Grevisse, Benoît (1993). "Le mystère de la grande Pyramide ou le fantastique discret d'Edgar P. Jacobs - Référents historiques et vecteur du regard". Textyles (به فرانسوی). Fantastiqueurs (10): 193–203.
  24. 1 2 3 Labelle, Vanessa (2014). La représentation du paranormal dans les Aventures de Tintin (pdf) (Thesis) (به فرانسوی). Université d'Ottawa. p. 148.
  25. Bettelheim, Bruno (1976). Psychanalyse des contes de fées. Pocket (به فرانسوی). Paris: Robert Laffont. pp. 20–23.
  26. Goddin, Philippe. "Hergé ou la vie en clair-obscur". Tintin et les forces obscures (به فرانسوی). p. 122.
  27. 1 2 3 4 Apostolidès, Jean-Marie (2006). Hergé. Champs (به فرانسوی). Paris: Flammarion. pp. 248–254. ISBN 978-2-08-120048-7.
  28. Fresnault-Deruelle 2021, p. 9-10.
  29. 1 2 3 Scorer, James (2008). "Imitating Incas and becoming llama: Tintin in Latin America — or the Latin American in Tintin?". International Journal of Cultural Studies (به انگلیسی). 11 (2): 139–156. doi:10.1177/1367877908089261. ISSN 1367-8779. Retrieved 2023-12-10.
  30. 1 2 3 4 5 Frey, Hugo (2004). "Contagious colonial diseases in Hergé's The adventures of Tintin". Modern & Contemporary France (به انگلیسی). 12 (2): 177–188. doi:10.1080/09639480410001693043. ISSN 0963-9489. Retrieved 2023-12-10.
  31. Tisseron, Serge (1990). Tintin et les secrets de famille - secrets de famille, troubles mentaux et création (به فرانسوی). Aubier. pp. 17–18. ISBN 9782700721683.
  32. 1 2 Fresnault-Deruelle 2021, p. 105.
  33. Duplan, Antoine (2014-03-14). "Tintin dans le temple obscur de la création". Le Temps (به فرانسوی). Retrieved 2023-12-10.
  34. Delcroix, Olivier (2014-03-14). "Hergé : Tintin repart sur les traces de Rascar Capac". Le Figaro (به فرانسوی). Retrieved 2023-12-10.
  35. Sécheret, Laurent; Thomas Schlesser (2010). "Tardi, un carnaval des monstres". Sociétés & Représentations. 29 (1): 79–98. doi:10.3917/sr.029.0079.
  36. 1 2 "Tintin et le mystère la momie Rascar Capac". unfilmalapatte.fr. Retrieved 2023-02-18.
  37. Potet, Frédéric (2021-07-29).  Tintin et le mystère de la momie Rascar Capac », sur Arte : sur les traces de l'homme inca qui inspira Hergé". Le Monde (به فرانسوی). Retrieved 2023-02-16.
  38. "Polémique en Belgique : où se trouve l'authentique momie de Rascar Capac, personnage effrayant d'un album de Tintin ?". France Info (به فرانسوی). 2020-07-14. Retrieved 2023-02-18.
  39. "Les samples classiques de Stupeflip". Radio France. 2021-02-09. Retrieved 2023-12-10.

کتاب‌شناسی

کتاب اصلی هفت گوی بلورین

کتاب‌های دیگر

  • Assouline, Pierre (1996). Hergé. Folio (به فرانسوی). Paris: Gallimard. p. 820. ISBN 978-2-07-040235-9.
  • Collectif (2013). Tintin et les forces obscures - rêve, voyance, hypnose, radiesthésie, télépathie, extraterrestres, superstition, sociétés secrètes, folie... (به فرانسوی). Paris: Le Point/Historia. p. 130. ISBN 979-1090956186. paranormal.
  • Fresnault-Deruelle, Pierre (2021). Hergé ou le retour de l'Indien - Une relecture des 7 Boules de cristal. 1000 Sabords (به فرانسوی). Paris/14-Condé-en-Normandie: Sépia. p. 128. ISBN 979-1033401803.{{cite book}}: نگهداری CS1: موقعیت (link)
  • Goddin, Philippe; Hergé (2014). La Malédiction de Rascar Capac - Le Mystère des boules de cristal. éditions Moulinsart (به فرانسوی). Vol. 1. Bruxelles: Casterman. p. 136. ISBN 978-2-203-08777-4. mystère.
  • Guérin, Patrice (2024). Tintin au-delà des idées reçues - 22 contre-vérités sur Hergé et son œuvre (به فرانسوی). Les Impressions nouvelles. p. 208. ISBN 978-2-39070-115-6.