روش‌های خانه‌بندی در اختربینی

روش‌های خانه‌بندی در اختربینی شیوه‌های گوناگونی هستند که برای تعیین مرزهای دوازده خانهٔ زایچه به کار می‌روند. این روش‌ها در چگونگی تقسیم آسمان یا دایرةالبروج و تعیین آغاز خانه‌ها با یکدیگر تفاوت دارند.

این نگاره از یک دست‌نوشتهٔ ایسلندی سدهٔ هجدهم، دوازده خانهٔ اختربینی را همراه با نشانه‌هایی برای خداوندی اختران یا شاید فرح اختران نشان می‌دهد.

روش‌های بسیاری برای خانه‌بندی وجود دارد. در بیشتر آن‌ها دایرةالبروج به خانه‌ها تقسیم می‌شود و طالع، یعنی نقطهٔ شرقی افق، مرز یا آغاز خانهٔ یکم را مشخص می‌کند؛ در مقابل، غارب، یعنی نقطهٔ غربی افق، آغاز خانهٔ هفتم است. بسیاری از روش‌ها که روش‌های خانه‌بندی ربعی خوانده می‌شوند، وسط‌السماء را نیز آغاز خانهٔ دهم قرار می‌دهند.

از معیارهایی که برای ارزیابی یک روش خانه‌بندی مطرح شده‌اند می‌توان به آسانی محاسبه، سازگاری با مفهوم «ربع» ــ یعنی قرار گرفتن طالع بر مرز خانهٔ یکم و وسط‌السماء بر مرز خانهٔ دهم ــ، رفتار تعریف‌شده و معنادار در مناطق قطبی، امکان برخورد مناسب با اجرام آسمانی دارای عرض سماوی زیاد، و ارزش نمادین اشاره کرد.[۱] مسئلهٔ اجرام دارای عرض سماوی زیاد با مسئلهٔ قرار گرفتن ناظر در عرض‌های جغرافیایی زیاد متفاوت است. هیچ روش خانه‌بندی نمی‌تواند همهٔ این معیارها را به‌طور کامل برآورده کند و از این رو هر روش نوعی سازش میان آن‌هاست. به‌ویژه روش‌های بسیار رایج پلاسیدوس و کخ ممکن است در دایره‌های قطبی به نتایج تعریف‌نشده بینجامند. پژوهش و بحث دربارهٔ مزایا و کاستی‌های روش‌های مختلف خانه‌بندی همچنان ادامه دارد.[۲]

شکل‌های آغازین خانه‌بندی

اختربینی بابلی شاید نخستین سنتی بوده باشد که مفهوم تقسیم به خانه‌ها را مطرح کرده است.[۳] بابلیان برای تعیین زمان تولد از سه گونه تقسیم زمان استفاده می‌کردند: نخست، تقسیم شب به سه «پاس»؛ دوم، تقسیم چهارگانهٔ شبانه‌روز بر پایهٔ طلوع و غروب خورشید؛ و سوم، تقسیم روز به دوازده ساعت.[۴]

اخترشناسان بابلی زمان طلوع برج‌ها را بررسی و برای عرض جغرافیایی خود جداول مطالع محاسبه می‌کردند. با این حال، از دیدگاه اختربینی کلاسیک غربی، شکل و معنای نخستینِ قابل‌شناساییِ خانه‌های اختربینی پس از پیشرفت اندازه‌گیری زمان نزد مصریان و پدید آمدن مفهوم طالع در حدود سدهٔ دوم پیش از میلاد شکل گرفت.[۵]

تسویهٔ خانه‌ها در سنت اسلامی

در اخترشناسی و احکام نجوم دورهٔ اسلامی، تعیین حدود دوازده خانهٔ زایچه را تسویهٔ بیوت یا تسویهٔ خانه‌ها می‌نامیدند. در منابع جدید تاریخ نجوم، این اصطلاح به معنای تعیین یا «هموارسازی» خانه‌های اختربینی ترجمه شده است.[۶] اصطلاح «تسویهٔ بیوت» در واژه‌نامه‌های تخصصی نجوم دورهٔ اسلامی نیز برای همین عمل ثبت شده است.

