اگرچه باده فرح‌بخش و باد گل‌بیز است

اگرچه باده فرح‌بخش و باد گل‌بیز است
برگ ۱۶۰ نسخهٔ عکسی
غزلِ شمارهٔ ۴۱ در چاپ عکسیِ تصحیح قزوینی و غنی
زبانفارسی
شاعرحافظ
شمار ابیات۷
بحرمفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن (مجتث مثمن مخبون اصلم مسبغ)
متن

اگرچه باده فرح‌بخش و باد گل‌بیز است
به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است
صراحی‌ای و حریفی گرت به چنگ افتد
به عقل نوش که ایّام فتنه‌انگیز است
در آستین مرقّع پیاله پنهان کن
که همچو چشم صراحی زمانه خون‌ریز است
به آب دیده بشوییم خرقه‌ها از می
که موسم ورع و روزگار پرهیز است
مجوی عیش خوش از دور باژگون سپهر
که صاف این سر خم جمله دردی‌آمیز است
سپهر برشده پرویزنی‌ست خون‌افشان
که ریزه‌اش سر کسری و تاج پرویز است
عراق و فارس گرفتی به شعر خوش حافظ
بیا که نوبت بغداد و وقت تبریز است



۲



۴



۶

نسخهٔ مبنا: تصحیح محمد قزوینی و قاسم غنی

غزل با مطلعِ «اگرچه باده فرح‌بخش و باد گل‌بیز است» غزلِ شمارهٔ ۴۱ از دیوانِ حافظ به تصحیح قزوینی و قاسم غنی است و هفت بیت دارد.[۱] این غزل از مشهورترین سروده‌هایی است که به دورهٔ سخت‌گیری‌های دینی در شیراز نسبت داده شده‌اند، و بر سر تاریخ سرایش آن میان شارحان اختلاف است.

جلالیان وزن آن را «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن» و بحر آن را «مجتّث مثمّن مخبون اصلم مسبغ» آورده است؛ این خوانش با نام رایج‌ترِ «مجتث مثمن مخبون محذوف» یکی نیست، زیرا جلالیان رکن پایانی را به تناسب قافیهٔ «تیز است» فع لن (اصلم مسبغ) می‌خواند.[۲]

ضبط غزل در دست‌نویس‌ها

شمارهٔ این غزل در تصحیح قزوینی و غنی ۴۱،[۱] در تصحیح خانلری ۴۲، در تدوین سلیم نیساری ۲۷،[۳] در تصحیح سایه ۴۰[۴]، در شرح جلالی ۴۰،[۲] در شرح سودی ۴۶[۵] و در حافظ‌نامهِ خرمشاهی ۲۵ است.[۶]

مهم‌ترین اختلاف روایت‌ها در بیت چهارم است. ضبط قزوینی و غنی «به آب دیده بشوییم خرقه‌ها از می» است، اما متن نیساری «ز رنگ باده بشوییم خرقه‌ها در اشک» دارد و متن سودی نیز با نیساری هم‌داستان است.[۳][۵] نیساری متن خود را بر پایهٔ شش دست‌نویس سدهٔ نهم تدوین کرده و می‌نویسد که دو دست‌نویس (سلیمانیهٔ استانبول، ۸۱۳ ق، و مسعود فرزاد، ۸۹۳ ق) ترتیب بیت‌های پنجم و ششم را جابه‌جا آورده‌اند؛ همین ترتیب است که در متن سودی و در ترجمهٔ کلارک نیز دیده می‌شود. او بیشترین دگرسانی را در دست‌نویس طوپقاپوسرای (۸۲۲ ق) با چهار مورد شمرده است، از جمله «دور واژگون فلک» و «سپهر پیر چو پرویزنی‌ست» و «که قطره‌اش».[۳] سودی نیز ضبط «خون‌پالا» را به‌جای «خون‌افشان» در برخی نسخه‌ها گزارش کرده و آن را از «پالاییدن» می‌داند.[۷]

زمان سرایش

دربارهٔ «محتسب» بیت نخست و دورهٔ سرایش غزل دو دیدگاه ناسازگار در دست است.

محمد معین این غزل را به دورهٔ امیر مبارزالدین محمد بازمی‌گرداند و خرمشاهی نیز همین را می‌پذیرد و می‌نویسد «این غزل نظر به امیر مبارزالدین دارد و "محتسب" در مصراع دوم اشاره به اوست که مردم شیراز به او لقب "پادشاه محتسب" داده بودند». به گزارش معین، امیر مبارزالدین «به تشویق فقها در امر به معروف و نهی از منکر راه افراط در پیش گرفت. میخانه‌ها را بست و میخوارگان را سخت تأدیب کرد. سماع را موقوف داشت. و به قدری در این قسمت افراط ورزید که ظرفای شیراز او را "پادشاه محتسب" می‌خواندند».[۶] خرمشاهی در همین یادداشت شرح می‌دهد که امیر مبارزالدین بنیادگذار آل مظفر بود، شاه شیخ ابواسحاق اینجوی ممدوح حافظ را از شیراز راند و سپس کشت، و در چهل‌سالگی «توبه کرد و زهد و پارسایی و محتسبی پیش گرفت»؛ به نقل از محمود کتبی «به واسطهٔ سیاست زیاده از حد مردم از او متنفر بودند».[۸] خرمشاهی چند غزل دیگر را نیز که قاسم غنی به همین دوره نسبت داده است برمی‌شمارد.[۹]

