حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم

حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم
برگ ۳۶۵ نسخهٔ عکسی
غزلِ شمارهٔ ۳۴۲ در چاپ عکسیِ تصحیح قزوینی و غنی
زبانفارسی
شاعرحافظ
شمار ابیات۷
متن

حجاب چهرهٔ جان میشود غبار تنم
خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم
چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست
روم بگلشن رضوان که مرغ آن چمنم
عیان نشد که چرا آمدم کجا رفتم
دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم
چگونه طوف کنم در فضای عالم قدس
که در سراچهٔ ترکیب تخته بند تنم
اگر ز خون دلم بوی مشک می‌آید
عجب مدار که هم درد نافهٔ ختنم
طراز پیرهن زرکشم مبین چون شمع
که سوزهاست نهانی درون پیرهنم
بیا و هستی حافظ ز پیش او بردار
که با وجود تو کس نشنود ز من که منم



۲



۴



۶

نسخهٔ مبنا: تصحیح محمد قزوینی و قاسم غنی
→غزل پیشین۳۴۱گر من از سرزنش مدعیان اندیشم

غزلی در بحرِ مجتث که با مصراعِ «حجاب چهرهٔ جان میشود غبار تنم» آغاز می‌شود غزلِ شمارهٔ ۳۴۲ از دیوانِ حافظ در تصحیحِ محمّد قزوینی و قاسم غنی است.

اجرا

اجراهایی از محمّدرضا شجریان و احمد شاملو و داریوش اقبالی از این غزل هست.[۱]

منابع

  1. ↑ «گنجور » حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۲». ganjoor.net. دریافت‌شده در ۲۰۲۵-۱۱-۲۹.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:تاریخ به‌طور خودکار ترجمه‌شده (رده)