چهار خانهٔ یکم، چهارم، هفتم و دهم به چهار وتد اصلی زایچه وابسته بودند: طالع، وتدالارض، غارب و وسط‌السماء. اختلاف میان روش‌های تسویهٔ بیوت بیشتر در تعیین مرز هشت خانهٔ دیگر، یعنی خانه‌های دوم، سوم، پنجم، ششم، هشتم، نهم، یازدهم و دوازدهم بود. اخترشناسان دورهٔ اسلامی برای این کار روش‌های ریاضی گوناگونی می‌شناختند و برخی از این روش‌ها بعدها با نام‌های دیگری در اختربینی اروپایی شهرت یافتند.[۷]

روش قدما

یکی از ساده‌ترین روش‌های تسویهٔ بیوت، تقسیم هر یک از چهار کمان دایرةالبروج میان دو وتد متوالی به سه قسمت مساوی بود. ابوریحان بیرونی این شیوه را در قانون مسعودی طریق اوائل یا «روش پیشینیان» می‌نامد. در رده‌بندی جدید روش‌های تاریخی خانه‌بندی، این شیوه روش دو طول نامیده شده است.[۷]

در این روش، برای نمونه فاصلهٔ دایرةالبروجی میان وسط‌السماء و طالع به سه قسمت مساوی تقسیم می‌شود تا مرزهای خانه‌های یازدهم و دوازدهم به دست آید؛ فاصلهٔ طالع تا وتدالارض نیز به سه قسمت تقسیم می‌شود تا مرزهای خانه‌های دوم و سوم تعیین شود. همین کار در دو ربع دیگر نیز انجام می‌گیرد.

این روش از نظر هندسی با شیوه‌ای که در اختربینی جدید پورفیری نامیده می‌شود هم‌خوانی دارد. خود بیرونی آن را ابداع خویش نمی‌دانست، بلکه به «پیشینیان» نسبت می‌داد و شواهد کاربرد چنین تقسیم‌هایی پیش از دورهٔ اسلامی نیز وجود دارد.[۷]

روش مشهور

بیرونی در کنار روش پیشینیان، از طریق مشهور یا «روش مشهور» تسویهٔ بیوت نیز سخن می‌گوید. در این روش، تقسیم اصلی نه مستقیماً بر کمان‌های دایرةالبروج، بلکه با استفاده از تقسیمات مربوط به استوای سماوی و حرکت روزانهٔ کرهٔ آسمان انجام می‌شد و سپس نقاط حاصل به دایرةالبروج انتقال می‌یافتند.

این شیوه در منابع عربی دورهٔ اسلامی بسیار رایج بود و اجرای آن با اسطرلاب نیز امکان داشت. برای یافتن مرز خانه‌ها، از حرکت شبکهٔ اسطرلاب و خطوط زمانی یا دوایر مربوط استفاده می‌شد. برخی منابع دورهٔ اسلامی این روش را به بطلمیوس نسبت داده‌اند، هرچند پژوهش‌های جدید نشان می‌دهد که چنین انتساب‌هایی الزاماً به معنای ابداع روش به دست بطلمیوس نبوده است.[۸]

روشی از این خانواده در اروپای قرون وسطی با نام القبیصی پیوند یافت و در تاریخ روش‌های خانه‌بندی غربی از پیشینیان مهم روش‌های بعدی به‌شمار آمده است.

روش خطوط ساعات

روش دیگری که در منابع اسلامی شرح داده شده، روش خطوط ساعات است. در این روش، مرز خانه‌ها از تقاطع دایرةالبروج با خطوط ساعات فصلیِ زوج تعیین می‌شد. این خطوط روی بسیاری از صفحه‌های اسطرلاب وجود داشتند و بنابراین محاسبهٔ خانه‌ها به صورت ترسیمی نیز امکان‌پذیر بود.[۹]

ابن سمح، اخترشناس اندلسی سدهٔ پنجم هجری، به نقل از حبش حاسب این شیوه را به بطلمیوس نسبت داده است. روش خطوط ساعات از نظر هندسی با روشی از خانه‌بندی ارتباط دارد که در اختربینی جدید معمولاً با پلاسیدوس شناخته می‌شود؛ ازاین‌رو ریشهٔ ریاضی چنین خانه‌بندی‌ای بسیار کهن‌تر از پلاسیدوسِ سدهٔ هفدهم است.[۹]

روش دایرهٔ قائم اول

یکی دیگر از روش‌های شناخته‌شده در اخترشناسی دورهٔ اسلامی بر تقسیم دایره قائم اول استوار بود. در این روش، دایرهٔ عظیمی که از نقاط شرق و غرب افق و سمت‌الرأس می‌گذرد به دوازده قسمت مساوی تقسیم می‌شود و از نقاط تقسیم، دوایری برای تعیین مرز خانه‌ها رسم می‌شوند.[۷]