سودی سه سده پیش‌تر نتیجهٔ دیگری گرفته و نوشته است که «این غزل در زمان سلطنت دلشاد خاتون گفته شده»؛ او سخت‌گیری در امر حسبه را نیز نه به روزگار حافظ بلکه به دورهٔ صفویان و «قزلباش» نسبت می‌دهد و یادآور می‌شود که این منصب در گذشته به پارسا‌ترین عالمان سپرده می‌شد، «چنان‌که در زمان سلطان حسین بایقرا میرحسین معمایی محتسب وقت بود».[۱۰]

درون‌مایه و تفسیر

محتسب

خرمشاهی محتسب را در دیوان حافظ در چهار نکته خلاصه می‌کند: وظیفه‌اش در کنار شحنه «حفظ ظاهر شرع و نظم شهر و امر به معروف و نهی از منکر» است؛ حافظ «از او نمی‌هراسد و او را به چیزی نمی‌گیرد»؛ «اهل ریا و نفاق است»؛ و «خود آشکارا و پنهان اهل فسق و فجور است».[۱۱] سودی «تیز» را در لغت «برنده» می‌داند و در این بیت به معنای سخت‌گیر.[۱۲]

سودی در شرح مطلع نکتهٔ لغوی دیگری را با تصریح در برابر شارحان پیشین می‌نشاند: «گل‌بیز» را از «بیزیدن» می‌داند و نه از «بیختن»، «چنان‌که بعضی‌ها تصور کرده‌اند».[۵] مضمون مطلع را نیز چنین می‌آورد که «اگرچه موسم باده‌نوشی است لیکن برای در امان بودن از خشم محتسب باده را مخفی باید خورد».[۵]

صراحی و آستین

خرمشاهی به نقل از حواشی قاسم غنی توضیح می‌دهد که صراحی را «به شکل حیوانات از جمله مرغابی می‌ساخته‌اند… و شراب از دهان یا گاهی از چشم مرغابی بیرون می‌آمده است».[۱۳] بر این پایه «چشم صراحی خون‌ریز» را دارای ایهام می‌داند: هم «سفّاک است» و هم اشاره به ریختن شرابِ خون‌رنگ از چشم صراحی، و معنای بیت را چنین می‌آورد که «در این زمانهٔ محتسب‌زده… تا می‌توانی پنهان‌کاری پیشه کن و پیاله‌ات را در جیب دلق مرقعت پنهان کن».[۱۳]

او در همین مدخل هشدار می‌دهد که آستین را «نباید با آستین‌های امروزه قیاس گرفت که باریک‌اند و فقط دست از آن بیرون می‌آید. آستین قدما جور دیگری بوده، یعنی گشاد و جادار بوده و به جای "جیب" امروزه به کار می‌رفته»، و برای آن از قابوس‌نامه و از دیوان‌های سعدی و سلمان گواه می‌آورد.[۱۴] معنای بیت چهارم را نیز «خالی از طنز و طعن» نمی‌داند: «حال که ورع و پرهیز اجباری به ما تحمیل شده است، خرقه‌های می‌آلوده‌مان را هم به آب دیده تطهیر کنیم. قاعدتاً حافظ خرقه‌اش را با باده تطهیر می‌کند».[۱۵]

«سپهر برشده» و بازبینی خرمشاهی

بیت ششم خرمشاهی را به بازپس‌گیری آشکار خوانش پیشین خود واداشته است. او در کتاب ذهن و زبان حافظ مصرع را «سپهر، برشده پرویزنی‌ست خون‌افشان» خوانده و استدلال کرده بود که «اگر سپهر برشده (صفت و موصوف) بخوانیم، برشده برای سپهر حشو است. چه سپهر برنشده نداریم». در حافظ‌نامه می‌نویسد که «بعدها در مطالعهٔ متون و دواوین شعرای متقدم به این نتیجه رسیدم که حدس و استدلال پیشین بنده در آن کتاب درست نبوده است»، زیرا «سپهر برشده» ترکیبی کلیشه‌ای است که پیش از حافظ بارها در شعر سنایی و انوری و کمال‌الدین اسماعیل به کار رفته است.[۱۶]

او «پرویزن» را هم غربال و هم صافی می‌داند و می‌نویسد «در اینجا به قرینهٔ خون‌افشان، معلوم می‌شود که مراد صافی و پالونه است»، و «کسری» و «پرویز» را به نقل از دائرةالمعارف فارسی معنی می‌کند.[۱۷] سودی مضمون بیت را چنین می‌آورد که «نه کبیر و نه صغیر از چنگ هلاکت او مصون نمی‌ماند».[۱۸]

