عصر فلکی
| اختربینی |
|---|
![]() |
| پیشینه |
| سنتها |
| زیرشاخهها |
| برجهای فلکی |
| حمل ← ثور ← جوزا ← سرطان ← اسد ← سنبله ← میزان ← عقرب ← قوس ← جدی ← دلو ← حوت |
| نمادها |
عصر فلکی دورهای زمانی است که بنا بر برخی دیدگاههای اختربینی، با دگرگونیهای عمده در تحول جامعهٔ انسانی، فرهنگ، تاریخ و سیاست همزمان یا مرتبط دانسته میشود. در اختربینی غربی دوازده عصر اختربینی، متناظر با دوازده برج منطقةالبروج، در نظر گرفته میشود. یک چرخهٔ کامل از این دوازده عصر سال کبیر نامیده میشود و حدود ۲۵٬۷۷۲ سال خورشیدی به طول میانجامد؛ پس از پایان آن چرخهای دیگر آغاز میشود.[۱]
برخی اختربینان معتقدند که در هر عصر، بعضی رویدادها مستقیماً از برج وابسته به آن عصر تأثیر میپذیرند یا بهطور غیرمستقیم با آن مرتبطاند؛ در حالی که برخی دیگر برای اعصار اختربینی هیچ تأثیر علّی مستقیمی بر رویدادهای تاریخی قائل نیستند.[۲]
اختربینان دربارهٔ زمان دقیق آغاز و پایان این اعصار اتفاق نظر ندارند و تاریخهای پیشنهادی گاه صدها سال با یکدیگر تفاوت دارند.[۳]
کلیات

سه رویکرد کلی نسبت به اعصار اختربینی دیده میشود:
- پژوهشگران باستاناخترشناسی لزوماً اختربینی را علمی معتبر نمیدانند، بلکه سنتهای فرهنگی جوامعی را بررسی میکنند که به اختربینی توجه گسترده داشتهاند.
- اختربینان از اواخر سدهٔ نوزدهم کوشیدهاند تاریخ جهان را با اعصار اختربینی مرتبط کنند؛[۴] بااینحال بیشتر اختربینان به زایچهها میپردازند، نه اعصار اختربینی.
- مفهوم عامهپسند عصر دلو که با دگرگونیهای اجتماعی عمدهٔ دههٔ ۱۹۶۰ پیوند داده شد، با نمایش موزیکال مو در سال ۱۹۶۷ و فیلم بعدی آن در ۱۹۷۹ رواج بیشتری یافت.[۵]
جدول زیر را نیل مان بر پایهٔ مدتهای رایجِ پیشنهادی برای اعصار و رویدادهای تاریخیای که اختربینان معمولاً به آنها نسبت میدهند تنظیم کرده است. خود مان تأکید میکند که ادعاهای مربوط به تأثیر بروج بر تاریخ بشر گرفتار جانبداری، تفاوت گسترده در تاریخگذاری رویدادها و گلچینکردن شواهد است.[۶]
| عصر | آغاز | پایان | پیوندهای رایج در اختربینی |
|---|---|---|---|
| عصر ترازو | ۱۵۱۵۰ پیش از میلاد | ۱۳۰۰۰ پیش از میلاد | غار لاسکو، سکونت انسان در قاره آمریکا |
| عصر دوشیزه | ۱۳۰۰۰ پیش از میلاد | ۱۰۷۵۰ پیش از میلاد | پایان آخرین بیشینه یخچالی، آغاز نوسنگی پیشاسفال |
| عصر شیر | ۱۰۷۵۰ پیش از میلاد | ۸۶۰۰ پیش از میلاد | نوسنگی پیش از سفال آ و آغاز نوسنگی پیش از سفال ب |
| عصر خرچنگ | ۸۶۰۰ پیش از میلاد | ۶۴۵۰ پیش از میلاد | نوسنگی پیش از سفال ب، آغاز شهرنشینی |
| عصر دوپیکر | ۶۴۵۰ پیش از میلاد | ۴۳۰۰ پیش از میلاد | نوسنگی متأخر و آغاز مسسنگی |
| عصر گاو | ۴۳۰۰ پیش از میلاد | ۲۱۵۰ پیش از میلاد | اختراع خط، عصر برنز، پیدایش تمدنهایی چون سومر، مصر باستان و تمدن دره سند، و اهمیت گاو در ادیان و اسطورههای خاور نزدیک |
| عصر بره | ۲۱۵۰ پیش از میلاد | ۱ میلادی | امپراتوری اکد، دوره ودایی در هند، آغاز عصر آهن، یونان باستان، فنیقیها، تاریخ اسرائیل و یهودای باستان، اروپای باستان، عصر محوری و گسترش بودیسم |
| عصر ماهی | ۱ میلادی | ۲۱۵۰ میلادی | گسترش امپراتوری روم و مسیحیت؛ ماهی از نمادهای اولیهٔ مسیحیت بود |
| عصر آبریز | ۲۱۵۰ میلادی | ۴۳۰۰ میلادی | در برخی پیشبینیهای اختربینانه با انساندوستی و نوآوریهای ارتباطی و حملونقل مرتبط دانسته میشود |
جنبههای اختلافی
جزئیات قطعی دربارهٔ اعصار فلکی اندک و مورد اختلاف است. چارلز کارتر، اختربین بریتانیایی سدهٔ بیستم، نوشته است که احتمالاً هیچ شاخهای از اختربینی به اندازهٔ آموزهٔ مربوط به تقدیم اعتدالین آکنده از ادعاهای بیاساس نشده است.[۷]
نیل اسپنسر نیز در کتاب True as the Stars Above در سال ۲۰۰۰ نظری مشابه ابراز کرد و مفهوم اعصار اختربینی را «مبهم»، «حدسی» و کمتعریفترین بخش از سنت اختربینی دانست.[۸] درک و جولیا پارکر نیز میگویند تعیین تاریخ دقیق آغاز هر عصر ممکن نیست و اشاره میکنند که بسیاری از اختربینان عصر دلو را آغازشده میدانند، در حالی که گروهی دیگر جهان را هنوز در واپسین دورهٔ عصر حوت میدانند.[۹]
ری گراس در Signs of the Times مینویسد که دربارهٔ زمان دقیق آغاز و پایان «اعصار بزرگ» اختلاف چشمگیری وجود دارد.[۱۰] پل رایت نیز در The Great Ages and Other Astrological Cycles بخش مهمی از این آشفتگی را ناشی از درک ضعیف برخی اختربینان از نمادشناسی اختربینی و آگاهی اندک آنان از تاریخ میداند.[۱۱]
اصول مورد توافق
با وجود اختلافها، دو اصل تقریباً در همهٔ نظامهای اعصار اختربینیانه مشترک است. نخست اینکه این اعصار با پدیدهٔ اخترشناختی تقدیم محوری زمین، یا همان تقدیم اعتدالین، مرتبط دانسته میشوند.[۱] دوم اینکه به سبب جهت حرکت تقدیمی، ترتیب اعصار در جهت معکوس ترتیب معمول بروج منطقةالبروج پیش میرود.[۱۲]
اعصار هماندازه و ناهماندازه
اختربینان برای تقسیم سال کبیر به دوازده عصر از روشهای متفاوتی استفاده میکنند. دو روش بیش از همه رایج است.