پژوهش‌های تاریخ نجوم نشان می‌دهد که این شیوه در حدود سده‌های چهارم و پنجم هجری در منابع اسلامی شناخته شده بود. بیرونی در مشرق جهان اسلام و ابن سمح در اندلس با صورت‌هایی از این روش سروکار داشته‌اند. نمونه‌هایی از صفحه‌های اسطرلاب اندلسی نیز باقی مانده که تقسیم خانه‌ها بر پایهٔ دایرهٔ قائم اول را نشان می‌دهند و در بعضی از آن‌ها این شیوه «روش هرمس» نامیده شده است.[۷]

این شیوه در تاریخ بعدی اختربینی غربی با روشی که به کامپانوس نووارایی نسبت داده شد ارتباط دارد. از این رو، آنچه امروزه «روش کامپانوس» خوانده می‌شود، از نظر تاریخی پیش از کامپانوس در سنت ریاضی دورهٔ اسلامی شناخته شده بود.[۷]

بیرونی و روش‌های تسویهٔ بیوت

اهمیت ابوریحان بیرونی برای تاریخ خانه‌بندی تنها در شرح یک روش خلاصه نمی‌شود. او در مقالهٔ یازدهم قانون مسعودی بابی مستقل با عنوان «طرق تسویهٔ بیوت» دارد و در آن میان «طریق اوائل»، «طریق مشهور» و روشی که خود ترجیح می‌دهد تمایز می‌گذارد. این تقسیم‌بندی نشان می‌دهد که در سدهٔ پنجم هجری چند شیوهٔ متفاوت برای محاسبهٔ خانه‌ها به موازات یکدیگر شناخته شده بود.

در التفهیم نیز بیرونی «تسویهٔ بیوت» را فرایندی می‌داند که طی آن، با آغاز از درجهٔ طالع، دوازده خانه تعیین می‌شوند. چهار وتد مبنای ساختار زایچه‌اند و خانه‌های دیگر با روش‌های هندسی و زمانی مشخص می‌شوند.

نمودارات و ارتباط آن با خانه‌بندی

نمودار و جمع آن نمودارات اصطلاحی دیگر در احکام نجوم فارسی است که نباید با «تسویهٔ خانه‌ها» یکی دانسته شود. در اصطلاح منجمان، نمودار روشی برای تحقیق یا تصحیح طالع مولود بود؛ یعنی هنگامی که زمان دقیق تولد یا درجهٔ دقیق طالع معلوم نبود، اختربین با استفاده از قواعدی می‌کوشید درجه‌ای را که درست‌تر می‌پنداشت تعیین کند.

منابع فارسی از چندین «نمودار» نام می‌برند، از جمله نمودار بطلمیوس، نمودار هرمس، نمودار زردشت، نمودار هندیان و نمودارهای منسوب به دیگر اختربینان. در سنت لاتینی قرون وسطی نیز واژه‌ای برگرفته از «نمودار» فارسی برای یکی از روش‌های تصحیح طالع رواج یافت.[۱۰]

عنصرالمعالی کیکاووس نیز در قابوس‌نامه هنگام سفارش به منجم برای تعیین دقیق طالع، تأکید می‌کند که نباید بر «طالع تخمینی» اعتماد کرد و باید طالع را «به حساب و نمودارات» تحقیق کرد.[۱۱]

بنابراین نمودارات خود روش خانه‌بندی نیستند. ترتیب منطقی کار چنین بود که ابتدا زمان و درجهٔ طالع تا حد امکان تعیین یا تصحیح شود و سپس بر پایهٔ آن زایچه و خانه‌های آن محاسبه شوند. از آنجا که طالع یکی از نقاط بنیادی در تسویهٔ بیوت است، تغییر درجهٔ طالع بر اثر نمودار می‌تواند مرز خانه‌ها را نیز تغییر دهد. از این جهت نمودارات و تسویهٔ بیوت دو مرحلهٔ مرتبط، اما متمایز، در محاسبهٔ زایچه‌اند.

خانه‌های برج کامل

در روش خانه‌های برج کامل که گاه «روش برج–خانه» نیز نامیده می‌شود، هر خانه دقیقاً ۳۰ درجه دارد. طالع برج در حال طلوع را مشخص می‌کند، اما خانهٔ یکم از صفر درجهٔ همان برجی آغاز می‌شود که طالع در آن قرار گرفته است؛ فارغ از اینکه خود طالع در آغاز، میانه یا پایان آن برج باشد.

برج پس از برج طالع، خانهٔ دوم؛ برج بعدی، خانهٔ سوم؛ و همین‌طور تا خانهٔ دوازدهم خواهد بود. به بیان دیگر، هر خانه به‌طور کامل با یک برج منطبق است.