بازتاب

سه بیت از این غزل در فرهنگ‌های ضرب‌المثل فارسی در شمار ارسال‌المثل‌های دیوان حافظ آمده‌اند. بیت نخست و بیت سوم زیر معنای «دعوت به مخفیانه انجام دادن برخی امور» ثبت شده‌اند،[۱۹][۲۰] و بیت پایانی زیر معنای «اشاره به گستردگی و محبوبیت شعر حافظ و هنر ایرانی».[۲۱][۲۲]

ترجمه‌ها

هنری ویلبرفورس کلارک این غزل را در ۱۸۹۱ به انگلیسی ترجمه کرده و آن را غزل شمارهٔ ۵۷ شمرده است؛ او بیت چهارم را از روی روایتِ «ز رنگ باده» ترجمه کرده است، نه از ضبط قزوینی و غنی.[۲۳]

گرترود بل این غزل را در گزیدهٔ خود ترجمه نکرده است، اما بیت پایانی را در مقدمهٔ همان کتاب، در روایت فال‌گرفتن نادرشاه از دیوان حافظ، به نثر انگلیسی نقل کرده است.[۲۴]


منابع

  1. 1 2 حافظ، دیوان حافظ، ۳۰.
  2. 1 2 جلالیان، شرح جلالی بر حافظ، ۳۲۲.
  3. 1 2 3 نیساری، دیوان حافظ بر اساس نسخه‌های خطی سدهٔ نهم، ۵۷.
  4. ↑ ابتهاج، حافظ به سعی سایه، ۱۱۸.
  5. 1 2 3 4 سودی بسنوی، شرح سودی بر حافظ، ۲۹۰.
  6. 1 2 خرمشاهی، حافظ‌نامه، ۲۶۸.
  7. ↑ سودی بسنوی، شرح سودی بر حافظ، ۲۹۳.
  8. ↑ خرمشاهی، حافظ‌نامه، ۲۶۹.
  9. ↑ خرمشاهی، حافظ‌نامه، ۲۷۰.
  10. ↑ سودی بسنوی، شرح سودی بر حافظ، ۲۹۱.
  11. ↑ خرمشاهی، حافظ‌نامه، ۲۷۰.
  12. ↑ سودی بسنوی، شرح سودی بر حافظ، ۲۹۱.
  13. 1 2 خرمشاهی، حافظ‌نامه، ۲۷۱.
  14. ↑ خرمشاهی، حافظ‌نامه، ۲۷۲.
  15. ↑ خرمشاهی، حافظ‌نامه، ۲۷۳.
  16. ↑ خرمشاهی، حافظ‌نامه، ۲۷۳.
  17. ↑ خرمشاهی، حافظ‌نامه، ۲۷۴.
  18. ↑ سودی بسنوی، شرح سودی بر حافظ، ۲۹۳.
  19. ↑ سپهر، مثل و مثل‌واره در شعر حافظ، ۱۶۸.
  20. ↑ ذوالفقاری، فرهنگ بزرگ ضرب‌المثل‌های فارسی، ۱:‎ ۶۴۶.
  21. ↑ سپهر، مثل و مثل‌واره در شعر حافظ، ۱۸۴.
  22. ↑ ذوالفقاری، فرهنگ بزرگ ضرب‌المثل‌های فارسی، ۱:‎ ۱۲۵۸.
  23. ↑ Clarke, H. Wilberforce (1891). The Dīvān-i-Hāfiz (in English). Vol. 1. p. 140–142.
  24. ↑ Bell, Gertrude (1897). Poems from the Divan of Hafiz (in English). William Heinemann. p. 30.

کتاب‌نامه

  • حافظ، شمس‌الدین محمد (۱۳۷۹). دیوان حافظ. به کوشش محمد قزوینی و قاسم غنی. تهران: جمهوری.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  • خرمشاهی، بهاءالدین (۱۳۸۰). حافظ‌نامه: شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ. ج. ۱–۲ (ویراست چاپ دوازدهم). تهران: سروش و شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. شابک ۹۶۴-۴۴۵-۱۷۳-۲.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  • سودی بسنوی (۱۳۶۶). شرح سودی بر حافظ. ج. ۲. ترجمهٔ عصمت ستارزاده (ویراست چاپ پنجم). زرین و نگاه.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  • جلالیان، عبدالحسین (۱۳۷۹). شرح جلالی بر حافظ. ج. ۲. تهران: یزدان.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  • نیساری، سلیم (۱۳۸۷). دیوان حافظ بر اساس نسخه‌های خطی سدهٔ نهم (ویراست ویرایش دوم). تهران: سخن.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  • ابتهاج، هوشنگ (۱۳۷۵). حافظ به سعی سایه. تهران: کارنامه.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  • ذوالفقاری، حسن (۱۳۸۸). فرهنگ بزرگ ضرب‌المثل‌های فارسی. ج. ۱. تهران: معین. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۱۶۵-۰۲۵-۶.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)
  • سپهر، فرشته (۱۳۹۴). مثل و مثل‌واره در شعر حافظ. تهران: کتابدار. شابک ۹۷۸-۶۰۰-۲۴۱-۱۲۱-۱.{{cite book}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)