در روش نخست، سال کبیر به دوازده دورهٔ تقریباً برابر، هر یک در حدود ۲۱۵۶ سال، تقسیم میشود. مبنا حرکت نقطه اعتدال بهاری در امتداد منطقةالبروج است.[۱۳]
در روش دوم، طول هر عصر بر اساس مدت حضور واقعی نقطهٔ اعتدال بهاری در محدودهٔ صورت فلکی متناظر تعیین میشود؛ از آنجا که صورتهای فلکی دایرةالبروجی اندازههای متفاوت دارند، طول اعصار نیز متفاوت خواهد بود.[۱۴]
هر یک از این دوازده بخش سال کبیر ممکن است «عصر اختربینی»، «عصر تقدیمی» یا «ماه بزرگ» نامیده شود.[۱۵]
روش مبتنی بر صورتهای فلکی مشکلی تاریخی دارد: در دستگاه اخترشناسان باستان، از جمله بطلمیوس، حدود صورتهای فلکی دقیق و استاندارد نبود و برخی از آنها همپوشانی داشتند. این مشکل تنها با تعیین رسمی مرزهای صورتهای فلکی در دوران جدید برطرف شد. برای نمونه، بر پایهٔ مرزهای جدید، نقطهٔ اعتدال بهاری در حدود سال ۲۷۰۰ میلادی وارد صورت فلکی آبریز میشود، اما در دستگاههای قدیمیتر به سبب همپوشانی صورتها ممکن بود همچنان به ماهی نیز نسبت داده شود.[۱۶]
گذار میان اعصار
بسیاری از اختربینان ورود به عصر جدید را فرایندی تدریجی میدانند، نه رویدادی که در یک روز یا سال معین رخ دهد. ری گراس میگوید عصر اختربینی در یک تاریخ دقیق آغاز نمیشود.[۱۷]
پل رایت نیز معتقد است در مرز دو عصر نوعی دورهٔ گذار وجود دارد و اثرهای منسوب به عصر تازه مدتی با عصر پیشین درهم میآمیزد تا دورهٔ جدید بهطور کامل مسلط شود.[۱۸]
بااینحال نیکولاس کامپیون در The Book of World Horoscopes شش صفحه را به پژوهشگران و تاریخهای پیشنهادی آنان برای آغاز عصر دلو اختصاص داده است که نشان میدهد شماری از نویسندگان همچنان آغاز هر عصر را به تاریخی مشخص نسبت میدهند.[۱۹]
اعصار دوهزارساله
برخی اختربینان برای پرهیز از تفاوت طول صورتهای فلکی یا اختلاف در محاسبهٔ منطقةالبروج ستارهبنیاد، هر عصر را دقیقاً ۲۰۰۰ سال در نظر میگیرند. در این دستگاه معمولاً عصر بره از ۲۰۰۰ پیش از میلاد تا آغاز میلادی، عصر ماهی از سال ۱ تا ۲۰۰۰ میلادی و عصر آبریز از ۲۰۰۰ تا ۴۰۰۰ میلادی فرض میشود.[۲۰]
این شیوه با مقدار واقعی تقدیم اعتدالین سازگار نیست؛ زیرا حرکت تقدیمی تقریباً یک درجه در هر ۷۲ سال است و پیمودن ۳۰ درجه حدود ۲۱۶۰ سال طول میکشد.
تأثیر برج مقابل
برخی مکاتب اختربینی معتقدند هر عصر علاوه بر برج اصلی خود از برج مقابل آن نیز تأثیر میپذیرد. برای نمونه، عصر ماهی همراه با برج مقابل آن، دوشیزه، در نظر گرفته میشود و گاه «عصر ماهی–دوشیزه» نامیده میشود.[۹]
بر همین اساس، عصر آبریز را میتوان «عصر آبریز–شیر» نیز دانست. ری گراس نیز در نوشتههای خود بر رابطهٔ هر برج با برج مقابل آن تأکید کرده است.[۲۱]
تاریخچه
ابرخس و کشف تقدیم اعتدالین
ابرخس، اخترشناس یونانی سدهٔ دوم پیش از میلاد، معمولاً کاشف تقدیم اعتدالین دانسته میشود؛ پدیدهای اخترشناختی که بعدها در نظریهٔ اعصار اختربینی اهمیت اساسی یافت.