این روش، روش اصلی خانه‌بندی در اختربینی یونانی‌مآب بود و در اختربینی هندو و برخی سنت‌های آغازین اختربینی در جهان اسلام نیز به کار می‌رفت. این شیوه را کهن‌ترین روش شناخته‌شدهٔ خانه‌بندی دانسته‌اند.[۱۲]

روش خانه‌های برج کامل احتمالاً در سنت اختربینی یونانی‌مآب در حدود سدهٔ نخست یا دوم پیش از میلاد شکل گرفت و ممکن است از آنجا به اختربینی هندو و سنت‌های آغازین اختربینی قرون وسطی منتقل شده باشد؛ با این حال، نظریهٔ انتقال آن از غرب به هند محل اختلاف جدی است.

در دوره‌ای از قرون وسطی، احتمالاً حدود سدهٔ دهم میلادی، استفاده از خانه‌های برج کامل در سنت غربی کاهش یافت و تا سدهٔ بیستم این روش تقریباً در میان اختربینان غربی ناشناخته شده بود، در حالی که کاربرد آن در هند ادامه یافت. از دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ این روش دوباره در اختربینی غربی شناخته و رایج شد.

تفاوت خانه‌های برابر با خانه‌های برج کامل در این است که در روش برج کامل، مرز خانهٔ یکم صفر درجهٔ برجی است که طالع در آن قرار گرفته، اما در روش خانه‌های برابر، خودِ درجهٔ طالع مرز آغاز خانهٔ یکم است.[۱۳]

در دیگر سنت‌ها

خانه‌های برابر

در روش خانه‌های برابر، دایرةالبروج به دوازده بخش ۳۰ درجه‌ای تقسیم می‌شود، اما اندازه‌گیری خانه‌ها از درجهٔ خودِ طالع آغاز می‌شود. طالع مرز یا نقطهٔ آغاز خانهٔ یکم است؛ خانهٔ دوم دقیقاً ۳۰ درجه پس از آن در امتداد دایرةالبروج آغاز می‌شود، خانهٔ سوم نیز ۳۰ درجه پس از آغاز خانهٔ دوم، و این ترتیب تا خانهٔ دوازدهم ادامه می‌یابد.[۱۴]

طرفداران روش خانه‌های برابر معتقدند که این روش در عرض‌های جغرافیایی زیاد، به‌ویژه بالاتر از ۶۰ درجه، نسبت به روش پلاسیدوس و دیگر روش‌های ربعی دچار اعوجاج کمتری می‌شود.[۱۵]

روش‌های خانه‌بندی مکانی

در این گروه از روش‌ها، خانه‌ها با تقسیم کرهٔ آسمان به دوازده دووجهی کروی مساوی و عمود بر یک صفحهٔ مبنا تعریف می‌شوند؛ روش‌های مورینوس و رگیومونتانوس دو استثنای مهم در این تعریف هستند.[۱۶]

روش خانه‌بندیصفحهٔ مبناشیوهٔ تقسیمنقطه یا نقاط مرجعتصویر بر دایرةالبروجمرز خانهٔ یکممرز خانهٔ دهم
برج کامل دایرةالبروج ۱۲ بخش مساویِ ۳۰ درجه‌ای در دستگاه مختصات دائرةالبروجی برج طالع — صفر درجهٔ برج طالع صفر درجهٔ برجِ حاوی نقطهٔ نودم[۱۷]
خانه‌های برابر طول دایرةالبروجی طالع (λAsc) λAsc نقطهٔ نودم
(λAsc − ۹۰°)
خانهٔ اِم طول دایرةالبروجی وسط‌السماء (λMC) λMC + ۹۰° λMC
پورفیری تقسیم سه‌گانهٔ کمان طولی میان وسط‌السماء و طالع برای مرزهای خانه‌های ۱۱ و ۱۲؛
تقسیم سه‌گانهٔ کمان میان طالع و وتدالارض برای مرزهای خانه‌های ۲ و ۳
طول‌های دایرةالبروجی وسط‌السماء، طالع و وتدالارض λAsc
روش استوایی–قطبی کارتر استوای سماوی ۱۲ بخش مساویِ ۳۰ درجه‌ای در بعد
(۲ زاویه ساعتی)
بعدِ طالع در امتداد دایره‌های عظیمی که از قطب‌های سماوی می‌گذرند نه وسط‌السماء
روش نصف‌النهاری بعدِ وسط‌السماء نقطهٔ شرق
(طالع استوایی)
λMC
مورینوس در امتداد دایره‌های عظیمی که از قطب‌های دایرةالبروج می‌گذرند λMC + ۹۰° نه وسط‌السماء
رگیومونتانوس در امتداد دایره‌های عظیمی که از نقاط شمال و جنوبِ افق می‌گذرند λAsc λMC
کامپانوس دایره قائم اول ۱۲ بخش مساویِ ۳۰ درجه‌ای سمت‌الرأس