تقدیم محوری به تغییر تدریجی جهت محور چرخش زمین گفته میشود که سبب میشود جایگاه نقاط اعتدال در امتداد دایرةالبروج بهآرامی به سوی غرب جابهجا شود. یک چرخهٔ کامل این حرکت حدود ۲۶ هزار سال طول میکشد.[۲۲]
ابرخس هنگام مقایسهٔ جایگاه ستارگان با رصدهای اخترشناسان پیشین، بهویژه دادههای بابلی، دریافت که جایگاه برخی ستارگان نسبت به نقاط اعتدال تغییر کرده است. او مقدار این جابهجایی را حدود دو درجه در یک سده برآورد کرد و نتیجه گرفت که کرهٔ ستارگان ثابت نسبت به نقاط اعتدال حرکت آهستهای دارد.[۲۳]
برآورد ابرخس از آهنگ تقدیم حدود یک درجه در هر سده بود؛ مقدار امروزی تقریباً یک درجه در هر ۷۲ سال است.[۲۴]
بطلمیوس بعدها این پدیده را در المجسطی شرح داد و گسترش داد و از این طریق تقدیم اعتدالین برای سدههای متمادی به بخشی از اخترشناسی معیار تبدیل شد.[۲۴]
پیوند دادن این پدیدهٔ اخترشناختی با تقسیم تاریخ بشر به دوازده عصر، بخشی از سنت اختربینی است و نباید آن را با خودِ کشف اخترشناختی تقدیم اعتدالین یکی دانست.
پس از ابرخس
تذبذب تقدیم
در دورههای پس از ابرخس، دربارهٔ حرکت آهستهٔ کرهٔ ستارگان ثابت دو نظریه شکل گرفت. در یک نظریه فرض میشد که ستارگان با آهنگ یک درجه در هر صد سال بهطور پیوسته حرکت میکنند و پس از ۳۶ هزار سال به نقطهٔ آغاز بازمیگردند.
در نظریهٔ دیگری که در اخترشناسی تاریخی با عنوان تذبذب (انگلیسی: trepidation) شناخته میشود، تصور میشد حرکت ستارگان ثابت رفتوبرگشتی است؛ یعنی ابتدا چند درجه در یک جهت حرکت میکنند و سپس جهت حرکتشان معکوس میشود.[۲۳]
تئون اسکندرانی در سدهٔ چهارم میلادی در شرح کوچک بر جداول دستی از این نظریه یاد کرده است. در سدهٔ پنجم پروکلوس نیز از وجود هر دو نظریه خبر میدهد. اخترشناسان هندی نیز گونههایی از نظریهٔ تذبذب را پذیرفته بودند.[۲۳]
بطلمیوس از مدل حرکت دایرهای ۳۶ هزارساله پشتیبانی میکرد و به سبب نفوذ آثار او، بسیاری از اخترشناسان مسیحی و مسلمان قرون وسطی همین مقدار را برای سال کبیر پذیرفتند. بااینحال نظریهٔ تذبذب نیز در برخی سنتها ادامه یافت و در زیجهای آلفونسی و نوشتههای برخی اخترشناسان اروپایی بازتاب پیدا کرد. نیکلاس کوپرنیک نیز در دربارهٔ گردش افلاک آسمانی به این نظریه اشاره کرده است.[۲۵]
مهرپرستی
برخی پژوهشگران جدید، بهویژه دیوید اولانزی، کوشیدهاند میان کشف تقدیم اعتدالین و شکلگیری نمادشناسی مهرپرستی رومی ارتباط برقرار کنند. این نظریه مورد توافق همهٔ پژوهشگران نیست.
به سبب کمبود متون مستقیم دربارهٔ آیین مهر، بازسازی باورهای آن عمدتاً بر پایهٔ شواهد باستانشناختی، بهویژه نقشبرجستههای یافتشده در مهرابهها، انجام میشود.
تا دههٔ ۱۹۷۰ بسیاری از پژوهشگران، به پیروی از فرانتس کومون، مهر رومی را ادامهٔ مستقیم مهر ایرانی میدانستند. این دیدگاه امروزه به شکل سادهٔ پیشین پذیرفته نیست و مهرپرستی رومی بیشتر آمیزهای از اندیشههای یونانی–رومی اواخر دوران باستان دانسته میشود که عناصر اختربینانه در آن نقش مهمی داشتهاند.[۲۶]
اولانزی مهر را تجسم نیرویی دانسته است که تقدیم اعتدالین را ایجاد میکند. از دید او، کشف ابرخس در جهانبینی زمینمرکزی باستان به معنای کشف حرکتی ناشناخته در کل کرهٔ ستارگان ثابت بود.
استدلال اولانزی عمدتاً بر نقش معروف گاوکشی مهر استوار است. در این تصویر، مهر در حال کشتن گاوی نشان داده میشود و در اطراف او معمولاً سگ، مار، کلاغ، کژدم و دو جوان مشعلدار دیده میشوند.[۲۷]
اولانزی این مجموعه را نوعی نقشهٔ آسمان تفسیر میکند. در این خوانش، گاو نمایندهٔ صورت فلکی گاو است و دیگر جانوران نیز با صورتهای فلکی معینی ارتباط داده میشوند. او معتقد است تصویر گاوکشی نمادی از پایان دورهای است که نقطهٔ اعتدال بهاری در گاو قرار داشت و توانایی مهر در جابهجاکردن کل ساختار کیهانی را نشان میدهد.[۲۷]
در این تفسیر، خود مهر با برساوش مرتبط دانسته میشود؛ صورتی که در آسمان بالای گاو قرار دارد. دو مشعلدار، کوتس و کوتوپاس، نیز از سوی اولانزی با اعتدالهای بهاری و پاییزی مرتبط شدهاند.[۲۸]
بر اساس این نظریه، شمایلنگاری مهرپرستی نوعی «رمز اخترشناختی» دربارهٔ قدرت خدایی برای حرکت دادن ساختار کیهان بوده است. این برداشت یکی از تفسیرهای جدید دربارهٔ مهرپرستی است و همچنان موضوع بحث میان پژوهشگران تاریخ ادیان بهشمار میرود.[۲۷]
آهنگ تقدیم
هرچند آهنگ یک درجه در هر صد سال که ابرخس برای تقدیم محوری برآورد کرده بود و بطلمیوس نیز آن را رواج داد، از مقدار واقعی کندتر بود، در هزارهٔ نخست میلادی مقدار دیگری نیز رواج یافت که برعکس، بیش از اندازه تند بود. در سدهٔ چهارم میلادی، تئون اسکندرانی در چارچوب نظریهٔ تذبذب تقدیم، آهنگی متغیر و در حدود یک درجه در هر ۶۶ سال را در نظر گرفت.[۲۹]
زیج شاه که اصل آن به دورهٔ ساسانی و احتمالاً سدهٔ ششم میلادی بازمیگردد، امروزه از میان رفته است؛ بااینحال اخترشناسان و اختربینان عربی و فارسیِ پس از آن بارها به این سنت زیجی اشاره کردهاند و مقدار یک درجه در ۶۶ سال نیز در برخی آثار آنان دیده میشود.[۳۰]
از جمله آثار و نویسندگانی که در بحثهای مربوط به این مقدار یا سنت محاسباتی آن یاد شدهاند میتوان به محمد بن موسی خوارزمی و زیج سند هند در حدود سال ۸۰۰ میلادی، جداول موسوم به الزیج الممتحن در اوایل سدهٔ نهم، بتانی و زیج او در اواخر سدهٔ نهم، عبدالرحمان صوفی، ابوریحان بیرونی و قانون مسعودی، برخی فهرستهای عربی ستارگان ثابت، و سرانجام آثار اخترشناختی دربار آلفونسوی دهم، پادشاه کاستیا و لئون اشاره کرد.[۳۱]
مبدأ میلادی
برخی نویسندگان کوشیدهاند شکلگیری مبدأ گاهشماری میلادی به دست دیونیسیوس اکسیگووس در سدهٔ ششم میلادی را با آموزههای کیهانشناختی و تنجیمی مربوط به سال کبیر و پایان جهان مرتبط کنند. این دیدگاه قطعی و مورد اتفاق پژوهشگران نیست.
دیونیسیوس نظام سالشماری خود را برای جایگزینی «سالهای دیوکلتیانی» با سالشماریای بر مبنای تجسد عیسی تدوین کرد. در برخی سنتهای مسیحی آن دوره تصور میشد که رستاخیز و پایان جهان حدود ۶۰۰۰ سال پس از آفرینش رخ خواهد داد. در برخی گاهشماریهای آنو موندی، تولد عیسی در حدود سال ۵۵۰۰ آفرینش قرار میگرفت و سال ۶۰۰۰ با زمانی نزدیک به ۵۰۰ میلادی متناظر میشد.[۳۲]
در نتیجه سال ۶۰۰۰ آفرینش نزد برخی نویسندگان با بازگشت دوم مسیح و پایان جهان پیوند داده میشد.[۳۳]
برخی نویسندگان جدید، بهویژه سپ روتوانگل، این فرض را مطرح کردهاند که دیونیسیوس در تعیین مبدأ گاهشماری خود از نظریههای مربوط به سال کبیر، قرانهای سیارهای و تقدیم اعتدالین نیز تأثیر پذیرفته است. در این بازسازی، چرخهٔ تقدیمی ۲۴ هزار ساله به دوازده عصر دوهزارساله تقسیم میشود و تولد عیسی آغاز «عصر ماهی» فرض میشود.[۳۴]
این برداشت در پژوهشهای مربوط به تاریخ گاهشماری دیدگاهی حاشیهای است و نباید بهعنوان توضیح قطعی پیدایش مبدأ میلادی عرضه شود.
یزدانخواست پارسی
یزدانخواست پارسی (معروف به ماشاءالله بن اثری)، اخترشناس و اختربین ایرانی یهودی سدهٔ هشتم و نهم میلادی، از محاسبات مربوط به تقدیم محوری در گاهشماریهای تاریخی و تنجیمی استفاده کرد. او دورهای را که «عصر طوفان» خوانده شده، به حدود ۳۳۶۰ پیش از میلاد نسبت داد؛ تاریخی که ۲۵۹ سال پیش از آغاز سنتی کالی یوگا در ۳۱۰۱ پیش از میلاد قرار میگرفت.[۳۵]
جووانی پیکو دلا میراندولا
جووانی پیکو دلا میراندولا، فیلسوف ایتالیایی سدهٔ پانزدهم، با وجود انتقاد گسترده از پیشگوییهای اختربینانه، با پدیدهٔ تقدیم محوری و جابهجایی نقطهٔ اعتدال بهاری نسبت به صورتهای فلکی آشنا بود.
او میدانست که نقطهٔ آغاز برهٔ فصلبنیاد دیگر در صورت فلکی بره قرار ندارد. پیکو جایگاه نقطهٔ اعتدال بهاری در زمان خود را حدود ۲ درجهٔ ماهی در دستگاه ستارهبنیاد توصیف کرد. بر این مبنا و با آهنگ تقریبی یک درجه در ۷۲ سال، میشد انتظار داشت که نقطهٔ اعتدال حدود ۱۴۴ سال بعد یک درجهٔ دیگر جابهجا شود.[۳۶]
آیزاک نیوتن
آیزاک نیوتن علت فیزیکی تقدیم اعتدالین را بررسی کرد و نشان داد که آهنگ آن تقریباً یک درجه در ۷۲ سال است؛ مقداری بسیار نزدیکتر به اندازهگیری جدید از مقدار یک درجه در هر سده که در اخترشناسی بطلمیوسی رواج داشت.[۳۷]
مبانی محاسبه

زمین افزون بر چرخش روزانه به دور محور خود و گردش سالانه به دور خورشید، حرکت آهستهٔ دیگری نیز دارد که در آن جهت محور چرخش زمین بهتدریج تغییر میکند. این حرکت، که عمدتاً بر اثر گشتاور گرانشی ماه و خورشید بر برآمدگی استوایی زمین پدید میآید، تقدیم محوری نام دارد.