خانهٔ اِم (وسط‌السماء برابر)

این روش به شیوه‌ای مشابه روش خانه‌های برابر ساخته می‌شود، اما خانه‌ها در فاصله‌های ۳۰ درجه‌ای از طول دایرةالبروجی وسط‌السماء اندازه‌گیری می‌شوند. وسط‌السماء مرز یا نقطهٔ آغاز خانهٔ دهم است. در این روش، طالع لزوماً با مرز خانهٔ یکم منطبق نیست.[۱۳]

پورفیری

در روش پورفیری، هر یک از چهار ربع دایرةالبروج در فاصلهٔ میان چهار وتد به سه بخش مساوی تقسیم می‌شود. این روش کهن‌ترین روش شناخته‌شدهٔ خانه‌بندی از نوع ربعی است.

اگرچه این روش به فرفوریوس نسبت داده شده است، نخستین توصیف شناخته‌شدهٔ آن در کتاب سوم مجموعهٔ اختربینی آنتولوژی اثر اختربین سدهٔ دوم میلادی، وتیوس والنس، دیده می‌شود.[۱۸]

مارتین گانستن استدلال می‌کند که در آثار والنس، خانه‌ها در بسیاری موارد به‌طور موقت تنها بر پایهٔ جایگاه برج تقریبی تعیین می‌شدند، اما محاسبهٔ جایگاه‌ها بر حسب درجه اصولاً روشی دقیق‌تر و سودمندتر شمرده می‌شد.[۱۸]

روش استوایی–قطبی کارتر

این روش خانه‌بندی را اختربین انگلیسی، چارلز ای. او. کارتر (۱۸۸۷–۱۹۶۸)، در کتاب مقالاتی دربارهٔ بنیادهای اختربینی شرح داده است.[۱۹]

خانه‌بندی از بعد طالع آغاز می‌شود و برای تعیین مرز هر خانهٔ بعدی، ۳۰ درجه به بعد افزوده می‌شود. سپس این مرزها با تصویر کردن آن‌ها در امتداد دایره‌های عظیمی که از قطب‌های شمال و جنوب سماوی می‌گذرند، به طول سماوی تبدیل می‌شوند. مرز خانهٔ یکم با طول طالع منطبق است، اما مرز خانهٔ دهم با وسط‌السماء یکی نیست.

روش نصف‌النهاری

روش نصف‌النهاری که با نام‌های روش محوری و روش استوایی نیز شناخته می‌شود، استوای سماوی را از نصف‌النهار محلی به دوازده بخش ۳۰ درجه‌ای تقسیم می‌کند و سپس این تقسیمات را در امتداد دایره‌های عظیمی که از قطب‌های شمال و جنوب سماوی می‌گذرند بر دایرةالبروج تصویر می‌کند. محل برخورد دایرةالبروج با این دایره‌های عظیم، مرز خانه‌ها را تعیین می‌کند.

بدین ترتیب مرز خانهٔ دهم همان وسط‌السماء است، اما نقطهٔ شرق، که «طالع استوایی» نیز نامیده می‌شود، مرز خانهٔ یکم خواهد بود. هر خانه دقیقاً دو زاویه ساعتی طول دارد.[۲۰]

این روش در آغاز سدهٔ بیستم از سوی اختربین استرالیایی دیوید کوپ پیشنهاد شد و بعدها به رایج‌ترین روش در مکتب اختربینی اورانوسی تبدیل شد. در این روش، طالع ــ یعنی تقاطع دایرةالبروج و افق ــ همچنان از نظر برج و نظرها در تفسیر اهمیت دارد، اما تعیین‌کنندهٔ مرز خانه‌ها نیست؛ ازاین‌رو این روش را می‌توان در هر عرض جغرافیایی به کار برد.[۱۴]

رگیومونتانوس

در روش رگیومونتانوس، استوای سماوی به دوازده بخش تقسیم می‌شود و این تقسیمات در امتداد دایره‌های عظیمی که از نقاط شمال و جنوب افق می‌گذرند بر دایرةالبروج تصویر می‌شوند.