در نتیجهٔ تقدیم محوری، جایگاه نقاط اعتدال نسبت به زمینهٔ ستارگان ثابت بهآرامی در امتداد دایرةالبروج جابهجا میشود. ازاینرو جایگاه خورشید در لحظهٔ اعتدال بهاری نیز، اگر نسبت به ستارگان سنجیده شود، در طول سدهها تغییر میکند. آهنگ متوسط این جابهجایی تقریباً یک درجه در هر ۷۲ سال است.
از نظر هندسی، محور چرخش زمین رفتاری شبیه محور یک فرفرهٔ در حال چرخش دارد و طی مدتی نزدیک به ۲۶ هزار سال مخروطی را در فضا میپیماید. در نتیجه، نقاط اعتدال در امتداد دایرةالبروج در جهتی مخالف حرکت سالانهٔ ظاهری خورشید در میان بروج جابهجا میشوند. همین حرکت بازگشتی سبب میشود که ترتیب اعصار تنجیمی نیز در دستگاههای مبتنی بر تقدیم، از ماهی به آبریز، سپس بزغاله و به همین ترتیب، یعنی خلاف ترتیب معمول بروج، در نظر گرفته شود.
در یکی از رایجترین روشهای محاسبهٔ اعصار تنجیمی، منطقةالبروج به دوازده بخش مساویِ ۳۰ درجهای تقسیم میشود و هر عصر با یکی از این بخشها ارتباط داده میشود. اگر آهنگ تقدیم بهصورت تقریبی یک درجه در هر ۷۲ سال فرض شود، زمان لازم برای پیمودن ۳۰ درجه چنین به دست میآید:
- سال
بنابراین در این تقریب، طول هر عصر حدود ۲۱۶۰ سال خواهد بود. چرخهٔ کامل دوازده عصر نیز:
- سال
به طول خواهد انجامید. این عدد همان تقریب سنتی و گردشدهای است که در بسیاری از نوشتههای مربوط به اعصار تنجیمی دیده میشود.
بااینحال، مقدار دقیقترِ متداول برای یک چرخهٔ کامل تقدیم محوری در زمان کنونی حدود ۲۵٬۷۷۲ سال است.[۳۸] اگر این مقدار به دوازده بخش مساوی تقسیم شود:
- سال
در نتیجه، میانگین نظری هر عصر حدود ۲۱۴۸ سال خواهد بود. به همین سبب اعداد ۲۱۶۰ و ۲۱۴۸ هر دو در نوشتههای مربوط به اعصار دیده میشوند: نخستین عدد از تقریب «یک درجه در ۷۲ سال» و دومی از تقسیم مقدار دقیقتر چرخهٔ تقدیمی بر دوازده به دست میآید.
آهنگ تقدیم کاملاً ثابت نیست و در مقیاسهای زمانی طولانی اندکی تغییر میکند؛ بنابراین این مقادیر نیز تقریبیاند. افزون بر این، اگر اعصار نه بر پایهٔ دوازده بخش مساوی ۳۰ درجهای، بلکه بر اساس مرزهای واقعی صورتهای فلکی دایرةالبروجی تعیین شوند، طول آنها یکسان نخواهد بود، زیرا این صورتهای فلکی پهنای دایرةالبروجی برابری ندارند.
همترازی نقطهٔ آغاز بره
در دستگاههایی که اعصار را به دوازده بخش مساوی ۳۰ درجهای تقسیم میکنند، تعیین رابطهٔ میان منطقةالبروج فصلبنیاد و منطقةالبروج ستارهبنیاد اهمیت ویژهای دارد. آغاز منطقةالبروج فصلبنیاد همواره با نقطهٔ اعتدال بهاری، یعنی صفر درجهٔ بره، تعریف میشود؛ اما در منطقةالبروج ستارهبنیاد نقطهٔ آغاز نسبت به زمینهٔ ستارگان تعیین میشود.
به سبب تقدیم محوری، این دو نقطه نسبت به یکدیگر جابهجا میشوند و، در یک دستگاه ستارهبنیاد با مبدأ ثابت، تقریباً یک بار در هر چرخهٔ تقدیمی دوباره با یکدیگر همتراز خواهند شد. برخی نویسندگان چنین همترازیای را نقطهٔ مرجع (انگلیسی: fiducial point) مینامند.
اگر زمان این همترازی مشخص فرض شود، در دستگاهی که هر عصر دقیقاً ۳۰ درجه طول دارد میتوان تاریخ تقریبی آغاز و پایان همهٔ اعصار را از روی آهنگ تقدیم محاسبه کرد. برای نمونه، با تقریب ۲۱۶۰ سال برای هر عصر، فاصلهٔ آغاز دو عصر پیاپی نیز حدود ۲۱۶۰ سال خواهد بود.
مشکل اصلی آن است که دربارهٔ محل دقیق آغاز منطقةالبروج ستارهبنیاد اتفاق نظر وجود ندارد. برخلاف منطقةالبروج فصلبنیاد که صفر درجهٔ برهٔ آن مستقیماً با نقطهٔ اعتدال بهاری تعریف میشود، سنتها و مکاتب مختلف ستارهبنیاد مقدارهای متفاوتی برای فاصلهٔ میان دو منطقةالبروج به کار میبرند. این فاصله در اختربینی هندی با اصطلاح آیانامشا شناخته میشود.
روش دیگری نیز اعصار را نه بر اساس یک منطقةالبروج ستارهبنیادِ دوازدهبخشی، بلکه بر اساس عبور نقطهٔ اعتدال بهاری از محدودهٔ واقعی صورتهای فلکی دایرةالبروجی تعیین میکند. در این حالت مسئلهٔ دیگری پدید میآید: صورتهای فلکی اندازههای نابرابر دارند و مرزهای رسمی آنها تنها در دوران جدید به دست اتحادیه بینالمللی اخترشناسی تعیین شدهاند. این مرزهای اخترشناختی الزاماً با تقسیمبندیهای تاریخی یا اختربینانه یکسان نیستند.
برای نمونه، ماکس هایندل در یکی از دستگاههای باطنی سدهٔ بیستم آخرین همترازی آغاز منطقةالبروج ستارهبنیاد و فصلبنیاد را در سال ۴۹۸ میلادی قرار میداد.[۳۹] بر پایهٔ این مبدأ، او تاریخ ورود نقطهٔ اعتدال بهاری به بخش آبریز را چند سده دیرتر از برخی تاریخگذاریهای دیگر محاسبه میکرد.
این تاریخ تنها یکی از مبدأهای پیشنهادی است. ازاینرو تعیین آغاز «عصر ماهی»، «عصر آبریز» یا دیگر اعصار از یک واقعیت اخترشناختیِ یگانه به دست نمیآید، بلکه به روش انتخابشده برای تقسیم منطقةالبروج، نقطهٔ مرجع و تعریف مرز هر عصر نیز وابسته است.
اعصار کنونی و آینده
عصر ماهی
![]()
عصر ماهی در دستگاههای اعصار تنجیمی دورهای است که نقطهٔ اعتدال مارس در صورت فلکی ماهی یا در بخش متناظر با ماهی در منطقةالبروج ستارهبنیاد قرار داده میشود.
تاریخگذاریهای پیشنهادی
در دستگاهی که هر عصر را ۳۰ درجه میگیرد:
- نیل مان: آغاز حدود سال ۱ میلادی و پایان حدود ۲۱۵۰ میلادی.[۶]
- در دستگاه رزیکروسیِ ماکس هایندل: آغاز حدود ۴۹۸ میلادی و پایان حدود ۲۶۵۴ میلادی.[۳۹]

در برخی تفسیرهای اختربینانه، رواج نماد ماهی در مسیحیت نخستین از نشانههای نمادین «عصر ماهی» شمرده شده است. این ارتباط تفسیری بخشی از ادبیات اختربینی است و رابطهٔ تاریخی یا علّی اثباتشدهای محسوب نمیشود.
عصر آبریز
![]()
عصر آبریز یا عصر دلو در دستگاه اعصار تنجیمی دورهای فرضی است که نقطهٔ اعتدال بهاری وارد صورت فلکی آبریز یا بخش ستارهبنیاد متناظر با آن میشود.
تاریخگذاریهای پیشنهادی
در سال ۱۹۲۸، اتحادیه بینالمللی اخترشناسی در نشست لیدن مرزهای رسمی ۸۸ صورت فلکی را تعیین کرد.[۴۰]
اخترشناس اتریشی هرمان ف. هاوپت در مقالهای در سال ۱۹۹۲ با عنوان Der Beginn des Wassermannzeitalters, eine astronomische Frage? («آغاز عصر آبریز، پرسشی اخترشناختی؟») زمان ورود نقطهٔ اعتدال بهاری به محدودهٔ رسمی صورت فلکی آبریز را بررسی کرد.[۴۱]
بر اساس مرزهای رسمی صورتهای فلکی و محاسبهٔ تقدیم، هاوپت به تاریخی در حدود سال ۲۵۹۵ میلادی رسید. بااینحال او تأکید کرد که تعیین مرزهای رسمی صورتهای فلکی برای اخترشناسی لزوماً به این معنی نیست که اختربینان همین مرزها را در تعریف اعصار خود بپذیرند.
نمیتوان انتظار داشت اختربینان از مرزهای رسمی صورتهای فلکی پیروی کنند... چنانکه به اختصار نشان داده شد، نتایج و روشهای اختربینی، از جمله دربارهٔ عصر آبریز، خود محل اختلافاند و به سبب عناصر فراوان باطنی نمیتوان آنها را علمی دانست.[۴۲]
تاریخهای پیشنهادی برای آغاز عصر آبریز بسیار متفاوتاند:
- در دستگاه ۳۰ درجهای نیل مان: حدود سال ۲۱۵۰ میلادی.[۶]
- دین رودیار: سال ۲۰۶۲ میلادی.[۴۳]
- نیکولاس کامپیون بیش از ۹۰ تاریخ پیشنهادی را گرد آورده است که گسترهای بیش از دو هزار سال، از ۱۴۴۷ تا ۳۶۲۱ میلادی، را دربر میگیرد.[۴۴]
- بر پایهٔ مرز رسمی میان صورتهای فلکی ماهی و آبریز، هرمان هاوپت: حدود سال ۲۵۹۵ میلادی.[۴۱]
این اختلاف گسترده نشان میدهد که «آغاز عصر آبریز» تاریخ واحد پذیرفتهشدهای حتی در میان اختربینان ندارد.