نام این روش از اخترشناس و اختربین آلمانی رگیومونتانوس گرفته شده است. روش رگیومونتانوس بعدها تا اندازهٔ زیادی جای خود را به روش پلاسیدوس داد.[۲۱]

= کامپانوس

در روش کامپانوس، دایره قائم اول ــ دایرهٔ عظیمی که از سمت‌الرأس و نقطهٔ شرق افق می‌گذرد ــ به دوازده بخش تقسیم می‌شود. سپس این تقسیمات در امتداد دایره‌های عظیمی که از نقاط شمال و جنوب افق می‌گذرند بر دایرةالبروج تصویر می‌شوند.

این روش به کامپانوس نووارایی نسبت داده شده است، اما شواهد نشان می‌دهند که این شیوه پیش از او نیز به کار می‌رفته است.[۲۲]

روش سینوسی

روش‌های خانه‌بندی سینوسی شبیه روش پورفیری‌اند، با این تفاوت که به‌جای تقسیم هر ربع به سه خانهٔ هم‌اندازه، خانهٔ میانی هر ربع بر حسب اینکه اندازهٔ آن ربع کمتر یا بیشتر از ۹۰ درجه باشد، فشرده یا گسترده می‌شود.

به بیان دیگر، اندازهٔ خانه‌ها در سراسر دایرةالبروج به‌شکلی پیوسته تغییر می‌کند و تفاوت یا نسبت اندازهٔ ربع‌ها بر پایهٔ الگویی سینوسی میان خانه‌های گسترده و فشرده توزیع می‌شود. این روش‌ها را والتر پولن ابداع کرد و نخستین بار در سال ۱۹۹۴ در برنامهٔ اختربینی آسترولوگ منتشر کرد.[۲۳]

روش‌های خانه‌بندی زمانی

قبیصی

روش قبیصی پیش‌درآمد روش پلاسیدوس بود و تا اندازهٔ زیادی جای روش پورفیری را گرفت. تفاوت اصلی آن با پلاسیدوس در این است که زمانی که طول می‌کشد طالع به نصف‌النهار برسد به سه بخش مساوی تقسیم می‌شود.

روش خانه‌بندی قبیصی پیش از رواج روش رگیومونتانوس در اروپا بسیار محبوب بود.

پلاسیدوس

پلاسیدوس رایج‌ترین روش خانه‌بندی در اختربینی غربی جدید است. مسیرهایی که هر درجهٔ دایرةالبروج برای حرکت از وتدالارض تا افق و از افق تا وسط‌السماء طی می‌کند، به سه بخش تقسیم می‌شوند تا مرز خانه‌های دوم، سوم، یازدهم و دوازدهم تعیین شود.[۲۱] مرزهای خانه‌های هشتم، نهم، پنجم و ششم در نقطهٔ مقابل آن‌ها قرار دارند.

روش پلاسیدوس در آن سوی دایره‌های قطبی ــ یعنی در عرض‌های جغرافیایی بیش از ۶۶ درجهٔ شمالی یا جنوبی ــ گاه تعریف‌پذیر نیست، زیرا بعضی درجات دایرةالبروج پیراقطبی هستند و هرگز افق را قطع نمی‌کنند. در نتیجه، بدون گسترش دادن قواعد روش، اخترانی که در این درجات قرار می‌گیرند را نمی‌توان به خانه‌ای نسبت داد. منتقدان پلاسیدوس این مسئله و همچنین تفاوت بسیار زیاد اندازهٔ خانه‌ها در عرض‌های جغرافیایی بالا را از کاستی‌های آن می‌دانند.[۲۴]

این روش نام خود را از اختربین سدهٔ هفدهم، پلاسیدوس دِ تیتیس، گرفته است. گمان می‌رود روشی مشابه پلاسیدوس نخستین بار حدود سدهٔ سیزدهم در متون عربی ذکر شده باشد، اما نخستین انتشار تأییدشدهٔ آن در سال ۱۶۰۲ در کتاب تابولا پریمی موبیلیس، کواس دیرکسیونم وولگو دیکونت اثر جیووانی آنتونیو ماجینی (۱۵۵۵–۱۶۱۷) بوده است. نخستین کاربرد مستند آن به سال ۱۶۲۷ در سرزمین‌های چک بازمی‌گردد.[۲۵]

کخ

روش کخ گونه‌ای پیچیده‌تر از روش پلاسیدوس است و بر افزایش‌های مساوی بعد در هر ربع استوار است.