پیشبینیهای اختربینانه
در برخی نوشتههای اختربینی انتظار میرود که عصر آبریز دورهای از افزایش آگاهی جمعی و گرایش بیشتر انسانها به فعالیتهای گروهی باشد.[۴۵] مارسیا مور و مارک داگلاس حتی روشنشدن مصنوعی زمین با نیروی برق را یکی از نمودهای نمادین عصر آبریز دانستهاند.[۴۶]
این برداشتها بخشی از تفسیرهای اختربینانهٔ عصر آبریز هستند و پشتوانهٔ علمی برای نسبت دادن چنین دگرگونیهای اجتماعی یا فناوری به یک «عصر» تنجیمی وجود ندارد.
زیردورههای اعصار
برخی اختربینان اعصار تنجیمی را به دورههای کوچکتری تقسیم میکنند و این ساختار را بهصورت «چرخههایی درون چرخههای بزرگتر» در نظر میگیرند. رایجترین شیوه، تقسیم هر عصر به دوازده زیردوره است.[۱۲]
برای این تقسیمبندی چند روش وجود دارد. دو روش اصلی بر تقسیم دوازدهگانه استوارند و برخی نویسندگان نیز تقسیمهای دیگری پیشنهاد کردهاند. برای نمونه، دیوید ویلیامز هر عصر را به سه بخش مساوی، مشابه وجوه یا دهههای منطقةالبروج، تقسیم کرده است.[۴۷]
زیردورههای بره تا ماهی
رایجترین روش تقسیم هر عصر به دوازده زیردورهٔ مساوی آن است که زیردورهٔ نخست به بره، سپس به گاو، دوپیکر و به همین ترتیب تا زیردورهٔ پایانی، ماهی، نسبت داده شود.
چارلز کارتر از نخستین مدافعان این روش در اختربینی جدید بود.[۴۸] از دید ریاضی، این روش بر تقسیم دوازدهگانهٔ منطقةالبروج استوار است.
زیردورههای اثنیعشریات
روش دیگر بر دستگاه اثنیعشریات استوار است؛ روشی که امروزه در اختربینی هندو نیز کاربرد دارد، اما پیشینهٔ آن در اختربینی غربی به دوران باستان بازمیگردد.[۴۹]
در این شیوه نیز هر عصر به دوازده زیردوره تقسیم میشود، اما زیردورهٔ نخست همنام خودِ عصر است و سپس بروج به ترتیب طبیعی ادامه مییابند. برای نمونه، دوازده زیردورهٔ عصر آبریز عبارتاند از:
- آبریز، ماهی، بره، گاو، دوپیکر، خرچنگ، شیر، دوشیزه، ترازو، کژدم، کمان و بزغاله.
بنابراین آخرین زیردورهٔ عصر آبریز، بزغاله خواهد بود.
جهت زیردورهها
دو روش اصلی برای تعیین جهت زیردورهها وجود دارد:
ترتیب طبیعی — در این روش زیردورهها در جهت معمول بروج پیش میروند. برای نمونه، اگر روش «بره تا ماهی» در عصر آبریز به کار رود، زیردورهٔ نخست بره، سپس گاو، دوپیکر و در پایان ماهی خواهد بود. چارلز کارتر از این روش استفاده میکرد.
در روش اثنیعشریات نیز اگر ترتیب طبیعی رعایت شود، زیردورههای عصر آبریز از خود آبریز آغاز شده و سپس ماهی، بره، گاو و غیره تا بزغاله ادامه مییابند.
ترتیب هندسی یا بازگشتی — در این روش جهت زیردورهها، همانند جهت کلی اعصار تنجیمی، معکوس ترتیب عادی بروج در نظر گرفته میشود. برای نمونه، در دستگاه «بره تا ماهی»، زیردورهٔ نخست هر عصر ماهی، سپس آبریز، بزغاله و به همین ترتیب تا بره خواهد بود. چارلز کارتر نوشته بود که این روش نیز تا اندازهای قابل دفاع است.[۵۰]
اگر روش اثنیعشریات بهصورت بازگشتی در عصر آبریز به کار رود، زیردورهٔ نخست بزغاله، سپس کمان، کژدم و در پایان آبریز خواهد بود.
تری مککینل،[۵۱] پاتریسیا نورلی–باشله[۵۲] و دیوید ویلیامز در برخی تقسیمبندیهای خود از گونههایی از ترتیب بازگشتی استفاده کردهاند.
دیدگاههای جدید، جایگزین و حاشیهای
به سبب نبود توافق دربارهٔ تقریباً همهٔ جزئیات اعصار تنجیمی ــ بهجز ارتباط آنها با تقدیم محوری و حرکت بازگشتی اعصار در میان بروج ــ نظریههای فراوانی دربارهٔ زمان آغاز اعصار، شیوهٔ تقسیم آنها و معنای تاریخیشان پدید آمده است.
بخشی از این دیدگاهها در میان اختربینان نیز پذیرش گستردهای ندارند و در پژوهشهای باستاناخترشناسی نیز معتبر شناخته نمیشوند.
روش جایگزین برای تنظیم چرخهٔ تقدیم
تری مککینل روشی متفاوت برای تنظیم تقدیم اعتدالین و تعیین اعصار تنجیمی پیشنهاد کرده است. تفاوت اصلی روش او با روش رایج جدید در این است که به جای جایگاه خورشید در میان صورتهای فلکی هنگام اعتدال بهاری، به صورت فلکی دارای کنارروزی در روز اعتدال بهاری توجه میکند.[۵۳]
مککینل این روش را به شیوههای رصدی باستانی مربوط میداند که پیش از شکلگیری اخترشناسی ریاضی یونانی رواج داشتند. در رصدهای باستانی، بهویژه در میانرودان، بسیاری از پدیدههای مهم آسمانی بر پایهٔ آنچه نزدیک افق شرقی یا غربی دیده میشد ثبت میشدند.[۵۴]
طلوع مقارنهای یا، در اصطلاح فارسی کهن، کنارروزی، هنگامی رخ میدهد که یک ستاره یا صورت فلکی پس از دورهای ناپیدایی برای نخستین بار اندکی پیش از طلوع خورشید در افق شرقی دیده شود.
در روش مککینل، صورت فلکی مربوط به عصر بر پایهٔ آخرین صورت فلکی منطقةالبروجی که پیش از سپیدهدم در روز اعتدال بهاری از افق شرقی طلوع میکند تعیین میشود.
بر اساس این شیوه، در زمان کنونی صورت فلکی آبریز از چند سده پیش در هنگام اعتدال بهاری دارای طلوع مقارنهای بوده است. ستارگان معمولاً حدود یک ساعت پیش از طلوع خورشید در روشنایی بامداد ناپدید میشوند، هرچند این زمان به قدر ظاهری ستاره، عرض جغرافیایی و تاریخ بستگی دارد.
یک ساعت زمانی تقریباً با ۱۵ درجه حرکت ظاهری آسمان متناظر است. از آنجا که هر عصر در دستگاه مساوی ۳۰ درجه در نظر گرفته میشود، این اختلاف ۱۵ درجهای تقریباً برابر نصف یک عصر، یعنی حدود ۱۰۸۰ سال، خواهد بود.[۵۵]
جان اچ. راجرز نیز در بخش نخست مقالهٔ Origins of the Ancient Constellations اشاره کرده است که استفاده از روش طلوع هلیاکی باستانی، در مقایسه با روش مبتنی بر جایگاه خورشید، میتواند نتیجهای در حدود هزار سال زودتر به دست دهد.[۵۵]
از این رو، در دستگاه مککینل اعصار تقریباً نیم یک عصر زودتر از روش رایج امروزی آغاز میشوند. او آغاز عصر آبریز را در حدود سدهٔ پانزدهم میلادی قرار میدهد، در حالی که بسیاری از محاسبات دیگر آن را چندین سده در آینده میدانند.[۵۶]
این روش یکی از پیشنهادهای جایگزین در ادبیات اختربینی جدید است و مبنای پذیرفتهشدهای در اخترشناسی علمی برای تعریف «عصر آبریز» محسوب نمیشود.
جستارهای وابسته
پانویس
- 1 2 Spencer (2000), p. 116.
- ↑ Tarnas (2006), pp. 50–60.
- ↑ Campion (2004), pp. 480–495.
- ↑ Spencer (2000), p. 117.
- ↑ Spencer (2000), pp. 124–125.
- 1 2 3 Mann (2007).
- ↑ Campion (2004), p. 485.
- ↑ Spencer (2000), p. 115.
- 1 2 Parker & Parker (2009), p. 3.
- ↑ Grasse (2002), p. 5.
- ↑ Wright (2007), p. 8.
- 1 2 MacKinnell (2002), p. 10.
- ↑ Carter (1951), p. 75.
- ↑ Campion (2004), p. 489.
- ↑ Moore & Douglas (1971), p. 676.
- ↑ Grasse (2002), p. 263.
- ↑ Grasse (2002), p. 14.
- ↑ Wright (2007), pp. 7–8.
- ↑ Campion (2004), pp. 489–495.
- ↑ Spencer (2000), p. 119.
- ↑ Grasse (2002), pp. 113–127.
- ↑ Swerdlow (2014).
- 1 2 3 Evans (1998).
- 1 2 Toomer (1998).
- ↑ Tester (1987), pp. 161–162, 196.
- ↑ Ulansey (1991b); Beck (2006).
- 1 2 3 Ulansey (1991).
- ↑ Ulansey (1991b).
- ↑ Pingree (1972).
- ↑ Pingree (1976).
- ↑ Tymieniecka & Grandpierre (2010), p. 96.
- ↑ Wallraff (2012); Mosshammer (2009)، صص. 254, 270, 328.
- ↑ Declercq (2000).
- ↑ Rothwangl (2003); Rothwangl (2010).
- ↑ White (1970), p. 149.
- ↑ Tester (1987), pp. 209, 214.
- ↑ "Internet History Sourcebooks". Fordham University. p. letter 17. Retrieved 2014-03-02.
- ↑ "Precession of the Earth's Axis – Wolfram Demonstrations Project". demonstrations.wolfram.com (in English). Retrieved 2019-02-10.
- 1 2 Heindel (1928), p. 134.
- ↑ Delporte (1930).
- 1 2 Rothwangl, Sepp. "Considerations About the Start of the Age of Aquarius".
- ↑ Haupt, Hermann, "Der Beginn des Wassermannzeitalters, eine astronomische Frage?", 1992.
- ↑ Gumbs (2022), p. 233.
- ↑ Campion (2004), pp. 485, 489–495.
- ↑ Moore & Douglas (1971), Acknowledgments.
- ↑ Moore & Douglas (1971), p. 686.
- ↑ Williams (2009).
- ↑ Carter (1951), pp. 75–76.
- ↑ بر پایهٔ Ennis (1983), p. 57، مانیلیوس، اختربین رومی، از این تقسیمبندی استفاده میکرد و آن را dodecatemorion یا duodecatemorion مینامید.
- ↑ Carter (1951), p. 76.
- ↑ MacKinnell (2001).
- ↑ Norelli-Bachelet (1994).
- ↑ MacKinnell (2002b).
- ↑ Neugebauer (1969), pp. 98, 106.
- 1 2 Rogers (1998), p. 9.
- ↑ Campion (2004)، صص. 488–495; MacKinnell (2002b).
منابع
- مشارکتکنندگان ویکیپدیا. «Astrological age». در دانشنامهٔ ویکیپدیای انگلیسی، بازبینیشده در ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۶.
پیوند به بیرون
- الگو:نوار کناری دین و عقیده
- الگو:اختربینی
- اختربینی
- تاریخ اختربینی
- حرکت تقدیمی
- عصرهای اختربینی