این روش را اختربین آلمانی والتر کخ (۱۸۹۵–۱۹۷۰) ایجاد کرد و تنها برای عرض‌های جغرافیایی میان ۶۶ درجهٔ شمالی و ۶۶ درجهٔ جنوبی تعریف شده است. این روش در میان برخی اختربینان پژوهش‌گرا در ایالات متحده و در میان آلمانی‌زبانان محبوب بوده است،[۱۴] هرچند در اروپای مرکزی بخشی از محبوبیت خود را به روش خانه‌بندی کروسینسکی واگذار کرده است.

مکان‌مرکزی

روش مکان‌مرکزی یا توپوسنتریک روشی جدید است که در آرژانتین ابداع شد. سازندگان آن مدعی بودند که این روش را به‌صورت تجربی، یعنی با بررسی رویدادهای زندگی افراد و یافتن هندسهٔ خانه‌بندی متناسب با آن‌ها، تعیین کرده‌اند.

مرز خانه‌ها در این روش همواره در فاصله‌ای کمتر از حدود یک درجه از مرزهای حاصل از روش پلاسیدوس قرار می‌گیرند. روش مکان‌مرکزی را همچنین می‌توان الگوریتمی تقریبی برای روش پلاسیدوس توصیف کرد.

خانه‌های مکان‌مرکزی به نام سازندگان این روش، وندل پولیچ و اِی. پیج نلسون، «پولیچ–پیج» نیز نامیده می‌شوند.[۱۴]

نگارخانهٔ زایچه‌ها

زایچه‌های زیر روش‌های مختلف خانه‌بندی را برای یک زمان و مکان یکسان نشان می‌دهند. برای آنکه تفاوت روش‌هایی که در عرض‌های جغرافیایی زیاد دچار اعوجاج می‌شوند بهتر دیده شود، شهری در عرض جغرافیایی بالا، یعنی استکهلم در سوئد، انتخاب شده است و زمان نیز هنگامی در نظر گرفته شده که سرطان بر طالع قرار داشته است. برای وضوح بیشتر، خطوط معمول نظرها، درجات و نمادها حذف شده‌اند.

وسط‌السماء در روش‌های غیرربعی

در روش‌های برج کامل و خانه‌های برابر، وسط‌السماء، یعنی بالاترین نقطهٔ دایرةالبروج در زایچه، مرز یا آغاز خانهٔ دهم نیست. در عوض، وسط‌السماء می‌تواند در نیمهٔ بالایی زایچه جابه‌جا شود و بسته به عرض جغرافیایی در خانه‌های هفتم، هشتم، نهم، دهم، یازدهم یا دوازدهم قرار گیرد.

وسط‌السماء همچنان دلالت‌های معمول خود را در تفسیر حفظ می‌کند، اما نقش آغازگر خانهٔ دهم را ندارد. در روش خانه‌های برابر، هم خود وسط‌السماء و هم مرز خانهٔ دهم می‌توانند به‌صورت جداگانه تفسیر شوند.[۱۳]

یکی از انتقادهای رایج به روش‌های برج کامل و خانه‌های برابر نیز به همین جایگاه وسط‌السماء مربوط است. در روش خانه‌های برابر، محور طالع–غارب و محور وسط‌السماء–وتدالارض لزوماً بر یکدیگر عمود نیستند. میزان این اختلاف از حدود ۵ درجه در استوا تا حدود ۱۵ درجه در عرض جغرافیایی اسکندریه و نزدیک به ۹۰ درجه در دایرهٔ قطبی تغییر می‌کند.

در نتیجه، خانه‌های برابری که از طالع شمرده می‌شوند نمی‌توانند در همهٔ موارد وسط‌السماء را بر مرز خانهٔ دهم قرار دهند؛ در حالی که برخی اختربینان از نظر نمادین چنین انطباقی را مطلوب می‌دانند. از آنجا که وسط‌السماء در تفسیر اختربینی با بلندپروازی، پیشه و وجههٔ عمومی ارتباط داده می‌شود، بر پایهٔ این دیدگاه باید با مرز خانهٔ دهم نیز منطبق باشد. همچنین گاه این موضوع با جدی، یعنی دهمین برج دایرةالبروج، مرتبط دانسته شده است.

در روش خانه‌های برابر، وسط‌السماء همچنان مهم‌ترین نشانگر پیشه در نظر گرفته می‌شود، در حالی که مرز خانهٔ دهم نیز جداگانه در تفسیر دخالت داده می‌شود. در روش‌های برج کامل و خانه‌های برابر، جایگاه وسط‌السماء به محل دقیق طالع وابسته است و ازاین‌رو ممکن است در خانه‌های مختلف بخش بالایی زایچه قرار گیرد.[۲۶]

جستارهای وابسته

منابع

  1. ↑ Wickenburg (1992).
  2. ↑ Holden (1982).
  3. ↑ Parker & Parker (1990), p. 12.
  4. ↑ Rochberg (1998), p. 35.
  5. ↑ Holden (1982); Tester (1990)، ص. 25.
  6. ↑ کاسولراس, جوزپ; هوخندایک, یان پی. (2012). "Progressions, Rays and Houses in Medieval Islamic Astrology: A Mathematical Classification". Suhayl (in English) (11): 33–102.
  7. 1 2 3 4 5 6 کاسولراس, جوزپ; هوخندایک, یان پی. (2012). "Progressions, Rays and Houses in Medieval Islamic Astrology: A Mathematical Classification". Suhayl (in English) (11): 33–102.
  8. ↑ کاسولراس, جوزپ (2020). The Astrological Computations Attributed to Ptolemy and Hermes in Medieval Arabic Sources (in English). Brepols. pp. 201–221.
  9. 1 2 کاسولراس, جوزپ (2020). The Astrological Computations Attributed to Ptolemy and Hermes in Medieval Arabic Sources (in English). Brepols. pp. 201–221.
  10. ↑ سلا, شلومو. "Pietro d'Abano, Translator of Abraham Ibn Ezra's Astrological Writings". Sefarad (in English).
  11. ↑ «قابوس‌نامه، باب سی و چهارم: اندر علم نجوم و هندسه». گنجور. {{cite web}}: پارامتر |پیوند= ناموجود یا خالی (کمک)
  12. ↑ Holden (1982), p. 19–28.
  13. 1 2 3 Hand (2000).
  14. 1 2 3 4 Houlding (2006).
  15. ↑ Parker & Parker (1990), p. 175.
  16. ↑ Hone (1978)، ص. 134; Foreman (1992)، ص. 20.
  17. ↑ Hone (1978), p.  111: «بالاترین نقطهٔ دایرةالبروج در بالای افق».
  18. 1 2 Gansten (2023).
  19. ↑ Carter (1978), pp. 158–159.
  20. ↑ Foreman (1992), p. 31.
  21. 1 2 Rusborn (2023).
  22. ↑ North (1986), pp.  175-176: «ریشه‌های شرقی روش کامپانوس (دایرهٔ قائم اول): شواهدی از بیرونی».
  23. ↑ «Sinusoidal House Systems».
  24. ↑ Astrodatabank FAQ n.5
  25. ↑ Singer (2007).
  26. ↑ Mayo (1979), p. 76.

منابع کتاب‌شناختی

  • Carter, Charles (1978) [1947]. "Problems of the Houses". Essays on the Foundations of Astrology (2nd ed.). London: Theosophical Publishing House. ISBN 0-7229-5132-9.
  • Foreman, Patricia (1992). Computers and Astrology: A Universal User's Guide and Reference. Virginia: Good Earth Publications. ISBN 0-9624648-1-3.
  • Hand, Rob (2000). Whole Sign Houses: The Oldest House System. ARHAT Publications.
  • Holden, James (1982). "Ancient House Division" (PDF). Journal of Research of the American Federation of Astrologers (1). Retrieved 4 January 2026.
  • Hone, Margaret (1978). The Modern Text-Book of Astrology (rev. ed.). England: L. N. Fowler & Co. Ltd. ISBN 0-85243-357-3.
  • Houlding, Deborah (2006). The Houses: Temples of the Sky. The Wessex Astrologer. ISBN 1-902405-20-X.
  • Mayo, Jeff (1979). Teach Yourself Astrology. London: Hodder and Stoughton.
  • North, John D. (1986). Horoscopes and History. London: The Warburg Institute, University of London. ISBN 978-0-85481-068-0.
  • Parker, Derek; Parker, Julia (1990). The New Complete Astrologer. New York: Crescent Books.
  • Rochberg, Francesca (1998). "Babylonian Horoscopes". Transactions of the American Philosophical Society. 88 (1). doi:10.2307/1006632. ISBN 0-87169-881-1. JSTOR 1006632.
  • Tester, Jim (1990). A History of Western Astrology. Suffolk: St Edmundsbury Press. ISBN 0-85115-255-4.
  • Wickenburg, Joanne (1992). Your Hidden Powers: Intercepted Signs and Retrograde Planets. American Federation of Astrologers. ISBN 978-0-86690-405-6.